Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 82  سه-شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ برابر با ۲۱ اگوست ۲۰۱۸       
یک سند انترناسیونالیستی؛ درباره گروه مانیفست کمونیسم انقلابی در اروپا

یک سند انترناسیونالیستی؛ درباره گروه مانیفست کمونیسم انقلابی در اروپا

 

گروه مانیفست کمونیسم انقلابی در اروپا (آر.سی.ام.جی) (Revolutionary Communist Manifesto Groupدر سال 2016 با مشارکت حزب کمونیست ایران (م ل م) و رفقای پیرو سنتز نوین کمونیسم در اروپا، تجدید سازمان‌دهی شد. این گروه چند سال پیش از آن توسط عده‌ای از رفقای بین‌المللی حول دفاع و تبلیغ و ترویج سنتز نوین کمونیسم تشکیل شده بود. بر این پایه هر ساله کنفرانس­های سیاسی و تئوریک برگزار می‌کرد که رفقای حزب ما نیز در آن شرکت می‌کردند. در کنفرانس سالانۀ سال 2016  بحث و مبارزۀ مهمی حول «شش مصوبه کمیته مرکزی حزب کمونیست انقلابی آمریکا» (منتشر شده در حقیقت شماره 78) در گرفت و در اتحاد فکری و وحدت ارادۀ طرفداران سنتز نوین در اروپا جهشی به وجود آمد. پس از آن با هدفِ استمرار بخشیدن به این مبارزه و ایجاد مرکزی برای پیشبرد این مبارزه و هم زمان تبلیغ و ترویج و سازمان‌دهی انترناسیونالیستی حول سنتز نوین کمونیسم، آر.سی.ام.جی با مشارکت حزب کمونیست ایران (م ل م) تجدید سازمان‌دهی شد.

 

در زیر گزیده و ویرایش سندی را که طبق رهنمود کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) در تشریح اهداف آر.سی.ام.جی برای فعالین این حزب در اروپا نگاشته شد را می‌خوانید. اگر چه این مطلب برای فعالین حزب در اروپا نوشته شده اما دارای خطوط جهان‌شمول است که درک آن برای همه فعالین حزب در هر کجا که هستند مهم است.

 

بخش اول: شکاف میان کمونیسم نوین و درک کسانی که خود را پیرو آن می‌دانند

 

...معضل بزرگی در میان کمونیست‌ها وجود دارد. این معضل به طور موجز و مختصر این است: کمونیسم نوین تولید شده است اما میان واقعیت آن و کسانی که خود را پیرو آن می‌دانند شکاف بزرگی موجود است. وجود چنین شکافی طبیعی است. زیرا وقتی در یک علم، تکامل کیفی صورت می‌گیرد باید برای فهمیدن و فهماندن آن مبارزه کرد. ساختارهای فکری قدیم، موانع سختی در درک گسست‌های علمی نوین هستند و هرگز به سادگی نمی‌توان صرفاً از ساختارهای فکری قدیم و درک‌های پراتیکی کهنه به درون تئوری و پراتیک جدید «لغزید». هدف اصلی آر.سی.ام.جی، کمک به حل این معضل در تئوری و پراتیک است و فعالین حزب ما در اروپا، فقط با جذب کیفیت آر.سی.ام.جی یعنی سنتز نوین کمونیسم می‌توانند به اهداف پراتیکی آن نیز خدمت کنند.

کمونیسم نوین، بزرگ‌ترین تحول در علم کمونیسم از زمان مائوئیسم است و یک تضاد تاریخی را در بدنۀ مارکسیسم حل کرده است. بنابراین انقلابی در فکر و شناخت بشر است. از همین رو به واقع دریچه‌های تازه‌ای را به روی ما که در کار تغییر جهان هستیم باز می‌کند. هم صحنۀ سیاسی را عمیق‌تر نشان می‌دهد و هم راه تغییر آن را. درک  این تحول نیازمند مبارزه و تلاش متمرکز جمعی در سطح بین‌المللی است.

