Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 76  يكشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۸ برابر با ۲۵ اگوست ۲۰۱۹       
ذهنیت بریتانیایی را دور بریزید! به فکر بشریت باشید!

ذهنیت بریتانیایی را دور بریزید! به فکر بشریت باشید!

 

خروج بریتانیا از اتحادیه ی اروپا که به «برگزیت» معروف شده است، زمین لرزه ی سیاسی مهمی برای نظام امپریالیستی حاکم در جهان محسوب می شود.

در زیر گزیده ای از مقاله ی «سرویس خبری جهانی برای فتح» که ده روز قبل از برگزاری رفراندوم «برگزیت» نگارش یافته است را می خوانید. کل این مقاله در وب سایت حزب کمونیست ایران م.ل.م در دسترس است. این مقاله تحلیل بسیار صحیح و مهمی از ماهیت ارتجاعی و امپریالیستی رفراندومی که برای «خروج» یا «ماندن» بریتانیا در اتحادیه ی اروپا در روز 23 ژوئن 2016 برگزار شد و تفکری که در میان توده های مردم نیز رایج است ارایه می دهد.

 

رابرت باربو

13 ژوئن 2016. سرویس خبری جهانی برای فتح.

 

...در یک طرف کسانی هستند که می گویند بهترین راه کنترل مرزها و بیرون نگاه داشتن «گله ی مهاجرین» و گسترش قدرت بنگاه های سرمایه داری بریتانیایی، شکست دادن دشمنان بریتانیا و اعمال قدرت جهانی بریتانیا در گروی خروج از اتحادیه ی اروپا است. از طرف دیگر، استدلال می کنند بهترین راه برای دست یابی به همه این اهداف ماندن در اتحادیه ی اروپا است. موضوع مرکزی که مقابل مردم گذاشته اند این است که چطور به بهترین وجه می توان منافع امپریالیستی بریتانیا را متحقق کرد. حمایت از هر طرف این مناظره به معنای همدست کردن مردم با امپریالیسم بریتانیا و جنایت های دهشتناک آن و ادامه ی این جنایت ها در داخل بریتانیا، در خاورمیانه، در آفریقا و سراسر جهان است. حال فرقی نمی کند با بودن در اتحادیه ی اروپا یا با خروج از آن.

...

کامرون (نخست وزیر وقت بریتانیا) عهد کرده بود که در سال 2013 رفراندوم عضویت بریتانیا در اتحادیه ی اروپا را برگزار کند. در واقع این تعهد معامله ای بود که به دلیل انشعاب های جدی در طبقه ی حاکمه ی بریتانیا به ویژه در حزب توری که در راس حکومت بود به وجود آمده بود. هرچند در آن زمان که این تعهد را سپرده بود این حرکت به ظاهر بی ضرر می آمد و عده ی کمی تصور می‏کردند واقعا وضع عوض خواهد شد. اما در چارچوب و بستر حدت یابی تضادهای جهانی، از جمله میان روسیه و ایالات متحده ی آمریکا و دعواهای درونی در خود اتحادیه ی اروپا و همچنین گسترش ناسیونالیسم در سراسر اروپا و به طور کلی در غرب، نتیجه ی این رفراندوم اصلا معلوم نیست.

 

خروج از اتحادیه ی اروپا با آرزوی احیای امپراتوری بریتانیا

 

در ابتدا، استدلال حامیان خروج بریتانیا از اتحادیه ی اروپا این بود که با آزاد شدن از «دهان بند سرخ» بوروکرات های «انتصابی» اتحادیه ی اروپا، بریتانیا نیک بخت خواهد شد. در مقابل این ادعا، سیل مطالعات اقتصادی سرازیر شد که می گوید، بریتانیا با خروج از چارچوب بازار واحد اتحادیه ی اروپا حداقل در کوتاه مدت متحمل لطمات اقتصادی خواهد شد.

