Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 زندان   شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۴ آوريل ۲۰۲۰                    
 
شکنجه در جمهوری اسلامی،ریشه ها و توجیه های قساوت

شکنجه در جمهوری اسلامی،ریشه ها و توجیه های قساوت

 


چند هفته پيش (ژوئيه 2009)، در يكی از برنامه های «صدای آمريكا» با شركت محسن سازگارا، يكی از بينندگان كه از شنيدن اخبار شكنجه و تجاوز و قتل در بازداشتگاه های جمهوری اسلامی شوكه شده بود، اين پرسش را مطرح كرد: «چگونه يك نفر می تواند با همنوع و هموطن خود چنين رفتاری بكند؟ چگونه كسانی كه خود را مسلمان می دانند می توانند دست به چنين اعمالی بزنند؟» محسن سازگارا در جواب گفت: «اسلام دين رافت و رحمت است. اين اعمال ربطی به اسلام ندارد.»

اما پاسخ واقعی آن نبود كه از زبان سازگارا شنيديم.

يکم اينکه، همه اين اعمال ربط به اسلام دارد! نگاهی به قرآن و سنت صدر اسلام نشان می دهد که «رافت اسلامی» فقط شامل حال «مومنين» می شود و رهنمودهای صريح و الگوهای کافی برای کشتار و آزار «منافقين» و «کفار» و «اسرا» در آن ها موجود است. علاوه بر اين، حق تجاوز به همسر، کتک زدن زنان نافرمان و همچنين زنانی که در جنگ به اسارت در می آيند در قرآن تاکيد شده است.

دوم (و مهمتر از يکم) اينکه،  نظام جمهوری اسلامی يک نظام تئوکراتيک است که قوانين و ساختارهای حاکميت خود را بر مبنای اين ايدئولوژی (اين رشته باورها و ارزش ها) سامان داده است. اسلام ايدئولوژی دولتی است و پشتوانه قانونی و اجرائی دارد.

اين ادعا كه سركوبگران موسوم به «لباس شخصی»، بسيجيان، بازجويان و شكنجه گران در ايران امروز اعتقادی به اسلام و مذهب شيعه ندارند، كاملا بی پايه است. چه متر و محكی برای سنجش مسلمانی آنان در دست است؟ آن مزدور جنايتكاری كه در اسارتگاه به دختران و پسران زندانی تجاوز می كند با احكام و روايات مربوط به «حلال بودن» يا «غنيمت دانستن» اسيران كافر و حربی برای فاتحان مومن، خود را توجيه می كند. عملکرد سپاه محمد در صدر اسلام به هنگام فتح ولايات نامسلمان و به كنيزی بردن زنان و دختران، برای نيروی انتظامی و بسيج الگو است. اين يا آن مرجع دينی در مورد حقانيت يا ثواب داشتن قتل و شكنجه برای حفظ حكومت اسلامی فتوا صادر می كند. مزدوران اين رژيم در دهه 1360، يعنی در همان روزهايی كه اصلاح طلبان سبز امروزی دست در دست رقيبان اصولگرای امروزيشان بر مسند قدرت بودند، از اين حکم جنايتكارانه مذهبی پيروی می كردند كه اگر دختر مسلمان باکره بميرد حتما به بهشت می رود پس بايد به دختران مجاهد تجاوز کرد تا بهشتی نشوند. از عملكرد تجاوزگرانه كسانی كه با تصوير سوره های بقره و نساء از زن به مثابه وسيله بهره كشی جنسی و تمكين كننده مطلق تربيت شده اند، نبايد تعجب كرد. دينی بودن يک حکومت يعنی اجرای قانون شريعت و شريعت همين چيزهاست.

صحبت از يك انديشه گذرا يا يك موضع ناپايدار ايدئولوژيك  در اين يا آن فرد نيست. صحبت از يك رشته افكار و باورهای سيستماتيك دينی است كه به زور قانون و سرنيزه در جامعه به مرحله عمل در می آيد و از دوران کودکی و سپس در مدرسه و جامعه به ضرب اسطوره و خرافه به مغز انسان ها انتقال می يابد. در مورد مشخص ايران، صحبت ما از انديشه ها و ارزش ها و باورهای شيعی است. 

