Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 76  دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ ژوئن ۲۰۱۹       
سرچشمه و ماهیت جنگ میان اسلام‌گرایی و امپریالیسم

 

سرچشمه و ماهیت جنگ میان اسلام‌گرایی و امپریالیسم

 

در شماره ی قبل (حقیقت 75) بخش اول گزارش نهمین پلنوم کمیتهی مرکزی حزب کمونیست ایران (م.ل.م) را تحت عنوان «تحلیل از اوضاع ایران و منطقه و جهان» خواندید. بخش دوم گزارش تحلیلی، گزارشی خلاصه شده از مباحث این پلنوم در مورد «دینامیک دو منسوخ» (تضاد میان امپریالیسم و اسلام گرایی) می باشد. این سند برای انتشار بیرونی ویرایش شده است.

 

بازهم دو منسوخ

 

یکی از دینامیک ها یا تضادهای مهم تضاد میان نیروهای اسلام گرا و امپریالیست ها به ویژه امپریالیسم آمریکا است که صحنه ی خاورمیانه را شکل می‏دهد و حتا دامنه اش به ورای خاورمیانه و آفریقای شمالی رسیده است. تشخیص این دینامیک یکی از تحلیل های ماتریالیستی باب آواکیان است که اولین بار آن را در اواخر دهه ی 1990 طرح کرد و به ویژه پس از جنگ دوم آمریکا در خاورمیانه بر آن پافشاری کرد. آواکیان در سال 2006 یک بار دیگر گفت: «... دینامیک هایی که محرک وضعیت کنونی هستند (دینامیک هایی که وضعیت کنونی در عراق و به طور کلی خاورمیانه را به وجود آورده اند و برای همه ی نقاط جهان پیامدهایی دارند) به هر شکل هرج و مرج و تلاطمات عظیمی تولید خواهند کرد و مردم همه جا از آن تاثیر خواهند گرفت تا اینکه به این یا آن طریق حل شوند.» «تلاش برای مصون نگاه داشتن خود و اوضاع و احوال اطراف خود از هرج و مرج یک ورشکستگی اخلاقی است اما حتا اگر این بُعد اخلاقی مساله راکنار بگذاریم ... باید بگویم حتا آن قشرهای صاحب امتیاز و مرفه در کشورهای امپریالیستی و دیگر نقاط جهان قادر نخواهند بود خود را از تغییرات و هرج و مرج فاحشی که در دوره ی پیش روی خواهیم دید، مصون نگاه دارند. مسالهی اساسی این نیست که آیا هرج و مرج خواهد بود یا خیر، آیا به طرق گوناگون، مردمِ همه جا را در بر خواهد گرفت یا خیر. سوال اساسی این است: فرجام و نتیجه ی آن چه خواهد بود و چگونه دنیایی از دل این هرج و مرج عظیم بیرون خواهد آمد؟» (راهی دیگر، باب آواکیان، 2006- ترجمه ی فارسی این سند در وب سایت حزب کمونیست ایران- م.ل.م در بخش کتابخانه در دسترس هست.)

 

 

آیا دینامیک «دو منسوخ» هنوز عمل می کند؟

 

اسلام گرایی در جهان سرعت بیشتری پیدا کرده است. زیرا کارکرد افسارگسیخته ی سرمایه داری هنوز پابرجا است و در مقابل آن بدیل انقلاب کمونیستی هنوز سربلند نکرده است. باب آواکیان در مقالات مختلف خود علل زیربنایی این پدیده را شرح داده است. بنابراین، تحلیل دینامیک دو منسوخ هنوز عملکرد دارد. اما همه ی تضادهای جهان را نمی توان به آن تقلیل داد و همه ی رخدادهای جهان را با این دینامیک توضیح داد ولی عنصر مهمی در مجموعه ی تضادهایی است که اوضاع کنونی جهان را شکل می دهد و به ویژه در خاورمیانه و آفریقای شمالی صحنه ی سیاسی را تعیین می کند. در هر حال، دو نکته را باید در رابطه با دینامیک «دو منسوخ» توجه کرد: یکم، این دینامیک قائم به ذات نیست. دوم، نمی تواند جایگزین تضاد اساسی سرمایه داری بشود.

تضاد «دو منسوخ» در عین حال که «خاص» است و به همین علت، به طور نسبی دینامیک مستقل یا «خودمختاری» دارد اما بر بستر کارکرد تضاد اساسی عصر سرمایه داری اتفاق می افتد و قائم به ذات نیست. به همین دلیل در عصر کنونی می تواند تبدیل به هویت شود. این جریان محصول زیربنای سرمایه داری است اما در مقابلِ قدرت های امپریالیستی و متحدین سنتی آنان در کشورهای تحت سلطه، یک روبنای ایدئولوژیک و سیاسی متفاوت ارایه می دهد که از آن روبنای سیاسی و ایدئولوژیکی که امپریالیست های غربی برای کشورهای تحت سلطه و مشخصا تحت سلطه ها در «جهان اسلام» از بالا سازمان داده اند متمایز است. اما جریان های اسلام گرا هیچ برنامه و خواستی برای گسست از سرمایه داری ندارند و نمی توانند داشته باشند.

