Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 گزيده مقالات   سه-شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۱۷ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
ترکیه: تضادها به نقطه‌ی جوش می‌رسند

ترکیه: تضادها به نقطه‌ی جوش می‌رسند

نوشته‌ی اسحاق باران

سرویس خبری جهانی برای فتح. 21 ژوئیه 2016.

پانزدهم ژوئیه در ساعات شب، هنگامی که واحدهایی از شاخه‌های مختلف نیروهای مسلح ترکیه دست به کودتا زدند، به ناگهان مبارزه‌ای برای قدرت سیاسی علنی شد و سر باز کرد و تا ساعاتی از روز بعد هنوز معلوم نبود که دقیقا چه کسانی مهار قدرت را در ترکیه در دست دارند و چه کسی در فرماندهی دومین ارتش بزرگ ناتو است. در روزهای پس از کودتای نافرجام، رژیم اردوغان دست به سرکوبی گسترده زد تا قدرت خود را تحکیم کند و دستور کار اسلام‌گرا و بلندپروازی‌های منطقه‌ای خود را پیش برد. 

از هم گسیختگی نظم سیاسی در ترکیه، امواج تکان دهنده‌ای را به سراسر جهان فرستاد. هرچند انفجار در ترکیه، به شکل دعوا میان دو فراکسیون اسلام‌گرای رقیب یکدیگر بروز کرد اما اساسا ریشه در تضادهایی دارد که مدت‌هاست در خاورمیانه می‌جوشند؛ به ویژه حدت‌یابی تضاد میان امپریالیسم غرب از یک طرف و از طرف دیگر اسلام‌گرایی سیاسی. از مسکو تا واشنگتن و در اتحادیه اروپا و در سطح ناتو جلسات ارتجاعی وزرای خارجه برگزار شد. نمایندگان کلیه‌ی بازیگران اصلی با نگرانی دور هم جمع شدند تا فوران ناگهانی تلاطم و عدم قطعیت سیاسی را چاره کنند.

نیروهای کودتا فرمانده‌ی قوای نظامی و ژنرال‌ها و آدمیرال‌های سطح بالا را دستگیر کردند تا آنان را وادار به حمایت از کودتا کنند. مجلس را بمباران کردند تا آتوریته‌ی آن را از بین ببرند. از همه مهمتر محل اقامت اردوغان، رئیس جمهور ترکیه و رهبر حزب آکپ (حزب عدالت و توسعه) درهتلی در ساحل دریا را بمباران کردند در حالی که وی چند لحظه قبل از آن‌جا خارج شده بود. در بیانیه‌ای که پس از اشغال یک کانال تلویزیونی توسط سربازان، از این کانال خوانده شد نیروهای کودتا که نهاد اجرایی‌شان را «شورای صلح در خانه» نام گذاری کرده بودند اعلام کردند که «اداره کشور را در دست گرفته‌اند تا نظام قانون اساسی، حقوق بشر و آزادی، حاکمیت قانون و امنیت عمومی را که جریحه‌دار شده است احیا کنند.» نیروهای کودتا اعلام کردند قانون مملکت توسط بمب‌های داعش و از همه مهمتر توسط اپوزیسیون مسلح کردهای ناسیونالیست (پ ک ک) لگدمال شده است و آن‌ها دست به عمل زده‌اند تا دوباره حاکمیت قانون را برقرار کنند زیرا اردوغان قادر به حل این مسایل نیست. اما از همان آغاز روشن شد که آنان قادر به جلب حمایت کافی از نیروهای ارتش و نیروهای امنیتی و از طبقه‌ی حاکمه و احزابی که به شدت در تضاد با رژیم اردوغان قرار دارند نشده‌اند و نتوانسته اند بخشی از مردم را جلب کرده و در خیابان‌ها بسیج کنند.

