Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 سربداران   شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۴ آوريل ۲۰۲۰                    
 
نكاتي در مورد نظرات آقاي دلفاني

نكاتي در مورد نظرات آقاي دلفاني

 در مورد كتاب پرنده نوپرواز

 

  در  شماره قبلي نشريه حقيقت ترجمه مقاله آقاي دلفاني در مورد كتاب پرنده نوپرواز را منتشر کرديم. اين مقاله براي نخستين بار در نشريه «ژورنال دو ايران» به زبان فرانسه منتشرشد.  

در زير پاسخ ما را به نكات مقاله ايشان مشاهده مي كنيد.

آقاي دلفاني :

ضمن تشكر از ابراز نظر شما در مورد كتاب پرنده نوپرواز.  از اينكه اين كتاب  از نقطه نظر آكادميك مورد توجه شما به عنوان يك تاريخ پژوه قرار گرفته، موجب خوشحالي است. ارزيابي شما از اين كتاب به عنوان «قدم بزرگي در جهت روشن كردن حقيقت بخشي از تاريخ انقلاب 57» درست است. بدون شك بحث بر سر برخي نكات و پرسشهائي كه در رابطه با اين كتاب در مقاله تان طرح كرده ايد به روشن تر شدن بيشتر حقيقت كمك مي كند.

شما در ابتداي مقاله تان، از گروههاي چپ در ايران انتقاد كرده ايد كه دستمايه هاي لازم براي بررسي كارشناسانه تاريخ چپ ايران در اختيار تاريخ نگاران قرار نداده اند. عليرغم انتشار برخي اسناد، خاطرات و بيو گرافي ها، هنوز تا يك تاليف تاريخي از چپ ايران راه زيادي هست. اين انتقاد درست است. متاسفانه امروزه ما شاهد بي توجهي مفرط به تجارب تاريخي از جانب اكثر گروههاي چپ ايران هستيم. اين بي توجهي  در برخورد به كتاب پرنده نو پرواز هم بروز کرد. اين كتاب تا کنون با سكوت محافل سياسي  و با بي تفاوتي اكثر فعالين سياسي گروههاي چپ (بويژه در خارج از كشور) مواجه شده است. احزاب و گروههاي چپ كنوني نه تنها به تجارب انقلابي تاريخي در ايران و جهان  حساسيت چنداني از خود نشان نمي دهند، حتي براي جمعبندي از تجارب مشخص گروه و حزب خود نيز اهميت زيادي قائل نيستند.

بررسي اين ضعف و دلايل گوناگون آن در اين مقاله نمي گنجد. همينقدر بگوئيم كه اين مسئله جدا از روندهاي فكري كه در سطح بين المللي پس از شكست انقلابات سوسياليستي در چين و شوروي براه افتاد نيست. بخش نسبتا وسيعي از نيروهاي چپ در اثر اين شكستها دچار سردرگمي شده و افق هاي خود را پائين آورده اند. شكست انقلاب ايران و همچنين فروپاشي بلوك شوروي (كه البته ديگر هيچ نشاني از انقلاب اكتبر و سوسياليسم را بر خود نداشت) در اواخر دهه هشتاد ميلادي و تبليغات وسيع ضد كمونيستي در صحنه بين المللي بر ابعاد اين سردرگمي افزود.  در طول تاريخ، كدام سردرگمي بوده كه توانسته باشد به تاريخ و تاريخ نگاران خدمت شايان توجهي كرده باشد!

اما براي اينكه انتقاد شما حالت يك جانبه و صرفا آكادميك نگيرد بايد به موقعيت مشخص و عيني چپ ايران هم توجه داشته باشيد. ما در كشوري استبداد زده زندگي مي كنيم كه در آن كمتر فعاليت سياسي از ادامه كاري برخوردار بوده است. سركوب و كشتار در دوران جمهوري اسلامي ابعاد وحشتناكي به خود گرفت. ما متعلق به نسلي از كمونيستها هستيم  كه متوسط عمر آنان كمتر از 25 سال بود. تقريبا اكثريت رهبران و كادرهاي متعلق به گروههاي سياسي چپ (به جز گروههاي فعال در كردستان) توسط رژيم جمهوري اسلامي به قتل رسيدند. اين مسئله در رابطه با سازمان هائي مانند اتحاديه كمونيستها كه پرچم مبارزه مسلحانه عليه رژيم را برافراشت ابعاد گسترده تري گرفت. في المثل حدود 90 درصد كساني كه در مبارزه مسلحانه سربداران شركت كردند كشته شدند و هيچيك از رهبران اصلي اتحاديه كمونيستهاي ايران در دوره انقلاب، زنده باقي نماندند. اين مسئله كم و بيش در رابطه با بسياري از گروههاي سياسي چپ صادق است. انتقاد شما از چپ زماني عادلانه خواهد بود كه اين جوانب را هم در نظر داشته باشيد. اين مسئله حتي در مورد گزارشات و اسناد سياسي (كه جزو مواد خام مهم براي تاريخ نگاري است) صدق مي كند.  في المثل تقريبا اكثريت اين قبيل اسناد و گزارشات در اثر ضربات رژيم از بين رفته اند. تقريبا هيچيك از اسناد دروني اتحاديه كمونيستهاي ايران در دوران انقلاب باقي نمانده است و تنها تعداد معدودي از دهها سندي كه در رابطه با عمليات سربداران نگاشته شد، باقي ماند. در نتيجه انتظار شما از بسياري گروههاي چپ براي روشن و مستند كردن برخي زواياي مهم تاريخش چندان واقعي نيست.