سنتز نوین، خط تمایز میان مارکسیسم و رویزیونیسم است و این تمایز در پراتیک نیز خودنمایی می‌کند. سنتز نوین کمونیسم، مفاهیم قبلی ما در مورد پراتیک انقلابی را به کلی عوض می‌کند. وقتی می‌گوییم «بدون درک و دفاع و به کار بستن سنتز نوین کمونیسم نمی‌توان کمونیست انقلابی بود» به معنای آن است که این کمونیسم نوین در سیاست‌های فوری و جهت‌گیری استراتژیک ما تأثیرات تعیین کننده دارد و بر روی هر جنبه از پراتیک ما باید تأثیر بگذارد و باید بتوانیم نشان دهیم که چگونه و کجا تأثیر می‌گذارد.

این واقعیت را باید به رسمیت شناخت که میان واقعیت سنتز نوین و کیفیت ما شکاف هست. ما هنوز به مقدار زیاد یک پایمان در سنتز قدیم است. اکثر ما هنوز قدرت فکری‌مان را از سنتز قدیم می‌گیریم. گسست از سیستم فکری که با آن تعلیم یافته‌ایم سخت است و افراد با چسبیدن به آن ساختارهای فکری سمج قادر به جهش به سنتز نوین نخواهند بود. هر رفیقی باید از خود بپرسد و تأمل کند که: فکر کنونی من با گذشته چه تمایزات کیفی دارد؟ اگر نتوانیم این تمایز کیفی را نشان دهیم به معنای آن است که تمایز کیفی موجود نیست. مسئله به همین سادگی است. نمی‌توان چیزهایی از سنتز نوین را وام گرفت و به سنتز قدیم پیوند زد. زیرا محصول این پیوند همان سنتز قدیم می‌شود. در این مورد می‌توان مثالی تاریخی زد. در گذشته اتحادیه کمونیست‌ها، با زائده‌های تفکرات انترناسیونال سوم (کمینترن تحت رهبری استالین) تسویه حساب نکرد و بخش بزرگی از تفکرات انترناسیونال سوم، به ویژه در عرصۀ متدولوژی را با خود حمل می‌کرد. در واقع بسیاری از اختلاف‌های ما در گذشته ربط به این داشت که در درک از مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم ناموزونی بسیار داشتیم. در دورۀ بازسازی اتحادیه کمونیست‌های ایران و تشکیل اتحادیه کمونیست‌های ایران (سربداران) نیز با کمک رفقای بین‌المللی و نقد آن‌ها به انحرافات اپورتونیسم راست در اتحادیه، از اشتباهات گذشته گسست کردیم. نگاهی به سند با سلاح نقد و همچنین چهار مقاله فلسفی در پرتو نقد خط راست اتحادیه کمونیست‌ها (1) مسئله را روشن می‌کند. ما بدون این گونه گسست‌های فکری و خطی که  از «بیرون» و از طریق جنبش بین‌المللی کمونیستی به ما داده شد، نمی‌توانستیم در جادۀ کمونیسم و انقلاب کمونیستی باقی بمانیم. امروزه هم بدون این که واقعاً سنتز نوین کمونیسم را درک کنیم، در هر قدم از مبارزه‌مان با مشکل برخورد می‌کنیم. چون متدولوژی‌مان در درک معضل‌ها و راه‌حل‌ها اشکال دارد. اگر این مسئله را خوب درک نکنیم، خودمان و توده‌ها را فریب داده و به جای پیشاهنگ آینده بودن، قطعاً یک چیز دیگر خواهیم شد.

 شکافی که از آن صحبت شد چیز عجیبی نیست و در همه علوم اتفاق می‌افتد، اما برای دیدن این معضل، نیازمند درک و رویکرد علمی به مسائل هستیم. اگر بخواهیم دنیا را تغییر دهیم، باید از مارکسیسمی که ارتباطش با واقعیت مادی قطع شده و به همین علت در احتضار است، گسست و به کمونیسم نوین جهش کنیم. اتخاذ رویکرد استراتژیک به انقلاب بدون این گسست و جهش ممکن نیست.

این یک معضل خطی عمومی است و مختص به ما نیست. دنیا بیشتر از هر چیز به انقلاب کمونیستی نیاز دارد و برای جواب به این ضرورت پیشرفته‌ترین راه حل موجود است. اما میان این راه حل و درک و به کاربست آن، شکاف وجود دارد. آر.سی.ام.جی خود را مصروف بستن این شکاف در میان پیروان سنتز نوین در اروپا کرده است. کیفیت و آتوریته آن را باید به رسمیت شناخت و به بیشتر شدن کیفیت و کمیت آن خدمت کرد. بر اساس چنین تحلیلی از واقعیت، مأموریت اصلی آر.سی.ام.جی حل مسائل پراتیک نیست. گرچه درگیر پراتیک نیز خواهد شد و طرفداران سنتز نوین در اروپا را بر بستر دخالت گری در اوضاع و جنبش‌ها یا راه انداختن جنبش حول بحران مهاجرت، با سنتز نوین تعلیم خواهد داد و در این چارچوب نیروهای جدید تولید خواهد کرد.

