Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 71  چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۱۳ دسامبر ۲۰۱۷       
علم‎ ‎و‎ ‎انقلاب

علم و انقلاب

 

در بارهی اهميت علم و به کاربست علم در بررسی جامعه،

سنتز نوين کمونيسم و رهبری باب آواکيان

 

 مصاحبه ای با آردی اسکای بريک. نشريه‌‌ی انقلاب. 2015

 

در اوايل سال 2015 نشريه ی «انقلاب» مصاحبه ای با آردی اسکای بريک داشت. اين مصاحبه که طی چند روز انجام شد طيف گسترده ای از مسايل را در برمي گيرد. آردی اسکای بريک تعليمات حرفه ای خود را در رشته های محيط زيست و بيولوژی تکاملی گذرانده است. وی از مبلغين سنتزنوين است که توسط باب آواکيان تکامل يافته است. در ميان آثار وی مي توان از دو اثر زير نام برد: علم فرگشت و افسانه ی آفرينش: واقعيت چيست و چرا دانستن آن مهم است ؛ از گام های نخستين تا جهش های آينده، رساله ای درباره ظهور انسان، سرچشمه ی ستم بر زن و راه رهايی. گزيده ای از اين مصاحبه در مورد «ديالوگ ميان باب آواکيان و کورنل وست» برای اولين بار در فوريه 2015 انتشار يافت. (اين مصاحبه به مرور در شماره های مختلف نشريهی حقيقت منتشر خواهد شد. در زير بخش اول را مي خوانيد.)

 

رويکرد علمی در بررسی جامعه و تغيير جهان

 

 سوال: در مورد علم و متد علمی صحبت کنيم. سوال تحريک آميزی طرح کنم: رابطه ی ميان علم با درک جهان و تغيير آن چيست؟ توضيح کوتاهی در مورد پيش زمينه ی اين سوال بدهم. برخی از مردم، از جمله بسياری از دانشمندان علوم طبيعی معتقدند نمي توان و نبايد رويکردی علمی در تحليل از جامعه يا «جهان اجتماعی» و تغيير آن اتخاذ کرد. سوال من اين است: چرا اين نظريه غلط است، رابطه ی ميان علم و روش علمی در فهم جامعه و جهان و تغيير آن چيست؟

 

آردی اسکای بريک: سوال مهمی است. زيرا همان طور که گفتيد بسياری از دانشمندان علوم طبيعی که در رابطه با جهان طبيعی (زيست شناسي، نجوم، فيزيک و غيره) روش های علمی را به دقت و سواس به کار مي برند وقتی در مورد جامعه (يعني، مشکلات جامعه، سازماندهی فعلی جامعه و غيره) صحبت مي کنند يک باره روش علمي شان را کنار مي گذارند! بسياری از آنان به انواع و اقسام استدلال های پوپوليستی دست مي يازند، حرف های مبهم در مورد «ارادهی مردم» يا در بارهی انتخابات مي زنند و به استدلال هايی متوسل مي شوند که به تحليل علمی از شاخص های اصلی جامعه ی مفروض (يعنی اينکه جامعه چگونه سازمان يافته و چگونه کار مي کند) يا تحليل علمی از اينکه چرا وضع جامعه خراب است و مسايل اجتماعی را چگونه مي توان حل کرد، ارتباطی ندارند يا ربط کمی دارند. البته همه اين طور نيستند. اما شمار آن دسته از متفکرين پيشروی عرصه ی علوم طبيعی که هنگام تفکر در مورد مسايل جامعه روش های علمی را فراموش کرده و به کناری مي گذارند، حيرت انگيز است.

علم به مثابهی يک روش قدمت زيادی در تاريخ بشر ندارد و موضوع تازه ای است. به نظر من درک اين مساله بسيار مهم است. بنا بر اين، مردم به طور کلی عادت ندارند که واقعيت را به شکل علمی بفهمند و آن را تغيير دهند. پيش از اين، در تمام طول تاريخ نوع بشر بر روی کرهی خاکي، انسان فهم خود را از جهان طبيعی و اجتماعی با استفاده از يک رويکرد ابتدايی امتحان و خطا به دست مي آورد، تلاش مي کرد با هر روشِ دم دست از مسايل اطراف خود سر در بياورد و در اين راه انواع و اقسام توضيحات رازآلود و ماورالطبيعه اختراع مي کرد تا برای پرسش های موجود در مورد ناشناخته ها پاسخی فراهم کند. به طور مثال، مردم فکر مي کردند که رعد و برق، خشم خدايان يا چيزی از اين دست است و تا مدت های طولانی درک علمی از علت واقعی بروز رعد و برق نداشتند.

خوب است کمی در مورد اينکه علم چيست صحبت کنيم و از آن راز زدايی کنيم. مشغله ی علم، واقعيت مادی است. مي توان گفت، طبيعت و تمام جامعه ی بشری حوزه ی علم هستند و علم به همه ی آن ها مي تواند بپردازد. علم يک ابزار است. ابزاری بسيار قدرتمند. علم روش و رويکردی  است برای کسب توان تشخيص حقيقت، برای تشخيص آنکه چه ايده ای بازتاب واقعيت است، واقعيت آن گونه که به واقع هست. به اين معنا، علم بسيار متفاوت از دين يا عرفان يا امثال آن ها است که تلاش مي کنند واقعيت را با عطف به نيروهای خيالی توضيح دهند و هيچ گونه دليل و مدرک واقعی برای تحليل خود ارائه نمي دهند. برعکس، برای علم ارائه ی گواه و مدرک الزام آور است. علم، يک پروسه ی مبتنی بر دليل و مدرک  است. بنا بر اين، برای درک هر مساله ای در جهان يا برای سردرآوردن از اينکه چگونه مي توان واقعيت را تغيير داد نياز به علم است. قلمروی علم تمام گستره ی تجربه ی مادی انسان را در بر مي گيرد. برای مثال، برای درمان يک بيماری يا در تلاش برای درک ديناميک های اکوسيستمِ يک جنگل استوايی يا صخرهی مرجانی يا برای انقلاب کردن و رهايی بشريت، نياز به علم است. علم به ما اين امکان را مي دهد که واقعيت ماجرايی که در بطن هر يک از اين پروسه ها در جريان است را درک کنيم و بفهميم چگونه مي توان آن را تغيير داد.

در جايی خواندم که نيل دوگراس تايسون در زمينه ی فراگير کردن علم گفته است، علم به ما امکان مي دهد که به جای فرار از مشکلات با آن ها روبهرو شويم و راه حل پيدا کنيم. به نظر من اين نيز نکتهی مهمی است. علم به انسان امکان آن را مي دهد که از واقعيت مادی سر درآورد. در واقع علم به ما اين امکان را مي دهد که در هر زمينه ای که صحبت از واقعيت مادی مي کنيم (از بيماری گرفته تا اکوسيستم طبيعی يا يک نظام اجتماعی که انسان ها تحت آن زندگی مي کنند) مؤلفه های اين واقعيت های مادی را تحليل کنيم و خصلت های تعيين‌‌کننده و تضادهای زيربنايی آن ها را کشف کنيم (به اين موضوع باز خواهم گشت) و در نتيجه اگر قصدمان تغيير است بايد بفهميم که پايه های ايجاد تغيير در آن ها چيست. چه بخواهيم يک بيماری را درمان کنيم يا قصد آن را داشته باشيم که جامعه ای بهتر بسازيم، به پروسه ی علمی مبتنی بر شواهد  نياز داريم.

