Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 گزيده مقالات   جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۱۳ دسامبر ۲۰۱۹                    
 
سوال این نیست که جنگ می شود یا نه. سوال این است: با جنگ چه باید کرد؟

سوال این نیست که جنگ می شود یا نه. سوال این است: با جنگ چه باید کرد؟

 

خامنه ایِ مرتجع می گوید: جنگ نمی شود! اما دروغ می گوید. این رژیم، یک پای مهم در جنگ های کثیف و گسترش یابندۀ خاورمیانه بوده است. مگر جنگِ سوریه که آن کشور را ویران و نیمی از جمعیتش را آواره کرده جنگ نیست؟ سکوت کر کنندۀ توده های مردم در ایران در مورد جنایت های جنگی سپاه پاسداران در سوریه که تحت تاثیر تبلیغات سیاسی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و تزریق انحطاط اخلاقی به جامعه شکل گرفته، نشانۀ آن نیست که ایران درگیر در جنگ نیست. توده های مردم سوریه بهای سنگینی بابت جنگ ارتجاعی سوریه پرداخته اند اما توده های مردم در ایران هم بهای سنگینی بابت آن پرداخته اند زیرا جنگ های جمهوری اسلامی در کشورهای خاورمیانه  این رژیم نظامی-دینیِ فاشیست و سرکوبگر را در داخل کشور هم، در مقابل مردم، قدرتمندتر کرد و برای جلب وفاداری مردم به این نظام و خواب کردن آن ها به کار گرفته شد. هرگز نباید این حقیقت را فراموش کرد و دقیقا در شرایطی که تهدیدهای اقتصادی و نظامی رژیم ترامپ/پنس اوج گرفته است، باید تبلیغات ارتجاعی و ضد انسانیِ این رژیم را به یاد مردم آورد که: «اگر در سوریه با داعش نجنگیم باید در خیابان های تهران با آنها بجنگیم».

حال، بعد از اوج گیری حملات رژیم ترامپ/پنس علیه جمهوری اسلامی، انواع تحلیل گران سیاسی قد و نیم قد در کانال های تلویزیونی گوناگون صف کشیده اند و در مورد این مساله «تحلیل» می دهند که: بالاخره جنگ خواهد شد یا مذاکره، اگر جنگ بشود قد و قواره اش چه اندازه خواهد بود و هزاران ساعت بحث سرکاری و بیهودۀ دیگر که حتا یک روزنه به سوی این سوال باز نمی کند که: بالاخره  این جنگ ها و خود رژیم هایی مثل ترامپ/پنس و جمهوری اسلامی محصول چه نظام سیاسی و اقتصادی هستند و باید با آن چه کرد؟ توده های مردمی که از هر دوی اینها (در ایران و آمریکا) متنفرند چگونه باید صحنه را مطابق منافع خود تغییر دهند؟

پادوهای روشنفکری دو قطب ارتجاع (جمهوری اسلامی) و امپریالیسم (رژیم ترامپ/پنس) چاره را قطب بندی شدن میان این دوسو می دانند. حتا برخی «چپ» ها برای جمهوری اسلامی و به اصطلاح «حقوق بین المللی» آن اشک می ریزند و برای «میهنی» که در جنگ ویران خواهد شد سینه می زنند. برخی دیگر آه کشیده و می گویند به هر حال چاره ای نیست جز در یک صف با ترامپ قرار گرفتن! دست راستی های طرفدار آمریکا برای جان بولتنِ جانی هورا می کشند که بالاخره توانسته سیاست حمله به ایران را روی میز ترامپ بگذارد. در راس طرفداران جمهوری اسلامی اندیشکدۀ ایرانی-آمریکایی مانند نایاک در آمریکا قرار دارد که تز جواد ظریف را فرموله کرده یا تکرار می کند که، «گروه ب (بولتن، بنیامین نتانیاهوی اسراییل ، بن سلمان عربستان) جنگ طلب است و دور ترامپ را گرفته اند و او را به سمت جنگ با ایران می رانند!!». تزی که فاشیسمِ رژیم ترامپ/پنس را تطهیر و توده های مردم را خواب می کند.  

