Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 82  سه-شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ برابر با ۲۱ اگوست ۲۰۱۸       
چرا انتخابات ایتالیا خبر بدی برای جهان است و درباره آنچه می‌دانید؟

چرا انتخابات ایتالیا خبر بدی برای جهان است و درباره آنچه می‌دانید؟

11 مارس 2018. سرویس خبری جهانی برای فتح

 

استیو بنون که اصلی‌ترین طراح راهبردی (استراتژیک) سیاسی و ایدئولوژیک دونالد ترامپ است (با وجود آن که اکنون مقام «رسمی» در کابینه او ندارد) در اوایل سال میلادی سفری به اروپا کرد و در همه‌جا به تبلیغ فاشیسم و عظمت طلبی سفید پرداخت. در فرانسه به گروهی از حزب فاشیست «جبهه ملی فرانسه» گفت: «بگذارید به شما بگویند نژادپرست. بگذارید شما را پراکندۀ نفرت بخوانند. بگذارید شما را بومی گرا لقب بدهند. همه اینها را مثل مدال افتخار بر سینه بزنید.» انتخابات در ایتالیا که در زیر تحلیل سرویس خبری جهانی برای فتح را می‌خوانید، یک جهش فاشیستی بزرگ در اروپا بود.

 

نتایج انتخابات مجلس ایتالیا به همان اندازه که ترسناک است، عجیب و غریب هم هست. عجیب است چون دو حزبی که بیشترین رأی را آورده و رأی دهندگان بین آن‌ها تقسیم شدند، یعنی، «اتحادیه فاشیستی» و جنبش پنج ستاره  (Movimento 5 Stelle) که به اصطلاح «آزادی‌خواه» است و به ظاهر ضد یکدیگر هستند، علیه مهاجرت متحد شدند. هراس‌انگیز ﺍﺳﺖ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ نتایج انتخابات ﻧﺸﺎﻥ می‌دهد که ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧُﻠﻖ ﻭ ﺧﻮﯼ خشونت‌آمیز، ﻧﮋﺍﺩﭘﺮﺳﺘﺎﻧﻪ ﻭ ﻓﺎﺷﯿﺴﺘﯽ می‌تواند ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﻏﺮﺑﯽ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ  ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ کند.

استیو بنون، مشاور سابق ترامپ و ایدئولوگ برتری‌جویی سفید-سلطۀ مردانه-عظمت طلبی آمریکایی، برای دیدار از انتخابات به ایتالیا آمد و از نتایج آن تجلیل کرد. او به نیویورک تایمز گفت: «مردم ایتالیا در یک دوره کوتاه‌تر، بیشتر از آنچه انگلیسی‌ها برای برگزیت و آمریکایی‌ها برای ترامپ کردند، انجام دادند؛ ایتالیا پیشتاز است.»

 

فروپاشی احزاب سنتی حاکم و عروج فاشیست‌ها

این نتایج نشان دهنده فروپاشی دو حزب اصلی است که از پایان جنگ جهانی دوم بر کشور تسلط داشته‌اند.

حزب حاکم یعنی حزب دموکراتیک، که ریشه در روزهایی دارد که کارگران به حزب کمونیست کاملاً غیرانقلابی رأی می‌دادند، بیش از نیمی از رأی دهندگان پیشین خود را از دست داد و با فاصلۀ زیاد حزب سوم شد. وضع حزب فورزا ایتالیا (Forza Italia) که رهبر آن سلطان بدنام رسانه‌ها، ﺳﻠﯿﻮﯾﻮ ﺑﺮﻟﻮﺳﮑﻮﻧﯽ نخست‌وزیر ﺳﺎﺑﻖ است، بدتر از همه بود. اغلب مقامات اتحادیه اروپا او را ترامپ اصلی می‌نامند. قدرت‌های دیگر اروپا امیدوار بودند اگر ترجیحاً حزب دموکراتیک پیروز نشود، برلوسکونی برنده شده و در کنار حزب دموکراتیک، ائتلاف بزرگی به سبک آلمانی یعنی «ائتلاف مرکز-راست/مرکز-چپ» تشکیل دهند.