در این شرایط  پرمخاطره و بی‌ثبات، وضعیت از هم‌گسیختگی اولیه در شاخه‌ی اجرایی دولت از طریق حمایت عناصر کلیدی در ساختار قدرت و رهبران وفادار ارتش حول اردوغان حل شد. یک مرکز  منسجم درست شد که توانست از ضعف‌های کودتاگران استفاده کرده و مقاومت علیه آنان را سازمان دهند.  اردوغان خطر کرد و به استانبول پرواز کرد در حالی که جت‌های کودتاگران در فضا در پرواز بودند. اردوغان با استفاده از تلفن هوشمند خود با کانال‌های تلویزیونی ارتباط برقرار کرد و هواداران خود را فراخواند که به خیابان بیایند و با واحدهای نظامی کودتاچیان بجنگند و ثابت کرد که حاضر است کشور را تا آستانه‌ی یک جنگ داخلی بکشد. هشتاد و پنج مسجد در سراسر کشور گفته شد که با بلندگوهای‌شان اذان بخوانند و «مومنین» را بسیج کنند که وارد «جهاد» شوند و خود را فدای دفاع از رژیم کرده و حمله به «حکومت انتخابی دموکراتیک» را عقیم بگذارند.  

اردوغان نشان داد می‌تواند شمار کافی مردم از بخش‌های فقیر و طبقات میانی جامعه را در شهرهای بزرگ بسیج کند. یعنی پایه‌هایی که از زمان به قدرت رسیدن حزب آکپ در سال 2002-2003 در مشت این حزب بوده‌اند. به قدرت رسیدن آکپ در کشوری که طبقات حاکمه‌اش همیشه ترجیح داده بودند تحت نام سکولاریسم حکومت کنند یک جا به جایی سیاسی مهم بود. پیروزی فراخوان اردوغان آغاز چرخشی در رویارویی‌های سیاسی است. همراه با عملیات مسلحانه‌ای که نیروهای امنیتی وفادار به رژیم پیش بردند، در برخی موارد عده‌ای از غیر نظامیان جسارت پیدا کرده بودند مسلحانه و گاه با دست خالی، سلاح از دست سربازان کودتا بیرون آوردند. به خاطر دینامیکی که اردوغان با استفاده از فرصت به راه انداخت، همه‌ی احزاب و نیروهای سیاسی مخالف اردوغان ، حتی ه.د.پ (حزب پارلمانی مایل به پ ک ک ) مجبور شدند علیه کودتا اعلام موضع کنند. اکثر نخبگان کشور، از جمله سرمایه‌داران بزرگ طرفدار آمریکا، از خلاء قدرت بیشتر می‌ترسند تا از خود اردوغان. صاف و ساده اردوغان توانست نشان دهد که قدرت او تنها بدیل در مقابل هرج و مرج سیاسی و جنگ داخلی است.

کودتاچیان نسبت به «کلیه‌ی تعهدات ترکیه نسبت به نهادهای بین‌المللی، از جمله سازمان ملل و ناتو» اعلام وفاداری کرده بودند و امیدوار بودند به این ترتیب از سوی امپریالیست‌های ایالات متحده مورد حمایت قرار گیرند. اما علی‌رغم اشتهایی که سی.ان.ان و دیگر مدیای غرب نسبت به سرنگونی اردوغان نشان دادند اما ایالات متحده و دیگر قدرت‌های غربی به وضوح قانع نشدند. آنان ارزیابی کردند که کودتاچیان قادر نیستند به منافع استراتژیک امپریالیست‌ها در این منطقه از جهان خدمت کنند. آنان در منطقه‌ای که دارند می‌جنگند تا زیر کنترل در آورند، حاضر به تحمل هرج و مرج و بی‌نظمی بیشتر نیستند.

روزنامه «نیویورک تایمز» در ستون سردبیری نوشت، «خاورمیانه‌ی بی‌ثبات نمی‌تواند فروپاشی یک دولت دیگر را تحمل کند به ویژه بازوی شرقی ناتو را. در طول آخر هفته ایالات متحده حمایت مطلق خود را از حکومت ترکیه که به طور دموکراتیک انتخاب شده است و از نهادهای دموکراتیک آن اعلام کرد اما همچنین درخواست خویشتن‌داری و احترام به فرآیند دادرسی را کرد.»

