Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 78  جمعه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با ۲۸ آوريل ۲۰۱۷       
فاشیسم در آمریکا و جنبشی برای انقلاب

فاشیسم در آمریکا و جنبشی برای انقلاب

 

نه خوش بین ترین مخالفین دونالد ترامپ و نه بَدبین ترین طرفداران او در آمریکا و سراسر جهان انتظار وقایعی مشابه آنچه در ده روز پایانی ماه ژانویه سال 2017 گذشت را نداشتند. تحولات با سرعت و شدت عجیبی روی دادند. ترامپ چه در سخنرانی مراسم تحلیف و چه در اولین دستورهایش در مقام رئیس جمهور، آب سردی روی سر تمام کسانی ریخت که شاخ و شانه کشیدن های او را فقط ژست های توخالی دوران تبلیغات می دانستند. او در نخستین گام ریاستش تقریباً تمامی سیاستمداران دو حزب دمکرات و جمهوریخواه آمریکا، رؤسا و دولت مداران اتحادیه اروپا و چین و تحلیلگران و رسانه های امپریالیستی از بی.بی.سی تا سی.ان.ان و نیویورک تایمز را شگفت زده کرد. این سطح از صراحت در صدور فرمان های حمله به مطبوعات، حقوق زنان، ال.جی.بی.تی ها، مهاجرین و پناهندگان فقط از یک انگیزه و ارادة مصمم فاشیستی برمی آمد. دولت چهل و پنجمین رئیس جمهوری آمریکا در اولین هفتة کاری اش با صراحت اعلام کرد که دنیا باید خود را برای جهانِ پس از روی کار آمدن دونالد ترامپ آماده کند.

اما چه پیش از مراسم سوگند ترامپ و چه پس از آغاز کار و نخستین حکمش در منع ورود مهاجرین و پناهندگان هفت کشور مشخص به ایالات متحده، موج مقاومت اجتماعی و توده ای وسیع و مهمی در آمریکا و نقاط مختلف جهان بلند شد که پرده از پتانسیل دیگری در دنیای پس از روی کار آمدن ترامپ برداشت. میلیون ها نفر در سراسر جهان به آمریکای فاشیست، نه گفتند و نفرت خود از ایدئولوژی و برنامة عمل دولت ترامپ را اعلام کردند. ده روز آخر ماه ژانویه، گام نخست از مرحلة جدید رویایی فاشیسم و ضد فاشیسم در جهان بود. تقابلی که نتیجه نهایی اش روند اوضاع دنیا در مقطع چند سال آینده را تعیین خواهد کرد و احتمالاً تأثیرات تعیین کننده ای بر سرنوشت بلندمدت بشریت و کرة زمین خواهد داشت.

 

رژیم فاشیستی

 

دونالد ترامپ، کابینه ای که انتخاب کرد، برنامه ای که قصد اجرای آن را دارد و جنبشی که در جریان فعالیت های کاندیداتوری اش در سراسر ایالات متحده شکل گرفت و او را به ریاست برگزید، تماماً نمایندة یک رژیم فاشیستی هستند. رژیمی که باهدف حفظ هژمونی دولت دیکتاتوری بورژوازی در آمریکا بر عناصر زشت و هولناکی از نژادپرستی، ناسیونالیسم، دیگری هراسی، زن ستیزی، همجنسگرا هراسی (هموفوبیا)، مهاجر ستیزی، نظامی گری، سرکوب و خفقان پلیسی و نهایتاً جهل و خرافات مسیحی بنا شده است. اشتباه است اگر دولت ترامپ را به دلیل برخی تفاوت ها در عناصر هویتی با مدل های کلاسیک دولت های فاشیستی، به عنوان یک نمونة دیگر از فاشیسم معرفی و تحلیل نکنیم. ما در طول تاریخ با یک نوع فاشیسم روبرو نبوده ایم و حتی میان عناصر هویتی تشکیل دهندة دولت های فاشیستی آلمان نازی، ایتالیای دوران موسولینی و غیره نیز تفاوت وجود داشت. اما نقاط اشتراک تمام دولت ها و جنبش های فاشیستی در این است که با تأکید بر ناسیونالیسم، سرکوب و خفقان سیاسی و اجتماعی عریان و دیگری ستیزی (یهودیان، مهاجرین، مسلمانان، رنگین پوستان و غیره) شکلی از رژیم سیاسی دولت دیکتاتوری طبقة بورژوازی را بر سر کار آوردند. به معاونین، مشاورین و وزرای ترامپ نگاه کنید؛ مجموعه ای از ثروتمندترین میلیاردرها و ژنرال ها که در صف سرسخت ترین مسیحیان نژادپرست، ضد سیاهان و لاتینوها، مخالفین حق سقط جنین و حقوق همجنسگرایان قرار دارند و به وضوح طرفدار کشتار جوانان سیاه پوست و شکنجة متهمین و اقرار گرفتن از طریق غرق کردن مصنوعی متهم هستند. آن ها حتی واقعیت انکارناپذیر روند شتابناک نابودی کرة زمین را هم انکار می کنند.

