Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 81  چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۷ برابر با ۱۸ جولای ۲۰۱۸       
مانیفست وبرنامۀ انقلاب کمونیستی در ایران -1

مانیفست وبرنامۀ انقلاب کمونیستی در ایران

فصل اول

انقلاب کمونیستی

 

عصر ما، عصر انقلاب کمونیستی است. عصر گذار جامعة بشری به ورای جامعة چند هزار سالة طبقاتی. عصر سازمان دادن اجتماع بشر بر اساس محو تمایزات طبقاتی، نابود کردن کلیة روابط تولیدی که این تمایزات را به وجود میآورند، نابود کردن کلیة روابط اجتماعی ستمگرانه که از این روابط تولیدی استثمارگرانه بر میخیزند و رهایی از کلیة افکار کهنة مربوط به جامعة طبقاتی. این عصر، عصر انقلابی است که به این ضرورت پاسخ میدهد.

 

سندی که پیش رو دارید، ادعانامة حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینست مائوئیست) علیه کلیتِ نظام سیاسی-ایدئولوژیک و اقتصادی-اجتماعی جمهوری اسلامی و برنامه و نقشة راه آن برای تغییر بنیادین وضع موجود است. ما مسئولیت انقلاب کمونیستی و استقرار یک دولت سوسیالیستی در ایران را بر دوش گرفتهایم. انقلابی در خدمت تحقق یک جامعة جهانی کمونیستی. زیرا این امر ضروریترین و عاجلترین مسالة جامعة ما و جهان کنونی است. رنجها و مصائب هر روزة اکثریت مردم تحت نظام سرمایهداری و حاکمیت دینی، دلیل کافی برای اثبات این اضطرار است. دولت جمهوری اسلامی، مردم ما را زیر بار گرانِ بهره کشی و فقر و بیکاری، ستم بر زنان و ستمگری ملی علیه ملل غیرفارس خُرد کرده، زندگی و آیندة جوانان را لگدمال کرده و سوءاستفادة تبهکارانه از کار و جسم کودکان را به امری رایج تبدیل کرده است. حاکمان ایران تحت عنوان «توسعه اقتصادی»، در را به روی سرمایهداران بینالمللی باز کردهاند تا در استثمار هرچه بیشتر کارگران و دیگر قشرهای کارکُن جامعه و غارت مضاعف منابع طبیعی ایران، شریک جمهوری اسلامی باشند. جمهوری اسلامی برای حفظِ ارکان نظامش، با مشارکت در جنگها و آشوبهای منطقهای و جهانی، زندگی مردم ایران و کشورهای دیگر منطقه را در نزاعی ارتجاعی با قدرتهای امپریالیستی و سایر دولتهای مرتجع منطقه، به خطر انداخته است. در ایرانِ تحت حاکمیت جمهوری اسلامی از یک طرف با استبداد و خفقان سیاسی، ستم دینی و مذهبی، سرکوب اندیشههای مترقی و جهانبینی علمی، ممنوعیت آفرینش هنری و فرهنگ نوین مواجهیم و از سوی دیگر، شاهد اشاعة سازمان یافتة جهل دینی و خرافات مذهبی هستیم. سرنگونی و نابودی دولت جمهوری اسلامی و رهایی جامعه از این شرایط و نبرد برای بنیانگذاری یک نظامِ نوین سوسیالیستی، ضرورتی عاجل است. دیرکرد در تحقق این ضرورت، هر ثانیه بر فلاکت و رنج اکثریت قاطع مردم میافزاید. 

مبارزه امروز ما برای رهایی جامعه ایران از استثمار و ستم، بخشی از مبارزه برای رها کردن کل جهان از ستم و استثمار بوده و با این هدف پیش میرود. چرا که رنجهای مردم در سراسر جهان، ریشه در نظام اقتصادی-اجتماعی سرمایهداری دارد. فقر و بیحقوقی هر کارگر کارخانه و معدن و مزرعه، هر دستفروش و کولبر و جاشوی لنج، هر مهاجر و پناهجویی که در دریا غرق میشود، هر بمبی که دولتهای  ارتجاعی منطقه یا ارتشهای امپریالیستی روسیه و آمریکا و ناتو، بر سر مردم خاورمیانه میریزند، عروج نیروهای مرتجع اسلامگرا که مردم را به اسارت میکشند، هر کودک فلسطینی که به دست سربازان ارتش اشغالگر اسرائیل به خاک میافتد، خشونت و تحقیر مداومی که بر زنان در سراسر جهان اعمال میشود، سرکوب ال.جی.بی.تی ها، بحران هراسناک آب و نابودی محیط زیست، فساد بی پایان در میان حاکمان، رقابتهای تجاری که لاجرم به جنگهای جهانی ویرانگر منتهی میشوند، ماندگاری و نفوذِ افکار کهنه در میان مردم و حتا ستم تودههای فرودست علیه یکدیگر، همه ریشه در کارکرد و دینامیکهای نظام سرمایهداری دارند.

نظام سرمایهداری به نظام سرمایهداری امپریالیستی تبدیل شده است. به این معنا که، تمام نقاط دنیا را در یک نظام واحد اقتصادی و سیاسی ادغام کرده و به اشکال مختلف بر همه کشورهای جهان از جمله ایران، تسلط دارد. این نظام بر تضاد میان تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی بنا شده است. تولید اجتماعی به این معنا که نیازهای همهجانبه انسانها از طریق مشارکت و تقسیم کار اجتماعی میان میلیاردها انسان در سراسر جهان تولید میشود. میلیاردها نفر در مقیاس جهانی، در شبکهای درهم تنیده، در کارخانهها، اعماق زمین، مزارع، کوهها، دریاها، جادهها و آسمانها، در پژوهشکدهها و کتابخانهها و چاپخانهها، در تماشاخانهها و هنرکدهها و غیره، شبانه روز کار میکنند تا نیازهای زندگی بشر را تولید و تامین کنند. مالکیت خصوصی به این معنا که ثروت مادی، دانش و خدماتی که این گونه تولید میشود و فرآیند تولید آن، توسط قشر کوچک طبقه سرمایهدار در هر کشور و طبقة سرمایهدار امپریالیستی حاکم بر جهان تصاحب و کنترل شده و بر مبنای کسب حداکثر سود جهت داده میشود. تضاد تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی، تضاد اساسی عصر ما است و همین تضاد، ضرورت انقلاب کمونیستی و امکان آن را بهوجود آورده است. این تضاد بر دو فرآیند درهم تنیده استوار است: 1) استثمار پرولتاریا و 2) رقابت میان سرمایههای مختلف. فرآیند رقابت میان سرمایههای مختلف، استثمار پرولتاریا را شدت میبخشد، شکلهای کهنة ستم و بهره کشی مانند بردهگی را احیاء میکند، هرج و مرج و بیثباتی اقتصادی و اجتماعی به بار میآورد، روند تخریب محیط زیست را تشدید کرده و تا کنون منجر به دو جنگ جهانی ویرانگر با دهها میلیون کشته، شده است.

آتش خشم بی پایان از نظامی که این چنین زندگی تودههای مردم در سراسر جهان را به تباهی میکشاند، در وجود ما شعله میکشد. آتشی که بدون آن صحبت از مبارزه بیهوده است. اما فقط حس عدالتجویی و نفرت از اسارتِ بشریت در انقیاد نظام منسوخ طبقاتی نیست که ما را کمونیست کرده و مصمم به نبرد برای انقلاب کمونیستی شدهایم. افزون بر این و اساسیتر از آن، بر اساس دانش علمی کمونیسم دریافتهایم که در این لحظه از تاریخ، انقلاب کمونیستی تنها راه نجات جامعه بشری و منطبق بر قوای محرکة تغییر اجتماعی است. بر این پایه، ایجاد جامعه کمونیستی در سراسر جهان نه تنها ضروری و مطلوب بلکه امکان پذیر است. هر نوع دیگری از «انقلاب»، سرانجام به ضد انقلاب تبدیل شده و دور جدیدی از فاجعه و فلاکت را برای مردم به ارمغان خواهد آورد. انقلابی که دست به ریشه ها نزده و یا در میانة راه توقف کند، بار دیگر توسط اشکال گوناگون نظام سرمایهداری بلعیده شده و لاجرم پتانسیل آن صرف نوسازی و ترمیم  سیستم حاکم خواهد شد. در این عصر، معنای دست به ریشه بردن این است: اولا به رسمیت شناختن این حقیقت که علت اصلی تداوم همه معضلات حاکم بر جامعه ما و سراسر جهان، نظام سرمایهداری امپریالیستی است و راه حل ریشه کن کردن همة آنها نیز محو این نظام است. ثانیا، تبدیل شدن به مبارزین آگاه این راه، سازمان دادن و رهبری کردن انقلاب با چشمانداز سرنگونی نظام سرمایهداری حاکم بر هر کشور و استقرار دولت سوسیالیستی با هدف نبرد برای استقرار نظام کمونیستی در جهان. در ایران به طور مشخص به معنای قبول «مانیفست و برنامه انقلاب کمونیستی در ایران» و مبارزه برای تحقق آن است.

آرزو و آرمان محو ستم از زمان شکلگیری جامعه طبقاتی همواره با بشر بوده است. اما با ظهور نظام سرمایهداری، ضرورت و پایههای عینی و مادی ایجاد جامعه کمونیستی، برای نخستین بار در تاریخ بشر به وجود آمد. بیش از 150 سال پیش، کارل مارکس «راز» نظام سرمایهداری را در کتاب سرمایه بر ملا کرده و ویژگیها و قانونمندیهای حاکم بر این نظام را تحلیل و تبیین کرد و در آثار متعددش  راه از بین بردن آن از طریق انقلاب کمونیستی را نشان داد. مغز استخوان نظام سرمایهداری، استثمار کارمزدی و تولید ارزش اضافه است که بدون تولید آن در مقیاس هرچه فزونتر و بسط یابنده تر، سرمایهداری بقا نمییابد. این فرآیند، طبقة پرولتاریا را به وجود آورده که بر خلاف طبقات تحت استثمار پیشین (طبقة برده و طبقة دهقان)، ظرفیت آن را دارد که ستون فقرات یک انقلاب بنیادا متفاوت در تاریخ بشر باشد. انقلابی که برای همیشه سازمان اجتماعی جامعه طبقاتی را همراه با تمام ملازمات اجتماعی و فکریاش محو کرده و جامعه کمونیستی را در جهان مستقر کند.

سرمایهداری ابتدا در اروپا با نابود کردن نظام فئودالی سر برآورد و تبدیل به نظام اقتصادی-اجتماعی حاکم شد. این کشورهای سرمایهداری به مرور کشورهای سه قارة آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را مستعمرة خود کردند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم سرمایهداری جهانی بر اساس صدور سرمایه (یعنی، سرمایهگذاری و بسط و گسترش سرمایه از طریق استثمار کار مزدی) و با خشونتی بی مانند تمام کشورهای این سه قاره را در یک سیستم جهانی تولید سرمایهداری ادغام کرد. به این ترتیب تضاد اساسی سرمایهداری بر تمام جهان حاکم شد. زمانی که سرمایهداری به مرحلة سرمایهداری-امپریالیستی تکامل یافت، تولید در مقیاس جهانی، به تولید اجتماعی تبدیل شد. بهطوری که امروز تولید کنندگان مستقیم (کارگران کارخانه و مزرعه و معدن و غیره) در هر کشور، در تعاون و تقسیم کار تولیدی با کارگران دیگر نقاط جهان قرار دارند. یک جامعة جهانی با تولیدات عظیم و وفور در هر عرصه از نیازهای حیات انسان، به وجود آمده است که حصارهای سازمان اجتماعی سرمایهداری برای آن خفقان آور است و سازمانیابی به طریقی کمونیستی را طلب میکند. در نظام اجتماعی کمونیستی، انسانها بهطور فردی و فراتر از آن بهطور جمعی، قادر خواهند بود بدون مواجهه با سد تمایزات طبقاتی و دیگر روابط اجتماعی ستمگرانه، بدون مواجهه با جهانبینی کهنه و منسوخِ مالکیت خصوصی، به کلیة نیازها و ضرورتهای فردی و جمعی پاسخ دهند و زندگی مادی، فکری و فرهنگی جامعه و تک تک افراد آن را تامین کنند.

 کارکرد نظام سرمایهداری نیازمند ایجاد و تقویت انواع و اقسام سلسله مراتب ستمگرانه در میان مردم است. سرمایهداری ستم جنسیتی را از نظامهای ماقبل سرمایهداری به ارث برد و با تغییراتی در نظام خود ادغام کرد. کارکرد سرمایهداری، ستمگری ملی برخی ملل بر ملل دیگر را تولید و بازتولید میکند. علاوه بر این، سرمایهداری جوانبی از روابط استثمارگرانة پیشا سرمایهداری را بهطور تبعی در خود ادغام کرده و مازادی که با شیوههای استثمار پیشا سرمایهداری و حتا شیوههای برده داری، از تولید کنندة مستقیم استخراج میشود را تبدیل به تقویت کنندة مدارهای انباشت سرمایه، یعنی استثمار کارمزدی کرده است. کارکرد سرمایهداری، همواره هرج و مرج و بی ثباتی در اقتصاد را به وجود میآورد. زیرا رقابت میان سرمایهداران، قوة محرکة عمده در توسعة اقتصاد سرمایهداری است. همین رقابت، قوة محرکهای برای پیشرفتهای شگفت انگیز انسان در فن آوری است که به نوبة خود موجب رونق اقتصاد سرمایهداری در حیطهای و تا مدتی میشود اما برای اکثریت مردم جهان، رنج و فلاکت تولید میکند. در چارچوب روابط تولید اجتماعی سرمایهداری، بسیاری از پیشرفتها در فن آوری تولید، صدها میلیون نفر را به زیر خط فقر میراند. میلیونها دهقان را ورشکسته کرده و به جمعیت شناور شهرهای بزرگ تبدیل میکند. نیروی ماهر و جوانان تحصیل کرده امکان جذب شدن در بازار کار را نیافته و در بسیاری از کشورهای جهان دور جدیدی از نابودی زیرساختها، کارخانهها و شهرهایی که حول اقتصاد قبلی ساخته شده بودند، آغاز میشود. گرداب تند بی ثباتی، قشرهای مرفه را به میانه و میانه را به فقیر تبدیل میکند.

