Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 80  پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ نوامبر ۲۰۱۷       
پنج نکته که باید روشن بشوند

پنج نکته که باید روشن بشوند

 

جورج واشنگتن، ژنرال لی و دونالد ترامپ:

 ریشه های نژاد پرستی در ایالات متحده چیست؟

 

نقش «بنیان گذاران آمریکا» مثل جفرسن در این مساله چیست؟ آیا ایجاد یک جامعه بسیار بهتر ممکن است؟ چنین جامعه ای چه ویژگی هایی خواهد داشت و چگونه می توان به چنین جامعه ای دست یافت؟ برای پاسخ به این سئوالات کتاب زیر را بخوانید کمونیسم و دموکراسی جفرسونی نوشته  باب آواکیان

این واقعیت که برتری پنداری نژاد سفید در قلب جامعه آمریکا و حیات سیاسی آن قرار دارد، به این معنا است که باید از کسانی که پرچم آمریکا را آتش می زنند با همان گرما و اشتیاقی دفاع شود که از کسانی که مجسمه های برده داری را پایین می کشند. بی دلیل نیست که طرفداران ترامپ در ویدئوئی که انجمن ملی سلاح منتشر کرده، نفرت و تهدیدی چنین شدید را علیه آن دسته که پرچم آمریکا را آتش می زنند، بیان می کنند . همان مقدار نسل کشی که زیر نشان صلیب شکسته (نشان نازی ها-م) انجام شده، همان مقدار نسل کشی هم نه فقط زیر ستاره و خط (پرچم ایالت های هم پیمان در دوران برده داری-م) که زیر پرچم ستاره و میله (پرچم کنونی آمریکا-م) انجام شده است.

 

1. ایستادگی در برابر نازی ها، کوکلاس کلان ها و فاشیست ها به حق و عادلانه است. کسانی که تن به جنایت های فاشیست های مسلح نمی دهند و از خودشان و از توده های مردم دفاع می کنند قهرمان هستند. بدون چون و چرا باید از این افراد دفاع کرد.

2. ایالات متحده جامعه ای است که عملا بر مبنای نسل کشی، آدم ربایی و برده داری بنا شده، چیزی که به معنای حقیقی، نژاد پرستی را به وجود آورده است. واشنگتن، جفرسن و بیشتر«بنیانگذاران آمریکا» نه تنها خودشان برده دار بودند و تمام رفتارهای کریه برده داران را انجام می دادند از جمله تجاوز و از هم پاشاندن خانواده ها را، بلکه همواره نیز برای دفاع و گسترش برده داری می جنگیدند. باب آواکیان در ابتدای کتاب پایه (Basics) می گوید«بدون برده داری، هرگز جامعه آمریکا به شکلی که ما امروزه می شناسیم، نمی توانست وجود داشته باشد. این یک حقیقت ساده و بنیادی است.»

3. در عین حال زشتی و زنندگی خاصی در مجسمه های دوران برده داری وجود دارد. همگی این مجسمه ها برای این نصب شدند تا ستم، تحقیر، جدا سازی قانونی و دهشت آشکارای حاکمیت دارو دسته ی لینچ را مشروعیت ببخشند. کارکرد این مجسمه ها در آن زمان (و حتی در حال حاضر) این بود که کسانی را که تحت حاکمیت این نظام رنج می کشند، یا کسانی را که به خاطر دلایل ساده انسانی از این حاکمیت بیزارند، مرعوب کنند. همگی این مجسمه ها باید اکنون به زیر کشیده شوند. باید اول از همه از مجسمه هایی شروع کرد که در ساختمان های دولتی در واشنگتن دی.سی هستند. هیچ کس نباید به خاطر عمل یا تلاش برای پاکسازی حیات عمومی از این مجسمه های هیولایی مواخذه یا تنبیه شود. آن دسته از افرادی که برای هراس انداختن در دل جامعه از این مجسمه ها دفاع می کنند باید از صحنه حیات عمومی رانده شوند. این امر با بیرون راندن ترامپ، پنس و کلیت این رژیم فاشیستی آغاز می شود.

4. ترامپ هم میراث خوار جورج واشنگتن است و هم رابرت لی و از هر دوی آن ها هم دفاع می کند. در یکی از لحظات نادری که حرف راست از دهن ترامپ بیرون آمد، گفت: نابود کردن همه ی نمادهای دوران برده داری منطقا به پایین کشیدن مجسمه  همه ی بنیان گذاران برده دار آمریکا در آن دوران خواهد انجامید و این مساله تهدیدی علیه ارزش های آمریکایی است». ترامپ با گفتن این جمله نفاق و دورویی زشتی را آشکار کرد که هسته سیاست مین استریم (جریان غالب) آمریکا را تشکیل می دهد.