کارکرد تضاد اساسی به تضاد میان قدرت های بزرگ سرمایه داری نیز پا می‏دهد. مانند تضاد امپریالیسم آمریکا و چین، آمریکا و روسیه، چین و روسیه، اتحادیه ی اروپا با این کشورها و بین خود کشورهای سرمایه داری اتحادیه ی اروپا. این تضادها را نمی توان در چارچوب تضاد میان «دو منسوخ» توضیح داد اما این تضادها با تضاد «دو منسوخ» تداخل می‏کنند و ادغام می شوند و صحنه ی سیاسی پیچیده ای را به وجود می آورند.

حتا هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی، یعنی اولین جریان اسلام گرا که به قدرت سیاسی رسید و در راس دولت طبقاتی نشست و جامعه را بر اساس تئوکراسی سازمان داد، در نتیجه ی دینامیک «دو منسوخ» به لحاظ درونی منشعب می شود. در هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی، یک قشر قدرتمند طرفدار نظام حکومتی از نوع غرب و اتحاد با امپریالیست های غربی به وجود آمده است و جنگ با داعش و افراط گری دینی را وجه اشتراک خود با غرب می بیند. این انشعاب را نمی توان تقلیل داد به جناح های «اصول گرا» و «اعتدال گرا» و «اصلاح طلب» و غیره. البته این انشعاب به معنای آن نیست که جریان های مختلف درون آن نمی توانند همزیستی کنند. تنش های زیاد بر سر این که با آمریکا متحد بشوند یا خیر، بر سر تعویض قانون اساسی جمهوری اسلامی و تقلیل غلظت شرعی آن، بحث هایی که حول نسبت «جمهوری» و «ولایت فقیه» می شود همه و همه تضادهای مهمی درون هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی است که هنوز به صف آرایی خصمانه منتهی نشده است.

یا به ترکیه که مورد جالبی است نگاه کنیم. ده سال پیش در این کشور دینامیک «دو منسوخ» خیلی عمل نمی کرد. اما امروز جزیی لاینفک از اوضاع ترکیه است. البته «دومنسوخ» تنها دینامیک یا تضادی نیست که صحنه ی سیاسی این کشور را رقم می زند. تضادهای بزرگ دیگر این جامعه با دینامیک «دو منسوخ» ترکیب می شوند و بر روی عملکرد همه ی جناح های حاکم تاثیر می گذارند. در ترکیه ما شاهد آن نیستیم که به طور مثال، یک جناح از هیئت حاکمه، با امپریالیست های غربی است و یک جناح دیگر با اسلام گراها. اردوغان هر دوی این ها است. با آمریکا متحد است اما همچنین به داعش اجازه ی رشد داده است. یا به مورد عربستان سعودی نگاه کنیم. هیچ دولتی در خاورمیانه (به جز اسراییل) به اندازه ی عربستان با آمریکا متحد نیست اما با جریان های بنیادگرا که آمریکا در جنگ است همزیستی می کند. مدل پاکستان را نگاه کنیم. از یک طرف، اتحاد با آمریکا و از طرف دیگر همراهی و تقویت برنامه ی اسلام گرایی. این وضعیت تا مدت ها یکی از شاخص های صحنه ی منطقه خواهد بود.

این روابط دوگانه می تواند به همین ترتیب ادامه یابد. در هر حالت، مجموعه ی این تضادها، روابط بی ثباتی هستند و اجازه ی آغاز یک دوره ی با ثبات به جمهوری اسلامی یا دولت جمهوری ترکیه یا عربستان و غیره را نمی دهند. در جمهوری اسلامی حتا آن جناح ها یا باندهایی که به طرف آمریکا حرکت می کنند می توانند با بنیادگرایی همزیستی کنند.

بنابراین، اگرچه تحلیل «دو منسوخ» کلیه ی رخدادهای جهان را توضیح نمی دهد اما نکته این است که سرمایه داری جهانی با کارکرد خودش پدیده های متناقض تولید می کند. به این معنی که بخشی از خودش را به ضد خودش تبدیل می کند. نوعی سرمایه داری تولید می کند که دارای روبنای اسلام گرا است. اسلام گرایان می گویند مدل آمریکا در منطقه را به عنوان تنها مدل ممکنِ سرمایه داری قبول ندارند اما آنان با سرمایه داری امپریالیستی مخالف نیستند. در واقع جای خود را در آن می خواهند. وقتی می گوییم «خود» یعنی با هویت اسلام گرا. آن ها خواهان رسمیت یافتنِ مدل رژیم های اسلام گرای ادغام شده در نظام سرمایه داری جهانی هستند.

