Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 سربداران   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
خاطره ای از سیامک زعیم

خاطره ای از سیامک زعیم

از یک رفیق

حدوداً بعداز ظهر یک روز آفتابی زمستان بود، با کاظم اسدالله زاده رفیق جانباخته و فراموش نشدنی در خانه اش که چند کوچه با من فاصله داشت در محله کارگری قلعه حسن خان قرار داشتیم. قرار بود یکی از بچه های تشکیلات به دیدن ما بیآید. قلعه حسن خان را برای فعالیت و زندگی بخاطر نزدیکی به محل کار و توصیه بچه ها بدلیل سابقه مبارزاتی اش هنگام قیام ضدسلطنتی انتخاب کرده بودم. بتدریج بچه های مختلفی آنجا آمده و کلی هوادار داشتیم. بچه هائی که آنجا می آمدند یا مثل کاظم ساکن شده بودند هر کدام وزنه ای بودند. کاظم با یک گاری دستفروشی میکرد، با پخش حقیقت و بحث های سیاسی جوان ها را دور و بر خود جمع کرده بود.

رفیقی که به دیدن ما آمده بود شهاب بود. آن موقع هنوز 14 اسفند و حوادث آن روی نداده بود. پرسید چطورید اوضاع چطوره؟ ما کمی راجع به قلعه حسن خان گفتیم. گفت اوضاع داره عوض میشه. خمینی و حزب جمهوری اسلامی بخاطر کارهائی که می کنند مرتب اعتبارشان را نزد مردم از دست می دهند . مردم دارن یه جوری پشت سر بنی صدر و مجاهدین می روند. فدائی ها و توده ائی ها نیز بدلیل سمت گیری با خمینی بی آبرو شده اند. حوادث بزرگی در حال روی دادن هستند. گیج بحث کردنش بودم تا اونموقع هرکی از بچه ها بحثی داشت معمولاً حرف هاش تفسیر مقالات حقیقت بود. نوک تیز موضع و درک من فعالیت و تبلیغ علیه لیبرال ها بود که بنی صدر هم جزو آن ها به حساب می آمد. بعلاوه درک آنموقع من این بود ما در حال مبارزه علیه ستم و استثمار و تلاش برای برپائی حکومت شورائی کارگران هستیم، موضعی نظیر اغلب جریانات کارگریست امروزی. بهر حال بعداز ساعاتی بحث، خسته و گیج به بهانه کار یا دیدار با خانواده گفتم من دارم میروم شهر. شهاب به شوخی گفت رفته ها پشیمانند! واسه اینکه کم نیآرم گفتم مانده ها بیشتر.

خطوط عمده بحث آن روز شهاب جلوی چشمانمان اتفاق افتادند. وقتی او را دوباره در جنگل دیدم باوجود آشنائی هیچکدام بروی خودمان نیآوردیم. سلامی و احوالی مثل باقی. ولی آن فضای دیگری بود. ما اسلحه دست گرفته بودیم از مسئولیت مان در مقابل مردم دفاع و جرقه ای شویم در مبارزات مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی. شخصیت و رفتار و  نقش سیاسی شهاب را آن بالا شناختم.

روزی همراه بیست الی بیست و پنج نفر برای تهیه آذوقه به روستای ییلاقی «گزنه سرا» رفته بودیم. شهاب در خانه یکی از فئودالها موقع خوردن چائی از جمع پرسید درک شان از حرکت سربداران چیست. تقریباً همه زیاد یا کم همان بحث اجرای مسئولیت، مقابله با کودتا و زدن جرقه قیام را داشتیم. شهاب گفت این که روشنه، ما نباید مثل حزب توده باشیم، مسئله داشتن نقشه پیروزمند است! کسی جوابی نداشت ولی با ناباوری این احساس را داشتیم مگر نقشه قیام نقشه ای پیروزمند نیست؟ یکی دوتا از رفقای خیلی جوان مانند تورج علی ملایری و مهدی تهران این احساس را به زبان آوردند. جو کمی بهم ریخته شد. شهاب بلند شد و به یکی از آن رفقا گفت کشتی می گیری؟ بعدش هم به ترتیب با سه چهار نفر از آنها کشتی جانانه ای گرفت. رمق اش در رفته بود ولی کم نمی آورد. رفیق و رهبر عزیزی بود. سرود محبوب شهاب "ایده ی ما آرزوی ما پیروزی توده هاست...." بود. رفقا مواقع مختلف سرود خوانی می گفتند، رفقا سرود شهاب! یادش خوش.

خودش هم در جلسات جمعی سرود خوانی شعر "آن زمان که بنهادم، سر به پای  آزادی" فرخی یزدی  را دکلمه می کرد و با  اصرار بیتی  را که علیه شیخ ها بود تکرار می کرد. بیتی که در روایت رسمی حذف شده بود. "شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار /  چون بقای خود بیند، در فنای آزادی"

یک رفیق

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 خاطره ای از سیامک زعیم
 نوشته
 از یک رفیق
 در تاريخ
 2015-01-21
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در