Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 74  شنبه ۳۱ فروردين ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ آوريل ۲۰۱۹       
اهمیت چند وجهی نمایش انتخاباتی اسفند 94 برای جمهوری اسلامی

 

اهمیت چند وجهی نمایش انتخاباتی اسفند 94 برای جمهوری اسلامی

 

سرمقاله

 

یک) روز هفتم اسفند سال جاری، یک نمایش «انتخاباتی» دیگر توسط جمهوری اسلامی اجرا خواهد شد و رژیم ایران با هر سطحی از حضور مردم پای صندوق های رأی، به حداکثر از آن بهره برداری خواهد کرد. انتخابات به شرط نظارت استصوابی، طی سی و چند سال اخیر بخش مهمی از دستگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بوده و سران حکومت به کارایی این شمایل «اسلامی-دمکراتیک» در تقویت توهم «سهیم بودن مردم در سرنوشت شان» و «ایجاد تغییر از طریق صندوق رأی» آگاه هستند. اما اهمیت آنچه در اسفند 94 در ایران روی خواهد داد، برای جمهوری اسلامی و حتی برای قدرت های امپریالیستی فراتر از این ها است. انتخابات در مقطعی انجام خواهد شد که رژیم جمهوری اسلامی وارد روابط علنی با امپریالیسم آمریکا شده است و این چرخش بزرگی در شیوه حیات جمهوری اسلامی است. هر دو انتخابات دهمین «مجلس شورای اسلامی» و پنجمین «مجلس خبرگان رهبری» قرار است مُهر تأییدی باشند بر این چرخش و سیاست های جدید که از هم اکنون می توان پیامدهای فاجعه بار آن را بر زندگی اکثریت مردم دید. اتحاد و ائتلاف و صف آرایی های جدید درون جمهوری اسلامی حول این چرخش صورت خواهد گرفت. توافق بر سر کلیت برنامه و حد و مرزهای آن، پیش از انتخابات میان جناح های رژیم انجام خواهد شد و نمایش انتخابات و «حضور مردم» عمدتاً برای مشروع جلوه دادن موجودیت جمهوری اسلامی خواهد بود.

دو) تنور انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی نه با شروع زمستان 94 بلکه در روزهای پایانی بهار 92 روشن شد. آنجا که تحریم های نفسگیر بین المللی، بحران اقتصادی داخلی، اوضاع خاص منطقه و تشدید جنگ های خاورمیانه، رژیم را با معادله ای پیچیده روبرو کرده بود. پاسخ کلیت جمهوری اسلامی و از جمله شخص علی خامنه ای به آن وضعیت، سیاست ورود به روابط رسمی و علنی با امپریالیسم آمریکا از طریق روی کار آمدن دولت حسن روحانی بود. دولتی که به رقم لیست بلند بالایی از «اهداف» پیش از هر کار دیگری به دنبال گشایش روابط با غرب و خصوصاً ایالات متحده بود تا بلکه گرهی از قفل وضعیت حاکم بر رژیم خود بگشایند. به باور روحانی و حامیانش، اگر از این سیاست «عادی سازی روابط و دیپلماسی لبخند» فرجی حاصل شود، حکم تخته ی پرش را هم برای دولت او و هم برای کل حاکمیت خواهد داشت. ‫‫‫‫