همة قشرهای مردم که به هر شکلی تحت ستم و استثمار نظام سرمایهداری و دولتهای آن هستند، فارغ از نوع ستمی که به آنان میشود، در انقلاب علیه نظام سرمایهداری ذینفع هستند و میتوانند جزو نیروهای انقلاب باشند. این خودِ نظام سرمایهداری است که پایههای مادی و عینی آن را به وجود آورده که قشرهای عظیمی از مردم با انقلاب کمونیستی متحد شده و گورکنان نظام سرمایهداری شوند.

انقلاب ما در ایران در گام اول یک انقلاب سوسیالیستی است. وظیفة این انقلاب علاوه بر ریشه کن کردن استثمار  کار مزدی، نابود کردن شیوههای استثمار پیشا سرمایهداری مانند بقایای نیمه فئودالیسم و همچنین محو انواع روابط ستمگرانة دیگر مانند ستم جنسیتی، ستمگری ملی و توقف روند نابودی محیط زیست و ترمیم آن است. انقلاب سوسیالیستی جهت تحقق این اهداف و رسیدن به پیروزی نیازمند داشتن برنامة انقلاب، حزب رهبری کنندة فرایند انقلاب و بسیج کردن تودههای مردم است.

از زمان مارکس تا کنون، ما کمونیستهای انقلابی همراه با میلیون ها پرولتر و توده های تحت ستم و روشنفکران انقلابی، کوشیدهایم راه سرنگونی نظام منسوخ سرمایهداری و استقرار جامعة سوسیالیستی را گشوده و در مسیر خلق جهانی نوین پیشروی کنیم. کارنامة انقلاب کمونیستی تاکنون حاوی دو تجربه درخشان از پیروزی و استقرار دولت و جامعة سوسیالیستی است که چهرة جهان را کاملا تغییر داد و پیشرویهای بیسابقه در بنای جهان بدون بهره کشی و ستم کرد. این دو انقلاب در نهایت شکست خوردند اما دستاوردهای آنها و همچنین درسگیری از اشتباهات و کمبودهای فرعی شان، امروز مشعل فرا راه ما جهت نبردها و پیشروی های انقلابی آتی است.

 

فراز و نشیب راه تاریخی-جهانی انقلاب کمونیستی

کمون پاریس در سال 1871 اولین تلاش در راستای ایجاد جامعه سوسیالیستی بود. اما کمون عمری کوتاه داشت و در کمتر از سه ماه به خون کشیده شد. کارل مارکس و همرزمش فردریش انگلس در پی این شکست و با جمعبندی از آن، تصویری کلی از دولت و نظام اقتصادی-اجتماعی که باید برای رسیدن به کمونیسم برقرار کرد، یعنی دولت دیکتاتوری پرولتاریا و دوران گذار سوسیالیستی را ارائه دادند. مارکس اعلام کرد:

سوسیالیسم اعلام تداوم انقلاب است، اعلام دیکتاتوری طبقاتی پرولتاریا به عنوان نقطه گذاری ضروری به محو تفاوتهای طبقاتی به طور کلی، نابودی کلیه روابط تولیدی که این تفاوتها بر آن استوارند، نابودی کلیه روابط اجتماعی منطبق بر این روابط تولیدی و دگرگون کردن کلیه ایدههای منتج از این روابط اجتماعی.(1)

 پس از مارکس و انگلس و بر اساس تئوری و رویکرد انقلابی و علمی آنها، تلاش های انقلابی برای تغییر جهان آغاز شد که در دو مورد مشخص اکتبر 1917 روسیه به رهبری ولادیمیر ایلیچ لنین و اکتبر 1949 چین به رهبری مائو تسه دون به پیروزی و تشکیل دولت سوسیالیستی منجر شد. لنین و مائو در نتیجة راهگشایی ها و تکاملاتی که در علم مارکسیسم به وجود آوردند، توانستند کشتی مبارزة طبقاتی را در مسیری ناشناخته و از میان آبهای متلاطم رهبری کرده و به پیروزی برسانند و سپس فرایند پر پیچ و خم نابودی جهان کهنه و بنای جامعه نوین سوسیالیستی را آغاز کنند. لنین و مائو، مارکسیسم را به دو سطح کیفی جدید تکامل دادند.

در این دو کشور با پیروزی انقلابهای سوسیالیستی، یک سوم نوع بشر درگیر ساختن جوامعی واقعا آزاد شدند. این گامِ نخستین برای خلاص شدن از ظلمت جامعه ستمگرانة طبقاتی بود؛ گامی تاریخی. هرچند دو انقلاب روسیه و چین عمری به مراتب طولانی تر از کمون پاریس داشتند اما آن ها نیز بیش از چند دهه دوام نیاوردند. انقلاب در شوروی در اواسط دهة 50 میلادی شکست خورد. سرمایه داری احیاء شد و یک بورژوازی نوین که درون دولت سوسیالیستی و حزب کمونیست نشو و نما کرده بود، قدرت را غصب کرد. انقلاب سوسیالیستی در چین تا سال 1976 تداوم یافت. مائو از طریق حل این مساله که چرا در سوسیالیسم احیای سرمایهداری رخ می دهد و راه مقابله با آن چیست، علم مارکسیسم را تکامل داد و بر اساس این تکاملات و تحت رهبری مائو و طرفدارانش بود که انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریایی (1966-1976) برای ممانعت از احیاء سرمایه داری در چین سوسیالیستی برپا شد. انقلاب فرهنگی پرولتری اگرچه توانست چین سوسیالیستی را به بالاترین قلة رهایی که تاکنون بشریت به آن دست یافته، رهنمون کند و دستاوردهای عملی و نظری بیسابقه ای در مورد ماهیت جامعه سوسیالیستی و تضادهای آن در بر داشت، اما نتوانست مانع از احیای سرمایه داری در چین بشود. در پی مرگ مائوتسه دون در سال 1976، رهروان سرمایه داری دست به کودتا زده و قدرت را در دست گرفتند و سپس چین را با کمک امپریالیستهای غربی، به یکی از بزرگترین مشقت خانههای جهان تبدیل کردند. با شکست چین سوسیالیستی، نخستین موج انقلاب کمونیستی در تاریخ بشر خاتمه یافت.

با شکست موج اول انقلابهای کمونیستی، دوران تهاجم بزرگ ضد انقلاب در سراسر جهان آغاز شد. به جای جنبش های انقلابی کمونیستی و رهایی بخش، جنبش های سیاسی ارتجاعی در میان توده های محروم پایه گرفتند. عروج بنیادگرایان اسلامی در ایران، تبدیل انقلاب 1357 به ضد انقلاب و در نتیجه به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی و در پی آن رشد و گسترش نیروهای بنیادگرای اسلامی و نفوذشان در میان تودههای محروم خاورمیانه و شمال آفریقا، یکی از پیامدهای هولناک شکست انقلابهای سوسیالیستی بود. به فاصله کوتاهی پس از این وقایع، سوسیال امپریالیسمِ شوروی که در رقابت با بلوک امپریالیستی غرب به سرکردگی ایالات متحده، جهان را به آستانة  یک جنگ هسته ای کشیده بودند، با بحران درونی روبه رو شد و فروپاشید. بورژوازی جهانی فروپاشی شوروی را دست مایة یک کارزار تبلیغاتی وسیع علیه کمونیسم کرد و مدعی شد که با فروپاشی شوروی، کمونیسم مرده است. اما واقعیت این بود که اتحاد شوروی از سال 1956 دیگر نه یک کشور سوسیالیستی بلکه یک کشور سرمایهداری بود که نقاب سوسیالیسم را برای پیشبرد مقاصدِ امپریالیستی و جهانگشایی خود حفظ کرده بود. پس از فروپاشی شوروی و بلوک شرق، دورانی در ساختار جهانی سرمایهداری آغاز شد که به «جهانی سازی» (گلوبالیزاسیون) معروف شد. آغاز این دوره، ابعاد جدیدی بر حرص و آز سرمایه داری، جنگ های تجاوزکارانه، نژادپرستی و نسل کشی، تشدید انقیاد زنان، وابستگی عمیقتر کشورهای تحت سلطه به کارکردها و دینامیکهای نظام جهانی سرمایهداری امپریالیستی و تشدید روند تخریب محیط زیست افزود.

در هیچ برهه از این افت و خیزهای تاریخی و جهانی، مبارزات و مقاومت تودهها علیه آثار و پیامدهای نظام سرمایهداری قطع نشد. اما در چند دهة گذشته، تودههای مردم عمدتا در حالی به مبارزه پرداختهاند که توهمات تولید شده توسط همین سیستم بر ذهنشان سنگینی کرده و راهنمای حرکتشان بوده است. بسیاری به این باور رسیدند که با توهمات دینی و بازگشت به گذشته می توان نیروهای افسارگسیختة سرمایه داری را مهار کرد و عده ای دیگر بر این باورند که نمی توان سرمایهداری و قدرت مهیب سیاسی و نظامیاش را سرنگون کرد و باید مسیر اصلاح و «به سر عقل آوردن» آن را در پیش گرفت. علت عمدة چنین وضعیت اسفناکی این است که کمونیسم انقلابی، یعنی تنها افق و برنامه و جنبشِ واقعا رهایی بخش، به طور موثر در صحنة مبارزات تودههای مردم حضور ندارد، اثری از جایگاه و اهمیت تاریخ انقلابهای کمونیستی و تجربة رهایی بخش آن در اذهان تودههای مردم نیست یا بسیار ضعیف است. این بزرگترین فاجعهای است که امروز گریبان گیر اردوی مقاومت علیه نظام  منسوخ سرمایهداری شده است. 

 

سنتزنوین کمونیسم: جهشی تکاملی در علم کمونیسم

 

اما بر بستر اوضاع نامساعد سیاسی جهان بعد از شکست موج اول انقلابهای کمونیستی، تغییری کیفی و مهم رخ داده است. جهشی نوین در علم کمونیسم صورت گرفته که نه تنها دستاورد تاریخی-جهانی کمونیسم را نجات داده، بلکه آن را غنی تر و روشن تر از پیش کرده است. تئوری و پراتیک انقلابهای کمونیستی، از زمان مارکس تاکنون، توسط باب آواکیان(2) سنتز شده است. جوانب عمدتا صحیح آن انقلابها به ویژه در بنای دولت و ساختمان جامعه سوسیالیستی در روسیه و چین، حفظ و جوانب اشتباه آن‪ها نقد شده است

سنتزنوین بیش از هر چیز مُعرف و نمایانگر حل کیفی یک تضاد حیاتی است که از ابتدای تکامل کمونیسم تا کنون در آن موجود بوده است: تضاد رویکرد و روش بنیادا علمی کمونیسم با جنبههایی از کمونیسم که با چنین رویکرد و روشی مغایرت داشته است. آواکیان با حل این تضاد چارچوب مارکسیسم را بر اساسی علمیتر، قالب ریزی مجدد کرده است. از این منظر، کار او قابل مقایسه با کار مارکس در بنیانگذاری چارچوب مارکسیسم است.

بنیادیترین و اساسیترین جنبة سنتز نوین، تکامل و سنتز بیشتر کمونیسم به عنوان یک رویکرد و روش علمی است و کاربُرد پیگیرانه تر این روش و رویکرد به واقعیت بهطورکلی و مشخصا به مبارزة انقلابی برای سرنگونی و ریشه کن کردن همة نظامها و روابط استثمار و ستم و پیشروی به جهان کمونیستی. عناصر مرکزی و مؤلفههای اساسی سنتز نوین، بر بستر این رویکرد و روش قرار میگیرند و به آن اتکا دارند. برخی عناصر مرکزی سنتز نوین کمونیسم بهطور فشرده در موضوعات زیر بیان میشود:

کمونیسم، علاوه بر آن که یک جنبش سیاسی و هدف اجتماعی است، علم است و نه ایدئولوژی. بدون شناخت علمی از واقعیت اجتماعی هرگز نمیتوان آن را تغییر داد. اخلاق و ارزشهای ایدئولوژیک کمونیستی، شالودههای علمی دارند و بازتاب واقعیت عینی جامعه و ضرورت تغییر انقلابی جامعه و مطلوب بودن آن هستند. جانبداری کمونیسم از طبقة  پرولتاریا بر تحلیل علمی ماتریالیست دیالکتیکی و ماتریالیست تاریخی از واقعیت جامعه طبقاتی و آخرین فاز آن یعنی سرمایهداری استوار است. سنتزنوین کمونیسم، از درکهای جسمیت بخشیدن (Reification) به پرولتاریا گسست میکند. پرولتاریا به عنوان یک طبقة تاریخی-جهانی، جایگاه خاصی در ریشه کن کردن نظام طبقاتی و رهایی بشریت دارد. اما این جایگاهِ خاص به معنای آن نیست که هر فرد یا گروه از این طبقه به صرفِ  تحت استثمار بودن «دسترسی ویژه» به حقیقت و «توانایی ویژه» در فهم دینامیکهای جامعه و دگرگون کردن آن دارد. سنتزنوین کمونیسم، همچنین گرایش متافیزیکی مذهبگونه به «اجتناب ناپذیر» دیدن پیروزی انقلاب کمونیستی را نقد میکند. انقلاب کمونیستی ضروری و ممکن و مطلوب است اما «اجتناب ناپذیر» نیست. زیرا تنها یکی از جادههایی است که در مقابل جامعة بشری قرار دارد و در پیش گرفتن این جاده امری «خود به خودی» نبوده و کاملا به نبردی آگاهانه و تاریخی-جهانی وابسته است.

