Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
    سه-شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ برابر با ۲۲ اگوست ۲۰۱۷                    
 
خاورمیانه: لشگرهای ارتجاعی از انواع و اقسام میدان دار هستند! ارتش پرولتاریا کجا است؟

خاورمیانه: لشگرهای ارتجاعی از انواع و اقسام میدان دار هستند! ارتش پرولتاریا کجا است؟

 

امروز خاورمیانه و شمال آفریقا از زمین و هوا توسط ارتش های امپریالیستی شخم می خورد و پیکرش خونین می شود. پنج سال از جنگ داخلی سوریه سپری شده است. مردمی که با الهام از «بهار عربی» علیه رژیم بشار اسد برخاستند، در نهایت با انتخاب از میان رژیم بشار اسد و سپاه قدس جمهوری اسلامی جنایت کار با کلکسیونی از لشگرهای ریز و درشت جنایت کار اسلامی دیگر مواجه شدند. در منطقه کردستان، نیروهای سازمان یافته جوانان مبارز کرد زیر رهبری پ.ی.د و پ.ک.ک در جنگ با داعش و با به نمایش گذاشتن برابری زن و مرد شور و شوق عظیمی را در میان نیروهای مترقی این کشور، منطقه و جهان برانگیختند اما درخشش آن دیری نپایید زیرا حرکتی بود که خود را وابسته به سیاست های امپریالیست ها کرد. در انتخابات ترکیه، پ.ک.ک اکثریت جنبش چپ را همراه با خود وارد پروسه انتخاباتی کرد و توهم پراکنی بزرگ در مورد ماهیت دولت حاکم به راه انداخت. در همه جا رفرمیست ها و تسلیم طلبان برای این «راه عاقلانه حل مسئله کُرد» هورا کشیدند. دو هفته پس از آن فرآیند کشتار و خون ریزی فعالین چپ و مردم کردستان ترکیه شروع شد اما این نیز توهمات را نزدود. در تونس، رژیم سرنگون شده با چهره های بدلی دوباره حاکم شده و شکنجه گاه هایش را به راه انداخت. در مصر، رژیم کهنه، این بار تحت ریاست ژنرال السیسی خود را تحکیم کرده و جنبش عظیمی را که برای سرنگونی مبارک برخاسته بود از بین برد. وضعیت خاورمیانه و شمال آفریقا چنین است.

این وضعیت، چالشی جدی در مقابل نیروهایی که خود را کمونیست انقلابی می دانند می گذارد: چرا با این روند بسیار قوی مواجهیم که توده های تحت ستم و استثمار سر به شورش بر می دارند اما به حاشیه رانده شده یا به زیر نفوذ نیروهای به شدت ارتجاعی یا وابسته به امپریالیست ها در می آیند؟ چه باید کرد؟ با جنگ های ارتجاعی و تقسیم شدنِ مردم میان قطب های ارتجاعی مختلف چه باید کرد؟ در شرایطی که لشگرهای ارتجاعی از انواع و اقسام میدان دار هستند ارتش پرولتاریا کجا است؟

نمی توان نام خود را کمونیست انقلابی گذاشت اما در مقابل روندهای سیاسی منفی که در جریان است بی تفاوت ماند و دارای تئوری، سیاست و نقشه برای برهم زدن این وضعیت نبود. اتخاذ رویکرد انفعالی نسبت به واقعیت عینی مساوی با بینش و رویکرد رویزیونیستی «واقع بینی قدرگرایانه» است. این گرایش، در جنبش اپوزیسیون چپ ایران اغلب به شکل «در انتظار گودوی سال 57» بودن و «ظهور شرایط مساعد» و «به میدان آمدن کارگران بر مبنایی چپ و سکولار» را کشیدن، خودنمایی می کند و در میان آن دسته که انقلابی ترند، انتظار فرسایشی «عوض شدن توازن قوا» به سیاستِ تطبیق خود با رفرمیسم نیروهای چپ و افق پایین توده ها در جنبش های اجتماعی منجر می شود.

رویکرد انفعالی در مقابل اوضاع نامساعد، شکل واقع بینی به خودش می گیرد اما در واقع «واقع بینی قدرگرایانه» است یعنی بینشی است که نقش عنصر آگاهی در تغییر مسیر اوضاع سیاسی را نمی بیند و درک نمی کند. این بینش درک نمی کند که وضعیت همیشه تضادمند است. مشخصه های اساسی «واقع بینی قدرگرایانه» این است که هرگونه درک دیالکتیکی از رابطه ی میان عوامل ذهنی و عینی را تحت عنوان «چپ روی» و «اراده گرایی» (ولونتاریسم) رد می کند و پدیده ها را به جای آن که زنده و پویا و در حال حرکت و تغییر ببیند، بسیار مستقیم الخط، با اجزایی نامتمایز، یکدست و بدون تضاد می بیند. بی تردید تأکید بر اهمیت منفعل نبودن در مقابل تضادهای حاد جامعه به معنای «اراده گرایی» نیست. «اراده گرایی» و حرکت های بدون فکر ماجراجویانه، خود یک گرایش غلط و مضر و ناشی از بینش ایده آلیستی است.