ما با يك ايدئولوژی و نظام فكری ـ فرهنگی ـ روحی روبروييم كه مهمترين مكتب آموزش و الگوی اسطوره ای آن كربلا است.  نوحه خوانی ها و صحنه گردانی ها و نمايش های سالانه و ماهانه و روزمره، كل جامعه و مشخصا طيف سنتی های شهر و روستا را مخاطب قرار می دهد. از ميان اين مخاطبان است که اغلب شكنجه گران و سركوبگران امنيتی و انتظامی رژيم برخاسته اند. اين يك اسطوره خونين است كه به گواهی روضه ها و شعرها و تعزيه های مكرر، مخاطبانش را با شرح سر بريدن ها و قطع دست و پا و مثله كردن ارضاء می كند. ده ها و صدها هزار نفر هر سال به تكايا و مساجد می روند و مشتاقانه آن صحنه های فجيع را در ذهن خود بازسازی می كنند و لذت می برند. بله، لذت می برند. به نحوی مازوخيستی لذت می برند. درست همانطور كه بخشی از اهالی آمريكا از تماشای فيلم های جنون آفرينی كه از خون و كشتار و تجاوز و مثله كردن انباشته است، لذت می برند. البته روی ديگر مازوخيسم، ساديسم است: يعنی لذت از آزار ديگران. مساله اين نيست كه همه كسانی كه در معرض اين تبليغات ايدئولوژيك و آثار اسطوره ای قرار دارند، رفتار و سليقه ای ساديستی دارند. اما كسانی كه مشخصا در جايگاه قدرت قرار می گيرند و مسئوليت مستقيم سركوب مردم برای حفظ نظام مذهبی بر دوششان است، زمينه و فرصت و امكان لازم برای بروز سادو ـ مازوخيسم را در اختيار دارند.

اين يك بحث روانشناسانه نيست. پای منافع و امتيازات طبقاتی (سياسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی) در ميان است. شكنجه هيچ چيز نيست مگر ادامه و نمود عريان رابطه ميان طبقات حاكم و طبقات محكوم در اسارتگاه. درست همانطور كه زندان نيز هيچ چيز نيست مگر عصاره و نماد عريان زندان بزرگی كه نظام و جامعه طبقاتی نام دارد. كافيست كه هركدام از ما مردم محروم و محكوم در جامعه به آنچه از صبح تا شب در مناسبات سياسی و اجتماعی و اقتصادي، خانوادگی و فرهنگی درگيرش هستيم دقيق شويم تا جوهر آزار و شكنجه و تحقير و اسارت را در آن ببينيم. و اگر خوب دقت كنيم شوكه می شويم از اينكه گاه حتی خود را در اين مناسبات، به نوعی در موضع حاكم، آزار دهنده و شكنجه گر می يابيم!

در اين جامعه و نظام طبقاتی - بخصوص از نوع دينی آن - سرکوبگران و شكنجه گران، كارمند و حقوق بگيرند و وظيفه و مسئوليت شان همين است كه می بينيم. اين ها از طرح ها و روش های معينی برای شكنجه استفاده می كنند و برای انجام اين وظيفه آموزش می بينند. دستگاه سركوب اسلامي، شيوه های شكنجه در دوران قرون وسطی و متون مذهبی را با دانش شكنجه مدرن كه توسط جنايتكاران امپرياليستی و اسرائيلی و نژاد پرستان آفريقای جنوبی تدوين شده در هم آميخته، به كار می بندد. در چارچوب همين آموزه هاست كه مثلا برای تحقير زندانی و در هم شكستن روحيه مقاومت اسيران به ويژه زنان، از حربه تجاوز جنسی استفاده می كنند. اگر جز اين فكر كنيم و انتظار «رافت و رحمت» از آنان داشته باشيم، خود را فريب داده ايم. اگر هم اين ها را مشتی ديوانه تصور كنيم كه خودسرانه و بر مبنای منافع فردی يا به قول مذهبی ها «تمنای نفس سرکش» دست به اين كارها می زنند، باز هم به كج راه رفته ايم و يك سيستم ارتجاعی با سلسله مراتبی كه دارد را از نظر دور داشته ايم. البته اين افراد جزيی از جامعه انسانی هستند و با آدم آهنی فرق می كنند. اين ها مانند هر انسانی نياز دارند كه اعمال خود را بر اساس باورها و ارزش ها و جهت گيری ها تقويت كنند و جهت بدهند و رنگ و لعاب بزنند. و اين چيزهای ذهني، پديده ای اتفاقی يا موقتی نيست. اين چيزها در هر جامعه، هر ملت، يا هر جنبشي، بر پديده های فرهنگی و ايدئولوژيك ريشه دارتر استوار است.