وظیفه ی اصلی آنچه مجلس آتی «شورای اسلامی» باید انجام دهد کمک به تحقق کامل مصوبات برجام از سوی جمهوری اسلامی است. برجامی که به گفته ی هر دو طرف (رژیم و امپریالیست ها)، پتانسیل های آن فراتر از مسئله هسته ای است و ابعاد منطقه ای و جهانی دارد. برجام به لحاظ اقتصادی سرآغاز دور جدیدی از ادغام هر چه بیشتر اقتصاد ایران در بازار جهانی سرمایه و طرح های نئولیبرالیستی گلوبالیزاسیون است و از نظر سیاسی، شروع مقطع جدیدی از پیوند جمهوری اسلامی با غرب و خصوصاً روابط علنی سیاسی و نظامی با ایالات متحده آمریکا است.(1) نیکلاس برن یکی از دیپلمات های باتجربه ی ایالات متحده اهمیت برجام را چنین توصیف می کند که: «به طور بالقوه یک نقطه عطف در تاریخ خاورمیانه مدرن است. حکومت های ایران و آمریکا پس از 35 سال یک بار دیگر با هم گفتگو و همکاری می کنند».(2) این پروسه ی نزدیکی بیشتر اگرچه در داخل ایران و به خصوص در هیئت حاکمه ایالات متحده «دلواپسان» و مخالفینی دارد، اما آن ها به سختی بتوانند مانع پیشرفت این روند شوند. همچنان که به معنای پایان یافتن کشمکش میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده نیز نیست. درست در همان روزهایی که طرفین از اجرایی شدن برجام اظهار رضایت می کردند، کنگره آمریکا تحریم های جدید علیه برنامه موشکی ایران را به تصویب رساند و دو طرف در بحران جنگ های سوریه و یمن در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند.

روند توافقات هسته ای و اجرای برجام در بلند مدت برای اکثریت توده های مردم ایران و منطقه چیزی جز فلاکت و آوارگی و جنگ و جنایت در بر نخواهد داشت. قرار گرفتن هر چه بیشتر ایران در مدار سرمایه ی جهانی، نقطه ی شروع دور جدیدی از ویرانی اقتصادی و تباهی وضعیت زندگی توده های کارگران و زحمتکشان، لایه های زیرین و میانی خرده بورژوازی و روستاییان در بلند مدت است.(3) همچنان که فرو رفتن هر چه بیشتر جمهوری اسلامی در باتلاق جنگ های خاورمیانه، امکان کشیده شدن آتش این نزاع ها به درون مرزهای ایران را افزایش خواهد داد.

سه) طرفداران دولت روحانی روی کار آمدن مجلسی «هم دل و هم جهت» با کابینه ی او را اهرم مهمی در پیشبرد هر چه بیشتر سیاست های دولت و کاهش فشارها و سنگ اندازی های رقبای داخلی اش می دانند. به باور محافظه کاران ائتلاف هاشمی-روحانی همان طور که «فتح الفتوح» لوزان (برجام) بدون چراغ سبز و همراهی ولی فقیه، همدلی «تمام جناح های نظام» و «دعای خیر مردم» امکانپذیر نبود، هموار کردن مسیر اجرای کامل آن و بالفعل شدن پتانسیل های اصلی اش هم بدون ادامه یافتن توافق کانون های اصلی قدرت در جمهوری اسلامی (مشخصاً شخص خامنه ای) امکان پذیر نیست. از طرف دیگر طیف موسوم به اصولگرایان تحت فشارهای ناشی از تحریم از طریق روی کار آمدن دولت روحانی به پذیرش توافق هسته ای با غرب تن داده و تاکنون نه تنها اقدام و عملی علیه روند اجرای برجام و مجریان آن انجام نداده اند، بلکه به اشکال مختلف از آن حمایت نیز کرده اند. مشکل طیف اصولگرایان این است که فرایند اصلی توافق هسته ای و اجرای آن با پیشگامی این ائتلاف و دولت روحانی پیش رفته و این روند ممکن است بدون آنان، هم در سطح داخلی و هم بین المللی دچار توقف های جدی شود. همان طور که کل پروسه ی گشایش مذاکرات و بعد توافق با قدرت های امپریالیستی و سپس اجرای برجام، با ساخت و پاخت و تعامل میان جناح های مختلف رژیم صورت گرفت، به نظر می رسد اجرای کامل تمام اهداف آن و پیش بردن سیاست جدید جمهوری اسلامی نیز مستلزم یک فقره توافق و تعامل دیگر در درون هیئت حاکمه ی رژیم است. دو انتخابات آتی از مهم ترین عرصه هایی است که اَشکال و حدود این توافق ها و تجدید آرایش درونی هیئت حاکمه را بیان خواهند کرد.