يکی از شاخص های علم آن است که در مورد چگونگی شکل گيری انواع مختلف پديده ها و اينکه در طول زمان چگونه تغيير کرده اند، پرسش های زيادی مطرح مي کند. من هميشه به علومی که علوم تاريخی خوانده مي شوند علاقهمند بوده ام. يکی از آن ها بيولوژی تکاملی است اما علوم تاريخی ديگر نيز هستند که موضوعشان چگونگی تغيير پديده ها در طول زمان است. به طور مثال، علم جامعه ی بشری.البته مطالعه ی تغيير پديده ها در طول زمان همچنين مي تواند مطالعه ی چگونه تغيير دادنِ آن ها در جهت مورد علاقه ی انسان ها هم باشد. تمام هستي، چه جهان طبيعی و يا جهان اجتماعي، در طول زمان تغيير کرده اند و هنوز هم در حال تغيير هستند. اگر مي خواهيم که زندگی تغيير کند، اگر مي خواهيم که سازمان يابی جامعه عوض شود، اگر مي خواهيم که جهان تغيير کند، اگر خواهان تغيير هر چيزی در طبيعت يا جامعه هستيم، بايد روش علمی به کار بريم زيرا اين تنها راهی است که به طور عميق مي توانيم واقعيت را، بر پايه ی مشاهدات و کنش های منظم، بر پايه ی دست کاری کردن واقعيت و مشاهده ی دگرديسي های آن کشف کنيم. از اين طريق است که مي توانيم واقعيت پديده ها را بفهميم، دريابيم چرا پديده ها و فرآيندها اينگونه هستند، چگونه اين طور شده اند و چگونه مي توان آن ها را تغيير داد. باز هم تکرار مي کنم که اين پروسه، پروسه ای مبتنی بر جمع آوری شواهد است و صرفاً «تو چه فکر مي کنی» و «من چه فکر مي کنم» نيست. ما نياز به شواهدی داريم که در طول زمان انباشت شده اند. اين پروسه مي تواند نشان دهد که واقعيت از چه تشکيل شده، چگونه شکل گرفته و در حال حاضر چگونه مي توان آن را عوض کرد و يا بيشتر عوض کرد.

نکته ی مهم در اينجا است: بدون علم، شما به عنوان يک فرد مي توانيد در مورد چيستی واقعيت نظر داشته باشيد يا شايد بتوانيد بگوييد نظر شماری از آدم ها، حکومت ها، اين يا آن آتوريته ی دينی و غيردينی در مورد واقعيت چيست. اما اين نظرات لزوماً مساوی با حقيقت نيستند. بدون مجهز بودن به علم، انسان هميشه مستعد فريب خوردن، سردرگمی فکری و عجز در تشخيص درست از غلط و حقيقت از دروغ است. اگر واقعاً مي خواهيد بدانيد حقيقت چيست و چه بايد کرد، نياز به علم داريد. علم بر خلاف خيال پردازی و خوش خيالي، متکی بر شواهد عينی است و يک پروسه و روش منظم آناليز و سنتز است. آناليز، تجربه و دانش يک بازهی زمانی را تجزيه مي کند. حال آن که سنتز، دوباره آن ها را در سطحی عالي تر و به طريقی منظم تر جمع مي کند و از تجربه ی انباشت شده، درس های بزرگ تر و اساسي تر مي گيرد.

به اين دليل، اگر مي خواهيم جامعه ای را به طور ريشه ای عوض کنيم نياز به تئوری انقلابی و علمی داريم. ما صحبت از تغيير راديکال در جامعه مي کنيم. کلمه ی «راديکال» يک کلمه ی لاتين است که معنايش «ريشه» است. يعنی به ريشه ی مشکلات رفتن، در سطح و ظاهر مسايل و يا جوانبی از آن نماندن. برای کشف اين مساله که قوانين عميق تر سيستم چيست اند و تضادهای درونی سيستم در اعماق چگونه کار مي کنند که موجب بروز مشکلات شده و همچنين امکان تغيير آن را به وجود مي آورند بايد مانند يک دانشمند خوب به لايه ها و سطوح عميق تر نگاه کنيم.

 

سوال: اجازه بدهيد در اينجا نکته ای را طرح کنم که فکر مي کنم از اين زاويه که علم و رويکرد علمی به واقعيت چيست، بسيار مهم است. شما گفتيد علم متکی بر شواهد است. اين نکته و نکات مربوط به آن بسيار مهم هستند. مي خواهم روی اين نکته تأمل کنم که خيلي ها، از جمله بسياری از دانشمندان علوم طبيعی (پرواضح است شما که خود تعليم يافته ی اين رشته هستيد مي توانيد درون بيني های خاصی در اين مورد داشته باشيد) در جواب به شما خواهند گفت: بسيار خوب اين فرايند (يعني، جستجوی الگوهای تکراري، شواهد، سنتز) را مي توان در رابطه با جهان طبيعی و در علوم طبيعی به کاربست اما انسان ها و جوامع بشری آنقدر پيچيده هستند که نمي توان علم را در مطالعه ی آن ها به کاربرد. برای همين خوب است کمی در اين زمينه تأمل کنيم و بپرسيم داشتن رويکرد علمی به نوع بشر و جامعهی بشری و تکامل آن ها به طور خاص چگونه است و چرا چنين رويکردی صحيح است؟

 

آردی اسکای بريک: اول از همه بايد بگويم در هر سيستمي، هم پيچيدگی موجود است و هم سادگی (خواه اين سيستم در جهان طبيعی باشد يا جامعهی بشری فرقی نمي کند). اين فکر که گويا نوع انسان و جوامع بشری آن قدر پيچيده اند که نمي توان از علم برای تحليل آن ها استفاده کرد مضحک است. واقعيت کاملاً برعکس است. بدون استفاده از علم غير ممکن است که بتوانيم پيچيدگی سازمان ها و روابط اجتماعی انسانی را در دوره های متفاوت تاريخی تا به امروز، نيروهای مختلف درگير در آن ها و الگوها و عوامل پيچيده، اهداف خلق های گوناگون و دوره های مختلف تاريخ و غيره را تجزيه و تحليل کنيم. بدون علم نمي توان يک درک واقعی از تمام اين مسائل داشت. در ضمن اين نيز اصلاً واقعيت ندارد که سيستم های طبيعی ساده تر هستند. اگر کسی مي خواهد ديناميک های اکوسيستم های پيچيده ای مانند يک جنگل استوايی را درک کند بايد يک عمر وقت صرف کند تا بتواند چنين پديده ای را بشناسد زيرا اين پديده دارای لايه های گوناگون درخت ها و بوته ها و بيشه ها و غيره است و با ديناميک های بسيار پيچيده ای که نتيجه ی انواع کنش ها و سطوح مختلف کنش های درونی با انواع گوناگونی از گياهان و حيوانات است رقم خورده است. خيلي ها عمری را صرف مي کنند تا به يک درک اوليه از بسياری از اين ديناميک های پيچيده برسند. يا اگر مي خواهيد به درک بهتری از اکوسيستم های صخره های مرجانی يا اکوسيستم های صحرا يا تفاوت ميان اکوسيستم های گوناگون دست يابيد و يا بفهميد کداميک شکننده تر بوده و در معرض از هم گسيختگی هستند و کداميک ممکن است نسبتاً باثبات باشند يا گوناگونی نسبی گونه ها و امکان حفاظت از گونه ها را تخمين بزنيد ... بايد در بارهی آن ها کنکاش کنيد. ... من در اينجا نمي خواهم وارد همه ی اين مسايل بشوم چون مي دانم که قرار است عمدتاً در مورد سيستم های اجتماعی انسانی صحبت کنيم اما مي خواهم تأکيد کنم که واقعيت مادي، هم در جهان طبيعی پيچيده است و هم در جهان اجتماعی و ما انسان ها در عين حال که در درک و فهم برخی از مسايل کمبودهايی داريم (يعني، در هر بازه ی زمانی معين کاملاً برخی چيزها را نمي فهميم) اما همچنين دارای توانايي های عظيم و دانش انباشت شده ی بسيار هستيم. اين يکی از چيزهايی است که ويژه ی انسان است: يعني، توانايی انباشت دانش در طول نسل ها، در طول قرن ها و هزاره ها و توانايی درک برخی الگوهای سازمانی جوامع يا سيستم های طبيعی يا هر چيزی که ذهنمان را مشغول مي کند.