در يكی از سی دی های ويژه كربلا كه سال هاست در ميان بسيجيان دست به دست می چرخد، يكی از نوحه خوانان با نگاهی ترسناك و نشئگی خاص به جمع سينه زنان می گويد: «كی ميگه اين امت داره از اسلام دور ميشه؟ هر كی ميگه بايد زبونشو بريد!» آدم بايد خيلی ساده لوح باشد اگر فكر كند كه منظور او از اين حرف، «لزوم تعقيب قضايی كسانی است كه چنين ادعايی می كنند»! او و همفكرانش به معنی واقعی كلمه از زبان بريدن حرف می زنند. درست همانطور كه در نوحه هايشان به راحتی از اصابت تير بر گلوی نوزاد چند ماهه، يا قطع دست و پا، يا سر بر نيزه كردن، می گويند. برای روشنتر شدن سليقه و رفتار صاحبان قدرت و پايه ها و كارگزارانشان، خوبست به يكی از سخنرانی های معروف روح الله خمينی در ابتدای برقراری جمهوری اسلامی اشاره كنيم. خمينی در ديدار با ورزشكاران آن دوران، همه را فراخواند كه به حضرت علی اقتدا كنند. او در شرح پهلوانی و يا زور بازوی علی چنين گفت: «امير المومنين آنقدر قوی بود كه وقتی در يكی از جنگ ها با شمشير بر فرق حريف كوبيد، او و اسبش را دو نيم كرد»! فكر می كنيد كسانی كه پهلوانی و ورزشكاری را با چنين معيار خونين و مشمئز كننده ای ارزش گذاری می كنند، از مشاهده شكنجه و تجاوز و كشتار يا از انجام اين جنايات كك شان می گزد؟ جالب است بدانيد كه يكی از به اصطلاح سريال سازان متعهد اسلامی در مجموعه بی رونق و شكست خورده ای به نام «چهل سرباز» كه قرار بود شاهنامه فردوسی را با مذهب شيعه تركيب كند و به خورد بيننده بدهد شرح همين جنگ علی را به تصوير كشيد. او در چارچوب سادو ـ مازوخيسم مذهبي، به زيبايی شناسی خاص خود رسيد. مثلا، به تصوير كشيدن قطع دست و پای اسب با ضربه ذوالفقار علي! يا صحنه جان كندن حريف زخمی در مقابل چشم علي؛ در حالی كه التماس می كند كارش را تمام كند؛ اما علی می گذارد كه او خوب درد بكشد!! خب، حالا فكر می كنيد آن بازجو يا مقام نيروی انتظامی كه خود را شيعه علی می داند وقتی با زجر كشيدن زندانيان روبرو می شود چگونه رفتار خواهد كرد؟ از چه الگويی پيروی خواهد كرد؟ کشتن با سنگسار و به دار کشيدن جوانان با چرثقيل به طوری که به تدريج دست و پا زده و بميرند، برايش عين ثواب خواهد بود.

واضح است كه انجام شكنجه و تجاوز و كشتار، مختص سركوبگران اسلامی يا به طور كلی دينی نيست. دولت های طبقاتی با توجيه های ايدئولوژيك رنگارنگ (مانند ناسيوناليسم)، با ارزش ها و باورها و اسطوره های مختلف، دست به چنين جناياتی می زنند. آزار و شكنجه و كشتار يهوديان را حكومت نازی و پايه هايش با توجيه های قومی ـ نژادی به پيش بردند. جنايات شكنجه گران آمريكايی در زندان های ابو غريب و گوانتانامو بر مبنای اسطوره برتری آمريكا و جهانشمول بودن ارزش هايش، و البته درجه دوم بودن اهالی كشورهای اسلامی ـ جهان سومي، انجام شد.

