Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 سربداران   شنبه ۹ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۲۸ مارس ۲۰۲۰                    
 
«پرنده نو پرواز»

       «پرنده نو پرواز»

منتشر شد

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م – ل – م) شماره 16  مرداد  1383 www.sarbedaran.org

 

مجموعه كامل «گفت و گو با يكي از رفقای شركت كننده در مبارزه مسلحانه سربداران و قيام آمل»

 همراه با اسناد و ضمائم تاريخي و اسامي، تصاوير و معرفي پاره اي از رفقاي جانباخته

 در كتابي به نام «پرنده نوپرواز» منتشر شد.

در اين كتاب بخشي از تاريخ جنبش كمونيستي و انقلابي ايران به شكل مستند به ثبت رسيده

 و جمعبندي ها و نتيجه گيري هاي راهگشائي در آن ارائه شده است. اين كتاب به بحث در باره

 درسهای تعيين كننده اين تجربه  انقلابي و جنگی كه به ابتكار كمونيستها بر پاشد و ضرورت

 استفاده از اين درسها در نبردهاي آتي براي سرنگوني دولت طبقات ارتجاعي در ايران می پردازد.

ما مطالعه اين كتاب را به همگان بويژه نسل جوان انقلابي توصيه مي كنيم.

ما را در پخش گسترده اين كتاب در داخل و خارج از كشور ياري دهيد.

 

براي دريافت اين كتاب با آدرس پستي حزب ما  تماس بگيريد.

بهای هر جلد كتاب معادل 15 يورو  مي باشد

 

 

در اينجا گزيده اي از آخرين بخش كتاب كه مربوط به  موضوع "آغاز مبارزه مسلحانه انقلابي" است در اختيار خوانندگان حقيقت قرار مي گيرد.

 

تجربه سربداران و درسهائي براي آغاز مبارزه مسلحانه

 

حالا بگذار دوباره برگرديم به مقطع 12 اسفند و تاثيرات آن درگيري روي خود سازمان ما. محور مباحثي كه حول جمعبندي از درگيري 12 اسفند در سازمان جريان يافت چه بود؟

 

محوري ترين موضوع، مسئله چگونگي آغاز مبارزه مسلحانه طولاني مدت بود. اينكه حداقل هاي لازمه براي انجام اينكار چيست؟ نيروي آغاز كننده از چه كميت و كيفيتي بايد برخوردار باشد؟ چه منطقه اي براي آغاز مساعد و مناسب است و از چه خصوصياتي بايد برخوردار باشد؟ ربط آغاز مبارزه مسلحانه به اوضاع سياسي كلي جامعه چيست؟ و مهمتر از همه، ادامه كاري آن چگونه بايد تضمين شود؟

    اينها رئوس مبارزه دروني بودند. رفقائي چون علي چهار محالي اهميت چنداني به اين سئوالات نمي دادند. آنها تحت عنوان اينكه ما بايد در هر حال مبارزه مسلحانه را شروع كنيم به جوانب مهم ديگر توجه نمي كردند. آنها فقط بر اراده تكيه مي كردند و مي گفتند مهم نيست كه حداقل هاي لازم وجود ندارد، اگر شروع كنيم آنها را بدست مي آوريم. يا مهم نيست كه از يك تشكيلات مينيمم در آن منطقه برخوردار نيستيم، بعدا بوجود مي آوريم. مهم نيست كه افراد بومي و با تجربه نداريم يا از كميت و كيفيت لازمه برخوردار نيستيم همه اينها را در عمل بدست مي آوريم. مهم نيست كه از اتحاد ايدئولوژيك - سياسي بالايي برخوردار نيستيم، بعد از اينكه دست به عمل زديم، توافق و همراهي همه را بدست مي آوريم.

    در حاليكه پراكندگي ايدئولوژيك - سياسي و تشكيلاتي با حل مسائل ايدئولوژيك - سياسي بدست مي آيد. هيچ درجه اي از عمل انقلابي قادر نيست بطور اتوماتيك مسائل مربوط به خط ايدئولوژيك - سياسي را حل كند. زمانيكه در حيطه مسائل خطي روشنائي و وضوح نباشد، آشفتگي در تشكيلات و در پراتيك (چه سياسي باشد چه نظامي) بوجود مي آيد.