در مرزبندی با چنین گرایشی باید با حداکثر توان در اوضاع دخالت گری آگاهانه و نقشه مند کنیم تا شرایط عینی را به حداکثر ممکن تغییر دهیم. این همان بینشی بود که در سال 1360 حرکت سربداران را هدایت کرد. همان بینش و رویکرد فعال به تغییر صحنه سیاسی، باید بر فعالیت های سیاسی امروز که هنوز در سطح دست زدن به جنگ انقلابی نیست و برای آنکه فعالیت های امروز الزامات رسیدن به آن سطح را فراهم کند، حاکم باشد. منفعل نبودن در مقابل اوضاع یعنی دخالت گری آگاهانه، نقشه مند و با رویکرد استراتژیک.

اشاعه ی جسورانه ی انقلاب و کمونیسم

 

دخالت گری آگاهانه، نقشه مند و با رویکرد استراتژیک در دوران کنونی باید پاسخ گویی به دو وضعیت کلان باشد: اول، معضل ضعف مفرط جنبش کمونیستی. با تکامل سنتز نوین کمونیسم توسط رفیق آواکیان راه برای حل این معضل گشوده شده است. این سلاح قدرتمندی در پاسخ گویی به ضعف جنبش کمونیستی است که هرگونه کم بهایی به آن برای جنبش کمونیستی بین المللی مهلک است. پس، باید آن را در دست گرفت و تبدیل به قوای مادی کرد. این به معنای اشاعه ی جسورانه کمونیسم و ساختن حزب به لحاظ کیفی و کمی بر پایه سنتز نوین کمونیسم است. دوم برهم زدن شرایطی که توده های تحت ستم و استثمار به زیر نفوذ برنامه های طبقات حاکم یا اپوزیسیون های ارتجاعی می روند. وظیفه ما کمونیست های انقلابی در بطن جنبش های اجتماعی گوناگون که علیه جمهوری اسلامی به راه می افتد یا به راه می اندازیم (از مبارزات و اعتراضات جنبش کارگری تا جنبش های توده ای زنان، مبارزه علیه ستم ملی، جنبش دانشجویی، و غیره) آن است که با صد تدبیر و هزار چاره، شمار بزرگی از توده ها را وارد فعالیت انقلابی هدفمند تحت رهبری حزب کنیم. شکل کار ما فقط شامل افشاگری از جنایات و ماهیت نظام موجود و برانگیختن توده ها برای ایستادگی و مقاومت نیست بلکه مطرح کردن تعهدات و اهداف و برنامه ی کمونیستی مان در برابر همگان و درگیر کردن توده ها از همه ی قشرها در این راه است. بخش کلیدی از این امر، اشاعه ی ضرورت و محتوای انقلاب در مقابل رفرمیسم؛ دفاع زنده و پرشور و علمی از کمونیسم و تاریخ انقلاب های کمونیستی و افشای حملات ضد کمونیستی است. چنانچه فعالیت های حزب ما دارای این محتوا نباشد، قادر به تقویت نیروهای انقلاب، به میدان آوردن نسل جدیدی از کمونیست های انقلابی و تبدیل کمونیسم انقلابی به قطب جاذبه ای در صحنه ی اشغال شده توسط انواع و اقسام مرتجعین نخواهیم شد. کلیه ی واکنش های ما به اوضاع باید معرف یک فعالیت هدفمند در جهت یک هدف باشد. هدفی که مردم بتوانند آن را هر چه روشن تر به مثابه ی یک بدیل رادیکال در تمایز با همه ی نیروهای حاکم و نیروهای اپوزیسیون ارتجاعی تشخیص دهند.