اما وجود چشم انداز توافق بیشتر میان جناح های اصلی رژیم از خرداد 92 تاکنون به معنای نبود رقابت و گروکشی میان آن ها نیست. در بین جناح های مختلف حاکمیت خصوصاً دو طیف موسوم به «اصول گرایان» و «اعتدال گرایان» کماکان بر سر انتخاب راهکاری که بتواند بقای رژیم اسلامی را در مقابل دو چالش اصلی یعنی رویارویی با اکثریت مردم ایران و تنظیم رابطه با قدرت های جهانی، حفظ و تضمین کند، اختلاف نظر حاد و جدی وجود دارد. هر دو جناح معتقد به تداوم سرکوب و فریب اکثریت مردم ایران هستند و این سیاست را گاه با ایجاد توهم تغییر و اصلاح پیش برده اند و گاه به طور عریان. اما بر سر رویارویی با چالش های جهانی و منطقه ای و تنظیم رابطه با قدرت های جهانی، جناح موسوم به «اعتدال گرایان» به نزدیک تر شدن هر چه بیشتر ایران به امپریالیست های غربی اصرار دارد حال آنکه استراتژیست های «اصولگرا» خصوصاً فرماندهان سپاه پاسداران، بیشتر به زیستن در شکاف های ناشی از رقابت میان قدرت های امپریالیستی در منطقه و سمت گیری با روسیه و چین خوش بینند. پس از برجام توازن قوای داخلی به نفع برنامه و راهکار ائتلاف هاشمی-روحانی دچار تغییر شد و آن ها فضای بیشتری برای جا انداختن و تثبیت خطشان مبنی بر عادی سازی روابط با غرب و نزدیک تر شدن هر چه بیشتر به امپریالیسم آمریکا به دست آورده اند. چهره های اصلی این ائتلاف خصوصاً هاشمی رفسنجانی به طور علنی به جلوی صحنه آمده اند و از ضرورت «حضور هر چه بیشتر مردم در انتخابات» برای تعیین حرکت جمهوری اسلامی در سال های آتی صحبت می کنند.

باید توجه داشت که این جناح بندی ها، اموری ثابت و پایدار نیستند. لایه های عمیق تر واقعیت حاکی از آن است که این جناح بندی های سیال از دل برنامه های کلان و نیازهای عاجل طبقه ی حاکم در دوره های مختلف و در مواجهه با تضادهای گوناگون به شکل این یا آن سیاست رو آمده و سخنگویان خود را پیدا کرده و به صف بندی های جدید در درون هیئت حاکمه ی رژیم منتهی شده است. به همین علت در یک دوره ناطق نوری رقیب اصلی کارگزاران سازندگی و محمد خاتمی است اما در دوره ای دیگر در کنار اصلاح طلبان و طرفداران رفسنجانی رو درروی احمدی نژاد قرار می گیرد. یا علی لاریجانی در مجلس هفتم و هشتم از ستون های اصلی خیمه ائتلاف اصولگرایان است اما در مرحله ای دیگر به مخالف آنان تبدیل می شود، یا هاشمی رفسنجانی در مقطعی از سوی طیف موسوم به اصلاح طلبان و نشریات شان حتی به «عالی جناب سرخ پوش» ملقب می گردد اما همو از سال 84 به بعد نقش پدرخوانده ی متحد کننده آن ها را بازی می کند. اما آنچه طی هفته های پس از آغاز ثبت نام کاندیداها دیده شده است، بیانگر روند پرتنشی از مذاکره و جدل بر سر مجلس آتی، بحث بر سر موافقت و مخالفت با رد صلاحیت ها و همچنین مجلس خبرگان است. به نظر می رسد تاکنون توافقی بر سر ترکیب مجلس صورت نگرفته است و اوضاع درونی هیئت حاکمه، هم حاکی از وجود فشار در جهت توافق است و هم اختلاف نظر و تضاد.

