Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 گزيده مقالات   سه-شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵ برابر با ۲۱ فوريه ۲۰۱۷                    
 
ترامپ، تهدید هسته ای و «دوستی » با روسیه

  ترامپ، تهدید هسته ای و «دوستی » با روسیه

دو مقاله از ریموند لوتا

 

مشاهداتی در باب یادداشت های توئیتری دونالد ترامپ در مورد بمب هسته ای

ریموند لوتا – نشریه انقلاب، 26 دسامبر 2016

- این نوع تهدیدات علنی، وقیحانه و فاشیستی در مورد گسترش سلاح های هسته ای و استفاده از آن ها، این حرف های بی رودربایستی و موهنِ ترامپ در باره سلاح های هسته ای ... صرفا بیان سردِ اهداف نیست؛ بلکه خطر هسته ای ... گسترش این سلاح ها و استفاده ی عمدی یا تصادفی از آن ها را توسط قدرت هایی که صاحب سلاح های هسته ای هستند، نزدیک می کند. 

- ریشه ها و دینامیک های این نوع تهدیدات در تشدید رقابت ژئوپلتیک و همچنین در باورِ بخشی از هیئت حاکمه ی آمریکا نهفته است که فکر می کنند «ضعف» و «عدم اراده قاطع» از سوی آمریکا به طرز خطرناکی تضعیف شده  است و در مقابل، چین و روسیه قوی شده اند و بنیادگرایی اسلامی دل و جرات پیدا کرده است. به ویژه چین را به مثابه دشمنِ استراتژیک اساسی (در زمینه جغرافیای اقتصادی و جغرافیای استراتژیک) دانسته و اتحاد چین- روسیه (در سازمان همکاری شانگهای، تجارت و امور نظامی) را خطرناک ارزیابی می کنند. ترامپ این وضعیت را «غیرقابل تحمل» اعلام کرده است. به منظور شکست دادنِ «اسلام رادیکال» و احتمالا عقب راندن چین، ترامپ می خواهد وارد برخی همکاری ها با پوتین بشود و پوتین در پی آن است حضور نظامی روسیه را در مناطقی که به لحاظ استراتژیک مهم هستند (مانند خاورمیانه، اروپا و خاور دور) تحکیم کند. چنین سیاستی، قدرت آمریکا را به چالش می گیرد. بنابراین، سیاست ترامپ و پوتین مبنی بر برقراری «دوستیِ» درون امپریالیستی پیچیدگی های قابل ملاحظه ای در بر دارد.  

- در مورد تداوم و عدم تداوم. بله اوباما در این زمینه نیز «تفنگ خشاب پُر» به دست ترامپ داده است. یعنی، نه تنها سلاح های هسته ای را اوراق نکرده بلکه طرح تریلیون دلاریِ «مدرنیزه» کردن سلاح های هسته ای را به وی تحویل داده است. این یک سیاست امپریالیستی وقیحانه و بشدت خشم برانگیز است.

- در مورد «دیوانه» و «غیرقابل پیش بینی» بودن ترامپ و محفل او باید گفت، این خصوصیات از یک طرف، به یک محاسبه ی استراتژیک خدمت می کند (در این زمینه به مصاحبه کسینجر و دیگران رجوع کنید[1]) و از سوی دیگر، جنبه ای از دیوانگی و غیرقابل پیش بینی بودن را دارد که تهدیدی واقعی علیه بشریت و کره زمین است.

 

امپریالیسم روس دوباره سر بلند میکند

 

ریموند لوتا

Revolution#141, August 24, 2008

 

 

متن زیر گزیده  سند تحلیلی بسیار مهمی است تحت عنوان «جا به جایی ها و گسل ها در اقتصاد جهان و رقابت میان قدرت های بزرگ: چه اتفاقی دارد می افتد و چه معنایی می تواند داشته باشد؟»

هر چند این تحلیل در سال 2008 انجام شده است اما خطوط کلی روندهای جهانی را به درستی ترسیم کرده است و مطالعه آن برای درک وقایعی که در جهان امپریالیستی رخ می دهد کماکان حائز اهمیت است.

این سند در چهار بخش به تحلیل از تغییرات و چرخش های بزرگ در اقتصاد جهانی امپریالیستی و پیامدهای ژئوپلتیکِ آن می پردازد. آن چارچوب ژئوپلتیکِ جهان امپریالیستی که پس از جنگ جهانی دوم و بر پایه ی نتایج آن جنگ شکل گرفت، به لرزه درآمده است و جبرا به سوی تغییرات بزرگ رانده می شود. بی تردید، این تغییرات نرم و راحت پیش نرفته و با تلاطمات و انفجارات بزرگ سیاسی در جهان همراه خواهند بود.

آشوب در نظام اقتصادی و سیاسی نظام امپریالیستی فرصت های بزرگی را برای آغاز مرحله ی دوم انقلاب های کمونیستی و پیشبرد انقلاب جهانی پرولتری فراهم می کند. اما فرصت ها و خطرات همواره هم زمان ظهور می کنند و یکی از بزرگترین خطرات آن است که در غیاب بدیل انقلاب کمونیستی در اکثریت نقاط جهان، آشوب در نظام جهانی امپریالیسم، توده های تحت ستم و استثمار را میان قطب های امپریالیستی و ارتجاعی گوناگون تقسیم می کند. این اوضاع، وظیفه ی کمونیست ها را در زمینه ی افشای کلیه ی نیروهای امپریالیستی و ارتجاعی که توده های تحت ستم و استثمار را در رقابت های خود تبدیل به سیاهی لشگرِ برنامه ها و افق های ارتجاعی می کنند، صدچندان عاجل می کند. اما افشای این برنامه ها و افق های ارتجاعی بدون طرح روشن و نافذ آلترناتیو جامعه ی کمونیستی و تبدیل آن به یک نیروی مادی در میان توده های مردم راه درازی را نخواهد توانست پیمود.