نوع انسان همچنين قادر است تا اندازه ای آينده را پيش بينی کند. منظورم صرفاً فردا يا يک ماه ديگر نيست. به طور مثال مي تواند بگويد که طی چند نسل آينده، از نقطه   نظر زيست  محيطی چه رخدادهايی برای سياره ی ما اتفاق خواهد افتاد. در رابطه با نظام های اجتماعی نيز توان آن را داريم که واقعاً انواع مختلف سازمان های اجتماعی را در طول تاريخ گذشته ی انسان تا به امروز تحليل کنيم و بگوييم که استقرار چه نوع سازمان اجتماعی در آينده ممکن است. بنا بر اين مي توانيم آگاهانه تصميم گيری کنيم که اکنون مي خواهيم بر روی چه چيزی کار کنيم، اوضاع را به کدامين سو مي خواهيم جهت بدهيم و پيش ببريم زيرا امکان ابتکار آگاهانه در انجام آن را داريم. به طور مثال، وقتی صحبت از جامعه ی انسانی يا سازمان اجتماعی بشر مي کنيد مي توانيد ببينيد که يک جامعه در اساس يعنی اينکه انسان ها گرد هم مي آيند تا با هم کار کنند يا با يکديگر مخالفت کنند و غيره اما اساساً برای اين گرد هم مي آيند که با هم برای برآورده کردن ضروريات حيات مردم در هر مقطع زمانی کار کنند. ممکن است اين کار خوب انجام شود يا بد. در هر حالت يک جامعهی بشري، شکلی از سازمان است و چون همهی ما مدت زيادی در اين جهان سرمايه داري  -  امپرياليستی زندگی کرده ايم، به سختی يادمان مي ماند که جوامع بشری هميشه اينگونه سازمان نيافته بودند و لازم نيست که اين طور سازمان بيابند. سرمايه داري  – امپرياليسم تنها راه سازمان دادن يک جامعهی انسانی نيست و من به شدت تأکيد مي کنم که مسلماً بهترين نوع آن هم نيست. اما در هر حال تنها راه نيست و لازم است که اين موضوع را درک کنيم و بر سر آن فکر کنيم. واقعيت اين است که ما مي توانيم علم را برای درک برخی از آن سيستم های اجتماعی به کار بريم. برای مثال، بسياری از جوامع در تاريخ انسان بر اساس برده داري، استثمار برده ها، و سلطه بر برده ها قرار داشتند. برده ها به معنای واقعی کلمهی مايملک اربابان برده دار بودند و برده داران آنان را وادار مي کردند که اقتصاد جامعه را به آن صورت توسعه دهند. در اينجا وارد جزئيات نخواهم شد اما جامعه ی برده داری بسيار متفاوت از آن نوع جامعه ای است که امروز در جهان غلبه دارد. البته امروز هم هنوز برده داری در جهان هست. به ويژه بردگی جنسی موجود است که از معضلات بزرگ جامعه است. اما آنچه در جهان امروز غلبه دارد شکل سازماندهی جامعه بر پايه ی برده داری نيست.

شکل سازمان اجتماعی مهم ديگر سيستم فئوداليسم بود. بي ترديد هنوز بقايای فئوداليسم در بسياری از نقاط جهان موجود است و مي توانيم آن را در همه جا بينيم. در سيستم های فئودالي، يک طبقهی اربابان و مالکان و نجبا و اشراف بودند و طبقه ی ديگر مردم تحت ستم و تحت سلطه که از سرف ها و دهقانان تشکيل مي شدند. رابطه ی متعارف اين بود که سرف ها و دهقانان کشت و زرع مي کردند و بخش عمده ی محصول را تسليم اربابان يک منطقه مي کردند و ماليات و خراج های بزرگ به اربابان مي پرداختند به طوری که فقط يک گام از بردگی عريان فاصله داشتند. حتا معمول بود که سرف (رعيت نيمه  برده – م) مي بايد دختر خود را تسليم ارباب محلی يا منطقه ای بکند که با او بخوابد يا هر کاری که مي خواهد بکند. تحت نظام قانونی فئودالي، رعيت هيچ کاری نمي توانست بکند. بنا بر اين فئوداليسم از سيستمی که دموکراسی بورژوايی خوانده مي شود بسيار متفاوت است. در جهان امروز سازمان اجتماعی متعارف سيستم سرمايه داري  -  امپرياليستی است. نمي خواهم در اينجا وارد جزييات موضوع شوم اما بايد گفت که لازم است در مورد اين واقعيت فکر کنيم که روش های علمی را مي توان برای تحليل شکل ها و الگوهای سازمان اجتماعی کليه ی آن سيستم های اجتماعی گذشته به کاربرد همچنان که به کار برده شده است و اگر مي توانيم آن را در مورد گذشته به کار ببريم حتماً مي توانيم برای آينده هم به کار بريم.

برخي ها ممکن است بگويند بسيار خب، سيستم هايی چون برده داري، فئودالی و شايد حتا سرمايه داري، راه های خوبی برای سازمان دادن به جامعه نيستند و کاری که بايد بکنيم اين است که به سيستم کمونی اوليه بازگرديم. آن ها مي گويند فقط لازم است مناطق بومي مان را در ابعاد کوچک سازماندهی کنيم تا مردم بتوانند با يکديگر در گروه های کوچک کار کنند، با هم تصميم گيری کنند و بتوانند «دموکراسی واقعی» بيافرينند و در مورد مسائلی چون چگونگی برآورده کردن نيازهای مردم تصميم گيري های جمعی کنند، کشاورزی محلی و توليد محلی و غيره را توسعه دهند. مشکل اين نوع ديدگاه ها در آن است که مبتنی بر واقعيت جهان امروز نيستند! ببينيد، من قبول دارم که ما هنوز مي توانيم از جوامع شکارچي-گردآور که در بيشتر تاريخ بشر غلبه داشتند خيلی چيزها بياموزيم، هنوز مي توانيم از بقايای آن جوامع در جهان امروز چيزهای زيادی ياد بگيريم، از افکار کسانی بياموزيم که امروزه ايده های متنوعی دارند در مورد اينکه زندگی اجتماعی را در مقياس های کوچک و بومی مي توانيم عقلايي تر سازماندهی کنيم (مانند، توليد کشاورزي، کم کردن از اتلاف، توسعه ی توليد و مصرف محلی) و غيره. البته که مي توان از تجربه های اجتماعی کسانی که تلاش مي کنند راهی برای خلاص شدن از برخی معضلات جامعهی مدرن بيابند (که مسبب جابه جايي های طبيعی و اجتماعي، آلودگي، نابودی خاک و غيره است) آموخت. اما بياييد کمی به واقعيت نگاه کنيم. نوع بشر به چند ميليارد نفر رسيده و در سراسر کرهی زمين پخش شده است. امکان ندارد که بتوانيم مشکلات جامعه را با عقب رفتن به جامعه ی ايده آليزه شده ی کموناليستی بدوی حل کنيم! پس راه حل اين نيست و نخواهد توانست مشکلات کليدی و حاد امروز را حل کند. به هر حال واضح است که نخواهد توانست در مقياس و ابعاد کافی اين کار را بکند. پس راه حل چيست؟ ببينيد، هر سه سيستم مبتنی بر برده داري، سيستم فئودالی و سيستم سرمايه داري  -  امپرياليستي، صرفاً طرق مادی در سازمان دهی جوامع انسانی هستند. همه ی آن ها را مي توان با استفاده از علم تحليل کرد و نقادانه ارزشيابی کرد. همان روش های علمی را برای حل اين پازل نيز مي توان استفاده کرد که چگونه مي توان جوامع کاملاً نوين و متفاوت بنا کرد که نه تنها بهتر باشند بلکه در عين حال کل سياره ی ما را در بربگيرند. من واقعاً علاقه ای ندارم در مورد فلسفه ها و روش هايی صحبت کنم که نهايتاً قادر نيستند کل نوع بشر را در بربگيرند و مفيد به حال کل نوع بشر باشند.

