Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 74  دوشنبه ۳ تير ۱۳۹۸ برابر با ۲۴ ژوئن ۲۰۱۹       
عربستان سعودی: جلادان اسلام گرای مورد علاقه غرب

عربستان سعودی: جلادان اسلام گرای مورد علاقه غرب

سرویس خبری جهانی برای فتح-4 ژانویه 2016

 

آخرین اعدام ها در عربستان سعودی باید این امر را کاملاً روشن کرده باشد که «جنگ علیه ترور» که توسط قدرت های غربی پیش برده می شود هیچ ربطی به مخالفت با جلادی و تعصب های مذهبی فرقه ای ندارد. به جای محکوم کردن این جنایت ها، آمریکا و بریتانیا و سایر قدرت های غربی کماکان از عربستان سعودی پشتیبانی می کنند (گیریم، با پرهیز از تحسین آشکار آنان) و ادعا می کنند این اتحاد برای «جنگ علیه ترور» ضروری است.

این جنایت ها بخشی از تلاشِ عاجزانه ی خاندان سعودی برای دفاع از حکمرانی شان از طریق به کار بردن خشونت دولتی و اقتدار مذهبی است که هر دو با زبان شمشیر بیان می شوند. برجسته ترین فردی که آن ها به شمشیر اعدام سپردند، شیخ نمر النمر، روحانی ارشد شیعه است که در خفا محاکمه و محکوم شد. وی متهم به حمایت از جنبش اعتراضی بود که در سال 2011 جمعیت شیعه شرق عربستان و کشور یمن را در بر گرفت. بسیاری از شرکت کنندگان در آن جنبش اعتراضی جوانانِ تأثیر گرفته از بهار عربی بودند. چندین نفر از کسانی که در نوبت اعدام های بعدی هستند هنگام دستگیری نوجوانان کم سن بودند که به اتهام شرکت در تجمعات سیاسی آن زمان دستگیر شده بودند.

اعدام نمر در کنار اعدام چند تن دیگر، در واقع واکنش فجیع عربستان به اعتراضات مردم علیه تبعیض در استخدام، آموزش و سایر زمینه ها بود. رژیم سعودی با جلوس شاه سلمان و شاهزاده هایش بر تخت سلطنت، به جای فاصله گرفتن از تعصب فرقه ای مذهبی ، به هر چالش سیاسی با دست زدن به قتل های دینی جواب می دهد.

 این اعدام ها در عین حال یک تحریک عمدی علیه نیروهای سیاسی شیعه، به ویژه رژیم ایران بود. احتمالاً سعودی ها امیدوار بودند ملاهای حاکم در ایران که خود به علت اعدام های فله ای بدنام هستند عکس العمل شدیدی نشان دهند تا بدین ترتیب کار کسانی که در رژیم ایران در جستجوی توافق با آمریکا هستند و کسانی که در طبقه حاکمه آمریکا معتقدند توافق با ایران برای منافع آمریکا ضروری است، پیچیده تر شود.

در ضمن با این اعدام ها می خواستند به چالش هایی که از جهات گوناگون علیه مشروعیت خاندان سعودی می شود پایان دهند و با قدرت نمایی دینی، رهبری خود را بر «سنی های امت اسلام» تثبیت کنند. آن ها از سوی القاعده و داعش و گروه های نظیر آن در داخل و خارج پادشاهی عربستان و هم چنین از درون از سوی هزاران عضو خاندان پادشاهی سعود با چنین چالشی مواجه هستند.

اعدام ها عملی وحشیانه بودند اما کورکورانه نبودند و اهداف سیاسی روشنی را دنبال می کردند. این اعدام ها همان اهدافی را دنبال می کردند که عربستان از پیش برد جنگ در یمن، مقابله با رژیم اسد و طرفداران ایرانی آن بر پایه ی دین و رقابت با شریعت داعش برای تحمیل شریعت عربستان سعودی، دنبال می کند. در میان قدرت های غربی کسانی هستند که این رویکرد را راهی مناسب برای مهار آشوب خاورمیانه به نفع خود می بینند و با آن هم گرایی دارند.

