Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 سربداران   شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۴ آوريل ۲۰۲۰                    
 
به بيست و هشتمين سالگرد قيام پنجم بهمن 1360 در آمل رسيده ايم

 

 

مروری بر مبارزه مسلحانه انقلابی سربداران برای سرنگونی جمهوری اسلامی

 

قيام مسلحانه آمل در بهمن 1360 برآيند چه اوضاع عينی و چه ديدگاه و سياستی بود؛ چه خصوصياتی داشت؛ و چه تاثيراتی بر جای گذاشت؟

 

مبارزه مسلحانه اتحاديه كمونيستهای ايران از آبان 1360 در جنگل های اطراف آمل عليه رژيم جمهوری اسلامی آغاز شد و به قيام 5 بهمن 60 در آن شهر انجاميد. هدف از اين مبارزه، زدن جرقه برای برانگيختن قيام توده ای در سراسر كشور بود. تحليل جناح اكثريت اتحاديه كمونيستها اين بود كه قسمت بزرگی از توده ها خواهان سرنگونی رژيم اسلامی هستند و اگر به عينه، امكان قيام كردن و گرفتن قدرت از دست حكومت را در نقطه ای از كشور و پايداری چنين قيامی را ببينند، به پا خواهند خاست. تحليل اين بود كه جمهوری اسلامی بر اثر تضادها و شكاف های داخلی و نيز جنگ با عراق دچار ضعف و بحران است و بر اثر به پاخيزی توده ها در نقاط مختلف كشور، به سرعت از هم گسيخته و ساقط خواهد شد. تحليل اين بود که جمهوری اسلامی بدنبال تسويه حساب های درونی و بوجود آوردن يک حاکميت متمرکز به تعرض امنيتی و نظامی عليه همه انقلابيون و جنبش های توده ای و دستاوردهای انقلابی مردم، خواهد پرداخت. تحليل اين بود که تنها راه مقابله با اين ضد انقلاب مسلح، انقلاب مسلح است. تحليل اين بود كه اگر كمونيستهای انقلابی وظيفه به راه انداختن اين قيام را به دوش نگيرند و دست روی دست بگذارند، فرصت از دست خواهد رفت؛ رژيم از بحران خارج شده، خود را محكم خواهد كرد و انقلاب که هنوز فرصت مغلوب کردن ضد انقلاب و آغاز موجی نوين را داشت، دچار شكست قطعی خواهد شد. اين تحليل ها بر شرايط عينی آن روز جامعه، بر مشاهده كل تحولاتی كه از بهمن 1357 تا خرداد 1360 در ايران اتفاق افتاده بود، و بر تجربيات تاريخی كمونيستها و انقلابيون در كشورهای مختلف استوار بود. برای روشنتر شدن بحث، به ويژه نزد كسانی كه تجربه مستقيم آن دوران را ندارند، می كوشيم به طور مختصر، تصويری از وقايع دو سال و نيمه بعد از انقلاب 57 را ارائه دهيم.

 

بعد از سقوط رژيم شاه در بهمن 1357، قدرت به دست خمينی و همفكران و متحدانش افتاد. برخلاف آنچه تاريخ نويسان جمهوری اسلامی تلاش دارند وانمود كنند، كمونيست ها و دمكرات های انقلابی و بخش های وسيعی از مردم كه عقايد ايدئولوژيك و سياسی خمينی را قبول نداشتند در انقلاب 57 و سرنگون كردن نظام سلطنتی و مشخصا در جريان قيام مسلحانه بهمن 57 فعالانه شركت داشتند. پاييز 1357، زمانی كه قدرتهای امپرياليستی غرب به اين نتيجه رسيدند كه ديگر كار شاه و رژيم سلطنتی در ايران تمام است و نمی توان او را حفظ كرد، در كنفرانس گوادولوپ (از مستعمرات فرانسه) به بحث در مورد ”ايران بعد از شاه“ نشستند و تصميم گرفتند  راه به قدرت رسيدن خمينی و متحدانش را هموار كنند. تحليل امپرياليستها و در راسشان آمريكا اين بود كه خمينی می تواند جنبش انقلابی مردم را سرکوب كند و جلوی ادامه دار شدن بحران در ايران كه می توانست باعث بی ثباتی منطقه شود را بگيرد. امپرياليستها بر اين باور بودند كه جريان مذهبی خمينی می تواند راه رشد و پايه گيری نيروهای كمونيست انقلابی از يك سو، و طرفداران شوروی سوسيال امپرياليستی كه آن موقع رقيب و خصم بلوك غرب بود را از سوی ديگر، ببندد. آنها در پاريس با خمينی وارد مذاكره شدند و خمينی به آنها تضمين داد كه از شريان اصلی ارتباط ايران با اقتصاد سرمايه داری جهانی يعنی صادرات نفت حفاظت كند. جمهوری اسلامی تا به امروز به اين پيمان اساسی خود با اربابانش وفادار مانده است.