با نگاه به تصویر بزرگتری که تنش ایران و آمریکا بر بستر آن جریان دارد، می توان دید که تشدید تهدیدهای اقتصادی و نظامی آمریکا علیه ایران، صرفا برای حل «معضل ایران» که امپریالیسم آمریکا در چهل سال گذشته با آن دست به گریبان بوده است، نیست. حرکات ترامپ با هدف تقویت فاشیسم در جهان است تا بستر نرمی برای تهاجم نظامی و سیاسی و اقتصادی آمریکا در جهان فراهم شود. این تحرکات بخشی از یک نقشه وسیع تر، با ابعاد جهانی و داخلی است. هم زمان با تهدید ایران به جنگ، آمریکا تنش های تجاری (و حتا نظامی) با چین را افزایش داد. در همان هفته، بار دیگر در مراسمی (در شهر پاناما سیتی از ایالت فلوریدا) به مهاجرین آمریکای لاتینی و مکزیکی حمله کرد و آنان را تهدیدی برای امنیت جامعه آمریکا خواند و پایه های فاشیستِ ترامپ در این مراسم، حملات نژادپرستانۀ او را  با عربده های «آنها را به گلوله ببند» استقبال کردند.[1] در همان هفته، «ویکتور اوربان» نخست وزیر مجارستان هنگام دیدار با ترامپ در کاخ سفید اعلام کرد، ترامپ پایگاه دفاع از مسیحیان در سراسر جهان است! هم زمان، در ایالات آلاباما دادگاه ایالتی طرح یک لایحۀ قانونی را مورد بحث قرار داد که طبق آن هر پزشکی که سقط جنین کند به 99 سال زندان محکوم می شود. نشریۀ انقلاب (صدای حزب کمونیست انقلابی آمریکا) می نویسد که هم زمان با تشدید تنش با ایران، رژیم ترامپ با چین و کره شمالی و ونزوئلا هم تنش هایش را حادتر کرد و به  درستی خاطرنشان می کند که: « ... هر یک از این تضادها به دوران قبل از رژیم ترامپ/پنس بر میگردند اما در چارچوب رویکرد فاشیستیِ «آمریکا بالاتر از همه» از سوی این رژیم فاشیستی، خطر جنگ های بسیار ویرانگرتر در افق پیدا شده است و هم زمان، ترامپ تمام پیمان های بین المللی را پاره می کند و مانند یک قلدر افسارگسیخته به شکلی تهاجمی برای برقرار کردن شرایط جدیدی در روابط جهانی حرکت می کند.»[2]

سال گذشته هنگامی که ترامپ به طور رسمی قرارداد برجام را پاره کرد ما نوشتیم، هرچند امپریالیسم آمریکا همواره جمهوری اسلامی را مانع و تهدیدی در حفظ ساختارهای هژمونی اش در خاورمیانه دیده است اما تقابل رژیم ترامپ/پنس با جمهوری اسلامی تفاوتی مهم با گذشته دارد. زیرا با به قدرت رسیدن رژیم ترامپ/پنس تغییرات بزرگی در اوضاع جهان به وجود آمده است و برای آن بخش از بورژوازی آمریکا که رژیم ترامپ نماینده و سخنگویش است، مسئلۀ عمده «پاره کردن برجام» نیست. بلکه برهم زدن کلِ روابط و نُرمهای بین المللی است که «دیپلماسی برجام» نیز در چارچوبۀ آن قرار میگرفت. و تاکید کردیم که این تهدیدها حتا مانند سیاست دوران جورج دبلیو بوش در سال 2002 نیست که ایران را همراه با عراق و کره شمالی را در «محور شرارت» گذاشت و حتا تهدید به حملۀ نظامی کرد. زیرا رژیم بوش عمدتاً در چارچوب روابط قدرت، قواعد و قوانین و نهادهای بین المللی امپریالیستی که بعد از جنگ جهانی دوم با سرکردگی خودِ آمریکا معماری و بنا شده بود حرکت میکرد اما رژیم ترامپ/پنس در حال به چالش گرفتن یک به یک آن‌ها است و حتی «ناتو» را که پیمان نظامی میان آمریکای شمالی و اروپا است بیفایده اعلام کرده است.  (رجوع کنید به حقیقت شماره 82، مقاله، این بازگشت به پیش از برجام نیست، جنگی در راه است!)

