Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
    جمعه ۲ تير ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ ژوئن ۲۰۱۷                    
 
نکاتی درباره جنگ انقلابی در کشورهای جهان سوم

نکاتی درباره جنگ انقلابی در کشورهای جهان سوم

 

متن زیر گزیده ای است از بخش دوم اثر باب آواکیان به نام، «پرنده تمساح نمی زاید اما انسان می تواند به افق های دور پر بکشد». ترجمه ی کامل تر این متن را در سایت حزب کمونیست ایران (م.ل.م) تحت عنوان «جنبشی برای انقلاب» بخوانید.

 

 کشورهای جهان سوم

 

کشورهای «جهان سوم» به شکل های مختلف تحت سلطه ی امپریالیسم هستند و ساختارها و دینامیک های درونی شان کیفیتا تحت تأثیر این تحت سلطگی است. اما باید توجه کرد که تغییرات مهمی در «ترکیب جمعیتی» و «پیکربندی اجتماعی» بسیاری از این کشورها صورت گرفته است که دارای مفاهیمی برای استراتژی انقلابی است. تفاوت زیادی میان آن ها و چین سال های 1920، 1930 و 1940 موجود است. دنیای امروز نسبت به دهه ی 1960 و 1970 که جنگ ویتنام علیه امپریالیسم آمریکا در جریان بود دنیای بسیار متفاوتی است. آن دوران با مبارزات ضد استعماری و ضد امپریالیستی در کشورهایی مانند آنگولا و موزامبیک و دیگر نقاط جهان رقم می خورد. از آن زمان تاکنون تغییرات مهمی در جهان و در شرایط و زندگی توده های مردم صورت گرفته است.

امروزه در همه ی کشورهای «جهان سوم» میلیون ها نفر در زاغه های اطراف شهرها جمع شده اند ... که بسیار متفاوت از زمانی است که همین میلیون ها نفر در روستا بودند. آن ها در روستا نیز فقیر و تحت استثمار بودند اما به شکل های گوناگون از زمین تغذیه می کردند. اما اکنون شرایط به طرز قابل توجه و مهمی عوض شده است. نیروهای ارتجاعی، از جمله بنیادگرایان اسلامی در میان این مردم کار می کنند و پایه می گیرند. یکی از دلایل پایه گیری آن ها رویکرد آخرالزمانی شان به این وضعیت است که منطبق می شود بر شرایط فرّار بسیاری از توده های این زاغه ها یا حداقل یکی از جذابیت های آنان است. این مسائل را باید دید، آن ها را مطالعه و تحلیل کرد و بر اساسِ آن، تفکر استراتژیک را تبیین کرد. این به معنای بیرون ریختن تمام جهت گیری استراتژیکِ تبیین شده توسط مائو یعنی «محاصره شهرها از طریق روستا» به عنوان راه انجام جنگ درازمدت خلق نیست. اما همان طور که خودِ مائو تأکید کرد، نمی توان خود را در قراردادها محصور کرد. اگر قرار است انقلابی شود ... باید آن را بر پایه ای علمی و با جهان بینی و متد علمی ماتریالیسم دیالکتیک انجام داد. باید شرایط واقعی مقابل پا را آنالیز و سنتز کرد و دید که در چارچوب دینامیک های متناقض شان، راه های ممکن برای تغییر و به طور خاص راه تغییر انقلابی کدام است. اگر در قید و بند قراردادها و ابزارگرایی باشیم (یعنی به جای دیدن واقعیت و یافتن راه تغییر آن بر پایه ی واقعیت ها، نگرش خود را بر واقعیت تحمیل کنیم) نمی توانیم انقلاب کنیم. در زمینه ی آنالیز و سنتز و تفکر استراتژیک و مفهوم سازی استراتژیک کار زیادی باید انجام شود.

با وجود این، هنوز مسئله ی روستا (به معنای دقیق کلمه یا شاید به طور مجازی و استعاره) به مثابه «مرکز ثقل» مبارزه برای کسب قدرت، حداقل در ابتدای امر و برای مدتی مطرح است. منظورم از معنای دقیق یا شاید مجازی آن است که در تئوری مائو یعنی جنگ درازمدت خلق و محاصره ی شهرها از طریق روستا، روستا به مثابه مرکز ثقل جنگ به معنای دقیق کلمه به کاربسته شد و این صحیح بود. جنگ درازمدت خلق واقعاً در میان توده های وسیع دهقان در روستا پایگاه داشت، در مناطق دوردست که قدرت دولت ارتجاعی دائمی و مستحکم نبود شروع شد و امکان آن را فراهم کرد که مناطق حمایتی و بالاخره مناطق پایگاهی تحت کنترل نیروهای انقلابی ایجاد شود. اما مفهوم محاصره شهرها از طریق روستا را می توان خلاقانه نیز به کاربست.

