Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 76  دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ ژوئن ۲۰۱۹       
اوضاع جهان، خاورمیانه و ایران: آشوب و حریق در کشتی ارتجاع و امپریالیسم

اوضاع جهان، خاورمیانه و ایران: آشوب و حریق در کشتی ارتجاع و امپریالیسم

 

فروریختن ناگهانی دیوارهای به ظاهر مستحکم دولت ها، با خاک یکسان شدن کشورها و سربلند کردن جنگ های ارتجاعی تبدیل به روند عمده در نظام جهانی شده است. نه فقط در خاورمیانه بلکه در نقطه ای مانند اروپا و کشوری مانند ایالات متحده، وضع دیگر قابل بازگشت به گذشته نیست. انواع و اقسام تضادهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در سطوح بین المللی، منطقه ای و کشوری به طرز انفجاری با یکدیگر ترکیب می شوند و این امکان را به وجود می آورند که اوضاع در مناطق کلیدی جهان و کشورهای مختلف به سوی مسیرهای غریب و غیر منتظره بچرخد. تشدید غیرقابل کنترل جنگ سوریه که مانند گردابی دولت های منطقه به ویژه جمهوری اسلامی را به درون خود کشیده است، گسترش جنگ اسلام گرایان جهادی در اروپا، کودتای نظامی در ترکیه، شکاف برداشتن بلوک امپریالیستی اتحادیه ی اروپا در نتیجه ی خروج بریتانیا از آن، کاندید شدن یک فاشیست در حزب جمهوری خواه آمریکا جملگی از نشانههای چنین روندی هستند. پیامدهای کودتای نافرجام در ترکیه و «کودتا در کودتای» اردوغان دامن کل منطقه را گرفته است و حتی برای وضعیت داخلی جمهوری اسلامی حاوی پیام «شومی» است چرا که چکاننده ای است برای سرباز کردن شکاف های عمیق درونی آن. خروج بریتانیا از اروپا، کلیت ساختار اتحادیه ی اروپا را به چالش گرفته است و عروج دونالد ترامپ به عنوان فردی که ممکن است شش ماه دیگر فرمانده ی کل قوای امپریالیسم آمریکا شود، تمامیتِ روابط بین المللی را زیر سوال می برد. روابطی که با وجود تغییرات بسیار در چند دهه ی گذشته، اما هنوز خطوط کلی آن پابرجا است.

اگر ساختارهای حاکمیت و ائتلاف های منطقه ای دولتی مانند دولت ترکیه که دومین ارتش بزرگ «ناتو» است می تواند به ناگاه دستخوش بی ثباتی مفرط شوند، اگر بریتانیا که از ستون های بلوک امپریالیستی اتحادیه ی اروپا در 60 سال گذشته بود می تواند «مثل آب خوردن» از این اتحاد و ائتلاف امپریالیستی بیرون بکشد و اگر دستگاه دویست ساله ی حزب جمهوری خواه آمریکا کنترلی بر کاندیدای ریاست جمهوری خود نداشته باشد، پس جهان در آستانه ی وقایع تکان دهنده ای است که هنوز ابعاد واقعی آن خود را نشان نداده و قابل پیش بینی نیست. اما به قول باب آواکیان: «واضح است که این وضعیت چالش فوق العاده عظیمی در مقابل کمونیست ها در سراسر جهان می گذارد که بتوانند از درون این تلاطم و بی ثباتی رادیکال، چیزی مثبت و بنیاداً متفاوت و بهتر بیرون آورند.»(1)

 

ترکیه

 

وقوع کودتا در ترکیه علی رغم ناکامی، لطمات سختی به ساختار دولت و ارتش ترکیه زد. پس از نافرجام ماندن کودتا، اردوغان دست به سرکوب و تصفیه های گسترده در ارتش و نیروهای پلیس و نیروهای امنیتی و قوه ی قضاییه و در رسانه های گروهی زد. در فاصله ی کمتر از یک هفته بعد از کودتا اردوغان ده ها هزار نفر را تصفیه کرده است. یک سوم فرماندهان رده بالای ارتش در لیست اخراج شدگان و دستگیر شدگان قرار دارند. تشدید جنگ با پ.ک.ک جزیی لاینفک از تلاش های اردوغان برای شکل دادن به یک رژیم «قوی» است. به دستور او بقایای ارتش که به کودتا نپیوسته بودند، بمباران مواضع حزب کارگران کردستان را از سر گرفتند و دسته های اوباش اسلامی حمله به مراکز فرهنگی و کتابفروشی ها را آغاز کردند. علی رغم همراهی احزاب کمالیست با اسلامی های آ.ک.پ در حرکت ضد کودتا، کماکان میان این دو جریان تضاد منافع واقعی و شکاف سیاسی و ایدئولوژیک دیرینه وجود دارد. تضادی که می تواند به شکلی گسترده تر و عمیق تر و شاید در قالب حرکات کودتایی جدید بروز پیدا کند.

هر چند ظاهر کودتا نشان از دعوای میان دو جریان اسلامی اردوغان و گولن دارد که با یکدیگر رقابت های سختی دارند ولی این اختلافات ریشه در مسائل کلان تری دارد که زمان زیادی است در خاورمیانه در حال غلیان است. به ویژه تضاد میان امپریالیست های غربی از یک سو و جریانات اسلامی از نوع اردوغان از سوی دیگر.