هنوز در میان نیروهای «چپ» دنیا این تفکر عمومیت دارد که به چالش گرفته شدن هژمونی آمریکا مترادف با «ضد امپریالیسم» است و از آن جا که اسلام گرایان نمی توانند «ضد امپریالیست» باشند پس ضدیتشان با آمریکا ساختگی است و به طور کلی، ساخته ی دست امپریالیسم و دست نشاندگان مخفی قدرت های امپریالیستی هستند. به طور مثال، این تحلیل در میان چپ ایران رایج است که امضای قرارداد هسته ای نشان داد که جمهوری اسلامی «از اول هم، دست پخت خودشان بود» یا برخی جریان های چپ در ترکیه معتقدند اردوغان «نوکر» آمریکا است و سرمایه داری اسلام گرا یک توطئه از طرف آمریکا است. «مائوئیست»های ترکیه (به طور مثال، «حزب کمونیست- مائوئیست ترکیه/کردستان شمالی» که یکی از احزاب شرکت کننده در جنبش انقلابی انترناسیونالیستی- ریم بود) می گویند از آن جا که اردوغان دست نشانده ی آمریکا است، بنابراین جنگ پ.ک.ک علیه اردوغان در واقع جنگی علیه آمریکا هم هست! یا در مورد مبارزات کوبانی در سوریه می گویند، مبارزه ی کوبانی علیه داعش، در واقع علیه امپریالیسم است چون داعش در واقعیت، ساخت آمریکا است.

تحلیل های قبلی حزب خودمان را نیز باید بازبینی کنیم. ما در گذشته تحلیل می کردیم، رشد اسلام گرایی به دلیل جان سختی روابط زیربنایی و روبنایی فئودالیسم و تقویت آن توسط امپریالیسم است. برنامه ی اول حزب کمونیست ایران (م.ل.م) این پدیده را برخاسته از بقایای فئودالیسم و قدرت گیری یکی از دو پایه ی سنتی قدرت در ایران (سلطنت و روحانیت) تحلیل می کند. این تحلیل درست نیست. اسلام گرایی یا بنیادگرایی اسلامی یا اسلام سیاسی یک جریان سیاسی و ایدئولوژیک مدرن است که اساس آن سرمایه داری است در عین حال که واکنشی به امپریالیسم است. آنچه سبب گسترش و قدرتمند شدن آن می شود کارکرد نظام سرمایه داری جهانی و جنایت های قدرت های امپریالیستی است. حتا تضاد میان اسلام گرایان و قدرت های امپریالیستی را نمی توان اینطور تحلیل کرد که «نوکر» دارد از «ارباب» انتقام می گیرد. اسلام گرایی در واقع محصول رشد سرمایه داری است. رشد سرمایه داری می تواند به این نوع روبنای سیاسی و ایدئولوژیک و بدیل اجتماعی برای سازماندهی جامعه پا بدهد. رشد سرمایه داری در جوامع تحت سلطه و تحمیل یک روبنای «مدرن تمرکزگرا» از بالا توسط امپریالیسم و در اتحاد با طبقات حاکمه ی بومی، بافت اجتماعی قبلی را از هم گسیخته می کند، بدون این که از پایین بدیل دیگری به طور منسجم شکل بگیرد. و همراه با این ازهم گسیختگی، به روبنای سیاسی و ایدئولوژیک (ارزش ها و نمادها و باورهای) قدیم نیز ضربه می زند. یک واکنش نسبت به این تغییرات از «بالا» و هجوم سرمایه داری، دفاع از آن ارزش ها و باورها و نمادهای گذشته ی «با ثبات» است. مثلا سرمایه داری زنان را از حصار پدرسالاری فئودالی بیرون می کشد. واکنش در مقابل آن این است که در عرصه ی عمومی چادر به سر زنان بکشند.

