Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 78  پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶ برابر با ۲۷ جولای ۲۰۱۷       
رونمایی کتاب «تاریخ واقعی کمونیسم»

رونمایی کتاب

 «تاریخ واقعی کمونیسم»

در ماههای سپتامبر و دسامبر 2016 در کشورهای مختلف اروپا جلسات سخنرانی در معرفی کتاب «تاریخ واقعی کمونیسم»، نوشته ریموند لوتا و از انتشارات حزب کمونیست ایران (م.ل.م) برگزار شد. در زیر متن پیاده و ادیت شدة سخنان ایراد شده در یکی از این جلسات را منتشر میکنیم.

 

مقدمه 

 

مجری جلسه ضمن خوشامدگویی، در مورد اهمیت کتاب گفت: 

علت برگزاری این جلسه برای معرفی «تاریخ واقعی کمونیسم» نکتهای است که نویسندة کتاب یعنی ریموند لوتا میگوید: برای ترویج سنتز نوین و مقابله با کارزارهایی که طی سالهای طولانی در سراسر جهان علیه کمونیسم پیش برده شده است. پشتوانة بحثهای لوتا در این کتاب کار پژوهشی عظیم او است که طی بیش از سه دهه درباره تاریخ کمونیسم در قرن بیستم انجام داده است و در این کتاب سعی میکند به صورت فشرده آن را برای خواننده تشریح کند.

این کتاب در دو بخش است. بخش اولش متن پیاده شدة مصاحبهها و گفتگوهایی است که لوتا سال 2014 با تعدادی از جوانها و روشنفکران انجام داده است. وی به آنان میگوید، هر آنچه شما درباره تاریخ کمونیسم میدانید غلط است و در واقع چیزی نمیدانید. بخش دوم کتاب سلسله مقالاتی است که لوتا در طول سالهای 2005 تا 2006 در نشریه «انقلاب» نوشته است. عنوان این سلسله مقالات این است: سوسیالیسم میلیونها بار بهتر از سرمایهداری است و کمونیسم جهانی از آن هم بهتر است.

به عنوان بخشی از تلاشهایمان برای این که نگذاریم حقایق مربوط به این تاریخ دفن شود، تصمیم گرفتیم این جلسه سخنرانی را از طرف فعالین حزب کمونیست ایران (م. ل. م) در این شهر برگزار کنیم. ولی هدفمان فقط این نیست. در واقع، اهمیت درجه اول پرداختن به این تجربه عظیم در آن است که توضیح و بیان این تاریخ و جمعبندیهایی که از آن شده است، تصویر زندهای از جامعة سوسیالیستی آینده را به دست میدهد. یک جمله از هاوارد زین تاریخ پژوه مردمی را نقل میکنم که گفته است: «مردمی که تاریخ خود را نمیدانند مانند کودکانی هستند که تازه متولد شدهاند».

در جنبش چپ، سه جمعبندی و رویکرد نسبت به شکست سوسیالیسم در قرن بیستم وجود دارد. رویکرد اول آن تجربه را بی کم و کاست ارزیابی کرده و از آن دفاع دگماتیستی میکند. رویکرد دوم گرایشی است که تمام این تجربه را منفی میداند. اینها خود دو دستهاند. عدهای میگویند انقلابهای سوسیالیستی قرن بیستم یعنی انقلاب روسیه و چین و به ویژه انقلاب چین تحت رهبری مائوتسه دون اصلاً سوسیالیستی نبودند؛ به مفهوم اینکه با اندیشههای مارکس و انگلس ربطی نداشتند و انحرافی از آنها بودهاند. طنز ماجرا در آن است که بسیاری از همینها کوبا و ونزوئلای کنونی را سوسیالیستی میدانند! عدهای دیگر هم هستند که اینها را تجربههای شرم آور و تراژیک و فجایع انسانی میخوانند. اما نظریة صحیح و علمی نیز وجود دارد که نماینده آن باب آواکیان است. وی تجربة انقلاب سوسیالیستی در قرن بیستم را بهطور کلی مثبت ارزیابی میکند و کاستیهای آن را شناسایی و نقد میکند و حاصل بررسی کل این تجربه، ارائة الگوی طراز نوینی از دولت دیکتاتوری پرولتاریا و جامعة سوسیالیستی آینده توسط او است. حزب ما از پیروان این ارزیابی است.

باب آواکیان بهطور کلی به این ارزیابی میرسد که علت اصلی شکست دولتها و انقلابهای سوسیالیستی در قرن بیستم، توازن قوای نامساعد بین کشورهای سوسیالیستی با کشورهای بورژوازی و امپریالیستی بوده است. یعنی توازن قوا کاملا نامساعد به حال کشورهای سوسیالیستی بود. اما با این همه میگوید، اشتباهات و کاستیهای مهمی وجود داشت که به این شکست خدمت کردند و این اشتباهات را عمدتا در متدولوژی (روش شناسی) و اپیستمولوژی (شناخت شناسی) رهبران این انقلابها و سیاستهای منتج از شیوه تفکرشان مکان یابی میکند.