در میان کمونیستها، گرایش قدرتمندی موجود بوده که انقلاب کمونیستی را اساسا یک «جا به جایی» ببینند. به این صورت که کارگران به جای سرمایهداران حکومت خواهند کرد. این  درک برای ریشه کن کردن همة ستمها و رسیدن به یک جهان بنیادا متفاوت و بهتر، به شدت ضعیف است. انقلاب کمونیستی انتقام (یا «تسویه حساب») استثمارشوندگان و ستمدیدگان از سرمایهداران نیست. بلکه انقلابی است برای رهایی کل بشریت.

سنتزنوین، اقتصاد سیاسی مارکسیستی را بسط داده و علمیتر میکند. به طور مشخص، تضاد «آنارشی و ارگانیزاسیون» را در کارکرد سرمایهداری، به عنوان قوة محرکة عمدة آن تشخیص داده و مفهوم سازی میکند. سنتزنوین، بهطور کلی رویکرد ماتریالیستی دیالکتیکیتری به رابطة میان زیر بنای اقتصادی و روبنای سیاسی و ایدئولوژیک جامعه دارد.

سنتزنوین، انترناسیونالیسم کمونیستی را بر پایههای مادی و فلسفی کیفیتا استوارتری قرار میدهد و نتیجهگیری میکند که، کلیة فرایندهای خاص در هر کشور بهطور تعیین کننده تحت تاثیر تحولاتِ چارچوب بزرگتر جهانی هستند. دست یافتن به شرایطِ ضروری استقرار کمونیسم، فرایند جهانی پر پیچ و خمی است. در این فرایند، انقلابها در کشورهای مختلف و در مقاطع مختلف به صورت ناموزون پیش میروند و رابطة دیالکتیکی با یکدیگر دارند. کنش متقابل و تقویت متقابل انقلابهای کمونیستی در کشورهای مختلف یک حلقة کلیدی در تغییر بنیادین جهان است، اما در تمام این فرایند، عرصة جهانی عامل تعیین کننده در پیشرفت هر کدام از انقلابها و کلیتِ انقلاب جهانی است. آواکیان، خطاهای ناسیونالیستی و پراگماتیستی در سیاست کشورهای سوسیالیستی قرن بیستم (روسیه و چین) و بهطور کلی در جنبش کمونیستی بینالمللی را نقد کرده و روشن میکند که دولتهای سوسیالیستی باید بیش از هر چیز به عنوان پایگاهی برای پیشبرد انقلاب جهانی نگریسته شده و با این جهتگیری استراتژیک حرکت کنند.

رویکرد استراتژیک نسبت به انقلاب و تاکید هرچه بیشتر بر رابطة دیالکتیکی میان آگاهی و ماده از مؤلفههای مهم سنتزنوین کمونیسم است. باب آواکیان، خط کمونیستی لنین در مقابل خطِ اکونومیستی را غنیتر کرده و نشان میدهد که پیروزی انقلاب کمونیستی در گرو آن است که از همین امروز بخش قابل توجهی از تودههای مردم، از قشرهای پرولتری و دیگر زحمتکشان تا روشنفکران رادیکال، به معضلات و نقشة  راه انقلاب آگاه شده و با آن درگیر شوند و در جریان مبارزه علیه ستم و بیعدالتیهای گوناگون، افکار خود را نیز تغییر دهند. پرولترها و دیگر ستمدیدگان در صورتی میتوانند از استثمار رها شوند که یک انقلابِ تمام و کمال رخ دهد و تنها زمانی میتوانند حاکم بر سرنوشت خود شوند که نه صرفا برای گرفتن «حق» خود، بلکه بهعنوان «رها کنندگان بشریت» علیه نظام سرمایهداری بجنگند.

باب آواکیان، با به کاربست سنتزنوین کمونیسم، نقشة راه انقلاب کمونیستی و استراتژی نظامی این انقلاب در کشوری مانند ایالات متحده آمریکا را نیز تدوین کرده است.

یکی از مهمترین مؤلفههای سنتزنوین کمونیسم، ارایة الگویی نوین از دولت و جامعة سوسیالیستی است. این الگو بهطورمشخص، متکی است بر تحلیل و ارزیابی علمی از تضادهای اجتماعی و طبقاتی که پس از تحکیم دولت سوسیالیستی نوین شکل میگیرند و بهطورکلی، تحلیل و ارزیابی علمی از فرایند طولانی گذار سوسیالیستی به عنوان تابعی از فرایند کلی انقلاب جهانی به سوی هدف نهایی کمونیسم. این الگوی نوین، نمونهای از کاربردِ دیالکتیکِ «هسته مستحکم با الاستیسیته بسیار زیاد بر پایة هستة مستحکم» است. یعنی از یک طرف، برای دورة گذار سوسیالیستی به کمونیسم، نیاز به دولت دیکتاتوری و دموکراسی پرولتاریا و رهبری حزب کمونیست است تا با دست یافتن به کمونیسمِ جهانی، هر شکل از دولت طبقاتی همراه با طبقات از بین برود، از سوی دیگر یک بخش کلیدی از پیشبرد دیکتاتوری و دموکراسی پرولتاریا، تقویت فضای نارضایتی و جوشش سیاسی، فکری، فرهنگی است. به این تضاد و چالشهای درگیر باید بهطور مثبت و به عنوان نیروی محرکهای در راستای رسیدن به هدف انقلاب کمونیستی در جهان، نگریست. ساختارها و کارکردهای این الگوی نوین توسط باب آواکیان در سندِ «قانون اساسی برای جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی» تدوین شده است که خطوط و جهتگیری کلی آن، کاربردی جهانشمول دارد.

سنتز نوین، کمونیسمی است که در برابر چند دهه تهاجم بورژوازی قد علم کرده ، از دل عظیمترین چالشهای سیاسی و ایدئولوژیک بیرون آمده و متکی است بر بنیادهای علمی کمونیسم که توسط مارکس و انگلس پایهریزی شد و توسط لنین و مائو به قلههای بالاتر تکامل یافت. کمونیسم با سنتزنوین به یک تکامل کیفی دست یافته است که آن را کمونیسم نوین می‪خوانیم. کمونیسم نوین، به طور عینی، یک خط تمایز حیاتی میان کمونیسم واقعی و کمونیسم دروغین است، زیرا بدون آن انقلاب کمونیستی غیرممکن است

حزب ما به عنوان پیشاهنگ انقلاب کمونیستی در ایران، خود را بر این علم متکی کرده است. زیرا ضرورت وجودی این حزب را آرمان رهایی تودههای تحت ستم واستثمار و رهایی بشریت تامین میکند. این رهایی، فقط به دست تودههایی که با آگاهی کمونیستی پیوند خورده باشند امکانپذیر است و در غیر این صورت، نابود کردن جهان کهنه و استقرار جامعه و جهان نوین، غیر ممکن است. حزب ما از این جهت خود را «پیشاهنگ» میخواند که مسئولیت رهبری این فرایند را بر اساس کمونیسم نوین، بردوش گرفته است. (ضمیمه «کمونیسم نوین» به تشریح بیشتر سنتز نوین کمونیسم پرداخته است)

 

 

فصل دوم

انقلاب در ایران

 

در سال 1357 نیروهای سیاسی اسلامگرا که طیفی از گروههای مختلف را تشکیل میدادند، تحت رهبری خمینی انسجام یافته و توانستند با برنامة «حکومت اسلامی»، رهبری خود را بر مبارزات ضد سلطنتی تودههای مردم تحمیل کرده و انقلابی که در حال زایش بود را به یک ضد انقلاب دینی تبدیل کنند. رژیم جمهوری اسلامی جانشین رژیم سلطنتی شد و دولت سرمایهداری وابسته به امپریالیسم را در شکلی جدید و تحت رژیمی جدید بازسازی کرد و تداوم بخشید. به قدرت رسیدن یک رژیم دینی بر اساس سرکوب انقلاب مردم ایران و با تکیه بر وعدههای عوامفریبانه به قشرهای محروم جامعه که قربانیان توسعه اقتصادی امپریالیستی بودند، یک رویداد مهلک برای جامعه ایران بود. این رژیم دینی-فاشیستی همواره با دیکتاتوری بیرحمانه جامعه را اداره کرده است.

در این جا به جایی قدرت که «انقلاب اسلامی» خوانده شد، سرمایهداران بزرگ پیشین قدرت را از کف دادند و اسلامگرایانی که قدرت را گرفته بودند، کل طبقة سرمایهداران بزرگ را در چارچوبی جدید، تجدید سازماندهی کردند.

دولت دینی روابط خود با نیمی از جامعه (زنان) را بر شریعت استوار کرد و رابطة ارباب-بنده را میان مردان و زنان جامعه قانونی کرد. ستمگری ملی که از زمان رضا شاه یکی از ارکان دولت در ایران بوده است، کماکان ادامه یافت و تبعیض مذهبی نیز بر آن افزوده شد. سرکوب هرگونه مخالفت سیاسی، سرکوب آزادی بیان و قلم و هنر ابعاد بی سابقهای یافت. تبلیغ و ترویج تفکرات خارج از گفتمان تعیین شده توسط شریعت و قانون رژیم حاکم و در ضدیت با آن، با خطرات جانی همراه شد. شوراهای کارگری، اتحادیههای دهقانی، شوراهای کارمندان و کارکنان موسسات گوناگون، کانونها و نهادهای نویسندگان و هنرمندان و به طور کل هر نوع نهاد مدنی غیر دولتی سرکوب شدند تا نظم سیاسی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تثبیت شد. جنبشهای دهقانی که برای تقسیم اراضی ملاکین بزرگ در ترکمن صحرا، کردستان، فارس و دیگر نقاط کشور برخاسته بودند، به خون کشیده شدند. حکام شرع و بازجویان و قاضیان و روسای دادگاهها در صدور اعدام و گرفتن فتوای مرگ از آیت الله ها و دست انداختن بر روی منابع اقتصادی با یکدیگر به رقابت برخاستند. در همان چند سال نخست روی کار آمدن جمهوری اسلامی، دهها هزار معلم، استاد و کارمند به دلایل عقیدتی و فکری تصفیه و بازخرید شدند. دهها هزار دانشجو به همین علت از تحصیل محروم شده و فقط کسانی حق ورود به دانشگاه داشتند که از فیلترهای تفتیش عقاید گذشتند. بالاخره هزاران نفر از زندانیان سیاسی کمونیست، انقلابی و دیگر مخالفین حکومت در دهه شصت در زندانها به قتل رسیدند.

به قدرت رسیدن اسلامگرایان شیعه در ایران، در بسیاری از موارد با ساختارهای فرمانروایی قدرتهای امپریالیستی غرب در خاورمیانه و حکومتهای تحت الحمایة آنها، در تضاد قرار گرفت. در این تضاد، جمهوری اسلامی گفتمان «ضد امپریالیستی» و ادعای «استقلال» از امپریالیسم را اتخاذ کرد. اما از وابستگی ایران به نظام سرمایهداری جهانی هیچ کم نشد و به شکل جدیدی، این بار تحت حاکمیت یک رژیم دینمدار تحت سلطة امپریالیستها باقی ماند.

 

 

نظام جمهوری اسلامی

ساختار اقتصادی

 

نظام اقتصادی حاکم بر ایران یک نظام سرمایهداری وابسته به نظام جهانی امپریالیستی است. در این نظام جهانی، انحصارات عظیم و نهادهای مالی چند کشور قدرتمند امپریالیستی، کنترل اقتصادها و نظامهای سیاسی، نه تنها در یک کشور بلکه در سراسر جهان را در دست دارند.

نظام سرمایهداری در ایران، مانند نظام سرمایهداری که از چند صد سال پیش به این سو در اروپا در تقابل با نظام فئودالی به وجود آمد، اساسا متکی بر استثمار کار مزدی است. اما فرآیند نابودی فئودالیسم و رشد سرمایهداری در ایران و کشورهای نظیر آن در سه قارة آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، کیفیتا متفاوت از مسیر آن در کشورهای اروپا و پس از آن در آمریکای شمالی بوده است. روابط سرمایهداری در این کشورها که اصطلاحا کشورهای «جهان سوم» خوانده میشوند و ایران هم در زمرة آنها است، از بیرون و توسط قدرتهای سرمایهداری اروپا که به سرمایهداری امپریالیستی تبدیل شده بودند، توسعه یافت. امپریالیستها با صدور سرمایه، این کشورها را از موضعی تبعی، در نظام سرمایهداری جهانی ادغام کرده و آنها را به عرصة انباشت سودآور سرمایه تبدیل کردند. انباشت سرمایه در مقیاس جهانی، بر اساس رابطة تولیدی سلطه و تحت سلطه میان این دو نوع کشورها و شکاف عمیق میان آنها پیش میرود. به همین جهت، این کشورها را «تحت سلطه امپریالیسم» میخوانیم. در کشورهای تحت سلطه، اقتصادی شکل گرفت که بند ناف آن به صدور سرمایة خارجی متصل است، تابع ملزومات انباشت سرمایه در کشورهای «مرکزی» (متروپُل) است و به لحاظ درونی پیکری معوج و از هم گسیخته دارد.

