Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 گزيده مقالات   جمعه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با ۲۸ آوريل ۲۰۱۷                    
 
جمهوری اسلامی ایران و رژیم ترامپ

از حقیقت 78- بهمن 1395

 

جمهوری اسلامی ایران و رژیم ترامپ

 

خصومت دیرینۀ آمریکا و جمهوری اسلامی بر همه معلوم است. جمهوری اسلامی به رهبری خمینی اولین جریان اسلام گرا بود که هژمونی آمریکا را در خاورمیانه به چالش گرفت. اما اشتباه است اگر فکر کنیم تقابل کنونی رژیم ترامپ/پنس[1] و جمهوری اسلامی، فقط تداوم خصومت دیرینه است. با بهقدرت رسیدن رژیم ترامپ/پنس (و در صورت در قدرت ماندن آن) درگیری جدید با قواعدی کاملا متفاوت از قواعد سابق و کلاسیک امپریالیسم آمریکا پیش خواهد رفت. شاید این شُبهه به میان آید که سیاست ترامپ بازگشت به همان سیاست دوران جورج دبلیو بوش در سال 2002 است که ایران را همراه با عراق و کره شمالی محور شرارت خواند. اما این شباهت صرفا ظاهری است، زیرا رژیم بوش عمدتا در چارچوب روابط قدرت، قواعد و قوانین و نهادهای بین المللی امپریالیستی که بعد از جنگ جهانی دوم با سرکردگیِ خودِ آمریکا معماری و بنا شده بود حرکت میکرد اما رژیم ترامپ/پنس در حال به چالش گرفتن یک به یک آن هاست و حتی ناتو را که پیمان نظامی میان آمریکای شمالی و اروپا است بی فایده اعلام کرده است. به همین دلیل رژیم ترامپ/پنس نیازی به پاره کردن برجام نمی بیند. زیرا میخواهد کلِ روابط و نُرمهای بینالمللی که دیپلماسی برجام نیز در چارچوبهی آن قرار میگرفت را بههم بزند. رویاروییِ جدید این دو رژیم منفور بنیادگرا بر متن چنین اوضاعی به صحنه می آید. اوضاع جهان بسیار سیال است و از درون آن رخدادهای ناگهانی و غیرمنتظره میتواند سربلند کند. ماحصلِ دور جدید نزاع میان امپریالیسم آمریکا و جمهوری اسلامی قابل پیشبینی نیست، اما بیتردید، این دور شباهت زیادی به ادوار پیشین کشمکش و نزاع میان جمهوری اسلامی و آمریکا نخواهد داشت.

 

****

آزمایش موشک بالستیک توسط جمهوری اسلامی و غرق شدن ناوچۀ نظامی عربستان سعودی در باب المندب توسط موشکی که از سوی حوثیها شلیک شده بود، فرصتی به رژیم ترامپ/پنس داد تا سناریوی از پیش طراحی شدهای را که تحریمهای جدید بخشی از آن است، کلید بزند. حتی خبرگزاری رویترز خبر داد که: از مدتی پیش روی تحریمهای جدید علیه ایران کار میشد و آزمایش موشکی اخیر به تصمیمگیری ترامپ در این زمینه کمک کرد. و طبق گزارش دویچه وله (شبکه دولتی آلمان) در هفتههای گذشته سه کشور منطقه برای یک درگیری نظامی با ایران هماهنگی کرده اند تا آمریکا به بهانه کمک به یکی از آنها وارد عمل شود.[2]

باید توجه کرد که مقامات ارشد رژیم ترامپ/پنس، علاوه بر موضعگیری و هشدار علیه آزمایشهای موشکی اخیر جمهوری اسلامی و کمکهای آن به نظامیان حوثی در یمن، رژیم ایران را دیکتاتوری مذهبی خواندهاند. به طور مثال، مشاور ارشد ترامپ گفت، علت ضدیت رژیم ترامپ با هستهای شدن ایران آن است که جمهوری اسلامی یک دیکتاتوری مذهبی و معتقد به آخرالزمان است و بر اساس این اعتقاد میتواند دست به ماجراجویی هستهای بزند.[3] این نوع موضعگیری نیز نامتعارف بوده و بی ارتباط به وجود نیروهای بنیادگرای مسیحی در رژیم ترامپ/پنس و وارد کردن تفاسیر دینی به درون سیاستهای اجتماعی دولت نیست. تا پیش از این امپریالیسم آمریکا برای توجیه ایدئولوژیک جنگ علیه نیروها و جنبشهای ارتجاعی اسلام گرا، آن را جنگ میانِ جهان آزاد و دموکراتیک با تروریسم میخواند اما رژیم ترامپ/پنس توجیه ایدئولوژیک دینی را به میان آورده است و میخواهد جنگ آمریکا علیه جمهوری اسلامی را جنگ رژیم مسیحی با رژیم اسلامی نشان بدهد. این سیاست برای رژیم ترامپ/پنس هم مصرف داخلی برای بسیج و تهییج پایههای فاشیست مسیحی جنبش ترامپ دارد و هم برای ایجاد اتحاد میان این رژیم و جنبشهای فاشیستی و دست راستی در اروپا.

ایران و اسلام رادیکال

حتی پیش از آن که ژنرال متیس، وزیر دفاع رژیم ترامپ/پنس، به ایران لقبِ بزرگترین دولت حامی تروریسم در جهان را بدهد روشن بود که این رژیم نسبت به رئیس جمهور سابق آمریکا (اوباما) سیاست متفاوتی را در مقابل ایران در پیش خواهد گرفت. ترامپ در نطق سیاست خارجی خود در دسامبر 2016 اعلام کرده بود در خاورمیانه مقابله با ایران و اسلام رادیکال در دستور کار فوری او خواهد بود. این تقابل به هر شکلی پیش رود، موجب تشدید کلیۀ روندهای ارتجاعی در خاورمیانه خواهد شد. به ویژه آن که، تضادهای حدت یابندۀ قدرتهای امپریالیستی بیشتر از هر زمان با دیگر تضادهای این منطقه تداخل کرده و ترکیب میشوند.