آمران و عاملان جنايات سياسی در نظام های مختلف (اعم از شكنجه و تجاوز و كشتار)، از نظر نگرش و رفتار و روحيه، يك نقطه مشترك دارند: همگی اينان، اسيران را در جايگاه مادون انسان يا به قولی untermensch قرار می دهند. اين پايه ای ترين توجيه برای آوردن هر بلايی بر سر مخالفان است. حكومت هيتلر، يهوديان و همجنس گرايان و كوليان را مادون انسان می دانست و سياست كشتار را با چنان وجدان راحتی در موردشان به اجرا می گذاشت كه انگار دارند سر مرغ را می برند. اينگونه بود كه افسران اس اس در اردوگاه های مرگ، به قول شاملو، می توانستند بعد از يك روز كشتار بنشينند و يك پنجه موسيقی «مالر» يا «واگنر» بنوازند! حكومت اسلامی ـ شيعي، مساله مادون انسان را به شكل ديگری در مورد زندانيان پياده می كند. اين حكومت، نظام طبقاتی حاكم و حاكمان مذهبی را به جايگاه قدسی و خدايی و ماوراء انسان ارتقاء می دهد. بدين ترتيب انسان ها با وجود اين كه كماكان «انسان» محسوب می شوند ولی به حكم الهي، مادون هيئت حاكمه و كارگزاران و مزدوران نظام قرار می گيرند! و يا ذهن فرماندهان و سربازان آمريكايی انباشته از اين ايده مزخرف است كه آمريكايی ها و نظام آمريكايی از همه دنيا برتر است. يعنی همه دنيا مادون آمريكا قرار دارند و اگر بخواهند تهديدی برای اين موجود برتر باشند، لايق نابودی اند.

بدون اينكه بخواهيم صف دشمنان و دوستان مردم را مخدوش كنيم، لازم می بينيم كه همينجا به يك نمونه آموزنده منفی در صف نيروهای اپوزيسيون و مدعی انقلاب اشاره كنيم. تاكيد می كنيم كه اشاره به اين مورد، به هيچ وجه يك «مچ گيری» تنگ نظرانه و سكتاريستی نيست. بلکه يک انتقاد هشدار آميز است. زمانی كه نيروهای موتلف امپرياليستی به بهانه جنگ عليه تروريسم، تهاجم به افغانستان را تحت رهبری آمريكا آغاز كردند، جنايات بزرگی عليه افراد وابسته به طالبان و بسياری از توده های متمايل به اين جريان انجام گرفت. يك نمونه افشا شده از اين جنايات، انباشتن كانتينرها زير آفتاب داغ از صدها اسير بود كه به خفه شدن و يا  پختن آنان در گرمای زياد انجاميد. در آن دوره، حزب كمونيست كارگری (تحت رهبری منصور حکمت) مواضعی در همراهی با تهاجم نيروهای ناتو و اشغال امپرياليستی افغانستان اتخاذ كرد و به موازات آن در مورد جناياتی كه ارتش آمريکا و ناتو عليه افراد طالبان و ديگران مرتکب می شدند، سکوت کرد. آيا زندانيان طالبان که بطور سيستماتيک عليه مردم افغانستان (بخصوص زنان) سرکوب و شکنجه اعمال کرده بودند (و هنوز می کنند) به علت افكار متحجرانه و جناياتشان، لايق بهره مندی از «اصول و معيارهای حقوق بشری» نبودند؟ به اين ترتيب، حزب كمونيست كارگري، در تناقض آشكار با يكی از مبانی نظری خود يعنی اومانيسم (انسان دوستی) قرار گرفت. تنها راه «حل» اين تناقض، فروكاستن طالبان به مقام «ضد انسان» بود تا بتوان با وجدان راحت بر بلاهايی كه در زندان های آمريكايی به سرشان می آورند چشم فرو بست. اين «ضد انسان» بودن، در واقع نسخه ديگری از همان مادون انسان بودن است كه اينبار از زبان يك حزب اومانيست بيان می شد. شک نيست که اگر به جای ارتش آمريکا و ناتو، ارتش رهائی بخش کارگران و دهقانان افغانستان تحت رهبری حزب کمونيست (مائوئيست) افغانستان وارد جنگ با طالبان می شد با استفاده از تمام قوای خود و فنون جنگي، ارتش طالبان و قدرت سياسی ارتجاعی شان را درهم می شکست. و در اين کار لحظه ای ترديد نمی کرد. اما با زندانيان جنگی آنطور که طالبان (يا ارتش آمريکا و ناتو) با اسرای خود رفتار می کنند، رفتار نمی کرد. رفتار ارتشی که برای جامعه ای می جنگد که مبتنی بر بهره کشی انسان از انسان نيست، نمی تواند تقليدی از رفتار دشمنانی باشد که جوامع تحت حاکميتشان را بر پايه بهره کشی انسان از انسان سازمان می دهند.