بی ثباتی در ترکیه خوشایند قدرت های امپریالیستی به خصوص ایالات متحده ی آمریکا نیست. عواقب و نتایج این کودتا به ترکیه و دعوای میان جناح های مختلف دولت ترکیه با گرایشات سیاسی ایدئولوژیک متفاوت محدود نمی شود و باید آن را در چارچوب وسیع تری نگاه کرد. ترکیه یکی از معدود مناطق نسبتاً با ثبات در خاورمیانه بود و اتحادیه ی اروپا برای کنترل بحران مهاجرین به این کشور متوسل شده است. تضعیف دومین ارتش قدرتمند ناتو که به عقیده ی گروهی از تحلیل گران در حال حاضر آماده ترین ارتش ناتو هم به حساب می آید، نقشه های آمریکا و اروپا را در مهار جنگ سوریه و گسترش بنیادگرایان اسلامی بدون مرز بر هم زده و از سوی دیگر به نفع روسیه و رقبای منطقه ای ترکیه مشخصاً ایران خواهد بود. به همین علت آمریکا و اروپا در عین حال که حمایت خود از اردوغان و رژیمش به عنوان تنها آلترناتیو موجود برای حفظ ثبات و نظم مورد نظر امپریالیست ها در ترکیه را اعلام کردند، همزمان او را به «خویشتن داری» در تصفیه ها فرا خواندند تا مبادا این رشته از نقطه ای دیگر پاره شده و دژ نظامی ناتو در سطحی دیگر به ورطه ی بی نظمی و بی ثباتی بیافتد. اما عامل دیگری که به شدت آمریکا و اتحادیه ی اروپا را نگران کرده است، اسلامی کردن هرچه بیشتر جامعه ی ترکیه توسط رژیم اردوغان است. همان طور که اسحاق باران تحلیل گر مسائل ترکیه و از هواداران سنتز نوین می نویسد:

تنش میان دستور کار اسلامی اردوغان و منافع امپریالیست های غربی و الزاماتی که این وضعیت برای ایالات متحده ایجاد کرده است برای اردوغان فضای مانور فراهم می کند. این فضا به وی امکان می دهد که هم در مقابل فشار آمریکا بایستد و هم از کودتای نافرجام سود جسته و دستور کار خود مبنی بر اسلامی کردن دولت و جامعه ی ترکیه و بلندپروازی های منطقه ای اش را پیش ببرد. اردوغان ایالات متحده را متهم به حمایت پشت پرده از کودتا می کند تا این طور القاء کند که این کودتا بخشی از کارزار غرب برای ممانعت از عروج یک ترکیه ی اسلام گرای مدرن و رهبر جهان اسلام است. او از این فکر لذت می برد که از مخمصه ی آمریکا که فعلا هیچ بدیلی را در مقابل او ندارد استفاده کند و دماغ آمریکا را بسوزاند.(2)

 

هرچند اردوغان شخصا ممکن است آدم جاه طلبی باشد اما او در حال جواب گفتن به ضرورت های دولت طبقاتی خود است. او پس از شکست کودتا برای همه ی جناح های طبقات حاکمه یعنی سرمایه داران بزرگ ترکیه استدلالی با این مضمون دارد که: «تنها راه ممانعت از فروپاشی این دولت، تک پایه کردن آن بر مبنای حزب اسلام گرای او است» و خطاب به احزاب سیاسی دیگر چنین می گوید که هیچ یک قادر به ایفای این نقش برای دولت دیکتاتوری بورژوازی در ترکیه نیستند. راه حل اردوغان برای محدود کردن ضربات و بستن شکاف های درون دولت و تقویت آن، تصفیه کردن و یک دست کردن هسته ی مرکزی دولت است. اما همین «راه حل» تضادهای درون هیئت حاکمه ی ترکیه را حادتر خواهد کرد و این تضاد در ترکیب با رشد نارضایتی های درون قشرهای مختلف از روند بی ثباتی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی تا گسترش جنگ کثیف این رژیم در کردستان، و افزایش سرکوب و پیگرد توده ی کارگران و زحمتکشان حق طلب و زنان و جوانان و روشنفکران و هنرمندانی در صفوف نیروهای انقلابی و ترقی خواه، اوضاع ترکیه را حتی برای مرتجع عوام فریبی مانند اردوغان که پایگاه اجتماعی و حامیان جان بر کف و متحدین امپریالیست دارد نیز غیرقابل کنترل خواهد کرد .

 

خروج بریتانیا از اتحادیه ی اروپا

 

اتحادیه ی اروپا یکی از ستون های اصلی نظم جهانی سرمایه داری- امپریالیستی است و بریتانیا از ستون های شکل گیری بلوک امپریالیستی این اتحادیه در 60 سال گذشته بوده است. به همین علت خروج بریتانیا از اتحادیه ی اروپا بلوک امپریالیستی غرب را به لرزه درآورده است. اتحادیه ی اروپا بعد از جنگ جهانی دوم تحت نظارت امپریالیسم آمریکا، در نتیجه ی ادغام اقتصادی و سیاسی کشورهای اروپای غربی، مرکزی و شمالی به وجود آمد و همگی در یک ائتلاف نظامی (ناتو) تحت رهبری امپریالیسم آمریکا گرد آمدند. اتحادیه ی اروپا دست در دست امپریالیسم آمریکا و در رقابت با سوسیال   امپریالیسم شوروی، از استثمارگران درجه اول خاورمیانه و بسیاری از کشورهای شمال آفریقا بوده است. این اتحادیه در سال 1991 فقط دوازده عضو داشت اما فروپاشی امپریالیسم شوروی و بلوک شرق، فرصت های جدیدی را در اختیار امپریالیست های اروپای غربی قرار داد و کشورهای اروپای شرقی در آن ادغام شدند به طوری که تعداد اعضای آن به 27 کشور افزایش یافت.

