Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 یادمان رفیق امیر حسن پور   چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۱۳ دسامبر ۲۰۱۷                    
 
بیژن

 

پیام از بیژن ش

به یاد کاک امیر حسن پور

کاک امیر انسانی شریف و کمونیستی جستجوگربود که تا لحظه آخر زندگی اش برای برابری و آزادی مبارزه کرد. خبر مرگش مجموعه ای از خاطرات مشترک را زنده کرد

من کاک امیر را در بهار 1358 رابطه مشترک با اتحادیه کمونیست های ایران و تشکیل جمعیت های دفاع از آزادی در سنندج و روانسر شناختم. با شروع حمله اول سپاهیان اسلام جمهوری اسلامی و فتوای قتل عام کردها به دست امام وقت و اعدام های زنجیره ای خلخالی در شهرهای کردستان اتحادیه برای سازماندهی تازه نیروهایش دست بکار مجموعه ای از فعالیت ها شد منجمله تماس با سایر جریانات سیاسی، اتحادیه میهنی کردستان عراق از جمله این نیروها بود.

من و زنده یاد خلیل خاوری از کرمانشاه و جمعیت دفاع از آزادی روانسر به روستای کولیجه در اطراف مهاباد فرستاده شدیم. مرکزیت شاخه کردستان اتحادیه تصمیم به اعزام کروهی به منطقه مرزی

برای تماس با اتحاد میهنی گرفته بود و من در این گروه سازماندهی شدم و این گروه عملا پایه اولیه تشکیل |"تشکیلات پیشمرگه زحمتکشان شد.

گروه متشکل بود از:

کاک امیر و زنده یادان هاشم مازندرانی، صلاح شمس برهان ، پیروت محمدی (کاک اسماعیل) ، رسول محمدی (کاک محمد)، علی پیروتی ، حمه کوپتر(از پیشمرک های با تجربه قدیمی)، خلیل خاوری. و چند رفیق دیگراز باز ماندگان این جمع.

گروه با آرایش نظامی روزانه حرکت می کرد و شب ها با سخنرانی در مساجد روستاها به افشاگری ماهیت جمهوری اسلام می پرداخت و مقاومت مردمی را سازماندهی می کرد. سخنرانان غالبا کاک صلاح ، کاک اسمایل کاک ممد و یا کاک امیر بودند. با اینکه اهالی روستا عموما بعد از روز پر مشقت کاری در ان شرکت می کردند فضای جلسات مملو از صمیمیت و شادی بود.

سخنران یکی از شبها کاک امیر بود، با صمیمیت و آرامش همیشگی اش اوضاع را تشریح میکرد و شمرده وارام از حق و حقوق مردم می گفت ، هم زمان در گوشه ای از مسجد عده ای از جوانان ده مشغول صحبت کردن و نگاه کردن به رادیویی بودند که یکی از جوانان خریده بود. کاک امیر با صدای بلند پرسید " گوشتان به من هست یا نه؟" جلسه یک باره ساکت شد. کاک امیر خندید گفت بگذارید خاطره ای که از کاک سلیمان معینی (جنبش مسلحانه 1347) را که شنیده ام برایتان تعریف کنم. گفت "در یکی از شب هایی که کاک سلیمان با دسته ای از پیشمرگان همراهش در همین منطقه شما منگوران سخنرانی می کرد مردم روستا به دست عبدالا برادرش که مشغول پیچیدن سیگار بود نگاه می کردند.

کاک سلیمان به مردم می گوید کجایید من دارم حرف می رنم نه کیسه توتون کاک عبدالا , حالا

هم من دارم با شما حرف می زنم نه رادیوی دوست جوانمان".

فضای مسجد بعد یک لحظه سکوت به یکباره عوض شد، صدای خنده فضای مسجد را پر کرد . صورت خندان ،شاد و صمیمی کاک امیرهنوز در خاطرم است و در ذهنم جایی برای مرگ نگذاشته و نمی گذارد.

او عاشق زندگی بود، همیشه یادش زنده است.

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 بیژن ش
 در تاريخ
 2017-07-09
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در