ترامپ و دولت فاشیستی اش، بیان فشردۀ نظم اجتماعی سرمایه دارانه در دوران تلاطمات و بحران های جهانی هستند. در دورانی که امپریالیسم آمریکا در عرصۀ داخلی و بین المللی با چالش های مهمی روبرو است. امپراتوری آمریکا در صحنۀ رقابت میان قدرت های جهانی، چند دهه است که روند نزولی و رو به سراشیبی را در پیش گرفته است. روندی که اجتناب ناپذیر نیست و الزاماً به سمت سقوط این امپراتوری نمی رود اما آمریکا با فشارهای جدی روبرو است که جایگاه امپریالیسم آمریکا به عنوان «یگانه قدرت بی بدیل» جهان متزلزل کرده است و با هماورد طلبی های اقتصادی، سیاسی و نظامی از سوی دیگر قدرت های امپریالیستی یعنی اتحادیۀ اروپا، روسیه و به ویژه چین همراه است. این فشارها و رقابت جهانی خود ناشی از قوای محرکه درونی و عملکرد اقتصاد سرمایه داری جهانی است. پاسخ جناحی از بورژوازی آمریکا به این وضعیت، استقرار رژیم فاشیستی و ایجاد یک اجماع جدید در دولت و جامعۀ آمریکا برای پاسخگویی «کارآمد» به بی نظمی های بزرگ و خطرات پیش پای این امپراتوری است.

رژیم ترامپ/پنس تماماً یک رژیم فاشیستی است که باهدف حفظ هژمونی امپریالیسم آمریکا در جهان و تحکیم دولت دیکتاتوری بورژوازی در آمریکا، بر عناصری مانند قلدری و نظامی گری امپریالیستی، نژادپرستی، ناسیونالیسم، دیگر هراسی، زن ستیزی، همجنس گرا هراسی (هموفوبیا)، مهاجر ستیزی، سرکوب و خفقان پلیسی و نهایتاً جهل و خرافات مسیحی بنا شده است. این رژیم در حال برهم زدن حاکمیت «متعارف» بورژوازی در آمریکاست اما یک «وصلۀ ناجور» و «انحراف» از عملکرد نظام سرمایه داری نیست-- همانطور که به قدرت رسیدن یک رژیم دینمدار فاشیست در ایران نه تنها ایران را از نظام سرمایه داری جهانی و تحت سلطۀ امپریالیسم جدا نکرد بلکه هرچه بیشتر به طور تبعی در آن ادغام کرد. همۀ اینها بیانگر پتانسیل های نظام سرمایه داری جهانی در تخاصم آشتی ناپذیرش با منافع اکثریت مردم جهان است.

قدرت  گرفتن این جریان فاشیستی در آمریکا اجتناب ناپذیر نبوده است. اما می توان دید چگونه برخی عوامل تداخل کرده و ترکیب شدند و امکان تکوین و گسترش پاسخ فاشیستی به عنوان پاسخ بخشی از هیئت حاکمۀ آمریکا به وضعیت امپراتوری اش را فراهم کردند. مهمترین عامل این بوده است که در مقابل جنایت های آمریکا، در داخل آمریکا نه تنها انقلابی به وقوع نپیوست بلکه حتا یک تلاش جدی برای انقلاب صورت نگرفت و در سطح جهان به طور کلی، ضد انقلاب حاکم شد: از احیای سرمایه داری در چین سوسیالیستی پس از مرگ مائوتسه دون در سال 1976 تا وقوع یک ضد انقلاب اسلامگرا در ایران به جای یک انقلاب واقعی. علاو بر ایران در دیگر نقاط خاورمیانه هم نیروهای بنیادگرای اسلامی پرچم دار ضدیت با آمریکا شدند و بسیاری از نقاط جهان را به صحنۀ رویارویی دو نیروی پوسیدۀ امپریالیسم و اسلام گرایی تبدیل کردند.

