Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 شوروی   جمعه ۴ فروردين ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ مارس ۲۰۱۷                    
 
راه قیام اكتبر

جایگاه قهر انقلابی در انقلاب پرولتری:

تفاسیر نادرست از قیام اکتبر در انقلاب روسیه

 

       مخالفت با ضرورت دست زدن به جنگ انقلابی توسط پرولتاریا برای کسب قدرت سیاسی، در جنبش چپ ایران پایه ای قوی دارد. همین مخالفت به تفاسیر رفرمیستی و اکونومیستی از انقلاب اکتبر، پا داده است. عده ای اکتبر را چنین تفسیر می کنند که گویا واقعه ای خودرو بود که از درون مبارزات اقتصادی طبقه کارگر بیرون جهید. عده ای دیگر چنین وانمود می کنند که گویا فقط مائوتسه دون در مورد ضرورت جنگ انقلابی و کسب قدرت سیاسی از طریق قهر صحبت کرده و مارکس و انگلس کاری به کار قهر انقلابی و جایگاه آن در انقلاب پرولتری نداشتند و لنین هم انقلابی را رهبری کرد که شوراها سرنوشت سیاسی و نظامی آن را تعیین کردند. برخی دیگر آنچنان در عالم خیالبافی های موهوم غرق می شوند که می گویند مائوئیستها بدلیل طرفداری شان از دهقانان هوادار جنگ انقلابی هستند زیرا کسب قدرت از طریق قهر یک حرکت  "پوپوليستي" است و ربطی به طبقه کارگر ندارد. برخی از اینان آنچنان در اهمیت و جایگاه جنبش اقتصادی طبقه کارگر غلو می کنند که می گویند، اگر هم قرار است مبارزه مسلحانه ای صورت بگیرد باید به شکل "قیام" باشد و آن "قیام" هم باید از درون این مبارزات اقتصادی کارگری بیرون آید وگرنه نمی توان برای آن خصلت "کارگری" قائل شد! عده ای نیز با پافشاری تکرار می کنند که انقلاب کارگری ربطی به قهر و جنگ ندارد. البته بیشتر این افکار را اولین بار حزب توده ایران در چپ ايران اشاعه داد اما   در دورانی که با شکست انقلابات سوسیالیستی رقم خورده استَ، بار دیگر این گرایش تقویت شده است.

     ایده انقلاب قهرآمیز پرولتاریا را برای اولین بار مارکس و انگلس کشف و تدوین کردند. انگلس در زمان خود یکی از بزرگترین متخصصین نظامی بود. لنين برای اولين بار دكترين ماركس و انگلس را در مورد لزوم انقلاب قهرآميز برای درهم شكستن ماشين دولتی كهن و برقرار ديكتاتوری پرولتاريا بكار بست. و مائوتسه دون برای حل همان مشكلی كه لنين در روسیه حل كرد، در يك كشور تحت سلطه تلاش كرد. او اين مسئله را حل كرد كه پرولتاريا در يك كشور تحت سلطه چگونه دكترين انقلاب قهرآميز و درهم شكستن ماشين دولتی را می تواند عملی كند. علاوه بر اين با اتكاء به تجربه روسيه و تجربه چين و آموزه های اوليه ماركسيسم بسيار گسترده تر و همه جانبه تر از لنين به اين مسئله پرداخت و توانست يك دكترين نظامی كامل را برای طبقه كارگر تدوين كند.  

