Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 آتش   شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸ برابر با ۲۵ می ۲۰۱۹                    
 
واقعیــت کمونیسـم چیسـت؟رولتاریا باید بشریت را رها کند تا خود نیز رها شود!

واقعیــت کمونیسـم چیسـت؟

پرولتاریا باید بشریت را رها کند تا خود نیز رها شود!

 

مارکس و انگلس در مانیفست کمونیست و دیگر آثارشان اعلام کردند مسئله این است که پرولتاریا باید بهصورت طبقة حاکمه سازمان یابد و کلیت جامعه انسانی را بهسمت جامعهای ببرد که براساس تمایزات طبقاتی و روابط تولیدی بهرهکشی و روابط اجتماعی ستمگرانه سازمان نیافته باشد و افکاری که این نوع روابط استثمارگرانه و ستمگرانه را موجه شمرده و نگهبانی میکند، به گورستانِ تاریخ انداخته باشد.

تاکید بر نقش و رسالت پرولتاریا در محو سرمایهداری و ایجاد جامعهای بنیادا متفاوت از آن چه امروز در جهان حاکم است، نه یک حکم دلبخواهی از سوی مارکس و انگلس بلکه بازتاب علمی واقعیتهای مادی جامعه و جهان است که پایههای آن هر روز قویتر میشود. بدون مرزبندی با گرایش و خطی که به شکلهای متنوع، این طبقه را از واقعیت مادیاش جدا کرده و به گروهی از کارگران در اینجا و آنجا تقلیل میدهد و منافع آن را به صورت دستیافتن به «مطالبات کارگری» بستهبندی میکند، نمیتوان فهمید چرا حکم مارکس و انگلس در مورد این طبقه و اهمیت تاریخی-جهانی آن برای جامعة بشری، صحیح است و رویکردِ پرولتری به پرولتاریا حرکت از این واقعیت و عمل کردن بر مبنای آن است. هر انحرافی از این واقعیت و عمل نکردن بر مبنای آن، حتا از جانب کسانی که شخصا پرولتر هستند، لاجرم منطبق بر افقِ طبقات دیگر، مشخصا افقِ خردهبورژوازی خواهد شد.

پرولتاریا، طبقهای است که آخرین نظام طبقاتی استثمارگرانه یعنی سرمایهداری، بر مبنای استثمار آن به وجود آمده است. هر چند که بخشهای مختلف پرولتاریا، در چارچوب کشورهای مختلف توسط طبقة سرمایهداران و دولتهای حاکم در آن کشورها، استثمار میشوند اما همانطور که نظام سرمایهداری یک نظام جهانی است، این طبقة اجتماعی نیز یک طبقة جهانی بوده و موقعیتِ عینی بخشهای مختلف آن در کشورهای مختلف، غیر قابل تجزیه از موقعیت اجتماعی جهانی این طبقه است. این طبقة اجتماعی جهانی در وجودِ مردمی که به صورت عینی «چیزی برای از دست دادن ندارند جز زنجیرهایشان»، مالک ابزار تولید نیستند، تحت این نظام دارای هیچ قدرتی برای اداره جامعه نیستند، کسانی که واقعاً فقط میتوانند نیروی کارِ خودشان را تحت نظام سرمایهداری بفروشند؛ مادیت مییابد. اما، هرگز نمیتوان این کلیت را به منافع یا مطالبات و افکار جمعی از کارگران یا گروههای کارگری در یک جامعه معین و در هر برهه از زمان تقلیل داد و به آن جسمیت بخشید. پرولتاریا طبقهای است که توسط روابطش با تولید، تاریخ و نقشش در به دنیا آوردن جامعة آینده تعریف میشود و میان جمع یا گروه خاصی از کارگران با طبقه پرولتاریا تفاوت کیفی وجود دارد. این طبقه بهمعنای واقعیاش (همان معنایی که تئوری کمونیستی بهطور علمی اثبات کرده است) قبل از آن که توسط جمعی از کارگران نمایندگی شود، توسط افق و برنامه و استراتژی کمونیستی نمایندگی میشود. همین افق و برنامه است که منافع رهایی خود این طبقه و رسالت تاریخی آن بهعنوان طبقهای که کل جامعه بشری را از تقسیمات طبقاتی رها خواهد کرد، نمایندگی می کند.