تفاوت داعش و سعودی این نیست که رژیم سعودی «ملایم تر» از داعش است یا در بی رحمی دست کمی از آن دارد. رابطه این خاندان با آمریکا پیچیده و بالقوه بی ثبات است. آمریکا در تفرقه شیعه- سنی نقش دارد و با هر دو طرف بازی می کند. از جمله در بعضی از زمینه  ها با رژیم بنیادگرای شیعه ایران همکاری می کند. اما با وجود آن که امروز رابطه میان آمریکا و عربستان برای طرفین پرمخاطره شده است اما واقعیت این است که آمریکا و متحدانش بدون اتحاد با عربستان سعودی هرگز نمی توانستند بر خاورمیانه تسلط یابند.

به این علت است که اوباما رئیس جمهور آمریکا، دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا و فرانسوا اولاند رئیس جمهوری فرانسه در برابر این اعدام ها سکوت کردند. البته نمایندگان شان در مورد «فضای تنش های فرقه گرایانه» غرولند کردند و به روی خود نیاوردند که بزرگ ترین عامل در شعله ور شدن این تنش ها خود قدرت های غربی بودند. با بالا گرفتن امواج شوک، حکومت های آنان صرفاً در مورد این که ممکن است اعدام ها دردسرهای سیاسی به بار آورند شکایت کردند و هیچ حرفی در مورد ناعادلانه بودن آن نزدند.

سرمقاله 4 ژانویه روزنامه بریتانیایی Independent در همان حال که فاصله ای بین خود و حمایت شرم آور حزب Tory از رژیم سعودی می گذارد ( یادآوری کنیم که دیوید کامرون از انتخاب عربستان به ریاست شورای حقوق بشر سازمان ملل حمایت کرد) با صراحت می نویسد: «به نفع ما نیست شاهد آن باشیم که خاندان سعودی حتی تهدید به سقوط شود». این همان سیاست اوباما است که یک سال پیش بر «اهمیت رابطه آمریکا- عربستان سعودی به عنوان نیروی ثبات و امنیت در خاورمیانه و فراتر از آن» تأکید گذاشت.

امپریالیست های غربی همیشه از ماهیت رژیم سعودی خبرداشته اند. رژیم سعودی همیشه مردم را به اتهام ارتداد (اتهام به خروج از اسلام) گردن زده است. امروز، اشرف فیاض، شاعر و هنرمند جوان فلسطینی به همین «جرم» در نوبت اعدام است. بسیاری از 153 نفری که در 2015 اعدام شدند و 2200 نفری که در سی سال گذشته اعدام شدند، کارگران مهاجر از جنوب آسیا و سایر مناطق بودند. یعنی کسانی که قصرهای منطقه خلیج، بازارهای مجلل، موزه ها، استادیوم های ورزشی و سایر معماری های شگفت انگیز را در شرایطی می سازند که اسیر در یک نوع بردگی تحمیل شده به زور شمشیر هستند.

حکمرانان عربستان مدیون شمشیرهای شان اما در بعدی وسیع تر مدیون قدرت های غربی هستند. در ماه نوامبر، یعنی اندکی قبل از اعدام ها و مدت ها پس از آنکه دولت سعودی اعلام کرد قصد اجرای احکام اعدام را دارد، وزارت امور خارجه اوباما درخواست عربستان سعودی برای خرید 1.29 میلیارد دلار بمب و موشک را تأیید کرد. وب سایت وزارت امور خارجه، جزئیات ترس آوری از اقلام خریدها ارایه می کند. این ها مهماتی هستند که عربستان سعودی و متحدان خلیجی اش از زمان آغاز حمله هوایی و زمینی در مارس 2015 بر سر مردم یمن فرومی ریزند و تاکنون 5.700 نفر را کشته اند که نیمی از آن ها غیرنظامی بوده اند. این جنگ خشونت بار علیه کشوری که عربستان به طور سنتی آن را «حیاط خلوت» خود حساب می کرد، نمی توانست بدون حمایت های لجیستیکی، سوخت گیری و هدف گیری هایی که توسط تیم های آمریکایی انجام می شد، صورت پذیرد. این مورد آخر، مسئولیت بمباران مدارس و بیمارستان ها را مستقیماً متوجه واشنگتن می کند.