 

نظام جهانی ساکن نیست

 

ایالات متحده ی آمریکا هنوز نیروی مسلط و برتر دنیا است، اما با فشارهای اوج یافته ی اقتصادی و ضروریاتِ فزاینده ی استراتژیک مواجه است. تغییر و تحولات عمده ای در نظام جهانی امپریالیستی در حال وقوع است. در مرکز این تحولات چرخش هایی است که در توزیعِ قدرتِ اقتصادی جهانی صورت گرفته و گروه بندی های جدیدی از قدرتِ ژئواکونومیک (جغرافیا ـ اقتصادی) و ژئوپلتیک (جغرافیا ـ سیاسی) در اشکال ابتدایی، به وجود آمده اند. منظور از این گروه بندی ها، بلوک های بالقوه ی متشکل از کشورهایی است که قابلیت فزاینده ای در به چالش کشیدن سلطه ی جهانی آمریکا دارند. در این معادله، چینیک عنصر به شدت دینامیک است.

....

امپریالیسم آمریکا به دنبال آن است که هژمونی (سرکردگی) خود را در محیط و بستری حفظ کند که توان اقتصادی اش در حال تحلیل رفتن و فرسایش است و نظام مالی بین المللی که بر مبنای نقش ممتاز دلار بر پا شده بود، گرفتار شکنندگی و بی ثباتی فزاینده است. مهم این است که همه ی این وقایع دریک دوره ی عدم ثباتِ پر تحرک در نظام جهانی، جریان دارد. در این دوره، با بازتر شدن شکاف ها در سرکردگی جهانی ایالات متحده، قطب های جدید قدرت در حال ظهورند.

فروپاشی بلوک سوسیال امپریالیستی شوروی در فاصله ی سال های 1989ـ1991 مُعرفِ مهمترین تغییر در روابطِ میانِ امپریالیست ها از زمان خاتمه ی جنگ جهانی دوم بود. به وجود آمدن یک چارچوب ادغام شده ترِ ژئوپلتیک (جغرافیا ـ سیاسی) برای انباشت سرمایه، کمک کرد تا موج عظیمِ «جهانی سازی» شتاب یابد. این امر توسط فن آوری های نوین تسهیل شد و تحت پروژه ی نئولیبرالیسمی که آمریکا رهبریش را بر عهده داشت، قوام پیدا کرد. منظور از نئولیبرالیسم، خصوصی کردنِ دارایی ها ی حکومتی، گشایش بازارها به روی سرمایه ی خارجی، شُل کردن مقررات حاکم بر کسب و کار، کاهش هزینه های اجتماعی و محدود کردن سیاست های حمایت از کارگران است.

جهش هایی که در زمینه ی صنعتی کردن کشاورزی جهانی و ادغام تولید و حمل و نقل مواد خوراکی میان ملل گوناگون صورت گرفته، فرایند نابودی نظام های سنتی کشاورزی در مناطق روستایی جهان سوم را سرعت بخشیده است. این امر، فرایندی از رشد بی سابقه ی جمعیت شهری در طول تاریخ را به دنبال داشته که مرکزش جهان سوم است: منظور، حرکت اهالی از مناطق کشاورزی به شهرها و رشد سریع شهرهای قدیم و جدید است. برای نخستین بار در تاریخ بشر بیش از نیمی از جمعیت دنیا در شهرها زندگی می کنند. در این میان،یک میلیارد نفر ساکن زاغه های موقتی هستند که در درون و گرداگرد شهرهای جهان سوم قرار دارند. ...

به علاوه، تضادهای نظام جهانی سرمایه داری به نحو خاصی که در فروپاشی اتحاد شوروی فشرده شد، حل شدند. این امر (و البته وجود عواملی دیگر) موجب سر بلند کردنِ یک بنیادگرایی ارتجاعی و فراملیتی اسلامی بود که کسی انتظارش را نداشت. این جریان کماکان یک نیروی واقعی مادی و ایدئولوژیک در دنیا است.

...

اینک همین تحولات در کنشِ متقابل با عوامل زیر قرار دارند و از آن ها تاثیر می گیرند:

• سر بلند کردن سریعِ چین به مثابه ی قدرتی اقتصادی و نمایش قدرت آن در شرق آسیا، آسیای مرکزی و سایر مناطق استراتژیک جهان سوم.

• تحکیم اتحادیه ی اروپا بر اثر گسترده شدن مرزهایش در اروپای مرکزی و شرقی و ایجادیک منطقه ی منسجم پولی حول «یورو». هر دوی این ها، برای برتری «آمریکا ـ دلار» چالش محسوب می شوند و مُعرف چارچوب اولیه ای هستند در شکل گیری قدرتی آلترناتیو در مقابل نظم امپراتوری تحت هدایت آمریکا.

• امپریالیسم روس متکی بر مواد خام است و با گذشت زمان اعتماد به نفس بیشتری یافته است. این قدرت امپریالیستی رشته های ارتباطی خود را با اروپای غربی بیشتر می کند و بر آن فشار می گذارد؛ با حرکت های آمریکا مقابله می کند؛ و با وارد شدن در همکاری های استراتژیک گوناگون با چین در پهنه ی پر ثمرِ «اورـ آسیا» و همکاری با کشورهایی نظیر ایران، ونزوئلا و غیره در زمینه ی ارائه ی فن آوری بالا و تسلیحات پیشرفته به آنان، منافع امپراتوری خود را پیش می برد.

• ظهور مراکز انباشت منطقه ای جدید در جهان سوم. این امر عمدتا برخاسته و مبتنی بر گسترش و تعمیق روابط تولید سرمایه داری است که تحت هدایت امپریالیست ها انجام می گیرد و تقسیم کارهای جدیدی که ازیک «سرمایه داری شبکه ای» ادغام شده تر نشئت گرفته و شامل تمرکززدایی جغرافیایی تجهیزات تولیدی و شکل ها ی مختلف مقاطعه کاری است. یک نتیجه ی مهم این بوده که برخی رژیم های وابسته و تابع و کمپرادور اینک میدان مانور بیشتری در اختیار دارند. این به ویژه با افزایش قیمت های انرژی و کالا و شکل گیری قطب بندی های جدید قدرتِ ژئو اکونومیک (نظیر روسیه ـ چین) در ارتباط است.

