Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 80  پنجشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۶ برابر با ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۷       
بیانیه ای ازعشق و شور برای یک شورشگر

بیانیه ای ازعشق و شور برای یک شورشگر

نوشته زیر متن پیام کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (مارکسیست.لنینیست.مائوئیست) در بزرگداشت رفیق امیر حسن پور است که در تاریخ 22 ژوئیه در تورنتو در مراسم یادبود آن رفیق خوانده شد.

 

از دست دادن انسانی مانند امیر بسیار سنگین است. به ویژه در این برهه از زمان که لحظه لحظه اش با درد و مصیبت های تحمل ناپذیر برای اکثریت مردم جهان تنیده می شود.

وقتی به امیر فکر می کنیم، صدای گرمش را می شنویم که میگوید: چگونه می توان آن چه بر مردم دنیا می رود را دید و زیر و رو نشد؟ چطور می شود محرومیت غیر ضروری و بیرحمانۀ میلیاردها انسان از ابتدایی ترین نیازهای انسانی را با آرامش برگزار کرد؟ چطور می شود جنگ های امپریالیستی پایان ناپذیر، گسترش ترسناک تعصب و تاریک اندیشی دینی و رشد فزاینده روابط برده وار پدرسالارانه در میان مردم و ازهمه بدتر به قدرت رسیدن فاشیست های دین گرا در کشوری که صاحب قدرتمندترین زرادخانه هسته ای است را دید و نپرسید: سرچشمۀ  این همه درد و مصیبت چیست و چه باید کرد؟

امیر قلبی بزرگ برای بشریت و شوقی عظیم برای جهانی بهتر داشت. در ابتدا جوان ناسیونالیستی بود که اندوه استثمار دهقانان کردستان، ستم گری ملی و روابط پدرسالارانه  قلبش را می فشرد. اما در جستجوهایش، به تئوری کمونیستی دست یافت ؛ ذهنش در مورد ریشه های این ستمها و تبعیضها روشن گشت و برایش ثابت شد که جامعه بشری از هم اکنون، پتانسیل آن را دارد که این روش زندگی بیرحمانه و این سازمان اجتماعی هیرآرشیک و طبقاتیِ پوسیده و عقب مانده را پشت سر گذاشته و پای در عصر نوین جامعه کمونیستی بگذارد.

امیر، خصوصیات فردی دلپذیری داشت؛ اما برای شناختن او باید به ورای فردیتش رفت. او متعلق به نسل شورشیِ دهه شصت میلادی بود. نسلی با رویاها و عملکردهای بزرگ با هدف رها کردن بشریت ازتمایزات طبقاتی، روابط ستم و استثمار و افکار کهنۀ مبتنی بر آن. نسلی که حاکمان و دولتمداران در آن مقطع، آن را «نسل از کف رفته» خواندند. چرا که بخش بزرگی از دانشجویان و روشنفکران که در نهادهای آموزشی تعلیم می یافتند تا تبدیل به پیچ و مهره های سیستم شوند، تصمیم گرفتند توانایی هایشان را صرف خدمت به رهایی ستم دیدگان جهان و سرنگونی انقلابیِ سرمایه داری کنند. دانشجویان و روشنفکرانی که جان بر کف وارد این راه شدند، بدون محاسبه کردن پیامدهایی که پا گذاشتن در این راه برای تک تکشان به ارمغان می آورد. آنان برای صاحبان قدرت «نسل از دست رفته» به حساب می آمدند؛ زیرا درست در قلب هیولا برای کمک به شکست ارتش آمریکا در ویتنام، مبارزه می کردند؛ ماهیت ارتجاعی دولت اسرائیل را افشا و از حق خلق فلسطین بر سرزمین فلسطین حمایت می کردند. نسلی که در آمریکا، صدای بردگان آفریقایی این کشور شد؛ دانشگاه ها را تبدیل به مرکز اشاعۀ تفکر علمی علیه تاریک اندیشیِ دینی و خرافه های غیر دینی کرد؛ در قلب سرمایه داری، مردم را فراخواند تا ضرورت، امکان و مطلوبیتِ ساختن جامعه ای کمونیستی را بر خاکستر سرمایه داری ویرانگر ببینند.