بنابراین، روبنای اسلام سیاسی یا بنیادگرایی اسلامی در نتیجه ی رشد سرمایه داری به وجود می آید و قدرت می گیرد. این اسلام گرایی، حداقل در جایی مانند ایران و ترکیه بر مبنای فئودالیسم نیست. این اسلام گرایی بر بستر سرمایه داری هویت و قدرت یافته و می خواهد جامعه را بر مبنای این زیربنا سازمان دهد. سرمایه داری همیشه دارای یک شکل روبنای سیاسی نیست. به طور مثال، امپریالیسم آلمان در اوج سرمایه داری بودن، روبنای فاشیستی نازی را به خود گرفت و با تکیه بر آن جنگ جهانی را برای دفاع از منافع سرمایه داری امپریالیستی آلمان در مقابل قدرت های امپریالیستی دیگر به راه انداخت. مقصود از این قیاس آن نیست که بگوییم بنیادگرایی اسلامی و امپریالیسم فاشیست آلمان یک پدیده هستند. بلکه هدف تاکید بر این واقعیت است که سرمایه داری، همیشه دارای یک شکل روبنای سیاسی نیست. می توان مثال دیگری زد: روبنای سیاسی در کشورهای امپریالیستی غربی و در چین سرمایه داری متفاوتند اما هر دو منافع سرمایه داری امپریالیستی را بیان کرده و پیش می برند.

 

خصلت دین گرایی مدرن

 

اسلام گرایی نقش دین سنتی را بازی نمی کند بلکه عمدتا نقش متحد کننده ی نیروهای ارتجاعی گوناگونی را بازی می کند که تولید شده ی کارکرد نظام سرمایه داری- امپریالیسم هستند. این اسلام گرایان یا به قدرت سیاسی دست یافته اند (به طور مثال، در ایران) یا با هدف استقرار حکومت خود حرکت می‏کنند (به طور مثال، داعش).

جنگ های دینی امروز نیز با جنگ های دینی دوران فئودالیسم متفاوت است. در آن جنگ ها نیز مردم را بر پایه ی دین متحد می کردند. اما با وجود ظواهر مشابه میان جنگ های دینی امروز با جنگ های دینی دوران فئودالیسم تفاوت های کیفی میان آن ها هست. عوامل زیربنایی تولید آن ها کاملا متفاوت است. در آن زمان، قدرت های سیاسی مختلف دین را تبدیل به پرچمی می کردند برای ترغیب توده های ممالک مختلف به جنگ. حتا در اواخر قرن هجدهم، استعمار بریتانیا به ملایان شیعه ماموریت داد که دستور جهاد علیه روسیه ی تزاری را صادر کنند. (آثار پژوهشی هما ناطق)

در فاصله ی میان دوران فئودالیسم و رشد سرمایه داری در این منطقه، دین دارای قدرت سیاسی نبود. یا در واقع تابع قدرت سیاسی موجود بود و خودش دیرک قدرت سیاسی نبود. دیرک قدرت سیاسی، دولت های غیر دینی بودند که از بالا توسط استعمار و امپریالیسم و تحت الحمایه ی آن ها سازمان یافته بود. البته به اندازه ی کافی از دین و اتحاد با قشر روحانیت برای ثبات بخشیدن به این دولت ها استفاده کرده اند اما دین و دین گرایی آموزش داده نمی شد و بخشی از نظام آموزشی نبود. امروزه در دولت های اسلامی (مانند جمهوری اسلامی) و در جنبش های اسلامی که در سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا گسترش یافته است، دین به عنوان یک جهان بینی به مردم آموزش داده می شود تا زیر یک پرچم سیاسی اجتماعی مشخص جمع بشوند و برایش بجنگند. این نوع جدید بسیج سیاسی حول دین گرایی را جمهوری اسلامی بنیان گذاری کرد اما امروز دیگران با بِرَندهای گوناگون، بازار اسلام گرایی را پر کرده اند. امروز، جنگ های منطقه ای زیر پرچم دین انجام می شود اما در زیربنای آن کارکرد نظام سرمایه داری و تضادهای آن قرار دارد.

 

سرچشمه ی زیربنایی تضاد میان اسلام گرایان صاحب قدرت سیاسی با امپریالیست ها چیست؟

 

تحلیل از سرچشمه های زیربنایی (اقتصادی) جریان های سیاسی در جهان برای رسیدن به یک تحلیل ماتریالیستی دیالکتیکی بسیار ضروری است. منظور از «تحلیل اقتصادی» از سرچشمه ی این تضاد، معنای محدود آن نیست که گویا جدالی بر سر «سود» و منافع اقتصادی جریان دارد. خیر. منظور از تحلیل اقتصادی، در واقع نشان دادن این واقعیت است که تشدید تضاد اساسی سرمایه داری (که تضادی اقتصادی است) دینامیک «دو منسوخ» را به وجود آورده است و آن را تغذیه می کند. وقتی می گوییم، عروج اسلام گرایی دارای پایه های زیربنایی است منظورمان آن است که فقط برخاسته از «بازتولید» ایده های تاریک اندیشانه ی قرون وسطایی و ارتجاعی نیست. بلکه این نیروهای اسلام گرا از همان چارچوب سرمایه داری- امپریالیسم بلند شده اند که بسیاری از نیروهای ارتجاعی سیاسی دیگر را تولید می کند. این ها از همان بستر برخاسته اند اما در ضدیت با امپریالیست ها هستند. (برای شرح بیشتر مساله به مقاله ی «بن  بست عربی» نوشته ی ساموئل آلبرت رجوع کنید. این مقاله در وب سایت حزب کمونیست ایران- م.ل.م، در بخش کتابخانه در دسترس است.)