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻫﺪﺍﻑ این ﺍﻧﺘﺨﺎبات، ﺑﺮﻟﻮﺳﮑﻮﻧﯽ ﺑﺎ اﺗﺤﺎﺩﯾﻪ فاشیست ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺷﺪ. با این حال به جای اینکه او از این اتحاد استفاده کند، «اتحادیه» پیروز شد و حزب او کاملاً از بین رفت. سومین حزب که او را همراهی می‌کرد، حزب برادران ایتالیا (Fratelli d'Italia) بود که اعضایش خود را وارثین بنیتو موسولینی می‌دانند. رژیم موسولینی (1922 -1945) اولین حکومتی بود که خود را فاشیست نامید. موسولینی، متحد اصلی هیتلر در جنگ جهانی دوم بود. رسانه‌های اصلی غرب این صف‌آرایی را صف اتحاد «مرکز-راست» نام داده‌اند و همین نام‌گذاری شاخص بسیار مهمی است که نشان می‌دهد چقدر میانگین سیاسی کشورهای امپریالیستی به سمت راست چرخیده است.

هرچند طبقات حاکمۀ غرب و متفکران آن‌ها در مورد نیروهای فاشیست به تلخی سخن می‌گویند اما این فاشیست‌ها در نزد آن‌ها احترامی دست و پا کرده­اند و همین احترام یک عامل مهم در  پیروزی «اتحادیه فاشیست» بود. این «اتحادیه» قبلاً «اتحادیه شمالی» نام داشت و در صحنه سیاست تازه وارد نیست. این اتحادیه در میان قشر مرفه ثروتمندترین منطقه ایتالیا پایه دارد. علت وجودی اولیه‌اش، مخالفت با استفاده از پول مالیات شمال برای توسعه جنوب ایتالیا بود. جنوب ایتالیا برای مدتی طولانی منبع تأمین نیروی کار برای صنایع بسیار سودآور شمالی بود. رهبران آن در مورد مردم جنوب ایتالیا واژه‌هایی مانند تنبل، کثیف و بدبو که معادل ایتالیایی «کاکا سیاه» است، استفاده می‌کنند و در این زمینه بدنام هستند. اما حالا این طبقه‌بندی را برای دیگران استفاده می‌کنند. «اتحادیه» تقریباً یک شبه، منطقه‌گرایی خود را رها کرد، مخالفتش با اتحادیه اروپا را هم رها کرد و شعار جدیدی به نام «ایتالیایی‌ها در درجه اول» به تصویب رساند و اعلام کرد که همه ایتالیایی‌ها باید متحد شوند تا همه مهاجران جدید را اخراج کنند. در حال حاضر این بزرگ‌ترین حزب ایتالیا در پارلمان است و رهبر آن متیو سالوینی (Matteo Salvini)، خواهان آن است که رئیس این کشور، او را منصوب کند تا دولت بعدی را تشکیل دهد.

هیچ حزبی اکثریت را به دست نیاورد، بنابراین هر دولتی که در آینده تشکیل شود بر اساس ائتلاف خواهد بود. اتحادیه می‌تواند با حزب دموکراتیک متحد شود. این حزب، در واقع جاده صاف کن اتحادیه بوده است. زیرا در دوران حاکمیت خود علیه فعالیت‌های بشردوستانه برای نجات مهاجران از غرق شدن اعلام جرم کرده بود، با تکیه بر نیروی دریایی ایتالیا و جنگ‌سالاران لیبی از نیروی نظامی برای ممانعت از حرکت کشتی‌های حامل پناهندگان از آفریقای شمالی، استفاده کرده بود. و این امر منجر به زندانی شدن هزاران نفر از آفریقایی‌ها در کمپ‌های مستعمره سابق ایتالیا شد. حزب دموکراتیک در خلق احساسات ضد مهاجران و موقعیت‌های فاشیستی نقش عمده‌ای بازی کرده است.

یا ممکن اساساً ائتلافی بین اتحادیه و جنبش پنج ستاره تشکیل شود. این که مفسران سیاسی برجسته در ایتالیا و خارج از کشور چنین ائتلافی را به عنوان یک «راه حل» قابل تصور برای بحران سیاسی ایتالیا می‌دانند، ماهیت جنبش پنج ستاره را بیشتر از آن چیزی که بسیاری از هوادارانش تائید می‌کنند نشان می‌دهد.