البته چپ با معضل ديگري نيز در تدوين تاريخ خود روبرو شده است. معضلي كه بي ارتباط با نكات فوق الذكر نيست. به نظر ما مشكل اصلي «نگاه ايدئولوژيك چپ» و يا «توجيه وقايع بنابر نگرش خود» نبوده است. در بسياري مواقع كساني از بازماندگان يك گروه يا حزب جمعبنديهائي از عملكرد گروه خود (در هر سطح و شكلي كه بوده باشد) ارائه داده اند كه معمولا يا خود مستقيما در آن درگير نبوده اند و يا اينكه ديگر به باورهاي گذشته خود اعتقاد چنداني نداشته اند. منظور داشتن ديدگاه انتقادي به گذشته نيست، بلكه ريل عوض كردن ايدئولوژيك - سياسي اين قبيل بازماندگان است. ريل عوض كردنهائي كه برخي مواقع فاصله چنداني با ندامت از آنچه كه انجام داده اند ندارد. مسلما چنين اسنادي كه با حب و بغض فراوان نگاشته مي شوند، محدوديتهاي زيادي بر سر راه تاريخ نگاران ايجاد مي كنند.

    از اين زاويه شايد بتوان كتاب پرنده نو پرواز را عليرغم پاره اي محدوديتها يك استثنا دانست. اين كتاب هم روايت دست اولي از قيام سربداران ارائه مي دهد و هم تلاش مي كند واقعيتهاي مربوط به قيام پنج بهمن را بدون تحريف واقعيات (فاكتها) در اختيار خواننده قرار دهد. البته هدف اين كتاب آشنا كردن نسل جوان با يك تجربه مبارزاتي مشخص و درسهاي آن است تا ارائه يك جمعبندي همه جانبه تاريخي از فعاليتهاي اتحاديه كمونيستها و شرايط سياسي آنروز جامعه. هر چند كه مصالحي را براي تاريخ نگاران فراهم مي آورد كه بتوانند بهتر تاريخ بخشي از جنبش چپ ايران را تدوين كنند.

٭٭٭

اما نگارش اين كتاب بدون رعايت آنچه كه شما متد تاريخ نگاري مدرن نام نهاده ايد امكان پذير نبود. ما ضمن نگارش اين كتاب با مجموعه اي از تضادهاي مشخص روبرو بوديم كه حل شان نيازمند اتخاذ متدهاي صحيح بود.

تضاد بين بيطرفي علمي با تعهد ايدئولوژيك يا به عبارت ديگر جانبداري آشكار ما از آن مبارزه.

تضاد بين حلقه شناخت امروز با حلقه شناخت آنروز ما.

 تضاد بين فاكتور عيني با فاكتور ذهني؛ به عبارتي تضاد بين طرح آنچه كه گذشت با آنچه كه فكر مي كرديم.

 تضاد بين ترسيم آنچه كه اجتناب ناپذير بود با آنچه كه اجتناب پذير بود. به عبارتي ديگر تضاد بين جبر و اختيار و حتي ضرورت و تصادف.