 

        گرايشات اكونوميستی درون جنبش چپ ايران و جهان هميشه انقلاب اكتبر را به گونه ای تفسير می كنند كه گوئی بدون جنگ انقلابی به پيروزی رسيد. تلاش برای تفسير صلح آميز از انقلاب اكتبر هنوز ادامه دارد. برخی قبول می کنند انقلاب اكتبر در نتيجه قيام مسلحانه به ثمر رسيد، اما به طرق ديگر سعی می كنند نقش تعيين كننده قهر سازمان یافته و آگاهانه را به حداقل برسانند. مثلا آن را يك مبارزه مسلحانه خودجوش توده ای قلمداد می كنند. عده ای ديگر آن را به قيام مسكو تقليل می دهند. در حاليكه قيام اكتبر بهيچ وجه يك مبارزه مسلحانه خود جوش نبود. بلكه بر مبنای تصميم گيری آگاهانه يك حزب و بخصوص توسط رهبری آن، لنین، براه افتاد. بعلاوه،‏ روند و مدت زمان جنگ انقلابی كه انقلاب اكتبر را به پيروزی رساند قيام ده روزه نبود. قيام اكتبر پيش در آمد یک جنگ داخلی بود. جنگی که ارتش سرخ در بطن آن تكامل يافت.  قيام اكتبر و پس از آن جنگ داخلي، بهيچ وجه مبارزه مسلحانه خودجوش توده های كارگر نبود.  لنين و حزب بلشويك در جریان یک فعالیت درازمدت انقلابی توانستند مبارزه طبقاتی پرولتاريا را به سطح كسب قدرت از طريق قهر انقلابی برسانند.  حزب بلشویک تحت رهبری لنین، مبارزه ای طولانی عليه خطهای راست و اكونوميستی در جنبش کارگری، بحول مسائلی مانند هدف و مضمون انقلاب پرولتری و روش پرولتاريا در انقلاب، براه انداخت زیرا این خطها مانع انقلابی شدن طبقه کارگر بودند. توان لنين و حزبش طی سالها كار آگاهانه و خلاف جريانات اكونوميست و راست و خطهای خرده بورژوائی جريانات اس ار (سوسیال رولوسیونر ها یا سوسیالیستهای انقلابی) كه می خواستند انقلاب را با اتكاء به کارهای مسلحانه چند روشنفكر انجام دهند شكل گرفته بود؛ توان آنها  طی سالها فعاليت سياسی انقلابی در ميان طبقه كارگر و ديگر اقشار اهالی شكل گرفته بود. سياست انقلابی لنين و حزبش  در ادامه ی خود به سیاست جنگ انقلابی جهش كرد و چون یک سیاست انقلابی بود می توانست به یک جنگ انقلابی جهش کند. وگرنه سالها كار اكونوميستی منشويكها و كار مسلحانه جدا از توده ی اس ارها  به قيام اكتبر ختم نمی شد.  بر خلاف تفاسير تدریجگرایان از انقلاب اکتبر، مسیر انقلاب اینطور طی نشد که كارگران اول جنبش اعتصابی راه انداختند، شوراها را تشكيل دادند و بعد خودشان دست به قيام زدند. تا زمانی كه بلشويكها راسا به اقدام برای دفع حمله نظامی كورنيلوف كردند شوراهای كارگران و دهقانان تحت تسلط منشويكها و ارس ارها، يعنی تحت تسلط رفرميستهای جنبش کارگری و خرده بورژواهائی كه جنبشهای دهقانی را تحت نفوذ داشتند، بود.  برای روشن شدن این نکات می توان به نوشته های لنين از فوريه تا اكتبر نگاه كرد. مثلا آثاری مانند " در باره شعارها"؛ " در باره قحطي"، "در باره قيام" و غيره.

