Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 83  جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷ برابر با ۱۴ دسامبر ۲۰۱۸       
گزیده ای از گزارش پلنوم نهم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م)

یک سند  داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

گزیده ای از گزارش پلنوم نهم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م)

                                                                               

حزب ما در چند سال گذشته درگیر در مبارزات درونی بسیار مهم و غنی بوده است که در مرکز آن به رسمیت شناختن کمونیسم نوین (و باب آواکیان به عنوان تکامل دهندۀ آن) و بررسی انتقادی تئوری و پراتیک حزب و انتقاد از خود  در پرتو آن بوده است. گزارش پلنوم نهم کمیته مرکزی نقطه عطفی در این فرآیند بود که هنوز ادامه دارد. بنابراین، گزیده ای از این گزارش برای انتشار بیرونی تهیه شده است که ملاحظه می کنید.  بخش سیاسی  این گزارش پیشاپیش در حقیقت شماره 75 (اردیبهشت 1395) تحت عنوان «تحليل از اوضاع سياسي ايران، منطقه و جهان»  منتشر شد. گزیده ای که پیش رو دارید، برای انتشار بیرونی ویرایش شده و برخی مسائل تشکیلاتی درونی از آن حذف شده است و  در موارد معدود، جملاتی به موضوع مورد بحث اضافه شده تا مطلب روشن تر شود.

 به اعتقاد ما این مبارزات فرآیندی  است که هر فرد و جریانی که خود را منتسب به جنبش کمونیستی می داند باید بررسی کرده و درگیر آن شود تا در زمینه بازسازی جنبش کمونیستی و تقویت آن راهگشایی های مهم  صورت  بگیرد – به ویژه آن که امروز در مقطع شکل گیری فرصت های بزرگ و استثنایی برای انجام یک انقلاب کمونیستی در ایران به سر می بریم و بازسازی جنبش کمونیستی بر اساس کمونیسم نوین مهمترین و تعیین کننده ترین عامل در پیروزی ما در استفاده از این فرصت بزرگ است.

 

 

گزیده گزارش پلنوم نهم –آذر 1394

حزب ما در شرایط گذر از یک دوره به دوره ای دیگر است که در مرکز آن تغییرات مهم در خط سیاسی و ایدئولوژیک ما قرار دارد. این تغییرات، عدم تعادلی را در بردارد که بخشی لاینفک از هر گسست و جهش است ....

 

1 - حزب ما و سنتز نوین کمونیسم با نگاهی به 5 پلنوم کمیته ی مرکزی حزب

از زمان پلنوم 4 کمیتۀ مرکزی (سال 86)، مباحث مربوط به ضرورت نوسازی جنبش کمونیستی و جمعبندی نقادانه از دو تجربه انقلابات سوسیالیستی پیشین، بر پایه نظرات و خطی که رفیق آواکیان جلو می‌گذاشت بیش از پیش، به میان آمد. در فاصله بین پلنوم 4 و پلنوم 5 کمیته مرکزی حزب مان، در سال 2008  سند بسیار مهم «مانیفستی از  آر سی پی» (از این به بعد سند مانیفست) منتشر شد (ترجمۀ فارسی این سند در وبسایت حزب کمونیست ایران م.ل.م و وبسایت حزب کمونیست انقلابی آمریکا در دسترس است).   