روشنفکران تعلیم یافته همواره با تضادی اساسی ای روبرویند که باید آن را حل کنند: باید تصمیم بگیرند با موقعیت ممتازی که سرمایه داری به آنان داده است؛ چه خواهند کرد؟  باید برای خود روشن سازند که با توانایی های فکری و مهارت هایی که کسب کرده اند؛ چه خواهند کرد؟ مهارت ها و توانایی های فکری ای که  طبقات و اقشار تحت ستم و استثمارِ سرمایه داری؛ از کسب آنها محرومند؛  در عین حال که برای پاره کردن زنجیرهای ستم و استثمارشان به شدت نیازمند آنند! روشنفکران باید به این سوأل پاسخ گویند که این مهارت ها و توانایی ها را برای چه کسی و برای چه مصروف خواهند کرد؟ به عبارت دیگر: در کدام سنگر قرار خواهند گرفت؟

شورش گری روشنفکر در همین نقطه آغاز می شود!

امیر کسی بود که حتی در دهۀ هفتاد زندگی اش، همواره در جهت رشد و بالندگی خود به لحاظ فکری؛ آگاهانه تلاش می کرد. او ثابت کرد که شورشگریِ انقلابی؛ منحصر به سنین جوانی نیست و تا زمانی که با جهانی منسوخ و زشت روبرو هستیم، شورش آگاهانه، جوهر زندگی معنادار است.

بی گمان پابرجایی در این راه، برای امیر نرم و ساده نبوده است. همچنان که برای هیچ یک از ما چنین نبود! زیرا شکست های عظیم و خرد کننده  ای را تجربه کردیم؛ چین سوسیالیستی ازکف رفت، اولین موج انقلاب های کمونیستی که با کمون پاریس 1871 آغاز شده بود، پایان یافت و در چارچوب شکست جهانی/تاریخی موج اول انقلابهای کمونیستی، یک فرصت انقلابی بزرگ در ایران با تبدیل شدن به ماهیتی ضد انقلابی؛ تجربه ای دردناک و تلخ شد که ابرهای تاریکش را در سراسر خاورمیانه گستراند.

پس از این شکست ها، بسیاری از کمونیست های انقلابی مأیوس و سرخورده شدند و حتی سیستم حاکم توانست عده ای از آنان را دوباره «بازیافت» کرده و در بدنۀ نهادهای فکری و تبلیغاتی اش ادغام کند. صاحبان قدرت، برای رسیدن به این مقصود هم از ترور و سرکوب سود جستند و هم از روش های به اصطلاح «نرم افزاری». آنها در جهت تحریف و دفن تاریخ واقعی کمونیسم سرمایه گذاری های شگفت انگیز کردند، صنعت تولید تفکرات نسبیت گرایانه؛ پراگماتیستی و پوزیتویستی را به راه انداختند و با عمومی کردن آن؛ این طرز تفکر را به عنوان یک «جهان بینی رسمی» در جهان آکادمیک نهادینه نمودند.

همۀ ما از جمله امیر، با چالش "وسط راه نایستادن و تسلیم نشدن" در مقابل این هجوم ارتجاعی روبرو بودیم و با آن دست و پنجه نرم کردیم. چالشی سخت که پاسخ به چرایی شکست ها را طلب می کرد؛ تا که بتوانیم در سنگر رهایی بشریت بمانیم! امیر در این سنگر ماند و ما نیز! مایی که برای ماندن به عنوان انقلابیون کمونیست باید ذهنمان را روشن می کردیم، تاریخ را نقادانه مرور کرده  و برای ادامۀ راه، درسهای آن  را بیرون می کشیدیم. در این پروسه جمعبندی های بزرگی برای درک صحیح دستاوردها و اشتباهات تئوریک و پراتیک تاریخ 170 سالۀ موج اول انقلاب های کمونیستی انجام شد.  پروسه ای که رفیق باب آواکیان به پیش برد و حاصلش چیزی نبود جز جهشی رادیکال به یک انقلاب فکری؛ یعنی سنتزنوین کمونیسم!

