Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 80  پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ نوامبر ۲۰۱۷       
علم انقلاب

در اوایل سال 2015 نشریه ی انقلاب (ارگان حزب کمونیست انقلابی آمریکا) مصاحبه ای با آردی اسکای بریک داشت. این مصاحبه طی چند روز انجام شد و طیف گسترده ای از مسائل را در بر می گیرد. آردی اسکای بریک تعلیمات حرفه ای خود را در رشته های محیط  زیست و بیولوژی تکاملی گذرانده است. وی از مبلغین سنتز نوین است. در میان آثار او می توان از دو اثر نام برد: علم فرگشت و افسانه ی آفرینش: واقعیت چیست و چرا دانستن آن مهم است و از گام های نخستین تا جهش های آینده، رساله ای در باره ی ظهور انسان، سرچشمه ی ستم بر زن و راه رهایی. پاره های پیشین ترجمه ی فارسی این مصاحبه را در حقیقت شماره ی 71 تا 79 خواندید. اکنون، بخش دهم را می خوانید.

 

بخش دهم: خدمت به خود یا خدمت به رهایی بشریت؟

 

سوال: بله. یکی از نفرت پراکنی های مشمئز کننده این است که بعضی افراد می گویند: «باب آواکیان فقط همین کار را بلد است» و اصلا ضرورت وجودی حزب، «خدمت به اِگوی آواکیان است». به این ها چطوری پاسخ می دهی؟

اسکای بریک: صادقانه بگویم این ها مزخرفات محض است، فکر نمی کنم حتی ارزش جواب دادن داشته باشند و حقیرتر از آنند که با جواب دادن بهشان احترام بگذاریم. بی معنی است. قبول دارید؟ فقط یک لحظه فکرش را بکنید. یک نفر آمده و ده ها سال از عمرش را صرف حلِ پیچیده ترین مسالة قابل تصور کرده است؛ یعنی این مساله که در جامعه ای مثل آمریکا چطور می توان انقلاب کرد، چگونه می توان دیگران را رهبری کرد که بخشی از این فرایند باشند و برای درگیر کردن هرچه بیشتر مردم در این پروسه، کار کرده است. و همة این کارها را در شرایطی انجام داده است که زیر فشار و تهدیدهای دایمی قدرت های حاکم بوده است که علیه یک رهبر انقلابی اعمال می کنند. افزون بر آن، همة این کارها را در شرایطی انجام داده است که با سرزنش های وسیع اجتماعی و حملات ویرانگر مواجه بوده است که عده ای، صاف و ساده بدون آن که با محتوای کار او درگیر شوند، آن را باطل شمرده و مرتبا با بهتان و لیچار با وی برخورد کرده اند. فکر نمی کنید آدم باید دیوانه باشد که فقط برای ارضای حس منیت و اگوی خود، این چنین خودش را در معرض حملات زشت قرار دهد؟ من مطمئنم باب آواکیان به عنوان یک فرد، اگر فقط حواسش به «خودش» بود و هرکار دیگری می کرد به جز تلاش برای رهبری یک انقلاب در ایالات متحده آمریکا (خنده) و خدمت به یک جنبش بین المللی انقلابی، می توانست زندگی به مراتب راحت تر و آسانتری داشته باشد. شک ندارم اگر باب آواکیان می خواست زندگی راحتی داشته باشد، یا خانة خودش را آباد کند، کارهای خیلی زیاد دیگری بود که می توانست انجام دهد. این ایده که کل حزب به این خاطر وجود دارد که اگو و منیت باب آواکیان را ارضا کند، کاملا مزخرف و بسیار توهین آمیز است. نه تنها نسبت به باب آواکیان بلکه نسبت به همة کسانی که با وی کار می کنند و زندگی خود را وقف پیشبرد امر انقلاب کرده اند.

این حرف ها شبیه همان تهمتی است که می گویند ما از آواکیان کیش شخصیت مذهبی درست کرده ایم. واقعیت این است که اگر باب آواکیان را از مسالة «معضل و راه حل»، از مسالة نیاز به یک انقلاب، از امکان یک انقلاب، از رویکرد صحیح برای انقلاب کردن و ساختن یک جامعة جدید منفک کنیم، به عنوان یک فرد هیچ ویژگی خاصی ندارد. اگر باب آواکیان را از این مسائل منفک کنید، می شود یک فرد معمولی که مثل سایر افراد معمولی فقط برای دوستان و خانواده اش اهمیت دارد و هیچ اهمیت خاصی در جامعه ندارد. علت برجستگی باب آواکیان دقیقا همین است که او یک نظریه پرداز بسیار پیشرفته و راهنمای عمل برای این فرآیند انقلابی است. او یک چارچوب عملی به میدان آورده است. چارچوبی که از جنبه های مهمی یک چارچوب نوین است و نشان می دهد چگونه می توانیم از مرحلة سرمایه داری-امپریالیستی بگذریم و بتوانیم یک مرحلة جدید از انقلاب کمونیستی را آغاز کنیم که به نفع اکثریت بشریت است. باب آواکیان یک مدل نوین پیش می گذارد که در روش و رویکرد از تمامی الگوهای گذشته بسیار علمی تر است. باب با تمام توان می کوشد که تعداد هرچه بیشتری از مردم وارد بررسی آن شوند، در بارة آن تحقیق کنند، آن را بیاموزند و مورد بحث قرار دهند و بالاخره «همراه شوند» و بر اساس آن دست به عمل بزنند.

علت آن که حزب و آن بخش از طرفداران باب آواکیان که در حزب نیستند، او را تبلیغ و ترویج می کنند این نیست که یک جور کیش شخصیت را تبلیغ و ترویج کنند. این یک کیش شخصیت نیست، بلکه دورترین حد از یک کیش شخصیت است. تکرار می کنم گفتن اینکه این یک کیش شخصیت است، نه فقط بی احترامی به شخص باب آواکیان به عنوان فردی است که با جدیت و برای مدت طولانی روی این مسائل دشوار کار کرده، و به قول کورنل وست، هرگز خودش را نفروخته است، بلکه بی احترامی نسبت به طرفدارانش است که به روش خود با جدیت می کوشند بخشی از فرایند انقلابی باشند، کسانی که ارزش زیادی برای کاری که آواکیان کرده است قائلند و روشنگری های عظیمی در آن دیده و از آن الهام می گیرند. این ها کسانی هستند که تلاش می کنند روش هایی را که آواکیان تکامل داده و برایش مدل سازی کرده است هرچه عمیق تر درک کنند تا بتوانند رویکرد علمی تری نسبت به تغییر جامعه، تحلیل معضلات و ساختن جامعة نوین بر اساسی بسیار بهتر از گذشته را در پیش بگیرند. بنابراین، چنین اتهامی، توهین به پیروان باب آواکیان نیز هست. پیروان آواکیان، هیچ شباهتی به مشتی «دنباله روان کور» ندارند. این ها افراد بسیار دلسوزی هستند که به سبک و سیاق خودشان بسیار سخت کوش و فعال هستند، اما وقتی کسی را می بینند که دارای کیفیات یک رهبر تیم است، حس تشخیص آن را دارند و ارزش آن را می دانند و از آن بهرة بسیار می گیرند، بدون این که در هیچ شکل و طریقی حالت بنده وار داشته باشند.