مهمترین بحث پلنوم 5 کمیته مرکزی حزب مان (مارس 2009 – اسفند 1387) در مورد سنتز نوین و سند مانیفست و اهمیت و نقش تعیین کننده ی این مباحث برای آینده و تکامل جنبش بین المللی کمونیستی  بود. گزارش  پلنوم 5 مسئله را اینطور طرح میکند: «... مسئله صرفا قبول یا عدم قبول خدمات باب آواکیان در این زمینه نیست. بلکه درگیر شدن بیشتر با وظیفه ای است که وی تا کنون انجام داده، فهمیدن بیشتر محتوی این سنتز نوین، جدل بیشتر برای وضوح بیشتر و تکامل بیشتر آن است. سئوالات کلیدی از اینقرارند: آیا جنبش کمونیستی بین المللی نیاز به ارائه سنتز نوینی دارد یا خیر؟ سنتز نوین آواکیان تا چه حد به سئوالات اساسی پیشاروی جنبش کمونیستی بین المللی برای شروع مرحله بعدی انقلاب پرولتری در سطح جهانی پاسخ می دهد؟ در جلسات کمیته مرکزی و جلسات مشترک با رفقای دیگر جوانب مختلف این موضوع (از جمله مبارزه دو خطی که این حزب از سر گذراند) مورد بحث قرار گرفت؛ پرسشها و نظرات فرموله شد و در جلساتی مشترک با رفقای آر سی پی طرح شد که جلسه ای سرشار از مبارزه و جدل بود.» (از گزارش پلنوم 5). ...

مجادلات میان ما و رفقای آر.سی.پی بر سر درک از سنتزنوین و حول سند مانیفست دور می زد. یکی از انتقادات کمیته مرکزی حزب ما نسبت به سند مانیفست این بود که، در سندی که قرار است برای جنبش کمونیستی بین المللی باشد طرح «انقلاب فرهنگی درون آر.سی.پی» و انحراف خطی یکی از کادرهای سابق آن (به  نام مایک ایلای) ضرورتی ندارد. این ارزیابی ما با یک انتقاد دیگر تکمیل می شد: چرا در این سند هیچ جمعبندی از ریم  (جنبش انقلابی انترناسیونالیستی) داده نشده است.

این ها، به ظاهر استدلال ها و انتقادات درستی بودند. اما با نگاهی عمیق تر می بینیم که چنین نبود. زیرا انحرافاتی که در خط مایک ایلای فشرده شده بود، انحرافات رایج در جنبش کمونیستی بین المللی بوده است. همانطور که نقد لنین به خط  اکونومیستی در جنبش روسیه که در اثر او به نام «چه باید کرد؟» تدوین شده است، اهمیتی جهانشمول داشت (و هنوز دارد) نقد خط ایلای نیز چنین مقامی را دارد. خط بورژواییِ «جنبش همه چیز، هدف هیچ چیز»، انحراف مربوط به رابطه ی میان مبارزات امروز و هدف، در این خط و مبارزه خطی فشرده است و دارای اهمیت جهانشمول است. به این معنا، این مبارزه، راهنمای مهمی برای بررسی عرصه های دیگر همچون معضلات جنبش انقلابی انترناسیونالیستی (ریم) و غیره است. در واقع عدم توجه کمیته مرکزی ما به این مبارزه، نشانه ی وجود گرایشات مشابه در دیدگاه های خودش بود.

گزارش پلنوم پنجم بر اهمیت دامن زدن به مباحث کلان در رابطه با کمونیسم تاکید می کند و روی نکات مهمی انگشت می گذارد و می گوید، «در دور آتی دامن زدن به بحث حول این مباحث یکی از وظایف دائمی ما خواهد بود. حزب ما برای نوسازی جنبش کمونیستی نیاز دارد بیش از هر زمانی به مباحث کلانی که در رابطه با کمونیسم در جهان امروز طرح است بپردازد. زیرا امروزه داشتن دید کمونیستی از کمونیسم حیاتی است و بدون یک سنتز جدید از کمونیسم که واقعیات عینی را همه جانبه تر، عمیقتر و صحیحتر بیان کند، ادامه حیات جنبش کمونیستی زیر سئوال است. به یک کلام پاسخگوئی به این سئوالات که کمونیسم چیست؟ کمونیستها کیانند؟ در ارتباط با  تجارب  150 ساله خویش چه می گویند؟ و چگونه می خواهند پیشاهنگ مرحله بعدی انقلاب های کمونیستی باشند؟ ... باید در محور تبلیغ و ترویج کمونیستی ما  قرار گیرد. اهمیت سنتز نوین در این است که دیدی کمونیستی از جنبش کمونیستی و چگونگی تکامل آن و نقاط قوت و ضعف آن را (در حیطه های فلسفی، سیاسی و اقتصادی) جلو می گذارد. در مرکز این سنتز نوین درکی روشن تر و همه جانبه تر از جامعه سوسیالیستی و پویش های آن قرار دارد. درکی که متکی بر دو پراتیک  بزرگ جامعه سوسیالیستی در چین و شوروی است. سنتز نوین به شیوه ای ماتریالیستی دیالکتیکی جمع بستی تعیین کننده (هر چند به نظر اولیه بیاید) را جلو می گذارد. بدون جلو گذاشتن درکی علمی از کمونیسم و مختصات آن در قرن بیست و یکم، سازمان دادن انقلاب پرولتری میسر نیست. این وظیفه را نمی توان تحت هیچ بهانه ای به بعد موکول کرد.» (از گزارش پلنوم 5).

