Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 چين   شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۴ آوريل ۲۰۲۰                    
 
انقلاب فرهنگی ناشناخته

انقلاب فرهنگی ناشناخته

زندگی و تغییر در یك روستای چین

 

«دون پین هان» در سال های انقلاب فرهنگی بزرگ شد و نویسنده كتاب «انقلاب فرهنگی ناشناخته – زندگی و تغییر یك روستای چین» است. كتاب او اقدام به موقعی است كه به مبارزه برای دستیابی به داستان حقیقی انقلاب فرهنگی كمك می كند. در دسامبر 2008 دون پین هان در یك همایش بسیار مهم تحت عنوان «كشف دوباره انقلاب فرهنگی چین: هنر و سیاست، تجارب زندگی, میراث رهایی» در شهر نیویورك شركت كرد. این همایش با حمایت «كتابفروشی انقلاب»،‌ « پروژه بازگویی واقعی تاریخ» و «انستیتوی دانش عمومی دانشگاه نیویورك» برگزار شد. روز 12 دسامبر 2008 كه افتتاحیه همایش بود، دون پین هان در كتابفروشی انقلاب سخنانی ارائه كرد. نشریه انقلاب این سخنرانی را به همراه پرسش و پاسخ های جلسه از نوار پیاده كرده،  متن تصحیح شده آن توسط سخنران را در اختیار خوانندگان خود قرار می دهد. «بای دی» كه او هم در سال های انقلاب فرهنگی بزرگ شد یكی دیگر از سخنرانان این همایش بود و مصاحبه ای با او در تارنمای نشریه انقلاب در دسترس است.

 

آنچه در زیر می خوانید متن ویرایش شده نوارهای صوتی سخنرانی است.

كتاب من در مورد رفرم آموزشی در دوران انقلاب فرهنگی است كه شخصا آن را تجربه كرده ام. من در یك مزرعه كلكتیو در چین بزرگ شدم. وقتی 9 ساله بودم كار در مزرعه را آغاز كردم. آن وقت ها در  چین، برای اینكه بچه ها بتوانند در مزرعه كار كنند، مدارس هفته ای دو روز تعطیل بود ــ یعنی دو بعد از ظهر به علاوه یكشنبه. من هم وقتی مدرسه می رفتم هفته ای دو روز كار می كردم. مزرعه كلكتیو به دانش آموزان «امتیاز كاری» (1) پرداخت می كرد. بزرگترها روزی ده امتیاز می گرفتند. من برای هر روز كار در مزرعه روزی 7/5 امتیاز می گرفتم. یعنی من وقتی فقط 9 سالم بود می توانستم خرج خود را در بیاورم. همه می توانستند در مزرعه كار كنند. اگر هم كسی دنبال كار بود، همیشه كار پیدا می شد. كار من در آن زمان خیلی آسان بود. مثلا بزرگترها آب را از رودخانه به مزرعه می آوردند و من با ملاقه پای گیاهان آب می ریختم.

 

من در كتابم درباره رفرم آموزشی انقلاب فرهنگی و تاثیرش بر روستا صحبت كرده ام. وقتی جوان بودم، بیشتر ساكنین روستای ما بیسواد بودند. پدر و مادرم هم بیسواد بودند. قبل از اینكه كمونیست های چینی به قدرت برسند بیشتر دهقانان چینی به قدری فقیر بودند كه نمی توانستند به مدرسه بروند. پدر من وقتی به كار تمام وقت در كارخانه مشغول شد فقط 12 سالش بود. مادرم هم فقط شش سالش بود كه به طور تمام وقت در كارگاه گلدوزی ناحیه مشغول به كار شد. به همین خاطر هیچكدامشان امكان تحصیل نداشتند. من پنج خواهر و برادر داشتم. وقتی بچه بودم، بسیاری از كودكان روستا كه از من بزرگتر بودند امكان رفتن به مدرسه را نداشتند. بیشتر عموزاده ها و خواهر بزرگترم هم نتوانستند به مدرسه بروند.

 

حزب كمونیست چین وارث یك نظام آموزشی شد كه روستاییان را به حساب نمی آورد. بیشتر منابع تحصیلی در مناطق شهری متمركز شده بود. مدرسه رفتن برای بچه های روستایی بی نهایت مشكل بود. من برای اینكه بتوانم به كلاس اول بروم، باید قبلش امتحان می دادم. اگر بچه ها می خواستند به مدرسه بروند‏، باید از قبل نوشتن یاد می گرفتند و باید یاد می گرفتند تا 100 بشمرند.