اما اگر ترامپ و کابینه اش توانستند در بالا یک دولت فاشیستی بسازند، چنین چیزی بدون حمایت و رأی یک جنبش فاشیستی از پایین و در سطح جامعه امکان پذیر نبود. تداوم دولت ترامپ به درجة زیادی به حمایت و گسترش این جنبش فاشیستی در جامعة آمریکا و در سطح جهان بستگی دارد. ترامپ پتانسیل اجتماعی بخشی از جامعة آمریکا در دفاع از شعارها و برنامه های فاشیستی و پوپولیستی را بالفعل کرد و باقدرت تهاجمی و وقاحت بیشتری آن را به صحنه آورد. بخش های مختلفی از طبقات گوناگون به ویژه از میان مردان سفیدپوست حتی اگر باور و گرایش به فاشیسم نداشتند اما با شعارهای فاشیستی ترامپ و جنبشی که او به راه انداخت، متحد شدند. آن ها چه از میان طبقات میانی و چه از میان کارگران به علل مختلف مادی و ذهنی ناشی از عملکرد نظام سرمایه داری امپریالیستی، احساس ناامنی، رانده شدگی، بی آیندگی، بی حرمتی و خشم داشتند و با آرزوی احیای دورانی که سفیدپوستان بر سیاهان و لاتینوها تسلط کامل داشته، آمریکا قدرت بی بدیل و شمارة یک جهان بود و زنان راحت تر از این ها به روابط پدرسالاری و مردسالاری در خانه و جامعه تن می دادند، به ترامپ رأی دادند. این شرم آور است که حتی ده درصد از جامعة آمریکا به ترامپ و برنامه های او پاسخ مثبت داد. اما تمامی ضد ارزش ها و هنجارهای ارتجاعی که ترامپ امروزه نمایندة آن ها است، همگی عناصر مورد تبلیغ و ترویج نظام سرمایه داری و اخلاقیات و ایدئولوژی آن هستند؛ باور انحصارطلبانة اول من که به شکل منفعت جویی های شخصی و برتری طلبی های مالی، ناسیونالیستی و نژادی خود را نشان می دهد، قلدرمأبی و نظامی گری امپریالیستی، تحقیر و توهین به زنان و سلطه طلبی بر کل جهان. رأی دهندگان به ترامپ سال های طولانی است که در خانواده ها و مدارس، کلیساها و دانشگاه ها، رسانه ها و هالیوود با این هنجارها و باورها تربیت شده و آموزش دیده اند. افسانة برتری مرد سفیدپوست ثروتمندی که در محدودة جغرافیایی قدرت اول جهان زندگی می کند و حق دارد به نام ارزش های آمریکایی بر دنیا حکومت کرده و به هر جا خواست لشکرکشی و قتل عام و کشتار کند، همیشه از عناصر تشکیل دهندة امپراتوری آمریکا بوده است.

در سطح جهانی تلاش ترامپ برای احیای عظمت آمریکا و تبدیل کردن مجدد این کشور به قدرت اصلی و بلامنازع جهان که هم در سخنرانی مراسم تحلیف او و هم در بیانات وزیر امور خارجه اش رکس تیلرسون (Rex Tillerson) انعکاس یافت (1)، نمی تواند با واکنش قدرت های دیگر جهانی مواجه نشود و سرآغاز دور جدیدی از جنگ های تجاری و سیاسی و نظامی در مقیاس بین المللی خواهد بود. اوضاع مستعد شدت یابی تضادها و تغییر آرایش قوای جهانی است. فقط کافی است در نظر بگیریم که فردای روی کار آمدن ترامپ، باد در بادبان روحیه و تبلیغات احزاب فاشیستی اروپا افتاد و چندی بعد دونالد توسک (Tusk Donald) رئیس شورای اروپا برای نخستین بار به صورت علنی، آمریکا و دولت ترامپ را یک تهدید برون مرزی برای اتحادیة اروپا معرفی کرد (2) .

اما ترامپ هرگز یک وصلة ناجور برای شکوه و دمکراسی آمریکایی و یک انحراف از عملکرد نظام سرمایه داری نیست. برآمدن فاشیسم در ایالات متحدة آمریکا با رأی مردم و در بستر انتخابات آزادِ دمکراسی لیبرال، هم بیانگر پتانسیل های نظام سرمایه داری جهانی در چکیده کردن ضدیت آشتی ناپذیر این نظام با منافع اکثریت مردم آمریکا و جهان است و هم محصول و پیامد عملکرد و قوای محرکة درونی سیستم سرمایه داری. ترامپ و دولت فاشیستی اش، بیان فشردة نظم اجتماعی سرمایه دارانه در دوران تلاطمات و بحران های جهانی هستند. در دورانی که امپریالیسم آمریکا در عرصة داخلی و بین المللی با چالش های مهمی روبرو است. امپراتوری آمریکا در صحنة رقابت میان قدرت های جهانی چند دهه است که روند نزولی و رو به سراشیبی را در پیش گرفته است. روندی که اجتناب ناپذیر نیست و الزاماً به سمت سقوط این امپراتوری نمی رود اما با فشار جدی روبرو است که گرایش دارد جایگاه امپریالیسم آمریکا به عنوان یگانه قدرت بی بدیل جهان را متزلزل کند و با هماورد طلبی های اقتصادی، سیاسی و نظامی از سوی دیگر قدرت های امپریالیستی یعنی اتحادیة اروپا، روسیه و به ویژه چین همراه است (3). این فشار و رقابت جهانی خود ناشی از قوای محرکه درونی و عملکرد اقتصاد سرمایه داری است (4). باب آواکیان در سال 2005 این روند را به این شکل تحلیل کرد: کل غلیانی که در جامعه وجود دارد، بیانگر تحلیل ما است که جهان در حال عبور از دوران گذار بسیار مهمی بوده و آبستن یک بی نظمی بزرگ است. دوران گذاری که با فروپاشی شوروی و امپراتوری آن در دهه 1990 آغاز شد. ما هر چه بیشتر شاهد علائم این گذار و بی نظمی هستیم... (5). در این تحلیل، آواکیان می گوید پاسخ جناحی از بورژوازی آمریکا به این وضعیت، استقرار رژیم فاشیستی و ایجاد یک اجماع جدید در دولت و جامعة آمریکا برای پاسخگویی کارآمد به بی نظمی های بزرگ و خطرات پیش پای این امپراتوری است. او در تحلیلش معتقد است نیروهای فاشیست در هیئت حاکمة آمریکا بسیار قوی هستند و طی چند دهه، پایه های اجتماعی خود را ایجاد کرده اند. حتی اگر در دوره ای و برای مدت مشخصی کنار بروند، اما به خودی خود و به طور کامل از بین نخواهند رفت و ... هرگز به یک خصلت غیر مهم در عرصه و مختصات درون سیاست های طبقة حاکمه، تبدیل نخواهد شد. مگر این که جامعه به طور کلی دستخوش تغییر انقلابی بشود. درست به این علت که قوای محرکة زیربنایی و سیاسی که برآمدن فاشیسم را ممکن و ضروری کرده  و امکان شکل گیری و تقویت آن در جامعة آمریکا را داده اند، از بین نرفته و پاسخ می طلبند. باید تأکید کرد که قدرت یابی فاشیسم در آمریکا مانند عروج هر پدیدة اجتماعی دیگری اجتناب ناپذیر نیست اما می توان دید چگونه برخی عوامل تداخل کرده و ترکیب شدند و امکان تکوین و گسترش پاسخ فاشیستی به عنوان پاسخ بخشی از هیئت حاکمة آمریکا به وضعیت امپراتوری اش را فراهم کردند. این عوامل عبارت اند از: کارکرد سیستم سرمایه داری در تداخل با این واقعیت که در مقابل جنایت های سرمایه داری در داخل و در مقیاس بین المللی هیچ انقلابی به وقوع نپیوست و ده ها سال دموکرات ها جاده صاف کن نیروهای فاشیست شدند و در مقیاس جهانی نیز در مقابل امپراتوری آمریکا و جنایت هایش، انقلاب پیروزمندی صورت نگرفت و نیروهای بنیادگرای اسلامی پرچم دار ضدیت با آن شدند و بسیاری از نقاط جهان را به صحنة رویارویی دو نیروی پوسیدة امپریالیسم و اسلام گرایی تبدیل کردند.