• هدف دائمی امپریالیسم آمریکا تضمین سلطه ی بلامنازع جهانی برای دهه های آینده است و این هدف را بر شالوده ی نظامی گری و گسترش فزاینده ی شبکه ی مالی در خودِ آمریکا دنبال می کند. این امر دربرگیرنده رشد انفجاری بخش مالی نسبت به بخش صنایع و کل اقتصاد و بسط ابزار مالی قمارگونه و بی ثبات کننده برای انباشت ثروت است.

این پدیده ها با دو تحول کاملا مرتبط به هم، در کنش متقابل قرار دارند و از آن ها تاثیر می گیرند:

یکم، ما با رقابت شدت یابنده ی جهانی بر سر منابع روبروییم. نیاز فزاینده ی قدرت های صنعتی عمده به انرژی و رقابت برای کسب کنترل این منابع، به آتش دامن می زند. عرضه ی انرژی در حال محدود شدن است (خواه نظریه ی «نفت در نقطه ی اوجِ مصرف» به لحاظ عملی معتبر باشد یا خیر.)

دوم، نگرانی های مربوط به محیط زیست جهانی در حال نزدیک شدن به یک نقطه ی اوج است. یعنی جایی که بعد از آن شاید دیگر جامعه ی بشری نتواند جلوی لطمه ی درازمدتی که نصیب آب و هوا و اکوسیستم ها می شود را بگیرد و تاثیرات کوتاه مدت این وضع نیز بیش از پیش وخیم می شود. نگرانی ها ی زیست محیطی دارد بر تولید و قیمت مواد خوراکی، بر جا به جایی ها ی جمعیتی در پاسخ به بلایای طبیعی و بر ثبات اجتماعی تاثیر می گذارد. ...

... این ها گرایش ها و وقایعی اتفاقی نیستند. در عمیق ترین رده، آن چه شالوده ی تغییرات را تشکیل می دهد خصلت و منطقِ نظام سرمایه داری است: اجبار به گسترش و به حداکثر رساندن سود برای به دست آوردن موقعیت برتر در رقابت، رشد کور و پر هرج و مرج، و افق های کوتاه مدت سرمایه داری. این ها تنش های ذاتی نظامی است که در آن، تولید به شدت اجتماعی شده و به شکل جهانی به هم پیوند خورده و در برگیرنده ی تلاش های متصل و دست ِجمعی هزاران و میلیون ها کارگر مزدی است، ولی ابزار تولید ثروت (همان ثروتی که به شکل جمعی تولید شده است) و حتی دانش به شکل خصوصی کنترل می شود و توسط یک طبقه ی قلیل العده ی سرمایه دار به کار گرفته می شود.

 

امپریالیسم روس دوباره سر بلند می کند

 

پایان جنگ سرد، گذار و بحران اقتصادی: 1998 ـ 1991

اتحاد شوروی حدودا 35 سال یک کشور سوسیالیستی واقعی بود. انقلاب 1917 شوروی، اقتصادی را ایجاد کرد که مبتنی بر استثمار نبود. آن انقلاب منشاءِ اقداماتی رادیکال و الهام بخش در جهت ریشه کن کردن ستم بر زنان و دست یابی به برابری ملیت ها شد. اما از میانه ی دهه ی 1950 اتحاد شوروی دیگریک کشور سوسیالیستی نبود. یک طبقه ی بورژوای نوین به قدرت رسید و جامعه ی شوروی را به شکل خاصی از سرمایه داری امپریالیستی تبدیل کرد. در این نوع سرمایه داری، بورژوازی دولتی نیروی کار را استثمار می کرد. در این نوع سرمایه داری، رقابت میان بلوک های سرمایه در چارچوب مالکیت دولتی انجام می گرفت. با فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1991، این سرمایه داری دولتی نیز فرو پاشید.

در نتیجه ی نابودی و تجزیه ی اتحاد شوروی، جنگ سرد میان آمریکا و شوروی نیز خاتمه یافت. این رخداد، تغییری تعیین کننده در اوضاع کلی بین المللی بود و فرصت های جدید اقتصادی و استراتژیکی را در برابر امپریالیسم آمریکا گشود: فرصت ها ی جدید سرمایه گذاری، فرصت ها ی جدید برای حل درگیری ها به نفع آمریکا در بخش های متفاوت دنیا (مثلا مبارزه در آفریقای جنوبی)، فرصت ها ی جدید برای گسترش ائتلاف عمده ی نظامی آمریکایعنی «ناتو» با عبور از مرزهای اروپای شرقی.

رژیم جدیدی که در روسیه تحت رهبری بوریس یلتسین و با پشتیبانی آمریکا بر سر کار آمد، کوشید تا تجدید ساختار اقتصاد شوروی را در راستای نهادها و عملکردهای مشابه کشورهای سرمایه داری غرب به انجام رساند. این رژیم دروازه ها را به روی سرمایه گذاران غربی گشود. یک روسیه ی جدید درون چارچوب سلطه ی جهانی آمریکا به ظهور رسید.

 

الف. اصلاحات اقتصادی در دهه ی 1990

رژیم یلتسین با تشویق و همکاری مشاوران غربی و صندوق بین المللی پول که آمریکا بر آن مسلط است، یک سلسله اصلاحات را برای شکل دهی مجدد به اقتصاد و تحریک رشد به اجرا گذاشت؛ قیمت ها را آزاد کرد؛ یارانه های ویژه و کنترل هایی که حکومت بر قیمت ها اعمال می کرد را کنار گذاشت؛ مشوق تاسیس بازارهای مالی و بورس شد. رژیمیلتسین، برنامه ی گسترده ی خصوصی سازی را رهبری کرد؛ بنگاه هایی که سابقا تحت مالکیت دولت بودند را به سرمایه گذاران خصوصی و گروه ها ی سرمایه گذاری فروخت؛ هزینه های تامین اجتماعی را کاهش داد.