موقعیت عینی پرولتاریا بهعنوان طبقة اصلی استثمارشونده در سرمایهداری و رابطة مشخصی که با نیروهای تولیدی اجتماعی پیشرفته دارد، این ظرفیت را در این طبقه به وجود میآورد که قشرها و طبقات تحت ستم و استثمار را در یک انقلاب کمونیستی رهبری کرده و کل نظام طبقاتی را از روی کرة زمین برچیند: «یک طبقه پرولتاریای بینالمللی، یک طبقه جهانی از مردمی که مالک ابزار تولید نیستند وجود دارد؛ کسانی که تحت این نظام دارای هیچ قدرتی برای اداره جامعه نیستند؛ کسانی که واقعاً فقط میتوانند نیروی کارشان را تحت نظام سرمایهداری امپریالیستی بفروشند. آنها بهمثابه یک طبقه (چه افراد پرولتر از آن آگاه باشند، چه نباشند) و نسبت به هر طبقة دیگر، بیشترین منفعت را در حرکت بهسوی کمونیسم و گذشتن از همه تمایزات طبقاتی و روابط ستم و استثمار دارند.» (آردی اسکای بریک. علم و انقلاب: در بارة اهمیت علم و به کاربست علم در بررسی جامعه، سنتز نوین کمونیسم و رهبری باب آواکیان. 2015).

اما این واقعیت به شدت مورد مناقشه است. سخنگویان و نمایندگان سیاسی خردهبورژوازی که در هیبتِ «مدافعان کارگر» ظاهر میشوند، با دقت و وسواس زیاد این واقعیت را دفن میکنند تا طبقة کارگر را بهعنوان گروهی از ستمدیدگان جامعه که صرفا از سرمایهداری «حق خود» را مطالبه میکند، معرفی کنند. خطِ خردهبورژوایی، سوسیالیسم را نتیجة بسط مبارزات اقتصادی کارگران میداند. اما، هرچهقدر هم این مبارزات مهم باشند، اگر مبارزه برای سوسیالیسم و کمونیسم به آن تقلیل داده شود، نتیجهاش تداوم شرایطِ بردگی مزدی کارگران و استمرار نظام سرمایهداری خواهد بود. از آن جا که خردهبورژوازی تخاصمِ اساسی با بورژوازی ندارد و صرفا مطالبهگر «حق» خود از بورژوازی است، چنین میانگارد که موقعیت پرولتاریا نیز همینطور است! درحالیکه منافع پرولتاریا در تخاصم اساسی با منافع بورژوازی قرار دارد و این بزرگترین تخاصم طبقاتی عصر ما، تمام بشریت و کرة زمین را درگیر کرده است. اما رویکرد خردهبورژوازی به این واقعیت، در ارائة راهکارهای رفرمیستی خلاصه میشود که گاه با القاب پرطمطراق مثل «جنبش شورایی کارگری» و غیره نیز مزین میشود. در همین راستا، اینان، آگاهی خودبهخودی کارگران را که همواره مملو از انواع افکار ارتجاعی موجود در جامعة طبقاتی است تحسین میکنند - افکاری مانند پدرسالاری، ملیگرایی، نژادپرستی، هموفوبیا، باورهای دینی و غیره که درواقع افکار طبقات حاکمه بوده و در تضاد با منافع بنیادین پرولتاریا میباشند. این رویکرد پوپولیستی، در بهترین حالت، هر نوع ظرفیت انقلابیگری در کارگران را خنثی میکند و اغلب با تقلیل دادن طبقه پرولتاریا به این یا آن گروه از کارگران و «جسمیت بخشیدن» به طبقه کارگر همراه است. رفیق آواکیان میگوید، جسمیت بخشیدن به پرولتاریا (یا به هر گروه تحت ستم دیگر) یعنی این که «پدیدة عام پرولتاریا (و سایر گروههای ستمدیده) را تقلیل دادن به افرادی از پرولتاریا (یا افرادی از گروه تحت ستم مورد نظر) با این فرض که آن پدیدة عام در این افراد متجلی میشود و اینها ... «جواز» ویژهای برای درک حقیقت دارند که آنها را قادر میکند بهصورت فطری و ذاتی به حقیقت دست پیدا کنند...» (آواکیان. گشایشها. 2019)