در این کتاب اطلاعات و مستندات زیادی در مورد دستاوردهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشورهای سوسیالیستی هست که کمتر کسی میداند و حتی کمونیستهای نسل قبل که هنوز خود را کمونیست میدانند، این واقعیتها را دفن کردهاند یا به فراموشی سپردهاند و این نوع دفن کردن یعنی شانس رهایی بشریت از نظام سرمایهداری را دفن کردن.

اینجا تریبون را به رفیق مریم جزایری میدهم تا سخنرانی خود را شروع کند.

بحث در مورد تاریخ واقعی کمونیسم، در مورد آینده بشریت است

 

بحث در مورد تاریخ واقعی کمونیسم، در مورد آینده بشریت است. این تاریخ جزء نادر تاریخهایی است که آینده در گذشته آفریده شده است و به این علت امروز و به ویژه در این مقطع حساس تاریخی که قرار داریم، این تاریخ بسیار مهم است. با وجود آن که تلاطمات سیاسی به کشورهای اروپایی نیز رسیده است، اما زندگی در این کشورها خیلی مشکلمیکند که آدمها واقعا درک کنند در دنیا چه خبر است و میلیاردها نفر در چه شرایطی به سر میبرند. گوشهای از واقعیتهای دنیا جنگهای بی انتهای خاورمیانه و مهاجرتهایی است که در نتیجة آن شده است. و در آیندة نزدیک زلزلههای اقتصادی و تخریب محیط زیست و بی آبیهای مزمن میلیونها نفر دیگر را به حرکت و مهاجرت درخواهد آورد. مهاجرتهایی که میبینیم در واقع مهاجرت نیستند. فرار از زلزله و آتشفشان و ویرانی هستند. 65 میلیون نفر در حال مهاجرت هستند. یکجا نشینی که اولین و بزرگترین اختراع اجتماعی انسان بود برهم خورده است. میلیونها و میلیونهای دیگر به اینها خواهند پیوست. آن جهانی که میشناختیم تمام شد و فروپاشی آن هر روز آشکارتر میشود و آینده نامعلوم است. اما این وضع به ما فراخوانی میدهد که ببینیم راه حل چیست و چه راه برون رفتی برای بشریت موجود هست.

آزادی ما در کجا قرار دارد؟ «آزادی» به معنای یافتن راه برون رفت از این وضع و عملی کردن آن. به این دلیل است که مبارزه کردن و جنگیدن برای حقیقت کمونیسم مهم است. سرنوشت بشریت به این بسته است و این مبارزه ای بسیار سخت است چون دقیقا همان جایی که آزادی ما نهفته است؛ یعنی راه حل برای وضعیت موجود، همان جا به مدت بیش از چهل سال جهل سازمان یافتهای توسط ماشینهای مغزشویی بورژوازی پیش برده شده است.

جهل در مورد کمونیسم نهادینه شده است. ریموند لوتا چگونگی نهادینه شدن این جهل، تلاش نظاممند برای آن را هم بررسی کرده و نشان داده است. به نظر من ریموند لوتا، معتبرترین و حقیقتجو ترین و صادقترین نویسندة تاریخ کمونیسم و انقلابهای سوسیالیستی است و نشان داده که جهل در مورد این تاریخ چگونه و توسط چه کسانی نهادینه شده است.

حتما میدانید که دیکشنری آکسفورد سال 2016 را سال پَسا حقیقت نامگذاری کرده است. به این معنا که صحبت کردن بر مبنای فاکتها و اسناد و شواهد تجربی مرده است. حقیقت، چیزی است که بر واقعیات استوار است. برای همین عنوان این کتاب «تاریخ واقعی» است. انتخاب این عنوان به معنای آن نیست که ما «روایت» خودمان را داریم. خیر. این تاریخ نه «روایت من و تو» بلکه تاریخ واقعی است و این کتاب تماما بر اسناد و شواهدی که از انواع و اقسام منابع گرد آمده استوار است.

زمانی که من کمونیست شدم این اسناد و مدارک به وفور در دسترس بود. امروزه وقتی میخواهی به این منابع دسترسی پیدا کنی باید به کتابفروشیهای کهنه فروش بروی. چند مثال میآورم برای اینکه نشان بدهم دفن این واقعیت تاریخی و جهل در مورد آن چگونه نهادینه شده است.