هم زمان فرآیند جهانی سازی (گلوبالیزاسیون) آغاز شد و بلوک امپریالیستی اتحادیه ی اروپا هم از گسترش قلمرو و بازار آن و هم روند جهانی سازی منفعت برد و یک دوران رونق اقتصادی را از سر گذراند. این بلوک از نظر اقتصادی و سیاسی هرچه بیشتر ادغام شد و حتی ارز واحدی ایجاد کرد که ظرفیت به چالش گرفتن دلار آمریکا را در سطح بین المللی یافت. اتحادیه ی اروپا هنوز از متحدین نزدیک امپریالیسم آمریکا است اما هم زمان در زمینه های اقتصادی- تجاری و همچنین امور سیاسی در مناطق استراتژیک مانند خاورمیانه و در رابطه با امپریالیسم روسیه دارای اختلاف منافع و رقابت با امپریالیسم آمریکا است.

در این میان رابطه ی بریتانیا با اتحادیه ی اروپا همواره متناقض بوده است و از یک طرف مولفه ی مهمی در شکل گیری و ادغام اتحادیه ی اروپا بود و از سوی دیگر نه تنها برای منافع خود با دیگر کشورهای اروپا رقابت داشت بلکه به عنوان «عامل و بازوی» آمریکا در اتحادیه ی اروپا عمل کرده است. به همین علت خروج بریتانیا از اتحادیه ی اروپا (برگزیت brexit) ضربه ی محکمی به روابط گذشته در سیستم جهانی سرمایه داری امپریالیستی غرب است. پیامدهای این خروج اصلا قابل پیش بینی نیست. حتی خود بریتانیا می تواند در نتیجه ی جدا شدن اسکاتلند و ایرلند از آن تقسیم به چند کشور بشود. به علاوه، «خروج» های دیگری از اتحادیه ی اروپا می تواند رخ دهد. در کشورهای دیگر اتحادیه ی اروپا نیز جریان هایی هستند که خواهان خروج از این ائتلاف سیاسی-    اقتصادی هستند. در صورتی که این روند مهار نشود، اتحادیه ی اروپا می تواند فرو بپاشد.

اما چرا بریتانیا از اتحادیه ی اروپا خارج شد؟ چه نیروهای طبقاتی «خروج» را رهبری کرده و چه قشرهایی به آن رای دادند؟ برگزیت پاسخ بخشی از بورژوازی و بخشی از سرمایه های بریتانیایی به یک بحران ادامه دار جهانی با همه ی روندهای خطرناک احتمالی و یا غیر قابل پیش بینی اش بود. پرچم داران برگزیت بر آنند تا با دست آویختن به شعارهای ناسیونالیستی، شووینیستی و فاشیستی و هراس افکندن نسبت به «خارجی ها» در دل بریتانیایی های «سفید»، در واقع نظام سرمایه داری امپریالیستی و کارکرد ذاتی آن که سرچشمه ی جنگ ها و مهاجرت ها و تشدید فقر و ناامنی اقتصادی بخش بزرگی از جامعه است را از زیر تیغ اتهام خارج کنند.

جنگ هایی که آمریکا و متحدین اروپایی اش، به ویژه بریتانیا در خاورمیانه به راه انداختند و امروز در جنگ سوریه متمرکز شده است، جهشی در سیل مهاجرت از کشورهای خاورمیانه به اروپا را به وجود آوردند. تبعات جنگ های کثیف خاورمیانه فقط به شکل سیل مهاجرین به اروپا نرسیده است. دینامیک مرکزی این جنگ ها، تضاد میان قدرت های امپریالیستی و بنیادگرایان اسلامی بود که به شکل رشد و گسترش اسلام گرایی بدون مرز وارد اروپا شده است و در حال پیوند خوردن به بخش های مهمی از تحتانی ترین اقشار بریتانیا و دیگر کشورهای اروپایی هستند. اما این تمام ماجرا نیست. همان روند گلوبالیزاسیون که موجب از بین رفتن اقتصادهای بومی در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا شده و میلیون ها نفر را به مهاجرین اقتصادی بدل کرد، باعث متروکه شدن شهرهای صنعتی و بنادر بریتانیا نیز شد. اکثر کارگران این شهرهای صنعتی متروکه به «برگزیت» رأی دادند.

در دوران گلوبالیزاسیون، کارکرد نظام سرمایه داری امپریالیستی فقط موجب گسترش شکاف میان چند کشور ثروتمند امپریالیستی با باقی جهان (آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین) نشده است، بلکه این شکاف در «داخل» این کشورهای امپریالیستی نیز گسترش یافته است. پس از این که نتیجه ی رفراندوم برگزیت روشن شد، دونالد ترامپ به مردم بریتانیا تبریک گفت و برنی ساندرز(3) این واقعه را هشدارآمیز خواند و پیش بینی کرد اگر حزب دمکرات بیدار نشود، در آمریکا هم دونالد ترامپ پیروز خواهد شد. وی با وجود آن که یکی از کارگزاران وفادار امپریالیسم آمریکا است، برای نشان دادن وخامت اوضاع آمار درخور توجهی را ارائه کرد و در مطلبی با عنوان «دمکرات ها باید بیدار شوند» نوشت:

کارگران در بریتانیا به اتحادیه ی اروپا و اقتصاد گلوبالیزه پشت کردند چون اتحادیه ی اروپا و اقتصاد گلوبالیزه به آن ها پشت کرده است. بسیاری از آن ها شاهد سقوط سطح معیشت شان بودند در حالی که ثروتمندان بریتانیا ثروتمندتر شده اند... 62 نفر از ثروتمندترین های جهان به اندازه ی نصف پایینی جمعیت جهان یعنی 6/3 میلیارد نفر ثروت دارند. یک درصد بالایی ثروتی بیشتر از 99 درصد پایینی دارد... در 15 سال گذشته شصت هزار کارخانه در آمریکا بسته شده و بیش از 8/4 میلیون شغل با دستمزد بالا ناپدید شده است. ...در کشور ما (آمریکا) یک دهم از یک درصد بالایی به اندازهی 90 درصد پایینی ها ثروت دارد. 58 درصد کلیه ی درآمدهای جدید به همان یک درصد بالایی می رسد. ... 58 درصد از کودکان آمریکایی پورتوریکو در فقر به سر می برند و فقط 40 درصد از جمعیت قادر به کار شاغل یا در پی شغل است.(4)

