Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 سربداران   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
صحبتم را با دورودهای فراوان به تمامی جانباختگان زن و مرد انقلاب بهمن 57 وبخصوص انقلابیون کمونیست و زنان و مردان جان باخته قیام آمل آغاز می کنم

متن زیر گزیده ای از سخنان رفیق نادر جنوب، یکی از شرکت کنندگان در سخنرانی "جایگاه قهر در انقلاب پرولتری: با نگاهی به تجربه قیام بهمن و قیام سربداران در آمل" در جلسه پالتاکی روز 19 بهمن 1358 است.

 

کسب قدرت سیاسی بدون حزب و ارتش خلق

                             و اعمال قهر انقلابی توده های میلیونی سرابی بیش نیست

 

با سلام و احترام به حاضران در اتاق

صحبتم را با دورودهای فراوان به تمامی جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم از کمون تا انقلاب بهمن 57 و قیام آمل و تا این لحظه آغاز می کنم.

 

     فکر کنم لازم به گفتن نباشد که اکثر شنوندگان این جلسه به انقلاب و مقوله پرولتاریا و سوسیالیسم و کمونیسم معتقد هستند، اما بطور حتم تفاوتهای ایدئولوژیک-سیاسی در این میان وجود دارد. این اختلافات از قبل از زمان انقلاب بهمن 57 وجود داشت و برای اینکه این اختلافات روشن شود، بهتر استکه این مسئله را با  اشاره به تجربه شخصی خودم از آن دوران عنوان کنم.

 

     قبل از انقلاب در شهر محل اقامتم به خاطر اینکه زندانی سیاسی زمان شاه بودم به عنوان کمونیست و چپ مرا می شناختند. زمانیکه به تظاهرات می رفتم همیشه چند نفر مرا احاطه میکردند آنها با گفتن شعار الله واکبر خمینی رهبر در بغل گوش من و تنه زدن مرا مورد آزار و اذیت قرار می دادند، و نه تنها می خواستند که من و امثال من کمونیست را ایزوله کنند، بلکه می خواستند مهر رهبری خمینی و جمهوری اسلامی را به انقلاب تحمیل کنند. اوایل، کار به بگو مگو و جدال میکشید. ....

 

     ....بیاد دارم که روز 22 بهمن که تودهای میلیونی جدا از خواست رهبرانی چون خمینی  که در پشت پرده با امپریالیستها  به سازش رسیده بودند، و در غیاب تشکلی انقلابی که پیشاپیش طبقه کارگر قرار داشته باشد، توده های میلیونی به پادگانها و پاسگاها حمله ور شدند. من نیز با تعدادی که از سایرسازمانها و گروهای مختلف بودند، نه با یک برنامه قبلی، بلکه تحت تاثیر الزاماتی که به ما تحمیل شده بود جهت خلع سلاح رفتیم. در این جریان ما دو شهید دادیم. کاروان نظامی توسط همیاری مردم خلع سلاح شد. و بعد برای دفن آن دو رفیق شهید به گورستان رفتیم. به یاد دارم که عوامل ارتجاع جمهوری اسلامی و خمینی،  چه انگها که به ما کمونیستها نزدند و چه ها که نگفتند.

      ... اما این طبیعی بود. آخوندها از همان ابتدای به قدرت رسیدنشان،  با حمله به ما کمونیستها بین خود و ما مرز می کشیدند، و نشان می دادند که بر خلاف ما، نمی خواهند این انقلاب را تا قطع کلیه روابط  با امپریالیستها به پیش ببرند.  ولی اگر ما کمونیستها یک تشکل مستقل داشتیم و با پیشروان انقلابی طبقه کارگر در ارتباط بودیم، مجموعه طبقه کارگر به عنوان موتور اصلی انقلاب، می دید ما جمعی معتقد و منسجم و گرد آمده حول یک برنامه کمونیستی و انقلابی هستیم، و در آن صورت مجبور نبود که به دنبالچه رهبری خمینی و جمهوری اسلامی تبدیل شود. به خاطر همین نقطه ضعف کلیدی جنبش کمونیستی بود که ارتجاع به رهبری خمینی توانست در همان روز 22 بهمن دستور خاتمه حمله به پادگانها در خلع سلاح ارتش شاه را صادر کند و در رادیو- تلویزیون اعلام کند که همه باید سلاح را به کمیته ها تحویل دهند چون انقلاب "پیروز" گشته است!