من خودم را پیرو پروپا قرص باب آواکیان و نمونة خوبی از آن می دانم و اگر کسی انگ «دنباله روی یک کیش» را به من بزند، خونم به جوش می آید. واقعا برای کسانی که از این انگ ها می زنند متاسفم، چون این هم مزخرف است.

ببینید اگر صادقانه سوال دارید که چرا افراد این حزب با چنین حرارتی باب آواکیان را تبلیغ می کنند، اشکالی ندارد. ممکن است خیلی صادقانه برای تان سوال پیش بیاید چرا ما تی شرت هایی با تصویر آواکیان می پوشیم؟ چرا این تصاویر گرافیکی، وب سایت ها و پوسترها باب آواکیان را تبلیغ و ترویج می کنند؟ چرا یک هنرمند با تجربه دست به تلاشی غیر معمول می زند و آن نقاشی های گرافیکی زیبای آواکیان را می کشد؟ در کشورهای مختلف، چه چیزی به کسانِ دیگر انگیزه می دهد که تی شرت هایی با اسم آواکیان را بپوشند و خودشان هم طرح های زیبایی از وی بکشند؟ چرا ما کتاب ها، فیلم ها و آثار باب را تبلیغ می کنیم؟ چرا ما حول سنتز نوین باب آواکیان، جلسات سخنرانی، گردهمایی و سمپوزیوم برگزار می کنیم؟ یا برنامه هایی مانند دیالوگ بین باب آواکیان و کورنل وست در کلیسای «ریورساید» را اینقدر بزرگ می کنیم؟ چرا کارزارهای وسیع جمع کردن کمک های مالی در سراسر جامعه وجود دارد تا «باب آواکیان همه جا» را در هر گوشه وکنار جامعه ببریم؟ چرا این همه فعالیت روی این فرد متمرکز است؟ جواب دادن به این سوال ها سخت نیست.

عمدتا به علت آن که این فرد، یک متفکر انقلابی و استراتژیست بسیار تکامل یافته، بسیار پیشرو و منحصر به فرد است. همانطور که قبلا هم گفتم در حال حاضر، در آمریکا یا در نقاط دیگر جهان، کس دیگری نیست که در این زمینه در سطح باب آواکیان کار کند. بی شک او در این رشته در موقعیت رهبری است. رشته ای از علوم طبیعی را در نظر بگیرید. اگر کسی را به عنوان پیشرفته ترین نمایندة آن رشتة علمی در لحظة کنونی معرفی کنند و شما امکان خواندن آثار او یا رفتن به سخنرانی اش برای شنیدن سخنانش را داشته باشید، حتما این کار را می کنید و به راحتی درک می کنید چرا مردم اینقدر به او ارزش می دهند و چرا جا دارد که مردم درباره این فرد و آثار وی اطلاع رسانی کنند. مگر نه اینکه اینطور است؟ واقعا مضحک است! مردم همیشه انواع و اقسام «کیش» را حول شخصیت های عرصه های گوناگون درست می کنند. مثلا کیش اوباما یا کیش سلبریتی های هالیوود و شخصیت های ورزشی. اصلا شاید این روزها باید در مورد کیش «سلفی» گرفتن صحبت کنیم که اینقدر گسترده است. نظرتان چیست؟ (خنده). نگاه کنید! انواع مختلف «کیش های» احمقانه به خاطر اهداف تجاری یا تبلیغ انواع چیزهای سطحی درست می شود؛ چیزهایی که هیچ ربطی به منافع بشریت و خدمت به آن ندارند. مگر نه؟ بنابراین، اگر کسی صادقانه می خواهد بداند چرا ما باب آواکیان را به عنوان یک فرد تبلیغ می کنیم، مشکلی نیست. بفرمایید و سوال های تان را بپرسید. ولی آن آدم های هرزه گو که ادعا می کنند یک جور «کیش مذهبی» حول شخصیت آواکیان ساخته شده است یا اینکه باب آواکیان صرفا دارد اگو و منیت خودش را ارضاء می کند، ذره ای مشروعیت ندارند. در واقع باید گفت، این ها با این حرصِ لیچارگویی و بهتان زنی شان تبدیل به «مریدانِ کیش» ضد کمونیستی رایج شده اند. (خنده). ولی از شوخی گذشته، نکته اصلی این است: چرا این همه مواد تبلیغاتی برای تبلیغ باب آواکیان وجود دارد؟ چرا یک حزب باید اینقدر با جدیت برای تبلیغ و ترویج باب آواکیان کار کند؟ و چرا هوادارن باب آواکیان اینقدر با جدیت کار می کنند تا کارزار «باب آواکیان همه جا» را گسترش دهند؟ چرا؟ ساده بگویم، به این علت که می خواهند پیام باب آواکیان را وسیعا در سطح جامعه، در میان انواع گروه های مختلف مردم، ترویج کنند. پس از آن خواهیم دید که این تلاش به کجا خواهد رسید. اگر باب آواکیان کاملا از مرحله پرت است و برای تحلیل مشکلات و پیدا کردن راه حل، روش علمی به کار نمی برد، پیامش جای دوری هم نخواهد نرفت. درست است؟