چهار) «امنیت» اسم رمز کارزار تبلیغاتی ای است که جمهوری اسلامی به ویژه جناح هاشمی-روحانی برای جذب مردم به پای صندوق های رأی به راه انداخته است. استراتژی ایجاد ترس و وحشت عمومی از احتمال کشیده شدن جنگ به ایران یا «سوریه ئیزه» شدن ایران در سال 92 هم جواب داد و رژیم توانست با طرح دوگانه ی «جلیلی-روحانی» «جنگ-صلح» بخش عظیمی از اقشار میانه ی جامعه ایران را با خود متحد کند و به افکار آن ها شکل بدهد. دو سال و نیم پس از آغاز به کار دولت روحانی و شکست تمام ادعاهای اقتصادی و اجتماعی این دولت، یک بار دیگر مسئله «امنیت ایران» در خاورمیانه ی جنگ زده در صدر پروپاگاندای جمهوری اسلامی قرار گرفته است. هاشمی رفسنجانی اخیراً در مصاحبه ای گفت: «واقعاً ما جزیره امن منطقه هستیم. این فقط تصور نیست، بلکه حقیقت قضیه است. نباید این حالت را با ناراضی کردن افکار عمومی و مخصوصاً جوان ها و تحصیل کرده ها... به هم زنند و ناامن کنند. مسئولان نظارت هم این را درک می کنند و می دانند... دلیل عمده این امنیت را باید در علاقه مردم به وطن و انقلاب شان دید».(4) او نه تنها از شبح جنگ و ناامنی برای تحریک «شور انتخاباتی مردم» استفاده می کند بلکه آن را به عنوان ابزاری برای تحمیل فشار به رقبای شان در حاکمیت ایران مانند شورای نگهبان و بیت خامنه ای هم به کار می برد.

اما مسئله ی «امنیت» در جمهوری اسلامی روی دیگری هم دارد و آن هم بحث نقش، جایگاه و میزان نفوذ سپاه پاسداران در صحنه ی سیاسی ایران است. پرسش این است که آیا سپاه به واقع نفوذ و قدرت کافی برای تأثیرگذاری بر نتیجه ی دو انتخابات پیش رو و مهم تر از آن نقش آفرینی در روند تدوین برنامه و استراتژی جدید جمهوری اسلامی را دارد؟ این مسئله به ویژه در سایه ی تحولات منطقه و نقش روزافزون جمهوری اسلامی و سپاه قدس در جنگ های خاورمیانه و جایگاه ویژه ی این جنگ ها بر سرنوشت آتی برجام، پررنگ می شود. نکته قابل توجه در مورد نقش سپاه این است که برخلاف باور رایج چنین نیست که ما در یک طرف با یک بلوک نظامی به نام سپاه پاسداران روبرو هستیم و در سوی دیگر یک بلوک سیاسی متشکل از جناح ها و جریانات و نیروهای مختلف در جمهوری اسلامی. سپاه، بخشی از ساخت قدرت سیاسی و اقتصادی در دولت جمهوری اسلامی است و در پیوند با الزامات کلی این دولت گام برمی دارد، حتی اگر در مقاطعی و از جمله در سال های اخیر شاهد قدرت گیری روز افزون آن در عرصه های اقتصادی و سیاسی باشیم. این در هم تنیدگی نقش و نفوذ سپاه با روندهای عمومی حاکم بر سیاست جمهوری اسلامی را در استعاره ی معروف «سردار سلیمانی-دکتر ظریف» که در طول دو سال اخیر بارها از سوی مبلغین گوناگون جمهوری اسلامی طرح شده است هم می توان دید. این استعاره به نوعی بیانگر برنامه رژیم برای حرکت در دور آتی اش است: عمل همزمان سرکوب و فریب مردم از طریق مشت محکم سلیمانی و خنده های ظریف و عمل ساخت و پاخت و ائتلاف با امپریالیست ها از طریق حضور نیروهای جنایت کار سپاه قدس در عراق و سوریه و دیپلمات های بروکرات رژیم در لوزان و داووس و نیویورک.