 

ولی بیشتر پدر و مادرها اینقدر بلد نبودند كه به فرزندانشان یاد بدهند و در نتیجه بچه ها در امتحان رد می شدند. امتحان برای این الزامی بود كه در آن زمان‏ مدارس دولتی روستا، به اندازه كافی جا نداشتند. ولی سه سال بعد، هنگام انقلاب فرهنگی، به همه روستاهای ناحیه ما امكان داده شد تا مدرسه ابتدایی خودشان را به راه بیندازند. در آن زمان منطقه ما شامل 1050 روستا بود. همه این روستاها در سال های انقلاب فرهنگی مدارس ابتدایی خودشان را دایر كردند. همه بچه هایی كه به سن مدرسه رفتن بودند توانستند به طور رایگان به مدرسه بروند. امروزه دولت چین و نخبگان چین می گویند كه آموزش در سال های انقلاب فرهنگی فاجعه بار بوده است. این دروغی بیش نیست.

 

در ده سال انقلاب فرهنگی آموزش و پرورش رشد بسیاری كرد. در ناحیه ما هر چهار روستا به اشتراك یك مدرسه راهنمایی تاسیس كردند. بنابراین بچه هایی كه مدرسه ابتدایی را تمام می كردند می توانستند بدون اینكه مجبور باشند دوباره امتحان بدهند به راهنمایی بروند. مجانی هم بود. همه كمون های ناحیه ما چهار دبیرستان داشتند. قبل از انقلاب فرهنگی ناحیه ما فقط یك دبیرستان داشت كه آنهم فقط دو كلاس داشت. از سال 1950 تا سال 1966 یعنی به مدت 17 سال فقط 1500 نفر از آن دبیرستان دیپلم گرفتند. از این 1500 نفر‎ هشتصد نفر به دانشگاه رفتند و دیگر هیچ وقت به ده بازنگشتند. هفتصد نفر بقیه یا استخدام دولت شدند و یا به ارتش پیوستند. كسی كه دبیرستان را تمام كرده باشد در روستا پیدا نمی شد.

 

وقتی من در سال 1972 به دبیرستان كمون وارد شدم فقط نزدیك به 1000 نفر دیگر در همان مدرسه و برای همان سال ثبت نام كرده بودند. وقتی مدرك پایان تحصیلم را گرفتم در روستای ما بیش از 100 دیپلمه وجود داشت. این دیپلمه ها نقش بسیار مهمی در رشد روستاهای چین بازی می كردند. اینان می توانستند نسبت به نسل قبلی كارهای خیلی بیشتری بكنند.

 

قبل از انقلاب فرهنگی ما فقط زراعت می كردیم. در سال های انقلاب فرهنگی دیپلمه ها به ایجاد تنوع در اقتصاد روستا كمك زیادی كردند. ما یك تیم جنگل داشتیم كه از دیپلمه ها تشكیل شده بود. این تیم، درخت میوه های متنوع، فلفل و درخت های دیگر كاشت. ما یك كارخانه هم ساختیم. 175 نفر در كارخانه كار می كردند. در چین امروز، جوانان روستایی مجبورند روستا را ترك كنند و برای كار پیدا كردن به شهر بروند. ولی در سال های انقلاب فرهنگی ما مجبور نبودیم جایی برویم. ما برده كسی نبودیم. برای آینده خودمان كار می كردیم. 175 نفری كه در كارخانه روستا كار می كردند درآمدی برای كلكتیو حاصل می كردند كه باعث بهبود جدی سطح زندگی كشاورزان می شد.

 

علاوه بر آن، كارخانه، ابزار كشاورزی روستا را نیز تعمیر می كرد. ما دو تراكتور و دو كامیون داشتیم. و وقتی به گذشته برمی گردم می بینم انقلاب فرهنگی به واسطه افزایش تولید, زندگی كشاورزان را به طرق مختلف بهبود بخشید. در ناحیه ما طی 10 سال، بازده غلات بیش از دو برابر شد. درآمد هم بیش از دوبرابر شد. امروز دولت چین می گوید كه در آن سال ها اقتصاد چین به مرز ورشكستگی رسید. این كاملا مزخرف است.