گرچه عوامل دخیل در این جنگ و اعدام ها پیچیده هستند، اما تحت عنوان اعمال اقتدار خاندان سلطنتی سعود بر شیعیان و خدانشناسان انجام می شوند. شورشیان حوثی در یمن که مورد حمایت ایران هستند، مذهب زیدی دارند که عموزاده ی مذهب شیعه اثنی عشری است اما این فاکتور اصلی در شورش حوثی ها و گروه های دیگر که علیه رژیم تحت حمایت سعودی می جنگند نیست. این مثال دیگری است که نشان می دهد چگونه رژیم سعودی با حمایت مستقیم آمریکا در پی افزایش جنبه مذهبی تنش های منطقه است.

اعضای خاندان سلطنتی (که به لطف چند همسری تعدادشان به هزار می رسد) و اعضای عالی رتبه رژیم، خود از القاعده حمایت می کنند. رژیم سعودی به انتقادات تند القاعده به خاطر اسکان دادن آمریکایی ها در «سرزمین مقدس مسلمانان» با منتقل کردن سربازان پیاده نظام آمریکایی به سایر نقاط خلیج، پاسخ داده است. در سوریه، عربستان اقماری از گروه های بنیادگرای اسلامی متنوع را تجهیز نظامی و مالی کرده است.

اما در مورد داعش باید گفت که داعش ایدئولوژی بنیادگرایانه سلفی را با عربستان شریک است. این ایدئولوژی حکمرانی خاندان سعودی را مشروع می داند. داعش نیز مانند عربستان سعودی نظام روابط ستمگرانه اش را بر شالوده ی تحمیل افراطی ترین ستم ها بر زنان قرار می دهد. این گروه اسم خود را از داعش (دولت اسلامی عراق و شام) به »«دولت اسلامی» تغییر داد که زنگ خطری برای رژیم سعودی بود زیرا رژیم سعودی خود را یگانه رهبر جهان سنی می داند.

سلطنت مطلقه سعودی خواهان اطاعت از خود به عنوان «پاسدار دنیوی امت اسلام» است اما داعش بر مبنای حاکمیت دینی مستقیمِ خلیفه ای که خود را از اعقاب محمد می خواند، خواهان اطاعت است. این تفاوت واقعاً تفاوتی واقعی نیست ولی تهدیدی برای هستی خاندان سعودی است. به ویژه زمانی که رژیم سعودی به بِرَند مخصوص داعش که برنامه اش محو شیعیان به عنوان مرتدانی است که از کفار بدتر هستند با گرفتن نقش بزرگ ترین سلاخ شیعیان جواب می دهد.

امپریالیست های غربی به خوبی می دانند که از رابطه با خاندان سلطنتی سعودی چه چیزی نصیب شان می شود. بریتانیا بعد از گسترش دادن وهابی گری (که ترکیب سلفی گری با اقتدار قبیله ای عربی است) به عنوان بخشی از کارزارش برای جذب کردن امپراتوری عثمانی در امپراتوری بریتانیا، در سال 1932 به تأسیس سلطنت خاندان سعودی کمک کرد. در سال 1945 معاهده ای با فرانکلین روزولت امضا شد و آمریکا متعهد به دفاع از سلطنت خاندان سعودی شد، معاهده ای که جورج بوش در سال 2005 آن را تجدید کرد. گرچه آمریکا به عنوان بخشی از سلطه اش بر خاورمیانه این کشور را از بریتانیا ربود، ولی بریتانیا همچنان روابط نظامی و اقتصادی نزدیک خود با عربستان را حفظ کرده است. و فرانسه در زمان ریاست جمهورِی اولاندِ «سوسیالیست» می کوشد تا روابط سیاسی و نظامی جدیدی با رژیم سعودی برقرار کند.

همکاری های عربستان سعودی با امپریالیست ها این کشور و طبقه حاکمه آن را عمیقاً دگرگون کرده است. این کشور همچون دیگر کشورهای حاشیه خلیج، به  نوبه ی خود تبدیل به یکی از نقاط عمده ی انباشت سرمایه در نظام اقتصادی سرمایه داری جهانی تحت سلطه قدرت های امپریالیستی غربی شده است. این امر هم از طریق استثمار کارگران کشورهای مسلمان و مناطق بسیار دورتر در کشورهای خلیج انجام می شود و هم از طریق سرمایه گذاری عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج در کشورهای بسیار بزرگ تر نظیر مصر که زندگی اقتصادی، سیاسی و مذهبی شان تحت تأثیر این روابط تعیین می شود.