اگر در بررسي يك واقعه تاريخي متد صحيحي براي حل اين تضادها اتخاذ نشود، نمي توان حقيقت ماجرا را روشن كرد.در غياب متد صحيح معمولا رويدادها بطور گزينشي انتخاب مي شوند و  بر مبناي فرضهاي دلخواه مورد تعبير و تفسير قرار مي گيرند؛ پيچيدگي ها ساده مي شوند؛ سرزندگي و رنگارنگي و تكثر از تاريخ  گرفته مي شود و پيچ و خمهاي مسير، صاف و ساده تصوير مي شوند؛ مسيرطي شده تك خطي بدون افت و خيز و بدون تضادميان تداوم و گسست و نقاط عطف ارائه مي شود كه انگار سرنوشت آن از قبل تعيين شده بود؛ و سرانجام آنكه با معيار سنجش امروزي و از نظر دور داشتن شرايط تاريخي مشخص و محدوديتهائي كه آن شرايط بر انسانهاي درگير تحميل نموده، قضاوت صورت مي گيرد.

تلاش نويسنده كتاب پرنده نوپرواز اين بوده كه از چنين خطاهائي دوري گزيند. اتخاد رويکرد کلکتيو به نگارش اين کتاب يکي از مهمترين عامل در دوري جستن از اين خطاها بود. استفاده از خاطرات شفاهي و کتبي بقيه شرکت کنندگان و مهمتر از همه بحث و جدل بر سر جوانب گوناگون اين تاريخ در رهبري سازمان مان براي انعکاس هر چه صحيح تر اين تاريخ، جوانبي از رويکرد کلکتيو به نگارش اين تاريخ بود. البته حل صحيح تضادهاي فوق چندان آسان نيز نيست ولي ماركسيسم راهنماي خوبي در حل اين قبيل تضادهاست.

شما در مقاله تان از «نگرش ايدئولوژيك چپ» در بررسي وقايع تاريخي ابراز نگراني كرده ايد و خواهان اتخاذ نگاه كارشناسانه براي بررسي بيطرفانه تاريخ شده ايد. در رابطه با اين كتاب نيز بر جانبداري سياسي آن انگشت نهاده ايد. با توجه به تجارب منفي، اين نگراني شما بي پايه نيست اما اين اظهار نظر كل واقعيت را بدرستي منعكس نمي كند. به چند دليل:

 نخست اينكه درك رايج از ايدئولوژي علمي ماركسيسم  (منجمله در ميان بسياري كه خود را چپ مي دانند) غلط است. گوئي ايدئولوژي يعني يك سلسله افكار سياسي جانبدارانه كه كارش تحريف واقعيات به نفع خود است. در صورتيكه ايدئولوژي كمونيستي قبل از هر چيز يعني اتخاذ يك بينش همه جانبه و متد علمي براي شناخت از قوانين حاكم بر طبيعت و جامعه. صحيح است كه ماركسيسم جانبدار است و تنها مكتبي در طول تاريخ بوده كه به جانبداري خود از يك طبقه معين آشكارا اذعان كرده است. اما ماركسيسم بيش از هر مكتبي طرفدار كشف حقيقت است. چرا كه عميقا باور دارد كه  حقيقت هر چه باشد به نفع طبقه كارگر است. مهم هم نيست كه حقايق توسط چه كساني يا چه طبقاتي كشف شده اند و يا حتي در كوتاه مدت با مصالح سياسي طبقه كارگر ممکنست جور در نيايند. به همين خاطر متدي است كه قادر است بيطرفي علمي را با تعهد طبقاتي در هم آميزد. اين را رهبران بزرگ ماركسيسم در تئوري و پراتيك به خوبي نشان داده اند.

دوم اينكه، ديوار چين، نگاه  كارشناسانه را از نگرش ايدئولوژيك جدا نمي كند. كدام كارشناسي (در هر رشته علمي كه باشد) سراغ داريد  كه سرانجام از اين يا آن نگرش ايدئولوژيك معين پيروي نكند و كدام كارشناسي است كه نگرش ايدئولوژيكش (باورها و پيشفرض ها و پاراديم هاي نظري اش)  بر نگاه كارشناسانه اش تاثير نداشته باشد.

سوم اينكه، درست است كه براي يك «نگاه» كارشناسانه قياس بين تفسيرهاي مختلف از يك پديده يا واقعه تاريخي ضروريست. چرا كه در مورد مسايل حاد و حساس و مهم بايد از نظريات گوناگون مطلع بود و براي روشن شدن هر مسئله حداقل بايد با چند برخورد يا برداشت مهم از آن مسئله آشنا شد. اما كار يك تاريخ پژوه يا تاريخ نگار صرفا ارائه تفسيرهاي متفاوت و قياس بين آنان نيست. نه قياس جاي استدلالال را مي گيرد نه ارائه تفسيرهاي مختلف جاي حقيقت را.