با وجود این که ایالات متحده از اسلام‌گرایی اردوغان و خدمات او به منافع ارتجاعی خاصی در ترکیه ناراضی است اما باید مواظب منافع امپریالیستی بزرگترش باشد که در این منطقه به خطر افتاده است و دولت ترکیه و نیروهای نظامی آن نقطه اتکایی حیاتی برای نظم ارتجاعی حاکم هستند. روزنامه نیویورک تایمز دو دلیل را برای عدم حمایت آمریکا از کودتا بر شمرد: «رشته‌های پیوند میان ارتش آمریکا و ارتش ترکیه، که حلقه اتصال مهمی در روابط ترکیه و آمریکا است غیر قابل مدیریت خواهد شد. و دیگر اینکه همکاری بر سر سوریه و مسایل دیگری بجز داعش از جمله تلاش برای جلوگیری از سیل مهاجرت به اروپا، ضربه می خورد.»

به این کودتا صرفا نباید در چارچوب ترکیه نگریست بلکه باید آن را در چارچوب بزرگتر یعنی برخورد خونین میان امپریالیست‌های ایالات متحده و متحدین غربی‌اش با جهادی‌های بنیادگرای اسلامی قرار دارد که در حال حاضر مشخصه‌ی عمده‌ی اوضاع این منطقه است و تداخل این تضاد با تضادهای دیگر؛ به طور مثال رقابت میان آمریکا و روسیه و حتی با شرکای غربی‌اش و قدرت‌های منطقه‌ای مانند ایران و همچنین عربستان سعودی.

تنش میان دستور کار اسلامی اردوغان و منافع امپریالیست‌های غربی و الزاماتی که این وضعیت برای ایالات متحده ایجاد کرده است به اردوغان فضای مانور فراهم می‌کند. این فضا به وی امکان می‌دهد که هم در مقابل فشار آمریکا بایستد و هم از کودتای نافرجام سود جسته و دستور کار خود را مبنی بر اسلامی کردن دولت و جامعه‌ی ترکیه و بلندپروازی‌های منطقه‌ای‌اش پیش ببرد. اردوغان ایالات متحده را متهم به حمایت پشت پرده از کودتا می‌کند تا این طور القاء کند که این کودتا بخشی از کارزار غرب برای ممانعت از عروج یک ترکیه اسلام‌گرای مدرن و رهبر جهان اسلام است. او از این فکر لذت می‌برد که از مخمصۀ آمریکا که فعلا هیچ بدیلی را در مقابل او ندارد استفاده کند و دماغ آمریکا را بسوزاند.

کودتا شکاف درون دولت را آشکار کرد و هیچ راهی برای اردوغان نگذاشته است مگر این که به جلو فرار کند و برنامه‌اش برای تجدید ساختار دولت و صحنۀ سیاسی و حتا اصلاح حزب خودش تسریع کند. او مصمم و اکنون فادر است که قدرت خود را مستحکم کند و ارتش و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی، قوه قضاییه و دیگر ساختارهای حکومتی و نظام‌های دبیرستانی و دانشگاهی را در هر آن‌جا که مخالف دستور کار او هستند «تصفیه» کند. این به ویژه به معنای آن است که پیروان جریان اسلام‌گرای رقیب یعنی جریان فتح الله گولن را تصفیه کند. اردوغان وی را متهم به سازمان دادن کودتای نافرجام می‌کند. اما علاوه بر ضربه زدن به این رقیب می‌خواهد منابع گسترده‌تر نارضایتی و مخالفت را نیز خشک کند.بعد از کودتای نافرجام، اردوغان موجی از شوونیسم ترکیِ انتقامجو که با فناتیسم اسلام‌گرایی ترکیب شده است به راه انداخته است. این موج ارتجاعی دست در دست کارزاری است که برای محو کردن مقاومت در استان‌های کردستان ترکیه به راه انداخته است که هم منطقه‌ی خودمختار کرد در شمال سوریه (روژئاوا) را می‌کوبد و هم نیروهای پ ک ک در اقلیم کردستان عراق را. این واقعیت که ایالات متحده از جنگ نیروهای کرد علیه داعش حمایت کرده و به آن‌ها کمک کرده است تبدیل به پوششی برای اردوغان شده است که این کارزار را تشدید کند. او می‌خواهد از این وضعیت سوء استفاده کند و از آمریکا بخواهد که این گسترش قدرت ترکیه را قبول کند.