ولی حقیقت امر این است (و من قطعا قانع شده ام) که تمامیت روش و رویکرد آواکیان، دارای دقت علمی حقیقی است. و نتیجه گیری ها و دلالت هایی از آن مشتق شده است که مردم باید از آن با خبر شوند. این پیام باید به صورت وسیع و فراگیر گسترش پیدا کند و مردم باید بدانند که چنین رهبری وجود دارد و لازم است او را بشناسند و شاخص های رهبریت او را بدانند. اگر صرفا عکس و اسم او بدون این که پشتوانة محتوایی داشته باشد، تبلیغ می شد، اصلا قضیه بی معنی بود. ولی علت استفادة دائم از این ماتریال ها و تبلیغ اسم و تصویر او و کتاب ها و فیلم های وی این است که مردم را بکشیم به میدان دست و پنجه نرم کردن با مسائل بنیادی. چرا که یک انقلاب با یک فرد انجام نمی شود، هرقدر هم که این فرد پیشرفته باشد. توده های مردم باید وارد این فرایند بشوند، دربارة آن یاد بگیرند و با نظرات خود به آن کمک کنند. مطمئنم که باب آواکیان قبل از همه خودش به شما خواهد گفت که وی سنتز نوین را در خلاء تولید نکرد و این سنتز یک روز خوش آفتابی به ناگهان از ذهنش به بیرون نجهیده است (خنده). این سنتز بر مبنای تجزیه و تحلیل نقادانه و دقیق و ارزیابی از تجربة پروژه های کمونیستی گذشته، بررسی دقیق تضادهای جهان و جامعة کنونی بر مبنای اصول و روش های علمی سالم، تدوین شده و در ارتباط با حرکت و تکامل پیوستة واقعیت عینی تکامل بیشتری یافته است. در انجام همة این ها، واضح است که باب آواکیان اشتیاق زیادی برای سنتز و ترکیب کردن ژرف بینی ها و آثار تولید شده توسط سایر انقلابیون و کمونیست های (گذشته و امروز) و همچنین، توسط انواع و اقسام افرادِ گوشه و کنار جامعه، داشته است. یکبار دیگر می گویم، کلیت روش و رویکرد باب واقعا یک علم خوب است. و هیچ ربطی به یک امر مذهبی یا تلاشی برای ساختن یک فرقة مذهبی ندارد.

 

سوال: خیلی سریع این نکته را بگویم: مردم همه جور تی شرتی با همه جور تصویری می پوشند ولی وقتی پای یک رهبر کمونیست به میان می آید، ناگهان با آن مشکل پیدا می کنند. این مساله واقعا ناشی از جو ضد کمونیستی عمومی است. یک نکتة دیگر هم می خواهم بگویم که مربوط به همین موضوع است. واقعا با این نکته موافقم که اگر کسی می خواست «منیت خودش را ارضاء کند» برای این کار، راه های خیلی آسانتری از رهبری یک انقلاب کمونیستی هست.

اسکای بریک: آنهم در کشوری مانند آمریکا!

 

سوال: به واقع، این آسان ترین راه برای جلب توجه و ستایش، آن هم در بازة زمانی کوتاه نیست!

اسکای بریک: (خنده) قطعا! فکر می کنم روی مساله اصلی انگشت گذاشتی. دسته ای از آدم هایی که این طور واکنش نشان داده و چنین اظهارات وقیحانه ای می کنند، به خاطر آن است که از کنج راحتی شان بیرون کشیده می شوند. یک چیزی آن ها را برآشفته می کند. بیایید این سوال را بپرسیم: چرا این افراد احساس ناراحتی می کنند؟ چون کسی پیدا شده که نسبت به مساله انقلاب جدی است و حرف هایش محتوی واقعی دارد و فقط مشتی های و هوی خالی نیست. تجزیه و تحلیل و سنتز عمیقی از ذات مشکل، راه حل و جهت گیری جامعه تولید شده است. از بعضی جهات بعضی از این افراد در گذشته ها مانده اند و رک بگویم، کهنه فروشی شان افشا شده است. این ها، مدت های مدید به وضعیت جامعه انتقاد کرده اند ولی وقتی پای راه حل پیش آمده، هرگز چیزی برای ارایه به مردم نداشته اند. در حالی که باب آواکیان چیزهای زیاد و پرمحتوایی دارد که پیش روی مردم می گذارد. خوب وقتی که باب آواکیان تبلیغ و ترویج می شود و عدة بیشتری از مردم او را می شناسند و پیامش به صورت سراسری پخش می شود، آن وقت دست این ها، که پر از های و هوی هستند و همیشه جوری تظاهر کرده اند که انگار واقعا چیزی می دانند، رو می شود؛ دست کسانی که از منتقدِ چیزی در جامعه بودن یک جور حرفه برای خود دست و پا کرده اند، ولی محتوایی در چنته ندارند رو می شود زیرا حقیقتا چیزی برای ارایه ندارند.

این مساله در هر جامعه ای وجود دارد. همیشه می توانید عدة زیادی را پیدا کنید که دوست دارند منتقد باشند، نسبت به چیزهای مختلف و حتی خود سیستم شکایت و گله گزاری کنند؛ و بعضی از این منتقدان گاهی اوقات افشاگری های خوبی از جنایت های سیستم می کنند. ولی در نهایت، چه برنامه ای را جلو می گذارند؟ درباره اینکه چه باید بکنیم، چه می گویند؟ بعد از اینکه به مسایل توجه نشان دادید و تا حدی درباره مشکلات جامعه صحبت کرده اید، بعدش چه؟ به کجا می روید؟ وقتی موضوع به این جا می رسد، صحبت ها به آسمان و ریسمان بافتن می کشد. یک عالمه هیچ! یک دفعه می بینی که هیچ محتوایی در حرف ها ندارند. فکر می کنم که همه ما تجربه گوش کردن به افرادی را داریم که بعضی وقت ها افشاگری های خیلی خوبی از سیستم می کنند- بعضی از آن ها می توانند ستم های این نظام را خیلی دقیق توصیف و افشا کنند- ولی همه این ها ناگهان در یک لحظه خشک شده و تمام می شوند. کفگیر ته دیگ می خورد. همیشه بعد از گوش کردن به صحبت های این دسته از افراد احساس تاسف می کنم که واقعا هیچ چیز جدی در آن نیافتم! بله درست است، این افراد یکسری انتقادات به سیستم دارند ولی از نظر راه حل برای معضل، برای تغییر بنیادین جامعه هیچ حرف مهمی برای گفتن ندارند. برعکس، وقتی سراغ باب آواکیان می روید، قضیه کاملا فرق می کند. باب درباره معضلات جامعه حرف های زیادی دارد ولی در عین حال به خاطر ده ها سال کاری که کرده، درباره راه حل برای این معضلات هم حرف های زیادی برای گفتن دارد. در نتیجه، در این جا با محتوا و ماتریال فراوانی روبرو می شویم.

آن عده از ما که این را تشخیص داده اند، از رویکرد و روش منسجم علمی وی الهام گرفته اند، دیده اند که چگونه او همیشه مصممانه دنبال کشف حقیقتِ یک مساله است، و حتی اگر یافته هایش غیرمنتظره یا ناراحت کننده باشد از دنبال کردن آن دست بر نمی دارد، همیشه از چشم اند نیاز به رهایی بشریت به امروز نگاه می کند و نه صرفا منافع این یا آن گروه اجتماعی ... آن عده از ما که از کلیت این رویکرد و پیگیری در انجام آن الهام گرفته ایم، می خواهیم که تعداد هرچه بیشتری از مردم راجع به باب آواکیان بدانند و تلاش کنند تا مفاهیم بنیادی و روشی که وی پیش می گذارد را درک کنند. از این رو است که ما می خواهیم درباره باب آواکیان و کارهای وی در سرتاسر جامعه و رک بگویم در سرتاسر جهان اطلاع رسانی کنیم. آن عده از ما که خودمان را پیروان آواکیان می دانیم، به هیچ وجه در این زمینه رویکرد تدافعی نداریم و در توضیح این که چرا کار وی ارزشمند و مهم است هیچ مشکلی نداریم. یکبار دیگر از آواکیان تشکر می کنم که اینکار را برای ما ممکن کرده است.