 

بخش دوم: فاکتور کوچکی که می‌تواند تسریع کنندۀ تحول بزرگی شود

 

آر.سی.ام.جی برای کمک به تشکیل احزاب کمونیست در اروپا تشکیل نشده است. بلکه می‌خواهد به این تضاد پاسخ دهد که کمونیسم نوین به وجود آمده است و هر تحول و دگرگونی دیگری وابسته به آن است که کمونیسم نوین در دست  گرفته شود، اما نیروهای اندکی آن را می‌شناسند و نیروهای خودمان هم آن را خوب درک نمی‌کنند و به کار نمی‌برند. در اکثر نقاط دنیا هیچ نیروی متشکلی وجود ندارد که برای کمونیسم نوین بجنگد و آن را راهنمای انقلاب‌های موج نوین کند. بیان تشکیلاتی کمونیسم نوین بسیار ضعیف است. اروپا هم از این وضعیت مستثنا نیست. حتی در آمریکا این تضادی جدی است. آمریکا یک کشور 300 میلیون نفری است و اکثریت کسانی که وارد میدان مبارزه شده‌اند حتی اسم آواکیان را هم نشنیده‌اند و یا اگر هم شنیده‌اند بسیار تحریف شده شنیده‌اند.

آواکیان در کتاب کمونیسم نوین می‌گوید: اگر صدها نفر داشته باشیم که با درک سنتز نوین کمونیسم آموزش ببینند، تغییر بزرگی در شرایط به وجود می‌آید. او این نکته را در مورد آمریکا می‌گوید اما در مورد کل جهان از جمله حزب خودمان صدق می‌کند. دقت کنیم که نمی‌گوید میلیون‌ها نفر، می‌گوید صدها نفر و صدها نفر بیشتر از پنج نفر است! در هر جا و به هر اندازه که افرادی با این خط تعلیم یافته باشند، شرایط آن بخش زیر و رو می‌شود. برای همین باید نیروی کوچک و اولیه‌مان را واقعاً صرف آن کنیم که مرتباً لایه‌های جدیدی از جوانانی که با کمونیسم نوین آموزش دیده‌اند را تولید کنیم. و برای این که بتوانیم با این خط تعلیم دهیم باید شیوه تفکر و خط خودمان را هم مرتباً زیر و رو کنیم. اگر این روش را در پیش بگیریم، معضل «سال‌ها کار کردیم ولی چیزی حاصل نشد» به مقدار زیادی حل می‌شود چون معضل عمده این بوده است که سال‌ها با خطی کار کرده‌ایم که در واقع هدف کمونیسم در آن گُم بود و مارکسیسم در آن قدرتی نداشت. حالا با کمونیسم نوین شانس آن را داریم که در این وضعیت تکان مهمی ایجاد کنیم. البته انتظار فرمول معجزه‌آسایی برای این که بتوانیم انقلاب را «سرراست‌تر» از این‌ها پیش ببریم، نباید داشت.

 

بخش سوم: گسل چیست؟ و فعالیت حول گسل مهاجرت در اروپا

 

پس از تشکیل آر.سی.ام.جی یک گسل مهاجرت در اروپا به وجود آمد که آیینۀ تمام نمای جهان امپریالیستی است و گسلِ زنان نیز با آن ترکیب شده است. در مقابل این وضعیت یک جنبش فاشیستی تحت رهبری بورژوازی امپریالیستی سربلند کرده و زیر فشار اوضاع، نرم‌های بورژوا دموکراتیک در حال فروپاشیدن هستند. کلیت این وضعیت مرتباً لایه‌های جدیدی از مردم را در اروپا به صحنۀ سیاسی می‌راند و سؤال‌های بزرگی را در ذهن آن‌ها مطرح می‌کند.