اما چرا رژیم ترامپ/پنس خود را ملزم به تغییر سیاستِ پیشین امپریالیسم آمریکا در قبال جمهوری اسلامی میبیند؟ در حالی که ضرورتهای مقابل پای آمریکا تغییر نکرده و ترامپ نیز همچون اوباما، نماینده و کارگزار این قدرت امپریالیستی (هرچند نمایندۀ نامتعارف آن) است. این نیز واقعیتی است که جمهوری اسلامی در جنگ علیه داعش و پیش از آن در جنگ علیه طالبان با آمریکا در یک جبهه قرار داشتند. پس چگونه است که ترامپ، جمهوری اسلامی و اسلام رادیکال را یک جا گذارده است؟

امپریالیسم آمریکا، همواره جمهوری اسلامی را مانع مهمی در حفظ ساختارهای هژمونیاش در خاورمیانه دیده است. به طور مثال موجودیت اسراییل برای قدرت آمریکا در خاورمیانه کلیدی است و اسراییل از جنگ دوم جهانی به عنوان بازوی نظامی آمریکا در خاورمیانه و شمال آفریقا ساخته و پرورده شده است و یکی از ساختارهای کلیدیِ آمریکا برای اعمال هژمونیاش در این منطقه است. در آمریکا کسی بدون ابراز وفاداری به این رابطه نمیتواند رئیس جمهور شود. حتی فاشیستهای مسیحی آمریکا بیش از سایر جناحهای هیئت حاکمه آمریکا اعتقاد به تقویت اسراییل دارند زیرا رستاخیر مسیح را منوط به آن میدانند که تمام سرزمین موعود به اشغال اسراییل در آید. جمهوری اسلامی با حمایت و تقویت حزبالله یک جبهۀ جنگ علیه اسراییل در لبنان درست کرده و این امر همواره برای آمریکا غیرقابل قبول بوده است. عربستان بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی لنگرگاه امپریالیسم بریتانیا در خاورمیانه و بعد از جنگ جهانی دوم، پایگاه مهم آمریکا بوده است. این کشور با وجود آن که یک کمپانی نفتی که توسط شیوخ عرب و سرمایه داران آمریکایی اداره می شود بیش نیست، اما به عنوان کلیددار خانه خدا مشروعیتی در میان مسلمانان جهان دارد و منبع مهمی برای تحمیق ذهنی تودههای تحت ستم کشورهای اسلامی است. در نتیجه همکار و دستیار مهمی برای آمریکا بوده و هنوز هم هست. اما جمهوری اسلامی در یمن درگیر در جنگ نیابتی با عربستان است. برهم زدن اتحاد عربستان-اسراییل- ترکیه از اهداف استراتژیک جمهوری اسلامی در خاورمیانه است و این نیز برای آمریکا غیرقابل قبول است. رژیم ترامپ/پنس حتی میتواند میان این محور و جمهوری اسلامی جنگی به پا کند که زمینهاش با تشدید تضاد میان جمهوری اسلامی و عربستان و آنتاگونیسمِ همیشگی میانِ جمهوری اسلامی و اسرائیل مهیا است. پیشاپیش نتانیاهو فراخوان ایجاد جبهه متحد علیه ایران را داده است. عراق و سوریه نمونههای دیگر هستند که برنامههای آمریکا در آنجا با موانعی که جمهوری اسلامی برپا کرده برخورد کرده است. عامل بسیار مهم دیگر بازی کردن جمهوری اسلامی در میان تضادها و رقابتهای میان قدرتهای بزرگ امپریالیستی به ویژه میان آمریکا و اروپا از یکسو و چین و روسیه از سوی دیگر است.

اما اینها مسایل جدیدی نیستند. در واقع حتی اگر هیلاری کلینتون رئیس جمهور آمریکا میشد، کاخ سفید بر فشارهایش میافزود تا جمهوری اسلامی را در همه این زمینهها مهار کند. اوباما تا آخرین روزهای ریاست جمهوری اش، سیاست تحریم برای فشار بر ایران را ادامه داد اما گزینۀ تغییر رژیم یا حملۀ نظامی را کنار گذاشته بود زیرا آن را برای استقرار ثبات در خاورمیانه مفید نمیدانست. اما ترامپ، تاکید کرده است همه گزینه ها روی میز هستند. آن چه جدید است، سیاست کاملا متفاوت رژیم ترامپ/پنس در خاورمیانه و جهان است.

رژیم ترامپ/پنس در راه مقابله با چین و روسیه و اتحادیه اروپا نیز جمهوری اسلامی را مانعی برای خود میبیند و بر آن است تا بر بازی کردن و مانور دادن جمهوری اسلامی در شکاف تضادها و رقابتهای ژئواستراتژیک و ژئو اکونومیک (رقابت برای داشتن جای پا در مناطق استراتژیک جهان و کسب نفوذ اقتصادی) نقطۀ پایان بگذارد. در واقع جمهوری اسلامی بدون آن که در شکاف میان این قدرتهای رقیب بازی کند نمیتوانست بقای خود را تامین کند؛ و این قدرتها از هر فرصتی برای نفوذ و گسترش خود در ایران استفاده کرده اند. امضای قرارداد برجام به طریقی طنزآمیز، بیش از آن که به نفع آمریکا تمام شود به نفع چین و اتحادیۀ اروپا تمام شد و توانستند با آزادی عمل بیشتری نفوذ سرمایههای خود در ایران را گسترش دهند. دولت فرانسه نام ایران را الدورادو (نماد افسانهای شهر گمشدۀ ثروتمند و مملو از طلا) گذاشتهاست و به سرمایه داران خود فراخوان میدهد که به الدورادو بشتابند. اولین قراردادِ بزرگ اقتصادی چین با جمهوری اسلامی بالغ بر 600 میلیارد دلار است و مفاد آن فوق محرمانه و مشتمل بر امور نظامی و امنیتی است. چین استراتژی درازمدت ادغام کشورهای بر سر راه یک کمربند، یک راه را به اجرا گذاشته است که راه آهن بین المللی چین- اروپا نماد آن است. جمهوری اسلامی متحد نزدیک روسیه در جنگ سوریه است اما این رابطه نیز بسیار تضادمند است. زیرا روسیه و ایران در زمینۀ منابع نفت و گاز رقیب یکدیگرند و امروزه با وجود آن که انرژی فسیلی بزرگترین عامل نابودی محیط زیست جهان است، یک بار دیگر تبدیل به میدان رقابت شدید میان بلوکهای عظیم سرمایه داری و دولتهای امپریالیستی شده است. ایران پتانسیل آن را دارد که اتحادیۀ اروپا را از گاز روسیه مستقل کند و در صورت تحقق میتواند تنش میان جمهوری اسلامی و روسیه را افزایش دهد. در اوضاع بسیار سیال و فرّار کنونی جهان که اوضاع خاورمیانه بازتاب فشردۀ آن است، هیچ اتحاد و قرارداد و سیاستی قطعیت ندارد و بر روی سنگ نوشته نشده است. مرحلۀ جدید نزاع میان آمریکا و جمهوری اسلامی در متن چنین جهانی، ابعادی کاملا متفاوت به خود خواهد گرفت و هر واقعه غیرمنتظره و ناگهانی را میتوان انتظار داشت.