به گونه‌ای متناقض، پیروزی موقت اردوغان کلیت ساختار ایدئولوژیک و سیاسی دولت ترکیه را شکننده‌تر کرده و احتمالا او را وارد تقابل بیشتر با ایالات متحده خواهد کرد. ایالات متحده هم مانند اردوغان با ضرورت‌هایی مواجه است. در چارچوب گسترش تصاعدی چالش‌هایی که به منافع امپریالیستی آمریکا در خاورمیانه داده می‌شود، آمریکا مجبور است که در مقابل پیشروی‌های اردوغان بایستد. روزنامه نیویورک و دیگر بلندگوهای امپریالیست‌های غربی گفته‌اند که پیروزی اردوغان بهترین نتیجه تحت شرایط کنونی بوده است اما او باید خویشتن دار باشد و به فرآیند دادرسی احترام بگذارد. اما اردوغان تا کنون ده‌هزار نفر را دستگیر کرده است و پنجاه هزار نفر از مقام‌هایشان کنار گذاشته است. و هر زمان که برای آمریکا امکان پذیر باشد از این مساله برای تلافی استفاده خواهد کرد.

کودتای نافرجام ریشه در اختلاف سیاسی میان دو جریان اعتقادی درون اسلام‌گرایی ندارد. هر دو طرف مدافع اسلامی کردن جامعه ترکیه هستند با کلیه‌ی دهشت‌هایی که این اسلامی کردن به دنبال خواهد داشت و هولناک‌ترینش انقیاد و تحقیر بیشتر زنان است. این کودتا اثر جانبیِ یک تضاد بزرگتر است یعنی تضاد میان امپریالیسم و اسلام‌گرایی و دینامیک‌های اساسی توسعۀ امپریالیستی. در نتیجه، نظام سیاسی ترکیه شکاف برداشته است و نیروهای مختلف را وادار کرده است علیه یکدیگر و حول مسایلی که ربط به تضادهای خارجی و داخلی این وضعیت دارد به حرکت در بیایند  و هر یک از آن‌ها در این معضلات فرصت آن را می‌بینند که خود را به راس قدرت برسانند. تبدیل همکاری اولیه اردوغان و گولان به رویارویی خونین را اینگونه می‌توان فهمید.

ظهور آکپ به مثابه حزب سیاسی اسلام گرا و تحکیم و ریشه دواندن آن در نهادهای سیاسی و در جامعه حاصل دینامیک های اساسی سرمایه داری- امپریالیسم است؛ حاصل حرکت بی وقفه گلوبالیزاسیون در جهت توسعه سرمایه داری «مدرن» است که منتهی میشود به سربلند کردن ارزش های سنتی و ایدئولوژی دینی و «سیاست تقوای» آکپ. آکپ سرمایه داری «بازار آزاد» را اشاعه داد و همراه با آن و در حالی که دست در دست امپریالیسم کار می کرد شکوفا شد. با این وصف، همین رشد سرمایه داری پایه های ایدئولوژی دینی (اسلام) را تضعیف می کند در حالی که حرکت آکپ به سوی قدرت، انسجام ایدئولوژیک نیروهای سیاسی اش و جذابیتش برای بخشی از توده ها به شدت در این ایدئولوژی ریشه دارد. به عبارت دیگر، از یک طرف آکپ و آن بخش هایی از بنگاه های سرمایه داری قدیم و جدید که آکپ نماینده منافعشان است سعی می کنند جایگاه و نقش بزرگتری در سیستم سرمایه داری جهانی کسب کنند اما دفاع رومانتیکِ ارتجاعی از زندگی سنتی و ترویج آن، توسط دینامیک های همین سیستم تضعیف شده و جایگزین میشود.