 ترامپ یک هیولای نفرت انگیز است. ولی اگر ادعا کنیم که ترامپ ماهیتا یا به صورت بنیادی با رییس جمهورهای سابق متفاوت است، تحریف واقعیت است. از وودر ویلسون (Woodrow Wilson) رییس جمهور دمکرات که سیاهپوستان را از مشاغل دولت فدرال بیرون کرد و فیلم ارتجاعی مورد علاقه کوکلاس کلان ها یعنی «تولد یک ملت» را ترویج کرد، گرفته تا فرانکلین روزولت که اصلاحاتش در عمل برتری پنداری نژاد سفید را تقویت کرد، تا ریچارد نیکسون که « استراتژی جنوب» اش آشکارا به نفع آن دسته سفید پوست های عقب مانده ای شد که از پایان جداسازی نژادی مدارس ناراضی بودند و لایحه حق رای (Voting Rights Act) را تصویب کرد که به سیاهپوستان حق رای می داد ولی وزارت عدالت و دادگستری اش تلویحا اجازه قتل رهبران حزب پلنگان سیاه را صادر کرد و رهبرانی مثل فرد هامپتون وقتی که در خواب بودند به قتل رسیدند..... تا رونالد ریگان، کسی که کمپین ریاست جمهوری اش را با دیدار از شهری آغاز کرد که به خاطر لینچ کردن سه کارگر حقوق مدنی در 1964 مشهور است ولی حاضر نشد که در سخنرانی اش به مساله لینچ کردن این کارگران اشاره ای کند و در عوض از «حقوق ایالتی» صحبت کرد... از بیل کلینتون گرفته کسی که برای عکس تبلیغاتی اش برای ریاست جمهوری، با سروری بالای سر گروهی از زندانیان سیاهپوست که در غل و زنجیراند ژست می گیرد، کسی که حبس دسته جمعی سیاهان را با افزایش بودجه و تصویب قوانین بیشتر شدت بخشید.... تا باراک اوباما کسی که حملات بی رحمانه و دائمی اش علیه مردان سیاهپوست به خاطر اینکه «بی مسئولیت» هستند و ادعای بسیار احمقانه و مخربش که «در آمریکا هر کسی که تلاش کند موفق می شود»، تاثیرات مخرب بسیار زیادی به جا گذاشت. اوباما کسی است که به مردمی که در بالتیمور قهرمانانه علیه خشونت پلیس به پاخواسته بودند مثل مشتی دزد و جانی حمله کرد... همه این ها توسط نهادها و منطق برتری پنداری نژاد سفید تایید می شوند.

ولی چیزی که ترامپ را از سایر روسای جمهور آمریکا متفاوت می کند این نیست که او این مساله را به رسمیت می شناسد که در گذشته و امروز برای حفظ ایالات متحده به شکلی که اکنون است، برتری پنداری نژاد سفید امری ضروری بوده است. ترامپ اینجا متفاوت می شود که اصرار می ورزد که نظام سیاسی آمریکا و نمایندگان آن برای اینکه بتوانند دوام بیاورند باید آشکارا و بی شرمانه از پیام های معنی دار فرستادن و در لفافه صحبت کردن های گذشته فاصله بگیرند و صریحا و با تمام قوا از نژادپرستی عریان و تمام عیار دفاع کنند، قوانینی وضع کنند و اقداماتی انجام بدهند که هدف و جهت شان نسل کشانه است.

 ترامپ و کلیت رژیم ترامپ/پنس خطر ویژه ای را نمایندگی می کند و آن حرکت به سوی فاشیسم و دیکتاتوری عریان است. همانطوری که ما قبلا گفتیم «فاشیسم اعمال دیکتاتوری خشن طبقه بورژوازی (سرمایه دار-امپریالیست) است با ویژگی های زیر:

 حکومت از طریق ترور و خشونت آشکارا، حمله به آنچه که به عنوان حقوق شهروندی و حقوق مدنی شناخته شده، استفاده از قدرت دولتی، بسیج کردن گروه های سازمان یافته از جانیان فناتیک برای ارتکاب جنایت علیه توده های مردم به ویژه علیه آن دسته از توده ها که به عنوان «دشمنان»، «نامطلوبان» یا «تهدید برای جامعه» طبقه بندی شده اند.

