Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 چين   شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۴ آوريل ۲۰۲۰                    
 
خطاب به جوانان کمونيست: بهتان هاي سرمايه داري عليه تاريخ مان را بي جواب نگذاريد

خطاب به جوانان کمونيست: بهتان هاي سرمايه داري عليه تاريخ مان را بي جواب نگذاريد! اين تاريخ را آموخته و از  دستاوردهاي بي نظير  آن جانانه دفاع کنيد!

انقلاب سوسياليستي چين

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايزان ( م – ل – م ) شماره 22 ارديبهشت 1384

 

كارگران و دهقانان و مردم چين در فاصله 1949 تا 1976 قدرت سياسي را در كف داشتند.    آنچه امكان دگرگوني هاي عظيم سوسياليستي را در چين فراهم آورد، جنگ انقلابي تحت رهبري حزب كمونيست بود. ايجاد حزب کمونيست چين ملهم از انقلاب سوسياليستي در روسيه بود. پيش از آن، چين هرگز چنين تشكيلاتي را بخود نديده بود. حزب كمونيست چين يك حزب سياسي بود كه ستون فقراتش را باربران اسكله ها، معدنچيان و ساير بخشهاي طبقه كارگر تشكيل مي دادند. اين حزب دهقانان فقير و ساير روستانشينان را سازمان داد و به مدت دو دهه جنگهاي انقلابي را براي سرنگون کردن نظام کهن، رهبري نمود. ارتش سرخ کارگران و دهقانان چين تحت رهبري حزب کمونيست مانند گردبادي ارتش ارتجاعي چانكايشك را با همه تانكها و هواپيماها و نفراتش كه با پول آمريكا مهيا شده بود، خرد كرد. اول اكتبر 1949، مائوتسه دون برقراري جمهوري خلق چين را اعلام كرد. او چنين گفت: "خلق چين بپاخاسته است!" اين مسئله براي آمريكا، انگلستان، فرانسه، ژاپن و ساير قدرتهاي امپرياليستي قابل قبول نبود. آنها همه جا جار زده بودند كه كمونيستهاي چين نمي توانند به پيروزي دست يابند. يكي از مقامات آمريكائي در گزارش خود نوشت: "چين آنقدر پر جمعيت است كه هيچ حكومتي نمي تواند از پس سير كردن شكم اهالي برآيد."

     اما مائو اعلام کرد : « اين كارگران و دهقانان و روشنفكران كارکن هستند كه ثروتهاي جامعه را مي آفرينند. اگر آنها سرنوشت خويش را بدست گيرند، ماركسيسم ـ لنينيسم را راهنماي خويش قرار دهند، و با شور و شوق به مصاف مشكلات بشتابند و در برابر اين وظيفه شانه خالي نكنند، هر مشکلي را مي توانند حل کنند.» اين حرفها، لاف نبود. بلكه تشريح دقيق هدفي بود كه كمونيستهاي چين در پي تحققش بودند و آن را تحقق بخشيدند. زمانيكه ارتش سرخ کارگران و دهقانان تحت رهبري حزب کمونيست، ارتش طبقات حاكم را درهم شكست  و  حكومت آنها سرنگون شد، گام بعدي طبقه کارگر و زحمتکشان ، در هم شكستن قدرت اقتصادي آنها بود. حكومت نوين براي تامين نيازهاي اساسي مردم فورا مايملك طبقات حاكمه سرنگون شده را مصادره كرد.