پنج ستاره اصرار دارد که یک جنبش سیاسی است، نه حزبی. نگرش آن‌ها نسبت به احزاب سیاسی و حرمت سنتی در شعار رسمی‌شان گنجانده شده است: «برید خودتان را بگایید». تصویری که از خود در لوگوی­شان به نمایش گذاشته‌اند، شکل ماسک وی (V) است، که از فیلم «اوی، مثل وندتا» (2005) گرفته‌اند. این علامت بعدها توسط جنبش‌های ضد سرمایه‌داری مانند جنبش «اشغال» در ایالات متحده و بریتانیا به کار گرفته شد. وی  به معنای رفتن است و همچنین رقمی لاتین برای پنج است و اشاره دارد به پنج خواست این جنبش: ملی کردن دوبارۀ سیستم آب عمومی ایتالیا (چون خصوصی‌سازی شده است-م)، حمل و نقل پایدار، توسعه پایدار، محیط‌زیست گرایی و دسترسی همگانی به اینترنت. قوانین تأسیس این جنبش فراخوان «دموکراسی مستقیم» می‌دهد (همه تصمیمات توسط رفراندوم اینترنتی گرفته می‌شود) و محدودیت‌های شدیدی ایجاد می‌کند تا از ظهور رهبران دائمی جلوگیری شود و افراد جنبش را که انتخاب شده و به مقامی می‌رسند ملزم می‌کند بخش اعظم حقوق خود را تحویل بدهند تا به این ترتیب مانع از شکل‌گیری «سیاسیون حرفه‌ای» شوند.

با این حال تنها ده سال پس از تأسیس آن، پنج ستاره به یک حزب سیاسی تبدیل شده است که رهبر جدید 31 سالۀ آن، لوئیجی دی مایو (Luigi Di Maio) به خاطر ظاهر و کت و شلوار تمیز و کراواتش مشهور است. درست نقطۀ مقابل ژولیدگی بنیان‌گذار کمدین آن ﺑِﭙِﻪ ﮔﺮﯾﻠﻮ (Beppe Grillo). دی مایو، نیز خواهان تشکیل دولت است و این تقریباً به معنای ایجاد ائتلاف با یک یا چندحزبی است که خود را علیه آن‌ها تعریف کرده است.

این چیزی نیست که توسط بسیاری از طرفداران پنج ستاره که عموماً کمتر مذهبی، کمتر سنتی و تا حدی جوان‌تر از بقیه احزاب هستند، تصور می‌شد. آن‌ها شامل دانشجویان، متخصصان، و تجار کوچک و متوسط هستند که احساس خرد شدن توسط سیستم سیاسی و فساد عظیم و فراگیر آن می‌کنند. در ابتدا تلاش کرد موضعی مبهم‌تر نسبت به وضعیت مهاجرت بگیرد و حملات خود را بر «تجارت مهاجرت» متمرکز کرد. البته «تجارت مهاجرت» و سوءاستفاده‌های سازمان‌های جنایی از پناهنده‌ها واقعی است اما منبع تغذیۀ آن‌ها خود مراکز رسمی پناهندگی و این تقاضا که کشورهای اروپایی به جای محدود کردن پناهنده‌ها به ایتالیا، سهم خود را از مهاجرت بگیرند، است.

با وجود آنکه برنامه‌های پنج ستاره با شعارهای ضد مهاجرت مخالف بود، اما موضع خودش کمابیش همان «ایتالیایی‌ها اول» اما «لیبرالی‌تر» است. و این موضع همراه است با مخالفت آن‌ها با ماندن ایتالیا در اتحادیه اروپا و در پارلمان اروپا، با گروه برگزیت به رهبری نایجل ﻓﺮیج (Nigel Farage) یکجا قرار گرفت.

برای اتحادیه و جنبش پنج ستاره، ناسیونالیسم عامل اساسی در مخالفت آن‌ها با اتحادیه اروپا بوده است و با حاد شدن مسئله مهاجرت در سراسر اروپا، در این موضع‌گیری محکم‌تر شده‌اند.