این جهل توسط سرکردگان سیستم سرمایه داری امپریالیستی و توسط بالاترین سطوح اکادمیک انجام شده است. ریموند لوتا، در سال 2008 سخنرانیای در دانشگاه هاروارد در مورد این موضوع داشت. در آن جا از تشبیه خوبی استفاده میکند تا نشان دهد با کمونیسم و تاریخ آن چه شده است:

 شرایطی را تصور کنید که دین داران فاشیست مسیحی خلقت گرا که در مقابل تئوری تکامل داروین، خلقت الهی را تبلیغ و ترویج می‏کنند در همه جای دنیا قدرت را گرفتهاند و در هر گوشهی جهان، دانش مربوط به تئوری تکامل را بیرحمانه سرکوب می‏کنند. تصورش را بکنید که اکثر دانشمندان برجسته و آموزگاران علم را که بر آموزش تئوری تکامل پافشاری کرده و دانش مربوط به آن را به میان مردم میبردند، دستگیر و اعدام کردهاند و همراه با آن کارزار دشنام و بهتان علیه این تئوری به راه انداختهاند و فاکتهای معلوم و اثبات شدهی این واقعیت را که انواع موجودات و نوع انسان در نتیجهی تکامل به وجود آمدهاند و نه از طریق «خلقت»، تحریف و نابود کردهاند و این تئوری را به علت این که بر خلاف باور عامه در مورد حکایت خلقت الهی و کتب دینی است، خطرناک و مسموم معرفی می‏کنند زیرا به قول ایشان این تئوری ضد «قانون طبیعت» و «نظم الهی» است. تصور کنید که در مواجهه با حمله و هجمهی خلقت گرایانی که صاحب قدرت سیاسی و نظامی و دارای دستگاه تبلیغات ایدئولوژیک هستند، روشنفکرانی که در جامعه دارای «آتوریته»ای میباشند با این تهاجم همراه شوند و اعلام کنند: «راستی از همان اول هم باور کردن به تئوری تکامل ساده لوحانه و جنایتکارانه بود! و نباید آن را به میان مردم میبردیم و اصلا تحمیل هر چیزی «از بالا» جنایتکارانه است و باید گذاشت مردم به همان قانون الهی باور کنند و ...»

این یک قیاس بسیار خوب است برای دادن تصویری از گفتمان حاکم در مورد کمونیسم. «بد» بودن کمونیسم را به عنوان یک حکم غیرقابل تردید در میان اکثریت مردم جا انداختهاند. متفکرین رادیکال که زمانی افکار ضد کمونیستی را افشا و چشمها را باز می‏کردند خودشان به کارزارهای ضد کمونیستی پیوستند یا سکوت اختیار کردند. 45 - 50 سال پیش از این، شور تغییر انقلابی در جهان حاکم بود. انقلاب چین به مردم سراسر جهان الهام میبخشید. همه قشرهای تحت ستم وقتی برای آزادی بلند میشدند به چین کمونیستی نگاه می‏کردند. این وضعیت، افق و انتظارات مردم را هم گسترش میداد. اما با شکست انقلاب چین همه چیز وارونه شد. ضد انقلاب در شکل امپریالیسم و بنیادگرایی اسلامی و دولتهای ارتجاعی همه جا را اشغال کردند و سلطه فکری خفقان آور و فاشیستی که در مرکزش تحریف و تخریب سیستماتیک تاریخ واقعی کمونیسم است همه جا را فرا گرفت.

خلاصه، قیاسی به شدت مناسب است در مورد بلایی که بر سر تاریخ واقعی کمونیسم آمده است. شکست کشورهای سوسیالیستی، سرکوب کمونیستها، به وجود آمدن سیل روشنفکرانِ نادم که میگویند ما هم اشتباه میکردیم ... اینها همه برای ما آشنا است.

 تصور چیزی که لوتا میگوید، امروزه خیلی سخت نیست چون دونالد ترامپ را داریم! مانند سال 2008 نیست که بگوییم تصورش را بکنید! چون ترامپ قول داده است این کارها را بکند. دروازههای قدرت را به روی فاشیستهای مذهبی باز کرده و در هیئت حاکمة آمریکا پیوندی به وجود آورده بین فاشیستهای مسیحی که عین داعشیها و جمهوری اسلامی ایران هستند با نظامیان. خودش هم سرمدار دروغ پراکنیهای عجیب و غریب از جمله این است که «گرمایش زمین واقعیت ندارد».

اینها میخواهند یک پروژه فاشیستی را جلو ببرند. در این راه یک ابزار مهمشان رواج جهل به گونهای سازمان یافته است. این کار برای جذب سربازان پیاده برایشان ضروری است. بی دلیل نیست که آکسفورد سال 2016 را سال پَسا حقیقت اسم گذاشته است. همه شما یا اکثرتان میدانید که پدیدة درست کردن اخبار دروغ در حرکت میلیونها نفر به این طرف یا آن طرف چه نقش مخربی بازی میکند. مردم این احساس را دارند که ثباتی در کار نیست ولی این احساس آگاهانه نیست. آنها مستاصل هستند. فضا از این احساس اشباع است که دنیایی که در آن احساس ثبات میکردند دارد دور میشود. در این فضا به هر چیزی دست میاندازند و دنبال آلترناتیو هستند. اگر در میدان یک آلترناتیو مثبت وجود نداشته باشد به هر چیزی دست میاندازند. این آلترناتیو مثبت هیچ چیزی نمیتواند باشد به جز کمونیسم.