اگر به کلیت پهنة تکامل علم کمونیسم نگاه کنیم میبینیم که از همان ابتدا، مارکس و انگلس در تلاش برای جلب کارگران به آگاهی، هدف و برنامه انقلاب کمونیستی مجبور به مقابله با نفوذ تفکرات مختلف خردهبورژوایی در میان کارگران بودند. مارکس و انگلس با مبارزات کارگران علیه شرایط بردگیشان متحد میشدند اما در تمام این مبارزات با گرایشهای خردهبورژوایی مقابله کرده و بر مبنای مانیفست و برنامة کمونیستی، افکارشان را تعییر داده و آنان را در تشکیلات کمونیستی سازمان میدادند. در سال 1852 مارکس در نامهای به ژوزف ویدمایر، بدون ابهام هدف مبارزة طبقاتی را روشن کرد و گفت که مدتها پیش از وی، تاریخپژوهان بورژوازی تکامل تاریخی مبارزه میان طبقات و تقسیم جامعه به طبقات را شرح داده بودند و فرق مارکس با آنها به گفتة خودش چنین است:

1-  وجود طبقات مربوط به دورة تاریخی خاص در تکامل تولید است

2- مبارزه طبقاتی ضرورتا به دیکتاتوری پرولتاریا منتهی میشود

3- خود این دیکتاتوری دوران گذاری است به محو تمام طبقات و به یک جامعة بدون طبقه.

یعنی تقسیم جامعه به طبقات رخدادی ازلی و ابدی نیست. زیرا در برههای از تاریخ به وجود آمده و امروز محو آن ضروری و ممکن شده است و گام اول در راه تحقق این هدف، سرنگون کردن دولت دیکتاتوری بورژوازی و استقرار دولت دیکتاتوری پرولتاریا است. رهبران کمونیست از مارکس و انگلس تا لنین و مائو و امروزه باب آواکیان تاکید کردهاند که هدف، استقرار دولت دیکتاتوری پرولتاریا نیست، بلکه محو نظام سرمایهداری است و دیکتاتوری پرولتاریا صرفا وسیلهای (اما، وسیلهای ضروری) برای رسیدن به این هدف است و با استقرار جامعة جهانی کمونیستی ضرورت وجودی آن از میان رفته و این دولت نیز زوال مییابد. 

آنچه شالودة انقلاب پرولتری را تشکیل میدهد، تضاد خصمانة میان رشد نیروهای تولیدی و روابط تولیدی سرمایهداری است. نیروهای تولیدی (که شامل تودههای مردم و دانش و تواناییهای آنان و همچنین زمین و منابع، ابزار و ماشینآلات، و بهطور کلی تکنولوژی است) به حدی رشد کردهاند که انسان در آیندهای نزدیک، قادر به مهاجرت به سیارات دیگر خواهد شد. اما در چارچوب روابط تولیدی سرمایهداری (عمدتا، مالکیت خصوصی بر ابزار تولید) این اندازه از رشد نیروهای تولیدی و توسعة بیوقفة آن، تبدیل به سلاح کشتار جمعی انسانها و نابودی طبیعت شده است. در مقابلِ استفادة ویرانگرانه از این نیروهای تولیدی، استفاده از آنها در خدمت انسان و نیازهای آن، فقط در چارچوب مالکیت اشتراکی کل جامعه بر ابزار تولید (زمین و منابع و ماشینآلات و دیگر ابزار تولید و فنآوری)، ممکن است. فقط با محو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و استقرار مالکیت اشتراکی است که تودههای مردم، هم آنها که بخشی از پرولتاریا هستند و هم تودههایی که بخشی از طبقه میانه یا خردهبورژوا هستند، و کلیة ثروت و دانش و تکنولوژیای که توسط کار و تلاش جمعی بشریت تولید شده است، آزاد شده و از کنترل و سلطه قشر کوچکی از استثمارگران بیرون میآید. علمِ کمونیسم، بهویژه در عالیترین سطح تکامل آن تا به امروز که  کمونیسم نوین است، ضرورت و امکان این دگرگونی بزرگ تاریخی در سازمان اجتماعی بشر را اثبات کرده و نشان داده است که تحقق این هدف، بدون داشتن قدرت سیاسی (دیکتاتوری پرولتاریا) توهمی خردهبورژوایی بیش نیست و با دقتی علمی راه رسیدن به این سازماندهی نوین اجتماعی را از طریق انقلاب کمونیستی ترسیم کرده است.