توسعة سرمایهداری در ایران از نقاط عطف مختلف که هر یک وابسته به تغییرات بزرگ در نظام سرمایهداری امپریالیستی بودند، گذر کرده است. امپریالیستها از اواخر سلسلة قاجار و به ویژه پس از جنگ جهانی اول، ابتدا با طبقات فئودال و نمایندگان و کارگزاران این طبقات (شاه، روحانیت، دیوان سالاران و نظامیان) متحد شدند و از «بالا» یک دولت تمرکزگرا را طی سرکوبهایی خونین، شکل دادند. این دولت ضمن آن که نیاز داشت با قشر روحانیت شیعه متحد شود و قوانین مدنیاش به شدت متاثر از اسلام و فقه سنتی بود، اما همزمان برای آنان حد و حدودی در اعمال قدرت سیاسی و ایدئولوژیک تعیین کرد. کل کشور زیر فرمان یک مرکز سیاسی در آمد و حکومتِ آن، تکیه گاه قدرتهای امپریالیستی برای تغییر و ادغام هرچه بیشتر کشور در نظام اقتصادی و سیاسی بینالمللی شد. دولت، تبدیل به دولت طبقات سرمایهدار و ملاکان بزرگ و وابسته به امپریالیسم شد. سرمایهداری انحصاری دولتی، تحت فرامین قدرتهای امپریالیستی حاکم و نهادهای بینالمللی آنها شکل گرفت. در نتیجة این تغییرات، طبقات استثمارگر و طبقات تحت استثمار پیشین دستخوش دگرگونی شدند و طبقات استثمارگر و استثمار شوندة جدیدی به وجود آمدند: طبقة سرمایهدار با لایهها و ترکیبهای مختلف؛ طبقة کارگر با لایههای متفاوت، از کارگران صنایع بزرگ تا بخشهای کوچک، کشاورزی، خدمات و غیره؛ قشرهای خرده بورژوازی مدرن با درصد فزایندهای از دانشجویان و روشنفکران تعلیم یافته در مدارس آموزشی جدید. تا چندین دهه پیش اکثریت جمعیت کشور در روستاها ساکن بودند اما امروز در شهرها سکونت دارند. کشاورزی عمدتا (تا قبل از انقلاب سفید در سال 1341) با روابط فئودالی و ارباب-رعیتی اداره میشد، اما امروزتوسط روابط سرمایهداری کارمزدی اداره میشود، هرچند جوانبی از شیوههای استثمار پیشا سرمایهداری نیز در این چارچوب، وجود دارد.

بر اساس تقسیم کار جهانی در نظام امپریالیستی، وظیفة اقتصاد ایران به ویژه بعد از جنگ جهانی دوم، تولید و صدور نفت برای اقتصاد جهانی بوده و کلیت اقتصاد ایران، حول این تقسیم کار با نظام جهانی سرمایهداری تنیده شده است. بنا بر این صنعت نفت، صرفاً تولید نفت نیست بلکه شالوده و تداوم دهندة روابط تولیدی سلطة امپریالیستی در ایران است. جمهوری اسلامی، از این ساختار اقتصادی هیچ گسست نکرد و چنین هدفی هم نداشت. برعکس شدیدا اشتهای ادغام شدن در نظامِ سرمایهداری امپریالیستی جهانی را داشت و نفت را محور آن قرار داد. جمهوری اسلامی حتا عمیقتر از پیش، اقتصاد ایران را به شبکة نظام جهانی سرمایهداری تحت سلطة امپریالیستها متصل کرد. در این فرآیند، رژیم تئوکراتیک تلاش کرد با ارجاع به این که سرمایهداری حاکم در ایران اکنون «اسلامی» است، به این ساختار طبقاتی و وابستگی به امپریالیسم، مشروعیت «الهی» ببخشد.

اقتصاد جمهوری اسلامی عمدتا تحت فرمانهای «ولی فقیه» یا خواست دولت مردان جمهوری اسلامی نیست. بلکه در خطوط کلی و تعیین کننده، تحت سیاستها و فرامین نهادها و مراکز مالی مستقر در نیویورک، فرانکفورت، توکیو، پکن و مسکو، برنامه ریزی کلان شده و کار میکند. به همین علت، قدرتهای امپریالیستی بدون نیاز به استفاده از جنگ و اشغال میتوانند اقتصاد ایران را با بیرون کردن از چند شبکة روابط اقتصاد جهانی، به زانو درآورند. اقتصاد ایران، تابع قوانین بازار جهانی سرمایه، نهادهای اقتصاد جهانی، نوسانات این اقتصاد و نظام بانکی آن است. از آن جا که رقابت میان قدرتهای امپریالیستی (ایالات متحده آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا، چین و ژاپن) مدام در جریان است، این رقابتها بر اقتصاد ایران نیز تاثیر گذاشته و به از هم گسیختگی بیشتر این اقتصاد دامن میزند. این روابط اقتصادی با خود، روابط سیاسی خاص و ضرورت گردن نهادن به نظام اقتصادی و سیاسی تحت کنترل امپریالیستها را ایجاب میکند.

اقتصاد ایران تمام علائم رشد و توسعة سرمایه داری در یک کشور تحت سلطة امپریالیسم را نشان می دهد. اقتصادی است که توسعه و رونق آن، شکاف طبقاتی را بیشتر کرده و توسعة ناکافی اش فقر و محرومیت به بار می آورد. این دو از شاخصهای اقتصاد سرمایه داری در کشورهای تحت سلطة امپریالیسم هستند. اقتصاد سرمایه داری حاکم بر ایران، پیوستگی و انسجام درونی مشابه کشورهای  امپریالیستی را ندارد. اعوجاج یکی از مشخصات این اقتصاد است که دائما بازتولید شده و حاصلِ وابستگی آن به سرمایهداری امپریالیستی است. رونق در یک بخش اقتصادی عموما موجب پیشرفت در سایر بخشها نمیشود. توسعة صنعت و کشاورزی در ایران همواره تابعی از تقسیم کار جهانی و نقش ایران در آن به عنوان تولید کنندة نفت برای اقتصاد جهانی بوده است. تمام استانداردها و معیارهای بهره وری اقتصادی از طریق این رابطه اقتصادی که بخشی از رابطة تولیدی حاکم در ایران است به کل اقتصاد کشور وارد شده و دیگر فرآیندهای اقتصادی را نیز تابع معیارها و شاخص های بازار جهانی می کند. بنابراین در اقتصاد ایران یک عقب ماندگی مزمن در صنعت و کشاورزی وجود دارد و خدمات و فعالیتهای ساختمانی و اقتصاد انگلی سفته و سهامبازی، دلالی و واسطهگری، همواره سودآورتر از سرمایهگذاری در بخشهای صنعت و کشاورزی هستند.

رشد سرمایهداری، کلان شهرها را که مرکز رونق اقتصادیاند به وجود آورده و مناطق دیگر کشور را به «حاشیه» توسعة اقتصادی رانده است. در نتیجه، کلان شهرها به قطب جاذبة میلیونها دهقان، تولید کنندة خُرد ورشکسته و جوانان بیکار تبدیل شدهاند، بدون آن که قادر به ادغام آنها در فرآیند اقتصاد شهری باشند.

آن چه تاکنون گفته شد، خصلت عام اقتصاد سرمایهداری در ایران است و حتا اگر رژیم سلطنتی بر جای میماند، کارکرد این اقتصاد، نتایج کمابیش مشابه امروز را به بار میآورد. اما این اقتصاد، علاوه بر تمام تضادهای رشد و توسعة سرمایه داری در یک کشور تحت سلطة امپریالیسم، تضادهای خاصی هم دارد که نشئت گرفته از جا به جایی یک رژیمِ سلطنتی مورد حمایت امپریالیستهای غربی با یک رژیم اسلامگرا است. به این شکل که از یک طرف، اقتصاد سرمایهداری ایران به اقتصاد سرمایه داری جهانی وصل است و از طرف دیگر، منافع، برنامهها و اهداف استراتژیک ایالات متحده (به عنوان بزرگ ترین قدرت نظامی و اقتصادی در خاورمیانه و جهان) با رژیم اسلامگرای حاکم در ایران سازگار نبوده است. جمهوری اسلامی و سرمایهداران بزرگ اسلامگرا تلاش کردهاند از طریق وابسته شدن به قدرتهای امپریالیستی دیگر مانند روسیه و قدرت امپریالیستی نوظهور چین که در حال حاضر از رقبای آمریکا و امپریالیستهای اروپایی هستند، این تناقض را حل کنند.

اقتصاد جمهوری اسلامی، دو قطبی فقر و ثروت بسط یابنده تولید میکند. در یک قطب، قشر اندکی از رفاه اقتصادی قابل مقایسه با قشرهای مرفه در کشورهای سرمایهداری غرب برخوردارند و در قطب دیگر، با دریای عظیم فقر که شامل محرومیت غذایی، مسکن و بهداشت و همچنین محرومیت از کسب علم، هنر و فرهنگ است، مواجهیم. این دو قطبی فقر و ثروت، مناطق مختلف ایران را نیز به مناطق ثروتمند و محروم تقسیم کرده است. چند کلان شهر، مرکز انباشت ثروت و امکانات هستند و باقی کشور، به ویژه مناطق مربوط به ملل تحت ستم، در رکود و رخوت اقتصادی و ضعف ساختارهای بهداشتی، آموزشی، علمی و فرهنگی دست و پا میزنند. فساد اقتصادی در شکل غارت منابع مالی، زمین، دریا، کوه و جنگل، جزئی لاینفک از اقتصاد جمهوری اسلامی است. با هر دم و بازدم این اقتصاد، شمار عظیمی از جوانان بی آینده و بیکار به وجود می آید و ضربه ای دیگر به محیط زیست وارد میشود. 

 

 

شکل گیری قشر سرمایهداران بزرگ اسلامگرا در بورژوازی ایران

 

اسلامگرایان تحت رهبری خمینی از قدرت سیاسی خود استفاده کردند تا تبدیل به قشر جدیدی از کلان سرمایهداران شوند. با استقرار جمهوری اسلامی، انتقال ثروتهای دولتی و ثروت تحت مالکیت سرمایهداران و زمین داران بزرگ زمان شاه به مراکز قدرت و نهادهای مالی محل تجمع این قشر جدید در بورژوازی ایران و ایجاد انحصارهای بزرگ اقتصادی آغاز شد. بانکها، کارخانهها، زمینها و اماکن شهری و اراضی کشاورزی روستائی در دست نهادها و بنیادهای وابسته به دایرة قدرت، متمرکز شد. کنترل و مدیریت کارخانجات، معادن، جنگلها، کشت و صنعتها و شیلات و غیره میان بنیادها و نهادهای تازه تاسیس و مکتبی توزیع شد. درآمد حاصل از نفت میان این نهادها و موسسات تقسیم شد. دست انداختن به اراضی شهری و درآمدهای ناشی از آن از طریق انتصاب شهرداریها، کنترل بنادر و راههای ترانزیت، فصل دیگری از این توزیع بود. کلان سرمایهداران اسلامگرا به مرور خود را در مجموعه های مالی، صنعتی و تجاری بزرگ سازمان دادند. مهمترین منبع شکلگیری این قشر سرمایهداران اسلامگرا آن جا بود که اهرمهای دولت و اداره و مدیریت روابط تولیدی امپریالیستی میان ایران و نظام سرمایهداری جهانی را در دست گرفتند. نمایندة رژیم جدید، بر سر میز اوپک نشست و روابط اقتصادی امپریالیستی در لباس صنعت نفت و تزریق سرمایة امپریالیستی به این اقتصاد در شکل درآمدهای نفتی، تداوم یافت. این قشر، در چارچوب روابط تولیدی امپریالیستی و با تکیه بر آن است که مالکیت خصوصی را بر کلیت خاک و دیگر منابع طبیعی ایران و کنترل نیروی کار اعمال میکند.

این فرآیندِ شکل گرفتن یک قشر جدید از طبقة  بزرگ سرمایهدار در ایران از طریق «انقلاب اسلامی» بود.

 

 

نظام سیاسی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی

 

 رژیم جمهوری اسلامی، یک رژیم دینمدار (تئوکراتیک) است. رژیمی که در آن حاکمیت یک مذهب خاص، قوانین را تعیین میکند. در این رژیم، منبع قانون نه عقل بشر که «وحی الهی» است و روحانیت شیعه، وظیفة تفسیر آن را بر عهده دارد. ادغام دین و دولت، به معنای سرکوب آزادیهای فردی، اندیشه علمی، تبدیل مردسالاری به یک امر مقدس الهی و تقویت پدرسالاری، سرکوب هنر به ویژه موسیقی و آواز و رقص، سرکوب ادبیات و افکار و گفتمان سکولار و تفکر انتقادی است.

طبقِ قانون اساسی جمهوری اسلامی، مذهب شیعه اثنی عشری، مذهب رسمی حاکم بر ایران و غیرقابل تغییر است. قانون اساسی مردم را بر پایة جنسیت، هویت دینی و مذهبی و مرامی، به بخشهای مختلف با حقوق و امتیازات متفاوت و نابرابر تقسیم میکند. «اخلاق» این حکومت وابسته به تبعیت زنان از نقش و رفتار اجتماعی است که اسلام و مذهب شیعه برایشان تعریف کرده است. طبق شریعت اسلام، رفتارهای جنسی ال.جی.بی.تی سزاوار مرگ است. طبق همین شریعت ورود بهاییها به مراکز آموزشی و کسب و کار ممنوع است. علاوه بر روحانیت و منبرهای مساجد و نمازهای جمعه، تمامی تریبونهای رسمی و غیررسمی حکومت، رسانهها، نظام آموزشی، تولیدات به اصطلاح فرهنگی و غیره، عمدتا روابط و افکار فاشیستی دینی را در جامعه تبلیغ و ترویج میکنند. برگزاری نماز جمعه، ایجاد مقرهای فرماندهی نظامی و شکنجهگاه در مساجد، کارزارهای «زیارت» قبور امامان و امام زادهها و کارزارهای برگزاری مناسک و آیینهای دینی شیعه، بخشی از دستگاه «فکرسازی» و عمومی کردن نظام ارزشی و باورهای جمهوری اسلامی و تبدیل کردن مردم به سربازانِ حاکمیتشان است.