 

جهان بینی رژیم ترامپ/پنس و پاسخگویی اش به نیازهای امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه

15 سال از جنگهایی که امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه به راه انداخت تا هژمونی خود را بر این منطقه تحکیم کند میگذرد. اما خاورمیانه تبدیل به باتلاق مهلکی برای آمریکا شد. رژیمهایی که در عراق و افغانستان به وجود آورد هیچ ثباتی ندارند. عراق تبدیل به خاک حاصلخیز داعش شد. چند صد نیروی داعشی، یکی از بزرگترین شهرهای عراق را که ارتش آن در واقع ارتش اشغال گر آمریکا است، تصرف کرد. جمهوری اسلامی، عراق و سوریه را تبدیل به عمق استراتژیک خود کرد. هزینه این جنگ کمرشکن بود. نظام مالی آمریکا که به طرز قمارگونه ای بسط یافته بود و همراه با نیروهای نظامیاش پشتوانۀ زیربنای سلطۀ بلامنازع جهانی آمریکا را تشکیل میداد، در سال 2008 تا آستانۀ فروپاشی کامل رفت. در این مدت سه قدرت سرمایه داری امپریالیستی چین و روسیه و اتحادیه اروپا به عنوان قدرتهایی که قابلیت فزاینده ای در به چالش کشیدن سلطه ی جهانی آمریکا دارند، در مقابلش قد علم کردند. در نتیجۀ رشد سرمایه داری گلوبالیزه همراه با افزایش قیمتهای انرژی و شکلگیری قطب بندیهای جدید قدرت نظیر روسیه - چین برخی رژیمهای وابسته به نظام سرمایه داری جهانی، میدان مانور بیشتری در اختیار گرفتند و جمهوری اسلامی یکی از آنها بود.

رژیم ترامپ/پنس جهان را اینگونه میبیند که ضعف اراده آمریکا باعث آشوب در جهان شده و او با قلدری نظامی و اقتصادی و تحمیل هزینههای نظامی خود به دوش قدرتهای دیگر و معامله گری با برخی قدرتها، میتواند مساله را حل کند. دونالد ترامپ در دسامبر 2016 در مصاحبهای با نیویورک تایمز گفت: ببینید چه خبر است! در هیچ نقطهای نمیتوانیم پیروزی کسب کنیم. شاید زمان آن است که ژنرالی بیاید. او معتقد است آمریکا به اندازه کافی پیروز نیست و به هر ترتیب باید عظمت آمریکا را احیاء کند. صحنۀ گشایش جهاد برای احیای عظمت آمریکا قرار است کسب پیروزی در خاورمیانه باشد. ترامپ با صراحت صحبت از شکنجه و بمب هستهای میکند. او قوای نظامی آمریکا را بیش از پیش در سراسر جهان به کار خواهد گرفت و اعلام کرد توان ناوگان دریایی آمریکا باید از 272 کشتی به 350 برسد و ارتش آمریکا 65 هزار سرباز دیگر استخدام کند. بودجه نظامی آمریکا سالانه بالغ بر 600 میلیارد دلار است که مساوی با بودجه نظامی کلیه کشورهای جهان است.

بخشی از سیاست خاورمیانهای ترامپ دستیابی به توافقات و اتحادهایی با روسیه در رابطه با سوریه و جنگ علیه داعش است. این که این قدرتهای امپریالیستی وارد چه نوع بده بستان هایی خواهند شد هنوز معلوم نیست. ترامپ در اولین سخنرانی خود در مورد سیاست خارجی تاکید کرد که سیاست وی بر واقع بینی[4] استوار خواهد بود و گفت سیاست خارجی آمریکا باید به انسجام دوران جنگ سرد بازگردد. او در مصاحبههای مختلف مقصودش از واقع بینی را عنوان کرده که عبارت است از اینکه: ناتو متروکه (Obsolete) است، اتحادیه اروپا فاجعه است و باید از بین برود و کشورهای اروپا باید از برگزیت الهام بگیرند. منظور ترامپ از انسجام دوران جنگ سرد اشاره به دورانی است که قدرتهای امپریالیستی و دولت های تحت تکفل آنها در اقصی نقاط جهان در دو بلوک امپریالیستی غرب به سرکردگی آمریکا و شرق به سرکردگیِ شوروی سازمان یافته و همه تابع توافقات و توازن قوای میان آمریکا و شوروی بودند. از دیدِ ترامپ در آن زمان دنیا مرکزی داشت و قابل پیش بینی بود. برای آمریکای ترامپ، عرض اندام کردن اتحادیه اروپا و چین در مقابل آمریکا و شکلگیری محورهای اتحاد میان هر یک از اینها با یکدیگر یا با روسیه، غیرقابل تحمل است. در نتیجه با تمام قوا تلاش خواهد کرد شکلگیری محور اتحاد میان اتحادیه اروپا و روسیه و میان روسیه و چین را غیرممکن کند. اما برای اتحادیه اروپا هم شکل گیری محور اتحاد میان آمریکا و روسیه غیرقابل قبول و تحمل ناپذیر است. همۀ این تضادها در صحنه خاورمیانه تأثیر داشته و عمل میکند. اما خارج از اراده و خواست آمریکا، قطب بندی میان قدرتهای امپریالیستی شکل خواهد گرفت و شکلگیری آن نرم و راحت و بر مبنای سناریوی از پیش ترسیم شده نخواهد بود. زیرا سرچشمۀ اصلی و عمیق افول و سراشیب امپریالیسم آمریکا و آشوب در نظم جهان امپریالیستی، خصلت و منطقِ نظام سرمایه داری است: اجبار به گسترش و به حداکثر رساندن سود برای به دست آوردن موقعیت برتر در رقابت، رشد کور و پر هرج و مرج سرمایه داری است. اینها تنش های ذاتی نظامی است که در آن، تولید به شدت اجتماعی شده و به شکل جهانی بههم پیوند خورده و در برگیرنده ی تلاشهای متصل و دست ِجمعی هزاران و میلیون ها کارگر مزدی است، ولی ابزار تولید ثروت (همان ثروتی که به شکل جمعی تولید شده است) و حتی دانش، به شکل خصوصی کنترل می شود و توسط یک طبقه ی قلیل العده ی سرمایه دار به کار گرفته می شود.[5]