کلیه ی نکات بالا، مهم هستند. اما مختصات خط غلطِ «جنبش همه چیز، هدف هیچ چیز» با مسائل کلانی که گزارش پلنوم 5 بر اهمیت آن ها پای می فشارد، مرتبط است. سند مانیفست از انحرافات سیاسی و ایدئولوژیک جدی در درون آر.سی.پی مدل سازی می کند تا دیگران هم هوشیار شوند ولی پلنوم کمیته مرکزی ما این امر را مسکوت می گذارد، گویی چنین معضلی در حزب ما موضوعیت ندارد! باید توجه کرد که مبارزه دو خط در آر.سی.پی بر سر این که «سنتزنوین آری یا نه!» سربلند نکرد. بلکه در این چالش فشرده شد که آیا کمونیسم و سنتزنوین آن، در کنش ما با جهان خارج نقش تعیین کننده دارد یا صرفا برای «تبلیغ و ترویج در نشریه» است و ربطی به کنش ما با توده ها و جنبش ها ندارد. همانطور که برای اکونومیست های روسیه، جنبش کارگری باید حول مطالبات اقتصادی حرکت می کرد و جنبش سوسیال دموکراسی (در زمان لنین، جنبش کمونیستی به نام «سوسیال دموکراسی» شناخته می شد که لنین بعدها با خیانت اکثریت احزاب جنبش کمونیستی آن زمان و تبدیل این احزاب به احزاب حکومتی، نام این جنبش را به جنبش کمونیستی تغییر داد) هم در جایی دیگر و شاید وقتی دیگر هدف کمونیسم را پیش می کشید و حول آن سازماندهی می کرد.

پلنوم ششم کمیته مرکزی (اسفند 1388- فوریه 2010) پس از پشت سرگذاشتن خیزش 88 و با جمعبندی از قوت و ضعف های حزب ما در رویارویی با چنان اوضاعی، بار دیگر ضرورت و اهمیت به میدان آوردن خط و رهبری کمونیستی را در پرتو سنتز نوین کمونیسم مورد بحث قرار داد. در این پلنوم، برنامه موسس حزب نقادانه بررسی شد. پلنوم تاکید کرد اگر از آن جوانب نادرست خط و تفکر و متدمان که در برنامه حزب منعکس شده گسست نکنیم، آن دو گرایش انحرافیِ اصلی که امروز در جنبش بین المللی کمونیستی بروز یافته، حزب ما را هم تهدید می کند و موجب تغییر خصلت آن خواهد شد. (در مورد این دو گرایش، در همین نوشته، جلوتر بحث شده است). بر این پایه پلنوم ششم قراری صادر کرد مبنی بر انتشار هر چه سریعتر نظرات حزب در مورد مباحث پایه ای جنبش بین المللی کمونیستی که شامل موضوعات زیر بود: ضرورت ارایه سنتزنوین، دفاع از دستاوردهای موج انقلاب های کمونیستی  قرن بیستم، کمونیسم علم است یا ایدئولوژی، مفهوم طبقه، حزب و دولت دیکتاتوری پرولتاریا.