ما با پديده اي به نام حقيقت عيني روبروئيم كه خارج از ذهن ما و خارج از تفسيرهاي مختلف موجود است و تمام تلاش اين است كه به اين حقيقت دست يابيم.

بيطرفي علمي براي كشف حقايق ضروريست اما به هر حال يك تاريخ نگار زمانيكه حقيقت عيني را كشف كرد، با مسئله ارائه قضاوت تاريخي هم روبرو خواهد شد. في المثل در رابطه با قيام سربداران با اين سئوالات روبرو خواهد شد كه اين قيامي عادلانه بود يا خير؟ آيا نماينده حركت پيشرو در سمت تكاملي تاريخ بود يا نه؟

٭٭٭

شما در مقاله تان اشاره كرديد كه كتاب پرنده نوپرواز «كم و بيش موفق است چرا كه بحث ايدئولوژيك و انديشه مرتبا جا عوض مي كنند.» اگر برداشت ما از اين جمله درست باشد. بله در اين كتاب سعي شده بين آنچه كه اتفاق افتاد با آنچه كه فكر مي كرديم و بين ديد امروزين ما با ديد آن زمان ما تمايز قائل شود. البته ما ترجيح مي دهيم اين قبيل تضادها  را تضاد بين عين و ذهن و و تضاد بين دو حلقه شناخت (گذشته و حال) بناميم.  كتاب پرنده تلاش كرده فاصله بين عين و ذهن و كشمكش و جدال دائمي ميان ايندو را در تجربه مبارزه مسلحانه سربداران نشان دهد. همچنين فاصله ميان حلقه شناخت حال با گذشته را كاملا حفظ كرده و  نگاه امروز را جايگزين نگاه آن دوره نكند، تا از خطر ناديده انگاشتن  شرايط مشخص تاريخي و چيدن مسائل براي نتيجه گيري دلخواه دوري گزيند.

در همين رابطه تلاش شده با ذكر جزئيات مهم (بقول شما) چشم اندازهاي متغير در برابر خواننده گشوده شود. هيچ پديده اي در جريان تكامل خود، مسير از قبل تعيين شده اي را طي نمي كند. بويژه پروسه هاي اجتماعي كه اراده و آگاهي انسان در آن نقش تعيين كننده اي ايفا مي كند. آنچه كه پراتيك سربداران را رقم زد مجموعه فاكتورهاي عيني و ذهني مشخص بود. البته محدوديتهائي كه فاكتور ذهني دچارش بود نقش مهمي در آن شكست ايفا كرد. در كتاب پرنده نوپرواز تاكيد زيادي بر نقش فاكتور ذهني (يا خط ايدئولوژيك – سياسي)  گذاشته شده است. چرا كه فاكتور ذهني به هيچوجه نقش خنثي ندارد و نبايد به نقش متحول كننده آن كم بهائي داد.

درست است كه علم تاريخ تلاش مي كند همواره ضرورتها (يا به عبارتي ديگر  قانونمندي ها) را كشف كند اما طنز ماجرا اين است كه در بسياري مواقع اين ضرورتها از دل تصادفات به پيش مي رود. تصادفاتي كه برخي مواقع، ضرورتها را به گونه ديگري رقم مي زنند. اين امر انعكاس آن است كه ضرورت و تصادف، (و در سطحي ديگر جبر و اختيار) يك وحدت اضدادند. اين امر در بررسي قيام سربداران هم صدق مي كند. اگر اتحاديه  كمونيستهاي ايران در جريان تدارك قيام ضربه مي خورد، چنين پراتيكي هم سازمان نمي يافت. اگر در روز هيجده آبانماه 1360 آن درگيري اتفاقي روي نمي داد و سربداران ميتوانستند طرح اوليه رفتن به شهر را پياده كنند شايد پراتيك سربداران به گونه اي ديگر رقم مي خورد. اگر رهبر كليدي سربداران در جريان قيام اسير نمي شد احتمالا ادامه حركت سربداران به گونه ديگري تكامل مي يافت. همه اينها بيان ديالكتيك تاريخ است كه نه تنها توجه بدان موجب درك بهتر از اشكال متنوع تكامل و تقويت همه جانبه نگري در بين انقلابيون مي شود بلكه ديدگاه تقديرگرايانه و جبرگرايانه (دترمينيستي) از تكامل پديده را از اساس زير سئوال مي برد. حتي در بين كساني كه قوانين تكامل را قبول دارند، چنين ديدگاههاي غلطي وجود دارد. البته اين بار به جاي خدا در تفكرات مذهبي، مسير تكاملي از قبل تعيين شده، سرنوشت يك پديده را رقم مي زند. گسست و جهش در چنين تفكري جائي ندارد. گسستي كه موجب تغيير كيفي در روند تكاملي يك پديده مي شود. جهشهاي بزرگ در تاريخ همواره با گسستهاي بزرگ همراه بوده است. اين امر تقريبا در رابطه با آغاز تمامي مبارزات مسلحانه انقلابي صادق است. واقعيت اين است كه اگر اتحاديه كمونيستهاي ايران در مقطع خرداد ماه 1360 از خطاهاي خود گسست نمي كرد، قادر به سازماندهي قيام سربداران نبود و به گونه اي ديگر تكامل مي يافت و شايد مانند برخي از گروههاي چپ كه نتوانستند ميراث انقلابي از خود بر جاي نهند كاملا از بين مي رفت.