    بي توجهي اين رفقا يك جنبه مهم ديگر هم داشت. آنها معتقد بودند كه هيچ تغيير مهمي در اوضاع سياسي كشور نسبت به مقطع 30 خرداد 60 صورت نگرفته است. بطور كلي مي توان گفت كه آن رفقا همانند بقيه ما در آن دوره حاضر به قبول شكست انقلاب نبودند و نتيجتا حاضر به قبول ضرورت دست زدن به يك عقب نشيني آگاهانه و تدارك براي هجوم بعدي انقلاب نبودند. اين مسئله اگر چه ناشي از انگيزه هاي انقلابي قدرتمند بود و ناظر بر بيرون كشيدن حداكثر دستاوردهاي انقلابي از دل آن اوضاع. اما با نگاه امروزي مي توان گفت كه ما را از يك كار ضروري يعني تحليل علمي از اوضاع عيني و ارزيابي دقيق از تناسب قواي طبقاتي، دور مي كرد. البته اين را بايد تاكيد كنم كه بدون اتكا به ايدئولوژي انقلابي، نمي توان براي مدت طولاني خوش بيني انقلابي را حفظ كرد. بايد در سخت ترين شرايط، چشم از آرمان و اهداف مان برنداريم و در هر شرايط جوانب مساعد و مثبت – هر چند هم ضعيف باشد –  را يافته و براي پيشروي به آنها اتكاء كنيم. واقعيت اينست كه هميشه بدبيني موجب نابينائي مي شود نه خوش بيني انقلابي. اما خوش بيني انقلابي را نمي شود و نبايد جايگزين خط و جهت گيري استراتژيك و تحليل سياسي مشخص كرد.

    خوب، در مقابل بحث و گرايش رفيق چهار محالي، بحث ها و استدلالات ديگري هم بود. رفقائي مثل بهروز غفوري تاكيد مي كردند كه مسئله بر سر اين قانون صحيح و عام نيست كه با اتكا به يك نيروي كوچك مي توان جنگ انقلابي را آغاز كرد و گسترش داد، مسئله بر سر اين است كه بايد اين نيرو را در حكم نطفه ارتش خلق دانست، نطفه اي كه بايد در محل مناسب قرارش داد و شرايط و امكانات مناسب را فراهم كرد تا بتواند رشد كند و قدرت بگيرد. اگر از همان اول اين نطفه در شرايط نامساعدي براي زيست خود قرار بگيرد، بديهي است كه قبل از آنكه فرصت رشد پيدا كند نابود مي شود. مهم است منطقه مناسبي انتخاب شود و گروه آنقدر فرصت رشد داشته باشد كه بتواند از خود دفاع كند. منطقه بايد از نظر اجتماعي و طبقاتي طوري باشد كه ما بتوانيم مثل ماهي در آن دريا شنا كنيم و از آن محيط تغذيه كنيم. اگر يك گروه كوچك هنوز در چنين موقعيتي قرار ندارد بايد براي مدتي تدارك اينكار را ببيند و بعد كارش را آغاز كند.

    رفيق بهروز غفوري مي گفت اگر قرار باشد ديواري را فرو بريزيم بايد وسايل و ابزار كافي فراهم كنيم. اگر هم قرار شد با سر يك ديوار (هرچند پوسيده و ترك خورده) را فرو بريزيم، بايد ضعيف ترين نقطه ديوار را هدف قرار بدهيم. در غير اينصورت سر خودمان مي شكند.

    رفيق محمد توكلي هم با استدلالات مشابه تاكيد مي كرد: درست است كه گندم را در زمين مي كارند و آب مي دهند و گندمهاي بيشتري بدست مي آورند ولي اين حرف به معني آن نيست كه گندم را در هر فصل، هر زمين و با هر مقدار آب و بذر و يا هر نوع بذري كه بكاريد محصول كافي و لازم و مرغوبي بدست مي آوريد. هر كدام از عوامل فوق مي تواند در اينكه محصول بدهد يا نه و چه محصولي بدهد، نقش داشته باشد و نامناسب بودن مجموعه آنها، نتيجه را بطور كلي زير سئوال مي برد. به همين خاطر بايد به موقعيت عيني و ذهني تشكيلاتي كه مي خواهد جنگ را رهبري كند، توجه داشت، شرايط منطقه آغاز و وضعيت عيني و ذهني مردم (بخصوص اهالي آن منطقه) را در نظر گرفت. با آينده نگري برنامه ريزي كرد و حداقل هاي لازم را در زمينه همگوني سياسي- عملي افراد، كيفيات نظامي گروه و پايه توده اي اوليه را تامين كرد.

آيا جهت گيري اين استدلالات، ارزيابي نامساعد از وضعيت منطقه شمال بود؟

تا حدي در رابطه با كردستان يا شمال بحث بود اما اين نتيجه گيري نمي شد كه وضعيت شمال نامساعد است. البته فاكتورهايي در آن منطقه جنگلي وجود داشت كه رفقا در عمل با آن روبرو شده بودند. براي مثال همان طور كه قبلا اشاره كردم در جنگل مردم زيادي ساكن نبودند و تعداد كمي روستا حول و حوش منطقه جنگلي موجود بود. جنگل از نظر استتار و پوشش نظامي موقعيت استثنائي دارد اما انبوه درختان هيچگاه نمي تواند قلّت توده ها را جبران كند.

    خلاصه كنم جان و روح مباحث آن دوران اين بود كه اگر رهسپار راه دور و دراز هستيم بايد به پاي افزاري مناسب بيانديشيم ! در غير اينصورت به هدف دست نخواهيم يافت !