در گذشته باب آواکیان توجه ها را به پدیده مهمی جلب کرد و این پدیده را «تبارز غریب» تضاد اساسی سرمایه داری خواند. تضاد اساسی سرمایه داری، تضاد میان تولید به شدت اجتماعی شده که هرچه بیشتر مردم را در مقیاس جهانی به یکدیگر پیوند می زند با تصاحب خصوصی آن چه تولید شده است. ثروت، فن اوری پیشرفته و امتیاز در دست عده قلیلی جمع شده در حالی که فقر، ناامیدی، فقدان آموزش و رواج تاریک اندیشی در سوی دیگر انباشت میشود. آن چه امروز خصلت جهنده ی صحنه سیاسی در خاورمیانه و آفریقای شمالی است، جنگ های ویرانگر نامحدود و دینامیک مهلک میان امپریالیسم و جهادی های  بنیادگرای اسلامی است. این خصلت، در تحلیل آواکیان از «دو منسوخ» به طرزی عمیق تبیین  شده است:

«آن چه می بینیم رقابت میان جهان امپریالیستی از یک طرف و از طرف دیگر قشر تاریخا منسوخ در میان بشریت تحت استعمار و ستم است که در مقابل طبقه حاکمه ی تاریخا منسوخ سیستم امپریالیستی قرار گرفته است. این دو قطب ارتجاعی حتا در شرایطی که در ضدیت با هم هستند، یکدیگر را تقویت می کنند. اگر طرف یکی از این «منسوخ» ها را بگیرید حتما هر دو طرف را تقویت خواهید کرد.»

تضادهای تشدید یافته و انباشت مواد محترقه به معنای بروز ناگهانیِ تلاطمات بزرگ است. بحران سیاسی شدیدی که در ترکیه در جریان است و امواج آن به ورای ترکیه رفته است، این واقعیت را آشکار می کند. با این اوصاف در میان مردم ترکیه و دیگران که عمیقا نگران سرنوشت خاورمیانه هستند شاهد انفعال و یاس در مواجهه با این اوضاع هستیم. این احساس صرفا نتیجه تقویت رژیم اردوغان نیست. بلکه بیشتر از آن نتیجه توهمات سیاسی و ایدئولوژیک رایج است. عده ای دچار این توهم هستند که گویا  رشد سرمایه داری در تضاد با رشد اسلام گرایی است و دیر یا زود با رشد بیشتر سرمایه دار یاشتهای اسلام گرایی مهار خواهد شد. عده ای دیگر توهم دارند که گویا  می توان از طریق آیین ها و نهادهای دموکراسی بورژوایی جاه طلبی های اردوغان را مهار کرد.

این یاس مرتبط است با فقدان یک درک درست از امکان بیرون جهیدن از منگنه ی امپریالیسم و اسلام گرایی و تمام دهشت هایی که این وضعیت می آفریند؛ از فقدان درک درست در مورد  واقعیت سربلند می کند و واقعیت این است که همان تضادهایی که این وضعیت را به وجود آورده اند پایه های مادی تغییر انقلابی را نیز فراهم می کنند. این انقلاب به معنای محو کردن کلیه اشکال استثمار و ستم و تغییر تام و تمام جامعه با هدف دست یافتن به کمونیسم در سراسر جهان است. این هدف باید افکار کمونیست ها را هدایت کند و در این صورت کاملا روشن می¬شود که چرا همواره باید برای تغییر بینش مردم مبارزه کرد و با افکار عقب مانده و توهمات جنگید. یک توهم بزرگ طرز تفکری است که می گوید به جای مبارزه برای کسب قدرت سیاسی باید برای بسط تدریجی «حقوق دموکراتیک» مبارزه کرد و بر مشکل پدرسالاری و ستم بر زنان و وجود ظرفیت انرژی انقلابی برای یک مبارزه همه جانبه و تا به آخر برای رهایی زنان چشم پوشید. یا اینکه  گفته می شود نباید اسارت ذهن توسط دین را  به چالش گرفت.