نکته دیگری که می خواهم به آن اشاره کنم این است که با در نظر گرفتن همه وقایعی که اخیرا در جریان بوده است، فکر می کنم اوضاع به زودی بهتر می شود. ممکن است حدسم خطا باشد. ولی فکر می کنم از زمان فرگوسن، تجدید حیات خوبی در مبارزات و مقاومت های مردمی به وجود آمده است. مردم دور هم جمع شده و متحدانه می گویند: «دیگر بس است! بیش از این تحمل نمی کنیم». اعتراضات گسترش یافته و شمار زیادی از افراد طبقه متوسط را به خود جذب کرده است تا کنار ستمدیده ترین مردمی مبارزه کنند که مستقیما از خشونت و قتل های پلیس آسیب می بینند. شمار زیادی از مردم در خیابان های سراسر کشور و حتی در شهرهای مختلف دنیا راهپیمایی کرده و حمایت خود از این اعتراضات را نشان داده اند. این، نمونه ای است که نشان می دهد مردم افق دیدشان را بالاتر برده اند و با وسعت نظر بیشتری نسبت به نیازهای مردم ستمدیده و استثمار شده فکر می کنند. این امر، «جنبة بهتر» بسیاری از آدمها رو می آورده و نمایان می کند.

اما در حال حاضر در میان قشر متوسط، حجم باور نکردنی از نفرت پراکنی علیه باب آواکیان وجود دارد. جز چند مورد استثنایی، در میان این قشر هرگز کسی آثار آواکیان را به طور جدی مطالعه نکرده است یا به طرقی دیگر، با کارهای وی درگیر نشده اند؛ کارهایی که مشتمل هستند بر تئوری ها، تجزیه و تحلیل ها، استراتژی، مفهوم سازی در مورد آیندة جامعه، مفهوم سازی در مورد این که چگونه عملا در مبارزه می توانیم پیروز شویم، و پیروزی به طریقی باشد که معنای خوبی برای اکثریت مردم داشته باشد و جامعه ای بنا کنیم که واقعا خواهان زندگی در آن باشیم ... جامعه ای که اکثریت مردم بخواهند در آن زندگی کنند. این همه تحلیل ها و تفکرات استراتژیک عمیق وجود دارد ولی این ها حتی به خودشان زحمت نمی دهند به کارهای باب آواکیان نگاهی بیاندازند و نخوانده آن ها را رد کرده و به او حمله می کنند. و رک بگویم، فکر می کنم بخش بزرگی از این مساله مربوط به آن است که از توده هایی که در اعماق این جامعه هستند، هراس دارند. این یک جنبه است. فکر می کنم کاملا روشن است که آواکیان این توده ها را درک می کند و مستقیما، صادقانه و حقیقتا آنان را خطاب قرار می دهد. مردم خلوص نیت باب را در می یابند. مردم می دانند باب مزخرف تحویلشان نمی دهد. خیلی واضح است که می فهمند او زندگی آن ها را «می فهمد»، نیازهای آن ها را می فهمد، قابلیت های آن ها را می فهمد، توانایی ها و قدر و ارزش آن ها را می فهمد. باب مستقیما با آن ها صحبت می کند و می گوید: «من راه خروج از این وضعیت را می دانم! به آن گوش کنید و با آن همراه شوید، چون این امر بیش از هر کس دیگری برای شما و توسط شماست. من برنامه ای دارم. چشم اندازی دارم و فقط حضور شما را کم دارم».

باب هم با قلبش و هم با علم این چیزها را به مردم می گوید و مردم هم به وی پاسخ می دهند. مردمی که در اعماق این جامعه هستند، هرچه بیشتر او را می فهمند.

ببینید، باب آواکیان یکسری کتاب های پیچیده دارد که نیازمند مطالعه جدی هستند. یکسری کتاب های ساده تر و آسان فهم تر هم نوشته است و همچنین سخنرانی هایی هم ایراد کرده که مردم می توانند خیلی سریع با آن ها ارتباط برقرار کنند و آن ها را بفهمند. نکته جالب این است، آن ها که سریع تر از همه باب را «می فهمند»، کسانی که از همه سریع تر با وی و با چیزی که می گوید ارتباط بر قرار می کنند، مردمی هستند که از طبقات تحتینی جامعه می آیند؛ مردمی از میان ستمدیده ترین های جامعه. به عبارت دیگر، از میان قشری می آیند که بیشتر از هرکس نیازمند تغییر حقیقی اوضاع هستند. مساله در میان قشرهای بسیار تحصیل کرده و آن هایی که از نظر فکری «کلاس دارند» کمی متفاوت است. کسانی که اینقدر خوش شانس بوده اند که تحصیلات بالا داشته باشند و آموزشی دریافت کنند که آن ها را قادر سازد که متون پیچیده و انتزاعی را بخوانند: این افراد به اندازه افراد اقشار تحتینی «سریع» باب را درک نمی کنند و با وی ارتباط برقرار نمی کنند. بعضی از تحصیل کرده ها خیلی «سریع» می فهمند که باب از چه چیزی حرف می زند ... بعضی ها شان هم وقتی که با جدیت کارهای باب را می خوانند و با نوشته های وی درگیر می شوند، خیلی هم مشتاق می شوند. بدیهی است که عموما به خاطر آموزش و سابقه تحصیلی که دارند برای شان آسان تر است که متون پیچیده تری را بخوانند. ولی بعضی از افراد تحصیل کرده تر... خوب... چطوری بگویم؟ می توانم بگویم که علی رغم همه تحصیلات و امتیازاتی که دارند، قلبشان در جای درست قرار ندارد یا با خودشان تضاد دارند که اوضاع تا چه حد باید تغییر کند و یا در چه جور دنیایی باید بخواهیم زندگی کنیم. تاکید می کنم که این یکی از ویژگی های تاریخی طبقة خرده بورژوا است که عموما دو پاره و چند پاره است و در جهات مختلفی کشیده می شود و گاهی سعی می کند بر اوضاع ترمز بزند... از یکسو این طبقه یکی از ضروریات انقلاب است و بدون اینکه تعداد زیادی از افراد این طبقه با انقلاب همراه بشوند، انقلاب ممکن نیست. از سوی دیگر اغلب افراد این طبقه سعی می کنند مسیر انقلاب را منحرف و بر سر آن مانع تراشی کنند ... بنابراین با مردم باید مبارزه کرد.