واقعياتی كه كوشيديم در اين نوشته به ميان بكشيم و مورد تاكيد قرار دهيم، رابطه تنگاتنگ ميان حفظ و تداوم قدرت سياسی را با سلطه ايدئولوژيك و ارزش ها و ابزارهای فرهنگی نشان می دهد. اين واقعيات به ما گوشزد می كند كه مبارزه در عرصه ايدئولوژی و ارزش ها و باورها، جزيی جدايی ناپذير از مبارزه برای تحول روابط حاكم بر جامعه و در هم شكستن نظام قدرت ارتجاعی است. و بالاخره پرسشی كه هر زن و مرد آزاديخواه و مبارز با مشاهده جنايات در اسارتگاه های جمهوری اسلامی بايد از خود بكند اينست كه چه روابط اجتماعي- طبقاتي، چه نوع دولتي، چه نظامی را بايد ايجاد كرد كه ريشه چنين اعمالی را بسوزاند؟ كه شكنجه ها و تجاوزها و كشتارها را به عنوان مجسمه بی عدالتی و توحش و ستمگری در موزه تاريخ جای دهد؟ وجود تمايزها و امتيازها و تعصب های طبقاتی كه جامعه بزرگ انسانی را به حاكم و محكوم، برتر و فرودست، انسان و مادون انسان تقسيم می كند، در مقابل هم قرار می دهد و به جان هم می اندازد، زمينه ساز آزار و شكنجه و تجاوز و كشتار است؛ توجيه كننده موجوديت اسارتگاه هاست.

اگر واقعا می خواهيم از شر اين پديده های تكان دهنده و تهوع آور خلاص شويم، بايد به جنگ نظام بهره كشی انسان از انسان، نظام ستمگری طبقاتی و جنسيتی و ملی و مذهبی برويم. در غير اين صورت، هميشه امكان تبديل محكومان و شكنجه شدگان سابق به حاكمان شكنجه گر جديد وجود خواهد داشت. همان طور كه بخشی از زندانيان سياسی زمان شاه كه در دستگاه جمهوری اسلامی به پست و مقامی رسيدند و كارگزار و مسئول نظام ارتجاعی جديد شدند، هر آنچه از بازجويان و شكنجه گران قبلی ياد گرفته بودند را عليه مبارزان كمونيست و انقلابی و آزاديخواه به كار بستند. نگاه ما فقط نبايد متوجه شيوه های مستقيم دشمنان طبقاتی برای سركوب و نابودی انقلابيون و مبارزان حق طلب باشد؛ بلكه بايد اين خطر را هم ببينيم كه با نگريستن به تضادها و مسائل جامعه از دريچه ديد طبقات استثمارگر حاکم، در واقع به تقويت اين نظام کمک کرده ايم و هر گونه امکان سرنگونی آن و تولد يک نظام اجتماعی نوين با روابط و ارزش های نوين را از بين برده ايم.

اين تجارب هشدار و نهيبی است به ما کمونيست ها که اگر در جوامع سوسياليستی آينده، دولت ما به هر شکلی اعمال سرکوبگرانه دولت های جوامع طبقاتی (اعم از دولت های عقب مانده بورژوا فئودالی حاکم در جهان سوم يا دولت های پيشرفته سرمايه داری) را در قبال مخالفانش الگو قرار دهد، سند مرگ جامعه سوسياليستی را امضا کرده و صرفا به بازتوليد همين جوامع - گيرم زير نقاب سوسياليسم - کمک کرده است. بهترين تضمين که چنين نکنيم آنست که نقدمان از جوامع موجود را در جنبه های مختلف اقتصادي، سياسي، اجتماعی و ايدئولوژيک آن عميق تر کنيم و همچنين کارنامه جوامع سوسياليستی قرن بيستم را با نگاهی تازه جمعبندی کرده و سنتز نوينی از جامعه آينده و دولت آينده مان ارائه کنيم.

حزب کمونيست ايران (م - ل - م)    مرداد ماه 1388

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 شکنجه در جمهوری اسلامی،ریشه ها و توجیه های قساوت
 نوشته
 حزب کمونیست ایران (مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست)
 در تاريخ
 2009-08-23
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در