يکی از مفاهيمی که باب آواکيان استفاده مي کند مفهوم «رها کنندگان بشريت» است که ما واقعاً به آن نياز داريم و نياز داريم در جهتی حرکت کنيم که اين جهان، کليت اين سياره را مکان خوبی برای زيستن و عمل کردن همه انسان ها کند. آن را تبديل به مکانی کند که ديگر اين گروه بندي های اجتماعی و طبقه بندي های مختلف مردم يا کشورها را نداشته باشيم که بر اساس آن ها يک گروه يا يک کشور بر ديگران اربابی مي کند و ديگران را تحت سلطه گرفته و ستم و استثمار مي کنند. تمام ايده ی کمونيسم انقلابی همين است و يکی از بينش های مهمی که از باب آواکيان به آدم مي رسد اين است که بايد نقطهی عزيمت را رهايی تمام بشريت گذاشت و از آنجا برگشت به امروز نگاه و فکر کرد. در غير اين صورت خيلی راحت مي توان از جاده منحرف شد. باب آواکيان در مورد اين موضوع صحبت کرده است که هدف اين نيست که تحتاني ها تبديل به بالايي ها بشوند و بالايي ها تبديل به تحتاني ها. انقلاب کمونيستی اين نيست که ستم ديدگان انتقام خود را بگيرند. من موافقم که هدف ما تلاش برای چنين جهانی نيست. نکته ی من اين است که بدون علم، گيج و گم خواهيم شد، زيرا بدون به کاربست روش علمی در تحليل الگوها، از درک اين واقعيت عاجز خواهيم بود که چرا جامعه اين گونه است و چگونه و بر مبنای چه پايه ای مي تواند متفاوت باشد. بدون چنين درکي، مرتباً از جاده منحرف خواهيم شد.

يکی از شاخص های علم خوب (چون، علم بد هم داريم) به واقع داشتن روحيه ی نقادانه و دامن زدن به طرز تفکر نقدگرايانه است (بايد يادآوری کنم که اين يکی از شاخص های کار باب آواکيان نيز هست). آواکيان تأکيد مي کند که همه، فارغ از اينکه چه سطحی از آموزش را دارند بايد درگير علم بشوند. مي خواهم کمی در اين مورد صحبت کنم. علم، مختص نخبگان يا کسانی نيست که فارغ التحصيل مدرسه اند يا دکترا و چيزی مانند آن را دارند. من عميقاً اعتقاد دارم (و مي توانم آن را به طور مستند ثابت کنم) حتا کسانی که سواد ابتدايی ندارند به واقع مي توانند مانند دانشمندان عمل کنند. روش های علمی را مي توان به مردم آموزش داد. حتا در طول يک آخر هفته مي توانيد چنين کاری را آغاز کنيد. اگر مي خواهيد کسانی را در زمينه ی جهان طبيعی وارد علم کنيد مي توانيد يک آخر هفته را در يک جنگل استوايی يا صحرا به انجام يک کار علمی بگذرانيد. تضمين مي کنم که يک کار علمی واقعي، يک پژوهش علمی واقعی خواهد بود. حتی اگر اين افراد شش کلاس هم سواد نداشته باشند. کافی است آدم به لحاظ جسمانی سالم باشد تا بتواند روش های علمی را در زمينه ی جهان طبيعی يا جامعهی بشری به کار ببرد. يکی از مسائلی که واقعاً مشغله ی من است اين است که ما بايد درک علمی و روش های علمی را به طرز گسترده آموزش دهيم تا اينکه همه بتوانند از اين روش ها استفاده کنند و صرفاً حوزه ی انحصاری عده ای نخبه نباشد.

  

يک جهان بينی علمي، يک کنجکاوی بي حد و مرز درباره جهان

  

سوال: خب! شما به برخی از سؤالات که مي خواستم بپرسم پرداختيد. اغلب علم را همان طور که گفتيد امری مختص به نخبگان قلمداد مي کنند. اما اين ديدگاه نيز رايج است که علم يک چيز سرد، حوصله سر بر، تهی از زندگی و حتا برخی فکر مي کنند که يک تفکر دگماتيک و متحجر است يا چيزی است که شمار کمی از مردم آن را جدا از دنيا پراتيک مي کنند. نظر شما در مورد اين تصويری که از علم داده ميشود چيست؟

 

آردی اسکای بريک: واقعاً حيرت انگيز است که کسانی چنين فکر مي کنند. برخی از پرشورترين و سرزنده ترين انسان هايی که در طول عمر خود شناخته ام، دانشمند بوده اند، از جمله دانشمندان علوم طبيعی.برای من قابل تصور نيست که چطور کسانی مي توانند در مورد علم که جوهرش کنجکاوی بي حد و حصر در مورد جهان، در مورد هر چيزي، در مورد به ظهور رسيدن و شدنِ پديده ها است، اين طور فکر کنند و بگويند که خشک يا بي روح است. ما از کجا مي آييم؟ حياتِ روی زمين از کجا آمد؟ چگونه شکل گرفت؟ و اين گربه ای که از اين طرف به آن طرف خيابان مي رود، دارد چه مي کند؟ راستش نمي خواهم الان وارد بسياری از سوالات بشوم اما نکته اين است که يک دانشمند خوب بايد دائماً در مورد همه چيز سوال کند. يکی از خصايل شگفت انگيز کودکان همين است که مي خواهند در مورد همه چيز بدانند: اين چرا اين شکلی است، چرا آن طوری است، چطوری اين طوری شد، اين چيه؟ و غيره. هر کودکی کنجکاوی علمی طبيعی دارد اما متأسفانه در آنان کشته شده و به هرز مي رود (به طور فيزيکی به هرز مي رود يا از طريق نظام آموزشی سترون کننده و آنچه اين نظام تقويت يا سرکوب مي کند).