درباره مساله فرهنگ لیچارگویی این روزها، همانطوری که قبلا هم گفتم امیدوارم این فرهنگ به زودی عوض بشود: اگر مردم مبارزه کنند، مقاومت کنند و هرچه بیشتر بخشی از فرایند انقلابی این دوره بشوند، فکر می کنم تعداد بیشتر و بیشتری رو به این نفرت پراکنان کرده و خواهند گفت، «شما تهوع آورید! حال آدم را بهم می زنید! حوصله سربر هستید و قوه تخیل ندارید، ذهنتان پر از اطلاعات غلط است، هیچ حرفی برای گفتن ندارید، هیچ راه حلی برای مشکلاتی که ما با آن ها دست و پنجه نرم می کنیم ندارید، هیچ پاسخ عمیقی برای اینکه چطور از این لجنزاری که در آن هستیم بیرون بیاییم ندارید، پس بهتر است تمامش کنید!»

 

سوال: همانطوری که گفتی این افراد در بیشتر موارد حتی تظاهر هم نمی کنند که آثار آواکیان را نخوانده اند.

آردی اسکای بریک: نه، بگذار یک داستان در این باره برایت تعریف کنم، یک داستان واقعی. یک مسالة بیزارکننده که بعد از مناظره باب آواکیان و کورنل وست در کلیسای ریورساید رخ داد. قبل از هر چیز می خواهم بگویم من خودم را خیلی خوش شانس می دانم که توانستم شاهد این مناظره باشم. مناظره بسیار غنی بود و هر دو سخنران مطالب بسیار مهمی بیان کردند. واضح است که من پیرو باب آواکیان هستم و در این گفتگو بیشتر، از صحبت های آواکیان چیز یاد گرفتم ولی باید بگویم که چیزهای خیلی زیادی هم از کورنل وست آموختم. از جمله، الگوسازی وی از صداقت و اخلاقمندی. من از انصاف مندی و وجدانی که در یک فرد مذهبی پیشرو مشاهده می کردم بسیار آموختم. کسی که بر سر نقاط اختلاف و تفاوت هایش می ماند و در بیان آن ها درنگ نمی کند ولی در عمل وجدان، اخلاق و مسوولیت اجتماعی بسیار بالایی را ترویج می کند. و در همین زمینه هم کورنل مطالب بسیار مهم و جالبی بیان کرد. وقتی مناظره تمام شد، داشتم فکر می کردم «عجب تجربة فوق العاده ای بود. یک فضای بی نظیر است، افراد بسیار متفاوتی گردهم آمده اند تا بخشی از این مناظره باشند، 2000 نفر الان در سالن هستند، این افراد درباره این مناظره خبر رسانی خواهند کرد و تعداد بیشتری در روزهای آتی فیلم این مناظره را تماشا خواهند کرد و این فوق العاده است، یک پیشرفت و پیروزی بزرگ است!» من واقعا از مناظره خوشحال بودم. ولی بعد شنیدم گروه کوچکی دارند شکایت می کنند. حالا شکایتشان چی هست؟ اووووه ه ه درباره اینکه «باب آواکیان خیلی طولانی صحبت کرد و این بی حرمتی به کورنل وست بود»! خوب اگر نظر من را بپرسید، من می گویم، این بی احترامی و تحقیر کورنل وست است که بخواهیم از او در برابر بابِ گُنده که زیادی حرف می زند دفاع کنیم! خیلی ممنون ولی کورنل وست کاملا این توانایی را دارد که خودش پیامش را برساند و در مناظره با باب آواکیان، در رساندن محتوای پیامش به مخاطبان کاملا موفق بود! باب آواکیان کمی طولانی صحبت کرد چرا که حرف های زیادی برای گفتن داشت و بیشتر افراد حاضر در جلسه می خواستند این حرف ها را بشنوند. موقعیت بسیار نادری بود، و بسیاری از افراد از راه های بسیار دور آمده بودند تا به ویژه صحبت های باب آواکیان را گوش کنند، و این افراد می خواستند باب آواکیان تا هر زمانی که می خواهد بتواند صحبت کند. ولی بعضی از مردم این مسایل حقیر را مطرح می کردند. آیا این افراد می توانستند یک برنامة واقعا متفاوت و جامع، یک رویکرد بنیادا متفاوت برای تغییرات اجتماعی را طراحی کنند؟ نه. ولی می توانند شکایت کنند و بگویند: «باب خیلی طولانی صحبت کرد. به کورنل وقت صحبت کردن نداد». این نقطه اصلی انتقادشان حقیقتا خیلی حقیر و سطح پایین است. در شرایطی که این همه مسایل بزرگ وجود دارد، به جای پرداختن به آن ها به مسایل حقیری از این دست آویزان می شوند. واقعا رقت انگیز است!

حتی چیزهای بدتری هم شنیدم. ماجرایش را الان برایت تعریف می کنم. حداقل در دو مورد، افرادی از تیپ پرفسور دانشگاه که اصلا در مناظره شرکت نکرده بودند به خودشان اجازه می دادند اینطرف و آنطرف رفته و حرف های منفی علیه آواکیان بزنند و بگویند: «اوه، باب آواکیان اینطورو باب آواکیان آنطور». دو نفر آدم کاملا متفاوت از دو جای متفاوت و بدون اینکه به همدیگر ربطی داشته باشند. وقتی از این افراد پرسیده شد، خوب با در نظر گرفتن این نکته که شما در مناظره شرکت نکردید، آیا فیلم مصاحبه که روی وب سایت قرار دارد را تماشا کردید یا به فایل صوتی آن گوش کردید؟ هر دوی این افراد پاسخ دادند: نه! فیلم مناظره را ندیدم و به نوار هم گوش نکردم! چون نیاز نداشتم! عجب! این افراد چیزی را تخریب می کنند، چیزی را نقد منفی می کنند که حتی زحمتش را به خود ندادند آنرا بشنوند؟ عجب!