اگر با خط صحیح وارد کنش با اوضاع کنونی بشویم، بهترین آدم‌هایی که در این گسل‌ها به میدان می‌آیند را می‌توانیم جذب کنیم. قبل از فکر کردن در مورد میلیون‌ها نفر، باید آن تعداد محدودی که می‌توانند راهگشا باشند را جذب و سازمان‌دهی کرده و آموزش دهیم. رهبری کردن میلیون‌ها نفر یک کار است و تولید قشری که بتواند میلیون‌ها نفر را رهبری کند یک کار دیگر است. تضاد عمدۀ کار ما دومی است. یعنی در پیش برد مبارزات پراتیک، جهت عمده عبارت است از جذب و تعلیم افراد به کمونیسم نوین و متشکل کردن آن‌ها در حزب یا در آر.سی.ام.جی. در انجام این وظیفه، مبارزۀ فکری اهمیت تعیین کننده دارد. این که تئوری جلوتر از پراتیک حرکت می‌کند، بخشی از واقعیت مادی است و صرفاً تراوشات ذهنی یا سلیقۀ ما نیست.

یکی از مبارزات درونی آر.سی.ام.جی درک اهمیت کار با روشنفکران بوده است. انقلاب همیشه نیاز به جذب عده‌ای روشنفکر دارد اما در حال حاضر نداشتن قشری از روشنفکران پیشرو، تبدیل به یک معضل حاد برای جنبش کمونیستی شده است. در واقع این مشکل و معضل، یکی از ویژگی‌های اوضاع است. روشنفکران مهم هستند چون نقش تئوری را می‌فهمند و برای رهبری توده‌ها و هر جنبشی باید عده‌ای از آن‌ها را داشته باشیم. اما از طرف دیگر همواره پر از اِشکال هستند و برای تغییر فکرشان باید مبارزه کرد. نه به این قشر و نه هیچ قشر دیگری نمی‌توانیم بگوییم «همین‌طور که هستید بیایید» بلکه نیاز هست که با آن‌ها کلنجار فکری برویم و اندیشه‌ها و ارزش‌هایشان را تغییر دهیم. برای انجام این وظیفه، خودمان باید تئوری کمونیسم نوین را عمیق درک کنیم و به طور زنده به کار ببندیم. وقتی این کار را بکنیم دریچه‌های آگاهی را به روی مردم باز می‌کنیم. اگر تئوری‌مان درست نباشد یا کم عمق باشد یقیناً فکرمان با تئوری‌های رایج در فضای جنبش سیاسی قاطی می‌شود. مسلماً با افکار مغشوش که از هر جریان فکری یک قطعه در آن می‌توان یافت، نمی‌توان کسی را کمونیست کرد.

 

اهمیت گسل‌ها در انجام وظیفۀ شناسایی افراد پیشرو و جذبشان به کمونیسم نوین، در این است که از طریق تضادهای فشرده شده در گسل‌ها می‌توان چشم بسیاری را به این علم و بدیل انقلاب کمونیستی باز کرد. پس باید حول این گسل‌ها فعال بود اما هدف را گم نکرد.  

 

گسل چیست؟ گسل یا خط زلزله، تومور تضادهای اجتماعی است و وجودش اعلام می‌کند جامعه به طور بنیادین باید عوض شود. گسل به معنای آن نیست که جامعه حتماً و الزاماً از این خطِ زلزله شکاف بر می‌دارد. جامعه می‌تواند از گسلی که مهم‌ترین گسل اجتماعی که ما به طور علمی شناسایی کرده‌ایم، شکاف برندارد. گسل به معنای آن نیست که یک ارتش انقلابی در یک طرف جمع می‌شود که به ارتش ضدانقلابی که در طرف دیگر است، مصاف بدهد. اما اهمیت گسل در آن است که به فعالیت‌های زیادی پا می‌دهد و مسائل مهمی را در رابطه با ماهیت جامعه وسط می‌کشد و تبدیل به مشغلۀ فکری مردم می‌کند. اهمیت گسل خیلی بیشتر از موضوع و قشر اجتماعیِ مستقیماً مرتبط با آن است. نکتۀ دیگر این است که هر گسلی در خط مستقیم تکامل پیدا نمی‌کند و ممکن است با یک گسل دیگر ترکیب شود.