البته در به کاربست خلاقانه ی تئوری ها باید جانب حزم و احتیاط را نگه داشت زیرا در بسیاری مواقع به نام «تکامل خلاقانه» یا «به کاربست خلاقانه» مشکلات بسیاری به وجود آمده است. به طور مثال، «تکامل و به کاربست خلاقانه ی تئوری کمونیستی» از علامت های رویزیونیسم یا توجیه گر رویزیونیسم بوده است. خلاقیت رویزیونیستی و رویکردهای مشابه خوب نیستند. به یاد می آورم در دهه ی 1960 گروهی در آمریکا به نام «حزب جوان میهن پرست» بودند که در جنوب آمریکای شمالی درست شده بود و می خواستند پرچم کنفدراسیون جنوب (جنوب برده دارــ مترجم) را به عنوان نماد شورش علیه سیستم احیاء کنند. یادم می آید که برخی از آنان در تظاهرات حزب پلنگان سیاه در دفاع از هوئی نیوتون (که در آن زمان زندانی بود) شرکت کردند. وقت استراحت با عده ای روی چمن ها نشسته بودیم. آنان هم کتاب سرخ نقل  قول هایی از صدر مائوتسه دون را داشتند و می خواستند خلاقانه آن را به کار ببندند. از آن ها پرسیدم: «این پرچم کنفدراسیون جنوب دیگر چیست؟ شما را با این چه کار؟» جواب دادند: «ما میهن پرست هستیم». و من جواب دادم: «یعنی چه میهن پرستید؟ شما نمی توانید این کار را بکنید. این نوع میهن پرستی غلط است». آن ها کتاب سرخ را درآوردند و از مائو نقل کردند: «در جنگ های رهایی بخش ملی، میهن پرستی کاربست انترناسیونالیسم است.» من این حرف را از ناسیونالیست های سیاه خیلی شنیده بودم اما اولین بار بود که از ناسیونالیست های سفید می شنیدم! به آن ها نگاهی کرده و گفتم: «شما که درگیر در جنگ رهایی بخش ملی نیستید. این حرف ها را دور بریزید.» این نمونه ای از «به کاربست خلاقانه» بد بود. با این وجود کاربست خلاقانه ی مارکسیسم به شرطی که واقعاً بر اساس علمی قرار داشته باشد و در خدمت انقلاب و کمونیسم باشد ضروری است.

بنابراین کنکاش در مورد «روستای مجازی» ضروری است. منظورم مناطقی است که توده ها در آن تجمع دارند، به معنای واقعی و «کلاسیک» روستا نیستند اما مناطقی هستند که بیشترین نقطه ی تمرکز قدرت طبقه ارتجاعی نیستند یا این که دولت در آن نقاط فعالانه اعمال قدرت نمی کند. آیا این مناطق می توانند پایه ای برای آغاز باشند؟ آیا می توانند تکیه گاهی برای آغاز و بازگشایی استراتژیک جنگ درازمدت باشند؟

در هر حال سؤال هایی از این قبیل مطرح است که: در بسیاری موارد ممکن است روستا به معنای دقیق کلمه «زمین آغاز» اولیه باشد اما خیلی زود «مرکز ثقل» به مناطق شهری شیفت کند یا اینکه برخلاف نوشته های مائو در مورد استراتژی جنگ درازمدت، از همان ابتدا تأکید برجسته ای بر روی مناطق شهری گذاشته شود.

به این سؤال هم باید فکر کرد که ممکن است حداقل در برخی موارد، به ویژه در شرایط دخالت نیروهای قدرتمند خارجی (قدرت های ارتجاعی و یا امپریالیست ها) ضروری و ممکن باشد که نیروهای انقلابی عقب نشینی کرده و روستاها را برای مدتی مرکز عمده مبارزه یا تنها مرکز مبارزه کنند.

تمام این جوانب را باید به دور از قید و بند قراردادها بر پایه ای علمی مورد آزمایش قرارداد، از رویکرد ماتریالیستی دور نیافتاد و آن ها را از نقطه نظر اهداف استراتژیک که تمام فرآیند این مبارزه را تعیین خواهد کرد مورد بررسی قرارداد.

 بنابراین یک سؤال این است که روستا به معنای دقیق کلمه یا به معنای مجازی و سمبلیک چه جایگاه و کاربستی در استراتژی امروز دارد؟ در این زمینه نیاز به کاری خلاق اما علمی است. در مناطقی که تمرکزی از توده ها هست ولی نقطه تمرکز دشمن نیست و خارج از «دسترس فوری» نظمِ سرکوبگرِ کهنه است آیا این مفهوم کاربستی دارد؟ چنین آغازی و به عبارت دیگر یافتن پایه ای برای آغاز مبارزه بدون این که فوراً درهم شکسته شود، برای برقرار کردن قطبی در مقابل نظم کهنه و انباشت نیرو برای انقلاب ضروری است.