    همواره پراتيك انقلابي و پيشرو، سئوالات تئوريكي پيشرو و عميق را هم بدنبال خود مي آورد. مسلما آن مباحث، موضوعاتي مربوط به گذشته نبوده و نيست. بدون شك بار ديگر كمونيستهاي انقلابي در عمل با مسئله آغاز جنگ خلق روبرو خواهند شد. طبعا پاسخ دقيق چنين سئوالاتي در شرايط خاص ايران، نياز به تجربه عملي بيشتر و جمع بندي هاي تئوريكي خاص از آن تجارب عملي خواهد بود.

    اما در پرتو تجارب انقلابي تا كنون در سطح ايران و جهان مي توان گفت كه مهمترين مسئله در مورد شروع جنگ، تضمين ادامه كاريش است. آغاز جنگ، نه مثل يك جرقه بلكه مثل يك شعله است كه بايد بتوان آن را پايدار نگاه داشت. بايد طوري تدارك ديد و عمل كرد كه اين شعله خاموش نشود حتي اگر در ابتدا يك شعله كوچك و كم دامنه باشد، مهم نيست. مهم آن است كه ظرفيت و توان گسترش داشته باشد. براي اينكه يك دسته يا گروه چريكي بتواند خودش را از گزند دشمن حفظ كند و گسترش يابد، نيازمند آن است كه از حداقل پايه در ميان توده هاي يك منطقه برخوردار باشد كه بتواند خودش را حفظ كند. پايه توده اي وسيع مد نظر نيست. معني مشخص اين پايه، بسيج كادرهاي بومي و ارتباطات محلي است. وجود چنين افرادي است كه پيوند با توده ها را برقرار مي كند، شناخت و توان عمل كردن يك گروه چريكي را بالا مي برد، قابليت مانور دهي را براي حفظ ادامه كاري تامين مي كند.

 

در اين ميان نقش دانش نظامي و شناخت تئوريك امور جنگ چيست؟

 

خوب، جنگ يك فن است، فني كه نيازمند دانش نظامي است. يعني نيروي آغازگر جنگ بايد با مقولات نظامي آشنا شود، از آموزشهاي اوليه نظامي برخوردار شود، به تجارب نظامي معاصر در ايران و جهان توجه كند و تلاش كند كه به يك نقشه پايه اي سياسي و نظامي براي آغاز جنگ انقلابي دست يابد و كوشش كند دركش را از اينكه جنگ در شرايط مشخص ايران چگونه تكامل خواهد يافت، افزايش دهد.

    همين جا تاكيد كنم كه آثار نظامي مائوتسه دون بهترين منبع براي آموزش تئوريك نظامي مي باشد. مائو راه جنگيدن يك نيروي ضعيف عليه يك نيروي قوي را نشان داد. مائو براي نخستين بار قوانين جنگ پيروزمند يك نيروي خلقي و انقلابي عليه يك قدرت قوي را مدون كرد و در عمل درستي آنها را نيز ثابت كرد. بي جهت نيست كه امروزه در بزرگترين آكادمي هاي نظامي امپرياليستي هم مورد مطالعه قرار مي گيرد. البته بايد در نظر داشت براي فراگرفتن جنگ انقلابي هيچ آكادمي نظامي موجود نيست. همانطور كه مائو تاكيد كرد، جنگ را بايد با جنگيدن آموخت و همواره تحليل مشخص از شرايط مشخص را مد نظر قرار داد.

 

با توجه به همه نكاتي كه تا اينجا گفتي، بنظر نمي رسد كه براي آغاز جنگ انقلابي يك شكل و طرح ثابت و از پيش تعيين شده وجود داشته باشد؟

 

نه، وجود ندارد. اشكال آغاز جنگ خلق، هم در كشورهاي مختلف و هم در شرايط سياسي مختلف، متفاوت است. رسيدن به اينكه شروع جنگ در يك كشور چه شكلي به خود
مي گيرد، يعني از كجا و چه موقع و با چه ميزان نيرو و چه نوع عمليات و عليه چه آماج هايي برپا مي شود، محتاج تحليل مشخص از شرايط مشخص است. با الگو برداري و يا صرفا تكرار و تعميم تجارب قبلي نمي توان از انجام اينكار مهم بر آمد. براي حل تضادهاي خاص و در هر شرايط سياسي خاص، بايد توانائي بكاربست صحيح و خلاقانه اصول پايه اي آغاز جنگ خلق كه مائو فرموله كرد را كسب كرد.

    چنين امر مهمي را تنها يك سازمان پيكارجو و متمركز، يك تشكيلات حزبي مي تواند و بايد تدارك ببيند. يعني كساني كه مي دانند چه مي خواهند و چگونه مي توانند آنرا بدست آورند؛ از اتحاد ايدئولوژيك - سياسي بالائي برخوردار هستند و از روياروئي با هيچ مانعي هراس ندارند. بدون چنين كيفياتي، مشخصا بدون وجود چنين تشكيلات مستحكمي سخني هم راجع به يك نقشه فعاليت منظم و اجراي صحيح آن نقشه نمي تواند در ميان باشد.