 

وقتی كه دولت چین از كشاورزان خواست كه به دست خود مزارع كلكتیو را منحل كنند، كشاورزان ناحیه ما به شدت مقاومت كردند. دولت مجبور شد رهبران ناحیه را از استانداری  كنار بگذارد تا بتواند مزارع كلكتیو را منحل كند. روستای ما حاضر نشد همه مایملك را خصوصی سازی كند هر چند كه دولت تمام زمین های روستا را خرید. ولی روستای ما مقاومت كرد. اگر زمین های ما را می گرفتند باید به جایش زمین هایی در ناحیه ای دیگر به ما می دادند. بنابراین ما زمین مان را از دست ندادیم. روستا هنوز همانقدر زمین دارد كه قبلا داشت. امروز هم وضع روستای ما خیلی خوب است و كشاورزان حق بازنشستگی دارند. مادرم هر ماه از كلكتیو, حقوق بازنشستگی می گیرد. در روستاهای دیگری كه زمین هم شامل خصوصی سازی شد, وضع روستاییان بسیار بد است.

 

من در سال 1978 وارد دانشگاه شدم. در سال 1977 كمون ما حدود 12000 فارغ التحصیل دبیرستان داشت. همگی در سال های انقلاب فرهنگی از دبیرستان كمون دیپلم گرفتند و همه شان برای امتحان ورودی كالج ها در آن سال واجد شرایط بودند. از این تعداد 2000 نفر امتحان دادند و من تنها كسی بودم كه توانست به كالج برود. از كمون 50 هزار نفری فقط من انتخاب شدم. من كالج را تمام كردم و به دانشگاه رفتم و سپس به تدریس در دانشگاه ”زنگژو“ پرداختم.

 

در سال 1986 من به یك تیم تحقیقاتی آمریكایی برای تحقیق روستایی در چین  ملحق شدم. علاوه بر من دو پروفسور آمریكایی عضو تیم بودند. ما به چند روستا در ایالت «هونان» رفتیم. آن روزها خارجیان به ندرت در روستاهای چین دیده می شدند. هر جا كه می رفتیم جمعیت بزرگی كه بیشتر دختران و پسران جوان بودند دنبالمان راه می افتادند كه ببینند خارجیان چطوری اند.

 

یك روز وقتی داشتم ناهار می خوردم از این نوجوانان خواستم كه تیتر روزنامه ها را برایم بخوانند. ولی سر تكان دادند. من اول فكر كردم خجالتی اند. بعضی از آنان گفتند به مدرسه نرفته اند. مدرسه نرفته اند! من از شنیدن این حرف شوكه شدم. بدیهی می دانستم كه همه بچه های چین به مدرسه می روند. ولی از آن زمان كه كمون ها برچیده شدند،‌ كل سیستم مدارس دولتی و سیستم مراقبت پزشكی كه مورد حمایت كمون بود هم برچیده شد. از آن پس اهمیت رفرم های آموزشی در سال های انقلاب فرهنگی ذهن مرا به خود مشغول داشته است.

 

در سال 1988 چین را ترك كردم و برای تحصیل به سنگاپور رفتم. آنجا بود كه یك بورس تحصیلی برای آمریكا گرفتم. قصدم این بود كه سیاست خارجی آمریكا را مطالعه كنم. تاریخ روشنفكری و دیپلماتیك آمریكا را بخوانم. ولی وقتی به آمریكا رسیدم با آنچه آكادمیسین های آمریكایی در مورد انقلاب فرهنگی چین نوشته بودند روبرو شدم. آنچه اینان در مورد انقلاب فرهنگی چین نوشته بودند با آن انقلاب فرهنگی كه من تجربه اش كرده بودم یكی نبود. از تصویری كه از چین و سوسیالیسم ارائه می دادند وحشت زده شدم. و البته از آنچه در ایالات متحده دیدم نیز شوكه شدم.

 

وقتی به آمریكا می آمدم هیچ تصویری از این كشور نداشتم. نخبگان چینی به من گفته بودند كه آمریكا كشوری فوق العاده است. اولین جایی كه در آمریكا زندگی كردم محله «برلینگتون» در شهر «ورمونت» بود. مكانی بسیار زیبا در كنار دریاچه «چمپلین». من در بخش شمالی شهر كه محله فقیرنشین است زندگی می كردم. در همسایگی من بچه ها همیشه گرسنه بودند. هر روز كه از مدرسه برمی گشتند به خانه من می آمدند كه با پسرم بازی كنند. می گفتند گشنه اند و یك تكه نان چینی می خواستند. از اینكه می دیدم در آمریكا, در این ثروتمندترین كشور جهان مردم گرسنه می گردند شوكه شدم. دو سال آنجا زندگی كردم.