شرط اعطای اعتبار و وام از سوی صندوق بین المللی پول این بود که حکومت روسیه این «شوک درمانی» را اعمال کند و به اجرا بگذارد.

در میان اصلاحات گوناگون، همه جانبه ترین تاثیرات را خصوصی سازی بر جای گذاشته است. در اتحاد شوروی سابق، فعالیت های صنعتی و تجاری و مالی اساسا توسط بنگاه های متعلق به دولت جلو می رفت. از سال 1997، بخش خصوصی بیش از 70 درصد از محصول اقتصادی روسیه را در اختیار داشت.

کسب و کارهای خصوصی جدید و بی شماری ایجاد شد. اما حالا دیگر کنترل به دست قشر جدید نازک اما قدرتمندی از سرمایه گذاران و تجار ثروتمند افتاده بود. این قشر از طریق خرید و فروش و به دست آوردن حقوق مالکیت دارایی های دولتی سابق به سودهای کلان دست یافت و ثروت بی حسابی انباشت کرد.

تجدید ساختار سریع اقتصاد شوروی به بهبود و رشد اقتصادی منجر نشد. وام های خارجی و سرمایه گذاری مستقیم خارجی در آن سطحی که حاکمان روسیه پیش بینی می کردند، تحقق نیافت. فساد و چنگ اندازی به سودهایی که در کوتاه مدت حاصل می شود،یکباره همه جا گیر شد. درگیری های درونی طبقه ی سرمایه دار روس، سیر صعودی پیدا کرد. سرمایه گذاری صنعتی به شدت کاهش یافت. روسیه پا به ورطه ی بحران گذاشت.

آمار، تکان دهنده است: در فاصله ی بین سال های 1997 ـ 1991 محصول اقتصادی روسیه بیش از 40 درصد سقوط داشت (این رقم بیش از چیزی است که آمریکا طی دوران «کسادی بزرگ» دهه ی 1930 تجربه کرد.) نرخ متوسط بیکاری در روسیه به 13 تا 15 درصد رسید.

نتایج «شوک درمانی» برای توده ی مردم نومیدکننده و وخیم بود. نابرابری درآمدها به شکل قابل توجهی افزایش یافت. از کار افتادن نظام خدماتِ همگانی و جابهجایی های گسترده باعث افزایش آشکار جرایم، بیماری های روانی و نرخ خودکشی شد. انتظار طول عمر از 70 سال به 65 سال سقوط کرد که این امر در جوامع صنعتی جدید در دوران صلح بی سابقه است.

 

ب . عوامل بین المللی و بحران 1998

عوامل درگیر در این وضعیت عبارت بودند از: اقتصاد ناکارآمد و پر هرج و مرج روسیه نمی توانست به شکلی رقابتی و سودآور به اقتصاد بین المللی «متصل» شود. در عین حال، بی ثباتی در اقتصاد سرمایه داری جهانی تاثیر متقابل خود را بر روسیه می گذاشت.

در تابستان 1997، شرق آسیا توسط یک بحران مالی عمده به لرزه درآمد. سرمایه گذاران خود را از بخش املاک، بورس و بازارهای ارز بیرون کشیده بودند. فشار بر روسیه رو به افزایش نهاد. سر رسیدِ بازپرداختِ بدهی ها به بانک ها و حکومت ها ی خارجی در حالی رسیده بود که نشانه ی چندانی از رشد اقتصادی به چشم نمی خورد.

روسیه قادر به بازپرداخت وام ها یش نبود. اعتماد سرمایه گذاران به سرعت رنگ باخت. در 13 اوت 1998، بازارهای سهام و قرضه و ارزِ روسیه سقوط کرد. پول روسیه یعنی روبل بیش از 60 درصد ارزش خود را صرفا طی چند ماه از دست داد. پنج بانک از ده بانک بزرگ روسیه ورشکست شدند. دو سومِ دست مزدهای واقعی دود شد و به آسمان رفت.یلتسین همه ی اعتبارش را از دست داد.

حال به گذشته برمی گردیم و به بخش هایی از این تصویرِ کلی تاریخی نگاهی می اندازیم.

فروپاشی بلوک امپریالیستی شرق به سرکردگی شوروی در سال 91 ـ 1990، به موج جدیدی از «جهانی سازی» تحت سلطه ی آمریکا انجامید. بازارها و مناطق دنیا، ازجمله بلوک شوروی سابق، بیش از پیش به روی سرمایه ی امپریالیستی باز شدند. یک اقتصاد تولیدی در هم ادغام شده و مبتنی بر کار ارزان در حال شکل گیری بود که در چارچوب آن، چین به «کارگاه تولیدی یا مشقت خانه» ی سرمایه داری بین المللی تبدیل شد.

سرمایه داری انحصاری روس، در این اقتصاد که بیش از پیش جهانی شده بود ادغام شد؛ اما از دو موقعیت نامناسب رنج می برد:

اولا، ادغام روسیه در شرایطی صورت گرفت که از نظر درونی در موضع ضعف قرار داشت. ناکارآمدی های صنعتی بر جای مانده از دهه ها ی 1970 و 1980 گریبان آن را گرفته بود. خصوصی سازی و اصلاحاتی که در جهت آزادسازی قیمت ها در دوره ی یلتسین صورت گرفت نیز در ابتدا تاثیرات بی ثبات کننده ای داشت.

ثانیا، چارچوب بین المللی خارجی نیز برای سرمایه ی روس نامساعد بود. تلاطم در بازارهای مالی بین المللی، تثبیت وضع روبل و جذب سرمایه گذاری خارجی را با مشکل روبهرو کرد. قیمت ها ی جهانی کالاهایی که روسیه از آن ها سرشار بود (نفت و گاز طبیعی و سایر مواد خام) پایین بودند. این امر روسیه را در افزایش درآمدهای صادراتی اش ناتوان کرده بود.