در کمیته مرکزی، در رابطه با مباحث پایه ایِ مربوط به اهمیت و جایگاه سنتز نوین کمونیسم به ظاهر اختلافی نبود و در حزب هم به طور کلی، مخالفتی سربلند نکرد. واضح است که در طول رسیدن به این موضع، ناروشنی و بحث و جدل های زیادی موجود بود و سوال های جدی در این بحث ها پیش گذاشته می شد. مانند این که آیا سنتز نوین را می توان با کار مارکس قیاس کرد، آیا سنتز نوین را میتوان به مثابه ی شالوده برای اتحاد جنبش کمونیستی جلو گذاشت، آیا سنتز نوین جنبه های گوناگون مرتبط با علم کمونیسم را تکامل داده است و غیره. هرچند بحث و جدل موجود بود و موجب وضوح و عمق بیشتر می شد اما مباحث و جدل های مذکور تناسبی با این واقعیت عینی که سنتزنوین به واقع گسستی در کمونیسم و تکامل کیفی آن  است، نداشتند.   

در همین دوره باب آواکیان اسناد جدیدی در توضیح و تشریح جنبه های کلی و اجزاء مهم سنتز نوین جلو گذاشت.

پلنوم ششم از لحاظ تمرکز به روی برخی از مهم ترین مسائل خطی (مانند نقد برنامه حزب در زمینه های مختلف، جمعبندی از نقاط قوت و ضعف دخالتگری ما در جنبش توده ای سال 88، ضرورت عاجل به میدان آوردن خط و برنامه و آلترناتیو کمونیستی در برابر خطوط و آلترناتیوهای دیگر که در صحنه هستند) از پر بارترین پلنوم ها بود. چند ماه پس از این پلنوم، رهبری ما سندی مهمی منتشر کرد. این سند که عنوان «کمونیسم بر سر دو راهی؛ پژمردگی یا شکوفایی! خطاب به همه کمونیست های ایران» را دارد در نشریه حقیقت شماره 49 (تیر 1389) منتشر شد. این سند علیرغم اهمیتش، درون حزب به طور عمیق مورد بحث و یا نقد قرار نگرفت و به آن اعتنای درخوری نشد. گویی، اضطرار "کمونیسم بر سر دو راهی" و فرا خوان "به همه کمونیست های ایران"، علی السویه است. اما این نشانه دو معضل جدی و خطرناک بود که حزب ما را تهدید می کرد: 1 - رخوت نظری و عملی و لنگ انداختن در برابر شرایط موجود و 2 -  یا تفرعن به این شکل که ما "اینها را خودمان میدانیم و مخاطب بقیه اند". این سند مهم در عین حال سند خاصی بود. حزب کمونیست مائوئیست افغانستان متوجه اهمیت این سند شد و از زاویه ای راست و رویزیونیستی به این سند حمله کرد و حزب ما را "پسا مارکسیست" خواند.

 این سند به طور موجز و فشرده درک ما از بحران جنبش بین المللی کمونیستی، خصلت این بحران و ضرورت نوسازی جنبش کمونیستی را جلو می گذارد و از این نظر، اهمیت خاصی داشت. سند، بررسی نقادانه از تئوری و پراتیک دیکتاتوری پرولتاریا (در کشورهای سوسیالیستی پیشین) را در مرکز این نوسازی قرار می دهد و به درستی هشدار می‌دهد که: «ما با بحرانی عمیق و همه جانبه روبرو هستیم. بحران بود و نبود! اگر کمونیست ها بر این بحران فائق نیایند به جرئت می توان گفت جنبش کمونیستی حداقل برای مدتی طولانی از صفحه روزگار حذف خواهد شد....» (از گزارش پلنوم 6).