        البته خيزش های خونين كارگری براه افتاده بود. اما در فوریه 1917 خونفشانی کارگران منتهی به قدرت گیری بورژوازی شد. دولتی كه پس از انقلاب فوريه تشكيل شد، دولت بورژوازی بود كه منشويكها و اس ارها همدست آن بودند. لنین نیز در ابتدای انقلاب فوریه صحبت از امكان انتقال مسالمت آمیز قدرت از "دولت موقت" به پرولتاریا را می کرد. اما بسرعت متوجه این حقیقت شد که بورژوازی هرگز بطور مسالمت آمیز قدرت را به طبقه کارگر واگذار نمی کند. لنین بیش از هر کس و تیزتر از هر کس اين حقيقت عينی را می دید كه اوضاع می تواند تغيير كند و به ديكتاتوری پرولتاريا برسد اما برای اين  تغییر، مامای قهر انقلابی لازم است. بسیاری از کمونیستها منجمله استالين،  اهمیت لنين و اقدامات او را به این حد تقلیل داده اند که وی يك تاكتيك زن زبردست بود. اما  تفاوت کیفی ميان لنين و ديگر رهبران بلشويك در آن مقطع در اینجا بود که او به این حقیقت استراتژیک پی برد که پرولتاريا بدون ارتش و دست زدن به جنگ سازمان يافته و رهبری شده به قدرت نخواهد رسید بلكه بطرز اسفناكی به او خيانت خواهد شد. بورژوازی با تمام قوا حيله گری می كرد. كرنسكی عضو حزب سوسياليستهای انقلابی يعنی اس ارها شد. تمام قدرت های امپرياليستی آشكارا به کرنسکی ماموريت داده بودند كه انقلاب را در سطح بركناری تزار متوقف کند. و منشويكها و اس و ارها كه بر اکثریت  شورهای كارگری و دهقانی تسلط داشتند نقش دستيار كرنسكی را بازی می كردند و وعده های عوامفريبانه اين دولت را در میان  كارگران و دهقانان رواج می دادند. بدون استواری بر روی استراتژی انقلاب قهرآميز برای درهم شكستن تمام و كمال دولت و كسب كامل قدرت سياسی برای طبقه كارگر تحت رهبری حزب كمونيست، نه درهم شكستن اين همه حيله گری و مانور سياسی و توهم های زهر آلود ممكن بود و نه منحرف كردن سير خودبخودی مبارزه كارگری به سطح مبارزه نظامی برای كسب قدرت. در آن روزهائی که فشرده بیست سال بودند، خط سياسی و ايدئولوژيك لنين در آماده کردن حزب بلشویک برای بازی کردن نقش و عوض کردن مسیر تاریخ، تعیین کننده بود. بدون لنین، انقلاب اکتبری در کار نبود. ممکنست عده ای بگویند این كيش شخصيت يا اقتدار گرائی است. اما بهتر است بگوئيم كيش خط صحيح و اقتدار خط صحيح برای رسيدن به اقتدار طبقه كارگر است.

        لنين اين فرصت تاريخی را دید و مانند عقابی برای ربودن آن فرود آمد. حزب بلشويك كوچك بود و شوراها تحت سلطه منشويكها و اس ارها بودند. حتا رفقای نزديك لنين با او توافق نداشتند. كروپسكايا (همسر و رفیق نزدیک لنین)می نويسد: به نظر می آيد لنين ديوانه شده است. اما وقتی بلشويكها شروع به حركت كردند بسرعت نفوذ منشويكها و اس ارها در شوراهای كارگران و دهقانان تقلیل یافت. وقتی در يكی از جلسات شوراها در اسمولنی مسئله كسب قدرت سیاسی پيش آمد، كارگری از میان جمعیت گفت ولی حزبی نيست كه ما را برای كسب قدرت رهبری كند. از يك نفر شنيد كه چرا هست! لنين اعلام كرد كه حزب كوچك بلشويك دلی بزرگ دارد: هم از نظر اعتماد به ظرفيت پرولتاريا و هم در جسارت مصاف دادن به دشمن.

       توده های كارگر و دهقان ضرورت بكارگيری قهر را احساس می كردند. در نتیجه، زمانی که حزب بلشویک خط و سازمان آن را پیش گذاشت، دسته دسته از صف منشويكها و اس ارها جدا شده و بسوی بلشويكها روی آوردند.