حکومت دینمدار بیش از هر بخش دیگری، در قوة قضائیة جمهوری اسلامی و نظام کیفری آن متجلی میشود. بخشی از قوانین کیفری جمهوری اسلامی به تبعیت از شریعت، قوانینِ مبتنی بر روابط قبیلهای در دوران صدر اسلام هستند. در آن جوامع، جنایت با جنایت پاسخ داده میشد و نظام قضایی جمهوری اسلامی نیز چنین است. کیفر یا مجازاتِ جرم، قصاص، شکنجه، شلاق، سنگسار، قطع دست و اعدام است. از آن جا که در جمهوری اسلامی همه مردم در مقابل قانون برابر نیستند و نسبت به جنسیت، دین و مذهب ارزشگذاری شدهاند، در نظام قضایی نیز برابر نیستند. در نتیجه مثلا در معادلة «دیه»، ارزش زن و پیروان ادیان دیگر، نصف مرد مسلمان است. در این جهانبینی، مجازات، عملی برای مرعوب کردن کل مردم و حربهای برای سرکوب و تثبیت قدرت سیاسی و اقتصادی است. نمونة آن، اعدامهای کردستان در ابتدای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی و در دهه 60 و سال 67 است که در مورد آخر، لغو احکامِ زندانیان سیاسی توسط «فتوا» و اعدام آنها بدون تفهیم اتهام، بدون آیینهای دادرسی، بدون حق درخواست تجدید نظر در حکم اعدام، بدون حق وکیل و صرفا بر اساس «فتوای» خمینی جلاد صورت گرفت.

این نظام قضایی بازتاب ماهیتِ ارتجاعی رژیم جمهوری اسلامی، ایدئولوژی و کل نظام اجتماعی آن است.

 

دستگاه نظامی-امنیتی ستون فقرات دولت

جمهوری اسلامی، دستگاه دولتی رژیم شاه، به ویژه دستگاه نظامی و امنیتی آن را در اختیار گرفت و قوای مسلح و امنیتی دیگری نیز بر آن افزود. رژیم در بدو امر برای تحمیل خود با تکیه بر نیروی نظامی سپاه پاسداران و ارتش، به لشگرکشی در اقصی نقاط کشور به ویژه کردستان دست زد و با گسترش بی وقفة دستگاه امنیتی، مخالفین خود را به طور مستمر حبس و شکنجه و اعدام کرد. نیروی شبه نظامی سراسری بسیج، یکی از بازوان اعمال سرکوب وسیع در شهرها، روستاها، ادارات، کارخانهجات، محلات، دانشگاهها و غیره شد. علاوه بر وزارت اطلاعات، نهادهای امنیتی دیگر مانند اطلاعات سپاه نیز با کمک سرویسهای امنیتی امپریالیستی (عمدتا کشورهای اروپایی و روسیه و چین) به مدرنترین ابزارها و شگردهای جاسوسی، شکنجه و ترور مسلح شده و آموزش دیدند. همچنین واحدهای رزمی، جاسوسی و تروریستی فرا-مرزی مانند سپاه قدس، برای عملی کردن اهداف رژیم در خارج از کشور تاسیس و فعال شدند. جمهوری اسلامی در سرکوب امنیتی و به راه انداختن ترور و وحشت، از دادگاههای شرع و خودمختاری قضات شرع استفاده کرده و ترکیب ویژهای از «جلاد-روحانی» را به وجود آورد.

 

تودههای طرفدار جمهوری اسلامی

 طبقه سرمایهداران بزرگ وابسته در ایران و دولت آنها بی پایه نیستند. به ویژه آن که جمهوری اسلامی بر اساس یک جنبش تودهای ارتجاعی به قدرت رسید و پس از کسب قدرت، پایههای تودهای خود را سازمان داده و ایدئولوژیزه کرد. رژیم ایران بر مبنای یک ایدئولوژی دینی و همچنین دست آویختن به جنگ ارتجاعی هشت ساله با عراق و کشتههای آن جنگ، در میان تودههای طبقه متوسط و قشرهای فرودست برای خود پایگاهی درست کرد. هرچند با گذشت چند دهه، از پایگاه تودهای جمهوری اسلامی به شدت کاسته شده است اما انقلاب سوسیالیستی برای سرنگونی جمهوری اسلامی، یک جنگ داخلی را از سر خواهد گذراند. به این معنا که در سمت دشمن، درصدی از تودههای مردم قرار خواهند گرفت.

 

جناحبندیهای درون هیئت حاکمه

دولت بورژوازی از جمله دولت حاکم در ایران، هرگز یکدست نیست و متشکل از جناحها و نیروهای مختلف است که همواره در رقابت و نزاع با یکدیگرند. هدف هر یک از این نیروها در نزاع درونی، حفظ ثبات و استحکام دولت طبقاتی شان و در عین حال قرار گرفتن در راس هرم قدرت است. همة این جناحها، همواره خود را نمایندة منافع «عمومی» قلمداد میکنند. همان گونه که کلیت دولت دیکتاتوری بورژوازی در همه جا خود را نمایندة منافع «همه مردم» اعلام کرده است. جناحبندی های گوناگون جمهوری اسلامی نیز از این امر مستثنی نیستند.

جمهوری اسلامی توانست روابط درون هیئت حاکمه را بر مبنای شکلی از دموکراسی سازمان دهد. به این معنا که جناحها و باندهای گوناگون اسلامگرایان که حول خمینی متحد شده بودند، توانستند نظام انتخاباتی را در کارکرد خود نهادینه و از آن استفاده دوگانه کنند: به عنوان ابزاری برای ایجاد تناسب قدرت در میان خودشان و همچنین وسیلهای برای فریب مردم و متحد کردنشان با حکومت. جناحهای گوناگون جمهوری اسلامی از تضادهای درونی خود برای پراکندن توهم میان تودههای مردم که گویا یکی از میان آنها «منجی» یا «حامی» مردماند، استفاده کردهاند. اما همین رقابتها و شکافهای درون هیئت حاکمه، عامل مهمی در شکلگیری بحرانهای مشروعیت حکومتی و برهم خوردن استحکام و تعادل رژیم است.

 

وحدت و تضاد جمهوری اسلامی با امپریالیسم

اگر چه اسلامگرایان حاکم بر ایران، برای تحمیل قوانین شرعی هزار و چهار صد سال پیش تلاش کردهاند اما، مانند دیگر نیروهای اسلامگرا ، اساسا نیروهای سیاسی زادة عصر سرمایهداری هستند که در کشورهای تحت سلطة امپریالیسم، برای دست یافتن به قدرت سیاسی، به رقابت و جنگ با قشرهای سنتا حاکم پرداختهاند. میان اسلامگرایان و قدرتهای امپریالیستی غربی به ویژه آمریکا، تضادهای حاد وجود داشته است اما این تضادها دال بر ماهیت متخاصم نظامهای اقتصادی-اجتماعی آنها نیست.

در سال 1357، امپریالیستهای غربی راه را برای قدرت گیری اسلامگرایان در ایران باز کردند تا هم مانع از رشد نیروهای انقلابی کمونیست شوند و هم از نفوذ سوسیال امپریالیسم شوروی در ایران جلوگیری کنند. هر چند امپریالیستهای غربی راه را برای این قدرت گیری گشودند، اما روابط آنها با جمهوری اسلامی همواره پر تنش بوده است. به یک کلام، تضاد میان اسلامگرایان و امپریالیستها، ماهیتی ارتجاعی دارد و تضادی است درون سیستم سرمایهداری امپریالیستی میان دو نیروی ارتجاعی که هر یک به نوبة خود شکلی از یک نظام اجتماعی منسوخ و ارزشهای منطبق بر آن را نمایندگی میکنند.

 

انقلاب کمونیستی  و استقرار جمهوری سوسیالیستی نوین

یک انقلاب واقعی، بیش از یک اعتراض و شورش علیه وضع موجود است. انقلاب واقعی نیازمند آن است که میلیونها نفر آگاهانه و به طور سازمان یافته به پا خیزند و با عزمی راسخ، دستگاه دولتی حاکم و نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن را در هم بکوبند و به جای آن، دولت و نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متفاوتی را مستقر کنند که زندگی کیفیتاً متفاوت و بهتری را برای آحاد جامعه تامین می کند. جامعة ما مانند همة جوامع دیگر جهان، به طبقات اقتصادی-اجتماعی متخاصم تقسیم شده است. در یکسو، طبقة حاکمه سرمایهدار و کارگزاران، روشنفکران و نظامیان و امنیتیهای آن قرار دارند که درصد کوچکی از جمعیت را تشکیل میدهند و در سوی دیگر، اکثریت جمعیت یعنی کارگران و دیگر زحمتکشان شهر و روستا، بیکاران، کارگران مهاجر،روشنفکران، دانشجویان، معلمان، هنرمندان، کارمندان، تولید کنندگان و صنعتکاران خرد شهر و روستا و خلقهای ملل تحت ستم قرار دارند. میان منافع این دو قطب و دو جبهة اجتماعی، تضاد آشتی ناپذیری حاکم است و در نتیجه قدرت سیاسی  در ایران مانند هر جای دیگری تنها میتواند دیکتاتوری بورژوازی یا دیکتاتوری پرولتاریا باشد.

با سرنگونی این دولت و استقرار دولت سوسیالیستی نوین، تودههای تحت ستم و استثمار، آزاد شده و صاحب حق و مهمتر از آن حق حاکمیت خواهند شد. با این انقلاب، همزمان با گسستن زنجیرهای اقتصادی-اجتماعی سرمایهداری، ستمها و شیوههای استثمار برجای مانده از عصر پیشا سرمایهداری نیز ریشه کن خواهند شد. هدف انقلاب کمونیستی عوض کردن جای «پایینیها» و «بالاییها» نیست، بلکه هدف آن سرنگون کردن طبقة ارتجاعی حاکم و ریشه کن کردن همة انواع ستم و تبعیض و نابودی چهار کلیتی است که پیشتر به آن اشاره شد. کلیة مبارزات و اعتراضات علیه وضع موجود، در همه مقاطع باید به ساختن، توسعه و سازمان دادن نبرد برای چنین  انقلابی خدمت کنند.

انقلاب کمونیستی و استقرار دولت سوسیالیستی در ایران، نه تنها با ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی مواجه است بلکه به طور غیرمستقیم و در شرایطی به طور مستقیم، با قدرتهای امپریالیستی مواجه خواهد شد. زیرا دولت سوسیالیستی که بر اساس سرنگونی دولت و نظام فعلی به قدرت خواهد رسید، در اولین گامها از چارچوب نظام سرمایهداری چه در داخل و چه در سطح بینالمللی گسست خواهد کرد.

 

رهبری انقلاب

انجام چنین انقلابی نیاز به تئوریهای علمی کمونیسم و نیاز به رهبری یک حزب کمونیست انقلابی دارد که مجهز به این علم بوده و آن را در راه تحقق انقلاب به کار ببندد. درهم شکستن دولت جمهوری اسلامی و دم و دستگاه نظامی و امنیتی و زندانهای آن فقط به دست مردمی که بر پایة نقشة آگاهانه ای برای انقلاب کمونیستی سازمان یافته باشند، ممکن است. این وظیفه کمونیستهای انقلابی است که تودههای مردم به ویژه ستمدیده ترین و محرومترین قشرهای جامعه را به این سطح از آگاهی و سازمان یافتگی برسانند.

حزب پیشاهنگِ انقلاب، مجموعهای متشکل از کمونیستهای آگاه به این علم و پیرو آن و متعهد به این هدف و این راه است که بر حسب اصل مرکزیت دموکراتیک سازمان یافتهاند و هستة مرکزی این فرآیند را تشکیل میدهند. حزب کمونیست به علت داشتن هدف روشن و قطب نمای رسیدن به آن هدف و سازمانی متمرکز، قادر است نیروهای وسیعتر اجتماعی را به سوی هدف انقلاب رهبری کند. حزب پیشاهنگ کمونیست در حین رهبری تودههای مردم، مرتبا از آنها و ابتکاراتشان آموخته و خود را تکامل داده و راه را برای تولید رهبران جدید این مسیر تاریخی-جهانی  باز میکند.

 

نیروهای انقلاب و متحدین نزدیک آن

روابط اقتصادی-اجتماعی حاکم نشان میدهد که اساسیترین نیازها و منافع کارگران و دیگر زحمتکشان، زنان و خلقهای ملل تحت ستم و خرده بورژوازی فقط از طریق یک انقلاب کمونیستی متحقق خواهد شد. در جامعه، قشرها و طبقات تحت ستم و استثمار گوناگونی وجود دارد، اما فقط طبقة پرولتاریا است که آیندة اجتماعی بنیادا متفاوتی را نمایندگی کرده و پتانسیل آن را دارد که ستون فقرات انقلاب کمونیستی شود. این امر، به خصلت و ماهیت نظام اقتصادی-اجتماعی سرمایهداری مرتبط است که طبقة پرولتاریا را به وجود آورده و وابسته به کار و تولید این طبقه است. اما پتانسیل پرولتاریا «خود به خود» و صرفا به علت داشتن این موقعیت مادی در ساختار روابط حاکم در جامعه و جهان، متحقق نمیشود. این طبقه رسالت رهایی بشریت را دارد و رهایی خودش در گروی رهایی تمام بشریت است. تحقق این رسالت ضرورتا وابسته به آگاهی کمونیستی و داشتن پیشاهنگ کمونیست بر اساس تئوری و علم کمونیسم نوین است.