جمهوری اسلامی دروغ می گوید که طالب جنگ نیست. بقای جمهوری اسلامی وابسته به آن است که در صحنۀ پرآشوب خاورمیانه یک بازیگر مهم باشد و در این راستا جبراً دست به قمارهای نظامی و سیاسی بزرگ زده و خواهد زد. حال که افق کشیده شدن جنگ به داخل مرزهای ایران نمایان شده، از رهبر و رئیس جمهور و سران سپاه تا روشنفکرانی  که پادوهای این رژیم جنایتکار هستند، تلاش می کنند توده های مردم را حول پرچم «دفاع از میهن» در مقابل «تهاجم خارجی» بسیج کنند. اگر در این کار موفق شوند، توده های مردم و همۀ نیروهای سیاسی ضد ارتجاع و امپریالیسم،  هم در مقابل جمهوری اسلامی و هم امپریالیسم آمریکا، بی دفاع خواهند شد. با تحلیلی علمی از واقعیت ها می توان دید که مقابله با رژیم ترامپ و تهدیدهای آن هم به لحاظ تاکتیکی و هم استراتژیک وابسته به آن است که یک جنبش توده ای علیه کلیت این رژیم و با موضع گیری روشن علیه امپریالیسم آمریکا و نیروهای وابسته به آن و کلیۀ دولت ها و جریان های مرتجع در منطقه و جهان رشد یافته و در مرکز آن یک هستۀ گسترش یابنده و قدرتمند تحت رهبری حزب و «مانیفست و برنامه انقلاب کمونیستی در ایران» با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین شکل بگیرد. بدون سرنگون شدن این رژیم، با این هدف (و نه با هدف استقرار یک رژیم دست نشاندۀ آمریکا) هیچ امکان دفاع در مقابل تهاجمات جمهوری اسلامی و رژیم فاشیستی ترامپ/پنس را نخواهیم داشت.

 

اوضاع سخت است اما فرصت های بسیار برای تغییر بنیادین جامعه و جهان در بطن آن هست!

 

این‌که اوضاع چگونه تکامل خواهد یافت و از چه پیچ و خم‌هایی گذر کرده و فرجامش چه خواهد بود، به عوامل گوناگونی ربط دارد -- از جمله رشد جنبشی انقلابی با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین در ایران و همچنین پیشروی مبارزه در آمریکا، برای بیرون کردن رژیم ترامپ/پنس توسط یک جنبش توده ای از پایین. جنگهای درهم و برهم ارتجاعی، از این منطقه رخت بر نخواهند بست مگر با اوج گیری جنبش های انقلابی واقعی. از هم اکنون باید تدارک دید و در صورت بروز جنگ، هرگز این جهت گیری لنینی را از کف نداد که: لازم نیست جنگهای ارتجاعی، با نتایج ارتجاعی تمام شوند. جنگ جهانی اول توسط امپریالیست ها شروع شد و در روسیه تحت رهبری لنین تبدیل به یک جنگ داخلی انقلابی شد که محصول آن انقلاب اکتبر 1917 بود. یکی از اسناد پایه‌ای حزب ما به نام استراتژی و راه انقلاب مصوب پلنوم دهم کمیته مرکزی حزب، اردیبهشت 1396 می‌گوید:

«... در صورت به راه افتادن جنگ‌های درهم و برهم مانند آنچه در لیبی و سوریه و عراق شاهد آن هستیم، در درجه اول و به صورت تعیین کننده باید توده‌های مردم به ویژه جوانان را در مورد ماهیت همه مرتجعین در صحنه، علیه همه جنگ‌سالاران (اعم از جمهوری اسلامی یا آمریکا و نیروهای وابسته به آمریکا) آگاه و بسیج کنیم و بر اساس این آگاهی، تعهد و سازمان‌دهی برای آغاز جنگ انقلابی در مقابل جنگ‌های ارتجاعی را به وجود آوریم. این آمادگی علیه جنگ‌های ارتجاعی، در وهلۀ اول عمدتاً از طریق کار سیاسی و تدارک سیاسی-فکری پیش می‌رود. ... » این سند در ادامه تاکید می کند: «انقلاب باید توسط توده‌های آگاه و سازمان یافته و تحت رهبری حزب پیشاهنگ پیش برده شود. استراتژی جنگ انقلابی، باید با اتکا به توده‌ها و با پشتوانهٔ توده‌ای آغاز شده و به گونه‌ای پیش برود که مرتباً خصلت توده‌ای آن افزایش یابد. ...اعتماد استراتژیک ما به پیروزی، پایه‌های علمی دارد. چرا که این رژیم و دولت طبقاتیِ حاکم و امپریالیست‌ها، نقطه ضعفی دارند که هرگز نمی‌توانند برطرف کنند؛ آن‌ها استثمارگر هستند. حتا وقتی توده‌ها به دنبال آن‌ها می‌افتند و یا خرده‌بورژوازی دست به سازش سیاسی و ایدئولوژیک با آن می‌زند و در عمل با آن همکاری می‌کند، در این خصلت تغییری حاصل نمی‌شود. آن‌ها در تخاصم طبقاتی ذاتی و همیشگی با اکثریت کارگران و زحمتکشان شهر و روستا و زنان و روشنفکران هستند. این ماهیت، قابل اصلاح نیست. ... اعتماد استراتژیک ما مربوط به خصلت و ماهیت طبقاتی ما است. ما توده‌های بشریتیم! ما جامعه‌ای را نمایندگی می‌کنیم که در آن تضاد اساسی عصر سرمایه‌داری که کلیۀ رنج‌های امروز بشر را تولید می‌کنداز میان می‌رود. به این ترتیب، نیروی انقلاب واقعی و پیشاهنگ کمونیست آن، منافع فوری و درازمدتِ اکثریت مردم این کشور و سراسر جهان را نمایندگی می‌کند. حتا نیروهای سیاسی که کمونیست نیستند می‌توانند با برنامه انقلاب کمونیستی برای استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین ایران متحد شوند. زیرا این انقلاب و استقرار سوسیالیسم، به نفعِ طبقات خرده‌بورژوازی نیز هست. متحدین بین‌المللی جمهوری اسلامی، قدرت‌های ریز و درشت جهان هستند که خودشان در تخاصم طبقاتی با مردمشان قرار دارند. اما متحدین بین‌المللی ما، کارگران و زحمتکشان و زنان و خلق‌های تحت ستم و از همه مهم‌تر کمونیست‌های انقلابی جهان و نیروهای مترقی هستند که خواهان تغییر جهان­اند.»