این سند که در مهم ترین جوانبش با اتکا به سند مانیفست تهیه شده بود، بر دستاوردهای موج اول انقلابات سوسیالیستی و راهگشایی های تئوریک و تکاملات کمونیسم توسط مارکس و لنین و مائو پرتو می افکند. اعلام می کند که موج اول با سرنگونی دولت دیکتاتوری پرولتاریا در چین سوسیالیستی پس از مرگ مائو به پایان رسید و دوره ای جدید آغاز شده و این دور جدید نیازمند چارچوبه تئوریکی نوین است. چارچوبه ی نوینی که بر شالوده ی تجارب عمدتا مثبت گذشته و نقد کمبودهای آن قرار گرفته است. سند به درستی با دو گرایش غلط که در جنبش کمونیستی سربلند کرده اند مرزبندی می کند: از یک طرف، با گرایش دگماتیستی و مذهب گونه که مارکسیسم برایش شریعت جامد است و جا برای بسط و تکامل ندارد (مانند نمونه «آژیت» یا حزب کمونیست افغانستان-مائوئیست) و از طرف دیگر، با گرایش خط بطلان کشیدن بر تجارب انقلابات سوسیالیستی قرن بیستم در شوروی و چین و موعظۀ رجعت به ایده آل های انقلاب های بورژوایی قرن 18 و دمکراسی بورژوائی (مانند نمونه حزب کمونیست نپال). ...

علیرغم اینکه، در این سند، خدمات تئوریک آواکیان به رسمیت شناخته می شود اما گرایشی در آن وجود دارد که با قطعیت از سنتز نوین به عنوان یک گسست تکاملی در علم کمونیسم صحبت نمی شود و التقاطی و محتاطانه در این مورد نظر داده می شود. این عدم روشنایی نظری و قطعیت سیاسی، سند بر سر دو راهی را با وجود تحلیل های درست، تبدیل به سندی گیج سر میکند.

در این سند می خوانیم:

«عدم کفایت چارچوبه های تئوریک گذشته، یک واقعیت عینی است که باب آواکیان رهبر حزب کمونیست انقلابی آمریکا آن را درک کرده و تلاش می کند به آن پاسخ دهد. تشخیص این معضل نیمی از آزادی و حل آن نیمی دیگر است. باب آواکیان جزو معدود رهبران کمونیست در جهان امروز است که بطور سیستماتیک و پیگیرانه به ضرورت ارائه سنتز نوین از علم کمونیسم پاسخ داده و در حال تکامل آنست.  (تاکیدات از ما) او نه تنها دستاوردهای کسب شده از زمان مارکس تا کنون را مورد بررسی و دفاع قرار داده و بر اهداف و اصول پایه ای کمونیسم که درستی شان ثابت شده پافشاری می کند بلکه جوانبی از این تجارب را که نادرستی شان ثابت شده و یا اینکه دیگر بکار بستنی نیستند عمیقا مورد نقد قرار داده و کمونیسم را بر پایه شالوده ی علمی تر و صحیح تر قرار داده است و در را به روی تکامل آن در جوانب گوناگون باز کرده است. همه ی این تلاش ها پایه تئوریک محکم تری برای انقلاب کمونیستی فراهم کرده است. امروزه هر کسی بخواهد کمونیست باقی بماند و به درک علمی تر و صحیح تری از کمونیسم دست یابد، باید با نظرات وی آشنا و با آن درگیر شود....» (تاکید از ما).

در این تحلیل از یک سو گفته می شود که آواکیان، کمونیسم را بر شالوده علمی تر و صحیح تری قرار داده است و در حال تکامل آنست (که درست است)، از سوی دیگر گفته می شود باب آواکیان «جزو معدود رهبران کمونیست در جهان امروز است که بطور سیستماتیک و پیگیرانه به ضرورت ارائه سنتز نوین از علم کمونیسم پاسخ داده و در حال تکامل آنست» (که غلط است) و گفته می شود: «امروزه هر کسی بخواهد کمونیست باقی بماند و به درک علمی تر و صحیح تری از کمونیسم دست یابد، باید با نظرات وی آشنا و با آن درگیر شود...»