عربستان سعودی و دیگر امیرنشین های خلیج فارس ناقلین اصلی سلفی گری مدرن به دنیای مسلمانان سنی هستند و آن را به شیوه های گوناگون مانند نفوذ سیاسی و اعطای یارانه به رژیم هایی نظیر رژیم پاکستان، القائات مذهبی به میلیون ها عربی که برای کار به خلیج آورده شده اند، حمایت از مؤسسات عظیم مذهبی و «خیریه»، موعظه صدها واعظ و رسانه ها منتقل می کنند و این در حالی است که همه ی این کشورها محکم تر از قبل به بازار بین المللی و سیستم سرمایه داری جهانی وصل هستند و میان طبقات حاکمه ی آن برای انباشت سرمایه به طور اجتناب ناپذیری رقابت شدیدی جریان دارد زیرا این انباشت فقط از طریق رقابت مرگبار میان آن ها ممکن است.

اوباما راست می گوید که «رابطه سعودی-آمریکا» برای امپریالیسم آمریکا و غرب به عنوان «نیروی ثبات و امنیت در خاورمیانه و فراتر از آن» ارزشمند بوده است. ولی همین رابطه نقش اصلی را در ایجاد بی ثباتی امروز در منطقه بازی کرده است و در این منطقه تداوم سلطه ی آمریکا به  هیچ وجه تضمین شده نیست. خطرات بالا در پیش گرفتن اقدامات مستأصلانه را ایجاب می کند.

شمار بزرگی از مردم، مخصوصاً در خاورمیانه که مردمش قربانیان اصلی داعش و انواع بنیادگرایی اسلامی هستند، فکر می کنند آمریکا عامدانه داعش و گروه های نظیر آن را به وجود آورده است. اما این امر به معنای واقعی کلمه درست نیست. گرچه واشنگتن، لندن و تل آویو، اسلام گرایی را در مقابل گرایش های رادیکال تر در منطقه، رواج دادند و گرچه کارکرد نظام امپریالیستی شرایط را برای عروج نیروهای اسلام گرا فراهم کرد اما امروز انواع بنیادگرایی اسلامی تبدیل به مساله ای غیرقابل مهار برای آمریکا و سایر امپریالیست های غربی شده است. با این وصف، واقعیت نهفته در «جنگ علیه ترور» یک صف آرایی شسته و رفته دو طرفه نیست. بلکه، امپریالیست های رقیب و قدرت های منطقه ای در تبانی و تقابل با یکدیگر در یک میدان نبرد بسیار پیچیده، برای پیش برد منافع ارتجاعی خود حرکت می کنند. در عین حال، به طور کلی تر همه هیولاهای در حال رقابت انواع و اقسام بنیادگرایی دینی را تغذیه می کنند، هم عامدانه و هم به عنوان محصول جانبی مانورهای سیاسی و نظامی شان و روابط اجتماعی و اقتصادی عقب مانده ای که نمایندگی می کنند.

سرمایه داری امپریالیستی که اکنون توسط کسانی چون اوباما و همتایانش یعنی «رهبران غرب» نمایندگی می شود، به حکمرانی کسانی چون شاه سلمان و شاهزاده های آدم کش او نیاز دارد. این رژیم های مرتجع ایدئولوژی ای عهد عتیق و نظام های اجتماعی کهنه را به خدمت گرفته اند اما بدون امپریالیسم مدرن فاقد قدرت هستند.آمریکا و شرکا و رقبایش نمی توانند دست از تبدیل بنیادگرایی دینی (چه اسلامی و چه سایر مذاهب) به یکی از شاخص های اصلی قرن بیست و یکم دست  بردارند. «جنگ علیه ترور» یک کلاه برداری است. رقابت بر سر این است که چه کسانی می توانند منافع شان و بیشترین وحشت را تحمیل کنند. •

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در