 

جهانی سازی فقط ترکیب سنتی جوامع تحت سلطه را بر هم نزده است. بلکه تاثیرات عمیق و پایدار بر خود اروپا داشته و دارد. ترکیب جمعیتی این کشورها به طور تصاعدی تغییر کرده است و قشر بزرگی از محرومین این کشورها را مهاجرینی از کشورهای «مسلمان» تشکیل می دهند و جریان بنیادگرایان اسلامی به شدت در تلاشند تا نفوذ خود را در میان این بخش از بریتانیایی ها گسترش دهند. اما یک تغییر بزرگ دیگر این است که فقر و بیکاری شامل حال میلیون ها کارگر «سفید» بریتانیایی نیز شده است. همان قدر که جریان اسلام گرای ارتجاعی تلاش می کند نفوذ خود در میان مهاجرین «مسلمان» را گسترش دهند، جریان مهمی از هیئت حاکمه ی بریتانیا (مشخصا حزب محافظه کار) سربلند کرده است که تلاش دارد با شعارها و جهان بینی ناسیونالیستی و نژادپرستانه کارگران «سفید» را بسیج کند. هرچند در میان محافل حاکم در بریتانیا و دیگر کشورهای اروپا اتفاق نظر در مورد اقدامات ضد مهاجرت و مقابله با اسلام گرایان هست اما تضادها و عدم توافق در میان آن ها در حال گسترش است. آن ها بر سر این که با شیوع اسلام گرایی بدون مرز چگونه مقابله کنند، در شرایطی که اقتصاد اروپا به شدت نیازمند نیروی کار ارزان مهاجرین است این نیاز را چگونه برآورده کنند و اینکه چگونه مانع از فروپاشی خود کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا زیر فشار صدها میلیون مهاجر جنگی و اقتصادی شوند، اختلاف نظر و کشمکش دارند. رقابت اقتصادی میان قدرت های مختلف جهان (آمریکا، اروپا، چین، روسیه) را نیز باید بر این ماجرا افزود که اقتصاد اروپا را شکننده می کند. رکود در اقتصاد جهانی در شرایطی که گلوبالیزاسیون همه ی این کشورها را به طرز بی سابقه با یکدیگر و با کشورهای تحت سلطه شان که چراگاه سرمایه های بزرگ اروپایی است درهم تنیده است، وضعیتشان را غیرقابل پیش بینی تر خواهد کرد.

در چنین شرایطی که به قول یک تحلیل گر اوضاع «از موقعیت خطرناک به فاز نامعلومی مطلق» گذر کرده است، موعظه های نژادپرستانه ی  «برگزیت» و دونالد ترامپ و دیگر جریان های فاشیست که از درون کشورهای امپریالیستی سربلند کرده اند، به گوش بخشی از توده های کارگر و طبقه ی میانه ی بریتانیا که «رفاه» را حق خود می دانند و در شرایط «نامعلومی مطلق» به دنبال صداهایی می گردند که در آن قطعیت هست، قابل اعتماد می آید. در آن سوی ماجرا همین احساس است که توده های از جا کنده شده و مایوس از حال و آینده در خاورمیانه را به زیر پرچم داعش و دیگر گروه های اسلام گرا می راند. برگزیت نشانه ای از گذر فضای سیاسی در اروپا به سمتی است که نیروهای سیاسی فاشیست تبدیل به احزاب و بازیگران «موجه» در دولت دیکتاتوری بورژوازی کشورهای امپریالیستی اروپا می شوند.

 

دونالد ترامپ رئیس جمهور آینده ی آمریکا؟

 

کاندیداتوری ترامپ از سوی جمهوری خواهان آمریکا علی رغم این که ممکن است خوشایند بسیاری از خود جمهوری خواهان هم نباشد اما شرایط و محدودیت های بین المللی برای امپریالیسم آمریکا ظهور چنین پدیده ای را ضروری کرده است. انتخاب او سبب افزایش تحرک گروه هایی با تفکرات کوکلس کلانی(5) در آمریکا شده و بیشتر خواهد شد. مجموعه ی این عوامل نشان از یک تلاطم و درگیری در جامعه ی آمریکا دارد. برای اولین بار پس از جنگ جهانی دوم، در کشورهای امپریالیستی جایگزین کردن شکل دمکراسی بورژوایی در اداره ی دولت دیکتاتوری بورژوازی با اشکال فاشیستی تبدیل به گفتمانی موجه می شود و با مارک های شوونیستی ملی و مذهبی در افکار مردم رخنه می کنند. پیام ترامپ به جامعه ی سفید و متوسط آمریکا این ها است: «اول ما» و «آمریکا بزرگ است» و مردم را با این وعده های ارتجاعی سوی خود می کشد که «تحت رهبری من و برنامه ها و تفکرات من به توی آمریکایی همه چیز خواهد رسید، مکزیکی ها و لاتین تبارها را بیرون می ریزیم. دیوارهای مرزی را با هزینه ی دولت های همسایه از جمله مکزیک بالا خواهیم کشید. تمام قراردادهایی که به نفع آمریکا نیست را به هم می زنیم. زن را تحقیر می کنیم، جامعه ی آمریکا را بر مبنای نژاد و برتری اش به پیش خواهیم برد و به دنیا از دریچه ی منافع آمریکای سفید نگاه خواهیم کرد».