متاسفانه این گزاره که آواکیان جزو «معدود رهبران کمونیست» است که سیستماتیک و پیگیرانه به ضرورتِ ارائه سنتز نوین از علم کمونیسم پاسخ داده و در حال تکامل آن اند، واقعیت ندارد. در مقابل این نوع ارزیابی باید به طور جدی سوال می شد: آن دیگر «معدود رهبران کمونیست که به این ضرورت پی برده  و در حال تکامل علم کمونیسم اند» کیانند؟ و چه کرده اند تا ما به ارزیابی از آنها هم بنشینیم؟

این واقعیت دارد که نظریه پردازان دیگری در این جهان هستند که درگیر سوالات مربوط به شکست پرولتاریا در قرن گذشته اند (بیشتر نظریه پرداز و نه رهبر کمونیست) و در مواجه با شکست و کاستی های جنبش بین المللی کمونیستی، پروژه هایی را نیز تبیین کرده اند. اماَ، مسئله این است که مانند هر واقعه ی سیاسی بزرگ، گرایشات مختلف در حال پردازش تحلیل های خود از بحران و رویکردهای خود نسبت به آن هستند و این گرایشات فارغ از این که تبیین کنندگانش چه ادعایی دارند و آرزومند گذاشتن چه عنوانی بر خود هستند، به طور عینی دارای ماهیت طبقاتی مشخصی هستند و پروژه هایشان، اغلب ماهیتی بورژوایی و خرده بورژوایی دارند. در این میان یک نفر تبیین و تحلیل صحیح  از این بحران و ریشه های آن داده است و توانسته است آن را با تجریدهای تئوریک صحیح بازتاب دهد و بر پایه ای علمی تر و صحیح تر از پیش، ثابت کند که راه تغییر انقلابی این جهان از طریق انقلاب کمونیستی است. در نتیجه فارغ از این که ما چه چیزی را دوست داریم، سنتزنوین کمونیسم به طور عینی تبدیل به خط تمایز میان مارکسیسم و رویزیونیسم شده است.

جمعنبدی صحیح از بحران کمونیسم و جنبش کمونیستی با متد دیالکتیکی ماتریالیستی و رویکردی علمی، جمعبندی صحیح از قوت و کمبودهای تجارب گذشته و ارائه سنتزی از کلیت تئوری و پراتیک جنبش کمونیستی که هم تداوم دستاوردهای گذشته است و هم گسست از جوانب غلط درجه دوم آن را «دیگران و یا معدود کسان» نتوانسته اند صورت دهند. «معدود کسان» دیگر جملگی در نهایت همان راه های کهنه را در ظاهر «جدید» بسته بندی کرده و ارائه داده اند. هرچند که برخی از آن ها ایده های پراکنده صحیح هم داشته اند که باب آواکیان از آن ها نیز آموخته است. اما باب آواکیان تنها رهبر کمونیست در جهان کنونی است که توانسته است یک سنتز نوین از کمونیسم برای آغاز مرحله نوین انقلاب های کمونیستی ارایه دهد. و از این نظر کارش مشابه کار مارکس است. 

...

سند «کمونیسم بر سر دو راهی...» (حقیقت شماره 49، تیرماه 1389) نکات صحیح بسیار دارد اما التقاطی است. برای روشن شدن مسئله مقایسه ای بکنیم. روزا لوکزامبورگ کمونیست آلمانی در سال 1915 جزوه ای را با نام مستعار «ژونیوس» از درون زندان بیرون داد. این جزوه نقدی است بر خط و عملکرد رهبران حزب سوسیال دمکرات آلمان که به آمال کمونیستی پشت پا زده و پشت سر «بورژوازی خودی» در جنگ امپریالیستی، صف کشیدند. این جزوه علیه سوسیال شوینیسم، تسلیم طلبی، اپورتونیسم و ورشکستگی حزب سوسیال دمکرات آلمان، خطی صحیح جلو میگذارد. لنین این جزوه را در مقالۀ «درباره ی جزوه ژونیوس» به اختصار نقد میکند. نقد لنین نه تنها صحیح است بلکه عمق دیالکتیکی بالایی دارد. لنین در عین تائید و دفاع از کلیت موضع روزا لوگزامبورگ در برابر جنگ امپریالیستی، کاستی ها و اشکالات این مقاله را نقد کرده و التقاط نهفته در این نوشته را روشن میکند. باید همین رویکرد را نسبت به این سند مهم کمیته مرکزی حزب مان در تحلیل از وضعیت جنبش کمونیستی داشته باشیم. از یک طرف بر سر دو راهی بودن، تضاد میان «پیشاهنگ آینده» یا «زائده ی گذشته بودن» را به رسمیت می شناسد و از سوی دیگر نسبت به سنتزنوین کمونیسم که پاسخ به این وضعیت است و پاسخ صحیح است با تردید برخورد میکند و صرفا مورد به مورد قبول می کند.