 

 

ترامپ، در جستجوی عظمت گمشده

ترامپ در سخنرانی مربوط به سیاست خارجیاش وعده داد: آمریکا دوباره قوی خواهد شد؛ آمریکا دوباره بزرگ خواهد شد؛ آمریکا دوباره دوست خواهد شد. او سوگند خورده است دوستی آمریکا را بر اساس بزرگی آمریکا بنا کند. طبق گفتۀ استیو بَنن (Steve Bannon) یکی از چهرههای فاشیست و استراتژیستهای اصلی و عضو تیم و کابینۀ ترامپ، سیاست خارجی ترامپ شبیه به سیاست خارجی یکی از رئیس جمهورهای سابق آمریکا به نام اندرو جکسون (Andrew Jackson) است. وی از سال 1829 تا 1837 رئیس جمهور آمریکا بود. طبق جهانبینی جکسونی آمریکا باید به کار خودش سرگرم باشد و در صورتی که یک قدرت خارج آن را تهدید کند، ملت باید با نیروی نابود کننده جواب دهد.[6] منظور از این که آمریکا باید به کار خودش سرگرم باشد در واقع همان نکتهای است که ترامپ مرتبا بر آن تاکید گذارده و گفته است کلیت سیاست خارجی آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم را کنار میگذارد و آمریکا دیگر هزینۀ حفاظت از منافع متحدینش را تقبل نخواهد کرد و علاوه بر این امروز با دشمنانی روبرو است که باید با نیروی نابود کننده به آن ها جواب دهد.

مشاورین کلیدیِ ترامپ در امور امنیت ملی افراد دارای تجربه وسیع در رابطه با خاورمیانه و صاحب نظر در مورد آن هستند. انتخابهای ترامپ برای وزارت دفاع ژنرال متیس (Mattis) و شورای امنیت ملی مایکل فلین (Michael Flynn) علائمی برای رویکرد این رژیم نسبت به خاورمیانه است. انتخاب رکس تیلرسون (Rex Tillerson) (رئیس شرکت نفت و گاز اکسون/موبیل) بهعنوان وزیر امور خارجه علامتی است که استراتژی خاورمیانهایِ ترامپ ترکیبی از استراتژی نفتی و جنگی خواهد بود. از هم اکنون رقابت بر سر فتح منابع نفتی ایران میان شرکتهای نفتی بزرگ اروپایی در جریان است. امپریالیسم آمریکا نمیتواند اجازه دهد این رقابتها زیربنای هژمونی آمریکا در خاورمیانه را که بر کنترل بازارهای نفت و گاز متکی است، از میان ببرد. ترکیب جنگهای تجاری با زور بازوی نظامی نام بازی بزرگ جدید در خاورمیانه است.

ژنرال متیس معروف به سگ هار (Mad Dog) جنایتکار جنگ فلوجه در سال 2004 است که در جریان آن جنگجویان اسلام گرای فلوجه و مردم عادی را بدون تبعیض و تمایز کشتار کرد و این شهر 300 هزار نفره را با خاک یکسان کرد. همان کشتار و دیگر جنایت‌‌های ایالات متحده در عراق، ده سال بعد تودههای مردم موصل را به سوی داعش راند. بنا به گزارش یک خبرنگار جنگی، بمباران فلوجه بیسابقه بود و از زمان تجاوز و اشغال بخش بزرگی از اروپا توسط آلمان نازی و بمباران ورشو در سپتامبر 1939 و بمباران تروریستی رُتردام در سال 1940 چنین کاری صورت نگرفته بود.[7] در حمله تروریستی آمریکا به فلوجه واحدهای مارین (تفنگداران دریایی ارتش آمریکا) که تحت فرماندهی مستقیم متیس بودند از فسفر سفید و دیگر بمبهای شیمیایی استفاده کردند که همه طبق قوانین بینالمللی جنایت جنگی محسوب میشود و تاثیراتی مانند بمب ناپالم را دارند که آمریکا به طور گسترده در جنگ ویتنام استفاده می کرد. ژنرال متیس فقط آدم ترامپ نیست و در واقع ژنرال مورد قبول کلیه جناحهای امپریالیسم آمریکا است و با اکثریت آرای کنگره و سنای آمریکا به عنوان وزیر دفاع تایید شد. بنا به تحلیل "اندرو باسه ویچ" تاریخ پژوه نظامی و نویسندۀ کتاب جنگ آمریکا برای خاورمیانۀ بزرگ[8]، مطمئنا دونالد ترامپ به طور گسترده از نیروهای جنگی غیر هستهای در خاورمیانه استفاده خواهد کرد.

اولین وظیفهای که ترامپ به ژنرال متیس داد ارایۀ نقشه ای برای جنگ علیه داعش است. جنگ برای فتح رُقه که دهها هزار سوری (نیروهای کرد و عربی که تحت حمایت آمریکا هستند) در آن درگیرند، اولین آزمایش ژنرال متیس در سوریه خواهد بود. انتخابهای دیگری که در مقابل آمریکا قرار دارد گسترش نیروهای عملیات ویژه[9] آمریکا در سوریه و عراق است. اولین دولت منطقهای که در این طرح جای داده شده است ترکیه است. ترزا می نخست وزیر بریتانیا، در حالی با اردوغان ملاقات کرد که حامل پیامی از سوی تراپ برای او بود و ارتش ترکیه با دست بازتر و وعده ایجاد منطقه امن در داخل سوریه، درگیر در جنگ با داعش شد.