٭٭٭

يكي از انتقادات شما به كتاب پرنده نوپرواز اين است كه «دفاع از مواضع سربداران به گونه اي انجام شده كه هيچ جبهه اي را براي منتقدين باز نگذارد و به هيچيك از "ضعف هاي استراتژيك" اين گروه اعتراف نكند.» به نظر ما اين ارزيابي واقعي نيست. چرا كه در سراسر كتاب از جنبه هاي گوناگون انتقادات مشخصي به حركت سربداران شده است. البته اين انتقادات عمدتا حول استراتژي نظامي متمركز شده چرا كه جنبه عمده پراتيك سربداران نظامي بوده است. اگر منظورتان از ضعفهاي استراتژيك خطاهاي مهم اتحاديه كمونيستهاي ايران در دوره انقلاب باشد اين خطاها در كتابچه ديگري به نام «باسلاح نقد» (كه در سال ‍‍‍1365 منتشر شده)  مفصلا مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. البته در كتاب پرنده نوپرواز به برخي رئوس اصلي آن نقد و بررسي اشاره شده است.

شايد اين ارزيابي شما ناشي از آنست که شما برخي مدعيان مارکسيسم را که مهمترين خصلت علمي ماركسيسم – يعني خصلت انتقادي – آنرا بدور انداخته اند، بعنوان مارکسيست مي شناسيد. متاسفانه اينان غالبا تمايلي به انتقاد از خطاهاي حزب يا گروه خود ندارند. و قادر نيستند يک طرازبندي علمي از يک پروسه تاريخي تکامل خود بدهند. اين يکي از گرايشات غلط در ميان  بسياري از گروههاي چپ است. مگر مي توان درگير پراتيكهاي بزرگ (و ناشناخته) آنهم در حيطه مبارزه طبقاتي بود و خطا نكرد. مگر مي توان بدون خطا و برخورد با دشواريها و وقايع ناخوشايند و گذر از شكستها به پيروزي نائل آمد.  احزاب و گروههائي كه عملكرد خود را مبرا از هر عيب و ايراد مي بينند در بهترين حالت قادر به تغيير جهان نيستند. چرا كه سلاح نقد يكي از ويژگيهاي مهم ماركسيسم و تكامل هر عملي است.

٭٭٭

شما در بخشي از مقاله تان نوشتيد: «تا وقتي نويسندگان (كتاب پرنده نوپرواز) تمام مدارك تاريخي را در اختيار تاريخ نگاران قرار ندهند اين كتاب را نمي توان يك منبع قابل استناد تاريخي محسوب كرد.»

همانطور كه گفته شد اسناد بسياري از بين رفته اند.  با اين وجود تقريبا مهمترين اسناد و مدارك تاريخي مربوط به حركت سربداران در فصل دوم كتاب درج شد.  با توجه به اين ويژگي، حكم شما مبني بر غير قابل استناد بودن اين كتاب چندان عادلانه نيست. يعني تا زماني كه شرايطي بوجود نيايد كه اسناد ضبط شده توسط وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي در دسترس همگان قرار گيرد (كه ممكنست به خاطر از بين بردن اين اسناد هيچگاه هم چنين  امري امكان پذير نباشد) نبايد اين كتاب مورد استناد قرا رگيرد؟ به نظر شما براي حل اين تضاد چكار بايد كرد؟

شايد توضيح بيشتر در زمينه منابع مورد اتكا اين كتاب كمكي در اين زمينه باشد.