پنج) انتخابات مجلس خبرگان رهبری همواره یکی از کم فروغ ترین بازی های انتخاباتی رژیم ایران بوده است. آنجا که هر 8 سال یک بار، گروهی از فقیهان برای اجماع بر سر انتخاب رهبر آتی پس از مرگ رهبر فعلی، در آب نمک خوابانده می شوند. اما انتخابات اسفند ماه این مجلس به دو علت اهمیت ویژه یافت و پیش از موعد به بگومگوهای رسانه ای کشیده شد. رفسنجانی پس از اعلام کاندیداتوری اش بر ضرورت نظارت خبرگان بر عملکرد رهبر تأکید کرد و نیم اشاره ای هم به احتمال شورایی شدن رهبری داشت. اظهارات او و همچنین کاندیداتوری حسن خمینی، با واکنش های تندی روبرو شد تا آنجا که رئیس دفتر مصباح یزدی، رفسنجانی را به فتنه جویی در کار انتخابات خبرگان و تزریق ویروس در این مجلس متهم کرد و از نوه ی خمینی به عنوان آلت دست جدید او نام برد.(5) مصباح یزدی نیز در جمع تعدادی از سپاهیان گفت: «به دنبال این هستند که از طریق قانونی و با عنوان نمایندگان خبرگان رهبری، زمینه رفراندومی برای کنار گذاشتن ولی فقیه را آماده کنند».(6) علی خامنه ای در 14 دی 94 در جمع امامان جمعه از چشم داشت آمریکایی ها و تلاش برای فرستادن عناصر نفوذی به هر دو مجلس گفت و در مقابل، سایت کلمه نزدیک به میرحسین موسوی با انتشار یک گزارش تحلیلی ادعای تضعیف شدن موقعیت خامنه ای در حوزه های علمیه و حتی در بیوت برخی مراجع شیعه پس از سال 88 را کرد.(7)

هنوز ترکیب مجلس خبرگان آتی و شعاع محیط تعامل میان جناح های مختلف حکومت بر سر نفوذ در خبرگان رهبری مشخص نیست. تا مرحله ی کاندیداتوری، دو جناح و دو بلوک شکل گرفته اند که رقابت میان آن ها می تواند در سال های آتی و با فرض مرگ خامنه ای، به شدیدترین جنگ قدرت در هیئت حاکمه رژیم تبدیل شده و توافق و تعامل نهایی شان نیز به شکل گیری هویت و ساخت رهبری جدید جمهوری اسلامی منجر شود. جناحی متشکل از جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه با حضور چهره هایی چون محمد یزدی، موحدی کرمانی و مصباح یزدی و جناحی متشکل از مجمع روحانیون مبارز و مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با چهره هایی چون رفسنجانی، حسن روحانی و سید حسن خمینی.

 علت اصلی اهمیت یافتن انتخابات خبرگان رهبری در سطح هیئت حاکمه رژیم و خیز برداشتن برای کسب نفوذ و تأثیرگذاری در آن از سوی جناح های مختلف اساساً از دو زاویه است: نخست احتمال مرگ علی خامنه ای در اثر پیشرفت بیماری وی در دوره ی 8 ساله عملکرد این مجلس و دوم تأثیر حل معمای رهبر یا ولی فقیه بعد از خامنه ای بر سیر حرکت جمهوری اسلامی به ویژه پس از توافقات اخیر با غرب. اختلاف و رقابت بر سر کسب نفوذ در خبرگان رهبری، انعکاسی است از تفاوت دیدگاه بر سر جهت گیری آینده ی رژیم و چگونگی اداره ی جمهوری اسلامی و تنظیم روابط با قدرت های امپریالیستی است. آن چنان هر کدام از طرفین در تلاش اند تا ترکیب مجلس خبرگان را در مسیر راهکار و نگرشی هدایت کنند که معتقدند ضامن بقای جمهوری اسلامی در مقابل بحران ها و تضادهای آینده است.

شش) مسئله رهبری و ولایت فقیه در ایران حتی برای قدرت های امپریالیستی حائز اهمیت است. اینکه ولی فقیه آینده رژیم ایران کیست و مسئله رهبری چگونه در ساخت قدرت تعریف و سازمان دهی می شود، بر روند حرکت جمهوری اسلامی در آینده و نسبتش با امپریالیست ها تأثیر خواهد گذاشت. این نکته از چشم سیاست مداران آمریکایی نیز پنهان نیست.