 

سپس به «بوستن» به محله ثروتمندی اسباب كشی كردم. یك روز صاحبخانه ام نظرم را درباره آمریكا پرسید. و من گفتم كه خیلی مجذوب نشده ام. ناراحت شد. پرسید چرا؟ و گفتم كه در چین ما خیلی فقیر بودیم ولی جمعیت بی خانمان نداشتیم. و تحت سوسیالیسم همه كار داشتند, همه تحت پوشش درمان رایگان بودند و تحصیلات مجانی بود. و اینجا در ثروتمندترین كشور دنیا این امكانات موجود نیست. صاحبخانه ام فكر كرد كه مشكل از من است.

 

با پیروزی انقلاب چین در سال 1949، مقامات كمونیست احساس می كردند كه در نبردهای انقلاب سختی بسیار كشیده اند و حالا كه انقلاب به پیروزی رسیده زمان لذت بردن از زندگی است. مدارس مخصوص برای فرزندان خود ساختند. درست است كه ما قرار بود در چین سیستم سوسیالیستی پیاده كنیم ولی تضادهای طبقاتی بسیار حاد بودند. مقامات بلندپایه مزایای ویژه ای كسب كردند.

 

انقلاب فرهنگی, یك انقلاب در انقلاب بود كه اختیار را به دست توده ها داد تا جامعه چین را تغییر دهند و یك نظام واقعا سوسیالیستی بنا نهند. تا سعی كنیم آنچه در شوروی سابق اتفاق افتاد در چین اتفاق نیفتد. در سال های انقلاب فرهنگی همه مقامات چین، همه نخبگان چین باید به طور مرتب همدوش افراد طبقه كارگر كار می كردند. دانشجویان دانشگاه، استادان، دبیران دبیرستان ها همگی می بایست به طور مرتب در كار یدی شركت می كردند. من مدیر كارخانه روستا بودم. حقوقم اصلا بیشتر از سایر كسانی كه در كارخانه كار می كردند نبود. معلمان روستا هم با همان امتیازهای كاری مزد می گرفتند. پزشكان پابرهنه هم در روستا همان امتیازهای كاری را دریافت می كردند. سوسیالیسم باید اینگونه پیش رود و اگر چنین سیستمی داشته باشیم با بحران مالی نظیر آنچه امروز شاهدش هستیم روبرو نخواهیم شد. 

 

در چند هفته گذشته كه بحران مالی در این كشور بروز پیدا كرد بسیاری از دانشجویان من نگران بودند. به آنان گفتم كه این ممكن است فرصت مهمی برایمان باشد. مدت هاست كه بی رویه مصرف می كنیم. زمان تامل و فكر كردن رسیده است. مجبور نیستیم اینگونه زندگی كنیم. مجبور نیستیم بی خانمانی و سایر امراض اجتماعی را تحمل كنیم. ما دستمایه های زیادی در این جامعه داریم. تولیدمان اینقدر هست كه یك زندگی مناسب برای همگان تامین كند. ولی یك مشكل داریم. اقلیت كوچكی است كه حریص است و زیاده خواه. می توان جامعه ای متفاوت بنا نهاد كه در آن انسان ها تامین شوند و راضی باشند.

 

پانویس ها

1. امتیازهای كاری: منظور شیوه توزیع درآمد بین دهقانان در روستاهای چین سوسیالیستی است. در كلكتیوهایی كه مكان كار و زندگی مردم بود، هر كس به اندازه كاری كه می كرد امتیاز كاری می گرفت. و ارزش هر امتیاز، به تولید و درآمد كلكتیو بستگی داشت. این نوع مخصوصی از اعمال اصل سوسیالیستی «از هركس به اندازه توانش، به هركس به اندازه كارش» بود.

2. پزشكان پابرهنه: در سال های انقلاب فرهنگی، وزنه خدمات بهداشتی و درمانی به سمت روستا متمایل شد هر چند سطح عمومی این خدمات در شهرها نیز بهبود یافت. جنبش «پزشكان پابرهنه» بخشی از این تغییر انقلابی بود. دهقانان جوان و جوانان شهری عازم روستا می شدند و در زمینه خدمات اولیه بهداشتی و درمانی مورد نیاز ساكنان روستاها و بیماری های رایج تعلیم می دیدند. پزشكان نیز به مناطق روستایی می رفتند. همیشه یك سوم پزشكان شهری در روستا بودند. امید به زندگی در دوره رهبری مائو دو برابر شد یعنی از 32 سال در سال 1949 به 65 سال در سال 1976 رسید.

 

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 انقلاب فرهنگی ناشناخته
 نوشته
 نشریه حقیقت
 در تاريخ
 2008-12-12
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در