 

اهمیت جهانیِ انقلاب در آمریکا

 

پیشبرد جنبش توده ایِ بیرون راندن رژیم فاشیستی ترامپ/پنس در آمریکا، با جهت گیری استراتژیکِ رفتن به ورای این هدف و انقلاب کردن در آمریکا و استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی، سیاست و عملکرد امروز رفقای حزب کمونیست انقلابی در آمریکا تحت رهبری رفیق آواکیان است. کمونیست های انقلابی و همه نیروهای مترقی در آمریکا باید خواهان شکست بورژوازی خود در هر جنگی با هر کسی باشند و هم زمان از تلاش انقلابیون کمونیست و توده های مردم در کشوری که آمریکا  با آن در جنگ است، برای سرنگونی دولت آن کشور از طریق یک انقلاب کمونیستی، حمایت کنند و هنگامی که موفق به این کار شده و یک دولت سوسیالیستی در آن کشورِ سابقا تحت سلطه برقرار شد، انقلابیون کمونیست و نیروهای مترقی و توده های مردم در آمریکا نه تنها باید خواهان شکست بورژوازی خود بوده و برای آن کار کنند بباید خواهان پیروزی ارتش طرف مقابل (ارتش دولت سوسیالیستی نوین) شده و برای آن کار کنند.  

در شرایط کنونی داشتن یک جهت گیری استراتژیک کمونیستی دیگر نیز برجسته تر از هر زمان خودنمایی می کند: یک نیروی کوچک، به شرط داشتن تئوری علمی صحیح کمونیستی انقلابی (که امروز در کمونیسم نوینِ تکامل یافته توسط باب آواکیان فشرده شده است) و به کاربست آن، دست یافتن به تحلیل صحیح از واقعیت و روندهای حرکت آن و بر این مبنا طرح سیاست هایی که بتواند مبارزه امروز را به هدف نهایی و استراتژیک انقلاب پیوند زند و با انضباط و کارایی تشکیلاتی آن سیاست را تبدیل به نیروی مادی در صحنۀ نبرد کند، در شرایطی که بحرانِ مشروعیت حاکمیت را در برمی گیرد و میلیون ها نفر به زندگی سیاسی کشیده می شوند، می تواند به سرعت عقب ماندگی های خود را برطرف کند. در چنین بزنگاه تاریخی است که یک حزب کمونیست انقلابی، بخت و فرصت تاریخی برای پیشروی و جهش و رهبری مردم و ارتقای مقاومت و اعتراض آنان به یک جنبش انقلابی و اعتلای انقلابی را دارد.