 سرمان را در مورد دو چیز نباید مثل کبک زیر برف بکنیم. یکم، آن جهانی که میشناختیم تمام شد. ما با آن «ثبات» که تازه بسیار متلاطم و سیال بود، مواجه نخواهیم بود. اینکه این بی ثباتی چه شکلهایی به خود خواهد گرفت معلوم نیست. ما الان فقط نوک کوه یخ را میبینیم ولیکن این تغییرات در راه است. و خیلی چیزها در شرف «شدن» هستند.

دوم، سرمان را نباید مثل کبک زیر برف کنیم به معنای آن است که بپرسیم راه حل چیست و صادقانه آن را جستجو کنیم و به رسمیت بشناسیم. برای همین همه باید این کتاب را جدی بگیریم و برای پخش آن خیلی کار کنیم. در این کتاب میتوانید راه حل امروز را در شکل اولیهاش آن طور که در انقلابهای سوسیالیستی روسیه و چین تجربه شد ببینید. همچنین میتوانید بینید که از درون سنتز درستِ آن تجربه چه الگوی پیشرفتهتری بیرون آمده است و تشویق میشوید آن را در آثار دیگر جستجو کنید. آن تجربة قرن بیستم در مراحل ابتدایی و گامهای ابتدایی بود ولیکن همان گامهای ابتدایی کاملا نشان میدهد که در مقابل این سیستم و نتایج کارکرد این سیستم، که نتیجه اش همیشه با افت و خیز همین است که داریم میبینیم تنها راه حل، کمونیسم است.

بررسی عمیق ودقیق آن گامهای ابتدایی نشان میدهد که آینده را با گامهای پختهتر و صحیحتر میتوانیم برداریم. همه اینها بحثهای مهمی هستند که در بدنه کمونیسم نوین یا سنتز نوین موجود است. مباحث بسیار گسترده ای است و نتیجة چهل سال شخم زدن آن تجربة اول با این دید بوده است که راه حل در مقابل این نظام روشنتر و دقیقتر تبیین شود.

چرا تنها راه حل است و اینکه چرا تنها راه حل مثبت است؟ بحث بر سر راه حلی است که منافع اکثریت مردم و مضاف بر آن، منافع کرة زمین را در خودش دارد. و اهمیت این کتاب و اهمیت مبارزه کردن برای این تاریخ واقعی، مبارزه کردن برای یک آلترناتیو و بدیل دیگری بجز راههایی است که خود سیستم در مقابل وضعیت موجود میگذارد. اینست مسئله.

ما با چنین موقعیتی مواجه هستیم. در مبارزه برای چنین بدیلی، قبل از هر چیز ما خودمان باید بدانیم این بدیل چیست و امروزه در شکلهای پیشرفته و معتبرتر و مطلوبتر و ماندنیتر چه الگویی جلو گذاشته شده است و بر این پایه سخت کار کنیم تا این بدیل تبدیل به افق تودههای مردم به ویژه آنان که هیچ چیز برای از دست دادن ندارند جز زنجیرهایشان، بشود. وگرنه زمانی که پا به میدان سیاست میگذارند میتوانند هر طرفی بروند: به طرف فاشیستها، اسلام گراها، لیبرال دموکراتها و غیره.

اهمیت کتاب تاریخ واقعی کمونیسم در رابطه با معرفی این بدیل و تاریخ آن است. اصلا مهم نیست که هر کس امروز چه تصمیمی برای زندگیش گرفته است. در مقاطعی از تاریخ فشار اوضاع شمار عظیمی از تودههای مردم را به میدان سیاست پرتاب میکند. امروز در آستانة چنین دورانی هستیم. بنابراین مهم است که بدانند راه واقعی و بدیل مثبت واقعی در مقابل این سیستم چیست.

کسانی که به دونالد ترامپ رای دادند به برنامه ترامپ رای دادند. اکثر آنها به پروژه آن رای دادند. همانطور در سال 1933 قبل از اینکه جنگ جهانی بشود بسیاری از تودهها به برنامه هیتلر رای دادند. چرا هیتلر توانست میلیونها کارگر را به سمت خود جذب کند؟ بدون شک برنامههای هیتلر جنبههای عوامفریبانه داشت. اما چرا هیتلر که سازمانِ زنانش را بر مبنای پدرسالاری با شعار آشپزخانه، بچه، کلیسا اعلام کرد توانست چند میلیون زن را جلب کند. چرا؟ همه این سوالها مهم هستند.