آواکیان هیئت حاکمة آمریکا را به هرم یا نردبانی تشبیه کرد که در رأس آن دو گرایش اصلی قرار گرفته اند: در یک طرف، تفکر و برنامة متعارف امپریالیستی و در طرف دیگر، تفکر و برنامة فاشیستی. اما تأکید می کند، مسئلة حیاتی از زاویة منافع اکثریت مردم و از موضع انقلاب این است که هر دوی این تفکرات و برنامه ها، ریشه در سیستم سرمایه داری امپریالیستی و حتی تکوین تاریخی امپراتوری آمریکا دارند و در نهایت هر دو به بقا و تداوم این سیستم خدمت می کنند. نظامی که چه در هیئت چهره هایی مانند کارتر، اوباما، بوش یا دونالد ترامپ، برای اکثریت مطلق مردم آمریکا و جهان، چیزی جز فاجعه و جنایت در برنداشته و ندارد. فاشیسم برآمد عملکرد نظام سرمایه داری امپریالیستی است و تمام جناح ها و چهره ها و نمایندگان این سیستم در به وجود آوردن آن، نقش داشته و مقصر هستند. طبق تحلیل آواکیان جناح فاشیستی در بورژوازی آمریکا اگر چه عمدتاً از درون حزب جمهوری خواه بیرون آمده است اما مساوی با تمامیت این حزب نبوده و الزاماً دنباله روی مصوبات و برنامه های رهبران بازها (نماد حزب جمهوری خواه) هم نیست.

آواکیان بر واقعیت مهمی پرتو می افکند و می گوید، طبقة حاکمة سرمایه داری همیشه منشعب است و این انشعاب بخشی از قوای محرکة درونی آن است. ما با یک طبقة سرمایه دارِ یک دست به عنوان یک آن ها مواجه نیستیم که بر اساس منافع اقتصادی یک دستش، تصمیم گیری کرده و همه چیز را هدایت می کند. بورژوازی، دارای هیئت حاکمه ای است که هستة مستحکم آن است اما درون این هیئت حاکمه همواره گروه بندی های مختلف و منشعبی وجود دارند که می کوشند به قدرتِ مسلط و تعیین کننده، به هستة مستحکم درون خودِ طبقه و کل جامعه تبدیل شوند. در واقع آن ها عاملین سیاسی منافع یک طبقه هستند اما همچنین خودمختاری نسبی دارند و سعی می کنند در تضاد و تعامل با دیگر گروه بندی های درون طبقة حاکمه، برنامه ها و اهداف خود را پیش ببرند. این مسئله از خصلت طبقة بورژوازی و نظام سرمایه داری برمی خیزد که همواره به صورت سرمایه های گوناگون و رقیب وجود دارد و عمل می کند و نه یک سرمایة یک دست و تَکین (6). درک این واقعیت برای دست زدن به یک انقلاب پیروزمند بسیار مهم است. زیرا این شکاف یکی از گسل های همیشگی است که در مقاطعی می تواند تبدیل به زلزله ای شود که کل سیستم را تکان دهد. سرچشمة این گسل دائمی، خصلت نظام سرمایه داری است. اختلافات و تضادهای همیشگی درون طبقة بورژوا و هیئت حاکمه آن در مقاطعی به شکل بحران و نزاع های جدی تبارز پیدا می کند و آن را ازهم گسیخته کرده و مرکزی که باعث انسجام نیروهای مختلف می شد، موقعیت خود را از دست می دهد. تبدیل گسل حاکمیت به تکان های شدید اجتماعی و سیاسی، نمی تواند کل جامعه را درگیر نکرده و باعث ایجاد سؤالات مهم دربارة مشروعیت کل سیستم نشود. به وجود آمدن این وضعیت فرصت مهمی را در اختیار حزب پیشاهنگ کمونیست قرار می دهد تا توده هایی که به میدان می آیند و موجه بودن حاکمیت را به زیر سؤال می کشند، انقلابی کرده و بر بستر این وضعیت، جنبشی متشکل از میلیون ها نفر را برای انجام انقلاب به وجود آورد و رهبری کند.