    البته تا آنجا كه به خودمان برمي گردد مي توانم بگويم كه، دستيابي به چنين درك همه جانبه اي به تلاش و زمان نسبتا طولاني نياز داشت. و بايد اين نكته را دوباره تاكيد كنم كه نگاه كردن با ديد امروز به وقايع ديروز مي تواند موجب يكجانبه نگري نسبت به تلاشهاي آن دوره شود. واقعيت اينست كه پراتيك 12 اسفند عليرغم هر كمبودي كه داشت، از مضموني بسيار انقلابي برخوردار بود. آن هم در سخت ترين شرايط مبارزه طبقاتي، دوره اي كه ارتجاع نابودي پيشاهنگ كمونيست را در بوق و كرنا كرده، بخش بزرگي از سازمان دستگير و اعدام شده بودند و نشانه هاي شكست قطعي انقلاب، بسياري از رفقا را دچار ترديد، سردرگمي و گيجي كرده بود. رفقايي كه در مقطع 12 اسفند، طرح عمليات در جنگل را تدارك ديدند و به عمل گذاشتند، بر مبناي درك آن دوره و امكانات محدود آن دوره به وظايف انقلابي خودشان پاسخ دادند. آنان در حاد ترين نبرد مرگ و زندگي ميان ما و دشمن پرچم كمونيسم را برافراشتند و سازمان را آبديده كردند. رفقائي چون علي چهار محالي، البرز جاوري شهني، فرزاد ستوده، جمشيد پرند، رحمت چمن سرا، بهروز غفوري و … كه در آن نبرد شركت داشتند، جزء گروهي بودند كه وجود و كردارشان در ادامه يابي جنبش كمونيستي ايران تعيين كننده بود. آن رفقا رسالت خود را در گذر دادن ما از دل آبهاي متلاطم انجام دادند، پل محكم و آهنيني شدند و ما را از روي مرداب ياس و سرخوردگي و جهت گم كردگي و پراكندگي رد كردند. آنان در دشوارترين و پيچيده ترين دوران توانستند خوش بيني انقلابي خود را حفظ كنند و به مردم اميد دهند. يك ضرب المثل آذري
مي گويد: «اگر همه تاريكي هاي دنيا هم جمع شوند نمي توانند جلوي نور يك شمع را بگيرند !» اين مصداق خوش بيني انقلابي آن رفقا در تاريك ترين و دشوار ترين دوران مبارزه طبقاتي –  دوران بحرانها و اضطرابها، فشارها و ترديدها و پرسشها و دودلي ها –  بود.

    اينها بود نتايج و درسهاي آخرين درگيري مسلحانه ما با دشمن در جنگلهاي آمل.

 

در جمعبندي هائي كه از پراتيك سربداران ارائه دادي از نظر نظامي نادرستي «استراتژي قيام شهري و كسب پيروزي سريع» را نشان دادي. اما قدري بيشتر در مورد دلايل سياسي آن توضيح بده. منظورت اين است كه تحت هيچ شرايطي نبايد به پاي سازماندهي قيام شهري رفت؟

 

در مورد اشتباهات و شكست سربداران، بيشتر از همه بايد روي اين استراتژي نادرست تاكيد كنم.

 بحث بر سر سازمان دادن قيام در يك شهر تحت اين يا آن شرايط معين نيست. بحث بر سر استراتژي و جهت گيريهاي استراتژيكي است. روشن است كه كسب سراسري قدرت سياسي بدون قيام در شهرها - بخصوص شهرهاي بزرگ - امكان ناپذير است. بويژه آنكه تغييرات مهمي در ساختار اقتصادي - اجتماعي ايران صورت گرفته و جمعيت بيشتري در شهرها تمركز يافته و در نتيجه بر نقش شهرها در پروسه كسب قدرت سياسي افزوده شده است. انگشت گذاشتن بر اين تغييرات و مفاهيم عملي آن براي مبارزه انقلابي بسيار مهم است. ايران نيز مانند اغلب كشورهاي تحت سلطه، ديگر مانند چين نيمه اول قرن بيستم نيست. با وجود اينكه هنوز بخشهاي مهمي از نيروي كار در گير كار كشاورزيند، ما با تصوير پيچيده تري نسبت به اوضاع آنزمان چين روبروئيم. رشد معوج توليد و مناسبات بسيار مدرن چنگ در چنگ مناسبات قدرتمند ماقبل سرمايه داري، مهاجرتهاي وسيع و شهرهاي بادكرده، از جمله تغييراتي هستند كه نيازمند تحليل هاي تئوريك جديد مي باشند. اين تغييرات تاثيرات زيادي بر استراتژي و تاكتيك انقلابي –  مشخصا مناسبات ميان مبارزه انقلابي در شهر و روستا –  دارند. همواره برقرار كردن رابطه صحيح ميان واقعيتهاي مادي و ابتكار آگاهانه، شرط به سرانجام رساندن هر انقلابي است. بدون شك پاسخگوئي تئوريكي و پراتيكي اين مسئله، امروزه يكي از مشغله هاي اصلي جنبش كمونيستي بين المللي است.