 

بیان ایدئولوژیک تضاد

 

در جدال میان «دو منسوخ» تضاد ایدئولوژیک جایگاه بسیار مهمی دارد و دعوای میان آن ها بیش از هر جا در این عرصه بیان می شود. به نقشی که ایدئولوژی در سیاست اسلام گرایان بازی می کند نباید کم بها داد. اهمیت ایدئولوژی در آن است که به یک جمع ناموزون (ناموزون به لحاظ طبقاتی) می تواند تفکر واحد بدهد. یک جمع ناموزون و با منافع طبقاتی متضاد، اساسا بر مبنای ایدئولوژی است که جمعی فکر می کند و خودش را یک بدن واحد می بیند و به خودش در برابر هویت دیگر، هویت می دهد و انسجام می بخشد و به حرکت در می آید. جمهوری اسلامی از ایدئولوژی، اخلاق و پدرسالاری اسلامی برای ایجاد انسجام اجتماعی تحت حاکمیت خود استفاده کرده است. از گفتمان ضد طبقاتی یعنی از «امت» برای متحد کردن قشرهای تحتانی با خود استفاده کرده است و از همین ایدئولوژی برای رفتن به ورای مرزهای ایران و گسترش نفوذ منطقه ای اش سود جسته است. به خاطر بیاوریم که جنگ ایران و عراق عمدتا بر مبنای متحد کردن جهان شیعه در منطقه پیش برده شد: «راه قدس از کربلا می گذرد!». و امروزه، با وجود آن که جمهوری اسلامی متفاوت از دوران اول قدرت گیری اش عمل میکند اما جنگ خود علیه داعش را بر مبنای جنگ با «تکفیری» ها پیش می برد. یا به ایدئولوژی ناسیونالیستی نگاه کنیم که قشرهای تحتانی جامعه را با یک درصد قشرهای فوقانی متحد می کند. امروز، ایدئولوژی اسلامی این کار را می کند و مدعی آن است که از ناسیونالیسم هم قدرتمندتر است و این ادعا را در نمادهایش هم متبلور می کند. به طور مثال، البغدادی خود را خلیفه می خواند و به این ترتیب ناسیونالیسم و توسعه ی ملی و محدود شدن به یک جغرافیای معین را به چالش می گیرد و به جای ملت صحبت از امت جهانی می کند. یا امروزه اردوغان پروژه ی عثمانی را هم به عنوان سیاست منطقه ای پیش می برد و هم به عنوان یک ایدئولوژی فرا  ملی. یا عربستان سعودی در رقابت هایش با ایران، تجاوز نیروهای نظامی جمهوری اسلامی به سوریه را به تجاوز ارتش صفوی مانند می کند و اتحاد کنونی ایران و روسیه را اتحاد شیعه و کلیسای ارتدکس می خواند و می گوید در دوره ی عثمانی و علیه عثمانی نیز چنین اتحادی به وجود آمده بود و به سنی ها علیه این اتحاد فراخوان می‏دهد.

 

منظور از «منسوخ» چیست؟

 

در بررسی و تحلیل از ماهیت طرفین دعوای اسلام گرایی و امپریالیسم، رفیق آواکیان هر دو طرف را به این معنا که نمایندگان سیستم های اجتماعی کهنه و پوسیده که زمانشان به سر آمده «منسوخ» می خواند. به جا است که برای روشن تر کردن این مفهوم سوال کنیم ،«منسوخ نسبت به چه؟» این نیروها نسبت به کدام نظام اجتماعی دیگری که تحقق آن امکان پذیر است، «منسوخ» هستند؟ این ها نسبت به بدیلی که با هر دوی آن ها تفاوت بنیادین دارد، منسوخ هستند. استفاده از تحلیل و شعار ضد «دو منسوخ» بدون روشن کردن این بدیل بنیادا متفاوت بی معنا است یا معنای لیبرالی می دهد زیرا نیروهای بورژوا   لیبرال هم صحبت از «راه سوم» می کنند. این ها «منسوخ» هستند زیرا امکان آن موجود است که جوامع خاورمیانه و جهان بر اساسی بنیادا متفاوت سازمان یابند. محدودیت طرح شعارهای «جدایی دین از دولت» و سکولاریسم بدونِ طرح بدیل دیگر در مقابل این منسوخ ها نیز روشن است.