 

جنبشی برای انقلاب

چه در اثر تدارک نیروهای انقلابی و مترقی و مشخصاً حزب کمونیست انقلابی آمریکا (RCP) و چه در اثر نیروی رانش ناشی از عملکردهای سیستم و مشخصاً فرمان ها و سخنرانی های ترامپ و همکارانش، یک موج مقاومت اجتماعی و توده ای قدرتمند ابتدا تقریباً در اکثر شهرهای بزرگ آمریکا و بعد در نقاط مختلف جهان علیه رژیم ترامپ/پنس به راه افتاد. پروژة هر دو حزب جمهوری خواه و دمکرات برای انتقال بی دردسر قدرت به فاشیست ها شکست خورد و فراخوان اوباما، هیلاری کلینتون و دیگر رهبران کبوترها (نماد حزب دمکرات) مبنی بر حفظ اتحاد همة آمریکایی ها و دادن فرصت به ترامپ برای امتحان کردن شانسش، با پاسخ منفی شمار قابل توجهی از توده های مردم مواجه شد. یک مبارزة وسیع و شورانگیزِ مردمی شکل گرفت که در دژهای امپریالیستی فقط هر چند ده سال یک بار رخ می دهد. عروج این مقاومت مردمی، فاکتور به غایت مهم و مثبتی در تغییر تناسب قوا به ضرر فاشیست ها و در تعیین روند تحولات آتی کل جامعة آمریکا و حتی جهان است. جنبشی که مانند هر خیزش توده ای و اجتماعی دیگر پیشاپیش مُهر رهبری هیچ طبقه ای را به طور قطع و نهایی بر پیشانی ندارد، حتی اگر مردم از طبقات و اقشار مختلف و با گرایشات و اهداف گوناگونی به آن پیوسته اند. هرچند جنبش موفق به ممانعت از به قدرت رسیدن رژیم فاشیستی نشد و این یک شکست است اما هنوز دیر نشده است. مبارزه ای که راه افتاد مانع از آن شد که این رژیم به راحتی بر صندلی قدرت تکیه زند. این نبرد در ادامة خود، عرصة رقابت گرایشات طبقاتی مختلف بر سر رهبری آن در مسیرهای متفاوت و از این طریق، تعیین ماهیت و فرجام کل این خیزش است.

در چنین شرایطی اهمیتِ داشتن این جهت گیری استراتژیک کمونیستی را عمیق تر می توان درک کرد که یک نیروی کوچک، به شرط داشتن تئوری علمی صحیح کمونیستی و به کاربست آن برای دست یافتن به تحلیل صحیح از واقعیت و روندهای حرکت آن و بر این مبنا طرح سیاست هایی که بتواند مبارزه امروز را به هدف نهایی و استراتژیک انقلاب پیوند زند و با انضباط و کارایی تشکیلاتی آن سیاست را به میدان آورد، در شرایطی که بحرانِ مشروعیت حاکمیت را در برمی گیرد و میلیون ها نفر به زندگی سیاسی کشیده می شوند، می تواند به سرعت عقب ماندگی های خود را برطرف کند.

سرچشمة بروز تضادهای حاد در سطوح بالای قدرت که امروز در ایالات متحده شاهد آن هستیم، تضادها و قوای محرکة بنیادین نظام سرمایه داری است. سرچشمة شورش توده های مردم از هر قشر و طبقه ای علیه آن نیز ریشه در همین تضادهای بنیادین دارد. اما زمانی که در بالا شکاف بزرگی در نتیجة کارکردِ این تضادها پدید می آید، خود به محرک مهمی در به میدان آمدن شورش و مقاومت توده های مردم علیه این حکام تبدیل می شود. درست مثل وضعیت فعلی آمریکا؛ جایی که حاکمیتِ دولتِ دیکتاتوری بورژوازی در حال چرخش از یک رژیم دموکراسی بورژوایی به یک رژیم فاشیستی بورژوایی است. این چرخش، انسجام ایدئولوژیک و مشروعیت حاکمیت را به درجة مهمی زیر سؤال کشیده است. امروزه، این سؤال که آیا واقعاً آمریکایی که پدیده ای چون ترامپ از دل آن بیرون می آید، باعظمت و بر حق است؟ زمینة عینی دارد و به ذهن بسیاری از مردم آمریکا خطور می کند. ترامپ بحران مشروعیت رو به رشد در شیوة حاکمیت امپریالیسم آمریکا را تشدید کرده است. مشروعیت، موجه شمرده شدن قوانین از سوی مردم است. قوانینی که کل سیستم با آن ها اداره شده و قوای مسلح پشتیبان اجرای آن قوانین هستند. این قوانین و ارتش حامی آن ها در دوران های عادی توسط شمار زیادی از مردم به رسمیت شناخته شده و مورد تردید جدی قرار نمی گیرند. اما در اوضاعی که درون خود هیئت حاکمة آمریکا بر سر چگونگی اعمال دیکتاتوری بورژوایی بر مردم و اعمال قدرت امپریالیستی بر جهان، اختلاف شدید و چرخش های جدی وجود دارد، آنگاه مشروعیت اجتماعی یعنی چَسبِ انسجام بخشِ کل سیستم، در مظان اتهام و تردید تعداد قابل توجهی از توده های مردم قرار خواهد گرفت. به این ترتیب توده های مردم علیه احکام رئیس جمهور قانونی و منتخب مبنی بر ممنوعیت ورود مهاجرین یا دیوار سازی در مرزهای مکزیک به اعتراض و شورش می پردازند.