      تا پيش از انقلاب، اكثريت بزرگ مردم چين دهقان بودند که روي زمين کار مي کردند اما زمين از آن خودشان نبود يا مقدار کمي زمين داشتند. آنها شبيه افرادي بودند كه بر سنگهاي لغزان ايستاده و آب تا گردنشان بالا آمده. اگر همه چيز خوب پيش مي رفت جان سالم بدر مي بردند. اما در صورتي كه كوچكترين موجي بلند مي شد غرق مي شدند. در سالهاي قحطي آنها برگ و ريشه درخت مي خوردند. در بعضي سالها ميليون ميليون مي مردند. شهرهاي چين نيز گرفتار شرايط دهشتناك بودند. شانگهاي يک كلان شهر پرسروصدا، پر جمعيت بود كه يكي از بزرگترين شهرهاي جهان محسوب مي شد. يك بخش آن را مركز شهر مدرن و پرترافيك تشكيل مي داد كه محل هتلهاي سبك غربي و مراكز شركتها و فروشگاههاي لوكس و ويژه بود كه اغنيا مي توانستند كالاهاي وارداتي را در آنجا تهيه كنند. در كلوپهاي شبانه مقامات و افسران و ميليونرها تفريح و قمار مي کردند. براي هر سطح درآمدي، فاحشه خانه اي وجود داشت. فرانسويها و انگليسيها و آمريكاييها هر يك محله اختصاصي خود را داشتند. اينها خداوندان واقعي شهر بودند که دور از مزاحمت چيني ها در امارات و باغهاي خود زندگي مي كردند. كار و زندگي چينيها بر عرشه كشتيها، در باراندازها و انبارهايي كه در سايه عمارات بلند پنهان بود مي گذشت. آنها در كارخانه ها و رستورانها، در آشپزخانه ها و مغازه ها كار مي كردند. برخي شان كالسكه پولدارها را مي كشيدند. برخي ديگر تاكسيهاي دوچرخه اي را مي راندند و بطور كلي خدمتكار اغنياي شهر بودند. محل زندگي آنها تك اتاقهاي كوچك و تاريك و كثيف در كوچه هاي فرعي و يا حتي در گوشه خيابانها بود.

     بسياري از اين كارگران كمونيست شدند. در جريان جنگ انقلابي طولاني چين، تعداد زيادي از پرولترها به مناطق روستايي رفتند تا ارتش سرخ را تقويت كنند. باقي در شهرها ماندند و تشكلات زيرزميني حزب و سازمانهاي كارگري را برپا داشتند. تعداد اعضاي اين سازمانها و تشكلات به صدها هزار نفر بالغ مي شد. بعلاوه حزب مخفيانه دست فروشان و دانشجويان و هنرمندان و روشنفكران  و همه كساني را كه مي شد عليه دشمن مشترك متحد كرد، سازمان مي داد و رهبري مي كرد. 

     زمانيكه ارتش سرخ کارگران و دهقانان رژيم کهن را سرنگون کرد، نظام فئودالي هم به سرعت واژگون شد. در واقع اين واژگوني قبل از پيروزي سراسري در مناطق آزادشده  روستائي آغاز شد و سپس  همانند رودخانه اي كه سدي را در هم مي شكند سراسر چين را درنورديد. تيمهاي كار كه تحت رهبري حزب کمونيست قرار داشتند وارد روستاها مي شدند و با دهقانان درباره شرايط و مشكلاتشان به بحث و گفتگوي طولاني و عميق مي پرداختند. حزب به آنان مي گفت كه بايد بپا خيزند، خود را سازمان دهند و زمين را از آن خويش کنند. كليه قروضي كه دهقانان به فئودالها و رباخواران داشتند، ملغي شد. دهقانان خود به تقسيم زمين، ابزار كشاورزي و حيوانات پرداختند. اين كار در مجامع توده اي صورت مي گرفت كه در آنها هر يك از اهالي روستا حق نظر داشت. املاك و دارائي ها بطور سرانه تقسيم مي شد. يعني به هر مرد، زن و كودك تعلق ميگرفت و صرفاً به شوهر نمي رسيد. اين يك اقدام فوق العاده انقلابي بود. پيش از آن هرگز به زنان چيني برخوردي برابر با مردان نشده بود و آنها صاحب هيچ چيز نبودند.

     همانطور كه جلوتر خواهيم ديد، انقلاب چين نمي توانست به سياست زمين به كشتگر محدود شود. اما بايد از اين نقطه آغاز مي كرد. اولا اگر به دهقانان زميني كه بر آن زراعت مي كردند نمي رسيد، آنها هيچگاه احساس آزادي نمي كردند. ثانياً هيچ طريق ديگري براي اينكه چين بتواند خوراك خود را تامين كند و شالوده توسعه مستقل صنعتي و اقتصادي خود را  خارج از کنترل بازار جهاني سرمايه داري بريزد وجود نداشت.

     برخلاف پيش بيني هاي آمريكا، از سال 1952كه رفرم ارضي اساساً به انجام رسيد، چين از نظر برنج خودكفا شد. بدين معنا كه هر فرد آذوقه كافي براي سير شدن در اختيار داشت. بعلاوه امپرياليستها ديگر نمي توانستند چين را  تهديد به محاصره و  گرسنگي دادن، کنند.