 

     سوال اساسی در این رابطه اینست که چرا جمهوری اسلامی توانست مهر خود را به انقلاب بزند و انقلاب را در نیمه راه متوقف کند؟ پرولتاریای انقلابی چه درسی باید از این تجربه و تجارب مشابه بگیرد؟

                  

      برای جواب به این سوال من اساساً صحبتم را بروی گفته مارکس می گذارم، که در پاسخ به  نقد برنامه گوتا می گوید:  حد فاصل بورژوازی تا کمونیسم عبارته از وجود دورانی به نام دیکتاتوری پرولتاریا، و برای رسیدن به آن هیچ راه دیگری جز قهر انقلابی و سرنگونی طبقه بورژوازی وجود ندارد.

 

     مائو به سادگی این گفته مارکس را به این صورت بیان می کند که، قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید. بنابراین، طبق این اصل مارکسیستی بر کسی پوشیده نیست که بورژوازی با سلام و صلوات قدرت را به طبقه کارگر انقلابی واگذار نخواهد کرد. بر خلاف این اصل کمونیستی، رفرمیستها همواره در طول تاریخ مبارزه طبقاتی  در گوش کارگران و اقشار و طبقات خلقی، سازش طبقاتی و رفرمیسم را موعظه میکنند. اما به شهادت تاریخ حداقل دو انقلاب عظیم اجتماعی ایران را، یکی در سال 1332 و دیگری در سال 57،  علیرغم جانفشانیها و به شهادت رسیدن هزاران انقلابی و کمونیست، رفرمیستها در همیاری و همکاری مستقیم با ارتجاع حاکم  سرانجام آن دو نهضت را به شکست کامل کشیدند.

  

     سوال اساسی که در  ارتباط با شکست این دو نهضت اجتماعی به وجود می آید اینست که علت اصلی این شکستها چیست؟ آیا این کافییست که گفته شود چون سازشکاران و طبقات غیر پرولتری در راس این  دو جنبش قرار گرفتند پس بناچار این دو انقلاب محکوم به شکست بود؟ آیا این بیان تمام حقیقت است؟ اگر نه، نقش انقلابیون و کمونیستها در این دو انقلاب چه بود؟ آیا آنها به وظایف خود عمل کردند؟ سهم آنها در این شکستها چه بوده است؟ در حقیقت  وظایفشون چه بود، و در مقابل این وظایف چه کردند، و چه می باید

می کردند و نکردند؟

 

     به نظر پرولتاریای انقلابی ایران، نمی توان تمام علل شکست انقلاب را به گردن رهبران سازشکار انداحت، بلکه علت اصلی را باید به خط سیاسی احزاب و سازمانهائیکه داعیه انقلاب قهر آمیز در سالهای دهه 50 و تا زمان پیروزی انقلاب را داشتند جستجو نمود تا روشن شود که طبق اسناد منتشره از طرف این سازمان و گروه های مشابه، اگر چه با هدف مشخصی در این راه قدم گذاشتند، اما آنها با تمام جانفشانیها به هیچ وجه از استراتژی انقلابی در کسب قدرت سیاسی و بر پائی دیکتاتوری پرولتاریا برخوردار نبودند.

 

     لنین در این مورد می گوید: "فقط آن كسي ماركسيست است كه قبول مبارزه طبقاتي را تا قبول ديكتاتوري پرولتاريا تعميم دهد."  منظور لنین اینست که، تنها آنکس کمونیست است که نه تنها از تاکتیک و استراتژی مبارزه طبقاتی بخاطر کسب قهر آمیز قدرت سیاسی  پیروی کند، بلکه باید فراتر رفته و آنرا تا برقراری و حفظ  دیکتاتوری پرولتاریا در مرحله سوسیالیسم به پیش ببرد.

 

     مائو تسه دون توجه تمامی پرولتاریای انقلابی جهان را به این نکته جلب می کند كه کمونیستها باید شناخت روشني در مورد مسئله قهر انقلابی و ديكتاتوري پرولتاريا بدست آورند تا بتوانند ماركسيسم، و نه رويزيونيسم، را در تئوري و پراتيك بكار ببرند.