در چنین بزنگاه تاریخی است که یک حزب کمونیست انقلابی، بخت و فرصت تاریخی برای پیشروی و جهش و رهبری مردم و ارتقای مقاومت و اعتراض آنان به یک جنبش انقلابی و اعتلای انقلابی را دارد. استراتژی های جنبشی برای انقلاب و تسریع در حین انتظار که آر.سی.پی بر اساسِ خط و رهبری باب آواکیان در پیش گرفته، حالا فرصت طلایی برای گل دادن و تبدیل شدن به یک جنبش انقلابی واقعی را پیدا کرده است. استراتژی این حزب برای دوره ای که هنوز فاز آمادگی و تدارک سیاسی و سازمانی برای ورود به فاز نهایی انقلاب برای کسب قدرت سیاسی است در شعار زیر خلاصه می شود: برای انقلاب با دشمن بجنگیم و توده ها را متحول کنیم. یعنی توده ها را در مقابل تهاجم هر روزة نظام سرمایه داری به زندگی مردم، به مقاومت کشانده و سازمان دهی کنیم و هم زمان بخش بزرگی از آنان را از سطح مبارزه در چهارچوب وضع موجود فراتر برده و برای انقلاب کمونیستی و یک جامعة بنیاداً متفاوت در حزب کمونیست متشکل کنیم و برای این که چنین امری تحقق بیابد باید دائماً با تمام افکار غلط و عادت های آنان و همچنین گرایش آنان به ماندن در این چهارچوب مبارزه کنیم و بخش مهمی از این مبارزه، مقابله با رهبری و سیاست های احزاب بورژوایی است. به طور مثال، امروزه بخش تعیین کننده ای از تبدیل شدن آر.سی.پی به یک قطب جاذبه و رقابت جو بر سر رهبری توده ها در مسیری بنیادا متفاوت، وابسته به آن است که مرتباً با جریان ها و جناح های بورژوازی مبنی بر محدود کردن این جنبش به دمکراسی و قانون مداری بورژوایی و بازگشت به وضع سابق و توهمات بخش های میانی جامعه در این موارد مقابله کند و ضمن کشیدن خط تمایز با افق و برنامه و نقشه راه آن ها، بدیل انقلاب کمونیستی و دولت سوسیالیستی و نقشة راه انقلاب برای دست یافتن به آن را پیش کشیده و تبدیل به آگاهی توده ها کند.

پس از پیروزی ترامپ در انتخابات، آر.سی.پی با شعارهایی مانند فاشیسم را عادی سازی نکنید (7) و نه به یک آمریکای فاشیست، یک جبهة متحد ضد فاشیستی در کارزار به نام بشریت، تن به یک آمریکای فاشیست نخواهیم داد تشکیل داد. شعارهای این جبهة متحد همراه با سایت نپذیرفتن فاشیسم (8) به یک منبع مهم برای تبلیغ و ترویج و سازمان دهی مبارزة متحد ضد فاشیستی تبدیل شد.

بیانیه های متعدد آر.سی.پی به روشنی این خط را جلو می گذارند که فعالین حزب باید در خط اول مبارزه قرار گرفته و توده های مردم را علیه رژیم فاشیستی باهدف بیرون راندن آن از قدرت، برانگیخته و سازمان دهند. اما فعالیت های حزب در تمامی سطوح، باید باهدف انقلاب کمونیستی و پیوند زدن آن به این هدف استراتژیک صورت بگیرد. سازمان دادن مبارزه باید به گونه ای باشد که موجب شکل گیری آگاهی انقلابی در میان توده های مردم در مورد اهداف و نقشه راه و رهبری چنین انقلابی شود. کل این پروسه با سه آمادگی (آماده کردن حزب، توده ها و بستر سیاسی جامعه) رقم می خورد و اوضاع را به سمتِ زمانی تسریع می کند که حزب پیشاهنگ بتواند توده های انقلابی سازمان یافته را در ورود به مبارزة مستقیم برای کسب قدرت سیاسی یعنی آغاز جنگ انقلابی درازمدت رهبری کند. آر.سی.پی، بر اساس همین جهت گیری استراتژیک، و نه به عنوان یک حرکت در خود و محدود، فعالیت و سازمان دهی در مبارزة توده ای جاری و تشکیل جبهة متحد ضد فاشیستی را پیش می برد. آثارِ این حزب تشریح می کنند که حزب باید هم زمان دو فعالیت را به طوری که یکدیگر را تقویت متقابل کنند پیش ببرد: خشم توده ها را علیه این رژیم سازمان دهد و در عین ایجاد بزرگ ترین اتحاد ممکن برای دست یافتن به هدف مبارزه جاری (متوقف کردن رژیم ترامپ/پنس) به طور دائم این آگاهی و این حس را به توده های خشمگین و معترضین به فاشیسم بدهند که راهی برای خروج کامل از دهشت و فاجعة این سیستم موجود است و می توان و باید از این وضعیت و سیستم فراتر رفت و یک جامعه و جهان بنیاداً متفاوت خلق کرد و برای این کار نقشة راه و رهبری موجود است که می داند چگونه می توان ستون فقرات این سیستم یعنی قوای مسلح آن را در یک جنگ درازمدت انقلابی مغلوب و جامعة سوسیالیستی را به نفع بشریت و برای یک جهان کمونیستی برقرار کرد.

بی تردید این رفقا در بطن جنبش جاری با چالش بزرگی روبرو هستند: چگونه دیدِ شمار عظیمی از توده ها را به مبارزه و سقف خواست آن ها را از سطح اعتراض در مرزهای وضع موجود فراتر برده و به مبارزه و جنگ برای یک بدیل واقعی و امکان پذیر یعنی انقلاب کمونیستی و کسب قدرت سیاسی پیوند بزنند. چگونه مقایسة دولت آن ها و دولت ما را تبدیل به موضوع بحث شمار عظیمی از توده ها و کل جامعه کنند؛ یعنی مقایسة دولت سرمایه داری امپریالیستی حاکم (که توسط کلیة جناح های حاکمیت از جمهوری خواه و دموکرات و از جمله خودِ ترامپ نمایندگی می شود) با دولت سوسیالیستی که بر اساس سنتز نوین کمونیسم قابل تأسیس است. بر اساس کشیدن خط تمایز حول این موضوع است که می توان نگرش توده های حاضر در صحنة مبارزه را به یک جهان و جامعة بنیاداً متفاوت جلب کرد و انرژی و شور آن ها برای مبارزه علیه ستم و استثمار و تحقیر را به مبارزه و جنگ برای ساختن چنین جهانی پیوند زد. سند پیش تر نوشته شده توسط آواکیان که به تصویب کمیته مرکزی آر.سی.پی رسید، با عنوان قانون اساسی برای دولت نوین سوسیالیستی در شمال آمریکا. پیش نویس پیشنهادی (9) حاوی خطوط عمدة یک دولت سوسیالیستی است. وجود چنین سندی و تهیه و تدارک آن از پیش، عامل بسیار مهمی در دخالت گری مؤثر در مبارزة جاری به سمت جنبشی برای انقلاب و باهدف کسب قدرت سیاسی است.