     ماهها بعد از آزادي پكن و منطقه جنوبي چين، ارتش سرخ وارد شانگهاي شد. شهر يکباره دستخوش تغيير گشت.  ارتش آزاديبخش فوراً به ترميم سيستم فاضلاب شهر پرداخت. شانگهاي به شدت متعفن شده بود و بسياري از مردم در کثافات مي زيستند. بلافاصله خيابانهاي شهر زباله روبي شد. مردابهايي كه مملو از گل و لاي و آب راكد بود و باعث اشاعه بيماريهاي گوناگون مي شد خشك شدند. در مدت بسيار کوتاهي ميليونها نفر چيني از شر كثافت و تعفن رها شده و صاحب آب  آشاميدني تميز شدند. چيزي كه همين امروز ميلياردها نفر از مردم جهان از  فقدانش رنج مي برند.

     ارتش سرخ در همان حال كه شهرهاي بزرگ چين را يكي پس از ديگري فتح مي كرد، به مصادره بزرگترين بانكها، كارخانه ها و ساير مراكز اقتصادي مي پرداخت و بطور اضطراري تامين محصولات مورد نياز شهر كه در روستا توليد مي شد و جريان يابي آن طي سالهاي جنگ  قطع شده بود را  سازمان مي داد. 

     كار فوق العاده ارزان و گسترده اي كه توسط نظام فئودالي فراهم مي شد نه فقط دستمزدها را در سطح بخور و نمير نگه مي داشت، بلكه مانع صنعتي شدن چين نيز شده بود. وقتي تعداد بي شماري از روستاييان براي كار كردن تا حد مرگ وجود دارد ديگر سرمايه دار به فكر ايجاد كارخانه هاي مدرن نمي افتاد. با بسياري از كارگران همان رفتاري مي شد كه فرق چنداني با دهقانان نداشت. زنان جواني كه در كارخانه هاي نساجي كار مي كردند را مثل برده شبها زنداني مي كردند. مردان و نوجواناني كه در معادن كار مي كردند، كتك مي خوردند و مورد آزار قرار مي گرفتند. برخورد كارفرمايان به الاغهايشان بهتر از اين بود. 

      حزب بر همه اين مسائل يك شبه نقطه پايان نهاد. كار كودكان ملغي شد. ساعات كار از 12 تا 16  ساعت به 8 ساعت تقليل يافت. در چند سال اول پس از پيروزي انقلاب، دستمزدها دو تا سه برابر شد. كارگران از آنجا كه مي دانستند كارشان در خدمت رهايي چين و كمك به ساختن سنگري براي انقلاب جهاني است، در توليد كردن منفعت داشتند. آنها توليد را تجديد سازماندهي کردند تا هم به نيازهاي توده هاي مردم پاسخ گويد و هم کاراتر شود. همه كارگران كه پيش از آن هيچ چيز بيش از دو دست كاركن بحساب نمي آمدند، آزاد شدند تا در دگرگون ساختن حيات اجتماعي، فرهنگي و سياسي كشور سهم بگيرند. آنها در  شمار ميليوني به حزب کمونيست پيوستند.  اتحاديه ها و ساير انجمنهاي سراسري كارگران را شكل دادند و ادا ره اماکن عمومي را در دست گرفتند. كارخانه ها به ساختن مسكنهاي جديد، شيرخوارگاهها، چايخانه ها و ساير تسهيلاتي كه تا آن زمان در چين ناشناخته بود پرداختند. 

     ميليونها فاحشه در چين در گروههائي تحت رهبري حزب سازمان يافتند. اينها كساني بودند كه اغلب به فروش رسيده يا دزديده شده بودند و براي سالها در غل و زنجير بسر برده بودند. اين گروهها به زنان كمك مي كردند كه دلايل ستم وارد بر خود را بفهمند. آنها بعلاوه عليه هرگونه گرايش تحقير كننده و تبعيض آميز از جانب ساير مردم نسبت به فواحش مبارزه مي كردند. فواحش سابق مي توانستند براي دستيابي به مشاغل جديد تعليم يابند يا به مناطق روستايي بازگردند.