نیروهای طرفدار «خروج» حاضر به قبول این مطالعات نشدند و شروع به عوض کردن مختصات مناظره کردند. نیگل فاراژ Nigel Farage رهبر «حزب استقلال بریتانیا» اعلام کرد: «بی شعورها مساله اقتصاد نیست! مساله استقلال است». در واقع، فاراژ با این حرف می خواهد با احساسات جوشان میلیون ها نفر از مردم بریتانیا که در نتیجه ی کارکرد سرمایه داری جهانی، امروز به حاشیه رانده شده اند، پیوند بخورد. نیگل فاراژ در واقع سعی دارد نارضایتی این جماعت را از سرچشمه ی اصلی خراب شدن وضع شان دور کند. طرفداران خروج بریتانیا از اتحادیه ی اروپا بر روی سختی و مرارتی که بخش هایی از جامعه ی بریتانیا متحمل می شوند، بر روی رکود یا سیر نزولی نرخ دستمزدها و کاهش مزایا و سقوط کیفیت خدمات وسایل نقلیه ی شهری و بهداشت انگشت می گذارند و از همه ی این ها استفاده می کنند تا حسی را که در میان بریتانیایی ها ریشه های عمیق دارد بیدار کنند. مضمون این حس این است که صرفا به خاطر شهروند امپراتوری بریتانیا بودن مستحق رفاه هستند. طرفداران «خروج» به این حس حق به جانبی توسل می جویند و عصبانیت و استیصال این جماعت را علیه کسانی که به اصطلاح «پایین تر» از آن ها هستند جهت می دهند: به ویژه علیه مهاجرین و مسلمانان. برای مثال، دیوید دیویس که از شخصیت های مهم حزب توری است، اتحادیه ی اروپا را به عنوان «ماشین انتقال مشاغل» سرزنش می کند که، «مشاغل را از شهروندان بریتانیایی به مهاجرینی که از اتحادیه ی اروپا می آیند منتقل می کند» (عمدتا اروپای شرقی ها که از رومانی و بلغارستان و لهستان می آیند).

اما در چند دهه ی گذشته، چه کسی مسئول از بین رفتن صنایع تولیدی بریتانیا و ده ها هزار شغل و پایین رانده شدن دستمزدها بوده است؟ مگر کارگران قهوه فروشی که اهل رومانی هستند صنعت کشتی سازی را از اسکله های نیوکاسل و شمال شرقی به آسیا منتقل کردند تا سود بیشتری ببرند؟ چه کسی مسئول کمبود شدید خانه های ارزان و رشد حریق وار بی خانمانی در کلیه ی شهرهای بریتانیا است؟ آیا مسئول این وضعیت کارگران لهستانی هستند که در کثیف ترین و پست ترین بخش های صنعت ساختمان سازی ساعات طولانی کار می کنند؟ ...

همان طبقه ی سرمایه داران که سال ها است جهانی سازی امپریالیستی را هدایت کرده و راند ه اند، باعث تشدید نابرابری در بریتانیا و سراسر جهان شده اند. در ده سال گذشته کمتر از یک درصد جمعیت بریتانیا 26 درصد بر ثروت خود افزوده اند و در همان دوران 50 درصد پایینی جمعیت همان مقدار ثروت افزوده داشته اند. این سطح از نابرابری طی چندین نسل بی سابقه است. نباید فراموش کرد که این فرآیند در دوره های حکومت هر دو حزب توری و حزب کار رخ داده است.

حمله به مهاجرین به عنوان عامل مشکلات توده های مردم به شکل مودبانه تر توسط دیوید کامرون و کارزار «ماندن» نیز انجام می شود. کامرون مرتبا قول می دهد «مرزهای بریتانیا» را کنترل خواهد کرد. این پیام، به طرزی عوام فریبانه علت رنجی را که میلیون ها نفر می کشند پنهان می کند و در واقع همدست اخلاقیات ناسیونالیستی ارتجاعی است. آنان که به مهاجرین دشنام می دهند حتا به اندازه ی سر سوزن نسبت به علل فرار میلیون ها مهاجر از خانه و کشورشان و سرنوشت آنان علاقه ندارند.