یادتان باشد که این افراد واقعا پرفسور هستند. تصور کنید اگر یکی از دانشجویان این پروفسورها، در نقد کتاب یا فیلمی مقاله ای بنویسد بدون آن که قبل از نوشتن مقاله، آن کتاب را خوانده یا آن فیلم را تماشا کرده باشد. و دانشجو بگوید، نخواندم، چون نیاز نداشتم! فکر نمی کنید این پرفسورها آن مقاله را رد کنند یا حتی آن دانشجو را از کلاسشان بیرون بیاندازند؟ (خنده) با این وصف، دست زدن به این نوع حملات حقیر و نقدهای تهوع آور در میان این تیپ افراد قابل قبول است. این کارها خیلی سطح پایین، حقیر و از نظر محتوایی کم مایه است. وقتی شما از آن ها می پرسید که «آیا حداقل به نوار صوتی گوش کردید یا فیلم مناظره را تماشا کردید؟» می گویند، نه، نیازی نداشتم. آیا سایر کتاب های آواکیان را خوانده اید؟ اصلا هیچ کدام از این کتاب ها را خوانده اید؟ کدام آثارش را خوانده اید؟ درباره استراتژی انقلاب که باب آواکیان مطرح کرده چه نظری دارید؟ درباره تحلیل های باب در مورد نقاط تمرکز تضادهای اجتماعی در جامعه آمریکای امروز و اینکه انقلابیون چگونه باید بر روی این نقاط تمرکز کار کنند تا به سمت انقلاب پیشروی کنند، چه نظری دارید؟ درباره این تحلیل آواکیان چه نظری دارید که می گوید، به جای این که در هر مقطعی، تلاش کنیم جنبش را در خُرده پاره های کوچک سازمان دهیم، باید اهداف استراتژیک را مشخص کنیم و از آنجا، عقب عقب به سمت امروز بیاییم؟ آواکیان افق و درکی دارد در مورد این که وقتی شرایط برای انقلاب رسیده است و واقعا شانسی برای پیروزی هست، با رویکردی که در آن لحظه در پیش گرفته خواهد شد، به واقع می توان عملا علیه نیروهای مسلح ارتش دولت سرمایه داری حرکت کرد.( این رویکرد تحت عنوان: «درباره امکان انقلاب» منتشر شده است). شما در این مورد چه می گویید؟ درباره نظر آوکیان در این باره که چگونه یک جامعه جدید بسازیم، درباره نهادهای حقوقی، دادگاه ها، حق مردم، انتخابات و نقش آن در جامعة جدید، چه فکر می کنید؟ درباره استدلال های او در این باره که چرا جامعه سوسیالیستی نباید یک ایدئولوژی رسمی داشته باشد، چه فکر می کنید؟ درباره هر یکی از این مسایل فکرتان چیست؟ درباره کدام یک از این مسایل حرف با محتوایی دارید؟ من اینجا فقط به طور پراکنده نمونه هایی را اشاره کردم. مسایل بسیار زیاد دیگری هست که باب آواکیان به آن ها پرداخته ولی این تیپ آدم ها حتی به خودشان زحمت نمی دهند که به آن ها نگاهی بیاندازند و یا حتی به آن ها فکر کنند. درباره تحلیل او از معضل و راه حل چه فکر می کنید؟ درباره استرتژی و راهبردی که آواکیان برای جنبش های عملی ارایه می دهد چه نظری دارید؟ استراتژی و راهبردی که بر مبنای تئوری تکامل یافته و صیقل خورده در طول چند دهه، پیش می گذارد و در تبیین آن، بهترین تجربه های گذشته را در دست گرفته، آن ها را سره ناسره و قالب ریزی مجدد کرده است تا بتواند سنتز نوینی از انقلاب و کمونیسم را تولید کند. درباره هرکدام از این مسایل چه نظری دارید؟

این ها خودشان هیچ حرفی درباره مسایل مهمی که می تواند زندگی میلیونها نفر از ساکنان این سیاره را تغییر بدهد، ندارند. اما فکر می کنند ایرادی ندارد زمان زیادی در اینترنت بچرخند و هجویات سخیف علیه یک رهبر انقلابی منتشر کنند. یکبار دیگر می گویم، در نهایت این بی احترامی به باب آواکیان نیست، بی احترامی به مردم است. بی احترامی به مردم تحتینی جامعه است که شدیدا نیازمند انقلاب هستند. این بی احترامی به آن بچه هایی است که خونشان در خیابان ها ریخته می شود و بی احترامی به همه آن بچه های دیگری که تا زمانی که این نظام سرنگون نشده باشد، سرنوشت مشابهی خواهند داشت.

 

سوال: من فکر می کنم این نکته خیلی درستی است. وقتی این آدم ها، دست به حملات شخصی می زنند بدون اینکه حتی با مطالب آشنایی داشته باشند، وقتی نوک حمله را متوجه یک رهبر انقلابی می کنند که راهی برای خروج از این شرایط نشان می دهد، راهی نشان می دهد برای رهایی ستمدیده ترین افراد این دنیا و کل بشریت دارد، در واقع با این حملات شخصی بر روی این راه خروج از این شرایط تف می اندازند، بر روی امکان ساختن جامعه و دنیایی کاملا متفاوت، از جمله برای آنانی که جهان برای شان حقیقتا رنج و دهشت است، برای کسانی که دنیا برای شان تنها رنج های پایان ناپذیر است، بر روی راه رهایی این افراد تف می اندازند. با اینهمه لیچارگویی های حقیر، این هرزه گویی و یاوه پراکنی هایی که از افق طبقاتی خرده بورژازی و طبقات میانی ناشی می شود، به نظر می رسد همانطوری که از داستان هایی هم که گفتی بر می آید با کلی غرور و نخوت مواجه ایم. این ها کسانی هستند که می گویند: «من حتی نیاز ندارم این مطالب را بخوانم یا بشنوم».

آردی اسکای بریک: درست است.

 

سوال: باید پرسید، آخر چرا نیازی نداری که این چیزها را مطالعه کنی؟ آیا همه چیز را درباره اینکه چرا دنیا اینگونه است می دانی؟ وقتی می گویی، نیازی ندارم که این چیزها را بخوانم منظورت می تواند دو چیز باشد. یکی این که من همه چیز را درباره علت اوضاع کنونی دنیا و راه تغییر دادن آن می دانم. دیگر این که منظورت می تواند این باشد که اصلا این چیزها برایم اهمیتی ندارد. شاید هم منظور هر دو تا است.

آردی اسکای بریک: بله. بله. هر دو تا.

 

سوال: در هر حال تفرعن آمیز است. ولی ورای تفرعن، فکر می کنم این امر نشانة ناراحتی از چیزی است که آواکیان و کارش آن را نمایندگی می کنند. بی  پرده بگویم، با ایده انقلاب احساس ناراحتی می کنند، با کمونیسم، با دیکتاتوری پرولتاریا احساس ناراحتی می کنند. با اینکه کسی با قطعیت می گوید من راه خروج را می دانم، من روی این مساله کار کرده ام و راه خروج از این شرایط را تکامل بخشیده ام، راحت نیستند. ترکیب راحت نبودن با انقلاب و کمونیسم، و راحت نبودن با قطعیت. می توانی در مورد این که این دو چگونه ادغام می شوند کمی صحبت کنی.