     طي مدتي كوتاه، خيابانها و جاده هاي كشور كه در جهان جزء ناامن ترين و خطرناكترين راهها بود نسبتاً امن شد. مرتجعين معمولا چنين استدلال مي كنند كه راه خاتمه بخشيدن به جرائم، اعمال سركوب بيشتر از جانب حكومت است. چين عكس اين را ثابت كرد. بدين معني كه وقتي شرايط زمينه ساز جرم و جنايت دگرگون شود، ميزان جرائم بنحوي ناگهاني و گسترده تقليل مي يابد. بعلاوه زماني كه مردم بويژه تهيدستان آزاد باشند و شروع به اداره جامعه كنند، مي توانند توان جمعي خود را در مبارزه عليه جرائم بكار گيرند. امروز حكام مرتجع كشورهايي كه در آنها صدها هزار يا حتي ميليونها نفر زنداني وجود دارد ادعا مي كنند كه سوسياليسم يك اسارتگاه بزرگ است. حقيقت اين است كه چين سوسياليستي فقط چند هزار زنداني داشت و آنها آزاد بودند هر زمان كه بخواهند بدون ترس به هر جا كه خواستند بروند. 

     وضعيت زنان خيلي سريع دستخوش دگرگوني هاي عظيم شد. زنان  چين در سراسر زندگي خود تحت سلطه مردان قرار داشتند. زماني كه بچه بودند تحت سلطه پدر، در جواني تحت سلطه شوهر و وقتي كه بيوه مي شدند تحت سلطه پسر يا ساير بستگان مرد. كارگران و دهقانان زير ستم  فئوداليسم و سرمايه داري و امپرياليسم بودند و زنان علاوه بر اين ها زير ستم مرد هم بود. و  زن بودن تحت ستم قرار داشتند. همين امر به زنان توان نهفته انقلابي عظيمي مي بخشيد. چين هرگز نمي توانست بطور كامل از شر نظام فئودالي و افکار فئودالي رها شود مگر اينكه يكي از اركان عمده اين نظام يعني پدرسالاري، سلطه رئيس مرد خانواده بر زنان و كودكان را فرو مي ريخت. توده زنان يك نيروي قدرتمند در سرنگون كردن كل مناسبات اجتماعي كهن و ايده ها و ارزشهاي اخلاقي عقب مانده كه بر پايه اين مناسبات قرار داشت بودند.

     در همان زمان که زنان چين غل و زنجيرهاي گوناگون را پاره کردند زنان در کشورهاي اروپايي حتا  حق راي نداشتند. در سال 1950 طلاق گرفتن از جانب زن در تمامي كشورهاي جهان غير از چين امر دشواري بود. در بسياري از کشورهاي جهان کنترل مواليد امكان پذير نبود و سقط جنين غير قانوني محسوب مي شد. امروز زنان در ثروتمند ترين كشورهاي جهان تازه شروع به كسب برخي حقوق قانوني كرده اند كه زنان در چين انقلابي در  3 نسل پيش بدست آورده بودند. اما همانگونه كه در مورد رفرم ارضي هم ديديم، انقلاب چين بايد بسيار فراتر از برابري قانوني مي رفت و اين تازه آغاز نابودي ريشه هاي نابرابري و ستم بود.

اما همه اينها فقط گامهاي اول در يک راهپيمائي طولاني محسوب مي شد.

     از همان آغاز درون حزب كمونيست چين مبارزه اي بر سر اينكه گامهاي بعدي چه باشد، براه افتاد. يكي از بزرگترين موضوعات مورد مبارزه چگونگي مدرنيزه كردن جامعه بود. آيا اين كار را بايد با قرار دادن سود در مقام فرماندهي و صرفاً مدرنيزه كردن همان نوع اقتصادي  كه در گذشته وجود داشت انجام داد و بدين ترتيب چين را وابسته به بازار جهاني تحت كنترل سرمايه داري کرد؟ اگر چنين مي شد معنايي جز در پيش گرفتن راه سرمايه داري نداشت و اين باعث مي شد كه دوباره كارگران، دهقانان و زنان چين گرفتار همان زندگي اي شوند كه از آن نفرت داشتند. حال كه صنعت به مالکيت همگاني تبديل شده بود بايد بگونه اي متفاوت تكامل مي يافت. راه اين نبود كه منابع را صرفاً به صنايعي اختصاص دهند كه بيشترين سود را حاصل مي كند. چين  اولويت را به توسعه كشاورزي داد تا بدين ترتيب خوراك خلق را تامين كند و براي صنايع مواد خام فراهم سازد و براي محصولات صنعتي بازار فراهم آورد. چين ميان صنايع سبك و سنگين تعادل ايجاد  كرد. هدف اقتصاد، توليد نيازهاي خلق، تشويق توسعه موزون در سراسر كشور، ساختن يك اقتصاد ملي خودكفا و پشتيباني از انقلاب در سراسر جهان بود.