درست است كه اين كتاب درقالب گفتگو رنگ و بوي خاطرات دارد. بازگوئي خاطرات همواره با اين خطر روبروست كه تجربه هاي شخص بازگو كننده از وقايع و تجربيات بعدي تاثير گرفته باشد. از اين زاويه با يادداشتهاي روزانه كيفيتا متفاوت است. اما وجود چند منبع موجب شد كه اين گفتگو نسبتا حالت زنده خود را حفظ كند و در ترسيم فضاي آن سالها تقريبا موفق باشد. 

از منابع معدود بجا مانده، مي توان از نوار خاطرات برخي رفقا ذكر كرد كه يكي دو سال پس از وقايع قيام آمل ضبط شده بود. همچنين برخي جمعبندي ها و يادداشتهاي پراكنده از وقايع آن دوران كه همان سالها تهيه شده بود. چند نوشته داخلي ارائه شده به شوراي چهارم اتحاديه كمونيستها (در بهار 1362 ) هم موجود است. كه مهمترين آنها مقاله اي است كه رفيق جانباخته بهروز فتحي نوشته است. در آن مقاله او جمعبنديهاي اوليه خود را ارائه داد. خوشبختانه در آن نوشته به برخي وقايع مهم با جزئيات اشاره شده است. در رابطه با درگيري 12 اسفند 1361 چند  گزارش مفصل به قلم رفقاي جانباخته محمد توكلي و بهروز غفوري موجود است كه جزئيات زيادي را در بر دارد.

مضافا خود نگارنده اين شانس و موقعيت را داشته كه تقريبا در مراحل گوناگون  اين حركت حضور داشته باشد و همچنين در جريان بسياري از مباحث و تصميم گيري ها بوده باشد. به علاوه برخي رفقاي شركت كننده در اين قيام نيز با مطالعه هر بخش آن در تكميل و تصحيح داده هاي كتاب تلاش به خرج دادند. مجموعه اين منابع امكان اينرا را فراهم آورد كه راوي بتواند تقريبا تمامي جزئيات مهم و زواياي ماجرا را بيان كند.

مسلما انتشار هر سندي كه از قيام سربداران باقي مانده باشد امر مثبتي است. اميدواريم روزي فرصت و امكانات انجام چنين كاري فراهم شود. اما به جرئت مي توان گفت كه تفاوت كيفي در اطلاعات داده شده صورت نخواهد گرفت. به هر حال باز مي توانيم شاهد اين مدعا باشيم كه چون تمام مدارك در دسترس نيست نمي توان از بقيه منابع هم به عنوان يك منبع قابل استناد نام برد.

مگر تاريخ نگاران منتظر كشف تمام مدارك مربوط به وقايع مهم تاريخي (بويژه گذشته هاي دور) باقي ماندند تا آثار تاريخي شان را در رابطه با يك دوره يا يك واقعه ارائه دهند. با توجه به اينكه همواره طبقات محكوم جامعه كمتر از امكان اين برخوردار بودند كه تاريخ خود را تدوين كنند و براي تاريخ نگاران همواره سهل تر بوده كه به دليل انواع و اقسام شواهدي كه از مواضع طبقه حاكمه باقي مانده به وقايع تاريخي بپردازند و به خود زحمت اين را ندهند كه از دل شواهد گوناگون ديدگاههاي طبقات محكوم را گام به گام كشف و حتي بازسازي كنند.

متاسفانه گرايشي در بين اكثر تاريخ نگاران موجود است كه هر منبع رسمي دولتي را بدون قيد و شرط مستند مي دانند اما اسناد متعلق به انقلابيون را به ديده شك و ترديد مي نگرند. و به موقعيت نابرابري كه ميان حاكم و محكوم موجود است توجهي نمي كنند. غالبا اين حاكمان هستند كه از «بيطرفي تاريخي» اين دسته از تاريخنگاران سود مي برند.

در مورد نحوه نگارش اين كتاب هم ذكر يك نكته خالي از فايده نيست. كمونيستها در هر فعاليتي تلاش مي كنند اصل تلفيق رهبري جمعي با مسئوليت فردي را به پيش ببرند. اين روش كمك مي كند كه فرد دچار ذهني گرائي و يك جانبه نگري نشود و مسائل حتي المقدور از تمامي زوايا و عميقا مورد مطالعه و بحث قرار گيرند. پيروي از رهبري جمعي به معناي نفي نقش فرد نيست بر عكس لازم است كه تا افراد تحت رهبري جمعي نقش خود را تماما ايفا نمايند. در جريان نگارش كتاب پرنده نوپرواز نيز تلاش شده رهبري جمعي با مسئوليت فردي تلفيق يابد.