فعالیت حول گسل مهاجرت با یک تحلیل پایه‌ای شروع شد. گسل مهاجرت بازتاب گسل میان ملل ستم گر و ملل تحت سلطه است. حول این گسل، پیشروانی به حرکت در آمده‌اند که مهاجر نیستند. وقتی گسلی دهان باز می‌کند نیروهای مختلفی در آن درگیر می‌شوند. لزوماً خودِ مهاجرین قشر پیشروی آن نیستند و این‌طور نیست آن‌ها که از مدیترانه می‌آیند پرولترهای «واقعی» هستند. ما باید به همه (مهاجر و غیر مهاجر) نشان دهیم که این جامعه باید عوض شود و تنها راهش انقلاب کمونیستی است. باید پیشروانی را که این گسل به میدان آورده حول این ضرورت آگاه و بسیج کنیم. وسط کشیدن ضرورت انقلاب کمونیستی در جنبش مهاجرت، سکتاریسم نیست. اگر عمیقاً درک کنیم که این شکاف، بازتابی از شکاف میان ملل امپریالیستی و ملل تحت سلطه در ساختار نظام جهانی سرمایه‌داری است و نظام سرمایه‌داری مرتباً آن را بازتولید کرده و خواهد کرد، آن وقت می‌توانیم عمیقاً درک کنیم که تنها راه حل چیست و به طور واقعی و زنده می‌توانیم جلوی توده‌ها بگذاریم و بگوییم، فقط با انقلاب کمونیستی می‌توانیم شکاف میان آن‌ها که از مدیترانه می‌آیند و مردم اینجا را از بین ببریم. پیشروان هر گسل اجتماعی را با نشان دادن راه حل واقعی آن می‌توان شناسایی و جذب کرد و اگرنه مرتباً دور خود چرخیده و وقت و انرژی محدودمان را هدر خواهیم داد.

کار روی بحران مهاجرت به معنای تمرکز کارمان در میان پناهنده‌ها نیست. همان‌طور که در بالا آمد گسل یا خط زلزله، کل یک جامعه را تحت تأثیر قرار داده و آن را پولاریزه می‌کند. کسانی را وارد زندگی سیاسی می‌کند و برایشان سؤال‌هایی مطرح می‌شود که قبلاً مطرح نبود و اصلاً به آن‌ها فکر نمی‌کردند. بنابراین برای پناهنده‌ها نباید «سیاست هویتی» درست کرد. این همان گرایش غلطی است که در رابطه با زنان یا قشرهای تحت ستم هر گسل اجتماعی دیگر می‌توان دچارش شد. نباید به پناهنده‌ها به عنوان یک سوژۀ انقلاب جسمیت بخشید. مسئله گسل مهاجرت بسیار وسیع‌تر از کار با پناهنده‌ها است.

همان‌طور که گفته شد هر گسلی در خط مستقیم تکامل پیدا نمی‌کند. به طور مثال امروز برخورد به گسل مهاجرت بدون بسیج توده‌ای علیه جنبش فاشیستی ممکن نیست. این نشان می‌دهد که یک گسل می‌تواند تسریع کنندۀ گسل‌های دیگر شده و با هم ترکیب شوند و صحنۀ سیاسی را چندوجهی کنند. دیدن این واقعیت در ترکیب با داشتن تحلیل صحیح از گسل، (که گسل نشانۀ مهمی در وضعیت جامعه است و نه صرفاً وضعیت آن قشری که تحت ستم آن گسل است) در تدوین سیاست‌های مبارزاتی تعیین کننده است. اما درک این واقعیت وابسته به آن است که روش ماتریالیست مکانیکی را کنار بگذاریم و از روش سنتز نوین استفاده کنیم. در غیر این صورت سیاست‌های مبارزاتی عقب مانده و راست جلو خواهیم گذاشت.

 

همان طور که گفتیم مهم‌ترین مبارزۀ خطی که مرتباً سربلند خواهد کرد این است که دو وظیفه (تبلیغ و ترویج و سازمان‌دهی حول کمونیسم نوین و دخالت گری در گسل‌ها) را چگونه هم زمان پیش ببریم و کدام یک جهت عمده است که به دیگری باید افق و جهت بدهد. قصد پروژۀ گسل مهاجرت این نیست که یک جنبش پناهندگی ضد امپریالیستی راه بیندازیم و کمونیسم نوین را در جای دیگری پیش ببریم. به هیچ وجه! چون کمونیسم نوین یعنی تشخیص این که معضل چیست و راه حل چیست. سنتز نوین بر بستر کنش و دخالت گری در کلیۀ گسل‌ها و هنگام دخالت گری در کلیۀ گسل‌ها باید به طور زنده و فعال حاضر باشد به این علت که بدون حضور آن در متن و بطن هر کاری که می‌کنیم، هیچ حرکت عادلانه‌ای را نمی‌توانیم تبدیل به حرکتی انقلابی و رادیکال کنیم.