اما منسوخ بودن این ها به معنای آن نیست که نمی توانند مشروعیت کسب کنند. هر دو طرف این معادله، به اندازه ی کافی کارنامه ی مشروعیت بخشیدن به خود را دارند. اسلام گرایان به تاریخ امپراتوری اسلامی (و همچنین عثمانی) اشاره می‏کنند و امپریالیست ها به فرود آمدنشان بر کره ی ماه و به طور کلی پیشرفت های علمی که تحت انحصارشان است. بنابراین هر دو مصالحی برای مشروعیت  بخشی و نشان دادن این که عمر نظام اجتماعی شان به سر نیامده  را دارند. ولی امروزه داشتن این نوع مصالح در مشروعیت دادن به خودشان عمده نیست. این ها امروزه اساسا از یکدیگر مشروعیت می گیرند و خود را در دید توده های مردم توجیه پذیر می کنند. یک نظام استثماری همواره می تواند به یک نظام استثماری دیگر مشروعیت ببخشد. اسلام گرایی ادعای زیربنای اقتصادی دیگری به جز سرمایه داری را ندارد و در واقع آن را تحسین می کند. اما فرهنگ غربی را به عنوان فرهنگی منحط به چالش می گیرد و به توده ها می گوید منبع و سرچشمه ی مصائب امروزی آنان فرهنگ و ایدئولوژی غربی است. در مقابل دهشت هایی که به قول این ها «فرهنگ» غربی می آفریند (و نه کلیت نظام سرمایه داری) به عنوان بدیل، فرهنگ برده داری را جلو می گذارند که بیش از هر جا در موقعیت زنان تبارز پیدا می کند. منسوخ بودن جنبش ارتجاعی اسلام گرایی صرفا در آن نیست که دینی است یا این که از علم استفاده نمی کند. منسوخ بودن امپریالیست ها هم مطمئنا این نیست که از علم استفاده نمی کنند. امپریالیست ها بر کل دستاوردهای علمی بشر انحصار دارند. مساله ی عمده در آن است که بشر به مرحله ای گام گذاشته که سازمان دادن جامعه ی کمونیستی ضروری و ممکن و مطلوب است. این را باید به مردم نشان داد و قانعشان کرد. منسوخ بودنشان را باید این طور سنجید نه اینکه یکی دینی است و دیگری سرمایه داری منحط است.

 

 

آیا هنوز دینامیک «دو منسوخ» روابط میان جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا را تعیین می کند؟

 

چرخش در روابط جمهوری اسلامی با امپریالیست های غربی، این سوال را پیش آورده است که آیا دینامیک «دو منسوخ» توضیح دهنده ی وقایعی هست که با به قدرت رسیدن اسلام گرایی در ایران شکل گرفت و از آن زمان به طور جهش وار در صحنه ی سیاسی خاورمیانه رشد کرده است؟ آیا تقابل میان اسلام گرایی و امپریالیسم تبدیل به تقابل میان شاخه های گوناگون اسلام گرایی نشده است؟

جمهوری اسلامی هرگز از زیربنای سرمایه داری و جایگاهی که در تقسیم کار جهانی به اقتصاد ایران داده شده است گسست نکرد. ضدیت جمهوری اسلامی با امپریالیست های غربی به ویژه آمریکا از همان ماهیتی برخوردار است که در بالا گفتیم. اما در هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی یک جناح قدرتمند طرفدار اتحاد با غرب شکل گرفت که از دهه ی 1990 به بعد، با رشد بیشتر سرمایه داری و ادغام هرچه بیشتر ایران در نظام جهانی، چنین گرایشی در طبقه ی بورژوازی ایران به طور کلی و همچنین در هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی قوی تر شد.

تغییر و تحولات خاورمیانه به این روند شتاب داد. امضای قرارداد هسته ای در واقع تثبیت و رسمیت دادن به وجود چنین جناحی در هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی و در طبقه ی بورژوازی ایران است.

به یک معنا می توان گفت که دینامیک «دو منسوخ» در شکل دادن به هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی نیز عمل می کند. اما به معنای آن نیست که این ها در کنار هم نمی توانند در داخل یک دولت همزیستی کنند.

