Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 گزيده مقالات   پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۱۹ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
اگر رای دادن چیزی را تغییر میداد اجازه نمی دادند که رای بدهید!

نشریه آتش، اول خرداد 1396

سرسخن

 

اگر رای دادن چیزی را تغییر میداد اجازه نمی دادند که رای بدهید! 

 

این جمله از مارک تواین، نویسنده و طنز پرداز آمریکایی است و تا زمانی که نظامهای بورژوایی و به اصطلاح متکی به «آرای مردم» وجود دارد، این حرف حقیقت دارد.

جمعه 29 اردیبهشت 96، میلیونها نفر با انگیزههای متفاوت پای صندوقهای رای جمهوری اسلامی رفتند و حسن روحانی را رئیس جمهور کردند. عده ای میخواستند «سرنوشت خود را تعیین کنند»، «تمرین دمکراسی» کنند، از «حقشان» (در واقع «حق» انتخاب ستمگری از میان ستمگران) استفاده کنند و اجازه ندهند «وضع بدتر بشود». بسیاری در همان حال که در صف برای نوبترای دادنایستاده بودند، از نابسامانیهای اقتصادی و اجتماعی، اختلاسها و باندبازیهای حکومتی افشاگری میکردند و نومیدانه رای دادن را «شاید شانسی» برای از میان رفتن این قبیل مسائل میدانستند. جوانی با طنزی تلخ میگفت: «38 سال قبل آخوندی – خمینی – آمد و امید مردم را برای زندگی بهتر برباد داد. امروز مردم از آخوندی دیگر از همان قماش امید برای زندگی بهتر را تقاضا میکنند و برایش صف کشیدهاند»!

اما اقلیتی از این رایدهندگان، کسانی بودند که اعم از «مدرن و سنتی» در حفظِ نظام جمهوری اسلامی، حفظ وضع موجود و به هر قیمتی، عمیقا منفعت دارند. قشر اجتماعیای که منافعِ طبقاتی‌‌اش در گرو تداومِ این نظام و ماندگاری آن است و لشگری از ریزه خوارانِ اعم از «دین دار یا بیدین» را به دنبال دارد. حسابِ این طبقه و لایهها و پایههای اجتماعیاش از دیگران جدا است.

رایدهندگان ترکیب متفاوتی را شکل میدادند. ترکیبی از منافع طبقاتی، توهمات سیاسی و اجتماعی، مستاصل و به قولِ خودشان «ناگزیر» و قشرهای فقیری از جامعه که رایدهندگان «معیشتی» خوانده میشوند.

اما جمعه 29 اردیبهشت 96، میلیونها نفر دیگر (بیش از 15 میلیون نفر) بهرغمِ بمبارانهای تبلیغاتی، به پای صندوقهای رای نرفتند و جمهوری اسلامی قادر نشد «آرای خاکستری و سیاه» را آنطور که میخواست جلب کند. روحانی که آرزوی آرای بالای 65 درصد را در سر پرورانده بود، حدود 57 درصد آورد. حجم تبلیغات و تشویق مردم برای رای دادن در روزهای باقیمانده به زمان انتخابات بسیار گسترده بود. نه تنها تبلیغاتِ داخلی بلکه کانالهای تلویزیونی مانند بی بی سی کمابیش تبدیل به ستادِ انتخاباتی حسن روحانی شده بودند. بسیاری از آنانی که حاضر نشدند خود و دیگران را فریب داده و قربانی این فریبکاری شوند و پای مشروعیت دادن به این  رژیم بروند، کسانی بودند با تجارب و سطوحِ متفاوتی از آگاهی. از زنان و مردانی از نسل قدیم که تجاربی از سر گذراندهاند تا از میانِ نسل جوان که به قولِ خودشان دیگر حاضر نبودند به خفت و خواری تائید رژیم اسلامی تن بدهند. هنوز باید منتظر بود تا بتوان یک برآوردِ روشنتر از ترکیب رایدهندگان و مناطق و شهرها بهدست آورد. اما بر اساسِ مشاهدات فعالین نشریه آتش میتوان گفت در جنوب شهر تهران بهوضوح درصد رای دهندگان کمتر بود. خیابانها و کوچهها از اوراق تبلیغاتی پوشیده نبود و بسیار بیشتر از نقاط دیگر شنیده میشد که: «برای چه رای بدهیم؟ مگر برای ما چه کردهاند؟ مگر خودشان نگفتند که دزد هستند پس چرا به دزدها رای بدهیم؟ تازه رئیسی قتلهای زیادی هم کرده. اصلا جمعیتی را که در مصلای خمینی (محل برگزاری میتنیگ رئیسی در تهران) جمع کردند با زور و رشوه بردند» و غیره.