تعیین کننده بودن خط سیاسی و ایدئولوژیک صحیح برای هر کاری، به همین معنا است. هر حرکتی دو نوع رهبری می‌تواند داشته باشد و غیر از آن ممکن نیست: رهبری با خط سیاسی و ایدئولوژیک بورژوایی و خرده بورژوایی یا رهبری با خط سیاسی و ایدئولوژیک پرولتری و کمونیستی. رهبری پرولتری به معنای آن نیست که غیر کمونیست‌ها نباید در این حرکت همراه ما باشند. اصلاً بدون آن‌ها هیچ حرکتی، فراگیر و توده‌ای نمی‌شود. اما برای این که آن‌ها را متحد کنیم نباید خط سیاسی و ایدئولوژیک بورژوایی و خرده بورژوایی جلو بگذاریم. برعکس! از طریق جلو گذاشتن سیاستی که از هدف نهایی ما سرچشمه گرفته، می‌توان و باید کسانی را متحد کرد که در رابطه با هدف نهایی با ما شریک نیستند.

 

بحث فاشیسم

 

یکی از مسائل خطی دیگر در آر.سی.ام.جی، بحث فاشیسم بود. با ظهور پدیدۀ برگزیت و به قدرت رسیدن رژیم ترامپ/پنس مباحثی در مورد ماهیت آن درگرفت. یک خط تحلیلی و فکری نادرست این بود که خودِ بورژوازی این سیاست فاشیستی را اتخاذ کرده و حول آن همه جناح‌های بورژوازی، به اصطلاح اجماع دارند. این نوع گرایش را در گذشته در تحلیل‌های نشریه خودمان (نشریه حقیقت) هم در مورد اختلاف‌های درون هیئت حاکمۀ جمهوری اسلامی زیاد دیده‌ایم. در هر حال این خط تحلیلی گرایش به آن دارد که تضادهای درون بورژوازی را نبیند. اما بورژوازی «یک دست» نیست. بورژوازی جناح‌های مختلف دارد که در واکنش به معضلات سیستمشان می‌توانند سیاست‌های مختلف داشته باشند. آن‌ها در درک از این که معضلشان چیست، می‌توانند دچار اختلافات جدی شوند. حتی اگر در این مورد اختلاف نداشته باشند می‌توانند در رابطه با راه حل، اختلاف داشته باشند و حتی برای پیشبرد راه‌حلشان نیازمند حذف یکدیگر باشند.

یک گرایش خطی و فکری دیگر در تحلیل از فاشیسم این بود که «خوب شد ترامپ پیروز شد چون بورژوازی پشت چهرۀ اوباما پنهان شده بود». این طرز تفکر دو اشکال دارد. یکم اینکه طرز تفکر غیر ماتریالیستی است. بورژوازی تصمیم نمی‌گیرد پشت چهرۀ اوباما پنهان بشود یا نشود. بلکه بین بلوک‌ها و جناح‌های مختلف این طبقه، دعوا و انشعاب هست. دوم این گرایش، به اشتباه فرض را بر آن می‌گذارد که دولت سرمایه‌داری همیشه «فاشیست» است و فقط بعضی وقت‌ها فاشیسم آن پوشیده است و بعضی وقت‌ها عریان.

دولت بورژوازی همیشه دولت دیکتاتوری طبقه بورژوازی است اما می‌تواند با رژیم دموکراسی بورژوایی یا فاشیستی اداره شود. از بعد از جنگ دوم به این سو کشورهای امپریالیستی با رژیم دموکراسی بورژوایی اداره شده‌اند اما اکنون بدیل رژیم فاشیستی در حال عروج است. عروج فاشیسم، ضرورت مبارزه با آن را به وجود آورده است. اما این ضرورت، هدف ما یعنی انقلاب کمونیستی را تغییر نمی‌دهد. ...