در هر حال، ایران دارد از نو قالب بندی می شود و بدون شک دستخوش تلاطمات بزرگ خواهد شد. در این کشاکش گرایش حکومت محکم چسبیدن به ایدئولوژی خواهد بود. این که طی مذاکرات و بعد از آن و امروزه بیشترین ابراز هشدارها و «دلواپسی»های جناحی که مخالف قرارداد هسته ای بود «اخلاقی و فرهنگی و دینی» بوده است بی دلیل و ظاهرسازی نیست. آنان به یک معنا حق دارند زیرا وقتی به درون گرداب کشیده می شوند و درست در هنگامه ی گذار از یک پاشنه به پاشنه ای دیگر (به قول ظریف در خطاب به کری) نمی توانند «اسب شان» را (ایدئولوژی شان) را عوض کنند چون انسجام شان را به کلی از دست می دهند و فرو می پاشند. بنابراین در حداکثر امکانشان آن را محکم در دست خواهند گرفت. و این منبع تنش اجتماعی بسیار بزرگی خواهد بود زیرا با الزامات توسعه ی اقتصادی در تضاد قرار خواهد گرفت. به ویژه آن که زنان بیش از پیش به میدان اقتصادی کشیده خواهند شد؛ و دیرک این ایدئولوژی تحمیل اخلاق و رفتار و موقعیت اجتماعی سنتی بر زنان است.

همان طور که در تحلیل های ارگان مرکزی حزب آمده است، جمهوری اسلامی با ضرورت ورود به این رابطه و این قالب بندی جدید مواجه بود. تضادهای درونی زیادی در جوشش و فشارهای درونی زیادی موجود است که در پاسخ به آن ها باید دست به تعدیل هایی در روابط خود با آمریکا می زد. اما رابطه ی جدید با آمریکا این تضادها را آشکارتر کرده است.

عملکرد دینامیک «دو منسوخ» در دوران جدید می تواند در جهت های مختلف سیر کند و حتا به سربلند کردن یک واکنش جدید اسلامی در مقابل توسعه ی اقتصادی افسارگسیخته ی سرمایه داری پا بدهد. پایان این دوره ی جدید هنوز روشن نیست. عوامل و تضادهای گوناگون است که در تداخل با تضادهای دیگر جمهوری اسلامی مانع از آن می شوند که دوره ی جدید جمهوری اسلامی ایران مسیر از پیش تعیین شده ای را طی کند.

همان طور که ارگان مرکزی حزب در مقاله ی «ایران بعد از قرارداد هسته ای» می گوید، بزرگترین و دم دست ترین توسعه ی اقتصادی بازگشایی ایران برای توریسم است. حتا گفته می شود یک بازار 180 میلیارد دلاری است. به طرز غریبی ممکن است ایران شبیه ترکیه ای شود که صنعت توریسم (که تجارت سکس بخش عمده ای از آن است) در کنار اسلام گرایی همزیستی کنند.

گسترش این روابط اوضاع خاورمیانه را آرام نخواهد کرد بلکه گذاشتن هیزم بیشتر در زیر آتش منطقه است. تضادهای ایدئولوژیک میان اسلام گرایان گوناگون می تواند نسبت به تضاد با امپریالیسم دست بالا را پیدا کند.

 

معانی این وضعیت برای ما که برنامه ی تغییر رادیکال این جهان و ساختن جامعه ای متفاوت را داریم چیست؟

 

در کلیه ی فعالیت ها برای تدارک انقلاب (در تبلیغ و ترویج، در کار توده ای، در ایجاد اتحادهای گسترده، در راه انداختن جنبش های مقاومت) دو حلقه ی اتصال کلیدی را به عنوان دو وظیفه ی دائمی باید محکم در دست بگیریم: اول کم بها ندادن به ایدئولوژی و آموزش ایدئولوژی کمونیستی بر اساس پایه های علمی کمونیسم، و دوم به میدان آوردن هدف نهایی یعنی بسیج و سازماندهی توده های تحت ستم و استثمار بر پایه ی انقلاب کمونیستی و استقرار جامعه ی سوسیالیستی به عنوان تنها راه نجات کلیه ی ستمدیدگان و استثمار شوندگان و به طور کلی بشریت.

امروزه تدارک انقلاب، بدون به چالش گرفتن جهان بینی دینی در میان توده های مردم ممکن نیست. اما ما با کدام جهان بینی، این جهان بینی را به چالش می گیریم؟ با جهان بینی سکولاریستی بورژوایی، با اسلام «معتدل» یا با جهان بینی کمونیستی؟

در مقابل این وضعیت دو گرایش در میان روشنفکرانِ بورژوا دموکرات و جنبش چپ سربلند می کند: یکم، این توهم که گویا با سکولاریسم یا ملی گرایی می توان جلوی این موج ایستاد و توده ها را از زیر نفوذ بنیادگرایان بیرون آورد. دوم، گویا از طریق دین گرایی معتدل (مثلا اصلاح طلبان یا ملی  مذهبی ها و یا حتا نئولیبرال های متحد امپریالیسم آمریکا) می توان جلوی این موج ایستاد. این گرایش ها در میان خرده بورژوازی می تواند رشد کند اما مانند کلیه ی برنامه های بورژوا دموکراتیکِ دیگر فقط به تلف کردن نیرو و انرژی توده ها منتهی می شوند.