طبقه پرولتاریا یکدست و موزون نیست و درون آن، درجات گوناگونی از استثمار موجود است. لایههای گوناگون کارگران ایران، شامل کارگران صنایع، کارگران خدماتی (که بزرگترین بخش کارگران با ثبات و بی ثبات را تشکیل میدهند)، کارگران بخش کشاورزی و کارگران بخش «اقتصاد غیر رسمی» مانند دستفروشان است. کارگران افغانستانی، در نتیجة ویران شدن افغانستان در جنگهای امپریالیستی و ارتجاعی که جمهوری اسلامی ایران نیز در دامن زدن به آن نقش مهمی داشته است، به ایران مهاجرت کردهاند و اکنون بخشی از پرولتاریا و جامعة ایران هستند. آنان همواره در معرض فوق استثمار توسط سرمایهداران بزرگ و کوچک قرار دارند. زنان پرولتر و کارگران ملل تحت ستم نیز در موقعیت فوق استثمار و تبعیض اجتماعی هستند. تحتانیترین قشرهای پرولتاریای ایران، نه تنها به طور کلی به مثابة پرولتاریا، منافع اساسی شان در انقلاب کمونیستی است بلکه به طور عاجل نیاز به آن دارند و سنگ بنای این انقلاب هستند.

رشد سرمایهداری، مرتبا «جمعیت مازاد» (که نسبت به اقتصاد سرمایهداری «مازاد» هستند و نه نسبت به جامعه بشری) تولید میکند. این وضعیت منجر به ایجاد جمعیت چند میلیونی بیکاران جوان و نیروی آماده به کار شناور شده است. اینها بخش مهمی از نیروهای انقلاب سوسیالیستی، به ویژه نیروی ضربت و آغازگران آن هستند.

دهقانان فقیر و بی زمین، درصدی از روستاییان به ویژه در مناطق محروم را تشکیل میدهند که به لحاظ موقعیت مادیشان، متحدین نزدیک انقلاب پرولتریاند.

در جامعة ایران، قشر عظیم خرده بورژوازی وجود دارد که حتا بیشتر از پرولتاریا ناموزون بوده و موقعیتِ پیچیدهای دارد. بخش بزرگی از خرده بورژوازی را کشاورزان، تولیدکنندگان مستقل، کارمندان دولتی، معلمین، پرستاران، متخصصین، مهندسین و تکنسینها تشکیل میدهند. گرایشات لایههای مختلف این قشر را فقط موقعیت اقتصادیاش تعیین نمیکند، بلکه ستمهای اجتماعی نیز آن را ناموزون کرده است. 

زنان طبقات متوسط و خرده بورژوازی از دیگر متحدین پرولتاریا در انقلاب هستند. ستم بر زن محدود به طبقه اقتصادی خاصی نیست و به طور عام در میان زنان کشش به سمت تغییرات رادیکال و انقلاب کمونیستی را ایجاد میکند. بر پایة این واقعیت مادی و عینی، میتوان و باید  بسیاری از زنان قشرهای گوناگون طبقاتی را به این واقعیت آگاه کرد که با مطالبات و افق برابری و دموکراسی نمیتوان زنان و جامعه را از این ستم رها کرد و انقلاب سوسیالیستی تنها بدیلی است که راه را برای ریشه کن کردن این ستم باز میکند. 

روشنفکران قشری هستند که موقعیت فکریشان، جهتگیری اجتماعیشان را تعیین میکند و انقلاب کمونیستی میتواند و باید بخشی از آنها را جذب کند. علاوه بر این، روشنفکران به علت وجود استبداد و حاکمیت رژیم تئوکراتیک، به شدت سرکوب فکری میشوند. هرچند بخش بزرگی از آنها اغلب با فقر درگیرند اما سرکوب فکری مهمترین ستمی است که به روشنفکران میشود. این قشر در مواجهه با تاریک اندیشی دینی که رژیم به جامعه تحمیل میکند، خواهان سکولاریسم اند، اما همزمان، توهمات بورژوا دموکراتیک و ضد کمونیستی هم در میان آنها رایج است. انقلاب سوسیالیستی، از همین امروز که در تدارک است و پس از پیروزی در تمام دوران گذار سوسیالیستی، به شدت نیازمند روشنفکران انقلابی است و همواره باید در میان روشنفکران برای ایجاد پولاریزاسیون مثبت به نفع انقلاب کمونیستی، تلاش کند. در تمام دوران موج اول انقلابهای کمونیستی، شاهد آن بودیم که اکثریت روشنفکران ناراضی از وضع موجود، رویکرد مثبت و حمایت گرانه نسبت به کمونیسم و انقلاب کمونیستی داشتند و شمار قابل ملاحظهای از آنان به مبارزین کمونیست تبدیل شده و در این راه جان باختند. این موج در دهه 80 میلادی، در پی احیای سرمایهداری در چین سوسیالیستی و از بین رفتن آخرین پایگاه انقلاب کمونیستی در جهان و سلطة فضای ضد انقلاب در عرصههای فکری، به عقب برگشت و پس از آن شاهد گسترش گرایشات فکری پست مدرن، پراگماتیستی، عرفانی و سازش طلبانة «ضد خشونت» و «صلح طلبانه» در میان روشفکران و محافل آکادمیک و فکری بودیم.

 

دیگر نیروهای اجتماعی

سرمایهداران کوچک: این قشرِ بورژوازی با وجود آن که همیشه در معرض فشار از سوی سرمایهداران بزرگ قرار دارد اما حیات و تولید و بازتولیدش وابسته به عملیات سرمایهگذاری سرمایهداران بزرگ و ثبات دولت حاکم است و همین رابطه را با بازار جهانی و انحصارات دارد. این قشر در بستر اقتصادی به سر میبرد که پُر از رقابتهای حاد و اعمال امتیازهای انحصاری است و نسبت به بورژوازی بزرگ و انحصارات خارجی احساس انزجار دارد، اما بیشتر از انقلاب پرولتری و کمونیستها هراسان است. این قشر، به لحاظ سیاسی همیشه توهمات یک «سرمایهداری از نوع دیگر» را دارد که «برابری» را رعایت کند و مانع از نابودی آنها شود.

           در چارچوب اوضاع کنونی ایران و همچنین اوضاع جهان، با جنگها و نابودی محیط زیست و نابودی رشتههای کوچکتر تولید توسط انحصارات، امکان دارد که با رشد و گسترش انقلاب سوسیالیستی، بخشی از آنها با این انقلاب همراه شده یا به موضع بی طرفی رانده شوند. سیاست خنثی کردن این قشر برای جلوگیری از درهم شکسته شدن انقلاب و نیروهای بنیادین انقلاب ضروری است. علاوه بر آن، پس از استقرار دولت سوسیالیستی، تا مدتی، برای بازسازی اقتصاد نیاز به بخشی از این قشر خواهد بود.

 

گسل‌‌ها

گسلهای اجتماعی، به طور مستقیم و یک به یک منطبق بر شکافهای طبقاتی نیستند بلکه نقاط تمرکز حاد تضادهای مهم اجتماعیاند که جامعه میتواند با انفجاری از آن، نقاط به لرزه در آمده و بقیه گسلها را فعال کند. به طور مثال در ایران، گسل فقر، ستم بر زن، ستم ملی و ادغام دین و دولت از مهمترین گسلها هستند. 

 

 گسل فقر: دو قطبی فقر و ثروت، ذاتی نظام سرمایهداری است، اما اقتصاد جمهوری اسلامی و سرمایهداری جهانی در این مرحله از تکاملش، فقر و بیکاری و حاشیه نشینی را مانند حریقی گسترش میدهد.

گسل ستم بر زن: کارکرد سرمایهداری گرایش به آن دارد که مرتبا زنان را از خانه بیرون کشیده و تبدیل به کارگران و کارکنان «آزاد» خود کند اما همچنین ساختار و نهاد پدرسالاری را نیز تقویت میکند. حاکمیت رژیم اسلامی سرمایهداری در ایران این تنش را به طور ویژه حاد کرده است.

گسل ستم ملی: ستمگری ملی یا فرودست بودن ملل غیرفارس در ساختار دولت ایران، تحت رژیم شاه نیز موجود بود و در جمهوری اسلامی ادامه یافته است.

 گسل ادغام دین و دولت: پس از گذشت چند دهه، روبنای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تبدیل به گسل مهمی برای این رژیم شده است. از یک طرف، این رژیم بدون شریعت معنی ندارد اما از طرف دیگر، تحمیل قوانین دینی در ادارة جامعهای مدرن، خطر شورش و طغیان تودهای علیه رژیم را به وجود میآورد.

همة این تضادها گسلهای مهمی هستند که فعال شدن هر یک از آنها، دیگر شکافهای طبقاتی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را فعال خواهد کرد.

 

استراتژی انقلاب

استراتژی انقلاب، نقشة کلی راه انقلاب از امروز تا زمان سرنگون کردن دولت طبقاتی حاکم (حاکمیت جمهوری اسلامی یا هر رژیم دیگری که به جای آن در راس دولت طبقاتی موجود در ایران بنشیند) و استقرار قدرت سیاسی پرولتری تحت رهبری حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست) (یا هر نام دیگری که پیشاهنگ کمونیست در فرآیند تحولات خود اتخاذ کند) است. دید ما در مورد استراتژی، توسط درک از الزامات تحقق گذار تاریخی-جهانی کمونیستی و این که چگونه بشریت جامعه طبقاتی را پشت سر گذاشته و موفق به استقرار جهان کمونیستی خواهد شد، شکل گرفته است. به عبارت دیگر استراتژی انقلاب در ایران و جنگ برای استقرار دولت و جامعة سوسیالیستی از همان ابتدا، انترناسیونالیستی است و همین کیفیت، ایرانِ سوسیالیستی را تبدیل به پایگاهی برای این گذار تاریخی-جهانی عظیم خواهد کرد.

این استراتژی انقلاب، نقشهای است برای تبدیل نیروی انقلابی کمونیستی که در ابتدا کوچک و دارای نفوذ اندکی در میان تودههای تحت ستم و استثمار است، به نیرویی بزرگ. نیرویی که بخش وسیعی از تودههای تحت ستم و استثمار را به ستون فقرات آگاه و سازماندة انقلاب تبدیل کند تا بتواند برای بدیل اجتماعی کمونیستی، میلیونها نفر را در سرنگون کردن دولت کهنه و استقرار دولتِ نوین سوسیالیستی با هدف انقلاب جهانی، رهبری کند.

دولت دیکتاتوری بورژوازی هرگز داوطلبانه از قدرت سیاسی خویش صرف نظر نمیكند و برای تضمینِ پایداری خود دست به تفنگ میبرد و به جنگ تمام عیار علیه قوای انقلاب و تودههای طرفدار انقلاب متوسل میشود. برای سرنگون کردن آن باید به جنگی عادلانه دست زد و نیروهای مسلحاش را در میدان نبرد مغلوب کرد. تظاهرات خیابانی یا اعتصاب سراسری و حتا عملیات پراکندة نظامی هرگز قادر به تحقق چنین هدفی نیست. این امر از طریق یک جنگ انقلابی امکانپذیر است. اصول این جنگ از خصلت جامعه‌‌ای که برایش مبارزه می کنیم سرچشمه میگیرد. استراتژی (آموزه یا دکترین نظامی) و تاکتیکهای آن بر پایة شناخت علمی از مختصات جامعه، شناخت از دشمن و نیروهای آن از یک طرف و شناخت از انقلاب و نیروهای آن از سوی دیگر، تدوین میشود.

 

جنگ انقلابی و قوانین آن

 

جنگ انقلابی، یک جنگ درازمدت است. قدرتمند بودن دشمن، رشد ناموزون انقلاب و رشد تدریجی نیروهای انقلاب، به این جنگ خصلت درازمدت میبخشد. قانونِ عام حاکم بر کلیة جنگها این است: «حفظ نیروهای خودی، نابودی نیروهای دشمن». قانون خاصِ جنگِ انقلابی؛ «تبدیل شدن از نیروی کوچک و ضعیف به نیروی بزرگ و قوی است» و رسیدن به موقعیتی که بتواند قوای نظامی و دولتِ دشمن را کاملا در هم شکسته و نابود کند. طبق اصلِ اساسی «حفظ نیروهای خودی و نابودی نیروهای دشمن» و با توجه به شناخت از «دشمن» و از «خود»، جنگ ما نمیتواند به شکل قیام مسلحانه در مراکز قدرت دشمن و تصرف فوری قدرت سیاسی شروع شود. چرا که به سرعت توسط قوای برتر دشمن درهم شکسته خواهد شد. قوای انقلاب تا زمانی که پایه و نیروی لازم را فراهم نکرده، باید از درگیری تعیین کننده و نهایی با قوای دشمن اجتناب کند و گر نه با شکست روبرو خواهد شد.

ممکن است وضعیتی استثنایی پیش بیاید که نیروی انقلاب تحت رهبری حزب پیشاهنگ بتواند دست به قیام در مراکز قدرت و تصرف فوری قدرت سیاسی بزند. حتا اگر چنین استثنائی به وجود بیاید، پس از قیام موفقیتآمیز و استقرارِ دولتِ نوین، انقلاب وارد یک پروسة جنگ داخلی با بازماندة نیروی دشمن و انواع نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی که محتملا به میدان میآیند، خواهد شد. در کل میتوان گفت اگر استراتژی را بر مبنای تضادهای واقعی پیش ببریم، در بهترین موقعیت برای استفاده از استثنائات هم قرار خواهیم داشت.

این جنگ، یک جنگِ تودهای است. جنگِ تودههای آگاه که برای رهایی از ستم و استثمار و در نهایت رهایی کل بشریت میجنگند. انقلاب باید توسط تودههای آگاه و سازمان یافته و تحت رهبری حزب پیشاهنگ پیش برده شود. استراتژی جنگ انقلابی، باید با اتکاء به تودهها و با پشتوانة تودهای آغاز شده و به گونهای پیش برود که مرتبا خصلت تودهای آن افزایش یابد. این جنگ، با اتکاء به  تودههای مردم در ایران و سراسر جهان و نه دولتهای حاکم پیش میرود.