    مسئله اين نيست كه سازمان دادن قيام در يك شهر، تحت هيچ شرايطي امكان پذير نيست. اما يك چيز مسلم است و آن اينكه سركوب دائمي كمونيستها توسط دشمن غالبا اين امكان را به آنان نمي دهد كه بتوانند طي يك دوه طولاني كار سياسي و تشكيلاتي گسترده در شهرها، پايه اجتماعي خود را براي دست زدن به يك قيام مسلحانه موفقيت آميز آماده كنند. مسئله اساسي اين است كه يكم، طبقه كارگر از چه طريقي و با تكيه بر چه اتحادهاي طبقاتي مي تواند بر دشمن چيره شود و دوم نقاط ضعف واقعي دشمن كجاست؟

    مائو در شش اثر نظامي بر نكته مهمي انگشت مي گذارد. او در جمعبندي از شكست قيامهاي شهري گوناگوني كه حزب كمونيست چين در دهه 20 و سالهاي اول دهه 30 ميلادي سازمان داد، اتخاذ آن استراتژي و تمايل به كسب پيروزي سريع را به پر بها دادن به نقش نيروهاي بورژوائي در انقلاب ربط مي دهد. ما شاهد چنين تمايلاتي در ميان سربداران هم بوديم. انتظار كسب پيروزي سريع، ربط داشت به بهائي كه به ديگر نيروهاي طبقاتي چون مجاهدين در گسترش قيام در ديگر شهرها و مناطق، مي داديم. حال آنكه از نظر طبقاتي اين قبيل نيروها از توان برانگيختن وسيع ترين توده ها و اتكاء به آنها براي سرنگون كردن نظام حاكم (نظامی كه شامل نيروهاي طبقاتي ارتجاعي داخلي و حاميان امپرياليست آنهاست)، برخوردار نبوده و نيستند. اگر كمونيستها خصلت طولاني بودن پروسه كسب قدرت سياسي را نفهمند، طبيعي است كه انتظارشان از ديگران بگونه اي بي جا و غير واقعي زياد خواهد شد و از بار وظايف خود مصنوعا كم خواهند كرد.

    در هر انقلابي طبقه كارگر بايد متحدين طبقاتي خود را درست انتخاب كند. در ايران، متحدان اصلي طبقه كارگر، دهقانان (بويژه دهقانان فقير) هستند. تاريخ مبارزه طبقاتي در ايران بارها شاهد رقابت حاد ميان نيروهاي انقلابي و كمونيستي با ديگر نيروهاي بورژوائي و خرده بورژوائي بوده است. غالبا وقتي كه چنين قشرها و طبقات مرفه تر در جبهه مخالفت با حكومت قرار مي گيرند، از توان و امكانات بيشتري براي تاثير گذاري بر اوضاع سياسي برخوردارند. طبقه كارگر تنها زماني مي تواند وارد رقابت جدي با اين قبيل نيروها شود كه بتواند نزديكترين و اصلي ترين متحدان خود (كه در ايران علاوه بر دهقانان، ملل ستمديده، زنان، جوانان و زحمتكشان شهري مي باشند) را به دور برنامه خويش متحد كند و به حرکت در آورد. متحد كردن اين اقشار تحت پرچم برنامه و حزب خود، رمز پيروزي طبقه كارگر است. اگر طبقه كارگر از اهرمهاي قوي برخوردار نباشد، به راحتي مي تواند دنباله رو بورژوازي ملي يا خرده بورژوازي مرفه شود.

    اگر طبقه كارگر مشخصا به بسيج دهقانان توجه نكند، بورژوازي به اين كار مبادرت خواهد كرد و آنان را به نفع خود به ميدان خواهد آورد. ما در آمل هم شاهد اين امر بوديم كه بي توجهي سربداران در بسيج دهقانان، دست ارتجاع را در بسيج پايه اجتماعي خود در روستاهاي اطراف باز كرد و ارتجاع از آن نيرو براي سركوب قيام آمل سود جست. از زمان كمون پاريس در سال 1871 تاكنون، اين يكي از مسائل مهم و تعيين كننده در شكست يا پيروزي انقلابات و قيامهاي كارگري، مشخصا در كشورهائي است كه دهقانان بخش مهمي از اهالي را تشكيل داده و مي دهند.