افق آن ها با چشم بندهای میهن پرستانه بلوکه شده است. به مردم آموزش داده می شود که حقایق خیره کننده را نبینند. خودِ امپریالیسم بریتانیا مسئول رانده شدن مردم از خانه هایشان در افغانستان و آفریقا است و این کار را گاه در رقابت با قدرت های امپریالیستی دیگر و گاه در همدستی با آنان انجام داده است. کافی است در محلات مهاجرین در شرق لندن قدم بزنید و به چهره ی خدمتکاران، رانندگان، سپورها نگاه کنید: افغانی، سومالیایی، بنگلادشی، پاکستانی، هندی، ایرانی و سوری. این چهره ها تاریخ چندین قرن امپراتوری بریتانیا را حکایت می کنند. بر روی هر یک داستانی از تجاوزها، اشغال ها و غارت ها نوشته شده است. به طور مثال، ماجرای اردوگاه های کار و شکنجه که بریتانیایی ها در کنیا در جریان سرکوب شورش «مائو- مائو ها» سازمان دادند و ماجرای حمایت شنیع و شدید بریتانیا از نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی ( یادمان نرود که مارگارت تاچر هنگام نخست وزیری، نلسون ماندلا را «یک تروریست» خواند). اگر همه ی جنایت ها را بشماریم مثنوی هفتاد من می شود.

هر دو طرفِ این رفراندوم، مهاجرین را از تاریخ تهی می کنند و بعد از تهی کردن این مردم از تاریخ شان، به آنان فقط به عنوان منبع سود رسانی به بریتانیا و بریتانیایی ها نگاه می کنند: طرفداران «خروج» می گویند این ها این قدر از بریتانیا و بریتانیایی ها می برند و طرفداران «ماندن» می گویند این ها برای رفاه بریتانیایی ها خوب هستند. کسی دغدغه ی زندگی و شرایط خود مهاجرین را ندارد. ...

به مردم چشم بندهای ذهنی زده و آنان را تعلیم داده اند که افق شان محدود به این باشد که «وضعیت من چه می شود؟» و وضع «ما بریتانیایی ها» چه می شود. انگار زندگی بریتانیایی ها از زندگی آن سوری ها که از جنگ فرار می کنند یا اتیوپیایی ها و سومالیایی ها که از فقر و هرج و مرج ویرانگر و مهلک فرار می کنند با ارزش تر است. در حالی که این طور نیست! همان طور که باب آوکیان، صدر حزب کمونیست انقلابی در آمریکا می گوید، «انترناسیونالیسم - اول از همه  کل جهان را باید در نظر داشت!» اگر کسی دنیای بهتری می خواهد باید بداند که تنها اخلاقیات موجه همین است.

... دونالد ترامپ، فاشیست آمریکایی که کاندیدای ریاست جمهوری شده است فراخوان پوپولیستی «احیای عظمت آمریکا» را می دهد و پژواک این فراخوان پوپولیستی فاشیستی را می توان در میان سیاست مداران بریتانیایی شنید که می خواهند صفت «کبیر» را به «بریتانیای کبیر» بازگردانند و این هیچ معنایی ندارد مگر تشدید دهشت و تبهکاری علیه میلیون ها نفر در خود بریتانیا و میلیون ها نفر در سراسر جهان که تحت سلطه ی نظامی و اقتصادی بریتانیا زجر کشیده اند.

 

وسوسه ی ارتجاعی «تمدن اروپایی»

 

هیچ یک از طرفین کارزار رفراندوم، جایگاه کلی بریتانیا در جهان را زیر سوال نمی کشند. هر دوی آن ها به اروپا طوری برخورد می کنند که گویی یک کامیونیتی محلی است. جرمی کوربین، رهبر حزب کارگر می گوید: «ما به عنوان یک کشور در صورتی قوی تر خواهیم بود که با همسایه هایمان همکاری کنیم و همراه با آن ها با مشکلات روبه رو شویم.» (labourforbritain.org.uk)