     مائو گفت كه ريشه کن کردن فئوداليسم در چين در را بروي سرمايه داري گشود اما بيشتر از آن در را بسوي سوسياليسم باز كرد. براي مثال، رفرم ارضي باعث شد كه كشاورزان خرد در مقياس وسيع در سراسر كشور بوجود آيند. انقلاب نمي توانست در اينجا توقف كند. اولا اگر انقلاب در اين سطح مي ماند، برخي افراد كه كمي بيش از ديگران زمين، ابزار و حيوان داشتند يا حتي فقط كمي نيروي كارشان بيشتر بود، مي توانستند ثروتمند شوند و برخي كسان ديگر كه مايملك كمتري داشتند سرانجام مجبور مي شدند زمين خود را بفروشند. كاركرد سرمايه داري روستا را به فقير و غني تجزيه مي كرد. ثانياً، هر چند سرنگوني فئوداليسم توسط دهقانان در آغاز باعث شد كه روستاهاي چين از ركود و فقر خلاصي يابند، اما پيشرفت بيشتر كشاورزي در گرو تبديل صاحبان قطعات كوچك به كارگراني بود كه بطور جمعي توليد كنند. ثالثاً، اين عقب ماندگي كل پروسه توسعه اقتصاد سوسياليستي را با مانع روبرو مي كرد.

     نياز به اين تغييرات بزرگ با مقاومت از درون خود حزب روبرو شد. اما مائو بر اين باور بود كه شور و شوق نهفته در دهقانان براي انجام كلكتيويزاسيون مي تواند بر همه موانع فائق آيد.

     از اواسط دهه 1950 ، دهقانان تعاونيهاي پيشرفته را بوجود آوردند. از آنجا كه آنها ديگر بطور جمعي صاحب زمين و ابزار و حيوان بودند، قباله هاي خود را سوزاندند. اين روندي پر افت و خيز بود كه در مناطق مختلف با سرعتهاي متفاوت به پيش مي رفت.

     چين براي يك جهش بزرگ به پيش آماده بود.سطح پايه اي حكومت در روستاهاي چين، بخش يا شهرك است. تعاونيهاي يك بخش به يكديگر پيوستند تا يك واحد نوين اقتصادي و سياسي را ايجاد كنند. واحدي كه از طريقش، دهها هزار نفر زندگي مشترك خود را بسازند. اين كمونهاي خلق گام عظيمي در جهت پر كردن شكاف بين دهقانان و حكومت بحساب مي آمد. زيرا  دهقانان مي توانستند بطور فزاينده همه امور خويش را در دست گيرند.

     سياست مائو، تاكيد را بر محدودتر کردن تدريجي شکاف ميان شهر و روستا و  مناطق پيشرفته رفته و عقب مانده گذارد. ايجاد كمونهاي خلق امكان برداشتن گام بزرگي را در اين راه  فراهم کرد. بسرعت  در مناطق روستائي بيمارستانها، مدارس و صنايع نوين ايجاد شد. اين سياست درست عکس افزودن بر تسهيلات موجود در شهرها بود كه شايد در چارچوب تنگ نظرانه اقتصادي، "ارزانتر" به نظر آيد. توسعه صنايع در مناطق روستايي، بدون كمونهاي خلق امكان نداشت. زنان و مردان ابتكار سازماندهي كارخانه هاي نوين را در دست گرفتند و راه هاي نويني براي تامين نيازهاي خلق يافتند. حزب اين پروسه را رهبري كرد و حكومت بر پايه نقشه هاي كلي اقتصادي كشور از آن پشتيباني نمود. اما همه چيز وابسته به تلاشهاي خود مردم بود. 

جهش بزرگ به پيش بسياري مشكلات را حل كرد و دستاوردهاي عظيمي كسب نمود. اما با دشواريهايي نيز روبرو شد. سه سال پي در پي كشور دچار يك خشكسالي شديد و جدي شد.  رهروان سرمايه داري در  حزب کمونيست چين از اين مشكلات استفاده كردند تا آن را دليلي براي ضرورت تغيير مسير چين نشان دهند. آنها مي گفتند كه انقلاب، زحمتکشان را از مشغله واقعي شان که کار کردن است، منحرف کرده است. بعقيده آنان  مردم نمي بايست خود را به مسائل مربوط به دولت مشغول کنند و نبايد به چگونگي سازماندهي و اداره محيط  كار خويش بپردازند. نمي بايست به اين فکر کنند که  آيا  كارشان به رشد و تكامل گام به گام توانايي هاي كل مردم و جهت گيري كل جامعه خدمت مي كند يا خير.