رفیق آواکیان در آثار مختلف، تأکید و تشریح می کند که بر اساس این هدف استراتژیک و این نقشة راه است که باید مقاومت و مبارزة توده های مردم را حول کلیة مظاهر ستمگری و سرکوب این سیستم به ویژه حول آن گسل های اجتماعی که تبدیل به بیان فشردة زشتی این سیستم می شوند برانگیخت و سازمان دهی کرد و هم زمان شمار فزاینده ای از آنان را که در این مبارزات به حرکت در می آیند، تبدیل به رزمندگان راه رهایی بشریت کرده و در صفوف حزب پیشاهنگ متشکل کرد.چنانچه این دیالکتیک برقرار نشود، بی تردید جنبشی که به راه می افتد ماهیت بورژوایی به خود می گیرد. آواکیان این نکته را به این شکل توضیح داد که:

اگر شما به توده ها این احساس را ندهید که ستمگری هایی که در حق آنان می شود غیرقابل تحمل است، نمی توانید در آن ها حس اضطرار به مبارزه علیه این ستم ها را به وجود آورید. ولی اگر فقط این کار بکنید و تصویر کامل را به آنان ندهید، آنگاه توده ها از سختی ها و فراز و نشیب های مبارزه سرخورده می شوند و یا توسط نیروهای دیگری که نمی خواهند امور در مسیری که لازم است، بیافتد... گمراه شده یا جذب خواهند شد. اگر شما مبارزه ای را به راه بیندازید، نیروهای دیگر هم وارد می شوند و اگر ما تصویر بزرگ تر را به صحنه نیاوریم، آنگاه جنبشی که به راه انداخته ایم به زیر بال بورژوازی باز می گردد؛ منحرف می شود یا فرومی پاشد و یا اینکه سرکوب می شود (10).

او در یک نوشتة راهبردی دیگر در سال 2014 کل استراتژی جنبشی برای انقلاب را به این شکل فرمول بندی کرد که:

یک رابطة درونی دیالکتیکی میان مبارزه باقدرت و تغییر دادن مردم و این واقعیت که هر دوی این ها باید به انقلاب منتهی شوند وجود دارد. کلیت این ها باید باهدف انقلاب پیش بروند، در غیر این صورت جنبه های دیگر نیز دچار عقب گرد خواهند شد. سربلند کردن و مقاومت مردم و به این معنا مبارزه شان باقدرت و تلاش مردم در درک هر چه عمیق تر جهان و تغییر در افکارشان نیز دچار عقب گرد خواهد شد. زیرا اگر یک گسست انقلابی صورت نگیرد، شرایط و قوای محرکة سیستمِ موجود به طور مستمر بر روی فکر افراد عمل خواهد کرد و آن ها را تحت تأثیر قرار داده و تحت سیطره خود تحکیم خواهد کرد... اگر ما (ما را تأکید می کنم چون این انتظار را از دیگرانی که کمونیست نیستند نباید داشت) واقعاً این حقیقت را به میان نکشیم که کل این مبارزات باید به سمت انقلاب و هدف نهایی کمونیسم برود، در این صورت ما نیز داریم به توده های مردم خیانت می کنیم و ما نیز در نهایت داریم این جنایت ها را به امانِ کارکرد بی رحمانه قوای محرکة این سیستم و دولت و طبقة حاکمة آن رها می کنیم، ما نیز داریم دست سیستم را باز می گذاریم که در رابطه با این تضادها، راه حل خودش را بر حسب منافع خودش پیش ببرد (11).

آر.سی.پی هم به لحاظ تناسب قوای عینی و هم تداوم باورهای ایدئولوژی و جهان بینی مسلط یعنی انواع مختلف تفکرات بورژوایی و توهمات خرده بورژوایی، در شرایط نامساعدی به سر می برد. اما عامل اوضاع عینی یعنی بی ثباتی و عدم مشروعیت رژیم ترامپ/پنس، زمینة بس مناسب برای تبدیل کردن این عدم مشروعیت به نامشروع بودن کل نظام و دولت سرمایه داری را فراهم کرده است. رفقا سخت در تلاش هستند تا این گزاره را که کل سیستمی که در اثر عملکردش فاشیسم و ترامپ را تولید و بازتولید می کند، ناعادلانه و ضد بشر است و باید آن را سرنگون کرد و نظام دیگری ساخت وسیعاً به میان توده های مردم ببرند. رفقا تلاش می کنند، با این پیام در خط اول مبارزه و فداکاری در نبردهای مهمی که مرتباً سربلند می کند حاضر باشند.