اما اتحادیه ی اروپا یک انجمن همسایگان محله نیست. تا آن جا که آنان با یکدیگر برای «نیک بختی مشترک» همکاری می کنند برای منفعت رساندن به طبقه های سرمایه داری در 28 کشور اروپایی است. توازن قدرت و رقابت میان آن ها هرچه باشد اما در تقسیم جهان به کشورهای سلطه گر و تحت سلطه همه ی آنان در سمت سلطه گران قرار دارند و از این موقعیت بهره می برند. هر چیزی که در اروپا هست، از موزه هایی که عمدتا غارت استعماری است تا بنگاه های تجاری معظم آن تا فرهنگش همه و همه مهر تاریخ قرن ها تجارت برده، ستم گری استعماری و جنگ های امپریالیستی را خورده است. برخی از به اصطلاح «چپ» های اروپایی می گویند اروپا یک فاکت جغرافیایی است که می توان آن را «بازتعریف» کرد. اما این طور نیست. اروپا یک واقعیت تاریخی است که باید با آن از طریق انقلاب و سرنگون کردن روبه رو شد.

همان طور که اطلاعیه ی «گروه مانیفست انقلابی در اروپا» در مورد بحران مهاجرت نوشته است، «قدرت سیاسی در هر یک از دولت های اروپایی بر اساس یک نظام کامل اقتصادی- اجتماعی استثمار قرار دارد که شاخک هایش را در سراسر جهان دوانده است. این دولت ها بر این اساس قرار دارند و از آن حفاظت می کنند. با جهانی سازی، این استثمار صرفا فراگیرتر و گسترده تر و بی رحمانه تر شده و بافت اجتماعی را از هم گسیخته تر کرده است. هر یک از حکومت های این دولت ها مجبورند این فرآیند را تقویت کرده و آن را تسهیل کنند ... باور داشتن به احتمال آن که بتوان اروپای امپریالیست را تبدیل به اروپای امپریالیستِ خوش آمد گو و در بر گیرنده کرد بدتر از یک توهم است. این باور ماهیت واقعی حال و گذشته ی دموکراسی سرمایه داری غربی و نظام ارزشی که در جهان محافظت می کند را پنهان می کند. چنین چیزی اصلا قابل اجرا کردن نیست و هر کسی انتخاب شود نمی تواند آن را به کار ببندد. چنین باوری قادر نیست با حملات ارتجاعی نیروهای فاشیست زوزه کش یا با اسلام گرایانی که خود را یک بدیل اخلاقی و اجتماعی در مقابل انحطاط و فلاکت تولید شده توسط غرب ارایه می دهند مقابله کند.»

فقط نگاهی کنید به سیپراس و سریزا که از منتقدین سوسیال دموکرات تبدیل به نیروهای بی رحم تقویت کننده ی دژبانی اروپا شده اند.

 

«سیاست ممکن ها» یا رهایی بشریت؟

 

... باید به مردم نهیب زد که به دنبال منطق «انتخاب میان بد و بدتر» نباشند، افق های خود را تا حد «سیاست ممکن ها» پایین نیاورند، جهان بینی خود را محدود به نتایج قابل لمس در چارچوب همین نظام سرمایه داری نکنند. اگر چنین کنند لاجرم و بدون استثنا با دهشت های این نظام سازش خواهند کرد.

این انتخابات ها فارغ از این که کدام طرف پیروز می شود، در جامعه نقشی به غایت ارتجاعی بازی می کنند و اکثر مردم این را نمی دانند. این رفراندوم مردم را آموزش می دهد که به انتخابات در جامعه ی سرمایه داری به شدت و عمیقا به شکل ابزاری برای ابراز وجود توده ای و راهی برای تغییر جهان نگاه کنند. اما این انتخابات در واقع ماهیت حاکمیت طبقه ی استثمارگران سرمایه داری که ردای دموکراسی بر تن دارد را پنهان می کنند. ...