ما در اوضاعی هستیم که میگوییم آینده نامعلوم است. ولی عمدتا به خاطر این نامعلوم است که در هیچ جای دنیا یک آلترناتیو مثبت به صورت «قطب جاذبه» در مقابل مردم به وجود نیامده است. آلترناتیوی که واقعی است و واقعی بودنش را در گذشته نشان داده و اهمیت کتاب تاریخ واقعی کمونیسم در این است.

ولی از طرف دیگر تبدیل کردن این راه حل به آلترناتیو امکانپذیر هست. و «آزادی» ما دقیقا در این جاست. خیلی مهم است که به «تاریخ واقعی» اینطور نگاه کنیم و نه به شکل اینکه صرفا میخواهیم تاریخی را که بیرحمانه دفن شده است زنده کنیم. مسئله اینست که بشریت دارد وارد نبردهای تعیین کننده میشود و این واقعیت که کمونیسم راه نجات بشر است باید به پرچم مبارزه و الهام بخش آینده تبدیل بشود.

این کاری است که حزب ما با وجود آن که حزب کوچکی است، انجام میدهد و وظایف سنگین این مسئولیت را بر دوش میکشد. هم باید وظیفة مرکزی انقلاب در ایران را بر دوش بکشد و هم در سطح بین المللی وظیفه خود میداند که حول کمونیسم نوین یک صف آرایی کمونیستی به وجود آورد.

بیایید نگاهی بکنیم به این که بورژوازی جعل تاریخ کمونیسم را چگونه نهادینه کرد و دروغهایی که امروز در مورد مسایل دیگر ساخته میشود (از جمله اینکه گرمایش هوا وجود خارجی ندارد) از کدام روش پیروی میکند و این روش کجا سیستماتیزه شده است.

بورژوازی، از این طریق یک «روایت کلان» را به درون جامعه و به ویژه به ذهنیت روشنفکران تزریق کرده است که از درون کمونیسم چیز خوبی در نیامد؛ انقلابهای کمونیستی شکست خوردند و شکستشان حتمی بود. اما این «روایت کلان» را بر تحریف تاریخِ واقعی کمونیسم و تخریبِ عظیم اسناد و شواهد بنا کردهاند. اکثر دانشگاههای بزرگ در غرب دارای گنجینهای از اسناد و مدارک دست اول در مورد تجربه انقلابهای سوسیالیستی هستند. زیرا بعد از جنگ جهانی دوم و با شکلگیری «اردوگاه سوسیالیسم» که یک چهارم جمعیت کره زمین را در بر میگرفت، مغلوب کردن سیستم سوسیالیستی برای قدرتهای امپریالیستی تبدیل به الویت شد. به همین خاطر، از نزدیک زندگی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آنها، به ویژه چین سوسیالیستی را مستند میکردند. حتی بسیاری از سخنرانیهای مائوتسه دون توسط دستگاههای امنیتی امپریالیسم آمریکا به انگلیسی ترجمه میشد. اما در به اصطلاح «پژوهش»های دانشگاهی به ندرت به این اسناد رجوع و اشاره میشود. برای روشن شدن روشِ پشت جعلیات در مورد تاریخ کمونیسم مثالهای زیادی میتوان زد ولی من این جا به یکی از آنها اکتفا میکنم و میروم سراغ یک منبع آکادمیک صاحب مقام و پرستیژ در دانشگاه هاروارد. کتابی به نام «آخرین انقلاب مائو» به قلم رودریک مک فارکوهار که چین شناس معروف هاروارد است و شهرت جهانی دارد. این کتاب را همراه با فرد دیگری به نام مایکل شوهالس (1) نوشته است. این کتاب به عنوان سندی «مسلم» و مرجع درجه یک برای پژوهشهای آکادمیک در مورد «تاریخ واقعی» انقلاب فرهنگی چین محسوب میشود. کتاب اول سعی میکند پیش زمینهای از انقلاب فرهنگی به دست بدهد و میگوید: «اظهار نظرهای مختلف نشان می‏دهند که مائو مشتاق دست زدن به مقداری ترور برای به راه انداختن انقلاب فرهنگی بود. او پشیزی برای حیات انسان ارزش قائل نبود. در گفتگوهایی که با افراد مورد اعتماد داشت تا آن حد جلو رفت که گفت، معیار و عیار یک انقلابی واقعی دقیقا در علاقه شدیدش به کشتن انسانها است».

این «پژوهش گر» دانشگاه هاروارد برای اثبات حرفش نقل قولی از مائو میآورد که این طور است: «این هیتلر از این هم خشنتر بود. هرچه خشنتر بهتر؟ فکر نمیکنید این طور بهتر است؟ هرچه بیشتر آدم بکشید، انقلابیتر هستید». (ص 102)

ریموند لوتا میگوید، وقتی این حرف چندش آور را خواندم گفتم باید بروم ببینم آقای مک فارکوهار این را از کجا آورده و رفتم دیدم در فهرست منابع نوشته: «از منبعی بسیار مطمئن»! (یادداشت شماره 2 در ص 515 از کتاب «آخرین انقلاب مائو»).