نفر دوم از کابینه ترامپ که به طور مستقیم با جمهوری اسلامی و خاورمیانه سر و کار خواهد داشت، ژنرال مایکل فلین مشاور امنیت ملی ترامپ است. این موقعیت یکی از مهمترین پُستهای سیاست خارجی دولت آمریکا است. استراتژی پیشنهادیِ مایکل فلین این است که آمریکا با به کار گرفتن یک نیروی نظامی در حد جنگ جهانی دوم، اسلام رادیکال را نابود کرده و از کمکهای اقتصاد و تلاشهای دیپلماتیک برای بازسازی خاورمیانه استفاده کند. فلین ایدۀ اتحاد با روسیه را در این راستا میبیند. ترامپ نیز در جریان کارزار انتخاباتی اش گفت اتحادهای منطقهای آمریکا در خاورمیانه و همچنین هدف ناتو باید حول جنگ با اسلام گرایی شکل بگیرد[10]. فلین با صراحت میگوید آمریکا نباید بگذارد حقوق بشر، قوانین بین المللی، قوانین درگیری جنگی دست و پایش را ببندد. او در ماه آوریل 2015 در مصاحبهای گفت، من ده سال است با اسلام یا مولفهای از آن در جنگ بوده ام[11]. او مانند رئیساش (ترامپ) معتقد است برای پیشبرد اهداف، دروغ سازی هم باید کرد و دارودستۀ ترامپ اسم این دروغ پردازی را ارایه فاکت های آلترناتیو گذاشتهاند.

در کنار متیس و فلین باید از دیوید فریدمن (David Friedman) سفیر آمریکا در اسراییل هم نام برد. یک روزنامه اسراییلی فریدمن را حتی دست راستیتر از نتانیاهو معرفی کرد و گفت جایش در دست راست افراطیترین احزاب اسراییل است. او حامی فاشیست و همه جانبه اسراییل است و معتقد است از سال 1949 به این طرف دیگر فلسطینی موجود نبوده است.

از هم اکنون بسیاری از تحلیلگران، سیاست خارجی تیم ترامپ را به سیاست خارجی ولکان ها[12] در کابینه بوش تشبیه می‏کنند: یک تنه اما در ابتدا با احتیاط وارد جنگ شدن، سپس تبدیل شدن به یک نیروی رستاخیری، میلیتاریست، ماجراجو .[13] تحلیلگری نوشته است، ترامپ و مشاورینش در مورد خاورمیانه، نگرشی غلیظ و تحمیل کننده دارند و فکر میکنند بهتر از رئیس جمهورهای قبلی عمل خواهند کرد. اما به قول ژنرال آلمانی فون مولتکه دِ الدر (Von Moltke the Elder) هیچ نقشهای بعد از اولین تماس با دشمن، پابرجا نمیماند ... زیرا اولا، قدرت، هر چقدر هم مصافناپذیر باشد، همیشه محدودیت دارد. ثانیا، عملهای یک جانبه همیشه پیامدهای چند جانبه، غیر منتظره و ناخواسته به بار میآورد.

به احتمال قریب به یقین سرنوشت ماجراجویی جدید امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه (در صورتی که قبل از آغاز یا در میانۀ اجرایی کردن آن در نتیجه سقوط ترامپ از ریاست جمهوری، به این یا آن شکل، متوقف نشود) منجر به تشدید تضادهای میان قدرتهای امپریالیستی و شعلهور تر شدن آتش جنگهای خاورمیانه خواهد شد. این سیاست حتی اگر چکانندۀ آغاز جنگ بزرگی میان قدرتهای بزرگ نشود (که در این صورت ممکن است از سلاحهای هستهای هم استفاده کنند)، جنگهای نیابتی خاورمیانه را تبدیل به جنگ میان دولتهای این منطقه خواهد کرد.

نفت و بازهم نفت

انتخاب تیلرسون بهعنوان وزیرامور خارجه نشانۀ جایگاهی است که نفت و گاز در سیاستهای ترامپ دارد. نائومی کلاین، فعال مترقیِ ضد سرمایهداری مینویسد: دیگر همه میدانند سیاست کابینۀ ترامپ عبارت است از برداشتن محدودیتهای کنترل بازار، جنگ همهجانبه علیه "تروریسم اسلام رادیکال"، حمله به دانشمندان گرمایش زمین، و استخراج دیوانه وار سوخت فسیلی. ... و تاکید میکند، ماحصل این مجموعه مسلما سونامی بحران و شوک اقتصادی و امنیتی و محیط زیستی و صنعتی خواهد بود.[14]

در طرح ترامپ برای ایجاد نظم نوین و توزیع قدرت در خاورمیانه، جنگ دیوانه وار بر سر نفت و گاز، جای مهمی دارد. یکی از ستونهای نظم خاورمیانه که بعد از جنگ جهانی دوم با سرکردگی آمریکا مستقر شد، کنترل آمریکا بر ذخایر نفتی و راههای نفتی این منطقه بوده است. به موازات تضعیف سلطه آمریکا بر خاورمیانه، مهار این انحصار نیز از کف آن بیرون رفته است. اشتباه است اگر فکر کنیم این کنترل انحصاری برای به دست آوردن نفت ارزان برای مصرف کنندۀ آمریکایی است. دولت آمریکا برای مصارف خود نیازی به نفت جهان ندارد و خود یکی از صادرکنندگان بزرگ نفت است. اما اقتصاد جهان هنوز بر اساس سوخت فسیلی میچرخد و اعمال کنترل بر ذخایر نفت و گاز جهان و بر تکنولوژی کشف و استخراج سوخت فسیلی، برای اعمال کنترل بر اقتصاد جهان تعیین کننده است.