موسسه تحقیقاتی دفاع ملی (RAND) یکی از مؤسسات تحقیقاتی در ایالات متحده است که در سال 2011 پژوهشی را به درخواست پنتاگون در رابطه با وضعیت نهاد ولایت فقیه و رهبری پس از مرگ علی خامنه ای انجام داد.(8) این تحقیق بر آن است که جهت گیری جمهوری اسلامی بعد از مرگ خامنه ای تغییر خواهد کرد اما سمت و سوی آن مشخص و قابل پیش بینی نیست و فقط می توان سناریوهای احتمالی را مورد بررسی قرارداد. سند پژوهشی رَند بر این باور است که در کشاکش عوامل مختلفی چون ترکیب تفکرات و نیروهای تشکیل دهنده ی مجلس خبرگان، شرایط داخلی رژیم و موقعیت منطقه ای و بین المللی جمهوری اسلامی و کانون های مختلف تأثیرگذار بر ساخت قدرت، پنج سناریوی احتمالی در مورد ولایت فقیه و رهبری جمهوری اسلامی بعد از مرگ خامنه ای قابل تصور است: 1) حفظ همین ساختار و شکل موجود ولایت فقیه با حضور یک فرد دیگر، 2) یک دیکتاتوری مطلقه ی فقیه آن چنان که تمام نهادهای دیگر مانند پارلمان یا ریاست جمهوری را کلاً تعطیل کند و منکر نقش حتی صوری آن ها بشود (مشابه نظرات مصباح یزدی) 3) روی کار آمدن یک رهبری «رفرمیست و دمکرات و پاسخگو به مردم» (مشابه نظرات تدوین شده توسط امثال سعید حجاریان یا حسینعلی منتظری) 4) برآمدن یک شورای رهبری و 5) انحلال نهاد ولایت فقیه و تکوین شکل جدیدی از رهبری سیاسی در ایران. رَند معتقد است که در صورت بروز این سناریوی آخر، جمهوری اسلامی دچار تغییر ماهیت کیفی شده و دیگر آن شکل سابق را ندارد. همچنین به علت سیال بودن اوضاع، سند امکان مطرح شدن گزینه هایی مرکب از دو یا چند سناریو را هم پیش می گذارد. تحقیق رند در تأمل برانگیزترین بخش گمانه زنی هایش مدعی است که عوامل و فاکتورهای مهم منطقه ای و جهانی می توانند بر ایرانِ بعد از مرگ خامنه ای و چگونگی تکوین ساخت و ماهیت رهبری تأثیر بگذارند و هر کدام از سناریوهای احتمالی را نسبت به سایرین تقویت یا تضعیف کنند. این عوامل عبارت اند از: چگونگی حل بحران هسته ای ایران، چگونگی قرار گرفتن ایران در ائتلاف های منطقه ای و جهانی برای مبارزه با جریانات اسلام گرا مانند القاعده [و بعدها داعش]، موضع نهایی ایران در قبال مسئله اعراب و اسرائیل و موضع جمهوری اسلامی در قبال رابطه با ایالات متحده. سند تأکید دارد که رابطه ایران و آمریکا می تواند به عنوان یک عامل تأثیرگذار بر این روند عمل کرده و نقش مهمی در تقویت یا تضعیف موقعیت مدافعین هر کدام از این سناریوها داشته باشد.