 

در بهمن 1357، در نتيجه اوج  گيری مبارزات توده ای تا حد قيام مسلحانه، رژيم شاه سقوط کرد. امپرياليستهای آمريکائی که پيشاپيش با مرتجعين اسلامی زد و بند کرده بودند، بسرعت راه را برای قدرت گيری خمينی باز کردند. ارتش شاه توسط ژنرالها و مقامات آمريکائی که در تهران حاضر بودند مهار شد تا مقاومت نکند. جمهوری اسلامی، از همان روزهای اول، تلاش های خود را برای سركوب شور و شوق انقلابی مردم و فعاليت آگاهی بخش و سازمانگرانه كمونيستها و آزاديخواهان آغاز کرد. تقابل ميان اين دو قطب در جامعه، روز به روز حادتر شد. در فاصله بهمن 57 تا خرداد 60 جنايات بيشماری از سوی رژيم اسلامی عليه جنبش های توده ای در مناطق ملی (كردستان، تركمن صحرا، خوزستان، آذربايجان و بلوچستان) صورت گرفت. ارتش و سپاه پاسداران دست به تهاجم نظامی به کردستان زدند، جنبش دهقانی ترکمن صحرا را غرق در خون کردند. جوخه های مرگ رسمی و غير رسمی، ده ها نفر از رهبران و مبارزان انقلابی اين جنبش ها را ربودند و ترور كردند و يا به ميدان تيرباران تحويل دادند. جنبش نوپای رهائی زنان، اولين جنبشی بود كه در روز هشتم مارس (روز جهانی زن) در همان سال 57 در مقابل ارتجاع حاكم به مقاومت برخاست و با سركوب روبرو شد . سرکوب زنان، در اصل اولين گام در پياده کردن دولت تئوکراتيک بود و تا به امروز محور ادغام دين و دولت است. جنبش كارگری كه در جريان مبارزات عليه رژيم شاه نقش مهمی بازی كرده بود و در برخی واحدهای كليدی مانند صنعت نفت تا سطح ايجاد شورا با اهداف سياسی ـ اقتصادی پيش رفته بود، به شكل های مختلف تحت فشار قرار گرفت. رهبران و فعالان انقلابی جنبش كارگری به بهانه های مختلف اخراج شدند و تحت فشار و پيگرد قرار گرفتند؛ تشكل های نوپای اين جنبش مورد هجوم واقع شدند و جای آنها را تشكل های کارگری وابسته به رژيم که توسط مزدورانش بر پا شده بود، گرفت. کارمندان و معلمان مترقی و مخالف جمهوری اسلامی در ادارات دولتی و آموزش و پرورش در سراسر کشور به مرور مشمول تصفيه شدند. جنبش دانشجويی و دانش آموزی گسترده و قدرتمندی كه از همان زمان شاه شكل گرفته بود، به يك آماج عمده حملات رژيم اسلامی تبديل شد. و سرانجام، وقتی كه جمهوری اسلامی متوجه شد ادامه حيات اين جنبش، اهداف ارتجاعی و ضد انقلابيش را با خطر جدی روبرو می كند، تحت عنوان ”انقلاب فرهنگی” به دانشگاه های سراسر كشور هجوم برد، ده ها دانشجو را به قتل رساند و دانشگاه ها را تعطيل كرد. از نظر طبقاتی، رژيم اسلامی با تمام توان به تقويت و حفاظت از منافع سرمايه داری بزرگ و زمينداری بزرگ پرداخت، سرمايه داری دولتی را تحكيم كرد و همه اين كارها را با كلاه شرعی و با چسباندن پسوند اسلامی به سياستهای ستمگرانه و فعاليت های استثمارگرانه به پيش برد.