    متاسفانه بعضي ها تحت عنوان اينكه شهرها از نظر سياسي تعيين كننده اند مسئله راه انقلاب را ساده مي كنند. روشن است كه در عصر امپرياليسم فقط دو طبقه اند كه قادرند، جامعه را بچرخانند يا پرولتاريا يا بورژوازي. اين دو طبقه در شهرها متمركزند و به اين معنا شهر زادگاه احزاب سياسي و طبقات اصلي جامعه است. سياست از شهرها آغاز مي شود. اما بحث بر سر آغاز جنگ است. جنگ انقلابي طبقه كارگر بايد از كجا شروع شود؟ مسئله اين است.

    اگر بخواهيم از زاويه نظامي و سازمان دادن ارتش به مسئله بنگريم باز مسئله روستا طرح مي شود. روشن است كه طبقه كارگر بدون سازمان دادن ارتش قادر نيست قدرت را كسب و حفظ كند. تمام مسئله اين است كه قبل از كسب سراسري قدرت سياسي، امكان اين وجود دارد كه در مناطقي از ايران مبارزه مسلحانه را آغاز كنيم و گسترش دهيم. امري كه مستقيما ربط دارد به نقاط قوت و ضعف دشمن و نقاط قوت و ضعف مردم. ما در ايران با دولت نسبتا متمركز و قوي روبروئيم كه براي اعمال قدرت خود عمدتا وابسته به بازوي اداري و نظامي خود است. مركز قدرت اقتصادي، سياسي، نظامي و ايدئولوژيك اين دولت عمدتا در شهرهاست. هر چقدر از پايتخت و از مراكز مهم شهري دورتر مي شويم، از نفوذ و دامنه اين قدرت بويژه از لحاظ نظامي كاسته مي شود. اين مسئله بويژه در مناطق دور از مركز و مناطقي كه ستم ملي بيداد مي كند برجسته تر است. يعني پايه عيني آغاز و تداوم جنگ فراهم تر است. مبارزه مسلحانه در تركمن صحرا و كردستان در تاريخ اخير شاهدي بر اين مدعاست. اين مناطق نه جزء مناطق بزرگ شهري بوده اند و نه نيروي اصلي شركت كننده در آن مبارزات كارگران بودند. آنها، مناطقي دور از مركز و كمتر توسعه يافته بودند و واقعيت اين است كه دهقانان اين مناطق كه از ستم بيشتري رنج مي بردند، بار اصلي جنگ هاي انقلابي عليه جمهوري اسلامي را بر دوش كشيدند. و واقعيت بزرگتر هم اين است كه اين قبيل مبارزات نقش مهمي در تقويت راديكاليسم در كل جامعه داشتند.

    مقايسه ميان دو تجربه تاريخي، قيام 22 بهمن 57 و دهسال جنگ در كردستان، به خوبي نشان مي دهد كه كمونيستها در كداميك موقعيت بهتري براي براه اندازي يك جنبش پايدارتر داشتند.

 

بعضي ها، قيام سربداران را با قيام سياهكل مقايسه مي كنند و آن را تحت عنوان مشي چريكي جدا از توده محكوم مي كنند. چقدر اين ارزيابي صحيح است و كلا ميان اين دو حركت چه تفاوتهائي وجود دارد؟

لازمست از اينجا شروع كنم كه هيچگاه نبايد هيچيك از مبارزات انقلابي عليه دشمن را محكوم كرد و به آنان كم بها داد. از هر مبارزه اي بايد درس گرفت. طبقه كارگر بدون بررسي و جمعبندي از مبارزات انقلابي گوناگون قادر به پيشرفت نخواهد بود. اين ساده ترين درس مبارزه انقلابي است.

    حركت سياهكل عليرغم ضعفهائي كه داشت، در دوره خود نقش انقلابي مهمي ايفا كرد. نشانه تولد نسل انقلابي جديدي بود كه عليه رفرميسم گنديده حزب توده و جبهه ملي شورش كرد. قيام سياهکل در دوره اي اتفاق افتاد که جامعه در حال خيز برداشتن به سمت يک انقلاب بود. خود واقعه سياهکل جزئي از آن موج بلند انقلابي بود.

    اما تفاوتهاي كمي و كيفي زيادي بين حركت سربداران و سياهكل موجود است. از نظر نظامي چندان قابل مقايسه با هم نيستند. حركت سياهكل عملا در نطفه خفه شد و آن رفقا قادر به سازماندهي درگيري نظامي مهمي نشدند. از نظر اهداف سياسي هم تفاوت جدي موجود بود. هدف سربداران از آغاز مبارزه مسلحانه سازمان دادن ارتش و كسب قدرت سياسي بود. در صورتيكه هدف مبارزه مسلحانه سياهكل انجام عمليات مسلحانه تبليغي بود. عليرغم گرايشات گوناگوني كه در ميان سازمان چريكهاي فدائي خلق وجود داشت تقريبا همگي آن رفقا معتقد بودند كه رسالت چريك نه خيز برداشتن براي سرنگوني رژيم، بلكه شكستن ذهنيت مردم در مورد ضعف خود و قدرت رژيم است. اگر چه از همان ابتدا برخي از رفقاي چريك بر اهميت سازمان دادن ارتش خلق تاكيد مي كردند، اما در عمل مبارزه مسلحانه چريكها به عمليات تبليغ مسلحانه شهري محدود شد و از نظر سياسي مبارزه مسلحانه چريكهاي فدائي به «ابزار مبارزه عليه ديكتاتوري شاه» تنزل يافت نه درهم شكستن ماشين كهنه دولتي. البته نبايد از نظر دور داشت كه در ميان طيف فدائيان تنها رفقاي ارتش رهائيبخش خلقهاي ايران تحت رهبري رفقائي چون محمد حرمتي پور و عبدالرحيم صبوري معتقد به سازمان دادن ارتش خلق بودند كه همزمان با ما در سال 60 مبارزه مسلحانه را در شمال آغاز كردند.