٭٭٭

شما در مقاله خود پرسشهاي سياسي مهمي را نيز طرح كرديد. سئوالاتي چون «نتايج چنين مقاومت و نبردي عليه دولت اسلامي چيست؟ چه كسي از نظامي شدن جامعه ايران آن زمان بيشترين استفاده را برد؟ آيا زماني كه براي اعلام مبارزه مسلحانه عليه دولت انتخاب شد، زمان مناسبي بود؟ چه درسهائي از اين استراتژي مي توان گرفت؟»

مسلما در اين نوشته  كوتاه نمي توان مفصلا به بحث حول اين سئوالات دامن زد. اما چند نكته قابل تاكيد است.

طرح «نظامي شدن جامعه» از جانب شما بهيچوجه با واقعيت آن دوره خوانائي ندارد. ما پيشاپيش با يك جامعه نظامي شده روبرو بوديم. جمهوري اسلامي درگير يكي از طولاني ترين جنگهاي تاريخ قرن بيستم بود. بواسطه جنگ ايران و عراق جامعه در تمامي جوانبش كاملا ميليتاريزه شده بود. همزمان جنگ  گسترده اي در كردستان جاري بود. در اوايل سالهاي 60 تقريبا هر چند هفته يكبار شاهد لشكركشي ها چند ده هزار نفره جمهوري اسلامي عليه مقاومت عادلانه مردم كردستان بوديم. در سطح سراسري نيز پس از كودتاي خرداد 60 هر گونه مخالفتي با سركوب خونين روبرو مي شد. رژيم با يورش به جوانان انقلابي و شكار آنان در كوچه و خيابان آشكارا يك جنگ داخلي را شروع كرده بود. رژيم حتي براي حل تضادهاي دروني خود قهري برخورد مي كرد و دست به تصفيه هاي خونين مي زد.  بواقع جامعه در سطح گسترده نظامي شده بود. اين واقعيت عيني خارج از ذهن ما موجود بود و ربطي به عملكرد اين يا آن گروه سياسي نداشت. در آن موقعيت امكان هيچگونه فعاليت سياسي مسالمت آميزي موجود نبود. در چنان شرايطي حتي گروههاي سياسي ليبرال هم قادر به فعاليت سياسي نبودند تا برسد به نيروهاي كمونيستي كه به خاطر اهدافشان، تضادشان با جمهوري اسلامي از آنتاگونيسم بالائي برخوردار بود. (حتي اگر طي سالهاي 60 – 57 خودشان بر پايه اين حد از آنتاگونيسم عمل نكرده بودند.) شرايط به گونه اي بود كه اگر گروهي نمي خواست تسليم آن وضعيت شود و يا به نابودي تن دهد هيچ راهي نداشت جز آنكه دست به اسلحه ببرد.

مضافا تنها از طريق آغاز مبارزه مسلحانه انقلابي بود كه مي شد اوضاع را به نفع نيروهاي انقلابي و مردم عوض كرد. در ميان راههاي مختلف تنها در اين راه شانسي براي مردم وجود داشت. راههاي ديگر پيشاپيش محكوم به شكست بودند. تنها از طريق مبارزه مسلحانه مي شد جلو درهم شكسته شدن توده ها را در مقابل يورش وحشيانه جمهوري اسلامي گرفت. اگر نبرد مسلحانه در آن مقطع شكست نمي خورد و تكامل مي يافت بدون شك بيشترين نتيجه و استفاده اش را مردم مي بردند و انقلاب 57 دچار چنين شكست قطعي نمي شد و جامعه تا اين اندازه دچار عقبگرد نمي گرديد.

در پاسخ به اين پرسش كه آيا آن مقطع، زمان مناسبي براي آغاز مبارزه مسلحانه عليه جمهوري اسلامي بود، به نظر ما با قطعيت مي توان گفت كه آري مناسب ترين زمان بود. از زاويه موقعيت روحي توده ها، آمادگي نسبي نيروهاي انقلابي، از دست رفتن مشروعت خميني در سطح وسيع، وجود بحران حاد حكومتي، درگير بودن رژيم در چندين جبهه نظامي كه توانش را براي در نطفه خفه كردن مبارزه مسلحانه محدود مي كرد. همه اينها جزء فاكتورهاي مساعد براي آغاز مبارزه مسلحانه بودند. پراتيك سربداران هم اين مسئله را نشان داد. مشكل اصلي ما در آن مقطع نه آغاز بلكه چگونگي تكامل مبارزه مسلحانه و اتخاذ استراتژي سياسي نظامي صحيح بود.