 

از روزهای پايانی زمستان 1359 به خوبی احساس می شد كه امواج بلند مقاومت و مبارزه توده ای عليه رژيم اسلامی در راهست و توهمات اوليه بخش های بزرگی از مردم نسبت به اهداف و عملكرد حاكمان جديد دچار شكاف شده، در حال فرو ريختن است. اين تحولی بود كه عليرغم آغاز جنگ ارتجاعی ايران و عراق، و تبليغات وسيع رژيم برای فريب دادن و متحد كردن مردم زير پرچم ”دفاع از ميهن“ (و در واقع دفاع از جمهوری اسلامی) در حال شكل گيری بود. اين تحول نه از نگاه رژيم اسلامی دور مانده بود و نه از ديد قدرت های امپرياليستی. سران جمهوری اسلامی به چاره جويی برخاستند و تصميم گرفتند يك سركوب گسترده و قطعی را عليه كليه مخالفان سياسی خود به پيش ببرند. اين هم شامل سركوب كمونيستهای انقلابی و دمكراتها و آزاديخواهان و توده های مخالف و حق طلب در جنبش های گوناگون می شد و هم بخش هايی از هيئت حاكمه كه بر سر مسائل و اهداف مختلفی با خمينی و متحدانش در افتاده بودند و عملا به از هم گسيختگی و ضعف حكومت دامن می زدند. طرح كودتايی سركوب و كشتار به فرمان شخص خمينی از خرداد 60 آغاز شد. زندان ها يك شبه پر از ده ها هزار مخالف شد. جوخه های اعدام هر شب صدها نفر را می كشتند و مطبوعات و راديو و تلويزيون خبرش را با آب و تاب اعلام می كردند. شكنجه ها با آيات قرانی شروع، و بر اساس سنت و شرع اسلامی اجراء می شد. بعضی اعدام ها در خيابان انجام می گرفت. كسانی كه در جريان تظاهرات های پراكنده اعتراضی دست به مقاومت می زدند در جا كشته می شدند. در مقابل همه اين جنايات، دولت های امپرياليستی آگاهانه سكوت كردند تا خمينی و همدستانش جنبش انقلابی و روحيه انقلابی كماكان باقی مانده در بطن جامعه را نابود كنند.

 

بحث و تصميم گيری درون اتحاديه كمونيستها بر سر قيام مسلحانه، از همان روزهای پايانی بهار 1360 و بر مبنای مشاهده اين تحولات و واقعيات آغاز شد. و سرانجام به صورت اعزام نيروهای مسلح آن سازمان به جنگل در شهريور ماه 1360 برای پيشبرد طرح قيام در شهر آمل، به مرحله اجراء رسيد. بر اين نيروی مسلح، نام سربداران گذاشته شد با اين هدف كه خصلت دمكراتيك آن را بيان كند و زمينه ساز تشكيل ارتشی از همه كمونيستها و انقلابيون (و نه فقط افراد اتحاديه كمونيستها) باشد. سربداران بعد از چند درگيری بزرگ و كوچك با نيروهای نظامی رژيم در فاصله آبان تا بهمن 1360، و بعد از شكست حلقه محاصره به دور پايگاه هايشان در جنگل، روز پنجم بهمن وارد شهر آمل شدند. يك روز را در خانه ای پنهان شدند و شب هنگام قيام خود را آغاز كردند. اين مبارزه تا غروب روز بعد ادامه يافت و بعد از اعزام نيرو و تمركز قوای گسترده نظامی رژيم در آمل، با تحمل تلفات و عقب نشينی نيروهای سربدار به جنگل به پايان رسيد. بعد از آن نيز تا خرداد ماه 1361، درگيری های پراكنده ای ميان سربداران و نيروهای جمهوری اسلامی در جنگل رخ داد و سرانجام تصميم بر آن شد كه كل قوای سربداران از جنگل به شهر منتقل شوند. اين تقريبا همزمان بود با اجرای طرح سراسری پيگيرد و دستگيری نيروهای اتحاديه كمونيستهای ايران. در جريان اجرای اين طرح كه به دستگيری صدها نفر از رهبران و اعضا و هواداران اتحاديه كمونيستها انجاميد، شماری از نيروهای سربدار هم دستگير شدند و تحت شكنجه های شديد قرار گرفتند. از كل دستگير شدگان اتحاديه، تعدادی تا پای جان مقاومت كردند و زير شكنجه جان باختند؛ شماری به جوخه اعدام سپرده شدند؛ و بسياری برای سالها حبس و شكنجه كشيدند. گروهی نيز در مقابل سنگينی بار شكست، و بحران های ايدئولوژيك ـ سياسی بزرگتری كه گريبانگير جنبش كمونيستی در سطح ايران و دنيا بود، تاب تحمل نياورند و به درجات مختلف از خود ضعف نشان دادند.