عملکرد نظام سرمایه داری به لحاظ اقتصادی طی دهه های اخیر به نحوی است که به واقع رویای آمریکایی مبنی بر مرفه زیستن و زندگی راحت را زیر سؤال برده است. فاصلة طبقاتی و تفاوت دستمزدها و سطح زندگی به اضافة بی کاری و بی آیندگی به فاکتورهای مهمی از دغدغة توده های مردم آمریکا تبدیل شده است. ترامپ بر بستر همین نارضایتی توانست عوام  فریبانه به عنوان یک کاندیدای ضد سیاست مداران کلاسیک دو حزب اصلی آمریکا و رسانه های طرفداران آن ها، خود را غالب کند و یک کمپین و جنبش فاشیستی به راه بیندازد. اما خصلت دولت او، برنامه ها و شعارهایش و عملکرد فعلی و آتی اش با منافع و امید بسیاری از پتانسیل های ناراضی جامعة آمریکا مثل سیاهان و لاتینوها، زنان، جوانان بی کار، ال.جی.بی.تی ها و روشنفکران و هنرمندان در تضاد قرار دارد. این پتانسیل اعتراضی هرگز به این معنی نیست که به نحو خود به خود و اجتناب ناپذیری به حساب کمونیست ها ریخته خواهد شد، بلکه فقط به این معنی است که ضرورتِ فعالیت بیشتر و کار سیاسی و آگاه گرانة وسیع تر در جریان مبارزه با دشمن فاشیستی را پیش پای آر.سی.پی و متحدانش قرار داده است. ارگان آر.سی.پی در یکی از مقالاتش پس از آغاز فعالیت های کمپین فاشیستی ترامپ این ضرورت را چنین توضیح داد که:

عروج ترامپ از همین امروز برای کار انقلابیون این معنی را دارد که بیشتر از هر کار دیگر باید این پیام را به میان مردم ببرند که در مقابل این وضعیت یک بدیل واقعی و ضروری یعنی انقلاب، موجود است. در حال حاضر و در ماه های آینده، انجام این کار به معنای استفاده از فضای داغِ شکل گرفته حول انتخابات و معرفی باب آواکیان، شیوه ی تفکر او در مورد جهان، تصویر یک جامعه ی نوین که وی ترسیم کرده است... و استراتژی تحقق انقلاب و استقرار جامعه ی نوین، به میلیون ها نفر از توده های مردم است... باید به میان مردم برویم و بسیار زنده و واقعی به آنان نشان دهیم که ترامپ در واقع تجسم آمریکا و نماد شالوده ای است که آمریکا بر رویش بنا شده است و امروز راه حل، بازگشت به توهمِ سنت های دموکراتیک آمریکا نیست (12).

آر.سی.پی در جریان تلاش برای کشاندن این جنبش به سطح یک جنبش انقلابی برای کسب قدرت سیاسی با پیچیدگی ها و موانع جدی روبرو است. مسیر حرکت جنبش ها هرگز بر یک خط مستقیم نیست و با روش علمی ماتریالیستی-دیالکتیکی و با به کار بردن خلاقانة آن باید تشخیص داد که فرصت های انقلابی کجا است، موانع عینی کدام ها هستند، چگونه و با چه استراتژی و هدفی باید با این تضادها و موانع دست و پنجه نرم کرد. به جز تلاش سخنگویان و نمایندگان سایر جناح های بورژوازی برای منحرف کردن این جنبش، هنوز پایة مهمی از ستم کشیده ترین توده های جامعة آمریکا یعنی توده های سیاه پوست فقیر، به شکل تعیین کننده ای به این جنبش نپیوسته اند. خطی به غایت انحرافی بر این انفعالشان حاکم است که این دعوای سفیدپوستان است و ربطی به ما ندارد! برخورد با این توهم و کوته نظری ناسیونالیستی و طرح این ضرورت که می توان بر ستمِ نظام مند (سیستماتیک) بورژوازی سفید و نژادپرست آمریکا بر سیاه پوستان از طریق سرنگون کردن کل این سیستم و انقلاب کمونیستی خاتمه داد، یکی از موانع جدی پیش پای کمونیست ها است. چگونگی حل این تضاد ربط دارد به پاسخی که آر.سی.پی باید به یک مانع دیگر بدهد. این جنبش در صورت تداوم و عمیق شدن، با سرکوب خونین ارتش مسلح و قوة قضائیه دیکتاتوری بورژوازی-فاشیستی آمریکا روبرو خواهد شد. آنگاه حزب پیشتاز چه باید بکند تا هم مانع از نابودی کل رهبری و تشکیلات و کادرهای مؤثرش بشود و هم ضمن سازمان دهی یک مقاومت مسلحانه، آن را به جنگ درازمدت برای سرنگونی کل سیستم تبدیل کند؟ در استراتژی انقلابی آر.سی.پی برای کسب قدرت سیاسی توده های تحتانی سیاه و فقیر محلات گتو نشین، ستون فقرات انقلاب هستند. در نتیجه بالفعل کردن این پتانسیل در جنبش جاری دارای اهمیت استراتژیک است (13).

اینکه مقاومت ضد فاشیستی در آمریکا و تلاش برای تبدیل آن به جنبشی برای انقلاب کمونیستی چقدر بازتاب جهانی و ابعاد بین المللی پیدا کند، از دیگر فاکتورهای مهمی است که تأثیرات جهش واری بر تداوم و تعمیق جنبش در داخل آمریکا خواهد گذاشت. فاشیسم به تبعیت از خصلت سرمایه داری امپریالیستی همیشه یک جنبش جهانی بوده است و برآمدن آن در یک نقطه از جهان، بر فاشیست های سایر مناطق نیز تأثیر گذاشته است. به همین علت مبارزه علیه فاشیسم هم خصلت بین المللی داشته و این بار نیز باید چنین شود. آر.سی.پی و متحدانش از ابتدای شروع کارزار به نام بشریت تن به یک آمریکای فاشیست نمی دهیم خطر فاشیسم را جهانی اعلام کرده و هشدار دادند که قدرت یابی هیتلر در دهة 1930 فقط مسئلة آلمان و طبقة کارگر و کمونیست های این کشور نبود، بلکه کُل بشریت تاوان بسیار سنگینی برای عروج این پدیدة شوم کاپیتالیستی پرداخت کرد. این بار هم روی کار آمدن فاشیستِ مجنونی مثل ترامپ در آمریکا با توجه به اوضاع جهانی و تضاد میان بنیادگرایی اسلامی و امپریالیسم (که آواکیان آن را به عنوان دینامیک دو منسوخ فرموله کرده است) و جنگ ها و رقابت های خاورمیانه، به تقویت نیروهای فاشیستی از یک طرف و نیروهای ارتجاعی اسلام گرا در خاورمیانه و سراسر جهان از طرف دیگر منجر خواهد شد. دو نیروی منسوخ و ارتجاعی که تشدید تضاد و جنگ میان آن ها مدت ها است خاورمیانه و شمال آفریقا و اخیراً اروپا و مناطق مختلفی از جهان را به ورطة جنگ و بحران کشیده است. باید باهدف انقلاب کمونیستی و سرنگونی و نابودی هر دو نیروی منسوخ یعنی امپریالیسم و اسلام گرایی به جنبش جهانی ضد فاشیستی دامن زد و آن را گسترش داد.