 

رشد احساسات نفرت از مهاجرین

احساسات ضد مهاجر در مقیاس امروز، در ایتالیا نسبتاً جدید است. چند سال پیش، هنگامی که قایق‌های کوچک برای اولین بار به مقصد سیسیل که نزدیک‌ترین ساحل ایتالیا به آفریقای شمالی است و دولت‌های ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی عمداً اجازه دادند که هزاران نفر از مردم غرق شوند، ماهیگیران محلی و دیگران خودشان دست به کار شده و مهاجرین را نجات داده و آن‌ها را وارد ایتالیا کردند. مقامات محلی در لامپدوسا، (جزیره کوچک ایتالیایی در نزدیکی تونس) جایی که اجساد بسیاری از مهاجرین غرق شده به سواحلش رسیدند، به شدت از دولت به خاطر کمک نکردن به تازه واردین انتقاد کردند. امروز مشخص نیست که آیا چنین افرادی فکرشان تغییر کرده است یا خیلی ساده در امواج احساسات ضد مهاجرین که دولت و همه احزاب سیاسی با هر چه در توان داشته‌اند به آن دامن زده‌اند، غرق شده‌اند.

نفس سرازیر شدن مهاجران در سال‌های اخیر نمی‌تواند توضیح دهد چرا بسیاری از ایتالیایی‌ها روی مهاجرت تمرکز کرده و آن را نقطۀ تمرکز تمام رنج‌ها و تحقیرهایی می‌بینند که در جامعه احساس می‌کنند. چرا این را «بحرانی» می‌بینند که باید از طریق شدیدترین تدابیر (غیرانسانی) حل و فصل شود و چرا تبدیل به چماق دست فاشیسم شده است؟ مطمئناً به این طرز تفکر ربط دارد که فکر می‌کنند مردمی که در ایتالیا به دنیا آمده‌اند (البته هر چه بیشتر منظورشان کسانی است که «اصالتاً» ایتالیایی هستند و نه اینکه صرفاً در ایتالیا به دنیا آمده‌اند) به خاطر اینکه در یک کشور امپریالیستی به دنیا آمده‌اند که از سراسر جهان ثروت انباشت می‌کند، شایستۀ داشتن زندگی بهتری نسبت به مردمی هستند که کشورشان تحت سلطۀ نظام جهانی امپریالیستی است و شیره‌اش توسط آن کشیده می‌شود. برخی می‌گویند، رشد احساسات هیستریک ضد مهاجرین به خاطر مشکلات اقتصادی و بیکاری بسیار بالا است. اما مشاغلی که مهاجرین در آن درگیر هستند مشاغلی هستند که ایتالیایی حاضر نیستند در آن کار کنند. مانند مشاغلی که صادرات ایتالیا را تولید می‌کند: کار در تاکستان‌ها و به طور کلی مزارع کشاورزی، صادرات محصولات کشاورزی، کار در تولیدی‌های کوچک و متوسط با فن‌آوری بالا که پارچه و دیگر محصولات تجملی را تولید می‌کنند، و فراهم کردن مراقبت‌های شخصی و سایر خدمات اجتماعی که به حفظ ساختار سنتی خانواده کمک می‌کنند.

جنبش پنج ستاره و بسیاری از افراد «چپ» اساساً این «حس استحقاق» را پذیرفته‌اند. این احساس کاملاً با نگرش رفرمیستی و امتناع از دست زدن به تغییر بنیادین جامعه همراه است و با خط تلاش برای بهتر کردن همین جامعه از طریق جایگزین کردن مدیران فاسد، سازگار است.  با وجود این که جنبش پنج ستاره صحبت از «سیستم» می‌کند اما نوع مخالفت آن به طرز خطرناکی دارد به گفتمان فاشیست‌ها نزدیک‌تر شده و محدود شده است به هدف تغییر ساختارهای سیاسی و نه روابط اقتصادی زیربنایی استثمارگرانه و روابط ستمگرانه اجتماعی. آن‌ها در نهایت، با  فاشیست‌ها در یک هدف بنیادین سهیم هستند: این که به ایتالیای امپریالیست «بهتری» دست یابند و در زنجیرۀ غذایی نظام جهانی امپریالیستی برای ایتالیا (و ایتالیایی‌ها) «جایگاه بهتری» را دست و پا کنند. در حالی که هدفشان باید پایان بخشیدن به نظام سرمایه‌داری انحصاری باشد. زیرا این نظامی است که زندگی همه را شکل می‌دهد و میان کشورها برخوردهای خصمانه ایجاد می‌کند. هم میان کشورهای تغذیه کننده و کشورهای تناول شونده و هم میان کشورهای امپریالیستی که با یکدیگر رقابت می‌کنند.  