 

ترامپ دایما تلاش می کند تا مردم سیاهپوست، مهاجران، مسلمانان و سایر«اقلیت ها»را به عنوان گروهای اهریمنی نشان دهد. رژیم ترامپ/پنس یک برنامه سیاسی فاشیستی وحشیانه هم دارد. این رژیم فاشیستی از همین الان برنامه هایی را به اجرا گذاشته تا میلیون ها توده سیاه، لاتینو و سایر مردم رنگین پوست را از حق رای دادن محروم کند. ترامپ خودش خواهان آن شده که یک برنامه دیگر از «ایست- بازرسی» در سطح ملی اجرا شود (که نام دیگری برای بانک اطلاعاتی نژادی و اغلب مرگبار است) .ترامپ به این سمت پیش می رود که میلیون ها نفر دیگر را از خدمات اولیه درمانی محروم کند. از طریق وکیل مدافع اش ژنرال سشنز، دستور افزایش حبس دسته جمعی را صادر کرده است که واقعا برنامه ای نسل کشانه است. و حالا آن دسته ای که صراحتا طرفدار آمریکای سفید و خواهان پاکسازی قومی و نسل کشی بی برو برگرد هستند، بعد از اینکه ترامپ در پی حوادث شارلوتز ویل از آن ها حمایت کرد، شهامت و شجاعت دیگری یافتند.

 

اوضاع به کجا می رود؟

 

این فاشیسمی که در حال حاضر چنین وحشیانه پیش می رود تا اوضاع را به نفع خودش تغییر دهد و قدرتش را تثبیت کند، در رژیم ترامپ/پنس تجسم یافته و برای بشریت در سراسر جهان بی نهایت خطرناک است. این فاشیسم باید همین الان در هم کوبیده شده و از قدرت پایین کشیده شود.

کسانی که ترامپ را محکوم می کنند ولی نه ویژگی فاشیستی رژیم ترامپ-پنس را به رسمیت می شناسند و نه مردم را به سرنگونی این رژیم دعوت می کنند، و در عوض مشاوره می دهند که تا انتخابات بعدی صبر کرد، آن ها ضررهای عظیمی به بار می آورند. یک جنبش قدرتمند از همه اقشار جامعه از مردمی که در سطح میلیونی به خیابان ها آمده و خواستار برکناری رژیم ترامپ هستند، می تواند این رژیم را در بحرانی فرو ببرد که عملا از اینکه بتواند برنامه های خود را به اجرا بگذارد و همه بشریت را در معرض یک خطر قریب الوقوع قرار بدهد، جلوگیری کند. چنین جنبشی نه تنها یک ضرورت عاجل است بلکه امکان پذیر هم هست. ولی فقط در صورتی این امر ممکن می شود که گروه های بسیار متنوع جامعه و گروه های مختلف سیاسی برای انجام آن با هم متحد شوند.

5. نهایتا، مردم باید با ویژگی حقیقی جامعه و نظامی مواجه بشوند که نه تنها کسی مثل ترامپ را تولید کرده و پرورش داده بلکه او را برای بالاترین مقام دولتی در این کشور انتخاب کرده و همچنان به تحمل کردن آن در مسند قدرت ادامه می دهد. این به معنای مواجه با تاریخ حقیقی این سرزمین است که ریشه در برده داری و نسل کشی 90 درصد ساکنان بومی این سرزمین دارد. این ماهیت نظام سرمایه داری-امپریالیستی است که چنین تاریخی را تولید می کند. ولی این یک واقعیت است که راهی برای خروج از این جنون وجود دارد. این یک واقعیت است که جامعه قادر است در مسیری قدم بگذارد و آن را هدف اصلی خود کند که ریشه های مرگبار این ظلم و ستم را بخشکاند و زخم هایی که جنایات این سیستم ایجاد کرده را التیام ببخشد. این راه حل تنها می تواند انقلاب باشد. انقلابی که استراتژی و افق آن وجود دارد، «نقشه اولیه» آن برای ساختن جامعه نوین وجود دارد (این نقشه اولیه در قانون اساسی جمهوری نوین سوسیالیستی در آمریکای شمالی به صورت فشرده بیان شده است) و رهبری آن موجود است (که توسط باب آواکیان و حزب کمونیست انقلابی آمریکا تحت رهبری او خواهد بود.)•

 

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در