وظیفة کمونیست ها در این نبرد جهانی، خطیرتر و حساس تر از تمام نیروهای دیگر است. حزب ما مانند دیگر احزاب و نیروهای کمونیستِ پیرو سنتز نوین باب آواکیان، منطبق با تحلیل صحیح از روند اوضاع و مسئولیت استراتژیک و انترناسیونالیستی اش، می داند که باید وسیعاً در این مبارزه و نبرد شرکت کند. نتایج این مبارزه و این جنبش تأثیرات بین المللی خواهد داشت و مطمئناً ایران نیز به عنوان بخشی از نظام جهانی سرمایه داری از تبعات آن متأثر خواهد شد. فقط کوته نظری های اکونومیستی و ناسیونالیستی، مانع از دیدن اهمیت جهانی و تاریخی مبارزه و جنبش جاری در آمریکا خواهند شد. کمونیسم و آلترناتیو کمونیستی باید به عنوان شریان حیاتی فعالیت و مبارزة کمونیست ها در همه جا طرح شود، ضرورت انقلاب کمونیستی از طریق طرح زنده و پویای محتوای کمونیسم زمانة ما یعنی سنتز نوین کمونیسم تشریح شود و آواکیان به عنوان رهبر جنبش کمونیستی جهان پیش کشیده شود. این سیاست راهنمای فعالین حزب ما در خارج کشور نیز هست. رفقا باید با خلاقیت و ابداعات به تقویت و گسترش جنبشی که با این خط سازمان یافته است و در اروپا تحت هدایت گروه مانیفست انقلابی پیش می رود، بکوشند و بر بستر این فعالیت، حزبمان (حزب کمونیست ایران- م.ل.م) را شناسانده و نیروهای حامی و فعال در آن را گسترش دهند. در متن این اوضاع حدت یابنده، چه در آمریکا و چه در ایران یا سایر نقاط جهان برای جنبش کمونیستی انقلابی، امکان جهش و تبدیل شدن به یک نیروی بالنده و تأثیرگذار وجود دارد، اگر وظایفمان را خوب در دست بگیریم و بر اساس آن جنگیده و شمار هر چه بیشتری از توده های مردم را به حول جنبشی برای انقلاب کمونیستی، متحد و سازمان دهی کنیم.

 

پینوشتها

 

(1) به نقل از سایت یورونیوز 31/02/2017

(2) در مورد ابعاد جهانی این روند نگاه کنید به: لوتا، ریموند (2008) چه اتفاقی دارد می افتد و چه معنایی می تواند داشته باشد؟. ترجمه از حزب کمونیست ایران (م ل م). مندرج در بخش تحلیل اقتصادی سایت حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست) (cpimlm.com)

(3) نگاه کنید به: لوتا، ریموند؛ با همکاری فرانک شانون آمریکا در سراشیب. ترجمه منیر امیری. آلمان. انتشارات حزب کمونیست ایران (م ل م)

(4) Avakian, Bob (2005) The Center Can It Hold? The Pyramid as Two Ladders. Revolution #004, May 29

(5) Avakian, Bob (2005) The Center Can It Hold? The Pyramid as Two Ladders. Revolution #004, May 29

(6) Avakian, Bob (2005) ThereIs No They, But There is a Definite Direction toThings, The dynamics within the ruling class and the challengesfor revolutionaries. Revolution #007, June 26

(7) Dont Normalize Fascism! Overthrow, Dont Heal, This System

(8) refusefascism.org

(9) Avakian, Bob (2010) CONSTITUTION For The New Socialist Republic In North America (Draft Proposal). RCP publications

http://www.revcom.us/socialistconstitution/SocialistConstitution-en.pdf

(10) آواکیان، باب (1393) ابتکار عمل های مبارزاتی توده ای و ارتباط آن ها با اهداف استراتژیک ما. از نشریه حقیقت. دور سوم. شماره 70. دی 1393. ص 24

http://cpimlm.com/hagh3_g/Hagh70.pdf

(11) آواکیان، باب (2014) رویکرد استراتژیک به انقلاب و رابطة آن با مسائل اساسی معرفت شناسی و روش. مندرج در سایت حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست)

http://cpimlm.com/showfile.php?cId=1043&tb=bobr&Id=47&pgn=1

(12) حزب کمونیست انقلابی آمریکا (1395) بحران در طبقة حاکمه امپریالیسم آمریکا و مفاهیم آن برای انقلاب. در نشریه حقیقت ارگان حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست) دور سوم شماره 75. اردیبهشت 1395. ص 25

(13) در مورد خطوط کلی این استراتژی نظامی نگاه کنید به:

آر.سی.پی (2016) تدارک برای انقلاب در آمریکا. از نشریه حقیقت. دور سوم. شماره 77. آبان 1395

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در