بی‌تردید نیروهای مختلفی مبارزه علیه عروج فاشیسم را با استراتژی دفاع از دموکراسی بورژوایی پیش خواهند برد و ممکن است در این مبارزه با برخی از آن‌ها هم‌پوشانی‌هایی داشته باشیم اما ما این مبارزه (و هر مبارزۀ توده‌ای ضروری حول گسل‌های اجتماعی) را به طور تبعی در استراتژی انقلاب کمونیستی‌مان ادغام می‌کنیم. به طور «تبعی» یعنی این که آنچه سیاست مبارزۀ ضد فاشیستی امروز (یا هر مبارزۀ دیگر) را تعیین می‌کند، هدف انقلاب کمونیستی ما و باز کردن راه برای آن است. پس مبارزه علیه فاشیسم را باید به گونه‌ای پیش برد که راه گشای بدیل واقعی و راه حل واقعی باشد. این دیالکتیک و رویکرد در رابطه با مبارزه علیه کلیۀ جنایت‌های سیستم و حول همۀ گسل‌ها صدق می‌کند.

 

نتیجه‌گیری

 

بر بستر فعالیت‌هایی که رفقای آر.سی.ام.جی پیش می‌برند و رفقای حزب ما هم بخشی از آن هستند، مبارزات تئوریک و پراتیک بسیار غنی جریان دارد. سیاست حزب ما این است که در نقاط مختلف، فعالین حزب با رفقای بین‌المللی وارد تشکیل واحدهای محلی آر.سی.ام.جی شوند. رفقا در برخی نقاط درگیر شده‌اند اما در نقاطی در مقابل این سیاست ایستاده‌اند. هرچند ناروشنی در مورد این که چرا باید درگیر این فعالیت شد نقش داشته است اما عمدتاً یک گرایش «استقلال» موجود است. ریشۀ این استقلال، اختلاف خط و جهان‌بینی است. بنابراین ضروری است که مبارزه‌ای در بگیرد. روشن است که اختلاف در خط سیاسی و ایدئولوژیک هست. اما این اختلاف باید به نفع خط صحیح حل شود و با درگیر شدن در آر.سی.ام.جی ما شانس آن را به خود می‌دهیم مسئله را به نفع کمونیسم نوین حل کنیم.

 

موضوع اصلی این است: بیایید بپرسیم آیا درگیر شدن در این پروسه به خود ما کمک می‌کند تا تبدیل به پیشاهنگان آینده بشویم و از خطر زائده گذشته شدن بپرهیزیم؟ آیا نیاز داریم وفاداری عمیقمان به آرمان‌های بزرگ رهایی بشریت را از زوال نجات داده و پایه‌های آن را محکم کنیم؟ با کمونیسم نوین درک ما از واقعیت و راه تغییر آن علمی‌تر و صحیح‌تر می‌شود. با کمونیسم نوین می‌فهمیم که درون واقعیت، رخدادهای بی ترتیب (راندوم) هم هست. با کمونیسم نوین می‌فهمیم که مارکسیسم  باید از علوم دیگر هم وام بگیرد اما چگونه؟ می‌فهمیم مارکسیسم خود را به یک میدان خاص محدود نمی‌کند، هرچند وظیفه‌اش میدان خاص است. رویکرد استراتژیک ما به انقلاب بدون درک عمیق این واقعیت که در همۀ نقاط جهان بدون استثناء در دوران گذر از عصر بورژوایی به کمونیستی هستیم امکان ندارد. اگر نتوانیم پراتیک­هایمان را در این چارچوب تاریخی بگذاریم، نمی‌توانیم پراتیک انقلابی داشته باشیم. به راحتی می‌توانیم با روش‌ها و شیوه‌های تفکر غلط، سنتز نوین را تحریف کنیم.

 

رفقا: یک پروسۀ انقلاب در فکر در جریان است. این پروسه، پروسه‌ای پیچیده و غنی و رهایی‌بخش است و هیچ فرصتی را نباید از دست داد. اگر رفقای ما در اروپا تحت رهبری آر.سی.ام.جی در این پروسه درگیر شوند، مطمئناً در پیشبرد کلیۀ فعالیت‌های دیگر حزبمان جهش خواهند کرد. چرا که به کیفیت ما اضافه خواهد شد و روی کلیت حزب تأثیرات مثبت خواهد گذاشت. این کیفیت باعث تقویت تفکر استراتژیک کلیت حزب در رابطه با انقلاب می‌شود.

 

 

پی‌نوشت‌ها

1-                  هر دو سند در کتابخانۀ وب‌سایت حزب ما قابل دسترسی است.

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در