دونالد ترامپ رئیس جمهورهای حزب دمکرات را متهم به آن می کند که باعث سراشیب آمریکا شده اند و آمریکا را در مقابل چین و اروپا ضعیف کرده و در نقاطی مانند خاورمیانه در مقابل امثال جمهوری اسلامی کوتاه آمده اند. او سازمان تجارت جهانی (WTO) و دیگر قراردادهای تجاری آمریکا مانند «TPP» (مشارکت تجاری کشورهای ساحل اقیانوس آرام) و نفتا (با مکزیک) را عامل گسترش بیکاری و فقر در داخل آمریکا معرفی می کند و رئیس جمهورهای دمکرات را متهم به ضعف نشان دادن در مقابل اسلام گرایان کرده و قسم می خورد که هیچ مسلمانی را به آمریکا راه ندهد. گفتمان او در مورد این که قدرت های «بیگانه» حق آمریکا را خورده اند و آماج قرار دادن شکننده ترین قشرهای درون جامعه ی آمریکا (مهاجرین از کشورهای «مسلمان») بسیار مشابه گفتمان هیتلر در دورانی است که بحران اقتصادی جامعه ی آلمان را فرا گرفته بود.

دونالد ترامپ در واقع واکنشی فاشیستی است به وضعیت آمریکا در شرایطی که در چند دهه ی گذشته در کلیه ی تلاش های بین المللی اش برای ایجاد نظم در امپراتوری جهانی اش شکست خورده و مرتبا قدرت اقتصادی و سیاسی اش به پایین لغزیده است. به عنوان مثال در خاتمه ی جنگ جهانی دوم، ایالات متحده ی آمریکا به طور تخمینی 50 درصد تولید ناخالص ملی دنیا و حتی درصد بزرگتری از توانایی صنعتی جهان را در اختیار داشت. امروز این رقم به حدود 21 درصد رسیده است. در سال 1960 ایالات متحده به تنهایی تقریبا نیمی از حجم سرمایه گذاری مستقیم خارجی را در اختیار داشت اما اینک سهم این کشور در سرمایه گذاری جهانی حدود 20 درصد است. این ها نشانه ی فاصله ی اقتصادی کاهش یافته میان ایالات متحده و سایر قدرت های امپریالیستی در سطح بین المللی و موقعیت رقابتی آن ها است.

چالش های عظیم بین المللی و داخلی در مقابل امپریالیسم آمریکا است که تلاش برای جواب به آن ها باعث شکاف های عمیق در هیئت حاکمه ی آن شده است. یکی از تحلیل گران روزنامه ی نیویورک تایمز بین المللی می پرسد: «آیا داریم فرو می پاشیم؟» و می گوید:

 

امروز فروپاشی روانی را در «جمهوری شکاف برداشته» می بینیم. ...در این جامعه نخبگان به شدت مورد انزجار هستند. احزاب سیاسی پولاریزه شده اند و یکی از آن ها آنقدر پوشالی است که یک عوام فریب درجه یک (ترامپ) می تواند آن را تصرف کند. تنوع و بی اعتمادی همزمان رشد کرده است، دستمزدها یأس آورند، خانواده ها از هم گسیخته اند، کلیساها و سازمان های مدنی در کسوف هستند و پایه ی مشترک پروتستانیسم ناپدید شده است. اواخر دهه ی 1960 و 1970 بسیاری از نهادهای آمریکا را که به نظر ضمانتی برای ثبات بودند، تضعیف کرد...(6)

 

اما فقط حزب جمهوری خواه نیست که «تغییر» کرده است. عروج دونالد ترامپ باعث تغییر در حزب دمکرات نیز شده است. کنگره ی این حزب که هیلاری کلینتون را به عنوان رقیب دونالد ترامپ برای کاخ سفید برگزید، با شعارهای جنگ طلبانه و عظمت طلبانه ی «آمریکا برتر از همه» پایان یافت. روز سوم کنگره، لئون پانهتا (Leon Panetta) رئیس سازمان سیا، سخنرانی فوقِ میهن پرستانه ی جنگ طلبانه ای کرد. طرفداران ساندرز در گوشه ای از سالن شعار «جنگ بس است» را بلند کرده بودند و مقامات کنگره چراغ های آن بخش را خاموش کردند تا دیده نشوند. قبل از این که نوبت به سخنرانی هیلاری کلینتون برسد، ژنرال جان آلن (John Allen) که اخیراً بازنشسته شده است اعلام کرد: «با انتخاب هیلاری به عنوان فرماندهی کل قوای ما، آمریکا کماکان نقش رهبری خود را در این جهان پرآشوب ادامه خواهد داد... نیروهای مسلح ما قوی تر و مجهز به بهترین و پیشرفته ترین سلاح ها و ابزار خواهند شد. مردم آمریکا از این امر حمایت خواهند کرد و ارتش آمریکا کماکان نمونه ی درخشان بهترین جنبه ی آمریکا خواهد بود».