به علاوه، امپریالیسم آمریکا تحت ریاست جمهوری کلینتون، در دهه ی 1990 به شدت در پی آن بود که میدان مانور امپریالیسم روس را محدود کند. کلینتون، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) که ائتلافِ نظامی تحت رهبری آمریکا در اروپای غربی است را به سوی گسترش بیشتر و ادغام کشورهای بلوک شوروی سابق در اروپای شرقی و بالتیک در درون خود می راند.

 

ریاست جمهوری پوتین: طرح جدید امپراتوری در چارچوب بین المللی تغییریافته و تحریک آمیز

 

بحران مالی 1998 نوعی نقطه ی عطف بود. اقتصاد روسیه با سر به زمین خورده بود. مبارزه ی درون طبقه ی حاکمه ی روس بر سر کنترل و مدیریت اقتصادی، سیاست بین المللی و چهره ی بین المللی روسیه تشدید یافته بود. در این چارچوب، ارائه ی یک چهره ی رقابت جوی جدیدِ سرمایه دار اما با تاکید بر جهت گیری استراتژیکِ تحت هدایت دولت و با ایدئولوژی کلی «اُروـ آسیایی» (و کمتر غربی) آغاز شد.

 

الف. تجدید ساختاری دیگر

ولادیمیر پوتین این جهت گیری جدید را تبیین کرد و بر سرش جنگید.

ابعاد سیاسی و اقتصادی این جهت گیری عبارت بود از:

• بازسازی قدرت دولت روس.

• خلع قدرت از کسانی که نیروهای طرفدار پوتین، «الیگارک های جدید» نام گذاری کرده بودند. یعنی قشر ثروتمند جدید سرمایه گذار؛ اعمال کنترل بر دارایی های آنان به ویژه در عرصه ی نفت و گاز طبیعی؛ برقراری مجدد کنترل قدرتمند دولتی بر بخش انرژی و نیز بر امور بانک داری و ارتباطات (به قصد خاموش کردن صدای مخالفان).

• اولویت بخشیدن به صنایع مربوط به مواد خام نظیر گاز طبیعی و نفت و نیز مواد معدنی و فلزات؛ بهره جویی از افزایش تقاضای جهانی برای مواد خام صنعتی. روسیه دارنده ی بزرگترین ذخایر گاز طبیعی در جهان است و دومین تولیدکننده ی بزرگ نفت است.

• احیای صنایع نظامی که توسط دولت اداره می شود و افزایش سهم صنایع نظامی روسیه در بازارهای تسلیحاتی دنیا؛ گسترش و تجدید ساختار تامینات مالی نیروهای مسلح روسیه.

ابعاد ژئوپلتیک این جهت گیری عبارت است از:

• اعمال مجدد نفوذ روسیه بر آن چه حاکمان روس نامش را «محیط خارجی همسایه» نهاده اند. منظورشان کشورهایی مانند گرجستان و اوکراین و سایر کشورها در منطقه ی قفقاز و آسیای میانه هستند که قبلا بخشی از اتحاد شوروی سابق محسوب می شدند و بعد از فروپاشی شوروی مستقل شدند.

• مقابله با امپریالیسم آمریکا از طریق اتخاذ سیاست «نگاه به شرق» با هدف تشکیل یک ائتلاف ژئوپلتیک با چین و سیاست «نگاه به غرب» با هدف برقراری ارتباط ژئواکونومیک با اتحادیه ی اروپا (یعنی با بلوک اقتصادی ـ سیاسی تحت رهبری قدرت های امپریالیستی اروپای غربی).

پوتین به لحاظ ایدئولوژیک می خواست یک فضا و جنبش سیاسی ناسیونالیستی ـ شووینیستی را با هدف ایجاد پایگاه اجتماعی برای امپریالیسم دوباره برخاسته ی روس به وجود آورد.

 

ب. چارچوب بین المللی

ترکیبی از عوامل مساعد بین المللی باعث شد که پوتین بتواند این دستور کار را به جلو براند. این عوامل شامل افزایش قیمت منابع انرژی، رشد سریع اقتصادی چین، گسترش اتحادیه ی اروپا، تحکیم «یورو» (پول اروپایی) و نقشِ در حال گسترش آن در معاملات پولی بین المللی منجمله در عرصه ی نفت بودند. (رجوع کنید به بخش سوم از همین مجموعه تحت عنوان «اتحادیه ی اروپایک رقیب بالقوه برای سلطه ی ایالات متحده»)

در عین حال، عامل بین المللی دیگری در برابر طبقه ی حاکمه روسیه مطرح شد که آن ها را با ضرورتی جدید روبهرو کرد.

رژیم بوش از حملات 11 سپتامبر استفاده کرد تا جنگی را برای دستیابی به امپراتوری بزرگ آمریکایی به راه اندازد. آمریکا این کار را تحت پوشش «جنگ علیه ترور» آغاز کرد. هدف از این «جنگِ بی انتها» تضمین سلطه ی جهانی آمریکا برای دهه های آینده بوده است. اولین پرده ی این نمایش، سرنگون کردن رژیم طالبان در افغانستان بود.

آمریکا در جریان دورخیز و تدارک برای جنگ افغانستان، شروع به ایجاد پایگاه های نظامی در چند کشور آسیای میانه کرد. با این کار، امپریالیسم آمریکا با قابلیت های فزاینده ی نظامی جهت حضور در مناطقی که فراتر از مرزهای افغانستان بودند، درست پشت گوش روسیه ایستاد. امپریالیسم آمریکا با فشاری منظم، رقابت بر سر کنترل تولید و انتقال نفت و گاز طبیعی در آسیای میانه را به راه انداخت.