چرا اين همه آدم فکر مي کنند که علم يک چيز ترسناک، خشک يا بي روح است؟ به چند دليل؟ يکم، اغلب در مدرسه به شکل صحيح آموزش نمي دهند که علم چيست. برخی اوقات علم را به مثابهی مشتی قواعد يا فرمول های خشک، مشتی نتايج نهايی که قرار است حفظ شوند، آموزش مي دهند. اما علم اين چيزها نيست. علم يک پروسه است. يک متد پژوهش پرکنش است. در مورد علم اين طور فکر کنيد: راهی است که به شما اجازه مي دهد در مورد همه و هر چيز پرسش کنيد و به شما روش و رويکردی مي دهد که بتوانيد به طور روشمند و با حساب و کتاب در باب مسايل پژوهش کنيد، مانند يک کارآگاه در مورد جهان بيرونی عمل کنيد، واقعيت طبيعی يا اجتماعی را عميقاً مورد بررسی و تحقيق قرار دهيد. به هيچ وجه خشک و بي روح نيست! تماماً در مورد تلاش برای درک پديده ها است از جمله به علت اين اصل پايه ای که هر چيزی را که بخواهيد تغيير دهيد اول بايد آن را درک کنيد و آن هم نه به گونه ای سطحی.برای اين کار نياز به نشانه و مدرکی داريد که در طول زمان انباشت شده باشد، نه قطعات پراکنده و اينجا و آنجا. برای اين کار لازم است که الگوها را کشف کنيد، از جمله الگوهای چگونگی ارتباط پديده ها با يکديگر: مثلاً اگر مي خواهيد کنش ميان درختان بلوط و سنجاب ها را که ميوهی درخت بلوط را مي پاشند بفهميد يا کنش ميان گياهان گل دار و زنبورها و پروانه ها يا پرندگان و حتا ميمون هايی که ممکن است کار گرده افشانی را انجام دهند، آنگاه بايد آن نشانه های الگوهای مبنا و ديناميک های زيربنايی را کشف کنيد و برای اين کار نياز به علم داريد. زندگی پر از کنش های ديناميک است (نه فقط در جهان طبيعی وسيع تر بلکه همچنين در جهان اجتماعی انسان). بنا بر اين هر چيزی را که بخواهيد تغيير دهيد ابتدا به ساکن بايد واقعاً درک کنيد چيستی و چرايی آن را، اينکه چگونه به اينجا رسيده است و حرکتش در کدام جهت است. اگر از وضعيتی ناراضی هستيد و اين وضعيت ربط به جامعه  دارد، بهتر است کاری کنيد و با استفاده از قوه ی آگاهی انسان مسير حرکت جامعه را تغيير دهيد. دانشمندان با انجام اين کار به درمان يک بيماری دست مي يابند يا مي توانند کشف کنند که مثلاً چگونه مي توان يک اکوسيستم رودخانه های به شدت لطمه خورده را از طريق باز کردن متناوب آب از سدی که اين لطمه را به اکوسيستم رودخانه زده است ، زنده کنند.

اين ها مثال هايی از به کاربست علم در جهان طبيعی است. مي توانم ميليون ها مثال از اين دست به شما بدهم. علم تماماً در مورد درک ماهيت پديده ها است، در مورد درک الگوها و درک دگرگونی پديده ها است. از جمله درک اين موضوع که پديده ها چگونه به خودي خود و در نتيجه ی ديناميک های دروني شان و تأثيرات بيرونی تغيير مي کنند، چگونه حرکت مي کنند. مي بينيد که همه چيز هميشه در حال حرکت است. واقعيت مادي، از پديده های مقياس عظيم مانند کيهان، سياره ها، کهکشان گرفته تا مقياس ميکرو مانند مورچه های يک تپه  -   مورچه يا سلول های بدن يا ذرات زير اتمي، هميشه در حرکت اند. همه ی عناصر واقعيت مادی هميشه در حال حرکت و تغيير هستند. هيچ چيز ساکن نيست. وقتی به زندگی اجتماعی مي رسيم، انسان ها بايد از همان متد علم برای فهم اينکه جوامع چگونه اينگونه که هستند شده اند استفاده کنند و به طور علمی تحليل کنند که اشکال اين جوامع چيست؛ و بازهم به طور علمی تحليل کنند که چگونه مي توان جامعه ای بهتر داشت؛ و باز هم بر پايه ای علمی تعيين کنند که استراتژی حرکت در آن جهت چيست.

يک علت ديگرِ روي گردانی مردم از علم، وجود يک علم بد بوده است. هميشه «علمی» وجود خواهد داشت که سوء استفاده و سوء به کاربست است و اين علم بد است. به طور مثال در طول تاريخ، از علم برای ترويج اين ايده استفاده شده است که برخی نژادها پست تر از نژادهای ديگر هستند يا از نظر ذهنی پست تر هستند و غيره. خب، اين آشغال علم است. در واقع مي توان از روش های علمی دقيق استفاده کرد و بد بودن اين گونه علم ها را ثابت کرد. اين ها صرفاً به لحاظ «اخلاقی» بد نيستد بلکه به لحاظ علمی هم بد هستند، کاملاً دروغين هستند و مي توان از علم خوب استفاده کرد و دروغين بودن علم بد را ثابت کرد.

  

يک ارزيابی علمی:

جهان کنونی برای اکثريت مردم جهان دهشتناک است و مي توان آن را عوض کرد

  

سوال: خب اجازه بدهيد همين نکته را يعنی به کاربست علم را ادامه بدهيم تا ببينيم چرا جهان اينگونه است و چگونه مي تواند متفاوت از اين باشد و در اين باره چه مي توان کرد. در دو سطح به دنيای امروز نگاه کنيم. يکم، نگاه کلی به وضعيت اکثريت نوع بشر و جهان و دوم، نگاهی نزديک به جنبه ای خاص از اين وضعيت. بايد خاطرنشان کنم واقعاً جای خوشوقتی است که در چند ماه گذشته شاهد مقاومت های توده ای عظيم بوديم. چنين مقاومتی را مدت های مديدی بود که در جامعه ی آمريکا نديده بوديم. مقاومت های توده ای عظيم عليه پديده ی فراگيری چون قتل هايی که پليس مرتکب مي شود و به طور کلی عليه خشونت پليس. بيان فشرده اين وضعيت در قتل مايکل براون و اريک گاردنر بود که هيئت منصفه ی عالی قاتلين را تبرئه کرد و ده ها هزار نفر از مردم به خيابان ها ريختند، مغازه ها و مدارس تعطيل شد و بعد از آن ميليون ها نفر در آمريکا و سراسر جهان عليه اين وضع اعتراض کردند و غيره. چگونه مي توانيم علم را هم در رابطه با خاص بودن اين لحظه و درک آن به کار ببريم و هم آن طور که شما گفتيد، با نگاه به تصوير بزرگ تر سوال کنيم چرا جهان اينگونه است و چگونه مي تواند متفاوت باشد؟

 

آردی اسکای بريک: بسيار خب، بياييد قبل از هر چيز کاربرد علم را با صحبت در مورد اين سوالات بررسی کنيم: اينکه نوع بشر در کجا ايستاده، وضعيت جهان امروز چيست و وضعيت جامعه ای که در آن زندگی مي کنيم چيست؟ همان طور که خيلي ها از جمله باب آواکيان بارها گفته اند جهان امروز دهشتناک است. اين حرف را کسانی مي زنند که اتفاقاً بسياری از زيبايي های جهان را به چشم ديده و از آن لذت مي برند. در مورد خودم بگويم. من به عنوان زيست شناس و دانشمند علوم طبيعي، زيبايی را در همه ی جای جهان طبيعي، در ميان مردم، در تنوع عظيم و غنای تجربه ی بشر و بيان های فرهنگی گوناگون و تنوع عظيم حيات از جمله زندگی اجتماعی مي بينم. زيبايي های عظيمی در جهان هست. اما در همان حال، در حال حاضر اين جهان برای اکثريت عظيم نوع بشر دهشتی بيش نيست. اين انکارناپذير است.