برای این که بطن واقعیت را ببینیم  و بفهمیم که  همان تضادهای عمقیی که سرچشمه ی تحولات ویرانگر و زشت منطقه و اکنون در ترکیه هستند، پایه و اساس یک انقلاب همه جانبه را فراهم می‏کنند، باید مجهز به علم کمونیسم باشیم. یعنی امروز باید سنتزنوین آواکیان را درک کنیم. سنتزنوین جهشی تکاملی در رویکرد و روش علمی کمونیسم است و به ما امکان می‏دهد که جهان را درست تر درک کنیم و آن را تغییر دهیم. به طور مثال، سنتزنوین چارچوبی را فراهم کرده است برای درک از دینامیک های دو منسوخ که یکی از معضلات مهم مقابل روی مردم جهان است. برعکس، عدم درک و به کار بست سنتزنوین و به جای آن توسل جستن به عناصر غیر علمی که مدتهای مدید مانند آفتی بر جان جنبش کمونیستی افتاده است، باعث میشود آدم ها تحولات جدید مانند عروج اسلام سیاسی را درست درک نکنند (آن را محصول توطئه امپریالیستی ببینند یا چیزی که «ضد امپریالیستی» است و باید از آن حمایت کرد) و در رویارویی با دعوای میان «دو منسوخ» خلع سلاح و منفعل شوند.

همان طور که آواکیان توضیح داده است، «اهمیت تکامل  بیشتر علم کمونیسم در چیست؟ این تکامل کیفی عمدتا از طریق تکیه بر آن چه قبلا بوده است اما همچنین وجین کردن برخی جوانب درجه دوم از درک قبلی کمونیسم که در تضاد با خصلت اساسا علمی آن بود  صورت گرفته است... بنابراین اهمیت سنتزنوین کمونیسم در آن نیست که کمونیسم به مثابه یک علم و به کاربست آن در عرصه های متفاوت از نو اختراع شده است. بلکه در بسیاری از عرصه های کلیدی تکامل بیشتر کرده است و همین امر پایه کیفیتا جدیدی را برای همه در سراسر جهان فراهم می کند تا مبارزه را علیه جهان دهشتناکی که اکنون در آن به سر می بریم و برای رفتن به ورای آن پیش ببرند.»    

کسانی که نمی توانند اوضاع کنونی خاورمیانه و جهان را تحمل کنند باید به طور اضطراری با سنتزنوین کمونیسم آشنا شده و با آن دست و پنجه نرم کنند. در ترکیه و در نقاط مختلف جهان هرچه سریعتر باید هزاران نفر پا پیش بگذارند، سنتزنوین کمونیسم را درک کنند و به کار ببرند و خود را متعهد به تشکیل یک نیروی پیشاهنگ کنند که با این هدف و درک شمار فزاینده ای از مردم را وارد عمل کنند و جنبشی برای انقلاب و مردمی انقلابی را تولید کنند.

اینگونه است که می توانیم فرصت های انقلابیِ نهفته در وضعیتی که توده های مردم را خُرد می کند به ظهور برسانیم و روی آن ها عمل کنیم.

(اسحاق باران از طرفداران سنتزنوین باب آواکیان و یکی از فعالین قدیمی جنبش مائوئیستی در ترکیه است).

  

 

 

    

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 Êјیå: ÊÖÇÏåÇ Èå äÞØåی ÌæÔ ãیÑÓäÏ
 نوشته
 ÇÓÍÇÞ ÈÇÑÇä
 در تاريخ
 2016-07-26
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در