اگر هدف سرنگونی دولت جمهوری اسلامی به عنوان اولین مرحله برای برپایی سوسیالیسم است، اولین چیزی که هر حزب یا سازمان انقلابی برای روبرو شدن با قدرت سیاسی حاکم باید در مورد آن تصمیم گیری و اقدام کند، معرفی بدیل جامعه ی آینده و سازماندهی توده ها بر اساس آن بدیل است. ماهیت طبقاتی هر حزبی با هدفش و راهی که برای رسیدن به آن در پیش می گیرد تعیین می شود. ضرورت جنگ انقلابی و ماهیت استراتژی نظامی یک جنگ انقلابی نیز توسط همین هدف تعیین می شود. بقول مائوتسه دون، خط سیاسی و ایدئولوژیک تعیین کننده همه چیز است. استراتژی جنگی ما و شکل ارتش و جنگِ ما نیز توسط آن تعیین می شود. در اصول جنگ هم این موضوع توسط کمونیست ها به خوبی فرموله شده و خط تمایز روشنی با نیروهای دیگر کشیده است: جنگ ما ادامه سیاست ما است، یعنی ما برای هدف سرنگونی نظام موجود و برپایی جامعه نوین می جنگیم نه برای شراکت در قدرت دولتی موجود. ضرورت جنگ انقلابی از هدفِ ایجاد جامعه ای که در همه عرصه ها (سیاست، اقتصاد، روابط اجتماعی، فرهنگ) بنیادا متفاوت از آن چه امروز در ایران و جهان حاکم است سرچشمه می گیرد. بنابراین نمی تواند با پیمان صلح و قرارداد سازش پایان پذیرد و باید تا درهم شکستنِ کامل دستگاه دولتی و ماشین نظامی سرمایه داری پیش برود.

در شرایطی که هنوز ارتش پرولتاریا در صحنه نیست و توان آن را ندارد که با پشتوانه ی جنگش صحنه ی سیاسی کنونی جامعه را برهم بزند، وظیفه ی کمونیست ها است از هر فرصتی استفاده کنند و کارگران، زنان، جوانان و هر کس را که وضع موجود را غیرقابل تحمل می بیند آگاه کنند که جنگ بخشی لاینفک از مبارزه طبقاتی است. تقسیم جامعه به طبقات به شدت متخاصم اجازه نمی دهد که سؤال «جنگ یا صلح» سؤالی واقعی باشد و نیست. سؤال این است: چگونه جنگی، با چه هدفی، توسط چه طبقه ای عادلانه است به رهایی بشریت و دفن همیشگی جنگ خدمت می کند.

جنگ ارتجاعی و جنگ انقلابی

 

ترویج و تبلیغ آگاهی در میان توده های مردم در مورد تفاوت میان جنگ های ارتجاعی (از آن نوع که امروز قدرت های امپریالیستی، دولت های منطقه و گروه های اسلام گرا پیش می برند) با جنگ انقلابی بسیار مهم است.

میان جنگ انقلابی/عادلانه با جنگ ارتجاعی/ناعادلانه تفاوت ریشه ای موجود است و شکاف میان این دو نوع جنگ دره ای پرنشدنی است. تفاوت بنیادین این دو نوع جنگ از هدف و برنامه ی اجتماعی و رهبری طبقاتی بنیاداً متفاوت شان سرچشمه گرفته و بر روش های جنگی و اتحادهای شان تأثیر بلاواسطه و قطعی می گذارد. تکیه کردن بر نیروی خود و مردم برای تأمین اسلحه، نان و اطلاعات و استقلال داشتن از قدرت های ارتجاعی و امپریالیستی از شاخص های جنگ انقلابی است. در ارتشِ انقلابی، زن ستیزی و مردسالاری و ستم گری ملی تحمل نمی شود. برابری و اتحاد انترناسیونالیستی بر آن حاکم است. روابط رفیقانه در صفوف ارتش انقلابی بازتاب جامعه ای است که برایش می رزمد. نهراسیدن از مرگ و سختی و از خود گذشتگی و فداكاری از افق جنگیدن برای جامعه ای که دیگر تفنگی در كار نباشد الهام می گیرد. جنگ های انقلابی بزرگی قرن بیستم مانند قیام اکتبر و جنگ داخلی در روسیه که به استقرار کشور سوسیالیستی شوروی در سال 1917 منجر شد و جنگ درازمدت خلق در چین که به استقرار دولت سوسیالیستی چین در سال 1949 منجر شد الگوهای بزرگ چنین جنگی هستند.