این جنگ ناموزون تکامل خواهد یافت. به این معنا که به صورت یک دست و منسجم و در یک لحظه، در همه مناطق کشور آغاز نمیشود و تکامل نمییابد. تکامل ناموزون در عینحال به معنای آن است که جنگ انقلابی برای یک دورة استراتژیک نمیتواند دارای مرکز ثقل ثابتی باشد.

عواملی که موجب این تکامل ناموزون میشود عبارت است از: ناموزونی ساختار اقتصادی، درجة نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک دشمن در مناطق گوناگون، سرزمین وسیع و پهناور با جغرافیای ناهموار. بهعلاوه پس از شروع جنگ انقلابی و در طول آن، ممکن است شاهد جنگهای متعدد و درهم آمیخته باشیم. به این معنا که انواع نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی یا مترقی برای پیشبرد اهداف و برنامة طبقاتی خود وارد جنگ با رژیم حاکم شوند. این وضعیت، تاثیرات متناقضی بر فرآیند توسعة جنگ انقلابی خواهد گذاشت.

این جنگ، بهطور موجوار رشد خواهد کرد. یعنی پس از آغاز موفقیتآمیز، همراه با فراز و فرودهای نظامی-سیاسی، پیشرویها و عقبنشینیها، گسترش خواهد یافت. چرا که رژیم همواره با ثبات نیست بلکه مرتبا دچار بحرانهای گوناگون از خط گسلهایش یا بحرانهای دیگر شده و فرآیند تکامل جنگ را با نقاط عطف همراه خواهد کرد. دورههای افت، نیاز به عقبنشینی خواهد داشت و دورههای فراز و خیزش، به سراسری تر شدن و به چالش گرفتن نیروهای نظامی دولت در پهنهای گستردهتر خدمت خواهد کرد.

یکی از الزاماتِ به کار بستِ سیاست نظامی که مائو به صورتِ اصلِ «در غرب مانور دهیم و در شرق ضربه بزنیم» مفهوم سازی کرد، سازمان دادنِ حزب، تشکلات تودهای و سازمانِ جنگ بر اساسِ «تمرکز استراتژیک و عدم تمرکز تاکتیکی» است. این بهمعنای داشتن یک خط و فرماندهی واحد (از جمله نقشهای است که جنگ را به طور کلی هدایت میکند)، اما همزمان تشکلات محلی نسبتا مستقل با جبهههای نبرد نسبتا مستقل است. طبق قانون رشد ناموزون، نیروی انقلابی باید در مناطقی که جنگ انقلابی جریان ندارد، دشمن را به لحاظ سیاسی درگیر کند. همچنین نیروی انقلابی باید در تحرکِ دائم باشد و بدون گسترش دائمی پایة تودهای و سازماندهی مخفی در میان تودهها نمیتوان این اصل را متحقق کرد.

 

آغاز موفقیت آمیز

آغاز موفقیت آمیز جنگ انقلابی بهمعنای عقیم گذاشتن ضربات اولیه دشمن و باز کردن راه برای رشد و تكامل جنگ است. بدین ترتیب، جنگ انقلابی در صحنة سیاسی كشور به یك قطب سیاسی تبدیل شده و در موقعیتی قرار میگیرد که مساله نابود کردن آن برای دشمن یک مسالة استراتژیک است. رسیدن به چنین موقعیتی، یك جهش بزرگ در پروسه كسب قدرت سیاسی است. در واقع جنگ انقلابی باید از سه مانع عبور کند: مانع اول: آغاز موفقیتآمیز؛ مانع دوم: توسعه ناموزون جنگ؛ مانع سوم: کسب قدرت سیاسی. درازمدت بودنِ جنگ باید با جهتگیری به فرجام رساندن پیش برود.

 

فاز سیاسی، تدارک با رویکرد استراتژیک

 جنگ، ادامه سیاست به شکلی دیگر است. همانطور که خصلتِ جنگِ انقلابی را هدف و کیفیت جامعهای که برایش میجنگیم تعیین میکند، خصلت مبارزه در دوران تدارک یا فاز سیاسی را نیز هدف و خصلت جامعهای که برای استقرارش مبارزه میکنیم، تعیین میکند. برای آغاز موفقیت آمیز جنگ انقلابی، مبارزه در فاز سیاسی تعیین کننده است. در فاز سیاسی باید عواملی که به نیروی انقلابی امکان آغاز جنگ بدون درهم شکسته شدن را میدهند، تحقق یافته باشند و جنگ انقلابی بتواند در قلمرو وسیعی به حرکت در آمده و تا مدتهای مدید از درگیری با نیروهای قوی دشمن در نقاط قوت استراتژیک و نظامیاش پرهیز کند. تعیین کنندهترین عامل در این زمینه، رشد و گسترش تشکیلات سراسری حزب و نفوذ تودهای آن است. خلق افکار و تعلیم سیاسی تودهها، از اهمیتی بیش از پیش در تدارک و پیشبرد انقلاب سوسیالیستی برخوردار است. همان طور که در تجربة سال 1357 دیدیم، فروپاشی مشروعیت رژیم سلطنتی و خیزش تودهها علیه آن، به خودی خود موجب آگاهی و تعهد توده ها به بدیل انقلاب سوسیالیستی نشد.

یکی از مولفههای صحنة سیاسی در ایران، وجود نیروهای سیاسی «اپوزیسیون» با افق و برنامة بورژوایی-ارتجاعی است که با وجود اختلافهای شدید با جمهوری اسلامی، در تضاد خصمانه با تغییر رادیکال نظام طبقاتی حاکم در ایران، گسست آن از نظام سرمایهداری جهانی و استقرار یک نظام طبقاتی کاملا نوین هستند. در نتیجة حدت تضادهای درون رژیم حاکم نیز «اپوزیسیون»هایی از درون آن تولید میشوند که برخی حتا به بیرون از رژیم رفته و خود را در هیئت سیاسی دیگری بازسازی میکنند. گروهبندی های متفاوت این طیف از «اپوزیسیون» علیرغم ظاهر متفاوت، دارای یک وجه اشتراک هستند و آن، افق و برنامة حفظ نظام طبقاتی موجود و صرفا «تعویض نگهبان» (تغییر رژیم) است. به تبع این افق و برنامه و در امتداد ماهیت طبقاتی افق و برنامهشان، این نیروها در نهایت در اتحاد با مرتجعین داخلی و بینالمللی مقابل انقلاب سوسیالیستی صف آرایی خواهند کرد. در جدال و  کشمکش میان نیروهای انقلاب واقعی و ضد انقلابیون اسلامگرا در سال 57 نیز چنین وضعی به وجود آمد. اسلامگرایان به رهبری خمینی بخشی از «اپوزیسیون» ضد رژیم شاه بودند اما در توافق با امپریالیستهای غربی (آمریکا و اروپا) و با وساطت آنها به توافق با دستگاه نظامی و امنیتی رژیم شاه رسیدند و قدرت را گرفتند. این امر نشان میدهد که صحنه مبارزه پیچیده است و افشای برنامه و بدیلهای امپریالیستی و ارتجاعی اهمیت بسیار دارد. ضرورت و اهمیت حیاتی سند «مانیفست و برنامه انقلاب کمونیستی» در همین جا است. برافراشتن آن در برابر بدیلهای دیگر و تبدیل آن به آگاهی میلیون‌‌ها نفر از توده‌‌های مردم و نبرد برای تحقق آن، و نه چیزی کمتر از آن، نیاز عاجل جامعه ما است. این که تودههای مردم از حزب و برنامه انقلاب و نقشه راه ما خبر داشته باشند، این که بخش قابل توجهی از آنها حامی «مانیفست و برنامه انقلاب کمونیستی در ایران» شده و حاضر باشند از همین امروز بهطور سازمانیافته برای این برنامه و هدف مبارزه کنند، مهمترین عامل در آغاز موفقیت آمیز جنگ انقلابی است.

عامل بسیار مهم دیگر در آغاز موفقیت آمیز جنگ انقلابی، درگیر شدن حکومت در یک بحران سراسری است به گونهای که حکومت کردن به سیاق سابق برایش سخت شود، خود و پایههایش آشفته و سراسیمه باشند و مشروعیتاش فرو پاشیده باشد. در چنین شرایطی، چنانچه پیشاپیش دارای قوای کافی باشیم، تشکیلات حزب و نفوذ تودهای آن گسترش یافته باشد، آغاز پیروزمندانة جنگ انقلابی با اتکاء به تودههای مردم و رشد و گسترش موجوار آن ممکن خواهد بود. در غیر این صورت، باید از بحران برای انباشت تصاعدی قوا و آماده شدن برای آغاز جنگ انقلابی، به حداکثر سود جست.

 

رهبری حزب کمونیست بر فرایند جنگ: بر هر جنگی سیاستی حاكم است: سیاست بورژوائی یا سیاست انقلابی کمونیستی. برای تضمین این كه جنگ، ادامه سیاست انقلابی کمونیستی باشد، حزب كمونیست باید بر نیروهای مسلح انقلابی و سیاست كمونیستی باید بر اسلحه حاكم باشد. اگر رهبری حزب كمونیست بر پروسه جنگ اعمال نشود، به یقین جنگ انقلابی در پیچ و خم‌‌های مبارزه طبقاتی دچار انحراف خواهد شد. به همین جهت تقویت خط ایدئولوژیك و سیاسی صحیح حزب و تشكیلات حزبی، مهمترین وظیفه سیاسی و سازمانی حزب در پروسة تدارك و پیشبرد جنگ درازمدت تودهای است.

 

سازمان ارتش: سازمانِ پیشبرندة مبارزة طبقاتی در مرحلهای که جنگ انقلابی آغاز میشود، کیفیتا با سازمانهای آن در فازِ سیاسی تفاوت دارد. نام این ارتش هنگام آغاز جنگ انقلابی تعیین خواهد شد اما در این سند آن را ارتش سرخ مینامیم.

ارتش سرخ، ارتش تودهای است، زیرا یک جنگ تودهای را پیش می برد. این ارتش از کوچک شروع شده و به نسبت رشدِ جنگ انقلابی و قدرتمند شدن آن، در زمینة سازماندهی و اشکال سازماندهی، تغییر خواهد کرد. رزمندگان ارتش سرخ، با آگاهی نسبت به هدف و نقشة راه، به آن میپیوندند. در جذب تودهها به این ارتش، استفاده از زور یا وعدة برخورداری از امتیازات مادی و اجتماعی هرگز نقشی ندارد. بسیاری از کسانی که رزمندة ارتش سرخ خواهند شد، در ابتدا كمونیست نیستند و ممکن است هرگز کمونیست نشوند، اما توسط حزب به سیاست و برنامه رهبری جنگ انقلابی برای ساختن جامعه آینده آگاه شده و بر پایه این آگاهی به عضویت ارتش سرخ در میآیند. حزب كمونیست، ماهیت ایدئولوژیك و سیاسی خود را از تودهها مخفی نمیکند، بلكه آن را بهطور گسترده تبلیغ و ترویج میكند.

علاوه بر رزمندگان ارتش سرخ كه مستقیما درگیر جنگ هستند، دیگر تودههای مردم به اشكال گوناگون به پیشبرد جنگ یاری میرسانند. نان و اطلاعات و سایر نیازهای لجستیكی ارتش سرخ را اساسا تودهها فراهم میكنند. سلاحهای این جنگ در پروسة جنگ و از دشمن گرفته میشود.

جبهه متحد: ایجاد جبهه متحد تحت رهبری پرولتاریا، یک جهتگیری، روش و رویکرد استراتژیک برای تحقق انقلاب سوسیالیستی و بخشی از نقشة راه این انقلاب و یکی از الزامات پیشبرد پیروزمندانة جنگ انقلابی برای درهم شکستن دولت حاکم است. به عبارت دیگر، خصلت جبهه متحد را جامعهای که برایش میجنگیم تعیین میکند.

 برای آن که در وضعیت اکثریت مردم این کشور تغییر واقعی صورت بگیرد، رژیم جمهوری اسلامی و کلیت دولت طبقة سرمایهدار باید از طریق یک جنگ انقلابی با هدف انقلاب سوسیالیستی سرنگون شوند. میلیونها انسان از طبقات و قشرهای مختلف، به طور عینی در تحقق این امر و بنیانگذاری جامعة نوین سوسیالیستی، ذینفع هستند. اکثریت آنان بدون این که کمونیست شوند، در این انقلاب شرکت خواهند کرد. حتا نیروهای سیاسی غیر کمونیست که ضرورت انقلاب سوسیالیستی به عنوان تنها بدیل در مقابل نظام سرمایهداری را درک میکنند و با منافع تودههای تحت ستم و استثمار جهتگیری میکنند، درگیر این انقلاب خواهند شد. این است شالودة مادی و عینی جبهه متحد تحت رهبری پرولتاریا.

کیفیت رهبری پرولتاریا بر این جبهه، در افق و برنامه و نقشه راه حزب پیشاهنگ فشرده میشود. بر این مبنا و با تحلیل ماتریالیستی دیالکتیکی از نیروهای اجتماعی، در فرایند تدارک انقلاب، اتحادها و صف ‌‌آرایی‌‌های طبقاتی که به نفع دولت حاکم و رژیم آن است را باید برهم زده و شمار هرچه بیشتری از مردم را نه فقط از میان تودههای پرولتر و زحمتکش بلکه از میان طیف گستردهای که در موضع تبعیت و «وفاداری» به این یا آن بخش از طبقه حاکمه قرار دارند، بیرون آورده و به سمت انقلاب سوسیالیستی جذب کنیم.