پایۀ دیگر انتخاب تیلرسون، سیاستِ ترامپ مبنی بر نزدیکی و معامله با روسیه است. زیرا تیلرسون از شرکای نفتیِ روسیه است. شرکت اکسون/موبیل در سال 2011 با شرکت نفتی دولتی روسیه، یک سرمایه گذاری مشترک 500 میلیارد دلاری بهمنظور اکتشاف و استخراج نفت از فلات قاره قطب شمال و دریای سیاه کرد، اما این پروژه در سال 2014 در پی بحران اوکراین و با اعمال تحریمهای آمریکا و اتحادیه اروپا علیه روسیه ناتمام ماند. اِعمال این تحریمها ضربۀ اقتصادی سختی به روسیه زد زیرا اقتصاد روسیه بهشدت وابسته به صادرات نفت و گاز است.

سیاست ترامپ برای اتحاد با روسیه لایههای مختلف دارد و همه بخشی از یک بستهبندی هستند. تصور وی آن است که از روسیه یک شریک سیاسی و نفتی (ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک) بسازد. البته شریک تابع و دست پایین. یکی از اهداف این سیاست در خاورمیانه و مشخصا درگیر شدن در جنگ سوریه، تعیین مناطق نفوذ اقتصادی و سیاسیِ قدرتهای بزرگ امپریالیستی در منطقه است. تعیین میزان و مکان استخراج و توسعه میدانها و مسیرهای نفتی/گازی محل رقابتهای شدید و محور توزیع قدرت اقتصادی میان قدرتهای امپریالیستی و شرکای محلی آنها خواهد بود. مضاف بر این، بسیاری از مرزها بر پایۀ این نوع توزیع قدرت، کشیده خواهد شد. نفت، همواره در جغرافیای خاورمیانه نقش تعیین کننده داشته است. کلیۀ شیخ نشینهای خلیج بر اساس اکتشاف چاه نفت تبدیل به دولت - ملت شدند. حتی کشور قطر تا پیش از آن که گاز نسبت به نفت اهمیت پیدا کند یک منطقۀ عقب افتادۀ بادیه نشین بیش نبود، اما اکنون مرکز فرماندهی ارتش آمریکا در منطقه است. یا اقلیم کردستان، استقلال دوفاکتوی خود از دولت عراق را مدیون شرکت اکسون/موبیل و شخصِ رکس تیلرسون است. زیرا در سال 2011 اکسون/موبیل بر خلاف سیاست رسمی آمریکا که میخواست دولت مرکزی عراق را تقویت کند، قرارداد مستقل با اقلیم کردستان امضا کرد و کار اکتشاف و استخراج نفت را در کردستان آغاز کرد.[15] هنگام انتخاب رکس تیلرسون به وزارت امور خارجه آمریکا، نوشیروان بارزانی پیام تهنیتی برای او فرستاد و از خدمات او به اقلیم کردستان تشکر کرد.[16] اخیرا، جمهوری اسلامی تلاش کرد یک قرارداد نفتی با اقلیم کردستان برای رساندن نفت کردستان به بازار جهانی از طریق خاک ایران، امضاء کند اما بارزانی در میانۀ راه دست از امضای قرارداد کشید.[17]

اینکه سرنوشت نفتی ایران در این میان چه خواهد شد هنوز معلوم نیست. آن چه مسلم است تقسیم دوباره مناطق نفوذ ژئوپلتیک و ژئواکونومیک منطقه در جریان است. ورود شرکتهای انرژی و سرمایه گذاری غربی به ایران نه تنها امکان کشیده شدن جنگهای خاورمیانه به خاک ایران را کم نمی‏کند بلکه کاملا با تقسیم مجدد مناطق نفوذ اقتصادی سازگار است.

ویژگی رژیم ترامپ/پنس

ویژگیِ ایدئولوژیک رژیم ترامپ/پنس نقش مهمی در پیشبرد جنگهای خاورمیانه خواهد داشت. این رژیم که نیروهای مسیحی بنیادگرا در آن دست بالا را دارند، جنگهای خاورمیانه را در این دوره با پرچم ایدئولوژیک جنگ صلیبی در مقابل جهادگران اسلامی پیش خواهد برد. ایدئولوگهای تیم ترامپ، حتی به اتحاد با روسیه یک بُعد ایدئولوژیک مسیحی میدهند. استیو بنن (استراتژیست ارشد ترامپ) و مایکل فلین صحبت از جنگ تمدن ها کردهاند که در یک طرف آن آمریکا به عنوان رهبر غرب مسیحی - یهودی قرار دارد و اسلام رادیکال در سمت دیگر.[18] مایکل فلین در کتاب خود به نام میدان جنگ[19] ایدئولوژی اسلام را ایدئولوژی توتالیتر معرفی کرده و گفته است اسلام گرایان در حال پیشبرد یک جنگ جهانی علیه غرب به ویژه علیه آمریکا و اسراییل هستند. استفاده از نفرت ایدئولوژیک و بیگانه هراسی در داخل آمریکا که در قانون منع ورود مسلمانان به آمریکا و حتی زمزمۀ ثبت نام اجباری مسلمانان[20] مطرح شد، برای انسجام بخشی به پایههای داخلیاش اهمیت بسیار دارد. در این زمینه، رژیم ترامپ/پنس بسیار شبیه رژیم جمهوری اسلامی و جریانهای بنیادگرای اسلامی عمل میکند. با این تفاوت که بر بنیادگرایی مسیحی تکیه کرده و پشتوانۀ این بنیادگرایی دینی بزرگترین قدرت نظامی امپریالیستی جهان است. این فاشیستهای مسیحی مانند بنیادگرایان اسلامی، ایدئولوژی بنیادگرایی مسیحی خود را بر زن ستیزی و علم ستیزی متکی میکنند. به راه انداختن اسلام هراسی به هدف امپریالیستی مشخصی خدمت میکند. همانطور که در دوران جنگ سرد ریگان پایۀ داخلی امپریالیسم آمریکا را حول ترس و نفرت از امپراتوری شیطان و کمونیسم هراسی بسیج میکرد.

این وضعیت، نه تنها خطر جنگهای دینی میان مردم جهان را تشدید کرده است بلکه ضرورت و فرصت آن را بهوجود آورده که در نتیجۀ به راه انداختن جدال فکری علیه تاریک اندیشی دینی، بهطور زنده تر و نافذتر ورشکستگیِ آن برای شمار بزرگی از مردم جهان روشن شود. بی تردید در این فضای ایدئولوژیک منحط، پیش گذاشتن ایدئولوژی جهانشمول کمونیستی، برای ایجاد اتحاد میان مردم خاورمیانه و جهان ورای باورهای دینی و ایمانیشان، برجستهتر از هر زمان دیگر است.