       به جرات می توان گفت که بدون لنين و خط كسب قدرت سیاسی، شوراهای كارگری و دهقانی در روسیه ی انقلابی تبدیل به زائده دولت بورژوائی كرنسكی می شدند. بر خلاف باورهای متداول در جنبش چپ ایران، لنین شعار قدرت به شوراها را از همان ابتدا طرح نکرد. نباید هم می کرد. زیرا شوراهای کارگری ودهقانی تا مدت زیادی زیر نفوذ  منشويكها و اس ارها که تبدیل به مشاورین دولت کرنسکی شده بودند، قرار داشتند. منشويكها و اس ارها سعی می كردند شوراها را تبديل به شوراهای مشورتی بوزژوازی كنند. حتا استالين و بقیه رهبران بلشویک مرتبا می گفتند ما نبايد كاری كنيم كه كرنسكی به طرف اتحاد با ژنرالها رانده شود؛ می گفتند بايد تدريجی گام برداريم تا  به چشم ضد انقلاب نيايد كه داريم یک كار جدی می كنيم.  چند ماه قبل از اكتبر، یعنی در ژوئيه 1917 لنین می گويد بايد قدرت را گرفت اما طبقه انقلابی گيج است. می گويد قيام با اتكاء به طبقه در حال نوسان نمی تواند پيروز شود.

        بعد از سرنگونی تزار و پیروزی انقلاب فوريه لنين، می دانست كه بورژوازی بخاطر تثبيت قدرتش حتما به کمونیستها و طبقه کارگر حمله خواهد كرد. يكی از تداركات سیاسی بورژوازی برای حمله به انقلاب اين بود كه با كمك منشويكها و اس ارها، شوراها را راست و سازشکار كرده و در نظام جديد ادغام كند. كرنسكی خود را غسل تعميد داد و سوسياليست اعلام كرد و عضو اس ارها شد تا بهتر بتواند این کار را بکند. از طرف ديگر با وجود سرنگونی تزار نارضایتی توده ها ادامه داشت. كارگران در زاغه ها و دهقانان در روستاها فشار می آوردند. لنين با تمام قوا تلاش کرد مانع از ادغام شوراها در دولت جديد شود و صف آرائی نامناسب را بهم بزند.  بدلیل همین گیجی و نوسانات، لنین در فاصله فوريه تا اكتبر كار شبانه روزی سياسی و ايدئولوژيك كرد تا قطب بندی نامساعد درون جنبش كارگری را برهم زده و قطب بندی مساعدتری ایجاد كند. كار فشرده و سريع سياسی و ايدئولوژيك لنین در آن چند ماهه خیره کننده و عظیم است. نه فقط به لحاظ كميت بلكه همچنین به لحاظ كيفيت؛ نه فقط در مورد تاكتيكها بلكه در مورد استراتژی هم. در اين دوره است كه لنین اثر بزرگ دولت و انقلاب را می نويسد. در اين دوره است كه او در مورد فن قيام‏، ضرورت قهر، دموكراسی و ديكتاتوری پرولتاریا کار می کند. يعنی  به عميق ترين مسائل تئوريك كه همه فكر می كردند ماركسيسم آنها را حل كرده است، می پردازد. در همان ماه ها لنین با قدرت تمام و بطور زنده برنامه اقتصادی و اجتماعی پرولتاریا را بازتاب می دهد. اين کار برای به ميدان آوردن طبقه كارگر بعنوان يك طبقه حاكمه بسيار مهم بود. مثلا اينكه بعد از كسب قدرت پرولتاريا با قحطی و  بازار سياه  و احتكار چه خواهد كرد؛ چگونه بانكها را گرفته و در دست خود متمركز خواهد كرد؛ با صنايع و تجارت چه خواهد كرد. تمام طبقات بايد می ديدند كه طبقه كارگر كليد حل معضلات اصلی جامعه را در دست دارد. اينها تبليغ نبود بلكه برنامه واقعی بود و توضيح می داد كه دليلی برای اين همه فلاكت نيست و همه این مصائب بزرگ راه حل دارند بشرطی که قدرت در دست طبقه ای باشد که نه تنها در اینهمه فقر و فلاکت نفعی ندارد بلکه نفعش در از ميان بردن اينهاست. هیچ یک از  نوشته های لنین نمی گوید طبقه كارگر بد بخت است، حقوقش را نداده اند، بيائيد اعتراض كنيد كه آن را بگيرد. بلكه مژده می دهد، با ظهور طبقه كارگر، عصر جديد و طبقه جديدی متولد شده كه می تواند همه چيز را بسرعت عوض كند چون نفعش در عوض كردن بنیادین جامعه و مناسبات حاکم در آن است. هر روز در نشريات حزبی مقاله می نوشت و مضمونش يك چيز بود: نياز به تغيير و دگرگونی اوضاع و امكان آن. بدون لنين اكتبری در كار نبود. و شوراها هم بطور خودبخودی زائده بورژوازی می شدند.