با حادتر شدن موضوع مهاجرت، ﭘﻨﺞ ﺳﺘﺎﺭﻩ هم موضع خود را روشن کرد. ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﯼ ﺧﻮﺩ حکومت، ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺁﻥ سازمان‌های غیردولتی ﺭﺍ به خاطر پیش برد ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺭ ﻣﺪﯾﺘﺮﺍﻧﻪ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﮐﺮﺩ و گفت این کار مثل آن است که با «تاکسی» مهاجرین را به ایتالیا بیاورند. اکنون به سختی می‌توان موضع این جریان را از موضع «ایتالیا اول» متمایز کرد. پنج ستاره خواه وارد ائتلاف با فاشیست‌ها بشود خواه رقیب آن‌ها گردد، یا ترکیبی از هر دو باشد، در هر حال تبدیل به پیچ و مهره‌ای در چرخ یک فرآیند سیاسی پیچیده شده است که امروز فاشیسم را در ایتالیا تقویت می‌کند.

چند هفته قبل از انتخابات، در یکی از شهرهای مرکزی ایتالیا به نام ماچراتا، مرد جوانی که نامزد محلی اتحادیه بود در حالی که خود را با پرچم ایتالیا پوشانده بود از ماشین خود پیاده شد، سلام فاشیستی موسولینیایی داد و به شش رهگذر که فکر می‌کرد آفریقایی هستند شلیک کرد. که خوشبختانه هیچ‌کدام نمردند. او گفت انتقام قتل یک زن ایتالیایی که توسط جنایتکاران نیجریه‌ای کشته شده است را می‌گیرد. اما هیچ‌کس در تلافی قتل‌های مافیای ایتالیا، نمی‌رود بدون تبعیض به روی همه شلیک کند. بعد از این ماجرا، همۀ جریان‌های سیاسی موضع گرفتند. رئیس اتحادیه اعلام کرد که «مخالف خشونت است، اما آفریقایی‌ها خشونت را به ایتالیا آورده‌اند»!  گروه‌های فاشیست کوچک‌تر از ایتالیایی‌ها خواستند تا در دفاع از این تیرانداز تجمع کنند. هزاران نفر از مردم در یک راهپیمایی ضد فاشیست شرکت کردند و راهپیمایی‌های ضد فاشیست دیگر در نقاط دیگر کشور هم برگزار شد. اما در شرایطی که پنج ستاره مرتباً علیه «مهاجرت خارج از کنترل» اعتراض می‌کند، حامیان آن از این راهپیمایی‌ها غایب بودند. آن هم در چنین شرایط حساسی.

فاشیست‌ها فراخوان داده‌اند که نیم میلیون مهاجر باید فوراً با استفاده از قوای دولتی اخراج شوند. خواستی که اکنون به عنوان مطالبۀ بر حق «مردم» بسته بندی شده است .

 

عروج فاشیسم در اروپا

بسیاری از اروپاییان فکر می‌کنند که فاشیسم بی‌مسما است و نمی‌تواند بر کشورهایشان سلطه پیدا کند. ایتالیایی‌ها هم این‌طور فکر می‌کردند. در واقع تاکنون بسیاری از مردم فکر می‌کردند تنها در کشورهای فقیر اروپای شرقی، نه در اروپای غربی و در سومین اقتصاد منطقه یورو، می‌تواند به قدرت برسد.

اما از مثال ایتالیا می‌توان درس عمیق‌تری آموخت. مثلاً در فرانسه، جنبش «فرانسه تسلیم نمی‌شود» (France Insoumise) به رهبری ملانشون (Jean-Luc Mélenchon) همان راهی را طی می‌کند که جنبش پنج ستاره. یعنی از موضع‌گیری مبهم بر سر مهاجرین به موضع‌گیری سازشکارانه می‌رسد: این که مهاجرت توده‌ای یک معضل حیاتی است، اگر دولت اقداماتی برای متوقف کردن آن نکند فاشیست‌ها پیروز خواهند شد و هیچ راه «عملی» نخواهند گذاشت مگر موضع‌گیری ضد مهاجرین. اخیراً حکومت مرکزیت گرا (سانتریست) امانوئل مکرون در حال برقرار کردن سیاست‌های بی‌رحمانه علیه مهاجرین است... ملانشون به جای بسیج علیه این حرکت، به طرز عجیبی سکوت کرده است. در حال حاضر عملاً هیچ بخش از «چپ» متشکل به مسیحیان، حقوق بشری‌ها و ان.جی.اوها در مبارزه برای این ایده که همه انسان‌ها دارای حقوق یکسان هستند، نپیوسته‌اند. صحنۀ ایدئولوژیک دارد برای جبهه ملی آماده می‌شود.     