 

     بر مبنای اصول جهانشولی که از طرف لنین و مائو با کمونیستها در میان گذاشته شده است، علت اساسی اینکه طبقه کارگر و انقلابیون کمونیست نتوانستند در طول انقلاب بهمن به عنوان یک طبقه مستقل نقشی در انقلاب 57 ایفا کنند، به این دلیل بود که از داشتن حزب پیشرو انقلابی و ارتش مسلح  خودمان محروم بودیم. واضح است که بر مبنای تجربه قیام بهمن و نیز تجربه 25 سال گذشته برای رویاروئی با دشمن و ماشین دولتیش که بیش از نیم ملیون نظامی و انتظامی و اطلاعاتی دارد و یک ملیون بسیجی در اختیار دارد، لازم است که گردان پرولتاریای ایران نیز از یک تشکیلات حزب انقلابی که دارای خط ایدئولوژیک-سیاسی مشخصی است و نیروی نظامی باشد. در شرایط کنونی این نیرو هر چند در ابتدا کوچک باشد، می تواند به سرعت گسترش یابد.

 

     در طول انقلاب و همچنین بعد از پیروزی انقلاب، اگر چه سازمانهای زیادی بعد از سرکوب اولیه جمهوری اسلامی دست به اسلحه بردند اما هیچیک از آنها دارای یک برنامه مشخص برای سازماندهی و متشکل کردن مستقل طبقه کارگر برای کسب قدرت سیاسی نبودند.....

 

     اتحادیه کمونیستهای ایران بود که با نام سربداران اعلان قیام داد و به پایش رفت. اگر چه شکست خورد و بیشترین اعضا رهبری و کادرهای و اعضا خود را از دست داد اما راه و عملش نشان داد که حقیقتاً به قهر انقلابی و کسب قدرت سیاسی با پشتیبانی طبقه کارگر و توده های میلیونی اعتقاد راسخ دارد.

 

      در همین جا بجاست که یادی از از زنده یاد رفیق حسین ریاحی شود که در بیدادگاه ارتجاع در مقابل دژحیمی چون لاجوردی کثیف که با عربده گفت: کمونیستها تا کنون به اندازه سر سوزنی با امپریالیسم مبارزه نکردن، رفیق ریاحی برخاست و با قامتی استوار گفت: کمونیستها هم آنانی بودند که در ویتنام پوزه امپریالیسم آمریکا را به خاک مالیدند. .... واضح است که اگر کسی اعتقاد به کمونیسم نداشته باشد نمی تواند این چنین در آن شرایط از ایدئولوژی کمونیسم دفاع کند. این رفیق سراسر زندگی خود را وقف انقلاب نمود و در آن راه از جان عزیزش گذشت. او و سایرن برایم عزیز و گرامی هستند.

 

     اگر چه سربداران با شدت تمام سرکوب شد اما من به یاد دارم که بازماندگانشان در کردستان شورای چهارم و بعد از آن برای بازسازی و تداوم و انسجام سیاسی- تشکیلاتی آماده شدند و ارتجاع این جان برکفان را توسط خائنین شناسائی و دستگیر و در سیاه چالها قتل عام نمود.

 

     جا دارد خاطر نشان کنم که طبق تجربه شخصی، سالها بعد این انقلابیون از خارج و داخل به داخل  کردستان رفتند و هرگز عافیت طلبی را پیشه خود نکردند و من از نزدیک هنوز قیافه های خیلی از آنها را که صمیمیت و استواری از آنچه در گفتار و کردارشان هویدا بود را بخاطر دارم.  باید قبول داشت که انقلاب از ما در شرایطی قربانی خواهد گرفت. باید چیزی داد تا در مقابل چیزی بدست آورد. دراین جلسه بخصوص با ارج نهادن به رفقای سربداران که با ایثار جان خویش نهال انقلاب سرخ را آبیاری کردند، و ادامه دهندگان آن جانباختگان که امروزه راسختر از گذشه با جمعبندی از نقاط ضعف و قوت آنان همچنان بر خط انقلابی قهر در انقلاب پرولتری ایران پافشاری می کنند، قابل ارجند.

 

     در آخر خاطره جانباختگان راه آزادی را ارج می گذارم و از رفقائی که هنوز قلبشان در راه آزادی طبقه کارگر ایران می تپد می خواهم که به این نکته بیندیشند که به راستی انقلاب بدون یک حزب انقلابی و یک ارتش انقلابی در این شرایط ره بجائی نخواهد برد. و کسب قدرت سیاسی بدون حزب و ارتش خلق و اعمال قهر انقلابی توده های میلیونی سرابی بیش نیست.                            

 

                                                                                       نادر جنوب 2007-02-08

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 کسب قدرت سیاسی بدون حزب و ارتش خلق                              و اعمال قهر انقلابی توده های میلیونی سرابی بیش نیست
 نوشته
 نادر جنوب
 در تاريخ
 1980-02-08
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در