آردی اسکای بریک: من فکر می کنم زاویة خوبی برای طرح این مساله است چون ربط دارد به نکته ای که در مورد قشر میانه گفتم. یعنی هنوز یک پا در این سیستم دارند و می خواهند سیستم و موقعیتشان در آن را حفظ کنند و در همان حال، یک پای دیگرشان در آینده است و خواهان ایجاد وضعیت بهتری هستند. آن ها دایما به این سمت رانده می شوند که برای تغییر، از روش های پست استفاده کنند. مثلا بارها و بارها به صورت مکرر جذب توهم انتخابات می شوند. آدم پیش خودش فکر می کند، اکثر این ها افراد احمقی نیستند و بعد از اینکه چند بار سرشان به سنگ خورد، درس هایی از این مساله انتخابات می گیرند و می فهمند که انتخابات راه  حل تغییرات بنیادی و یا حتی رها شدن از بعضی از ستم ها و بی عدالتی هایی این نظام نیست. با این وصف می بینیم که چطور درباره ریاست جمهوری اوباما هیجان زده شدند و فکر کردند این دفعه واقعا تغییری خواهد شد. اوایل وقتی باب آواکیان و آر.سی.پی توضیح می دادند که «ببینید توی تله افتاده اید. مساله یک فرد نیست. مساله این است که یک فرد دارد نقش نماینده یک نظام سرمایه داری امپریالیستی را بازی می کند. مساله با روی کار آمدن یک رئیس جمهور رنگین پوست تغییر نمی کند» تقریبا کسی نمی خواست به این حرف ها گوش کند. ولی الان مساله روشن تر شده که به این شیوه، هیچ تغییر معناداری رخ نخواهد داد. الان هم اینطور نیست که بعد از این ماجرا، بیایند بگویند «خوب به نظر می آید تحلیل شما درست بود و شاید ما باید بیشتر دقت کنیم. بیایید به عقب برگردیم و درباره گذشته صحبت کنیم». نخیر! حالا می خواهند به مسالة بعدی بپرند، به توهم بعدی گذر کنند. مرتبا وارد پروژه های توهم آلود رفرمیستی دیگر می شوند.

 

نیاز به یک مباحثه بزرگ اجتماعی: اصلاحات یا انقلاب؟

 

اسکای بریک ادامه می دهد: بحث اجتماعی خیلی بزرگی بر سر مبحث انقلاب یا اصلاحات باید در بین اقشار گوناگون جامعه در بگیرد: راه پیشروی کدام یک است؟ اصلاحات یعنی اینکه نظام را وصله و پینه کنی و سعی کنی این گوشه و آن گوشه اش را تعمیر کنی. یک نمونه از رویکرد اصلاحاتی این است که با مساله خشونت و کشتاری که پلیس انجام می دهد با کارهایی مثل ایجاد کمیته های رسیدگی به شکایات از پلیس یا نصب دوربین بر روی یونیفورم پلیس ها مقابله کنی. به عبارت دیگر تلاش کنی که مسایل را در درون روابط موجود و نظام موجود حل و فصل کنی. مردم همیشه این نوع راه ها را امتحان می کنند. می دانید که کمیته بررسی شکایات از پلیس از دهه 1960 وجود داشته است. مردم همچنان به دام این تله های رفرمیستی می افتند که می گوید اگر کمی اینجا و آنجای کار را درست کنی، از شر این ستمگری ها و بی عدالتی ها رها خواهی شد. و این تصور از فقدان یک درک علمی عمیق می آید که چرا این بی عدالتی ها ، یکسری رفتارهای تصادفی یا اتفاقی نیستند و چرا این بی عدالتی ها عمیقا در تارو پود این نظام تنیده شده اند. چگونه این بی عدالتی ها از بنیان های نظامی می آیند که بر مبنای برده داری و برتری نژاد سفید در جامعه ای مثل آمریکا بنا شده، نظامی که هرگز چیز خوبی از آن بیرون نیامده است؛ مساله فقط مشتی عقاید نژاد پرستانه در بین گروهی از مردم سفیدپوست نیست. بلکه معضل در بافت این جامعه است. ساختار و کارکرد این نظام سرمایه داری-امپریالیستی دارای یک تاروپود نهادینه است. یعنی بخش های معینی از این جامعه به ویژه مردم سیاه و دیگر رنگین پوستان در این کشور باید فرودست و تحت ستم نگاه داشته شوند. بنابراین، این نظام نمی تواند تمایزات عمیق و معضلات موجود را حل کند. این که چرا این مساله ساختاری است، خودش یک مبحث مفصل جداگانه است. آواکیان و آر.سی.پی عمیقا به این مساله پرداخته اند و شما را به آن مطالب ارجاع می دهم. قصد ندارم در اینجا وارد جزییات این بحث شوم ولی در ارتباط با چیزی که الان داریم صحبتش را می کنیم می خواستم اینرا اضافه کنم که اگر مردم دنبال این باشند که چند اصلاحات ظاهری اینجا و آنجا کنند، چند جای سیستم را رفوی جزیی کنند یا در پی این باشند که فقط در یک محله یا یک منطقة محلی اوضاع را بهبود ببخشند ... نمی گویم این برنامه ها در ذات خود برنامه های بدی هستند ولی هیچ کدامشان به تغییرات بنیادی که به آن نیاز داریم منجر نخواهند شد. مثلا به جنبش های محیط  زیستی نگاه کنید. آنچه در محیط زیست رخ می دهد یک بحران جهانی است که نیازمند اقدام در مقیاس بسیار بزرگ برای تغییر اقتصاد و جامعه است، به شیوه ای که از استثمار و تخریب محیط زیست که می رود به نابودی نسل بشر بیانجامد، جلوگیری کند. من قویا اعتقاد دارم یا بشر راهی را پیدا می کند برای دگرگون کردن شکل های سازماندهی اجتماعی کنونی به سمت سوسیالیسمِ قابل اجرا و نهایتا حرکت برای استقرار کمونیسم در سراسر این کره خاکی یا خودش به خاطر آنچه که دارد بر سر کره زمین می آورد، از صفحه کره زمین محو خواهد شد. من می توانم برای این نظریه ام استدلال های علمی بیاورم. ولی الان وقت تنگ است. ببینید این فقط یک مثال است که چرا راه حل مسایل محیط زیستی در اقدامات مقیاس بزرگ است: در تغییر بسیار بنیادی و اساسی شیوه ای که جامعه سازماندهی می شود، ساختار می یابد و اداره می شود. خیلی ساده بگویم اندکی روشنگری یا اصلاحات کوچک در نظام موجود نمی تواند بحران محیط زیستی را از میان بردارد.