در شبهای پیش از روزِ انتخابات، فعالینِ کمونیست نشریه آتش علاوه بر پخشِ تراکتو برچسبهای افشاگرانه در موردِ ماهیت جمهوری اسلامی و انتخاباتش، در خیابانها و مراکزِ تجمع و مجادلهی مردم حاضر بوده و دخالتگری سیاسی کرده و تبلیغ میکردند که چرا نباید در انتخابات شرکت کرد. ما شاهدِ بازتولید مناظرۀ میان کاندیداها اما اینبار در خیابانها بودیم. دو طرفِ این مجادله (طرفداران جناحِ روحانی/جهانگیری و جناحِ قالیباف/رئیسی)، جنایتهای یکدیگر علیه شهروندان، استبداد سیاسی و دزدیهای هم  را افشا میکردند. صف زنجیرکشان لاتِ طرفداران قالیباف و رئیسی عربده میکشیدند که «تا روز جمعه روحانی رفته است». بسیاریشان لایعقل به این کمدی/تراژدی تبلیغاتِ انتخاباتی آمده بودند. مزدورانی آشکارا پول گرفته که خود این را انکار نمیکردند. اتوکشیدههای اینها همان قالیبافها و قاضی مرتضویها هستند. یک نمونۀ دیگر از اینها را در یکی از جلسات سخنرانی رئیسی همه دیدند که اعتراض یک جوان دانشجو توسط یکی از آنان که مسئولِ ستاد انتخاباتی رئیسی در یکی از مناطق بود، با مشت و لگد جواب داده شد. اینها کسانی هستند که از پشتوانه مالی و قضایی و امنیتی گستردهای برخوردارند. وجود این قبیل اوباش و لومپنها  تاریخا از الزامات حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است – حال هر جناح که در مدیریت آن باشد. اینها به مانندِ همان شعبان بیمخهای رژیم کودتای محمدرضا شاه هستند. ریشه کن کردن رژیمی که یک ستونش این نیروی سرکوبگر اجتماعی وحشتناک و مخوف است با رای دادن ممکن نیست.

سطح دیگر مناظرههای خیابانی بر سر برنامههای اقتصادی و سیاسی بود. اقتصادی یعنی: نفت و توسعه اقتصادی و اشتغال و اینکه طرحهای اقتصادی گوناگون چه شدند و چه نتیجهای دادند. سیاسی یعنی: فضای باز و امکان اعتراض و دگراندیشی و همچنین رابطه با جهان خارج. ( به گزارش مناظره های خیابانی در شب های پیش از برگزاری انتخابات رجوع کنید).

 بسیاری از جوانان مناظره کننده باورهایشان را با حرارت جلو میگذاشتند. اما هیچ یک، حتا آنها که صادقانه و صمیمانه در مورد راه چارهها برای معضلات جامعه بحث و جدل میکردند، قادر نبودند در تبیین ریشۀ معضلات و از راهکارهایی که درون این نظام و توسط جناحهای آن ارایه میشود، فراتر بروند. گویی همین نظم، نظم ابدی است و در چارچوبۀ آن باید فکر کرد و نگاه را محدود کرد و خارج از آن چیزی وجود ندارد.

دیدن ماهیتِ واقعی انتخابات جمهوری اسلامی دشوار نیست. جوانان افغانستانی و ایرانی زباله جمعکن که بیتفاوت به هیاهوی کرکنندۀ مناظرههای خیابانیِ میان طرفداران کاندیداهای مختلف جمهوری اسلامی با شتاب پلاستیکها و بطریهای نوشابه را از میان زبالهها جمعآوری میکنند. کودکانِ کار که تند تند شیشهی خودروهایی که تصویر این و آن کاندید را نصب کردهشستشو میدهند و یا دستمال کاغذی و فال میفروشند. زنانی سالمند که تا بوقِ شب گل مصنوعی و لیف میفروشند. مردانِ پیری که در این سن و سال بهجای یک زندگی آرام، همهی زندگیشان یک چرخ دستی است با چند عدد طالبی و گوجه فرنگی که تازه برای همین از روستایشان گریخته و به شهرهای بیرحم و «وحشی» برای کسبِ نان روی آوردهاند.