از زمان انتشار سند رند تاکنون تغییرات مهمی مانند توافق هسته ای، جبهه متحد جمهوری اسلامی و آمریکا و غرب علیه داعش، لغو تحریم ها و آغاز دور جدیدی از گشوده شدن دروازه های سرمایه ی جهانی به روی اقتصاد ایران و تماس مستقیم در سطح وزرای خارجه در روابط تهران و واشنگتن شکل گرفته است که به سهم خود بر روندهای سیاسی درون هیئت حاکمه ایران نیز اثرگذار بوده است. تشدید رقابت بر سر کسب هژمونی و حضور در خبرگان رهبری و حتی طرح شورایی شدن ولایت فقیه را بیرون از کادر این تحولات نباید بررسی کرد. اگرچه با روی کار آمدن دولت دمکرات باراک اوباما و تغییر اولویت های سیاست خارجی ایالات متحده در هشت ساله ی اخیر، مسئله تغییر رژیم (Regime Change) در مورد ایران آن چنان که در دولت جمهوری خواه جورج دبلیو بوش مطرح بود را از روی میز رئیس جمهوری آمریکا برداشته شده، اما با توجه به چرخش های مهمی که در عرصه روابط ایران و آمریکا در جریان است، رژیم ایران در صحنه ی بین المللی همان جمهوری اسلامی سابق نخواهد بود. تکان های عظیم و هنوز رؤیت نشده ی این چرخش می توانند تأثیرات غیرقابل پیش بینی ای بر انسجام درونی و ثبات جمهوری اسلامی داشته باشند. مسئله هیئت حاکمه ی ایران و آینده ی آن برای امپریالیست ها دارای اهمیت است و این مسئله به درجات زیادی در بحث رهبری و ولایت فقیه و جانشین خامنه ای فشرده می شود. از یاد نباید برد که دکترین دولت اوباما برای حل معضل هژمونی ایالات متحده در خاورمیانه به میزان زیادی بسته به متحد کردن جمهوری اسلامی با هدف ممانعت از گرایش بیشتر آن به سمت روسیه و چین و جلوگیری از تغییر توازن قوای منطقه توسط رژیم ایران است. به همین علت قدرت های امپریالیستی غرب، خصوصاً آمریکایی ها انتظار دارند هیئت حاکمه ایران باثبات و وحدت و همدلی بیشتری پای اجرای مصوبات برجام و گام های مهم پس از آن برود و برای کاخ سفید مهم است که تحولات آتی ایران و ترکیب حاکمیت [که به درجه ای در ترکیب دو مجلس خبرگان و شورای اسلامی خود را نشان خواهد داد] به گونه ای نباشد که باعث متوقف شدن روند اجرای این توافق شود. رویدادهای اسفند ماه آتی در ایران، می تواند علائم و شاخص های معنی داری را در مورد نحوه حرکت رژیم جمهوری اسلامی در آینده برای طرف حساب های خارجی اش ارسال کند.

هفت) رقابت ها و تعاملات، ستیزها و سازش ها میان چهره ها و جناح های مختلف طبقات حاکمه در ایران و کل رژیم جمهوری اسلامی با قدرت های جهانی، اساساً خارج از دایره ی منافع و آینده ی اکثریت توده های مردم ایران صورت می گیرد. نسبت تمامی جناح های رژیم و ائتلاف های شان با امپریالیست ها، با کارگران و زحمتکشان، با روستاییان و اقشار زیرین خرده بورژوازی، با زنان و جوانان و دگراندیشان فکری و با زحمتکشان ملل تحت ستم، نسبت ستمگر و ستمکش یا استثمار کننده و استثمار شونده است. این که کدام جناح جمهوری اسلامی در مجلس آتی ارتجاع دست بالا را بگیرد، اینکه دیپلمات های رژیم به پیمان شانگهای دعوت شوند یا نشست WTO، اینکه کدام سناریو در مورد جانشین خامنه ای غالب شود، برای اکثریت مردم ایران، برای کارگران و زحمتکشان، میلیون ها جوان بی کار و بی آینده، برای زنان و توده های ملل تحت ستم و... به واقع تفاوت کیفی و ماهوی ندارد. تمامی انواع دولت های بورژوایی، حکم نهاد اجرایی دفاع از هژمونی سرمایه داران و حامیان و هم طبقه ای های جهانی آن ها را دارند و به سلطه ی این طبقات و روابط ستمگرانه و بهره کشانه ی جامعه طبقاتی خدمت می کنند.

دو بازی انتخاباتی پیش روی جمهوری اسلامی، توافقات و تجدید آرایش درون نیروهای حاکمیت به هر شکلی که پیش رود، سونامی تحولاتی که در پیش است می تواند به تشدید بی سابقه ی تضادهای درون هیئت حاکمه منجر شود. تحولات عمیق اقتصادی و اجتماعی ای مانند افزایش فقر و بی کاری و فاصله ی طبقاتی، تشدید فشار بر کارگران و زحمتکشان و وخیم تر شدن وضعیت زندگی آنان، ورشکستگی تولیدکنندگان متوسط و کوچک، سقوط طبقاتی در اقشار تحتانی خرده بورژوازی، موج مهاجرت از روستا به شهر و آوارگی و حاشیه نشینی مضاعف، تصویر آینده است. جمهوری اسلامی خود را برای جمیع این تحولات و دگرگونی های احتمالی باید آماده کند و این مسئله، دو بازی انتخاباتی پیش رو را برای این رژیم حائز اهمیت بسیار می کند.