این ایده را در مغز مردم فرو می کنند که این «مهمترین انتخابات زندگیشان» است و رای آنان سرنوشت کشور را به گونه ی مهمی رقم خواهد زد. اما این انتخابات موقعیت بریتانیا را در زنجیرهی غذایی امپریالیستی جهان به طور اساسی عوض نخواهد کرد. عضویت در ناتو و شورای امنیت سازمان ملل نیست که به رای گذاشته شده است. اشغال بخش شمالی ایرلند و غیره نیست که به رای گذاشته شده است. موقعیت بریتانیا به عنوان بخشی از ساختار دفاعی اروپا و به ویژه «رابطه ی خاص» آن با ایالات متحده ی آمریکا، غارت و استثمار بخش های بزرگی از جهان توسط چند ملیتی های معظم و بانک های بریتانیایی که دارای پشتوانه ی نظامی هم هستند، و تباه کردن زندگی مردم در داخل کشور - همه ی این ها تداوم خواهند داشت، چه بریتانیا داخل اتحادیه ی اروپا باشد یا نباشد.

این انتخابات توهمات را که گویا دموکراسی پارلمانی اراده ی مردم را نمایندگی می کند تشدید خواهد کرد. این انتخابات گرایش به جستجوی فرصت ها در داخل نظام سرمایه داری را تقویت خواهد کرد. درست در زمانی که افق انترناسیونالیستی و انقلابی فریاد می زند که باید کل نظام را آماج قرار داد، «چپ» های حامی «ماندن» (به طور مثال، واروفاکیس وزیر مالیه ی اسبق سیپراس و اسلاوی ژیژک) و «چپ» های حامی «خروج» (مانند اس.دبلیو.پی یا حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا) مردم را فریب می دهند، سر مردمی که آرزو می‏کنند کابوس های جهانی تولید شده توسط اروپا و بریتانیا تمام شود کلاه می گذارند؛ در همان حال که خودشان را برای یافتن جایی در پارلمان آماده می کنند به مردم آموزش می دهند که امیدشان را به احزاب امپریالیستی بی اعتبار گره بزنند.

هر دو کارزار، چه آن که به افق تنگ «به من به عنوان بریتانیایی چه می رسد» متوسل می شود و چه آن که افق به اصطلاح «چپ» را تبلیغ می کند که «به طبقه ی کارگر بریتانیایی چه می رسد» هر دو در واقع یک کار می کنند: به طور فشرده به مردم آموزش می دهند که رابطه ی خود با کل جهان را از دریچه ی منافع امپریالیسم بریتانیا نگاه کنند و مبارزه ی خود را محدود به مبارزه برای آن چه در چارچوب بورژوا - دموکراتیک امکان پذیر است، کنند. ... در جهانی که اروپا در صدر زنجیره ی غذایی امپریالیستی نشسته است، «وسیع کردن» آن افق محدود تا حد «افق اروپایی» پیشرفت محسوب نمی شود.

در سراسر اروپا و آمریکا، گرانیگاه سیاسی متعارفِ طبقات حاکمه از هم گسیخته شده است و قطبی شدنِ روز افزون جامعه خطرهای جدی را طرح می کند. اما همان شرایط انفجاری، در عین حال فرصت هایی را برای باز کردن یک راه کاملا متفاوت به سوی آینده، به وجود آورده است. در واقع به طور عاجل لازم است میلیون ها نفر گردهم بیایند و معضلاتی را که مردم بریتانیا و سراسر جهان با آن ها روبه رو هستند حل کنند. اما به معضل و راه حل نباید با دید «ما بریتانیایی ها» یا «ما اروپایی ها» نگریست بلکه باید با دید انترناسیونالیستی نگاه کرد. نقطه ی شروعِ دیدگاه انترناسیونالیستی، نیازهای بشریت تحت ستم است و این به معنای آن است که پرچم «یونیون جک» بریتانیا را باید به آن جا که جای واقعی اش است سپرد: یعنی به موزه ی تاریخ. نه نیازی به دلتنگی برای وعده های لگدمال شده ی سوسیال دموکراسی ورشکسته ی اروپا هست و نه دنباله روی ذلیل گونه از رویای امپراتوری از کف داده! ما باید به افق هایی که ورای نظام کنونی است چشم بدوزیم و جنبشی را بسازیم که نه تنها برای عقب راندن حملات ارتجاعی مبارزه کند بلکه بتواند تنها راه حل یعنی انقلاب کمونیستی را رهنمون شود•

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در