مطمئنا اکثریت کسانی که از اعضای طبقة پرولتاریا هستند نسبت به اینکه راهِ حل بشریت در شرایط کنونی چنین انقلابی است، آگاه نیستند. اما این عدم آگاهی نشانة عدم ضرورت چنین انقلابی یا فقدانِ پایة مادی برای آن نیست. ضرورت چنین انقلابی بهطورِ عینی و مادی با به قدرت رسیدن سرمایهداری به وجود آمد. با غلبة سرمایهداری، واقعیت خفقانآور و ستمگرانة آن عریان و احساس شد و این واقعیت، خیلی زود در آگاهی، ابتدا در ذهن عدهای کم و سپس در میان عدهای بیشتر، بازتاب یافت و با ظهور مارکسیسم در شکل هدف و برنامه و استراتژی انقلابی برای تغییر واقعی این وضعیت، فرموله شد. تئوری این انقلاب اجتماعی توسط مارکس و انگلس بنیانگذاری شد و بعدها توسط لنین و مائوتسه دون و در جریان به پیروزی رساندن دو انقلاب سوسیالیستی قرن بیستم (اکتبر 1917 روسیه و اکتبر 1949 چین) این تئوری تکامل یافت و امروزه و پس از شکست موج اول انقلابهای کمونیستی، توسط باب آواکیان در کمونیسم نوین تکامل و جهش یافته و بازهم تکامل خواهد یافت.

طبقة پرولتاریا، هستة فرآیند انقلاب کمونیستی/پرولتری است اما به معنای آن نیست که این انقلاب توسط اعضای این طبقه و برای این طبقه است. در واقع انقلاب کمونیستی، نیازمند جبهة متحدی از قشرهای وسیع جامعه است که تحت رهبری پرولتاریا در این فرآیند درگیر شوند. منظور از «رهبری پرولتاریا» این نیست که گویا افراد پرولتر جوهر این رهبری هستند. باب آواکیان تاکید میکند که رهبری پرولتاریا را «باید به معنای منافع بنیادین پرولتاریا بهعنوان یک طبقه فهمید و همانطورکه مارکس میگوید، مبتنی بر این حقیقت است که پرولتاریا میتواند تنها از طریق رها کردن تمامی بشریت، به وسیله محو ستم و استثمار در جهان با تحقق کمونیسم، خود را رها کند. منظور از رهبری پرولتاریا، تکیه کردن بر این درک و حرکت کردن به این ترتیب است.» (آواکیان. گشایشها. فصل «استراتژی برای یک انقلاب واقعی»)

چهل و سه سال پیش، با احیای سرمایهداری در چین، آخرین کشور سوسیالیستی جهان نابود شد. از آن زمان تا کنون هیچ انقلاب سوسیالیستی به ثمر نرسیده است. درنتیجه، سرمایهداری بهطور افسارگسیخته بر تبهکاری و ویرانگری خود افزوده است. بیتردید، بدون گشودن راهِ موج نوینی از انقلابهای کمونیستی و به پیروزی رساندن آن در کشورهای مختلف، پرولتاریا و ستمدیدگان در ایران و خاورمیانه و کل جهان، بهطرزی بیسابقه و در ابعاد جدید و غیر قابل پیشبینی، در معرض تهاجمات سیاسی و ایدئولوژیک و اقتصادی سرمایهداری و دولتهای حاکم و امپریالیستها قرار خواهند گرفت. بشریت نیاز دارد که در تکتک کشورها، بهویژه در کشورهایی مانند ایران که تحولاتشان تاثیرات جهانی دارد، طبقة پرولتاریا، تحت رهبری حزب پیشاهنگِ کمونیست خود و کمونیسم نوین، مانیفست و برنامة چنین انقلابی را پرچم  و راهنمای مبارزة خود کرده و با قطعیت و قاطعیت پیکار تودههای تحت ستم و استثمار را در راهی که پر پیچ و خم و سخت است بهسوی آیندة رهاییبخش، رهبری کند.

«آتش» 

منابع:

- باب آواکیان. کمونیسم نوین. فصل اول

- باب آواکیان. گشایش ها. بخش علم

- آردی اسکای بریک. علم و انقلاب

- نامه مارکس به ژوزف ویدمایر. 1852

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 واقعیــت کمونیسـم چیسـت؟ - پرولتاریا باید بشریت را رها کند تا خود نیز رها شود!
 در تاريخ
 2019-04-24
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در