این نشانه ی دیگری است از این که سیاست احزاب حاکم در دولت آمریکا به طرز بی سابقه ای به سمت راست جهش کرده است. در همین رابطه دیوید بروکس (David Brooks) تحلیل گر نیویورک تایمز می نویسد: «کنگره ی حزب دمکرات با رهبری اوباما و کلینتون ها تبدیل به صحنه ی میهن پرستانه ی آمریکایی شد. این یکی از خصوصیات برجسته ی کنگره های حزب جمهوری خواه بوده است». اما تاکید می کند که حتی به راست رفتن حزب دمکرات نمی تواند ترمزی بر عروج دونالد ترامپ باشد زیرا:

 

قرارداد اجتماعی حاکم در این جامعه... برای خیلی ها پاره شده است. احتمالش هست که در این لحظه ی ترس، ناباوری، نگرانی و بدبینی افراطی بسیاری از رأی دهندگان تصمیم بگیرند که مدنیت مترادف است با تسلیم شدن در برابر سیستمی که معیوب شده است؛ تصمیم بگیرند که امید داشتن، افیون احمق ها است و فروتنی و بردباری صرفاً تسلیم جلادان داعش شدن است. اگر چنین است، آنگاه در گیر و دار یک تولد دیگر هستیم و ترامپ مرد آینده است. اگر حقیقت داشته باشد آنگاه نمی توان گفت که فقط سیاست عوض شده بلکه کشور هم عوض شده است.(7)

 

بیایید یک بار دیگر آنچه که بیانگر وضعیت ایالات متحده و روندهای حاکم بر حرکت این قدرت امپریالیستی است و همچنین وظایف کمونیست ها در قبال چنین اوضاعی را از زبان رفیق آواکیان در تحلیلی که پس از 11 سپتامبر 2001 و متعاقب آن جنگ های ارتش های اشغالگر آمریکا و بریتانیا در افغانستان و عراق داد، بشنویم:

 

اوضاع جبرا! بسیار متفاوت از گذشته خواهد بود... آمریکایی که می شناختیم دیگر به سیاق سابق وجود نخواهد داشت... امپریالیست های آمریکایی با تضادهای واقعی، ضرورت های واقعی و نیروهای واقعی که علیه آن ها هستند مواجهند و باید این مسایل را حل کنند. آن ها هم دارای آزادی هستند و هم ضرورت (هم دستشان باز است و هم محدودیت و موانعی بر سر راهشان هست که باید بردارند - نشریه ی حقیقت) اما هم آزادی ها و هم ضرورت های آن ها در دوره ی پس از 11 سپتامبر شکل جدیدی به خود گرفته است. ما این واقعیت را باید کاملا درک کنیم و هم زمان، قوای محرکه ی این وضعیت را بیشتر مورد بررسی عمیق قرار دهیم و نیروهای اقتصادی مادیای که زیربنای این وضعیت هستند، فاکتورهای سیاسی و ژئواستراتژیک و رشته های پیوند درونی نیروهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را بررسی کنیم. اما نکته ای که باید تاکید کرد این است که امپریالیست ها وضعیتی را به وجود آورده اند که به سادگی قابل برگشت به گذشته و برای آن ها قابل کنترل نیست. با درجه ی اطمینان بالایی می توانیم بگوییم که این وضعیت، هر زمان و به هر شکلی که حل شود... با اوضاع به شدت متفاوتی روبه رو خواهیم بود. نه فقط در مقیاس بین المللی بلکه در خود ایالات متحده ی آمریکا... اوضاعی که می تواند بسیار وحشتناک تر باشد یا اوضاعی که دارای جهتی بسیار مثبت، به صورت پیشروی انقلاب جهانی پرولتری و حتی قرار گرفتن در موقعیتی که در خود ایالات متحده ی آمریکا قدرت توسط توده های مردم کسب شود... در هر حال آمریکایی که تا کنون می شناختیم دیگر به شکل سابق وجود نخواهد داشت... اما ما کمونیست ها برای چه زندگی می کنیم؟ تمام جهت گیری و نگاه ما روی آن است که تضادهای امپریالیسم به حادترین نقطه برسند و باید بدانیم که... تشدید تضادهای عمیق و اصلی عصر امپریالیسم همراه است با تلاطمات عظیم، نابودی، آشوب بسیار بزرگ در سراسر جهان و ظهور هم زمانِ فاکتورهایی که برای انقلاب پرولتری بسیار نامساعد هستند و فاکتورهایی که به طور استراتژیک برای این انقلاب بسیار مساعد هستند... این طور نیست که ما صاف و ساده به درون انقلاب پرولتری سُر خواهیم خورد. از قدرت ساقط کردن این تبه کارترین و قدرتمندترین استثمارگران و ستمگران و آدمکشان بین المللی ساده نخواهد بود و فکر نکنید که راحت و نرم و تمیز و بدون فداکاری و بدون تلاطم و آشوب و بدون انفجارهای آتشفشانی در سراسر جهان از جمله در خود ایالات متحده ی آمریکا خواهد بود.(8)

 

جمهوری اسلامی در گرداب جنگ های گسترش یابنده

 

جمهوری اسلامی هرچه بیشتر در گرداب خاورمیانه فرو می رود. مداخله گری فعال نظامی رژیم ایران در سوریه و عراق که با ابراز رضایت آشکار آمریکا همراه شد، آتش رقابت و دعوا میان شرکا و وابستگان منطقه ای امپریالیسم از حاکمان ترکیه گرفته تا عربستان و دولت های حاشیه ی خلیج و ایران را تیزتر کرده است. روابط میان بازیگران متعدد بر صحنه ی پر آشوب خاورمیانه پیچیده تر شده و ائتلاف ها و جدایی ها و جا به جایی در صف بندی ها سیال تر. نتایج جنگ سوریه اهمیتی جدی برای موقعیت و جایگاه منطقه ای و داخلی رژیم جمهوری اسلامی پیدا کرده است. اما هنوز هیچ قطعیتی در سرنوشت این جنگ به چشم نمی خورد و صف بندی ها مرتباً در حال جا به جایی و تغییر است.