ولی افراد زیادی با افکار مترقی هستند که اغلب حرف هایی از این دست می زنند: «بهتر است موقع خرید از کیسه های پلاستیکی کمتری استفاده کنیم»، «بیایید از لامپ های کم مصرف استفاده کنیم»، «بیشتر بازیافت کنیم»، «از ماشین های هیبرید یا الکترونیکی استفاده کنیم تا آلودگی کمتری تولید کنیم»، «بیایید از سلول های خورشیدی بیشتری برای تولید انرژی پاک استفاده کنیم». از این ابتکارات، می توان نکات زیادی آموخت و از خیلی از این نوآوری ها در جامعه نوین استفاده خواهیم کرد. من نمی گویم تشویق برخی از این گام های کوچک، حتی از همین امروز، کار بدی است. بلکه می خواهم تاکید کنم که صادقانه باید قبول کرد، نسبت به ابعاد و مقیاس واقعی بحران محیط زیست، این اقدامات بسیار کوچک، محدود و ظاهری هستند و حتی سطح مساله را هم خراش نمی اندازند. نیاز به تغییرات بسیار ریشه ای تر، بنیادی تری و بزرگتر هست. به عقیده من بسیاری از افراد اقشار میانی همیشه به دنبال این نوع «شیوه های بازی با مساله» هستند. صرفا می خواهند چندتا چیز را تا حدی اصلاح کنند و راهی را انتخاب کنند که به نظر راحت تر و قابل کنترل تر باشد؛ به جای این که با این ضرورت مواجه شوند که باید دست به از بین بردن سیستم و نهادهایی زد که به موجب قوانین زیربنایی کارکردشان اجبارا به محیط زیست ضربه زده و آن را نابود می کنند. نظام سرمایه داری-امپریالیستی نمی تواند دست از این تخریب بردارد. این نظام از لحاظ ساختاری ناتوان از این امر است و این حقیقتی است که باید با آن روبرو شد. کسانی که حقیقتا دغدغه محیط زیست دارند باید به صورت جدی تحلیل های باب آواکیان را در این زمینه مطالعه کنند. او موارد را بررسی می کند و شواهد و مستندات فراهم می کند تا نشان دهد، چرا مشکلاتی از این دست عمیقا ریشه در کارکردهای بنیادین نظام سرمایه داری دارند و فقط با یکسری اصلاحات جزیی نمی توان مشکل را حل کرد. چیزی که نیاز است یک تجدید سازماندهی عمیق و رادیکال جامعه است، از شالوده هایش تا کل شیوه ای که جامعه وسیعا عمل می کند. برای اینکه این نوسازی اجتماعی به عمل در آید بیش از هر چیزی به یک انقلاب واقعی نیاز داریم و این چیزی است که افرادی که حقیقتا دغدغه بحران جهانی محیط زیست دارند باید در جهتش کار کنند.

این استدلال ها با دلایل و شواهد علمی زیاد و محکم، پشتیبانی می شوند. با این وصف، افراد زیادی از اقشار میانی از چشم اند چنین تغییرات ریشه ای می ترسند. در بعضی موارد قضیه این است که این افراد هنوز به چنین تحلیلی برنخورده اند، با این تحلیل ها آشنایی ندارند و هیچ کس تا کنون به این شیوه با آن ها صحبت نکرده است. این افراد سایت revcom.us و روزنامه انقلاب Revolution یا کارهای باب آواکیان را نمی شناسند. ولی مطمئن هستم که خیلی از آن ها مخصوصا افراد جوانتر که خیلی غرق روش ها و رویکردهای رفرمیستی نشده اند، راه شان را به سمت این منابع پیدا خواهند کرد و خودشان خیلی جدی این مطالب را زیر رو کرده و حاضر خواهند شد «منطقِ منطق» را درک کنند. به عبارت دیگر وقتی جدا این تحلیل ها را عمیقا مطالعه کنند هرچه بیشتر به این درک می رسند که « این حرف منطقی به نظر می آید. این چیزی است که شواهد بر آن دلالت می کنند». گرچه انقلاب مسیر ساده ای نیست و نیازمند فداکاری های بسیار زیادی است، ولی ارزشش را دارد که امکان واقعی ساختن یک دنیای بهتر را فراهم کنیم، امکان ساختن جوامع بسیار بهتر بر مبانی و پایه هایی که بتوانند مشکلات اصلی جامعه سرمایه داری را خیلی سریع به نفع اکثریت مردم حل کنند. طنز ماجرا این است که خیلی از افراد طبقات میانی که دایما از وضع موجود شکایت می کنند و در عین حال از انقلاب و تغییرات رادیکال گریزانند، در نهایت از جامعه نوین سوسیالیستی نفع خواهند برد و از زندگی کردن در جامعه سوسیالیستی به ویژه جامعه ای که سنتز نوین باب آواکیان آنرا تصویر کرده خشنود خواهند بود. این را با اطمینان می گویم. تکرار می کنم بر شالوده های آن هستة مستحکم، الاستیستة وسیعی خواهد بود که برای این افراد، فضای تنفس خواهد داد. این افراد تا زمانی که تصمیم نگیرند عملا دست به نابودی جامعه نوین بزنند، سرکوب نشده یا به حاشیه رانده نخواهند شد. این ها در جامعة جدید خود را در موقعیتی خواهند یافت که به سازماندهی بسیاری از دگرگونی های اجتماعی مترقی، یاری برسانند. در حالی که نظام کنونی امکان عملی کردنشان را به آن ها نمی دهد و از این جهت بسیار سرخورده اند. پس این افراد باید مشتاق فرا رسیدن جامعه نوین باشند و برای به وجود آوردن آن همیاری کنند.

اما در حال حاضر بسیاری از مردم به ویژه در میان مردم طبقة متوسط، این تمایل وجود دارد که به آنچه که با آن خو گرفته اند و به شناخته ها بچسبند تا این که به سراغ ناشناخته ها بروند. .در حالی که لازم است عمیقا وارد این مساله بشوند، مطالب مربوطه را بخوانند، وارد بحث و جدل بر سر آن بشوند به نظر می آید، خیلی ها ترجیح می دهند سرخود را به پروژه های حقیر رفرمیستی گرم کنند و هم زمان یکسری انتقادات کم اهمیت بکنند و عمدتا فقط از وضع موجود شکایت کنند بدون این که واقعا کاری کنند که برای تغییر وضع موجود مهم باشد. و جنایتشان آنجا است که در این حین که مشغول این نوع کار هستند و توهمات را پرورش داده و ترویج می کنند، به یک رهبری انقلابی مثل باب آواکیان حمله می کنند و می کوشند او را خُرد کرده و مانع از این شوند که پیامش در سطح وسیعی به مردم برسد. و در حالی که این شیوه را در پیش گرفته اند، دنیا به همان وضع سابق به حیات خود ادامه می دهد، استخوانها را می شکند و خون توده های مردم در سراسر دنیا را در شیشه می کند. و تا زمانی که این نظام اجازة ادامه حیات داشته باشد، این ستمگری روزانه، تداوم خواهد داشت•

 

 

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در