میان اهداف سیاسی، فلسفه ی راهنما، استراتژی نظامی و روش های جنگ انقلابی با کلیه ی جنگ های ارتجاعی، از جمله استراتژی های تروریستی رایج در خاورمیانه و شمال آفریقا تفاوتی بنیادین هست. هدف سیاسی استراتژی های تروریستی اسلام گرایان، فتح جایگاه ستم و استثمار از قدرت های حاکم است و روش آن ها استفاده از روش های ترس و ارعاب توده ای و به راه انداختن جنگ های قومی و فرقه ای است. هدف سیاسی جنگ انقلابی، درهم شکستن ماشین دولتی حاکم و سرنگون کردن آن و استقرار دولت نوین سوسیالیستی بر خاکستر دولت کهنه، ریشه کن کردن روابط اقتصادی و اجتماعی ستم و استثمار و افکار کهنه با تکیه بر این قدرت سیاسی نوین و تبدیل کشور به پایگاهی برای پیشروی انقلاب پرولتری در جهان و استقرار یک جامعه کمونیستی جهانی است. هدف جنگ انقلابی، ایجاد جامعه ای است که توده های مردم حاکم بر سرنوشت خویش اند و هیچ اقلیت انگلی با استفاده از انحصار بر زور و قوه ی قهریه نمی تواند اراده خود را بر اکثریت تحمیل کند. اتحاد انترناسیونالیستی توده های مردم قطب راهنمای جنگ انقلابی است و مقوله هایی همچون وطن پرستی، دین و قوم در آن نقشی ندارد. اهداف سیاسی و اجتماعی و انترناسیونالیسم جنگ انقلابی، آماج نظامی و روش های جنگیدن آن و متحدانش را تعیین می کند. آماج آن نه توده های مردم بلکه قوای نظامی دولتی است که باید سرنگون شود. روش اساسی پیشبرد این جنگ تحت رهبری حزب کمونیست، درگیر شدن موج وار، داوطلبانه و آگاهانه ی کارگران، دهقانان، زنان، روشنفکران و خلق های ملل تحت ستم است که اهداف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این جنگ را آگاهانه و داوطلبانه می پذیرند، به آن می پیوندند ، برایش نان و اطلاعات، دستان توانا و ابتکارات شگفت انگیز و امکان خودکفایی و استقلال را فراهم می کنند.

مرکز و قلب تدارک برای پیاده کردن استراتژی جنگ انقلابی در همین جا است. در انقلابی کردن شمار قابل توجهی از ستمدیده ترین ستمدیدگان جامعه. توده های مردم نه تنها برای سرنگون کردن نظام ستم و استثمار تعیین کننده هستند بلکه در جریان مبارزه سیاسی علیه رژیم و هنگام آغاز جنگ انقلابی در جریان پیشبرد این جنگ تبدیل به ستون فقرات یک نظام اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی متفاوت شده و به همه ی مردم جهان، نوید و فراخوان جهان نوین کمونیستی را می دهند.

جنگ نه تنها ادامه سیاست است بلكه بازتاب آینده ای است كه به مردم نوید می دهد. از سیاست های غالب بر هر جنگ و اصول هدایت كننده آن، خطوط جامعه آینده را می توان دید و تصویری حقیقی و عریان از برنامه سیاسی حاكم بر هر جنگی را دریافت. از روابط حاكم بر سازمان پیش برنده ی جنگ یعنی ارتش می توان به اهداف سیاسی و ماهیت طبقاتی آن ارتش پی برد. چرا كه هر ارتشی فشرده روابط سیاسی- اجتماعی و ارزش های جامعه ای است كه برایش می جنگد.

در خاورمیانه اتحاد سرمایه و دین و هم زمان، تضاد بنیادگرایی اسلامی و امپریالیسم، جهنم هولناکی را برای مردم این منطقه درست کرده است. این وضعیت، در کنار سایر تبه کاری های نظام سرمایه داری در ایران و خاورمیانه و سراسر جهان، آشکارتر از همیشه نشان می دهد که تنها راه برون رفت از این دالان تاریک و دهشتناک یک انقلاب کمونیستی است که به اضطرار طلب می شود.

اما این ضرورت و اضطرار به خودی خود تبدیل به آگاهی توده های مردم نمی شود. در مقابل این وضعیت، به کرات شعله های شورش و مقاومت توده ای زبانه کشیده است اما هر بار خواست و انرژی تولید شده در میان میلیون ها نفر، مورد سوء استفاده ی جنگ سالاران دینی و امپریالیست ها واقع شده است. این دور باطل تکرار خواهد شد مگر این که راه انقلاب کمونیستی در مقابل مردم کشورهای مختلف باز شود و آنگاه که در یک کشور گشایشی حاصل شود بی تردید تأثیرات موج واری بر سراسر منطقه خواهد داشت. پس، بر سرعت تدارکمان بیفزاییم. سنتز نوین کمونیسم را به نیروی مادی پرنفوذی تبدیل کنیم. قوای سازمان یافته ی انقلاب را در میان توده ها موج وار گسترش دهیم. •

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ÎÇæÑãیÇäå: áԐÑåÇی ÇÑÊÌÇÚی ÇÒ ÇäæÇÚ æ ÇÞÓÇã ãیÏÇä ÏÇÑ åÓÊäÏ! ÇÑÊÔ ÑæáÊÇÑیÇ ˜ÌÇ ÇÓÊ¿
 نوشته
 حقيقت 74
 در تاريخ
 دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در