آمریکا برای ثبات بخشیدن به اوضاع منطقه به ایران نیاز دارد. در عین حال، علی رغم نیازهایش در جنگ با داعش و کاستن از مخاطرات در عراق، کماکان با جمهوری اسلامی رفتاری احتیاط آمیز را پیش می برد. در مقابل، جمهوری اسلامی با مداخله جویی هایش می کوشد با دست پُرتر به بده بستان با قدرت های بزرگ بپردازد و جایگاهش را برای نشستن در رأس دولت های تحت سلطه ی امپریالیسم در منطقه محکم تر کند. ایتمار رابینوویچ (Itamar Rabinovich) سفیر سابق اسرائیل در آمریکا در مورد مناسبات آمریکا و روسیه در خاورمیانه در مقاله ای تحت عنوان تلاطمات بی سابقه در رابطه ی آمریکا و روسیه در خاورمیانه می نویسد:

 

طی دهه های اخیر، خاورمیانه همیشه منطقه ای بی ثبات خوانده می شد. جنگ بود و انقلاب و جنگ های داخلی و کودتا و رقابت های منطقه ای و بین المللی. اما الگوها و ساختارهایش کماکان قابل تشخیص بودند. نظام های دولتی را داشتیم و نظام روابط میان کشورهای عرب بر زمینه ی یک تخاصم: اعراب و اسرائیل و نیز جنگ سرد آمریکا و شوروی. این الگوهای آشنا حالا دیگر از هم پاشیده و توسط تحولات متعدد تغییر یافته اند؛ در سوریه، عراق، لیبی، یمن، لبنان و سودان دولت ها فرو افتاده اند ولی راه حل اساسی در افق پیدا نیست. بهار عربی شکست خورده، امید شکست خورده، چند حاکم مطلقه سرنگون شده اند یا قدرت شان محدود شده ولی هرج و مرج جایشان را گرفته است....ایران و ترکیه کاملا به نظام خاورمیانه پیوسته اند. یعنی سری در بین سرها در آورده اند. ایران بعد از خاتمه ی جنگ با عراق و ترکیه بعد از به قدرت رسیدن اردوغان. این دو قدرت منطقه ای جمعیت زیاد، اقتصادهای بزرگ و نیروی نظامی قابل توجه دارند. با حضور فعال آن ها نظام منطقه ای خاورمیانه تغییر کرده است. ایران صرفا به این نظام نپیوسته بلکه به دنبال هژمونی منطقه ای است. نظام روابط میان اعراب حول رقابت سعودی - ایران و از نزدیک تحت تاثیر رقابت سنی - شیعه از هم گسیخته است.(9)

 

بحران در درون و بحران در بیرون، در کنش و تداخل با یکدیگر وضعیت جمهوری اسلامی را شکل می‏دهد. «برجام» نه تنها هیچ یک از این ها را درمان نکرد بلکه هر دو را حادتر کرد. خوش بینی ها پس از توافق هسته ای هنوز دردی از اقتصاد بیمار ایران را حل نکرده و اقتصاد رژیم کماکان در حال رکود است. علی رغم برداشتن برخی محدودیت ها در عرصه ی جهانی این اقتصاد هتوز چشم انداز روشنی ندارد. بحران در عرصه ی خارجی چارچوبه ی بحران داخلی است. همین واقعیت، جمهوری اسلامی را وارد گود جنگ های بی انتهای خاورمیانه کرده و هر چه بیشتر خواهد کرد. جنگ های «نیابتی» دولت های منطقه افزایش می یابد. عربستان شروع به تدارک جنگ نیابتی علیه ایران از طریق کردستان عراق کرده است.

محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در یک برنامه ی یک ساعته در صدا و سیمای جمهوری اسلامی پس از کودتای ترکیه در شنبه 26 تیرماه برای عربستان که در تدارک راه انداختن یک جنگ نیابتی علیه جمهوری اسلامی است خط و نشان کشید و گفت: «آن ها آمده اند کومه له و دمکرات را در اربیل کردستان فعال کرده اند، کنسول گری عربستان در اربیل یک پادگان آموزشی در آنجا گرفته و دو دفتر در نزدیکی مرز زده اند که اگر آقای بارزانی یک فکری نکند ما به زودی عملیات انهدامی علیه آن ها انجام خواهیم داد و مقصر خود آقای بارزانی خواهند بود». و چنین ادامه داد که:

 

عربستان به شکل دیوانه واری موج دومی را علیه جمهوری اسلامی شروع کرده... در چهار پنج سال گذشته عربستان اقداماتش را علیه میدان نفوذ ایران تمرکز داده بود... علیه ما یک پایگاه در بلوچستان پاکستان زده است... همچنان به دنبال این هستند که در خوزستان هم ناامنی ایجاد کنند...عربستان می توانست طی یک رابطه ی چانه زنی، حل یک سری اختلافات را با ما شروع کند ولی عربستان دارد تمام پل های پشت سر خودش را خراب می کند و به سمت یک درگیری و رویارویی با ایران پیش می رود.