در بریتانیا حتی بسیاری از کسانی که خود را انقلابی می‌دانند قادر نیستند از «کشور من اول از همه» گسست کنند (نسخۀ «چپ» همین شعار این است: «مردم من اول از همه»). این همان طرز تفکری است که در برگزیت تجسم یافت و حزب کارگر مملو از آن است. در دوران کارزار رفراندوم برگزیت، جرمی کوربین رهبر حزب کارگر، با فریادهای هیستریک «مرزهایمان را کنترل کنید» سازش کرد. آیا حزب کارگر جنایت امپریالیسم انگلیس را که با شرکت در جنگ‌های تحت رهبری آمریکا در خاورمیانه و افغانستان میلیون‌ها نفر را بی‌خانمان و آواره کرد را مورد انتقاد قرار داده است؟ البته که خیر. استدلال اصلی حزب کارگر این است که مهاجرین به اقتصاد بریتانیا خدمت می‌کنند. به عبارت دیگر وجود مهاجرین برای «ما بریتانیایی‌ها» خوب است. همین تنگ‌نظری ناسیونالیستی «کشور من» باعث شده است که بسیاری از آدم‌های مترقی به درون مواضعی بلغزند که هرگز فکرش را هم نمی‌کردند.

عروج فاشیسم در نقاط مختلف اروپا، شکل‌های مختلف دارد. اما توسط تحولات اقتصادی و اجتماعی در داخل جوامعی تولید شده است که به نوعی خود این تحولات توسط روندهایی تعیین شده و به جلو رانده شده‌اند که در نظام جهانی امپریالیستی در کلیت خود، در جریان است. طبقۀ حاکمۀ امپریالیست، از جمله در ایتالیا با ضرورت‌هایی مواجه است که در پشت آن این تحولات نهفته است. تنظیمات حکومتی لیبرال دموکراتیک که از زمان جنگ جهانی دوم در اروپا حاکم بود، زیر فشار جا به جایی‌های سنگ‌های تکتانیک نظام جهانی امپریالیستی، ترک برداشته و در حال شکافتن هستند و رقابت میان قدرت‌های امپریالیستی تشدید یافته است. بنابراین ایتالیا اکنون می‌بیند که هم امکانش هست و هم ضروری است که به طور تهاجمی دخالتش در آفریقای شمالی را در کنار رژیم جنگ‌سالار در لیبی، افزایش دهد. اینجا به جایی‌های جهانی نیز در زیربنای تغییر مختصات اقتصادی و اجتماعی ایتالیا قرار دارد و در را به روی قد علم کردن خشونت‌بار ارزش‌های بنیادینی که این جامعه را به هم نگاه داشته است، باز می‌کند.

وقتی فاشیست آمریکایی استیو بنون گفت: «مردم ایتالیا پیشتازند» نگفت که جهت آن چیست. این فاشیست‌ها قدرت را برای اینکه خودشان را ثروتمند کنند نمی‌خواهند. آن‌ها می‌خواهند دولت سرمایه‌داری را بازسازی کنند و هرچه زودتر از آن برای پیش برد تغییرات افراطی خشونت‌بار در وضعیت موجود که پیشاپیش در مواجهه با نیروهای عینی که جهان امروز را به تلاطم در آورده‌اند در حال شکاف برداشتن است، استفاده کنند.

متوقف کردن فاشیسم نیازمند وحدت گسترده‌ای است که چنین اوضاع وحشتناکی آن را طلب می‌کند. در همان حال، خود همین رخدادها روشن می‌کنند که باید هسته‌ای از مردم به وجود آیند که درک کنند چگونه سیستم امپریالیستی این وضعیت را به وجود آورده است و در نتیجه، به مبارزه علیه فاشیسم به مثابۀ بخشی از مبارزه برای برخورد به ریشۀ مشکلات، از طریق انقلاب، نگاه کنند. در عین حال که در سطح وسیع متحد می‌شویم باید علیه توهمات و افکار غلط که به عروج فاشیسم کمک کرده اند و امروز می‌توانند در مبارزه علیه فاشیسم خرابکاری کنند مبارزه کنیم. برخی افراد باید این مسئولیت را بپذیرند.

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در