بياييد به رنج هايی که انسان ها مي کشند نظری بيندازيم. علمی نخواهد بود اگر فکر کنيم که رنج کشيدن بشر را مي توانيم کاملاً محو کنيم. ما هميشه از دست دادن ها و مرگ را خواهيم داشت و غمگين خواهيم شد، هميشه شکلی از بيماری و اشکالی از فجايع با تأثيرات منفی بر انسان ها وجود خواهد داشت. من فکر نمي کنم مي توان گفت که روزی به جايی خواهيم رسيد که ديگر رنج انسانی نباشد. اين توهم است و تصويرِ يک جهان ايده آليزه شده ی دروغين است. اما اين را مي توان گفت که دست يافتن به جهانی که مانند جهان امروز مشخصه اش اين همه رنج های غيرضروری نباشد، ممکن است.

واقعيت جهان امروز را مي خواهيد ببينيد نگاه کنيد به مساله ای که گفتيد يعنی قتل هايی که توسط پليس صورت مي گيرد. برای من اصلاً قابل تحمل نيست. هرگز! تقريباً هر روز مي شنويم يک نفر ديگر، سياه، لاتين، مرد غيرمسلح به دست پليس در خيابان کشته شده است. هيچ اقدامی در اين مورد نمي شود! مقامات کشور هر بار عملکرد پليس را تأييد مي کنند. زيرا اين عملکرد در وجود اين سيستم تعبيه شده است. برای حفظ نظمشان، برای اينکه سيستمشان نرم و راحت کار کند به آن نياز دارند. اين چه سيستمی است!

به جنبه های ديگر اين جهان، به موقعيت زنان در اين کشور و در سراسر جهان نگاه کنيد. هنوز به زنان به عنوان يک انسان کامل نگريسته نمي شود. دائماً تحقيرشده و از آنان انسان  زدايی مي شود، مثل عروسک و ابژه ی جنسی با آنان رفتار مي شود، يعنی چيزی کمتر از انسان کامل. مرتباً به آنان تجاوز مي شود و مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند. همان طور که قبلاً هم گفته ام ممکن است ما به شخصه اين بلايا را تجربه نکرده باشيم. اين مهم نيست. واقعيت آن است که هر لحظه و در هر نقطهی جهان که به زنان تجاوز شود، ضرب و شتم شوند، در تجارت سکس از آن ها استفاده شود يا اينکه به طرق ديگر مورد تحقير و آزار قرار بگيرند و از آنان انسان  زدايی شود، در واقع همه ی زنان جهان تحقير شده اند و از آنان انسان  زدايی شده است.

من هم واقعاً همان طور که باب آواکيان هم در ديالوگ اخير با کورنل وست در کليسای ريورسايد بيان کرد، حس مي کنم اين جوانانی که به دست پليس به قتل مي رسند جوانان ما هستند و اينگونه تلف شدن زندگی و پتانسيل انسانی محصول کارکردهای اين سيستم است و غيرقابل تحمل است.

وجود جهانی با جنگ های بي انتها هم غيرقابل تحمل است. با وجود اين سيستم هرگز نخواهيم توانست به ورای جنگ های امپرياليستي، ارتش های اشغالگر، بارش رعب و وحشت و رنج های بي شمار بر سر مردم برويم که به خاطر منافع يک طبقهی سرمايه دار (لايه ی نازکی از جمعيت بشری) صورت مي گيرد.

حتا در ابعاد سياره ای نيز وضع غيرقابل تحمل است. بايد فرياد زد :آهای آدم ها! بحران محيط زيست واقعی است! يک وضعيت اضطراری جهانی است. کره ی زمين بدون ما هم مي تواند به موجوديت خود ادامه دهد اما اگر هرچه زودتر جلوی چپاول کامل زمين و فرسايش دائمی آن را نگيريم، خيلی زود و به شدت امکان ادامه ی حيات انسان در اين کره ی خاکی محدود خواهد شد. بايد بدانيم، عجز ما در برخورد سريع و در مقياس بزرگ (مقياسِ به اندازه ی کافی بزرگ) به اين وضعيت اضطراری به علت سلطه ی اين سيستم و اين شکل از سازمان يابی اجتماعی است. برای درهم پيچيدن طومار اين سازمان يابی اجتماعی که امروز حاکم است و عمل مي کند و گذاشتن يک سازمان يابی اجتماعی کاملاً نوين به جای آن که بتواند مبارزه ای نفس گير را برای حل اين مشکلات آغاز کند، واقعاً بايد دست به انقلاب بزنيم.

نگاهی هم به معضل مهاجرت بکنيد. اصلاً چرا کشورهای مختلف داريم؟ کمی به اين مساله فکر کنيد. چرا پرچم ها و سرودهای ملی و مرزهای ملی داريم؟ چرا صدها ميليون نفر در جستجوی يک زندگی شايسته بايد آواره بشوند و از اينجا به آنجا رانده شوند در حالی که خواستشان صرفاً کار کردن و عضو مولد جامعه بودن است؟ کمی فکر کنيد به همه ی اين مهاجرين که به اين کشور مي آيند و مرتباً بي رحمانه زخمی و آواره مي شوند، خانواده هاشان از هم گسيخته مي شود و زندانی مي شوند و به زور اخراج مي شوند يا در مرز به گلوله بسته مي شوند. آيا اين وضعيت قابل قبول است؟ بي ترديد قابل قبول نيست. فکر کنيد بر چه اساسی گفته مي شود آمريکايي ها بهتر از هر کس ديگری هستند؟ من به شخصه پرچم آمريکا و سرود ملی يا سوگند وفاداری يا هر نماد ديگری را که مدعی است يک کشور يا يک بخش از جمعيت جهان بهتر از ديگران است حاضر نيستم تحمل کنم. اسم اين ها «جينگوئيسم» (ميهن پرستی افراطي- م) و «شوونيسم ملی» (عظمت طلبی ملي- م) است. اين طرز تفکر کاملاً تهوع آور است و بايد چنين طرز تفکری را افشا کنيم و نبايد ذره ای با آن همراهی کنيم. ما بايد به خود به عنوان يک شهروند جهان فکر کنيم و نه آمريکايی.اما مي بينيم که آدم ها در مدارس و رخدادهای ورزشی هنگام پخش سرود جلوی پرچم بلند مي شوند، دستشان را روی قلبشان مي گذارند و شايد هم آن را زمزمه مي کنند و مي خوانند. اکثر اين ها خودشان مردمان تحت ستم هستند و هر روز توسط همان سيستمی که برايش ادای احترام مي کنند لگدمال و تحقير مي شوند.

زمان خاتمه دادن به اين گونه چيزها رسيده است. فقط کمی فکر کنيد که وقتی ادای احترام مي کنيد واقعاً به چه چيزی داريد ادای احترام مي کنيد. توده های مردم بايد در اين مورد آگاه شوند و خود را در مورد ماهيت اين سيستم آموزش دهند. به طور مثال، اين قتل ها توسط پليس تصادفی نيستند. تاريخ آن طولانی است و در مقياس عظيم رخ مي دهند و مرتباً تکرار مي شوند زيرا ريشه اين معضل در شالوده های اين سيستم است.