هر دانشجویی در هر دانشگاه درجه متوسطی، اگر در مقاله و رسالههایش از این نوع «منابع» نقل قول بیاورد بی چون و چرا رد میشود. اما کتاب این آقای «پژوهشگر» جزو منابع بسیار معتبر محسوب میشود.

ماجرا به همین جا ختم نمیشود. این جمله به عنوان حرف مائو و با ذکر این کتاب (یعنی، «آخرین انقلاب مائو») به عنوان منبع و مرجع، در همه جا، در مدیا و توسط به اصطلاح «پژوهش گران» صاحب نام دیگر تکرار میشود بدون آنکه گفته شود منبعِ این «منبع» چیزی بیش از وعدهی نویسنده نیست که منبع او «بسیار مطمئن» است. به طور مثال آندرو ناتان (2) که یک چین شناس صاحب نام دیگر و استاد دانشگاه در دانشگاه کلمبیا است، با مجله «نیو ریپابلیک» مصاحبهای کرده و این جمله را به عنوان حرف مائو با ارجاع به کتاب «آخرین انقلاب مائو» نقل کرده!

در ایران، نشریههای وابسته به حکومت و یا وابسته به «اپوزیسیون» نئولیبرال و ملی مذهبی پر از این تحریفها است. مثلا مجله اندیشه پویا، مهرنامه، سایت مشرق نیوز که متعلق به سپاه قدس است. مقالات ضد کمونیستی شان تماما کپیهبرداری از منابعی است که در غرب و مراکز آکادمیک تولید شده است. در ستون «واقعیت کمونیسم» نشریه ماهانهی «آتش» برخی از این دروغ پردازیهای وقیحانه افشا شده است.

جالب توجه است که ریموند لوتا، آقای مک فارکوهار را به مناظره دعوت کرد ولی او قبول نکرد.

ریموند لوتا میپرسد: «چرا دانشمندان و پژوهشگرانی که مو را از لای ماست بیرون میکشند در مورد این نوع جعلیات سکوت کردهاند؟» و جواب میدهد: «چون برایشان مهم نیست». اکثر پژوهشگران خودشان درگیرِ بافتن این دروغها و تحریفات مشابه در مورد انقلاب بلشویکی و انقلاب چین هستند و اهداف این انقلابها، واقعیت آنها و چالشهای عظیمی که مقابل این انقلابها بود را تحریف می‏کنند. هیچ جا به اندازهی این عرصه، فاشیسمِ فکری و ممنوعیتِ فکری حاکم نیست. وضع طوری است که حتی کسانی که میخواهند چند حرف مثبت در مورد سوسیالیسم بگویند اول باید از موج اول انقلابهای سوسیالیستی «ابراز برائت» کنند.

اما آواکیان چطور این کار را کرده است؟ یعنی به تاریخ واقعی و تجارب این انقلابهای سوسیالیستی چگونه نگاه و جمعبندی کرده است. اول از همه پرسیده این انقلابها اهدافشان چه بود و چه میخواستند بکنند و وقتی خواستند این هدفها را پیاده کنند با چه مسایلی روبرو شدند؟ این اهداف را چطور پیاده کردند؟ با چه چالشهایی روبرو شدند و چالشها را چطور تحلیل کردند و چطور به آنها جواب دادند؟ مثلا در روسیه آمدند دیدند که اقتصاد کشاورزی در جنگ داخلی پنج ساله از بین رفته است و پرسیدند، چه باید کرد؟ جوابشان این بود که «سیاست نوین اقتصادی» را بیاورند و برای مدتی اجازه دهند مالکیت کوچک وجود داشته باشد. مالکیت کوچک در روستاها چه چیزی را به وجود آورد؟ قشری به وجود آمد که ضد انقلاب سوسیالیستی بودند. یا درگیری شوروی در جنگ جهانی دوم را در نظر بگیرید. چین را در نظر بگیرید که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب در سال 1949 وارد جنگ کُره با امپریالیسم آمریکا شد و آمریکا میخواست بمب هسته ای به چین بزند.

یعنی، تمام مدت یا در جنگ بودند یا از جنگ بیرون آمده و داشتند زخمهایشان را میبستند و در عین حال داشتند جامعه نوینی را به وجود میآوردند که روی پایه اقتصادی متفاوتی بنا شده باشد؛ جامعه سوسیالیستی که در آن استثمار و ستم نباشد. مالکیت خصوصی نباشد. تمایزات طبقاتی کم بشود. زن ستیزی نباشد. ستم ملی نباشد. یادمان نرود اولین جایی که همجنسگرایی آزاد اعلام شد چند روز بعد از پیروزی انقلاب اکتبر 1917 روسیه بود. یا یهودیها از گتوهایشان آزاد شدند و مسئله ملی حل شد. تمام اینها مسائلی است که تاریخ بشر تا آن زمان با آنها دست و پنجه نرم نکرده بود و برای اولین بار بسیاری از اینها در جریان انقلاب سوسیالیستی قرن بیستم است که حل میشوند. کاری که بورژوازی در عرض 500 سال کرده بود در چین، انقلاب در عرض چند سال انجام داد. مانند مسئله ریشه کن کردن فئودالیسم.