    در مورد مسئله مشي جدا از توده بايد بگويم طبيعي است كه عموما نيروي آغازگر مبارزه مسلحانه در ابتدا كوچك است و براي جذب توده ها بايد خلاف جريان حركت كند. و اينهم روشن است كه بالاخره براي شروع بايد از يك پايه توده اي اوليه برخوردار بود. اما اين را هم در نظر داشته باشيم همواره ديدگاههاي آرام و تدريجگرايانه تحت عنوان ريشه دواندن در بين توده ها، وظايف اصلي شان را فراموش مي كنند. ريشه دواندن آنها بيشتر شبيه غرق شدن در آب است نه شنا كردن خلاف جريان تا آن اندازه كه استراتژي انقلابي به يك استراتژي رفرميستي بدل مي شود.

    زماني كه پاي انجام وظايف خطير و بزرگ در ميان باشد، ريسك هم هست. براي اينكه پيشاهنگ انقلابي مثل يك باند بي هدف در هم شكسته نشود نيازمند آن است كه نوعي «كمربند اطمينان» ميان پيشاهنگ و توده ها موجود باشد. تا آنجائيكه به حركت سربداران بر مي گردد مشكل ما فقدان اين «كمربند اطمينان» و جدائي اش از توده ها نبود. مشكل در چگونگي به صحنه آوردن و سازمان دادن توده ها و ناتواني در اين زمينه ها بود.

    در اينجا مي خواهم اين را هم بگويم كه نقد كمونيستها در زمان رژيم شاه (مشخصا نقد اتحاديه كمونيستها از مشي چريكي كه نسبت به بقيه جريانات معروف به «خط سه» بسيار دقيقتر و كاملتر بود) هر چند داراي هسته درستي بود اما كاملا از زاويه صحيحي صورت نگرفت. عليرغم اينكه اتحاديه به درستي بر محدوديتهاي ايدئولوژيك و سياسي مشي چريكي مشخصا برخورد سانتريستي چريک های فدائی نسبت به مبارزه مهم ميان كمونيستهاي انقلابي تحت رهبر ي مائو با رويزيونيستهاي شوروي انگشت مي گذاشت (يعني همان امر مهمي كه ناديده گرفتنش موجب فساد ايدئولوژيك و سياسي اكثريت اين سازمان و پيوستن شان به اردوي حزب توده شد) اما از زاويه راه انقلاب نقد اتحاديه کاملا درست نبود. نقد اتحاديه از اين زاويه نبود كه با مشي چريك شهري نمي توان يك جنگ انقلابي دراز مدت سازمان داد و گام به گام دشمن و ارتش ارتجاعي آن را در هم شكست. بسياري از نقدهاي آن دوران نسبت به مشي چريكي، بر سر شكل مبارزه بود و اينكه شرايط عيني براي بكارگيري اشكال قهر آميز مبارزه هنوز فراهم نشده و مبارزه مسلحانه با سطح مبارزات توده اي منطبق نيست.

    اكثريت كمونيستهاي خط سه (يعني كساني كه مخالف خط حزب توده و خط چريكها بودند) درك غلطي از مبارزه مسلحانه توده اي داشتند. آنها مبارزه مسلحانه را ادامه و تكامل جنبشهاي توده اي از اشكال پائين تر به اشكالي عالي تر مي ديدند و به نقش تعيين كننده عامل ذهني (حزب) در براه اندازي مبارزه مسلحانه كم بها مي دادند. آنها شرايط عيني آغاز و توسعه جنگ خلق را ناديده مي گرفتند، شرايطي كه غالبا وجود دارد هر چند در تمامي نقاط كشور حدت و شدت يكساني ندارد. آنها امكان شروع مبارزه مسلحانه را به بعد از عريان و حاد شدن تضادها يا به بحرانهاي انقلابي سراسري مشروط مي كردند. در نتيجه با وجود داشتن توان تشكيلاتي، از فرصتهاي انقلابي موجود براي آغاز جنگ خلق سود نمي جستند و عملا دنباله رو جنبشهاي توده اي مي شدند و در انتظار گذر جنبشهاي توده اي از مبارزه مسالمت آميز به قهر آميز وقت تلف مي كردند. به همين خاطر حتي نتوانستند نقش موثري در قيام 22 بهمن 57 ايفاء كنند.