بحث بر سر بهترين مرحله، مقطع و لحظه براي آغاز مبارزه مسلحانه بيشتر يك بحث پراتيكي است تا يك بحث تئوريكي. تا حدود زيادي مي توان گفت كه معمولا شرط لازم براي آغاز مبارزه مسلحانه در كشورهاي تحت سلطه، منوط به آمادگي فاكتور ذهني يا موقعيت حزب انقلابي است كه توان كمي و كيفي لازمه را براي شروع و ادامه جنگ كسب كرده باشد. چرا كه در اين قبيل كشورها اوضاع عيني عموما براي انقلاب مساعد است. در اين كشورها كارگران و اكثريت مردم تحت شديدترين ستم و استثمار قرار دارند. ديكتاتوري خشن و عرياني كه توسط طبقات حاكمه اعمال مي شود موجب انفراد گسترده شان در ميان مردم است. بعلاوه رشد معوج و بيقواره ساختار اقتصادي اجتماعي اين كشورها  اغلب موجب مي شود كه ثبات حاكميت در اين يا آن گوشه كشور با مشكل روبرو شود. چنين شرايطي امكان آغاز مبارزه مسلحانه را حداقل در برخي مناطق فراهم مي كند.

بدون شك تدارك براي قرار گرفتن يك حزب در موقعيت آغاز جنگ، امر مهمي است. اما آغاز جنگ بدون توجه به فضاي سياسي عمومي جامعه و روحيات مردم، و تضادهاي درون اردوي دشمن ممكن نيست. يعني مناسب ترين لحظه براي آغاز مبارزه مسلحانه، به تحليل مشخص از شرايط مشخص بستگي دارد.

برگرديم به سال 60، مشكل اصلي اتحاديه كمونيستهاي ايران در آن دوره اين بود كه زماني كه شرايط از هر نظر براي آغاز مبارزه مسلحانه مساعد بود، از آمادگي ايدئولوژيك – سياسي – تشكيلاتي – نظامي براي آغاز فوري جنگ برخوردار نبود. البته اين عدم آمادگي ربط داشت به اين مسئله كه اتحاديه قبل از آن نيز فرصتهاي انقلابي زيادي را (بويژه در كردستان) از كف داده بود. در نتيجه اتحاديه در سال 60 مجبور شد يك دوره زماني مشخص را به تداركات سربداران اختصاص دهد كه موجب از دست رفتن موقعيتها و لحظات مناسب شد.

و سرانجام در مورد مهمترين درسي كه از استراتژي سربداران مي توان گرفت و كتاب پرنده نوپرواز تلاش كرده كه آن را نشان دهد اين است كه : جنگ همچون انقلاب يك فن است. جنگ انقلابي نيز يك فن است و از قوانين ويژه اي برخوردار است. قوانين جنگ انقلابي از دل پراتيكهاي عظيم انقلابات در سطح جهاني فرموله شده است. تئوري جنگ خلق مائوتسه دون بيان فشرده و علمي تجارب نظامي انقلابي تا كنوني دنيا است. اين قوانين را بايد عميقا شناخت تا امكان پيروزي در جنگ فراهم آيد. اين قوانين را بايد بكار بست تا ويژگي هاي جنگ انقلابي در هر كشوري منجمله ايران را  كشف كرد. 

پراتيك سربداران نشان داد كه غافل ماندن از ماهيت طولاني مدت پروسه جنگ خلق در ايران و به دنبال پيروزي سريع روان شدن مي تواند نتايج فاجعه باري به همراه آورد. اين پراتيك نشان داد كه قبل از دست يابي به توان كافي نبايد درگير نبردهاي نظامي تعيين كننده با دشمن شد.

از قديم گفته اند كه شكست مايه پيروزي است. درسهاي قيام سربداران نيز مي تواند چنين نقشي را در رابطه با نسل جديد انقلابي ايفا كند. البته قصد كتاب پرنده نوپرواز نسخه پيچي براي شرايط امروز نيست. چرا كه تاريخ تكرار گذشته نيست و همواره مسير ناشناخته اي طي مي كند. اما تجارب تاريخي در خور توجهند و درسهاي آن مي تواند ياري رسان نسل جديد در گذر از مسيرهاي ترسيم نشده باشند. اگر كتاب پرنده نوپرواز بتواند چنين نقشي را براي مبارزين جوان ايفا كند، سهمش را به تاريخ ادا كرده است.

  

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 نكاتي در مورد نظرات آقاي دلفاني  
 نوشته
 حقیقت شماره 26 دور دوم
 در تاريخ
 2006-01-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در