 

سر بلند کردن مجدد در عرصه ی انرژی و امور نظامی

 

رشد اقتصادی روسیه در فاصله ی 1999 تا 2007، سالانه 7 درصد بود. این نرخ رشد در میان کشورهای عمده ی صنعتی موسوم به «G8» از همه بالاتر است. سرعت رشد بازار سهام روسیه در بالاترین  رده های جهانی قرار دارد. در حال حاضر، روسیه بعد از چین و ژاپن، سومین دارنده ی بزرگ ذخایر ارزی بین المللی است. ذخایر ارز خارجی، درآمدهایی هستند که از طریق صادرات و سایر اشکال جریان یابی سرمایه، به صورت دلار ویورو و سایر ارزهای مهم دنیا به دست می آیند. تصمیمات روسیه در مورد این که دلارها را نگهدارد یا بفروشد می تواند تاثیر قابل توجهی بر توان بین المللی دلار بگذارد.

چرخش کامل اقتصادی روسیه محصول دو عامل مرتبط به هم است.

اولا، قیمت های نفت و گاز طبیعی و سایر منابع طبیعی در بازارهای جهانی طی سال ها ی 2000 افزایش یافت. در نتیجه درآمدهای صادراتی روسیه اوج گرفت.

ثانیا، رشد صادرات، اقتصاد روسیه را در بخش های دیگر نیز به تحرک در آورد. بعضی توانایی های صنعتی خفته که مربوط به دوران قبل از 1991 می شود را دوباره فعال کرد. به علاوه، درآمدهای صادراتی، وارد کردن تجهیزات و فن آوری پیشرفته برای فعال کردن مجدد بخشی از قابلیت های صنعتی کهنه ی روسیه را امکان پذیر می کند. ...

 

الف. انرژی به مثابه  بخشی استراتژیک

 

با احیای اقتصاد روسیه، پوتین طرح تحکیم بخش های گاز طبیعی و نفت را تحت نظارت خود پیش برد. او کنترل دولتی بر آینده دارترین ذخایر انرژی که در منطقه ی شرقِ دورِ روسیه واقع اند را اعمال کرد. پوتین برای فعالیت بنگاه های انرژی خارجی، یک رشته قوانین و مقررات سفت و سخت تعیین کرد.

«گاز پروم» شرکت گاز طبیعی روسیه است و حلقه ی اصلی در بخش انرژی استراتژیک این کشور می باشد. حدود 8 درصد تولید ناخالص ملی روسیه توسط این شرکت انجام می گیرد. حکومت روسیه، سهام دار عمده ی «گاز پروم» است. دمیتری مدودف که اوایل سال 2008 جانشین پوتین شد، قبلا مدیر عامل «گاز پروم» بود.

«گاز پروم» بزرگترین شرکت تولید گاز در دنیا است. این شرکت بعد از «اکسون ـ موبایل» و «جنرال الکتریک»، سومین شرکت بزرگ دنیا محسوب می شود. «گاز پروم» چیزی حدود یک چهارم تا یک سوم ذخایر گاز طبیعی دنیا (که تا به حال شناخته شده) را در اختیار دارد و صاحب بزرگترین شبکه ی انتقال گاز دنیا است.

روسیه از طریق این شرکت، خطوط انتقال گاز و صادرات گاز از مناطق حوزه ی خزر و آسیای میانه به اروپا را کنترل می کند. این شامل یک رشته توافقات با قزاقستان و ترکمنستان و ازبکستان است.

«گاز پروم» حضور مستقیم خود در بازار اروپا را تقویت کرده است. این شامل خرید شرکت های اروپای غربی یا سهام دار شدن در این شرکت ها، ایجاد زیرساخت ها  و کارهایی است که بده و بستان نامیده می شود: سرمایه ی اروپای غربی نیازمند حضور در عرصه ی نفت و گاز روسیه و روسیه نیر نیازمند حضور در بخش تسهیلات حمل و نقل و توزیع در اروپای غربی است.

اروپای غربی برای تامین نزدیک به 25 درصد گاز طبیعی مصرفی خود به روسیه متکی است. در سال 2010، خط لوله ی گاز «شمال اروپا» که از زیر دریای بالتیک می گذرد، وابستگی روسیه و آلمان به یکدیگر را بیشتر خواهد کرد. روسیه نیز به نوبه ی خود به بازار اروپا نیاز دارد که 75 درصد نفت خام صادراتی این کشور را جذب می کند.

روسیه ی تحت رهبری پوتین به دنبال بسط نفوذ خود در اروپا است؛ کشورها را درگیر معاملات درازمدت انرژی می کند و هدفش تضعیف ائتلاف اتحادیه ی اروپا ـ ناتو است. همکاری صنعتی ـ فن آورانه ی فزاینده ای میان روسیه و «یی آ دی اس» (شرکت هوا ـ فضای اروپای غربی) وجود دارد. روسیه در پی افزایش سهام خود در این شرکت است.

در عین حال، درون اتحادیه ی اروپا این نگرانی موجود است که وابستگی فزاینده به روسیه در زمینه ی تامین انرژی، میدان مانور اروپا را محدود خواهد کرد. در عین حال که روابط اتحادیه ی اروپا با روسیه عمیق تر شده، اروپا به دنبال متنوع کردن ذخایر انرژی خود بوده است.

روسیه از انرژی به مثابه  یک سلاح سیاسی استفاده کرده است. در ژانویه ی 2006، روسیه موقتا جریان گاز طبیعی ارسالی به اوکراین را قطع کرد. اوکراین که یکی از جمهوری های اتحاد شوروی سابق بود، اینک یک دولت مستقل است که قصد عضویت در «ناتو» را دارد.

 

ب. ابعاد نظامی

 

رژیم پوتین که با درآمدهای صادراتی خود سر حال آمده بود، هزینه های نظامی اش را افزایش داد. در حال حاضر روسیه از نظر مخارج نظامی در رتبه ی سوم دنیا قرار دارد (این بر حسب مقایسه ی قدرتِ خرید کشورها اندازه گیری شده است.)

در فاصله ی بین سال ها ی 2007ـ2003، روسیه در زمینه ی تجارت اسلحه در رتبه ی دوم جهانی و در فاصله ی نزدیکی با آمریکا قرار داشت. روسیه برای سر پا نگهداشتن پایه ی صنعتی و تکنولوژیکی خود اتکاءِ زیادی به صادرات اسلحه دارد. روسیه بخش تولید تسلیحاتی را تکامل داده و فن آوری پیشرفته و برتر را به کار گرفته است.