مقایسه کنید سال 1949 را در هند که از استعمار بریتانیا استقلال یافت و سال 1949 در چین که انقلاب سوسیالیستی تحت رهبری حزب کمونیست چین و مائوتسه دون به پیروزی رسید. آن زمان جمعیت چین از هند هم بیشتر بود. در هند امروز هنوز «کاست» وجود دارد. در بسیاری از مناطقِ هند هنوز زنی که شوهرش میمیرد و بیوه میشود باید برود در جزایر مخصوص بیوهها یا باید همراه شوهرش آتشش بزنند. هرچند، چین امروز دیگر آن چین سوسیالیستی نیست ولی هنگامی که سوسیالیستی بود، بسیاری از این دردها و مصائبِ مشابه فورا و اغلبشان در چند سال اول حل شدند. مساله اعتیاد چند ده میلیون نفری و فحشاء و غیره حل شدند. چه نوع نظام اجتماعی و دولت طبقاتی و حکومتی بود که توانست این کاررا بکند؟ اینها همه حقایقی هستند که اگر به میدان آورده نشوند، دونالد ترامپها، اسلام گراها، راستهای پگیدا در آلمان، جبهه ملی راست فرانسه و غیره مردم را خواهند برد و معلوم نیست با سلاحهای هستهای که دارند چه خواهند کرد و با خاورمیانة ویران چه معاملهای خواهند کرد و بر سر باقی دنیا چه خواهد آمد.

بسیاری از روشنفکرانی که میتوانستند مترقی باشند و با کمونیستها برای ایجاد جهانی دیگر متحد شوند، هنگامی که بدیل قدرتمندی در مقابل سرمایه داری نبود، در این سیستم حل شدند و خادم بورژوازی شدند. جانبداریشان به سمت بورژوازی چرخید. در آن موقع که نسل من تازه کمونیست میشد، سمتگیری روشنفکران این طور نبود. فضای روشنفکری جهان کاملا متفاوت بود. هر کسی که ذرهای ترقی خواهی و عدالت جویی داشت میدانست که باید از چه چیزی طرفداری کند. همه اینها به ضد خودش چرخید.

از همه بدتر آن کمونیستهایی هستند که حالت ندامت به خود گرفتهاند. من همیشه وقتی با این کمونیستهای قدیم روبرو میشوم یاد دورهای میافتم که انقلابیون دسته دسته زندانی شدند و زیر شکنجه قرار گرفتند. بسیاری قهرمانانه ایستادند و بسیاری نادم شدند. اما همان موقع کسانی را داشتیم که بیرون از زندان نادم شدند و شروع کردند در مورد تاریخ کمونیسم همین یاوهها را تکرار کردن بدون اینکه زحمت بکشند و بروند تحقیق کنند و واقعیات را جستجو کنند. بروید یکی از این پرحرارت ترین «کمونیست»های قدیم را بیاورید و تقاضا کنید ده دقیقه بگوید کمونیستهایی که انقلابهای سوسیالیستی قرن بیستم را رهبری کردند چه میخواستند، هدفشان چه بود، چطور پای پیاده کردن آن اهداف رفتند، با چه چالشهایی روبرو شدند، در مقابل چه اوضاعی باید یک چیز نو را به وجود میآوردند و وقتی داشتند این کار عظیم را میکردند چه اشتباهاتی کردند؟ به احتمال قریب به یقین رفوزه میشود.

تازه مگر عجیب است در چنین کاری اشتباه کردن و نقصان داشتن؟! آدم به زندگی خودش - چه سیاسی و چه غیر از آن- نگاه میکند میبیند در انجام یک کار کوچک چقدر اشتباه میکند. و آنها در روسیه و چین داشتند در برابر یک نظام طبقاتی چند هزار ساله یک چیز نو را متولد میکردند. آردی اسکای بریک به کسانی که با «ردیههای یک جملهای» علیه این تجارب حرف میزنند، میگوید حرفهایتان نشان دهندة جهل کامل است و پشیزی (3) نمیارزد :