     مائو و ساير انقلابيون چين تجربه اتحاد شوروي را  دقيق مطالعه کردند و به اين نتيجه رسيدند که بايد از مدل ساختمان سوسياليسم در شوروي، گسست کنند. مائو با مطالعه تجربه شوروي و خود چين به اين درک رسيد که سوسياليسم، به مبارزه ميان طبقات متخاصم پايان نمي دهد. برعكس، زمانيكه طبقات حاكمه كهن نابود شدند، نبرد به درون خود حزب كمونيست منتقل مي شود. در درون حزب کمونيست، اختلاف بر سر سياستها و استراتژيهاي متضاد، بر سر راههاي مختلف، بيانگر  مبارزه ميان طبقات متضاد است. كارگران و دهقانان و رهبران کمونيست آنها در پي تداوم راه سوسياليستي هستند و مي خواهند شکافها و نابرابريهاي اجتماعي بازمانده از جامعه كهن را گام به گام محو کنند، ايده هاي كهن را که دوشادوش اين شکاف ها ادامه حيات مي دهند از بين ببرند، و از انقلابات در سراسر جهان حمايت کنند و کشور سوسياليستي را  تبديل به يك منطقه پايگاهي براي پيشرفت بسوي كمونيسم جهاني کنند. اما  عده اي ديگر از رهبران عاليرتبه حزب سرسختانه در پي حفظ و گسترش كليه مناسبات كهن و همراهي با نظم جهاني امپرياليستي اند. اينان را مائوتسه دون "بورژوازي نوين" خواند؛ يک نوع بورژوازي که در جامعه سوسياليستي سربلند مي کند. مائو گفت مقر فرماندهي اين بورژوازي نوين در خود حزب کمونيست است و  شامل آن دسته مقامات حزبي است که مي خواهند راه سرمايه داري در پيش گيرند. بار سنگين سنت و موضع مسلط امپرياليسم در جهان، پشتوانه اينان است. در جامعه سوسياليستي ميان اين دو طبقه، مبارزه مرگ و زندگي در مي گيرد.

     مبارزه طبقاتي در چين سوسياليستي به اين صورت بود. اين مبارزه در انقلاب فرهنگي به اوج خود رسيد. مائو و انقلابيون درون حزب كمونيست چين در سال 1966 اعضاي حزب و توده ها را به "بمباران مقرهاي فرماندهي" فرا خواندند که برخيزند و به انتقاد از  سياستهاي سرمايه دارانه پرداخته و کساني را که مي کوشند اين سياستها را تحميل کنند، سرنگون نمايند؛ به مطالعه ماركسيسم  بپردازند و خلاقانه و با ابتکار عمل آن را براي عميق تر کردن سوسياليسم بکار برند.

     هدف فوري انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي، سرنگوني آن رهبران حزبي بود كه مي كوشيدند چين را به جاده سرمايه داري بكشانند. مائو گفت، انقلاب فرهنگي يك هدف عميقتر هم داشت: تغيير جهان بيني مردم بنحوي كه آنها بتوانند بهتر تفاوت بين ماركسيسم و رويزيونيسم را بفهمند. يعني به موازات دگرگون شدن مناسبات اقتصادي و اجتماعي ميان مردم، آن افکاري که معرف مناسبات کهن هستند نيز بايد عوض شوند و افکار مردم تحول پيدا کند.

     نبردهاي آغازين انقلاب فرهنگي توسط گاردهاي سرخ به پيش رفت. آنها دانشجويان و جوانان شجاعي بودند كه به فراخوان مائو براي مخالفت با مشتي از صاحبان قدرت در چين پاسخ گفتند. اما مائو علاوه بر آنها، طبقه كارگر را براي رهبري همه امور به ميدان فرا خواند.               