ایجاد چنین اتحادی، فضای عظیمی برای آموختن از تودههای مردم و ابتکاراتشان ایجاد کرده و تحرک بزرگی به بسیج استراتژیک انقلابی علیه ارتجاع و امپریالیسم میدهد. در این اتحاد، گرایشها و تفاوتهای زیادی سربلند خواهند کرد. رویکرد ما استفاده از این تفاوتها برای آموختن و دامن زدن به روحیة علمی حقیقتجویی در خدمت به باز کردن راه انقلاب سوسیالیستی و خدمت به مبارزة تاریخی-جهانی کمونیستی خواهد بود. تفاوتها، امکان ایجاد فضای جدل و تغییر افکار در مقیاس بزرگ و شناسایی موانع و بهترین روش فائق آمدن بر آنها را فراهم خواهد کرد.

          

برای آن که تفنگی در کار نباشد، باید تفنگ در دست گرفت

ما کمونیستها، جنگ طلب نیستیم اما واقع بین و به  این حقیقت عریان واقف هستیم که قوای دولت کهنه به سادگی تسلیم نمیشوند و باید آنها را در میدان نبرد، شکست داد. بورژوازی و سخنگویان و مبلغین و ایدئولوگهایش، کمونیستها را بهخاطر اعلام این واقعیت، متهم به جنگ طلبی میکند. اما این نتیجهگیری روشن و صحیحی  است که از هزاران سال حاکمیت طبقات استثمارگر استخراج شده است. طبقات حاکمه، خود، دنیا را به آتش میکشند اما زمانی که آتش جنگ انقلابی شعله میکشد، سیل لعن و نفرین را بهسوی آن روانه میکنند. ما اعلام میکنیم که هدف نهایی جنگ انقلابی، نابود کردن تمایزات طبقاتی، طبقات و دولت و بههمراه آن نابود کردن خود جنگ است. فقط به این طریق، جامعة بشری طعم صلح واقعی و پایدار را خواهد چشید.

 

جهتگیری استراتژیک و مبارزات فوری:

ضرورت انقلاب کمونیستی و رویکرد استراتژیک

 تسریع اوضاع به سمت انقلاب و آماده کردن حزب، تودهها و پلاریزه کردن صحنه سیاسی جامعه، در گروی پیشبرد همزمان و عاجل دو وظیفه است: 1) تبدیل کردن کمونیسم نوین و برنامه و نقشة راه این حزب (به ویژه، سند «مانیفست و برنامه انقلاب کمونیستی در ایران») به یک نیروی مادی بزرگ و سازمان یافتة مؤثر در صحنة مبارزة طبقاتی و 2) دامن زدن به مقاومت و مبارزة رادیکال سیاسی، متحد و توده ای علیه کلیة بی عدالتی ها و ستمهای این رژیم به ویژه در میان قشرهایی که بر روی تیغ گسل های اجتماعی مهم قرار گرفته اند. از میان این دو وظیفه، جهت عمدة فعالیت ما کمونیست های انقلابی آن است که از میان تودههای مردم به ویژه جوانان از هر قشر تحت ستم و استثمار و روشنفکرانی که در جستجوی راهی برای پایان دادن به وضع موجود هستند، صدها کادر کمونیستِ آگاه به کمونیسم نوین، تعلیم و سازمان داده تا صدها هزار نفر را در این راه رهبری کرده و بدیلِ انقلاب سوسیالیستی را به یک نیروی مادی و یک جریان قوی در صحنة اجتماعی ایران تبدیل کنند. در پیش گرفتن این رویکرد استراتژیک برای انقلاب یک عنصر تعیین کننده و حیاتی است. هرگونه روی برتافتن از این رویکرد و وظیفة بنیادین، بسیار مضر و علیه منافع کوتاه مدت و درازمدت توده های تحت ستم و استثمار بوده و آن ها را در مقابل ترفندهای سیاسی و ایدئولوژیک طبقات حاکم و نیروهای سیاسی ارتجاعی خارج از قدرت که نقش «اپوزیسیون» را بازی میکنند و جریان های قدرتمند رفرمیست و «کمونیستهای» دروغین، آسیب پذیر خواهد کرد. چنان چه توفان مقاومت و مبارزة سیاسی رادیکال بلند نشده و در جنبشی برای انقلاب سوسیالیستی سازمان نیابد، جمهوری اسلامی کماکان با استفاده از سرکوب، با کمک گرفتن از قدرت های امپریالیستی، با ترفندهای سیاسی و ایجاد توهم های فکری و سیاسی متنوع، حیات خود را تمدید خواهد کرد، یا مانند سال 57 یک جا به جایی قدرت از «بالا» با واسطه گری قدرتهای امپریالیستی صورت خواهد گرفت و همان نظام استثمار و ستم در شکلی جدید بازسازی خواهد شد. امروزه مهم ترین عنصر ضروری برای برخاستن چنین توفانی، به میدان آوردن شمار روز افزونی از کمونیست های انقلابی است. 

 

تاسیس جمهوری سوسیالیستی نوین ایران

جمهوری سوسیالیستی نوین ایران بعد از سرنگونی دولت موجود تشکیل میشود. مصالح اصلی و شالودههای تشکیل این دولت پیشاپیش از پایین و در فرآیند طولانی انقلاب، توسط میلیونها نفر از تودههای مردم که به اهداف این انقلاب آگاهی داشته و تحت رهبری حزب پیشاهنگ کمونیست برای تحقق آن مبارزه کرده اند، به وجود آمده است.

شورای حکومت موقت پس از سرنگونی جمهوری اسلامی بر اساس جبهة متحدی که در طول انقلاب تحت رهبری حزب کمونیست شکل گرفته و نمایندگان نهادهایی که در فرآیند انقلاب و درهم شکستن دولت کهنه به وجود آمدهاند (شوراها، کانونها و تشکلات تودهای)  تشکیل میشود.

 

شورای حکومت موقت، سرنگونی جمهوری اسلامی را اعلام و فرمانهای سه گانهای صادر کرده و بلادرنگ اجرای مفاد آن را آغاز میکند. همچنین، تصویب «قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران» با تکیه بر سند راهبردی«ساختار و اصول دولت جمهوری سوسیالیستی نوین ایران و کارکرد حکومت آن؛ حکومت سوسیالیستی بر چه اساسی کار خواهد کرد: طرح پیشنهادی قانون اساسی» را در دستور کار فوری قرار میدهد.

فرمانهای سه گانة شورای حکومت موقت عبارتند از:

 

یکم: اعلام سرنگونی جمهوری اسلامی و الغای نهادها و ساختارهای آن

1. الغای قوانین اساسی، شرعی و مدنی رژیم پیشین. انحلال کلیة نهادهای نظامی، امنیتی و دیوان سالاری رژیم پیشین. اشغال کلیة مراکز نظامی توسط ارتش سرخ و میلیشیای مردمی تحت رهبری آن. انحلال کلیة ارگانهای سرکوب و نهادهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی. غیرقانونی کردن هرگونه دخالت مراکز و آتوریتههای دینی در امور اقتصادی و اجتماعی. مصادرة کلیة اموال وابستگان به رژیم پیشین و نهادها و موسسات دینی و غیر دینی وابسته به رژیم پیشین.

2. دستگیری مقامات نظامی، امنیتی، دیوان سالاری و دینی رژیم پیشین. دستگیری کسانی که مسئولیت آنها در کشتار و جنایت علیه مردم در طول حاکمیت جمهوری اسلامی محرز شده است و کسانی که علیه مردم کشورهای منطقه دست به جنایت زدهاند. دستگیری آمرین و عاملین کشتارهای دهة شصت که به قتل دهها هزار زندانی سیاسی منجر شد. دستگیری کسانی که در جریان جنگ انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی دست به جنایت جنگی علیه تودههای مردمِ حامی انقلاب زدهاند و با اسرای جنگی که از اردوی انقلاب گرفتهاند با بیرحمی و جنایت رفتار کردهاند.

اینها در زندانهای تحت مسئولیت شورای حکومت موقت، با معیارهایی که در طرح پیشنهادی قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین تصریح شده است، نگهداری خواهند شد و پس از تصویب قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین، طبق آن قانون و توسط محاکم و تریبونالهایی که طبق آن قانون مستقر میشوند، محاکمه و مجازات خواهند شد. اعضای بلندمرتبة ارتش سرخ چنان چه در جریان جنگ انقلابی علیه جمهوری اسلامی، مظنون به جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت هستند، بازداشت شده و با همان شرایط پیش گفته، نگهداری خواهند شد تا طبق قوانین جمهوری سوسیالیستی نوین به اتهامات آنان رسیدگی شود.

3. آزادی کلیة زندانیان سیاسی.

4. اعلام جدایی کامل دین از دولت. لغو حجاب اجباری. اعلام ممنوعیت استفاده از دین به هر شکل در نظام قانونی، قضایی و آموزش و پرورش. لغو فوری کلیة قوانین شرعی (شرایط ازدواج و طلاق و حضانت فرزندان، محدودیتهای اجتماعی و هنری و علمی، چند همسری و صیغه و حق تجاوز به همسر، ازدواج کودکان، سنگسار، جداسازی جنسیتی) و قوانین مدنی که ناقض برابری کامل زنان با مردان هستند.

قطع کنترل و مداخلة دستگاه روحانیت در امر قانونگذاری، امور قضایی و عقد قراردادها. ممنوعیت هر نوع حکم شرعی و دینی که باعث تداخل با قوانین کشوری شود. دریافت حق امام و خمس و ذکات، استفاده اقتصادی از دین محسوب شده و ممنوع است. روحانیون و طلبه هایی که مشخص شود از کارگزاران فعال جمهوری اسلامی نبودند و یا در جریان انقلاب تسلیم نیروهای انقلاب شدهاند، مانند هر شهروند دیگر این جمهوری، باید شخصاً معاش خود را تأمین کنند و از کلیة حقوق شهروندی برخوردار خواهند شد.

کلیة اماکن زیارتی به مالکیت دولتی منتقل میشوند تا مجلس قانونگذار جمهوری سوسیالیستی نوین در مورد نحوة اداره آنها تصمیمگیری کند.

5. لغو کلیة پیمانهای نظامی و امنیتی رژیم پیشین. لغو کلیه قراردادهای اقتصادی، سیاسی، نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی با قدرتهای امپریالیستی، دولتهای مرتجع منطقه و نهادهای بینالمللی که با منافع اکثریت مردم، اهداف دولت سوسیالیستی و انقلاب کمونیستی منافات دارند. فراخواندن نیروهای نظامی فرامرزی رژیم پیشین به تسلیم و در غیر این صورت، فراخوان به مردم کشورهایی که این نیروها در آن مستقر هستند به درهم شکستن آنها.

6. رسمیت دادن به استقرار نیروهای سیاسی و نظامی تحت فرماندهی شورای حکومت موقت در پادگانها، وزارتخانهها، بانکها، رادیو و تلویزیون، مخابرات و غیره. مسلح کردن مردم در سازمانهای تودهای تحت رهبری شورای حکومت موقت برای دفاع از انقلاب، براى سرکوب مقاومت ضدانقلابِ سرنگون شده و مقابله با تعرض هر نیرویى به آزادیها و حقوق مردم. بسیج و سازماندهی تودههای مردم برای حفاظت و نگهبانی از امنیت اماکن سکونت و کار خود و همچنین آمادگی برای حفاظت از دولت نوین در مقابل دشمنان داخلی و خارجی.

7. مصادرة اموال مقامات حکومت، سلب مالکیت نهادهای دینی (از آستان قدس و دیگر تولیتهای مراکز مذهبی و داراییهای موقوفات) و ادارة موقت آنها تحت شورای حکومت موقت. در اختیار گرفتن کلیة مؤسسات صنعتی و تجاری و کارخانههای متعلق به رژیم و کلیة نهادها و باندهای وابسته به رژیم پیشین مانند بیت رهبری و نهادهای رنگارنگ مذهبی و نظامی و امنیتی. مصادرة بانکها و موسسات اعتباری دینی و غیردینی.

8. مصادرة اراضی کشاورزی وابسته به جهاد سازندگی، آستان قدس، بنیاد مستضعفان، مؤسسات بزرگ کشت و صنعت خصوصی و نیمه دولتی و دیگر زمینهای بزرگ زراعی و ادارة آنها توسط شوراهای کارگران و کارکنان و دهقانان فقیر و بی زمین هر منطقه تحت آتوریته شورای حکومت موقت تا این که طرح مالکیتهای زراعی و برنامة تقسیم اراضی مصوب مجلس قانونگذارِ جمهوری سوسیالیستی نوین، به اجرا گذاشته شود.

9. رسمیت بخشیدن به ادارة کارخانجات و موسسات اقتصادی صنعتی و زراعی و دامی بزرگ توسط شوراهای کارگران و کارکنان که در طول انقلاب سوسیالیستی و یا در آستانة سرنگونی جمهوری اسلامی شکل گرفتهاند، تحت آتوریتة شورای حکومت موقت و طبق قانون اساسی مصوب آن (و قبل از تصویب، طبق سند پیش نویس قانون اساسی)، تا تشکیل حکومت دائم.

10. رسمیت بخشیدن به ادارة موقت مدارس و دانشگاهها و دیگر موسسات آموزشی توسط شوراهای استادان، معلمان،  دانشجویان و دانش آموزان که در طول انقلاب و یا در آستانة سرنگونی جمهوری اسلامی شکل گرفتهاند، تحت آتوریتة شورای حکومت موقت و طبق سند مصوب قانون اساسی توسط آن (و قبل از تصویب، طبق پیش نویس قانون اساسی)، تا تشکیل حکومت دائم.

11. به رسمیت شناختن کلیة تشکلات جنبشهای اجتماعی و کانونها که در طول انقلاب و یا در آستانة سرنگونی جمهوری اسلامی شکل گرفتهاند تا طرف مشورت شورای حکومت موقت در تصویب قانون اساسی و برگزاری انتخابات اول مجلس قانونگذار، قرار گیرند.

 

دوم: حقوق بنیادین و آزادیهای اساسی مردم

1.