به طور کلی هیچ گاه نباید نقش ایدئولوژی را دست کم گرفت اما به ویژه امروزه نباید دست کم گرفت زیرا نوع واکنش مردم به فجایع اقتصادی و اجتماعی به شدت متاثر از ایدئولوژی شان است. اکونومیست ها هرگز نمی توانند به این سوال جواب دهند که چرا کارگران به سمت اسلام گرایان می روند. به عنوان آموزگار منفی از اسلام گرایان باید یاد گرفت که در کارشان یک مولفه ی تعیین کننده ی ایدئولوژی موجود است. امپریالیست های آمریکایی ایدئولوژی «ضد توتالیتاریسم اسلامی» و «کمونیسم مرد، انقلاب مرد» را تعلیم می دهند. آن ها برای متحد کردن روشنفکران و جنبش های چپ از نمونه ی جنگ جهانی دوم و اتحاد ضد فاشیستی استفاده می کنند.

 باب آواکیان در «راهی دیگر»، مثال مهمی از «چه باید کرد» لنین می زند و از قول لنین می گوید که در جریان جنبش انقلابی روسیه، ایسکرا یک نسل کامل را تعلیم داد که چگونه زندگی کنند و چگونه بمیرند. و در ادامه توضیح می دهد که چگونه اسلام گرایان و امپریالیست های آمریکایی هم از طریق کار ایدئولوژیک «هسته ی مستحکم» خود را در میان توده های مردم درست می کنند. وی تاکید می کند که در مقابل این هسته ی مستحکمِ امپریالیست ها و مرتجعین اسلام گرا، نمی توان با نسبیت گرایی و ایدئولوژی گل و گشادی قد علم کرد که در میان قشر میانه ی لیبرال و مترقی بسیار رایج است. «... و باید پرسید واقعا چه چیزی می تواند جلوی آن ها قد علم کرده و با آن ها مخالفت کند؟ در تحلیل نهایی و به طور اساسی فقط هسته ی مستحکم ما، هسته ای که بر پایه ی هسته ی مستحکم ضروری دارای الاستیسیته ی زیاد است.»

ما با اوضاعی روبه رو هستیم که به میدان آوردن هدف نهایی (جهان کمونیستی) به طور عینی تبدیل به سیاست ضروری روز در فعالیت های انقلابی ما شده است. یعنی باید بر پایه ی کمونیسم و برنامه ی کمونیستی که انترناسیونالیسم پرولتری پایه ی آن است مردم را بسیج کنیم. در به میدان آوردن این واقعیت که جهان نیاز به چنین تغییری دارد و چنین تغییری امکان پذیر است به شدت باید از مرحله گرایی بپرهیزیم. این به معنای آن نیست که همه ی توده های تحت ستم و استثمار را می توانیم کمونیست کنیم و یا آنکه برای پیوستن آنان به راه چنین انقلابی، همه باید کمونیست بشوند. اما به معنای آن هست که حتا کسانی که نمی توانند و نمی خواهند کمونیست بشوند باید برنامه ی پیشاهنگ و استدلال های حول آن را بشنوند و بدانند که گشودن چنین راهی برای بشریت ضروری است. همین مساله کمک می کند که بفهمند راه نجات از این وضعیت، اتحاد، حول برنامه ی سیاسی انقلابی این حزب پیشاهنگ است. اگر ایدئولوژی اسلام گرا می تواند توده های تحت ستم و استثمار را با افقی ارتجاعی و برای جامعه ای منسوخ بسیج کند چرا نباید و نمی توان آنان را با افقی رهایی بخش و برای جامعه ای بسیج و متحد کرد که بدیل واقعی در مقابل دو منسوخ است. این است چالش مقابل ما و نباید از آن فرار کرد و به دموکراسی بورژوایی پناهنده شد. در اوضاع کنونی می توان و باید توده های مردم را حول مبارزه علیه دشمن برای خواست هایی کمتر از انقلاب کمونیستی برانگیخت اما ما کمونیست ها باید بر بستر این مبارزات، توده ها و فعالین این جنبش ها را از زیر نفوذ ایدئولوژی های بیهوده و بیراهه بیرون بیاوریم، آنان را با کمونیسم و نقشه ی راه این انقلاب و مختصات دولت و جامعه ای آشنا کنیم که ما برایش می جنگیم و تنها راه نجات بشریت است•

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در