در متن چنین اوضاعی، افشاگری در رابطه با بازی های انتخاباتی جمهوری اسلامی و برنامه و استراتژی جدید آن نباید به بودن یا نبودن ساز و کار «انتخابات آزاد» یا نظارت استصوابی در ایران محدود شود. هر نوع نقد بنیادین و افشاگری عینی باید تمامیت روابط و دولت بورژوایی و کارکردهای مختلف بازتولید آن از جمله نهاد انتخابات و برنامه و مقاصد جدید آن را هدف بگیرد و مکانیزم عمل این دولت و قوانین و قواعد عینی کارکرد آن در جامعه ی سرمایه داری و طبقاتی را پیش چشم توده های مردم بکشد. اگر افق امید و انتظار توده های مردم آن چنان فروکش کرده که بود و نبود نوچگان و نوادگان خمینی مانند رفسنجانی، موسوی، خاتمی، کروبی و سید حسن خمینی در نمایش های انتخاباتی به شور و امید تعبیر و تفسیر می شود و بخش های وسیعی از خرده بورژوازی و طبقات میانه و حتی جوانان و روشنفکران را متوهم به بازی انتخابات در ایران می کند، آنگاه مسئولیت نیروهای به واقع کمونیست و انقلابی، نه پرداختن به حواشی و جزئیات بلکه زدن به قلب مسئله و به اصل ماجرا است. مسئولیت انقلابی، طرح ضرورت عاجل سرنگونی تمامیت دولت و رژیم جمهوری اسلامی با هدف انقلاب سوسیالیستی است. آلترناتیو نظری، سیاسی و تشکیلاتی این جنبش و این انقلاب یعنی سنتز نوین کمونیسم و حزب انقلابی حامل آن در ایران را باید به درون صفوف توده های مردم برد و به وسیع ترین شکل ممکن در راستای آن تبلیغ و ترویج و سازمان دهی کرد.

در رابطه با تمامیت رژیم جمهوری اسلامی و برخورد با آن از زاویه انقلاب و منافع کارگران و زحمتکشان فقط یک فرمول بندی و یک معادله دارای اهمیت و معنی است: یا سرنگونی، یا سرنگونی! •

بهمن 1394

توضیحات:

 

(1) نگاه کنید به: نه جام زهر و نه نوشدارو – نشریه حقیقت شماره 17 اردیبهشت 1394 و قرارداد هسته ای و شکسته بندی خاورمیانه با کمک جمهوری اسلامی – نشریه حقیقت شماره 2772 مرداد 1394

(2) Burns, Nicholas - Talk to Tehran, but Talk Tough – The New York Times – 13 jan 2018

(3) نگاه کنید به : ایران بعد از قرارداد هسته ای – نشریه حقیقت شماره 73 آبان 1394

(4) گفتگو با روزنامه آرمان امروز یکشنبه 29 آذر 1394

(5) روزنامه شرق، 5 دی 1394

(6) دشمن به دنبال رفراندوم برای برکناری قانونی ولی فقیه است - سایت کلمه 5 دی 1394

(7) چرا آیت الله خامنه ای نگران انتخابات خبرگان است؟ - علی محمد شمس - سایت کلمه 17 دی 1394

(8) Nader, Alireza . Thaler, David E and Bohandy, S.R (2001) The next supreme leader, Succession in the Islamic Republic of Iran - National Defense Research Institute

(9) در مورد سیاست خارجی دولت اوباما و نگاه این دولت به جمهوری اسلامی نگاه کنید به:

نگاهی به پروژه های آلترناتیوسازی برای آینده ی ایران – نشریه حقیقت شماره 61 آذر 1391

اورست، لاری – حرکت امپراتوری آمریکا برای مواجهه با چالش های اوج یابنده – نشریه حقیقت شماره 71 اردیبهشت 1393

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در