       زمانی که لنین تصمیم به سرنگونی مسلحانه دولت کرنسکی می گیرد، اعلام می كند كه بايد وارد فاز تشكيلات نظامی شوند و گاردهای سرخ كه در جريان انقلاب فوريه شكل گرفته اند و تمام  تشكلات ديگر بايد تبديل به تشكلات نظامی شوند. او مصرانه اعلام می كند كه اگر اکنون قدرت را نگيريم هرگز نخواهيم گرفت. برخی رهبران حزب نقشه لنین را بر ملا می کنند. در حزب بلشویک بلبشو بود. انضباط بسیاری کمی بر آن حاکم بود. فراكسيونهای شخصی زيادی در آن موجود بود. زينويف و كامنف یعنی آن رهبرانی که نقشه قیام را بر ملا کردند می گفتند اين تضميم گيری بايد در كنگره شوراها گرفته شود تا توده های كارگر و دهقان در جريانش باشند. در اين حرفشان مقدار كمی واقعيت هست. چون آنان می خواستند قيام مورد قبول عامه واقع شود. اما اين نكته آنقدر كوچك است كه قابل چشم پوشی است. منشويكها و اس ارها می گفتند بايد كنگره شوراها را در اكتبر بگذاريم تا تصميم گيری در مورد هر حركتی رسمی شود. در این زمان بلشويكها هنوز در اقليت بودند. لنين بلشويكها را به جلسات آنها می فرستد كه اوضاع را توضيح دهند. درك همه اين است كه اين كنگره يك اولتيماتوم مسالمت آميز به كرنسكی خواهد داد. اغلب بلشويكها هم با اين خط همراهی می كردند. لنين مخالف همه بود. او می گفت این خیال باطل است که فکر کنید کرنسکی تا آن موقع معطل تصمیم گیری شما می ماند؛ هنگام تشکیل کنگره شوراها شما را محاصره کرده و او به شما اولتيماتوم خواهد داد! لنین هشدار داد که تشکیل کنگره شوراها قبل از کسب قدرت به مثابه تقدیم دو دستی شوراها به ضد انقلاب خواهد بود. او تاکید کرد، تشكيل كنگره شوراها راه حل قلابی برای اوضاع است. لنين خواست قلبی توده ها به انقلاب را تشخیص می دهد و اعلام می کند که توده های انقلابی با ما هستند و نه در شوراها. لنین با هشیاری تشخیص می دهد که تن ضد انقلاب برای وارد شدن به يك زورآزمائی نهائی می خارد و بسرعت در حال آماده کردن خود است. درست زمانی که ضد انقلاب در حال آماده کردن خود بود، نيروهای طبقه كارگر تحت تاثير رهبران منشويك و اس ار شروع به تزلزل و نوسان كردند. لنين اين را نیز دید. و  گفت قبل از تشكيل كنگره شوراها قدرت را می گیریم و  قدرت در دست وارد كنگره شوراها می شویم.

        لنين بسوی اكتبر تدارك می بيند و كرنسكی و ضد انقلاب به طرف عقب.  کم کم دو نيرو بروشنی شكل می گیرد: لنين و بلشويكها و توده های انقلابی در یک طرف و حکومت فوریه در طرف دیگر.