بی تردید رفقای حزب کمونیست انقلابی آمریکا، در بطن جنبش جاری با چالش بزرگی روبرو هستند که چگونه با گسترش افق و جهان بینی شمار عظیمی از توده های مردم آنان را جذب مبارزه و جنگ برای یک بدیل واقعی و امکان پذیر یعنی انقلاب کمونیستی و کسب قدرت سیاسی کنند. این رفقا تلاش می کنند، مقایسۀ «دولت آن ها و دولت ما» -- یعنی مقایسۀ دولت سرمایه داری امپریالیستی حاکم (که توسط کلیۀ جناح های حاکمیت از جمهوری خواه و دموکرات و از جمله خودِ ترامپ نمایندگی می شود) با دولت سوسیالیستی که مختصات و نهادها و کارکردهای آن در سند «قانون اساسی برای جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی» تعریف شده است-- را  تبدیل به موضوع بحث شمار عظیمی از توده ها و کل جامعه کنند و نگرش توده های حاضر در صحنۀ مبارزه را به یک جهان و جامعۀ بنیاداً متفاوت جلب کرده و انرژی و شور آن ها برای مبارزه علیه ستم و استثمار و تحقیر را به مبارزه و جنگ برای ساختن چنین جهانی پیوند زنند.

اوضاع جهان، نه فقط ایران بلکه تمام بشریت را بر سر دو راهی سرنوشت سازی قرار داده است: وقوع فجایع ناشی از عملکرد نظام جهانی سرمایه داری یا نابودی این نظام از طریق انقلاب های کمونیستی و تغییر مسیر جامعه بشری به سمت آینده ای معلوم.

ما قبلا در باره روابط بین المللیِ جمهوری سوسیالیستی نوین در ایران که با سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق یک انقلاب کمونیستی استقرار خواهد، در سند «قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران» و در مقالات دیگر گفته ایم:

«اولویت در روابط بین‏المللی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران، رها کردن ایران از سلطه و استثمار امپریالیستی خواهد بود و با هر گونه غارت و استیلا جویی، سلطه‏گری و بهره کشی از سوی هر کشوری که بر هر کشور و ملت دیگری تحمیل شود، مخالفت خواهد شد. هم چنین به حداکثر ممکن در مسیر پیشروی انقلاب جهانی در هر گوشۀ دنیا کمک خواهد شد. این جمهوری کلیۀ روابط بین‏المللی خود را بر اساس این اصول و اولویت‏ها پیش خواهد برد. مهم‏تر از همه، این جمهوری به مثابه منطقۀ پایگاهی انقلاب جهانی عمل خواهد کرد و برای آن منبع حمایت و الهام خواهد بود. ...  جمهوری سوسیالیستی نوین ایران، کلیۀ پیمان های محرمانه و مخفی جمهوری اسلامی با دولت های خارجی را فاش خواهد کرد. کلیه پیمان های سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی جمهوری اسلامی با دولت های خارجی را که مغایر با قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی و منافع مردم ایران و منافع مردم هر کشوری در جهان باشد را ملغی خواهد کرد.

جمهوری سوسیالیستی نوین با نظام سیاسی و اقتصادی حاکم بر جهان یعنی سرمایه داری جهانی و دولت ها و نهادهای آن، رابطۀ دیپلماتیک خواهد داشت. اصل هدایت کنندۀ این روابط عدم تقابل با رشد و دگرگونی جمهوری سوسیالیستی نوین در مسیر کمونیسم و در عدم تقابل با پیشروی مبارزۀ انقلابی در سراسر جهان به سوی هدف کمونیسم است.

جمهوری سوسیالیستی نوین ایران صندلی جمهوری اسلامی در سازمان ملل متحد را از آن خود کرده و از این تریبون علیه رفتارهای مستبدانه و ضد مردمی دولت ها علیه مردمشان مانند شکنجه و اعدام و حبس مخالفین، اشاعه فقر و بیکاری و بیماری و علیه نابودی محیط زیست و علیه تجاوزگری امپریالیستی و غیره استفاده خواهد کرد و متقابلا اجازه خواهد داد که دیگر کشورها هم با همین اصول، جمهوری سوسیالیستی ما را محک بزنند.» (به نقل از: مسئلۀ آلترناتیو: سرنگونی جمهوری اسلامی برای چه کسانی و با چه هدفی؟ حقیقت شماره 83)

حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست)

27 اردیبهشت 1398

17مه 2019

 

www.cpimlm.com

 

 



[1] مقالۀ نشریۀ انقلاب تحت عنوان «کی کافی خواهد بود؟؟»When is Enough, Enough? 13 may 2019

[2] When is Enough, Enough? 13 may 2019

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 سوال این نیست که جنگ می شود یا نه. سوال این است: با جنگ چه باید کرد؟
 در تاريخ
 2019-05-17
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در