گرداب مهلک خاورمیانه تندتر خواهد چرخید

استراتژی ترامپ برای خاورمیانه هنوز در بسیاری جهات در پردۀ ابهام است اما تا همین حد نیز که روشن است میتوان دید که کلیۀ روندهای جاری تشدید شده و سیاست ترامپ مبنی بر بمباران جهنمی داعش برای تمام کردن داعش زمینه ساز ظهور نسل جدیدی از اسلام گرایان و گسترش از هم گسیختگی و شکاف درون طبقات حاکمۀ کشورهای مختلف خواهد شد. کلیت این آش درهم جوش بر بستر رقابت قدرتهای امپریالیستی دیگر (روسیه، چین، اتحادیه اروپا) با آمریکا بر سر کسب نفوذ استراتژیک و اقتصادی قرار دارد. امپریالیسم روس در کشاکش میان اقتصاد ضعیف داخلی و ضرورت دخالت پر هزینۀ نظامی برای گسترش نفوذ در خاورمیانه است. اتحادیه اروپا به رغم آن که تحت فشارهای سیاسی و اقتصادی است و زیر این فشارها میتواند فروبپاشد، یک پای رقابت بر سر خاورمیانه است. سوریه عملا تبدیل به نقطهای شده است که در چارچوب آن بسیاری از تنشها و تضادهای میان دولتهای منطقه و همچنین میان آمریکا، روسیه و اتحادیه اروپا به سطحی بالاتر رسیده و از درون آن وقایع کاملا غیرمنتظره ای میتواند بیرون آید.

آن چه در اعماق و ریشهها، سیاست و رویکرد رژیم ترامپ نسبت به خاورمیانه را شکل میدهد، تشدید رقابت بر سر کسب هژمونی سیاسی و اقتصادی میان قدرتهای سرمایه داری امپریالیستی بزرگ و همچنین باورِ این بخش از هیئت حاکمهی آمریکا است که فکر میکند اراده آمریکا به شدت ضعیف شده و در مقابل، چین و روسیه قوی شده اند و بنیادگرایی اسلامی دل و جرات پیدا  کرده است. با وجود اهمیت خاورمیانه و گذاشتن ایران و اسلام رادیکال در تیررس فوری، ترامپ چین را دشمنِ استراتژیک اساسی آمریکا میداند. او میخواهد محور اتحادی با روسیه ایجاد کند تا اسلام رادیکال را شکست دهد اما همچنین قصد دارد به وسیلۀ آن مانع از اتحاد استراتژیک چین و روسیه در مقابل آمریکا شود. اما امپریالیسم روسیه هم محدودیتها و ضرورتهای خود را دارد. پوتین نیز میخواهد حضور نظامی روسیه را در مناطقی که به لحاظ استراتژیک مهم هستند (مانند خاورمیانه، اروپا و خاور دور) تحکیم کند و به سادگی نمیتواند فرصتهای دیگر مانند اتحاد با چین را بسوزاند. به یک کلام، امپریالیسم آمریکا در سراشیب است و در مسیر رژیم ترامپ نیز چاه و چالهها زیاد و فزاینده. با این اوصاف، قدرت و اشتهای تخریب و جنایتهای هولناک دارد.

جمهوری اسلامی در چنین میدان لغزنده و گرداب تندی حرکت میکند. مطمئنا گسترش شکافهای میان قدرتهای امپریالیستی و سرباز کردن شکافهای جدید (مثلارویارویی مستقیم آمریکا و اتحادیه اروپا و تشدید تضاد میان آمریکا و چین)، به جمهوری اسلامی امکان و فضای مانور برای بقای خودش را خواهد داد اما روابط میان قدرتهای امپریالیستی نیز مانند تخته سنگهای تکتانیک در حال جا به جایی است. در این صحنه، فرانسه میتواند امروز شریک تجاری و امنیتی ایران باشد و فردا در سمت آمریکا و بریتانیا. روسیه و جمهوری اسلامی امروز متحد باشند و فردا در مقابل هم بایستند. جمهوری اسلامی جبرا دست به قمارهای نظامی و سیاسی بزرگ خواهد زد تا بتواند بازیگر صحنه بماند.

بر بستر چنین اوضاعی، جنگهای نیابتیِ جمهوری اسلامی در فراسوی مرزها که قرار بود برای ایران امنیت به بار آورد و جنگ را در آن سوی مرزها نگاه دارد، به سرعت و به شدت میتواند به ضد خود بدل شود و جنگهای نیابتی تبدیل به جنگ مستقیم میان دولتهای حامیِ جنگجویان نیابتی شود. بهطور مثال جنگ مستقیم میان جمهوری اسلامی و ترکیه در سوریه و حتی جنگ مستقیم میان جمهوری اسلامی و ارتش آمریکا. جنگهای درهم و برهم ارتجاعی، روند حرکت سالهای آیندۀ منطقه را رقم خواهد زد.

اما، به قول لنین، لازم نیست جنگهای ارتجاعی، با نتایج ارتجاعی تمام شوند. در آشوبِ جنگهای ارتجاعی میتوان تودههای تحت ستم و استثمار که در نتیجۀ تکانهای سیاسی بیدار شدهاند را تحت رهبری پیشاهنگ کمونیست، وارد راه واقعا رهایی بخش جنگهای انقلابی برای سرنگون کردن کلیۀ مرتجعین کرد. این تنها دورنمایی است که در همۀ نقاط دنیا، از ایران و ترکیه و عراق تا آمریکا و کشورهای اروپایی راه نجات از فجایعی است که هر روز و هر ثانیه نظام سرمایه داری برای هفت میلیارد مردم دنیا به بار میآورد.