         نكته در آن است كه اين يك قيام كه ذره ذره وارد قيام شد نبود. بلكه يك تدارك نظامی كامل و همه جانبه بود. خود لنين شخصا افراد نظامی اصلی را انتخاب کرد؛ شخصا طرح تبديل گاردهای سرخ و تشكلات ديگر به يك ارتش را داد و هدايت كرد. لنین در فکر حل یک مسئله نظامی بزرگ بود: اینکه چگونه در چنان شرايطی که  بحران انقلابی روسیه را فرا گرفته بود  بتوانند از بی ارتشی به مرحله داشتن يك ارتش گذر کنند.  وقتی او به بازرسی واحدها می رفت از فرماندهان در مورد دانش نظامی شان می پرسيد. و سوال می كرد چند نفر بلدند شليك كنند. آیا بلدند بمب درست كنند يا خیر. يكی از آن افراد در خاطراتش می گويد: من جواب سوالات لنين را نمی دانستم؛ لنین به من گفت: اين يك كارزار سياسی نيست. اين يك كارزار نظامی است.

       لنین بر پايه يك نقشه آگاهانه ارتش پرولتاریا را بوجود آورد. پرولتاريا مسئله كسب قدرت را توانست حل كند. و اكتبر اين حقيقت را تثبيت كرد كه برای درهم شكستن ماشين دولتی پرولتاريا باید ارتش داشته باشد.

        ایجاد ارتش پرولتری يكی از معضلات مهم انقلاب پرولتری است. هيچ حزبی بدون داشتن خطی برای حل اين مسئله نمی تواند خود را كمونيست يا پرولتری بنامد. تبدیل ضرورت سرنگونی قهرآمیز دولت حاکم به امکان سرنگونی قهرآمیز آن، و بالاخره کسب قدرت توسط پرولتاریا، مرکزی ترین مسئله سیاسی یک انقلاب است. هیچ حزبی بدون داشتن خطی برای حل این مسئله نمی تواند خود را کمونیست یا پرولتری بنامد.

       مائو این مسئله را در سطحی کیفیتا بالاتر از لنین حل كرد و در نتيجه يك دكترين جامع نظامی توليد كرد. دكترين نظامی جنگ خلق فقط مربوط به كشورهای تحت سلطه نيست بلكه در مورد جنگ انقلابی در كشورهای امپرياليستی نيز نقطه رجوع كمونيستهاست. اما در هر كشور با ويژگی ها آن بكار بسته می شود. تئوری های جنگ خلق يك چارچوبه تئوريك است برای حل مسائل نظامی انقلاب پرولتری هم در رابطه با كشورهائی كه راه انقلاب راه جنگ درازمدت است و هم در كشورهائی كه راه انقلاب قيام مسلحانه و جنگ داخلی بعد از آن است.

        طبعا جنگ انقلابی فقط در چارچوبه هدف كسب قدرت سياسی و عملی کردن برنامه اجتماعی پرولتاریا معنی می دهد. وگرنه اگر هدف كسب استاندارد معيشتی بهتر يا مقداری دموكراسی و از اين قبيل باشد نيازی به اين دكترين نيست. دكترين نظامی ماركسيستی زمانی كاربست دارد كه طبقه كارگر می خواهد معضل كسب قدرت سياسی را حل كند تا برنامه اجتماعی اش را دیکته کرده و عملی کند.  کسب قدرت سیاسی بدون درهم شكستن ستون فقرات دولت بورژوازی که نیروهای نظامی آن است، ناممکن است.

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 جایگاه قهر انقلابی در انقلاب پرولتری: تفاسیر نادرست از قیام اکتبر در انقلاب روسیه
 نوشته
 ط·آ­ط¸â€ڑیط¸â€ڑط·ع¾
 در تاريخ
 2007-08-23
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در