شاید برای بسیاری از این کودکان و جوانان زباله جمع کن، تنها اهمیت تبلیغاتِ پر خرجِ ستادهای انتخاباتی کاندیداها (چه روحانی و چه رئیسی) این بود که در کیسهشان لیوانهای پلاستیکی چای و نوشابهی بیشتری وارد میشد و صدها کیلو کاغذ پوستر و اطلاعیههای تبلیغاتی را میتوانستند جمعاوری کنند بدون این که تا کمر وارد سطلهای زباله شوند. شاید یک لحظه هم به فکر هیچ کدام از این بچهها نرسید که برنده شدن کدامکاندیدا به نفع اوست. این ماجرا برای اینها مانند آن است که انتخابات ریاست جمهوری در کره مریخ  دارد برگزار میشود. به راستی، آیا در آن لحظاتی که جوانان ستادهای انتخاباتی (هم روحانی و هم رئیسی) با هیجان سرود «یار دبستانی من» میخواندند و یک جور «دیسکوی اسلامی» برپا کرده بودند، چهرههایی را که تند تند زبالههای هیجان انتخاباتی را جمع میکردند، میدیدند؟ جوانان مناظره کننده هنگامی که در مورد راه افتادن یا نیفتادن «پروژههای صنعتی» حرف میزدند حتا نیمنگاهی به زنان و مردان دستفروشی که در کنارشان، در کف خیابان تمام دارایی و منبع درآمدشان همان چند تکه لباس و ابزار پلاستیکی ارزانی است که روی دستمالی چیدهاند، نمیانداختند. این است دنیای انتخابات که به اندازهی خود این جامعه، طبقاتی است. با تمام بیرحمی و بیعدالتی تکان دهندهاش. 

انتخابات و شرکت در آن یک امر خنثی نیست. علاوه بر این که به گفتۀ خامنه ای «انتخابات حفظ این نظام اسلامی است»، تاثیرات اجتماعی بسیار مضری دارد. مهمترین تاثیر آن این است که هرگونه امید و حرکت به تغییر رادیکال وضع موجود را در انسانهایی که پای صندوقهای رای میروند نابود میکند. افکارشان را در جهت تن دادن به ستمگری خشن و بیرحمیکه این نظام بر پایهاش استوار شده شکل میدهد. کنترل فکری در دورههای انتخابات به اوج میرسد. مناظرههای میان مردم و محدودههای فکرشان به دقت و به طور منظم از بالا مهندسی شده و حد و مرزِ آن تعیین میشود. خط قرمزهای امنیتی ترسیم میشود و گریز از آن مساوی است با بازداشت و زندان. هیچ بحثی در مورد ریشۀ معضلاتِ واقعی جامعه و این که راه حل چیست اجازهی راه پیدا کردن، ندارد. انتخابات یعنی تحمیل نوع خاصی از فکر کردن به اکثریت مردم. بینش و تفکر انتخاب از میانِ «بد و بدتر» در واقع استدلالی است از طرف شرکتکنندگان در انتخابات برای موجه شمردن تقلایشان جهت یافتن پناهگاهی زیر بال و پرِ یک جناح از این جنایتکاران و دزدان و به طور کلی، سرمایه داران اسلامی حاکم در ایران. در نتیجه، قبل و بعد از انتخابات مقابله با این طرز تفکر و عملِ شرکت در انتخابات و افشای همه جانبۀ ماهیت آن، همواره یکی از وظایف سیاسی بسیار مهم در تغییر افکار اکثریتی از مردم است که هیچ منفعتی در این نظام ندارند. اینجا، نقطهای بسیار فشرده برای تغییر طرز تفکر تودههای مردم است. تغییر افکار مردم و رساندن آنان به این آگاهی که این نظام اصلاح ناپذیر است و باید با یک انقلاب آن را بهطور رادیکال تغییر داد، بخش مهمی از تدارک انقلاب است. باید با جدیت و بدون هیچ ملاحظهای با کسانی که در انتخابات شرکت کردند برخورد کرد و این حرکت را با تیزی و هم زمان با محتوا محکوم کرد. باید با آنها به جمعبندی از روش و طرز تفکرشان پرداخت و آن را نقد کرد و ضرورت و امکان علمی و عینی ساختنِ جامعهای از نوع دیگر را به بحث و جدل گذاشت.

 

آتش

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 اگر رای دادن چیزی را تغییر می‌داد اجازه نمی دادند که رای بدهید! 
 در تاريخ
 2017-05-20
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در