«شما هیچ چیز نمیدانید. چون مطالعه نکردهاید. هیچ چیز نمیدانید چون کاری را که لازم است انجام ندادهاید. بس کنید! حتی ده دقیقه نمیتوانید درباره آن چه هدفشان بود و چطور سعی کردند به آن برسند، با چه مشکلاتی مواجه شدند و چگونه سعی کردند این مشکلات را حل کنند، پیچیدگی تضادهایی که با آن دست و پنجه نرم میکردند، نمونههای بسیاری که این تضادها را حل کردند، درباره مواردی که دچار خطا شدند، حتی ده دقیقه نمیتوانید با محتوا حرف بزنید. چون زحمت نکشیدهاید. اما یک جورهایی به خودتان حق میدهید مشتی افترا و تبلیغات فریبکارانة بسته بندی شدة به اصطلاح «همه دیگر میدانند» را که شما هم همة آنها را کورکورانه و نسنجیده بلعیدهاید تکرار و ترویج کنید. شرم بر شما! به من نگویید دور ریختن یک تجربه عظیم اجتماعی بشریت که به دستاوردهای شگفت انگیزی رسید و البته خطا و نقصان هم داشت، قابل پذیرش است. آخر چطور میتوانید چنین با تفرعن روی آن خط بطلان بکشید بدون این که حتی به صورت جدی و با ذهنی باز آن را بررسی کرده باشید؟»

فاجعه در آن است که ما فقط با «مک فارکوهار»های دانشگاه هاروارد و کارکنان سازمان سیا روبرو نیستیم. مشکل بزرگتر از اینها است. آنهایی که امکانات بیشتری در دسترسی به واقعیتها دارند خودشان در این جنایت شرکت کردند. این چیزی است که ما نمیتوانیم بپذیریم. این کتاب یک پایه علمی به ما میدهد که به صورتی تهاجمی و فعالانه این کتاب و محتوای آن را به میان صدها هزار نفر ببریم. در همان حال که این کار را باید به اضطرار انجام دهیم اما باید کارمان را درست انجام بدهیم. مقابل کسانی که هیچ چیز نمیدانند ما باید خیلی چیزها بدانیم و وقتی میخواهیم از این تاریخ عظیم و دستاوردهای بزرگ آن دفاع کنیم و خطاهای درجه دوم آن را هم باز کنیم، باید دانش صحیح و عمیقی داشته باشیم. باید درست و علمی حرف بزنیم. ما نمیتوانیم چون کمونیسم تنها راه رهایی هست اشکالات جدی تاریخ آن را نبینیم. علت اینکه اینشتین توانست فیزیک را تکامل بدهد بخاطر این بود که عاشق علم فیزیک و بحثهای نیوتن بود و وقتی به خوبی بر آن واقف شد توانست نقطه ضعفهای آن و راه تکاملش را هم ببیند. و این کار سختی است که باب آواکیان در رابطه با کمونیسم و تاریخ آن کرده است. خیلیها به ما ایراد میگیرند و میگویند چرا باب آواکیان را «تا این حد اندازه بزرگ میکنید». ما این فرد را بزرگ میکنیم برای اینکه کار بزرگی کرده است. برای رهایی بشریت کشف بزرگی کرده است. کاری که برای تودههای دنیا اهمیت دارد. این ایرادگیریها، بیارتباط با فضای موجود که فضای گیجی فکری و ابهام است نیست. فشار عظیمی روی حقیقتجویی وکار علمی و پیدا کردن راه حل علمی موجود است. بله ما این فرد را بزرگ میکنیم. وقتی عکسش را بر دیوار نصب میکنیم (اشاره به عکس آواکیان که در پشت سخنران نصب شده بود) به معنای آن است که با بررسی و زحمت فهمیدهایم که چه کار بزرگی در رابطه با رهایی بشریت انجام داده است. علم کمونیسم را تکامل داده است. امروزه این راه حل چقدر مورد نیاز تودههای دنیا برای رهایی شان است. علمی که چهره جهان را عوض کرد و امروز در راه رهایی بشریت تکامل یافته است. ممکن است این بدیل را در دست بگیریم و بر اساس آن دست به فداکاریهای بزرگ بزنیم اما باز هم نتوانیم شکافی در وضعیت موجود ایجاد کنیم. ولیکن این تنها راه حل است. درگیر شدن، مطالعه کردن، فهمیدن، نقد کردن، مشاهدات را طرح کردن در رابطه با سنتزنوین باب آواکیان بسیار بسیار مهم و مسئلهای عاجل برای اوضاع کنونی (4) است.

 

پانوشت

 

(1) Mao’s Last Revolution. Roderick Mac Farquhar and Michal Schoohals. 2006

(2) Andrew Nathan. The New Republic. 30 nov 2006

(3) آردی اسکای بریک، دانشمند بیولوژیست، کمونیست انقلابی در حزب کمونیست انقلابی آمریکا. کتاب «علم و انقلاب»، نشریه «حقیقت» شماره 77 ص 34، ستون آخر

(4) برای دسترسی به پژوهش های بیشتر در مورد تاریخ واقعی کمونیسم به سایت زیر رجوع کنید:

this is real comunism, revcom.us

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در