فروش و تحویل اسلحه، وسیله ای برای گسترش نفوذ ژئوپلتیکِ روسیه در آسیای میانه، خاورمیانه و آمریکای لاتین نیز هست. (ونزوئلا مصرف کننده ی مهم تسلیحات روسی محسوب می شود.) تحویل سیستم های پیشرفته ی تسلیحاتی به ایران، این اجازه را به روسیه داده تا حضورش در خاورمیانه را گسترش دهد و آزادی عمل ایالات متحده در قبال ایران را بدون مواجهه ی مستقیم با امپریالیسم آمریکا تحت تاثیر قرار دهد.

 

ج. بررسی واقعیات

 

احیای اقتصاد روسیه اصلا به ایجاد جامعه ای عادلانه تر منتهی نشده است.

در بعضی بخش های صنعتی، کارگران مجبورند ساعات طولانی به اضافه کاری بپردازند. حقوق بازنشستگی قطع شده یا کاهش یافته است. بهبود اقتصادی به افزایش درآمدها و دستمزدها انجامیده، اما نابرابری اجتماعی همچنان گسترده است. در سال 2005، درآمد متوسط دهک بالایی جامعه ی روسیه (ثروتمندان) 15 برابر دهک پایینی (تهی دستان) بود. در سال 2008، نشریه ی «فوربس» از وجود 87 میلیاردر در روسیه خبر داد که جمع ثروت آنان تقریبا نیم تریلیون دلار است. روسیه از نظر تعداد میلیادرها، بعد از آمریکا در رتبه ی دوم جهانی است. یکی از رازهای کثیف در بهبود اقتصادی روسیه این است که کارگران مهاجر نقش مهم و فزاینده ای در عملکرد اقتصاد بازی می کنند. برخی ارزیابی ها خبر از وجود 14 میلیون کارگر قانونی و غیرقانونی خارجی در روسیه می دهد که این حدود 10 درصد کل جمعیت روسیه است. حوادث و حملات نژادپرستانه و ضد خارجی رو به افزایش است.

مراقبت ها ی بهداشتی ـ درمانی یک مشکل اجتماعی عمده محسوب می شود. تا همین سال 2005، یک پنجم بیمارستان های روسیه فاقد آب گرم و تسهیلات فاضلاب بودند.

اقتصاد گسترده ی زیرزمینی و غیر قانونی که توسط شبکه ی جنایت سازمانیافته و تقویت می شود مثل قارچ رشد کرده است. روسیهی کی از مهمترین نقاط عبور و انتقال در صنعت بین المللی سکس است.

 

 رقابت قدرت های بزرگ در آسیای میانه و ارتباط با چین

 

روسیه در میان قدرت های عمده ی امپریالیستی، منحصر به فرد است، چون که برای تامین نیازهای انرژی خود وابسته به واردات نیست. اما روسیه مثل همه ی قدرت های امپریالیستی به سوی گسترش جهانی کشیده می شود. امپریالیسم روس بایک ضرورت مشخص مواجه است: اعمال کنترل بر تولید انرژی و خط لوله های انرژی در آسیای میانه، برای گسترش اقتصادی و انباشت توان استراتژیک روسیه امری اساسی است.

در عین حال، امپریالیسم آمریکا برای بسط نفوذ و کنترل در منطقه آسیای میانه و حوزه ی خزر و عقب راندن نفوذ روسیه، طرح ها و دستور کار خود را دارد.

 

الف. رقابت در زمینه ی انرژی

 

حوزه ی دریای خزر بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، میان هشت کشور نوبنیاد ازجمله آذربایجان و گرجستان و قزاقستان، به علاوه روسیه و ایران تقسیم شد. این منطقه ظرفیت آن را دارد که طی ده سال آینده به تولیدکننده ی عمده ی نفت و گاز طبیعی تبدیل شود. اینجا عرصه ای حیاتی برای سرمایه گذاری شرکت های نفتی بین المللی است.

همین حالا، امپریالیسم روسیه موقعیت ممتازی در دسترسی به ذخایر انرژی آسیای میانه دارد و تقریبا انحصار انتقال گاز طبیعی از آسیای میانه در اختیار این کشور است. اما مبارزه بر سر کنترل جریان نفت و گاز طبیعی از حوزه ی دریای خزر به بازارهای اروپا و آسیا دارد، حاد می شود.

شرکت های آمریکایی، اروپای غربی و ژاپنی بر سر آن چه به خط لوله ی «BTC» معروف شده، همکاری کرده اند. این خط لوله، نفت آذربایجان را از طریق گرجستان به ترکیه انتقال می دهد و روسیه را کاملا دور می زند. آمریکا از این خط لوله که وسیله ای برای تضعیف نفوذ روسیه است، به لحاظ مالی و سیاسی قویا حمایت کرده است.

روسیه و ایالات متحده درگیر رقابتی شدید در این منطقه هستند. این شامل مانوردهی دیپلماتیک، استقرار پایگاه های نظامی و توافقات تسلیحاتی، تمرینات نظامی و ائتلافات امنیتی است. اخیرا، این رقابت امپریالیستی بهیک درگیری آشکار نظامی بین گرجستان (که یکی از متحدان نزدیک آمریکا است) و روسیه منجر شد.

ایالات متحده راه تبدیل گرجستان به سَرپُلِ ارتباطی امپریالیست های آمریکایی و غربی در منطقه را در پیش گرفته است. روسیه نیز به نوبه ی خود به مناطق تجزیه پذیر کمک کرده است. هر چقدر که «ناتو» با فشار به سوی شرق راه می گشاید، روسیه نیز بیش از پیش به منطقه ی قفقاز و دریای خزر به چشم یک «حوزه ی نفوذ ویژه» می نگرد.

 

ب. ظهور ائتلاف روسیه ـ چین

 

در حالی که اقتصاد جهانی دستخوش تغییرات بزرگ است و رقابت میان قدرت های بزرگ حادتر می شود، امپریالیسم روسیه به سمت برقراری اتحاد نزدیک تر با چین و پیوند بیشتر با اقتصاد عظیم و بسیار پویای سرمایه داری چین پیش می رود.