قبلاً در مورد کاربست این اصول در شرایطی کیفیتا متفاوت، در کشوری امپریالیستی صحبت کردم. یعنی شروع مبارزه ی درازمدت وقتی که شرایط آن ظاهر شود. در آن جا گفتم، استقرار واضح و روشن «قطب» انقلابی که فعالانه برای قدرت در جامعه رقابت می کند و به موازات گسترش مبارزه، شمار افزایش یابنده ای از توده ها به سوی آن جلب شده و حول آن گرد می آیند ضروری است. این قطب باید در ضدیت با نظم و نیروهای ارتجاعی حاکم و در عین حال در ضدیت (ولی نه لزوماً ضدیت خصمانه) با دیگر نیروها و برنامه های حاضر در جامعه که نیروها و برنامه های خارج از طبقه حاکمه و رفرمیست هستند، باشد. هرچند رابطه ی این قطب با نیروهای دیگر لزوماً خصمانه نیست اما در هر حال قطبی است که به وضوح و به طور رادیکال از آن چه آن نیروهای دیگر نمایندگی می کنند متفاوت است.

در شرایطی که آغاز این مبارزه ممکن و برای پیشروی انقلاب ضروری است فقط با پیشبرد این مبارزه است که کاملاً می توان نیروهایی را از زیر نفوذ برنامه های رفرمیستی گوناگون بیرون کشید و مبارزه را در ضدیت با نظم کهنه و نیروهای ارتجاعی پیش برد. درک این نکته حائز اهمیت بسیار است؛ وقتی که شرایط عینی به ظهور رسید یا موجود است اگر جهش اولیه از زاویه آغاز این نوع مبارزه انجام نشود آنگاه نه فقط نیروهای ارتجاعی بلکه نیروهای رفرمیست نیز ابتکار عمل را در دست خواهند گرفت. چنانچه شرایط برای آغاز چنین مبارزه ای وجود داشته باشد آنگاه امر تثبیت یک قطب روشن از طریق آغاز فعالانه ی مبارزه برای قدرت و پایه ی برهم زدن قطب بندی نامساعد و ایجاد قطب بندی مساعد به سطح کاملاً متفاوتی جهش خواهد کرد.

سپس، وقتی که نیروهای انقلابی در چنین اوضاعی «روی نقشه» باشند، زمانی که تلاش های اولیه ی دشمن را برای درهم شکستن نیروهای انقلابی عقیم گذاشته باشند، آنگاه سؤال جدیدی مطرح می شود: چگونه می توان مبارزه را به سوی وضعیتی راند که مسئله ی کسب قدرت در سراسر کشور نه فقط به مثابه یک هدف عام بلکه به عنوان هدفی فوری مطرح است: فرجام یا «عمل نهایی» را چگونه به صحنه خواهیم آورد. هرچند، تمرکز مقاله ی «درباره ی انقلاب» بررسی راه انقلاب در کشورهای امپریالیستی است و نه کشورهای «جهان سوم» که تحت سلطه یا تحت اشغال امپریالیسم هستند اما برخی جوانب آن مقاله می تواند برای راه انقلاب در این کشورها کاربست داشته باشد.

همان طور که قبلاً اشاره کردم، در کشورهای «جهان سوم» با پیشروی مبارزه برای کسب قدرت در راستای خطوط عامی که صحبت کردیم و حتی در نقاطی که تا آن زمان به اشغال مستقیم قدرت های امپریالیستی یا دیگر قدرت های خارجی در نیامده اند لازم است احتمال آن داده شود که دولت های امپریالیستی و یا دولت های دیگر با هدف مستقیم سرکوب انقلاب دست به دخالت و اشغال بزنند و برای چنین شرایطی تدارک دیده شود. این امر می تواند بعد از پیروزی انقلاب یا حتی زمانی که انقلاب به مرحله ای رسیده است که دورنمای کسب قدرت سراسری آن قابل رؤیت و واقعی است صورت بگیرد. مفاهیم چنین وضعی را باید برای کامل کردن و تحکیم کسب قدرت پیش بینی کرد و صرفاً به زمانی که چنین دخالت و اشغالی صورت بگیرد یا نزدیک باشد موکول نکرد. مقابله با تجاوز خارجی می تواند (تأکید می کنم که می تواند) ضرورت عقب نشینی موقت از مراکز اصلی قدرت در داخل و اطراف شهرهای بزرگ را به وجود آورد. حتی اگر مبارزه به نقطه ای برسد که عمدتاً در آن مناطق تمرکز داشته باشد ممکن است ضرورت عقب نشینی از آن نقاط با هدف ساختن پایه ای برای پیشروی دوباره سربلند کند. زیرا هدف این است: پیشروی به سوی کامل کردن این مرحله از انقلاب از طریق شکست کامل قدرت دولتی کهنه و ارتجاعی و استقرار دولتِ جدیدِ انقلابی برای گام نهادن در جاده ی سوسیالیسم به مثابه بخشی از مبارزه انقلابی جهانی که هدفش استقرار کمونیسم است.•

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ä˜ÇÊی ÏÑÈÇÑå Ìä ÇäÞáÇÈی ÏÑ ˜ÔæÑåÇی ÌåÇä Óæã
 نوشته
 حقيقت 74
 در تاريخ
 دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در