امیر از نزدیک این پروسه را دنبال کرد و با آن درگیر شد. احتمالا کسانی؛ ناگفته می اندیشند که حمایت امیر از سنتزنوین کمونیسم، بازتاب تعلق خاطر نوستالژیک وی به گذشته انقلابی و کمونیستی اش بوده است. اما این باوری دور از واقعیت است. آن چه امیر را به این جهت راند، تعهدش به هدف تغییر بنیادین جهان و تزلزل ناپذیری اش در استفاده از جهان بینی علمی برای تشخیص واقعیت بود. امیر آگاهانه از تفکر ابزارگرایانه در قضاوت دوری می جست و پیامدهایی را که اعلام حقایق سخت و نامحبوب برای شخص وی به دنبال داشت؛ محاسبه نمی کرد. او بر این باور بود که حقیقت، حقیقت است و یاوه هم یاوه! چه باک از اعلام این تمایز و تشخیص!

امیر نوشت:

با کمونيسم پيشين نمی توان به آيندۀ کمونيستی دست يافت و بدون «کمونيسم نوين» نه به درک درست گذشته می رسيم نه به ساختن اين آينده. سنتز کمونيستی از کمونيسمِ گذشته و تدوين «کمونيسم نوين» کار سترگی است که باب آواکيان در پروسۀ مبارزات وسيع در عرصۀ تئوری، سياست و ايدئولوژی در سه دهۀ اخير، موفق به انجام آن شده است. اگر کمونيستها می خواهند پيشاهنگ آينده باشند و نه زائدۀ گذشته بايد خود را متکی بر سنتز نوين کمونيسم بکنند و به طور جدی ببينند که «کمونيسم نوين» چيست و چه جايگاهی در تاريخ و در جهان امروز دارد؟ (به نقل از مقدمۀ چاپ کُردی کتاب تاریخ واقعی کمونیسم)

صد افسوس که امیر از میان ما رفت. فقدانش را همیشه احساس خواهیم کرد؛ ولی پژواک صدای این رفیق عزیزمان همیشه با ما خواهد بود که گفت:

بله روایت های من بزرگ  هستند ... دلم می خواست از این هم بزرگتر بودند. ... ما هیچ علاقه ای نداریم که انسانی برتر از انسان دیگری باشد. ما چنین دنیایی می خواهیم و چنین روابطی و چنین «روایت بزرگی» می خواهیم و علم این را به ما می دهد و بر پایۀ این حقیقت علمی باید اراده کنیم که به این افقی که بشر پیدا کرده جهش کنیم و برسیم. (به نقل از کتاب بر فراز کمونیسم نوین)

اجازه دهید، سخن را به یاد امیر اینطور به پایان ببریم:

رفقای قدیمی تر: بازگشت به دوران شورشگری جوانی هرگز دیر نیست! همیشه می توان دست به انتخاب های جسورانه و الهام بخش زد! و رفقای عزیز جوان تر: جهان به اضطرار نیازمند انقلاب کمونیستی است. انقلاب کمونیستی بدون کمونیست ها هرگز ممکن نیست. زمان تصمیم گرفتن و وقت صعودی دوباره؛ به قله ها است. سوار بر امواج کمونیسم نوین، لبخند پیروزمندانۀ امیر با ما خواهد بود!

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایرا(م.ل.م)

22 ژوئیه 2017/ 31 تیر 1396

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در