چین بعد از آلمان، دومین شریک بزرگ تجاری روسیه است. توان مالی گسترده ی چین، انجام سرمایه گذاری های مشترک متعدد و فزاینده ای را در بخش اکتشاف، میان شرکت های دولتی نفت روسیه و چین در منطقه ی شرقِ دور روسیه ممکن ساخته است. طی 15 سال اخیر، چین در رده ی اول مصرف کنندگان تسلیحات روسی قرار داشته است.

هر دو کشور برای محکم کردن موضع خود در آسیای میانه در حال مانور دادن هستند. هر دو کشور، ایالات متحده و مداخلات و اقداماتش برای ایجاد شبکه ای از پایگاه های نظامی در منطقه را محکوم کرده اند. هر دو کشور، در مبارزه با جنبش های بنیادگرای اسلامی که مخالف رژیم های حاکم هستند و تهدید به تجزیه طلبی می کنند، منافع مشترک دارند.

در سال 2001، روسیه و چین مشترکا «سازمان همکاری شانگهای» را تشکیل دادند. این سازمان،یک ائتلاف نظامی و امنیتی در آسیای میانه است. سایر اعضای اصلی آن را قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ترکمنستان تشکیل می دهند و ایران و هند نیز به عنوان ناظر در آن شرکت دارند.

«سازمان همکاری شانگهای» تحرکات آسیای میانه را تغییر داده است. در سال 2005، روسیه و چین از رئیس جمهور ازبکستان که در تنگنا قرار گرفته بود و همچنین از سرکوب اعتراضات توسط وی، حمایت کردند. متعاقب این واقعه، خروج قوای آمریکا از ازبکستان اتفاق افتاد. در سال 2005، «سازمان همکاری شانگهای» اولین تمرین های مشترک نظامی خود را در چین به اجراء گذاشت. در سال 2007، این سازمان اولین تمرین های نظامی خود را در آسیای میانه برگزار کرد. این سازمانیک تحول بسیار مهم در روابط بین المللی است.

 

نتیجه گیری: برخی موضوعات و پرسش ها که باید در نظر گرفته شود

 

با سر بلند کردن دوباره ی امپریالیسم روس، موضوعات و پرسش های متعددی مطرح می شود:

• امپریالیسم روس از افزایشِ مداومِ قیمت ها ی انرژی سود برده است. اما ساختار اقتصادی روسیه به صادرات انرژی محدود است (این در حالی است که صنایع انرژی روسیه، خود مستلزم نوسازی قابل ملاحظه ای در عرصه ی فن آوری است.) اگر قیمت ها ی انرژی کاهش یابد یا سقوط کند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ واضح است که تنظیمات اقتصادی کنونی روسیه نمی تواند پا بر جا بماند. روسیه هم زمان و همگام با قیمت ها ی فزاینده ی انرژی است که ذخایر ارز خارجی را انباشت کرده است. روبل بر همین مبنا تقویت شده است. بحران روبل در سال 1998 اقتصاد روسیه را به ویرانی کشاند. تا چه اندازه این امپریالیسمِ به پا خاسته از ساختارهای مالی امنی برخوردار است؟

• کارکرد صنایع روسیه هنوز در سطح هزینه ها و استانداردهای کیفی بازار جهانی نیست و آن میزان سرمایه گذاری که برای رسیدن به چنین سطحی مورد نیاز است را نیز دریافت نمی کند . این یکی از نقاط ضعف صورت بندی سرمایه ی روسی است که دامنه ی نفوذ و توان رقابتی اش را محدود می کند .

• روابط روسیه با اتحادیه ی اروپا پیچیده و متناقض است. آیا اتحادیه ی اروپا برای برقراری ارتباط نزدیک تر و استراتژیک تر با روسیه حرکت خواهد کرد؟ چنین اقدامی به معنی پیوند قدرت اقتصادی برتر اتحادیه ی اروپا با قابلیت نظامی برتر روسیه خواهد بود و می تواند تناسب قوای موجود میان نیروهای بزرگ دنیا را به طور کیفی دستخوش تغییر کند. فشارهای تعرضی آمریکا در آسیای میانه بخشا به این دلیل است و سعی می کند حلقه های اتصال روسیه و اروپا را در زمینه ی انرژی محدود کند.

• اگر اقتصاد روسیه تضعیف شود، چه تاثیری بر روابط روسیه با چین خواهد گذاشت؟ یا تکانی ناگهانی و غیر منتظره در چین، ازجمله تلاطمی سیاسی یا اجتماعی، چه تاثیری بر اوضاع کلی بین المللی و در این میان، بر محاسبات استراتژیک روسیه خواهد گذاشت؟

• بر عکس، اگر روسیه به رشد خود ادامه داده، نوسازی پایه ی صنعتی خود را آغاز کند و دستور کار جهانی اش را با قدرت جلو ببرد، امپریالیسم آمریکا در برابر چالش هایی که ممکن است از جانب روسیه مطرح شود و در برابر احتمال جدی تر تشکیل بلوک روسیه ـ چین چه عکس العملی نشان خواهد داد؟ یا دست به چه اقدام «پیشگیرانه ای» خواهد زد؟

اقتصاد دنیا و سیاست های جهانی دستخوش تغییرات عظیم است. عرصه ای که رقابت قدرت های بزرگ در آن جریان دارد و میدانی که مبارزات طبقاتی و اجتماعی و انقلابی در آن انجام می گیرد، به شکلی تکان دهنده و سریع در حال تغییر است.

 

www.cpimlm.com

وبسایت حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

 



[1] see the Kissinger Face the Nation interview, and others about “madman”

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ترامپ، تهدید هسته ای و «دوستی » با روسیه - امپریالیسم روس دوباره سر بلند میکند
 نوشته
 ریموند لوتا
 در تاريخ
 2017-01-07
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در