    روشن است كه يك حزب انقلابي –  حتي در دوره تدارك براي آغاز جنگ خلق –  بايد فعالانه و با سياستی انقلابی به كار توده اي و دخالتگري در مبارزات مهم و اعتراضات توده اي بپردازد. بايد به شكوفائي و عزم مبارزه جويانه توده ها و گسترش خط حزب در ميان آنان كمك كند. نمي توان در انزوا و جدا از مبارزه طبقاتي و پراتيك انقلابي، حزب را آبديده ساخت و جنگ را تدارك ديد. نمي توان در «گلخانه» به اين امر مهم نائل آمد. بقول يك ضرب المثل چيني «كاج پير هزار ساله در گلداني نرويد و اسب تازي در ميدان محصوري نتازد». مهم آن است كه كار توده اي و دخالتگري حزب در عرصه سياسي جامعه بايد
بگونه اي صورت گيرد كه به هدف آغاز جنگ خلق خدمت كند.

    عيب و ايراد فعاليتهاي نيروهاي خط سه اساسا اين بود كه آنها به كار توده اي و فعاليت سياسي به عنوان گرد آوري قوا و پيدا كردن توان كافي براي آغاز مبارزه مسلحانه نگاه نمي كردند. دورنماي اغلب شان اينطور بود كه با بزرگ و بزرگتر شدن يا به يك حزب اپوزيسيون بزرگ بدل مي شوند يا در بهترين حالت در قيامي كه معلوم نيست چه زماني و چگونه صورت خواهد گرفت، شركت مي كنند. به همين خاطر عليرغم تلاشها و فداكاريهاي عظيم، اغلب سازمانهاي «خط سه» نتوانستند نقش مستقلي در تحولات سياسي كشور ايفاء كنند و از خود اثر ماندگاري بر جامعه باقي گذارند. چونكه نه درك شان منطبق بر قوانين مبارزه طبقاتي در ايران بود و نه مدل شان براي كسب قدرت به شرايط سياسي ايران مي خورد.

    بعنوان جمعبندي تاكيد كنم كه مبارزه مسلحانه براي كسب قدرت سياسي زاده مبارزات خودبخودي توده اي نيست و حتي بطور خودبخودی از دل مبارزه سياسي انقلابي تحت رهبري يك حزب هم بيرون نمی آيد. شروع جنگ خلق همواره گسستي آگاهانه از شرايط پيشين است، گسستي است از شرايط مبارزه سياسي حتي زماني كه اين مبارزه انقلابي بصورت غير قانوني و مخفي پيش مي رود. همانطور كه گفتم تاكيد روي اين قانون به معناي كم بها دادن به روند مبارزات سياسي انقلابي نيست. اتفاقا دوره تدارك سياسي براي آغاز جنگ بسيار حياتي است. نكته اين است كه تدارك سياسي براي آغاز جنگ انقلابي، نمي تواند يك تدارك رفرميستي و اكونوميستي باشد. جنگ انقلابي ادامه سياست انقلابي به طرق و ابزار ديگري است. بنا براين در دوره تدارك، بايد فعاليتهاي سياسي آگاهگرانه و سازمانگرانه در ميان توده ها را بر پايه كاملا انقلابي صورت داد. از درون مبارزات توده اي كه با هدف دست يافتن به خواستهاي قسمي جريان مي يابد – حتي زماني كه تحت رهبري كمونيستها هم باشد –  مبارزه مسلحانه انقلابي (در شكل قيام يا جنگ خلق) بيرون نمي آيد. چنين چيزي ممكن نيست. از درون تخم كبوتر، مار متولد نمي شود.

    شروع جنگ انقلابي به يك معنا حتي گسست از مبارزه سياسي انقلابي نيز مي باشد. زيرا جنگ ادامه همان سياست ولي به طرق و ابزار ديگر است. طرق و ابزاري كه اتخاذش دقيقا به معناي شروع يك روند جديد است. روندي نوين و كيفيتا متفاوت از قبل. روندي كه آغازش نيازمند نقشه و تدارك عملي و تصميم گيري مشخص است.

     لازم به تاكيد است كه هرگز نمي توان آگاهي انقلابي و انرژي توده هاي ميليوني را پيش از آغاز جنگ خلق كاملا رها ساخت و سازمان داد. در كشورهاي تحت سلطه اي چون ايران، جنگ مهمترين، اصلي ترين و بهترين عامل بسيج كننده توده ها در سطح گسترده است.

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 پرنده نو پرواز منتشر شد.مجموعه كامل «گفت و گو با يكي از رفقای شركت كننده در مبارزه مسلحانه سربداران و قيام آمل»
 نوشته
 حزب کمونیست ایران م ل م
 در تاريخ
 2004-08-07
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در