     در ژانويه 1967 بعد از چند ماه بحث شديد و برگزاري جلسات براي روشن كردن موضوعات، شورشگراني كه از كارخانه ها و محلات و مدارس شانگهاي برخاسته بودند و توسط اعضاي انقلابي حزب رهبري مي شدند، قدرت را از دست دستگاه دولتي قديمي شهر كه به سنگر رهروان سرمايه داري تبديل شده بود، درآوردند. آنها يك دستگاه دولتي نوين را كه تركيبي از نمايندگان تشكلات شورشي، رهبري انقلابي حزب، و نمايندگان ارتش سرخ بود، جايگزين ساختند. اين نوع تركيبها اصطلاحاً سه در يك نامگذاري شد. توده ها قدرت را بطور همه جانبه و از پايين به كف آوردند. از اواخر 1968  اين نوع كميته هاي انقلابي در همه مناطق چين شكل گرفت. كارخانه ها توسط كميته هاي سه در يك متشكل از كارگران و تكنيسينها و مديران اداره مي شدند و بيمارستانها توسط كميته هايي متشكل از پزشكان، كارگران و نمايندگان بيماران و غيره. همانطور كه مائو پيش بيني كرده بود، زماني كه نقش كارگران در توليد دگرگون شد و آنها نه صرفاً بمثابه دو دست كاركن بلكه بعنوان متفكر و اداره كننده به ايفاي نقش پرداختند، توليد نيز از بند رها شد. كارگران فن آوري کاخانجات را بالا بردند و کارخانه ها را متناسب با حفظ محيط زيست بازسازي کردند.

     فعاليتهاي فرهنگي چين نظير فيلم و تئاتر و اپرا و انتشار كتاب و غيره يكي ديگر از سنگرهاي رهروان سرمايه داري و ميراثي از جامعه كهن بود. مائو گفت كه نام وزارت فرهنگ را بايد تغيير داد و به آن نام وزارت امپراطورها، اميران و ژنرالها و هيولاها، نخبگان و موميائي ها، نخبگان و زيباروياني داد كه از تغيير و دگرگوني گريزانند. سلطه ايده ها و نگرش طبقات استثمارگر بر عرصه فرهنگ، يكي از موانع بزرگ موجود در راه دگرگون كردن بيشتر جامعه بود.

چيانگ چينگ بواسطه توانائي ها و كيفيات خويش در صف اول اين مبارزه قرار گرفت. او نقش مهمي در رهبري خيزش توده اي براي سرنگون كردن رهروان سرمايه داري در هر آنجا كه قدرت داشتند، بازي كرد. بعلاوه او مشخصا به انقلاب در عرصه فرهنگ خدمت نمود. چيان چين در جلسه با 5 هزار نماينده گروههاي اپرايي سراسر كشور بطرز تحريك آميزي اين سئوال را پيش كشيد كه آيا مي خواهيد به منافع مردم عادي خدمت كنيد يا به منافع مشتي رهرو سرمايه داري كه نماينده ادامه حيات نيروهاي شيطاني جامعه كهن هستند؟ او چنين گفت: "گندمي كه مي خوريم را دهقانان بار مي آورند. لباسي كه مي پوشيم و خانه اي كه در آن زندگي مي كنيم را تماماً كارگران ساخته اند. ارتش آزادي بخش خلق است كه در جبهه هاي دفاع ملي به خاطر ما پاسداري مي دهد. پس چرا ما چهره اينان را بر صحنه نمايشات تصوير نمي كنيم. اجازه هست از شما بپرسم كه كدام طبقه را نمايندگي مي كنيد؟"

شايد ثروتي که امروز در چين سرمايه داري انباشته شده است در آن زمان در چين نبود. اما مردم چين از فقر اقتصادي و اسارت اجتماعي که امروز اکثريت مردم چين مبتلا به آن هستند رها شده بودند و  سوسياليسم چين يك نظام بسيار برتر بود. سوسياليسم نيازهاي مردم را  پاسخ گفت. از همان روزهاي اول بعد از پيروزي انقلاب، براي هركس خواه كار مي كرد و خواه نمي كرد، خوراك و پوشاك و سوخت و آموزش و پرورش تضمين شد. هيچ كس نگران اين نبود كه در آينده بر سر فرزندانش چه مي آيد. خلاصه آنكه اهالي چين ديگر اسير گرسنگي نبودند و مي توانستند  مثل يک انسان کامل،  رشد و تكامل يابند. 