 

جمهوری اسلامی، برای نمايش پيروزی ارتجاعی اش بر سربداران و قدرت نمائی در مقابل مردم، در دی ماه 1361 يک دادگاه قرون وسطائی عليه اتحاديه كمونيستها به راه انداخت و آن را در تلويزيون سراسری به مدت چند شب پخش کرد. اخيرا، جمهوری اسلامی، برخی اسناد اين دادگاه را در کتابی تحت عنوان "اسناد اتحاديه كمونيستهای ايران در واقعه آمل" منتشر کرده است. اين کتاب برای محکوم کردن قهر انقلابی نگاشته شده اما تاريخ از آن به عنوان يکی از جنايات مستند شده جمهوری اسلامی نام خواهد برد. دادگاه اتحاديه کمونيستها يک دادگاه تفتيش عقايد ناب بود؛ بازتاب جامعه هولناکی بود که اين دارودسته منسوخ در ايران بر پا کردند. قاضی شرع (گيلانی) و دادستان (لاجوردی) بر مسند دادگاه، صحنه هائی آفريدند که دادگاه های انگيزاسيون (تفتيش عقايد) کليسای مسيحيت، در مقابل آن رنگ می باخت. سياست، نشان دادن شکست کمونيسم و برتری اسلام بود؛ هدف، مرعوب کردن مردم و مايوس کردن آنان از هر تلاشی برای واژگون کردن اين مرتجعين. جو و فضای غالب بر دادگاه بی نهايت ارتجاعی و  بيمارگونه بود.قضات انگيزاسيون اجازه حرف و دفاع به کسی نمی دادند. می خواستند پيروزی اسلام را با نمايش ضعف و تسليم طلبی ايدئولوژيك و سياسی عده ای از محکومين (که ماه ها تحت شکنجه های قرون وسطائی قرار داشتند) جار بزنند؛ احکامی را که محصول شکنجه بودند بعنوان احکام تاريخی جلوه دهند. اين بخش از نمايشنامه جمهوری اسلامی قرار بود پيروزی جمهوری اسلامی را قطعی نشان داده و هر گونه فکر ادامه راه را از رفقائی که بازمانده بودند، بزدايد. اما نه شکست سربداران، نه حملات امنيتی و شکنجه گاه های جمهوری اسلامی، نتوانست مانع از آن شود که اتحاديه کمونيستهای ايران بار ديگر  از خاکستر خود سر بلند کند و آرمان رهائی بخش کمونيسم را تيزتر و براتر از هميشه در دست بگيرد.

 

 فاصله بازسازی ايدئولوژيک، سياسی و تشکيلاتی اتحاديه کمونيستهای ايران (سربداران) تا تشکيل حزب کمونيست ايران (مارکسيست – لنينيست- مائوئيست) در سال 1380 فرآيند پر فراز و نشيبی است که در آينده به آن خواهيم پرداخت. فقط اشاره کنيم که سراسر اين دوره سخت با روحيه "جرات صعود به قله ها" و  درک اين حقيقت بزرگ که "پرولتاريا چيزی برای از دست دادن ندارد اما جهانی برای فتح دارد" رقم خورد.

 

راه پريپچ و خم است، آينده درخشان . بدون شک اين راه با گام های استوار نسل جديدی از انقلابيون کمونيست، از زنان و مردان آگاه و راسخ، طی خواهد شد. ما محکوميم که پيروز شويم. اين بود معنای واقعی انتخاب نام "سربداران"!

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 مروری بر مبارزه مسلحانه انقلابی سربداران برای سرنگونی جمهوری اسلامی  
 نوشته
 حقیقت شماره 32 دور دوم
 در تاريخ
 2008-01-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در