ترامپ نمایندۀ متعارف سیستم امپریالیستی سرمایه داری آمریکا نیست اما نمایندۀ آن هست. همانطور که رژیم دینی جمهوری اسلامی هم نمایندۀ متعارف یک سیستم سرمایه داری نیست اما نماینده آن هست. سیستم سرمایه داری امپریالیستی آمریکا برای اکثریت مردم جهان چیزی جز فلاکت و وحشت به بار نیاورده است و رژیم ترامپ/پنس در همۀ جوانب آن را تشدید خواهد کرد. حکایتِ حاکمیت 38 سالۀ جمهوری اسلامی که بر اساس خفه کردن یک انقلاب بزرگ ضد امپریالیستی و ضد سلطنتی در ایران به قدرت رسید و طوق اسارت حکومت اسلامی را بر گردن کارگران و زنان و زحمتکشان و روشنفکران ایران انداخت نیز به قدر کافی روشن است. اکنون این دو رژیم پوسیده و منسوخ، میخواهند وارد دور جدیدی از تخاصم و کشمکش با هزینهها و ویرانگری غیرقابل تصور بشوند.

در مقابل تهاجم رژیم ترامپ/پنس، جمهوری اسلامی تلاش خواهد کرد درون خود را یکدست و متمرکز کند. اما معلوم نیست این تمرکز را از چه راهی به دست خواهد آورد. آشتی جناحها یا کودتای موفق یا ناموفق عدهای ازنظامیان تحت عنوان شرایط اضطراری؟ در هر حال، تنازعات درون رژیم مانند گسلی است که زیر فشارهای بینالمللی میتواند تبدیل به زلزله شود. رژیم ایران همچنین تلاش خواهد کرد تا تودههای مردم را حول پرچم دفاع از میهن در مقابل تهاجم خارجی بسیج کند و چنانچه رژیم در این امر موفق شود، خطر آغاز جنگی ویرانگر توسط آمریکا چند برابر خواهد شد. بدون سرنگون شدن این رژیم، هیچ امنیتی در کار نیست. در چنین اوضاعی، شکافهای زلزله خیز طبقاتی، جنسیتی و ملیتی نیز میتوانند بهطرز بیسابقه ای فعال شوند و تودههای مردم در مقیاسی بزرگ به میدان شورش و مقاومت علیه جمهوری اسلامی روی بیاورند. در این اوضاع حساس و اضطراری، حضور نیرویی با سیاست و استراتژی انقلاب در صحنه، بزرگترین ضرورت تودههای مردم است. مشکلات مرتجعین و امپریالیستها، برای ما کمونیستهای انقلابی و اکثریت مردم ایران، خاورمیانه و جهان فقط یک معنا دارد: هیچ راه حلی به جز انقلاب موجود نیست. پس باید بر سرعت گامها در آن جهت افزود. این پیام را باید بی وقفه به درون مبارزات کوچک و بزرگ مردم وارد و آن را همه گیر کرد.

 

حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

بهمن 1395

cpimlm.com

https://www.facebook.com/cpimlm1380



[1] علت این نام گذاری آن است که پنس یک معاون رئیس جمهوری معمول نیست. بلکه نقشی مرکزی در سیاست های این رژیم بازی می کند. وی از سران مشهور جریان بنیادگرایان مسیحی در هیئت حاکمه آمریکا می باشد و عمیقا معتقد است جامعه باید علاوه بر قانون اساسی آمریکا بر اساس قانون انجیل اداره شود

[2] دویچه وله. 17 بهمن. 5 فوریه

[3] ما شاهد رژیمی هستیم که دست کم بخشی از آن به ایده های آخر الزمانی و غیبت امام زمان معتقد است . آنها فکر می کنند در حال تشکیل حکومتی خلیفه ای در آستانه رسیدن دنیا به آخر الزمان هستند. آنها دنبال دسترسی به سلاح های کشتارجمعی اند و نمی توان نظیر شوروی سابق از راه بازداری، سراغشان رفت . آنها بازیگران معقولی نظیر لئونید برژنف نیستند. آنها عملا معتقدند که رسیدن به پایان دنیا ایده خوبی است. به همین خاطر بسیار بد است که به سلاح هسته ای، دسترسی پیدا کنند. (صدای آمریکا- 17 بهمن- 5 فوریه)

[4] Trump Foreign Policy Speech. NYT Dec. 2016

[5] امپریالیسم روس دوباره سر بلند میکند

ریموند لوتا

Revolution#141, August 24, 2008

 

[6] Walter Russell Mead (2002: 218-263),

[7] نقل شده در نشریه انقلاب. 31 ژانویه 17

[8] Bacevich, Andrew (2016) . Americas War for the Greater Middle East. Random House

[9] Special Operation Forces

[10] Politico Staff, 2016

[11] Forx news 2015

[12] Vulcans

رب النوع آتش. لقبی که به سرسختان تیم سیاست خارجی بوش داده شد.

[13] Mann, 2004 اینچیه؟

[14] Naomi Klein, Get ready for the fist shocks of Trumps disaster capitalism. 24 January 2017. The Intercept

[17] KRG holding back on signing oil deal with Iran. Rudaw 8/8/2016

این قرارداد به اقلیم کردستان امکان دسترسی به سواحل و بنادر خلیج را می‏دهد تا نفت خام خود را به بازارهای بین المللی برساند. ایران این پیشنهاد را زمانی به دولت اقلیم داد که انتقال نفت اقلیم از طریق ترکیه به بندر جیهان و مدیترانه چند بار دچار اخلال شد ... اما این قرارداد ناقض قرارداد 50 ساله ای است که دولت اقلیم با ترکیه برای انتقال نفت دارد.

[18] Bergen, 2016; Feder, 2016; Friedman, 2016; Ricks, 2016

[19] The Field of Fight

[20] در جنگ جهانی دوم، هیتلر یهودی ها را مجبور به نام نویسی کرد. نام نویسی اجباری مسلمانان توسط یکی از مشاورین ترامپ پیشنهاد شد و خشم بسیاری را برانگیخت. به طوری که مادلن آلبرایت وزیر امورخارجه پیشین آمریکا هم اعلام کرد چنانچه ترامپ چنین سیاستی را تصویب کند، او نیز به عنوان مسلمان ثبت نام خواهد کرد.

http://www.bbc.com/persian/world-38759010

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 جمهوری اسلامی ایران و رژیم ترامپ
 در تاريخ
 2017-02-07
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در