تنها امر خوبی که در ماه های اخير رخ داده است و شما آن را «لحظه» خوانديد، وضعيت زيبای جديدی است که ظهور يافته. يعنی توده های مردم بلند شده و طوری وارد مقاومت شده اند که مدت ها است در اين کشور شاهد آن نبوديم. اين يک رخداد زيبا است. جوانان و ديگرانی که در فرگوسن با شجاعت ايستادند و گفتند: نه! ما ديگر اين وضعيت را تحمل نمي کنيم. و کسانی که پس از قتل اريک گارنر توسط پليس وارد مبارزه شدند. در اين مبارزات علاوه بر ستم ديدگانی که مستقيماً زير چکمه های پليس هستند عده ی زيادی از مردم شرکت کردند. از ميان طبقات ميانی نيز عده ای وارد مبارزه شدند، از جمله سفيدها و اعلام کردند: خير ما نمي خواهيم در جامعه ای که اين اتفاقات در آن مي افتد زندگی کنيم. اين نوع مقاومت بسيار مهم است و بايد بزرگ تر شده و گسترش بيابد. از جمله مسائلی که درک و تحليل علمی مي تواند به ما بياموزد اين است که اعتراضات، اموری بسيار خوب و بسيار مهم هستند. آنچه ما «جنگ عليه قدرت» مي خوانيم امر بسيار مهمی است. سازنده ی قوا و قدرت مردم است. به کارگزاران جامعه پيام مي فرستد که ديگر نمي توانند بر جنايت هايشان سرپوش بگذارند و ديگر جنايت هايشان تحمل نخواهد شد. اين بخش بسيار مهمی از ماجرا است که بايد اتفاق بيفتد. اما بايد جلوتر هم برود. چرا؟ زيرا يک تحليل علمی به روشنی به ما نشان مي دهد که اين سيستم به دليل ساختارش، به دليل ماهيتی که دارد اين نوع معضلات، سرکوب ها ، ستم ها و بي عدالتي ها را مرتباً بازتوليد خواهد کرد و تا زمانی که اجازه دهيم سيستم سرمايه داری پابرجا بماند اين ها بازتوليد خواهند شد.

برخی اوقات ما صحبت از تضادهای غيرقابل حل سرمايه داری مي کنيم. اگر از علم برای تحليل اين موضوع استفاده کنيد هرچه بيشتر خواهيد فهميد که اين سيستم نمي تواند خود را تعمير کند و اساساً قادر نيست اين نوع خشونت ها را کنار بگذارد. اين سيستم در اين کشور، در نهايت نمي تواند کشتن مردم، مردم سياه و لاتين را کنار بگذارد. نمي تواند حاکميت نيروهای قوای قهريه اش را که بي رحمانه بخش بزرگی از توده های مردم را سرکوب و کنترل مي کنند کنار بگذارد. برای همين است که باب آواکيان هميشه با پافشاری تأکيد مي کند که بايد بفهميم اين کشور، اين سيستم بر پايه ی برده داری ساخته شد. اين چيز جديدی نيست و به روزهای اوليه اين کشور برمي گردد. ايالات متحدهی آمريکا بر پايهی برده داری و نسل کشی مردم بومی آغاز شد و ساخته شد. سنگ بنای اين کشور از آن تشکيل شده است. ميراث اين سنگ بنا با تمام بي رحمي اش تا به کنون ادامه يافته و سرچشمه ی مستقيمِ عملکردِ امروزی پليس (قوای قهريه ی حفاظت از سيستم سرمايه داری) است که هر روز جوانان بي سلاح را در خيابان به گلوله مي بندد. يک رابطه ی مستقيم در اينجا موجود است. علم به شما نشان خواهد داد که اين رابطه يک رابطه ی واقعی و عينی است و صرفاً نظريه ی ذهنی يا گمانه زنی توخالی عده ای نيست. برای اينکه چنين ادعايی کنيم نياز به نشانه و مدرک عينی داريم و البته که نشانه و مدرک موجود است.

در مورد مساله ی ستم بر زن نيز چنين است. اين ستم يکی ديگر از آن تضادهای عميقاً غيرقابل حل سيستم موجود است. اين سيستم در نهايت نمي تواند اين معضل را حل کند. علم به شما مي تواند نشان دهد که ستم بر زن در ريشه ی ساختارهای زيربنايی سيستم سرمايه داری و همچنين سيستم های ستمگرانه و استثمارگرانه ی پيشين تعبيه شده است. بله سرمايه داری به بخش های کوچکی از زنان اجازه مي دهد که به اصطلاح از نردبان اجتماعی بالا بروند. همين را در مورد مردم سياه مي توان گفت. عده ای از آنان اجازه يافته اند که از نردبان بالا بروند، وارد قشر ميانه ی متخصص بشوند و اين روزها هم يک رئيس جمهور سياه داشته باشند. اما هيچ يک از اين ها ستم عميق و بي وقفه ای را که اکثريت عظيم مردم سياه و ديگر مردم رنگين پوست تجربه مي کنند ذره ای تغيير نمي دهد. همين را در مورد زنان مي توان گفت. نيمی از جمعيت نوع بشر يعنی زنان، در ايالات متحده و در سراسر جهان به طرق مختلف فرودست نگاه داشته مي شوند. اين وضعيت به صرف اينکه چند مدير برجسته ی شرکت های عظيم يا نمايندگان حکومت زن هستند يا چند زن بسيار ثروتمند بورژوا موجود است عوض نمي شود. هيچ يک از اين ها جايگاهِ انسان زدايی شده ی زنان و تجربه ی اکثريت عظيم زنان در اين کشور و در سراسر جهان را عوض نمي کند.

 جنگ های امپرياليستی يکی ديگر از تضادهای غيرقابل حل اين سيستم است. در نهايت اهميتی ندارد که هر از چندي، اين يا آن نماينده ی طبقهی حاکمه (حتا صميمانه) عليه اين يا آن جنگ تجاوزکارانه ی امپرياليستی لب به سخن بگشايد. اين طبقهی حاکمه برای دفاع از سيستم امپرياليستی خود و گسترش آن همواره دست به جنگ های امپرياليستی خواهد زد و بارها و بارها اين کار را خواهد کرد. چرا؟ برای اينکه ديناميک های زيربنايی سيستم اين فرايند را به پيش مي راند، خواه اين يا آن سياست مدار يا ديگر شخصيت های طبقهی حاکمه اين روش را دوست داشته باشند يا نداشته باشند. متوجه هستيد؟ ماشينِ اين سيستم به طور مکرر راه اندازی چنين جنگ هايی را ايجاب مي کند و اين برای تداوم سيستم، گسترش و استحکام آن ضروری است.

بنا بر اين بايد اين واقعيت را قبول کنيم که ستم ملي، ستم بر مردم اقليت، ستم بر زن، جنگ های امپرياليستي، اشغالگری ارتش های متجاوز و غيره را در نهايت در چارچوب اين سيستم نمي توان حل کرد. علم مي تواند اين مساله را تحليل کند و نشان دهد که چرا هيچ يک از اين تضادها را نمي توان در چارچوب ساختارهای سرمايه داري  -  امپرياليسم حل کرد. چنين تحليلی را باب آواکيان طی چند دهه بارها ارائه داده و به گونه ای ژرف بر اين واقعيت پرتو افکنده است که سيستم موجود اصلاح ناپذير است، نمي توان آن را تعمير کرد، به جای تلاش برای وصله پينه کردنِ اينجا و آنجای سيستم بايد برای يک انقلاب واقعی تلاش کرد.