     يک کشور سرمايه داري هرگز نمي تواند بدون چپاول کشورهاي ديگر مردم کشور خود را تا اين حد تامين کند. اما چين سوسياليستي قادر شد بدون استثمار خلقهاي ساير كشورها ـ يعني همان راز نهفته در سطح معيشت بالاي كشورهاي امپرياليستي ـ نيازهاي مردمش را تامين كند. انقلاب چين بجاي تقسيم فزاينده كشور به يك اقليت ثروتمند و يك اكثريت فقير، بطور مداوم شكافها و نابرابريهاي درون جامعه ميان شهر و روستا، كارگر و دهقان، كار فكري و كار يدي، و مرد و زن را كاهش داد. اگرچه كماكان هر فرد نمي توانست به سادگي تمامي نيازهايش را بدون هيچ تمايزي با ديگران تامين كند، اما بسياري از ضروريات اساسي زندگي به رايگان يا بسيار ارزان در اختيار همگان قرار داشت. 

     انقلاب فرهنگي پرولتاريائي که در واقع ادامه انقلاب تحت ديکتاتوري پرولتاريا بود، نتوانست بر تمام نابرابريها و تضادهاي اجتماعي نقطه پايان بگذارد. همانطور كه مائو گفت نمي توان به كمونيسم دست يافت مگر آنكه سرانجام طبقات نه فقط در چين بلكه در سراسر جهان محو شوند. تا زمانيكه طبقات وجود دارند، خطي كه حزب در پيش مي گيرد يا به عبارت ديگر جهتي كه جامعه دنبال مي كند، تعيين كننده است. 

     سرانجام در سال 1976 پس از مرگ مائو، رهروان سرمايه داري دست به يك كودتاي نظامي زدند و نزديكترين رفقاي مائو و مهمترين آنها يعني چيانگ چينگ و چان چون چيائو را دستگير كردند و موجي از ترور را عليه انقلابيون برانگيختند. قدرت سياسي از  پرولتاريا و مردم چين ربوده شد.

     طبقه حاكمه جديد همه چيز را وارونه كرد. كمونهاي خلق را در هم شكست. امروز تعداد قليلي از دهقانان ثروتمند شده و بيش از صد ميليون تن از دهقانان به شكل بي خانمان و نيمه گرسنه و در جستجوي كار از گوشه اي به گوشه ديگر مهاجرت مي كنند. كارگران را از اداره امور به زور كنار گذاشتند و به آنها فرمان دادند كه ساكت بر جاي بنشينند و به خاطر شغلي كه دارند سپاسگزار باشند. تازه اين در صورتي است كه آنها به اندازه كافي "خوش اقبال" باشند و كماكان در بخشهايي كه به نظر امپرياليستها سودآور مي آيد، شاغل باقي بمانند. به اصطلاح "مدرنيزاسيون" چين بمعناي تعطيل اكثر صنايع سنگين اين كشور و پرتاب كردن كارگران به خيابانها بود. هرجا كه صنايع جديد مثل قارچ سر بلند كرده و براي مثال به توليد لباس و تلويزيون پرداخته، معنايش اين است كه استخدام كار ارزان چيني ها زير چكمه سرمايه خارجي و غالباً به خاطر نيازهاي بازار خارجي صورت گرفته است. امروز چين از نظر فساد و رشوه خواري در بالاترين رده هاي جهاني قرار دارد. خيزشهاي دهقاني مهمي عليه بار سنگين مالياتها و ساير اشكال نوين استثمار صورت گرفته است. نوزادان دختر با نرخي هشدار دهنده به قتل مي رسند. فحشاء و اعتياد بار ديگر سير صعودي يافته است. بيماري ايدز مي رود تا حتي ميزان تلفات بيماريهاي واگيردار كه انقلاب 1949  چين  بر آنها نقطه پايان نهاده بود را پشت سر گذارد. اسم حزب حاکم کماکان حزب کمونيست است اما  اثري از کمونيسم در آن نمي توان يافت. بار ديگر خلق چين بايد قدرت را از طريق مسلحانه و با حمايت انقلابيون مردم جهان بدست آورد. اما آنها و ما به نقطه آغاز بازنگشته ايم و از صفر شروع نمي كنيم. زيرا تجربه سوسياليسم را داريم. خط و درسهايي را داريم كه زنده اند. نمونه روح افزائي را داريم كه از دل مبارزه صدها ميليون انسان تكامل يافت و به پيشرفته ترين قله ها دست يافت. اين تجربه ميراث مشترك مردم جهان و نمونه درخشاني از برتري نظام سوسياليستي است. 

 

 

www.sarbedaran.org

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 انقلاب سوسياليستي چين
 نوشته
 نشریه حقیفت ـ شماره 22
 در تاريخ
 2005-04-21
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در