اما ژست های «قاطعانه»ی ژنرال ها، سفرا و واعظین جمهوری اسلامی قادر به جلوگیری از گسترش شکاف های درونی هیئت حاکمه ی رژیم نیست. این شکاف ها زیر فشار جا به جایی های سریع و نامعلوم در صحنه ی خاورمیانه و روابط بین المللی هرچه بیشتر می شود. در این میان جمهوری اسلامی تلاش دارد با گفتمان «امنیت» و دامن زدن به گرایش های شوونیستی «برتری ملی و مذهبی» در میان عقب مانده ها مانع از تبدیل نارضایتی های عمیق قشرهای گوناگون مردم به حرکت های اعتراضی غیرقابل کنترل شود. جمهوری اسلامی نیز مانند اردوغان این توهم را در میان مردم به ویژه اقشار میانی محافظه کار رواج می دهد که در وضعیت پرآشوب و نامعلوم خاورمیانه و جهان باید زیر سقف و در ساختمان این رژیم پناه گرفت. هیچ چیز غیر واقعی تر از این توهم نیست و راه نجات تنها در سرنگون کردن تمامی رژیم ها و دولت های مرتجعین است. در چنین اوضاعی باید بی مهابا جهان بینی انترناسیونالیستی و اتحاد طبقاتی ورای مرزها و فرهنگ ها و «تمدن» ها و ادیان را علیه کلیه ی دولت ها و نیروهای مرتجع در خاورمیانه و کلیه ی قدرت های امپریالیستی رواج داد. توده های مردم به ویژه محروم ترین و ستمدیده ترین ها می توانند و باید به امکان سرنگون کردن جمهوری اسلامی و بنای یک جامعه ی سوسیالیستی در ایران و امکان پیش برد چنین انقلابی در عراق و ترکیه و همچنین در آمریکا امیدوار شوند و از این افق انرژی گرفته و نقشه ی راه چنین انقلابی را جستجو کنند.

اوضاع با افت و خیز تکامل خواهد یافت زیرا به شدت تضادمند و دینامیک است و از زاویه ی انقلابی اگر بخواهیم به آن نگاه کنیم، اوضاع دارای عوامل و خصلتی است که عملکرد یک نیروی کوچک و مصمم کمونیستی انقلابی (یعنی، حزبی که دارای خط سیاسی و ایدئولوژیک صحیح است) بر پایه ی نقشه و آماجی روشن می تواند تأثیرات تصاعدی بر عوض کردن جهت اوضاع و برهم زدن قطب بندی نامساعد کنونی داشته باشد. این اوضاع از یک منظر «خوب» است زیرا دولت های امپریالیستی و ارتجاعی با کارکرد تضادهایشان ضعیف شده و حتی از درون از هم گسیخته هستند و قادر به استفاده از تمام نیروی خود علیه نیروهای اپوزیسیون نمی باشند. هرچند که از هیچ گونه بی رحمی علیه هر نوع اپوزیسیونی کوتاهی نخواهند کرد. اما هنگامی که زمین زیرپایشان لغزنده می شود و ضرورت های عدیده در مقابلشان سربلند می کند که باید به آن ها جواب دهند، اجباراً به هر طرف ضربه زده و اجباراً در موقعیت لغزنده تر قرار می گیرند. این اوضاعِ مثبتی برای انقلاب کردن است. آنان دهشت می آفرینند اما در میانه ی نابودی و دهشت باید فرصت ها را هم دید و از درون آن ها، راه انقلاب و رهایی مردم را ترسیم و طی کرد.

باید با یک رویه ی درست به مقابله با گرایشاتِ «واقع بین باش و به ممکن ها قناعت کن» رفت و نشان داد که چرا همین سیستم و وضعیت و گسل هایی که در جامعه هست شرایطی را به وجود آورده که می توان با افقی گسترده و تکیه بر توده های زحمتکش و کسانی که خواهان انقلاب هستند یک طیف وسیع از نیروهای اجتماعی مختلف را متحد کرد و راه را برای تغییر و جهانی کاملا متفاوت آماده کرد. همان طور که در آخرین پلنوم حزب کمونیست ایران (م.ل.م) گفته شد: «برای عوض کردن این وضع و شکل دادن به وضعیتی مساعدتری در میان توده ها و اپوزیسیون ضد وضع موجود، با همه ی این گرایش ها باید فعالانه برخورد کرد. در مرکز این فعالیت ها باید ساختن هسته ی مستحکم یعنی حزب را به صورت وظیفه ای دایمی در دست گرفت». قطعیت ما از درک عمیق قوای محرکه ای که از اعماق، این وضعیت پرآشوب را شکل می دهد بر می خیزد. عزم ما از وضوح در مورد ضرورت، امکان و مطلوب بودن سرنگونی وضع موجود و ایجاد جهان کمونیستی بر می خیزد. سنتزنوینِ علم کمونیسم به ما امکان و توانایی حرکت از سطح امور به اعماق و دوختن نگاهمان به افقی که ممکن و مطلوب است را می دهد و در پرتوی آن باید با گام های استوار راهمان را به جلو بگشاییم. هر رزمنده ی راه تغییر جهان به سوی انقلاب کمونیستی می تواند و باید این واقعیت را درک کند و شمار هر چه بیشتری از توده های مردم را با این علم و این واقعیت آشنا کند. گسترش و ایجاد قطب های انقلابی کمونیستی درست در برابر توفان خاورمیانه، وظیفه ای مبرم است•

یادداشتها

 

1-Avakian, Bob. New Situation and Great Challenges. February 2006. in Revcom.us

2- باران اسحاق. ترکیه: تضادها به نقطه ی جوش می رسند. سرویس خبری جهانی برای فتح. 21 ژوئیه 2016. (ترجمه ی فارسی این مقاله در همین شماره ی نشریه ی حقیقت قابل دسترسی است)

3- رقیب هیلاری کلینتون در رقابت انتخاباتی درون حزب دمکرات برای تعیین کاندیدای این حزب در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که در ماه نوامبر 2016 برگزار خواهد شد.

4- Sanders, Bernie. Democrats Need to Wake Up. New York Times. 30 june 2016

5- گروه های نژاد پرست سفید که قائل به نسل کشی و کشتار رنگین پوستان آمریکا به ویژه سیاهان هستند.

6- Douthat, Ross. Are we Unraveling? New York Times 9 July 2016

7- Brooks, David. Democrats win summer. New York Times 30 July 2016

8- Avakian, Bob. New Situation and Great Challenges. February 2006.in Revcom.us

9- Rabinovich,Itamar. The Russian-U.S relationship in the Middle East. 5 April 2016

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در