در رابطه با مسالهی محيط زيستِ جهانی نيز همين امر صادق است. حتا اگر عده ای از سرمايه داران يا ديگر شخصيت های طبقه ی حاکم، نمايندگان سيستم در اين کشور يا کشورهای ديگر شخصاً متقاعد شوند که کرهی زمين در وضعيت اضطراری محيط زيستی است و واقعاً بايد قدم هايی را برای نجات محيط زيست کرهی زمين برداشت و جلوی اين همه فرسايش که در سراسر جهان مشکلات وخيمی به بار آورده را گرفت، حتا اگر تلاش کنند اصلاحاتی در اينجا و آنجا صورت دهند، خيلی زود به محدوديت ها و موانع سيستم خودشان بر خواهند خورد! سيستم سرمايه داری امپرياليستی اصولاً به گونه ای ساختار يافته که اجازه ی اين نوع تغييرات راديکال را که واقعاً برای حل بحران جهانی محيط زيست لازم است نمي دهد. ساده بگويم، سرمايه داران به خاطر ساختارهای زيربنايی و «قواعد کارکردی» سيستم سرمايه داری که با رقابت جويی تهاجمی رقم خورده و توليد سود قوهی محرکه ی آن است، قادر نيستند و پايه ی مادی آن را ندارند که تحت اين سيستم اقداماتی به حدی کافی بزرگ و گسترده به کار گيرند و اين معضل محيط زيستی جهانی را حل کنند.

درک اين مسايل بسيار مهم است و برای درک عميق اين مسايل، به علم نياز است تا بفهميم که صرفاً نمي توان حاکمان را «قانع» کرد که تغيير کنند زيرا آن ها خودشان هم متصل به قواعد و کارکرد ماشينی سيستم خودشان هستند (چه اين وضعيت را دوست داشته باشند چه نداشته باشند). اگر شما اين را درک نکنيد … اگر فکر کنيد که راه تغيير جهان انجام چند «رفرم» است ... اگر به طور مثال فکر کنيد که راه ممانعت از قتل جوانان بي سلاح توسط پليس اين است که دوربين های بدنی به پليس ها وصل بشود و يا تعليمات بهتری به آنان داده شود، بايد بگويم که حتماً تکان خواهيد خورد چون سيستم، اين شکل از ارعاب و ستم را مرتباً بازتوليد خواهد کرد و بايد بدانيم که کاری به جز اين نمي تواند بکند.

اين امر در رابطه با همه ی مسايل پيش گفته صادق است. اگر فکر مي کنيد که صرفاً با قدرتمند کردن عده ای از زنان يا دختران در اين بخش و آن بخش خواهيد توانست بار سنگين ستم ساختاری (سيستميک) بر زنان را در اين کشور يا در جهان براندازيد بايد بگويم که خود را فريب مي دهيد. اگر فکر مي کنيد که مردم صرفاً با بيان اراده شان خواهند توانست جلوی بروز جنگ را بگيرند و بالاخره جنگ های امپرياليستی را پايان دهند بايد بگويم که خود را گول مي زنيد. اگر فکر مي کنيد که متقاعد کردن سرمايه داران به اينکه ممانعت از فرسايش محيط زيست برای تجارت آنان خوب است يا اگر واقعاً کرهی زمين را نجات ندهيم فرزندان و نوه های خودشان زجر خواهند کشيد … اگر فکر مي کنيد با اين کارها بحران جهانی محيط زيست حل خواهد شد داريد خود را گول مي زنيد.

آيا بايد اعتراض کرد؟ بله. مسلماً، اعتراض ها بسيار مهم هستند. برای توده های مردم در اينجا و سراسر جهان بسيار مهم است که روشن باشند و روشن کنند که اين خشونت ها و بي عدالتي های وقيحانه را تحمل نخواهند کرد، همدست آن نخواهند شد و ديگر ذره ای از آن را قبول نخواهند کرد. اعلام اينکه خير! ما ديگر تحمل نخواهيم کرد بسيار مهم است. اما بايد فراتر از اين رفت و درک کرد که در سازمان و عملکرد اقتصادی و سياسی سيستم های مختلف تضادهای درونی ساختاری هست و انبوه اين تضادهای زيربنايی است که سرچشمه ی توليد بي عدالتي ها و خشونت های وحشتناک مي باشند و اين تضادها توسط سرمايه داران و در چارچوب سيستم سرمايه داری قابل حل نيستند. برای حل آن ها، شما نياز به يک اقتصاد متفاوت، يک ايدئولوژی متفاوت، يک جهان بينی متفاوت و اهداف اجتماعی متفاوت داريد. نيازمند به ميدان آمدنِ نيروهای اجتماعی متفاوتی هستيد که اين ها را اعمال کنند، نيازمند قدرت دولتی هستيد. مردم بايد خود را برای يک انقلاب واقعی سازمان دهند. من در طول اين مصاحبه نمي توانم وارد همه ی الگوهايی شوم که ثابت مي کنند سيستم نمي تواند اين تضادهای زيربنايی را حل کند. اما تأکيد مي کنم که شواهد انباشت شده ای برای اثبات اين حکم موجود هست و در چهل سال گذشته باب آواکيان در آثار خود به طور مفصل آن ها را شرح داده است. کاری که بايد مي شد شده است. کاری عميق و ژرف. کاری که علمي، روشمند و با حساب و کتاب است و همه بايد درگير بررسی انتقادی اين کار شوند. آنان را مطالعه کنند و در مورد آن نظر دهند. هيچ کس نبايد به طور سطحی با آن مخالفت کند. اين کاری است که وارد عمق معضلات شده و راه حل مطابق با آن را ارائه مي دهد.

نکته ی ديگری مي گويم و سپس اندکی بر روی آن تأمل خواهم کرد. يکی از دلگرم کننده ترين چيزها در مورد علم اين است که به ما پتانسيل تغيير مثبت را نشان مي دهد. به ما مي گويد که چگونه مي توانيم پديده ها را در جهتی واقعاً بسيار خوب تغيير دهيم. اگر شما به درک علمی مجهز نباشيد، در زندگی مرتباً دور خود مي چرخيد، به مشکلات برمي خوريد، شايد يک مشکل کوچک را اينجا و آنجا حل کنيد اما مشکلات دوباره سربلند مي کنند و کلاً نمي دانيد داريد چه مي کنيد. اما با علم شما مي توانيد به طور روشمند نه تنها منبع معضلات و مشکلات را شناسايی کنيد بلکه مي توانيد پايه های تغير مثبت در آن ها را بيابيد. يکی از مسائلی که اغلب مردم درک نمي کنند اين است که پايه ی تغيير انقلابی در يک جامعه، در يک سيستم اجتماعي، درست در خود تضادهای سيستم است. مکانش آنجا است. در واقع، درست در درون آن تضادهايی است که قبلاً در موردشان صحبت کردم، آن تضادهای بزرگی که خود سيستم نمي تواند آن ها را اصلاح و در نهايت حل کند. اين واقعيت که آن ها نمي توانند اين تضادهای بزرگ را حل کنند و مرتباً به طرق مختلف مردم را به زمين مي زنند، شرايطی را به وجود مي آورد و پايه ای را فراهم مي کند که بتوانيم روی آن تضادها کار کنيم تا مردم در شمار هزاران و ميليون ها به ميدان بيايند، پيشروی کنند و توان سازمان دادن يک انقلاب واقعی و ساختن يک جامعه ی نوين را بر پايه ای کاملاً متفاوت پيدا کنند. واضح است که مشکلات يک شبه حل نخواهند شد. اما با علم و با ابتکار عمل آگاهانه ی مردمی که به طور جمعی خود را برای يک انقلاب واقعی سازمان مي دهند، بسياری از مشکلات بزرگ را تا حد بسيار زيادی مي توان حل کرد.•

 ادامه دارد …

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در