 این التقاط، آثار خود را بر پراتیک ما هم داشت. یکی از علل ندیدن خطر آن، افتادن به گرایشِ خود به خودیِ  منفصل کردن رابطۀ تئوری و پراتیک بود. گویی تئوری و پراتیک هر یک راه خود را می روند. این گرایش در عمل، این گونه بروز می یافت که در تدوین نقشه های مبارزاتی حزب، رابطۀ آگاهانه و نقشه مندی میان هدف (انقلاب کمونیستی) و فعالیت و دخالتگری در اوضاع و در جنبش های مختلف، برقرار نمی شد. چنین گرایشی، تاریخا در جنبش کمونیستی نفوذ زیادی داشته است. حتا پس از پیروزی انقلاب کمونیستی  و در دوران سوسیالیسم هم چنین گرایشی ما را همراهی خواهد کرد و همواره نیازمند مقابلۀ آگاهانه خواهد بود. جدا دیدن این دو را دن سیائو پین (رهبر رویزیونیست حزب کمونیست چین که سرنگونی دولت سوسیالیستی را  در سال 1976 و احیای سرمایه داری در چین را رهبری کرد) در جمله مشهورش مفهوم سازی کرد: «مهم نیست گربه سیاه است یا سفید. مهم آن است که موش بگیرد». رویزیونیست های حزب کمونیست چین می گفتند، خط صحیح سیاسی و ایدئولوژیک برای ما نان و آب نمی شود و حاصلی به بار نمی آورد، کارگر با تئوری خواندن و بحث سیاسی نمی تواند تولید را بالا ببرد بلکه با کار کردن می تواند تولید را بالا ببرد. در مقابلِ رویکرد «گربه سیاه و سفید»، رهبران کمونیست حزب کمونیست چین به رهبری مائوتسه دون، رویکرد «انقلاب کنید و تولید را بالا ببرید» را می گذاشتند. معنای عملی این دو جهت گیری در چارچوب ساختن جامعه سوسیالیستی این بود: توسعۀ اقتصادی چین با توسل به هر وسیله و طریقی، از جمله توسل به معیارهای بازار سرمایه داری (که عنصر عمده اش استثمار است) یا بر مبنای معیارهایی که هدفِ کمونیسم، دیکته می کرد: یعنی، ریشه کن کردن تمایزات برجای مانده از جامعۀ پیشین و کمک به پیشروی انقلاب کمونیستی در جهان. این دو در واقع، دو هدف و دو جهان بینی را نمایندگی می کردند و هر یک بر حسب هدفشان، پراتیک کاملا متفاوت را پیش می کشید. اما رویزیونیست هامی خواستند القاء کنند که مائوئیست ها می گویند، بی خیال توسعۀ اقتصادی (پراتیک)! جدال بر سر این بود که آیا توسعۀ اقتصادی بر بستر ایجاد دگرگونی انقلابی بیشتر در روابط تولیدی و اجتماعی و افکار مردم باید جلو برود یا بر بستر آن چه در لحظه ممکن و عملی است و مفید به نظر می آید.

... همه ی پراتیک ها دارای تئوری هستند. مسئله این است که ... هر پراتیک، پراتیک کدام هدف است و راهنمای آن کدام تئوری است.

اغلب از کسی نمی شنویم که تئوری و پراتیک را باید جدا کرد! کمیته ی مرکزی ما هم هیچ وقت نگفته است که تئوری و پراتیک را باید جدا کرد. اما مسایل خطی بسیار پیچیده عمل می کنند. صحنۀ  مبارزۀ طبقاتی بسیار پیچیده است و نیازمند قطب نمای تئوریک پیشرفته ای است. مثلا به جمعبندی های پلنوم ها از پراتیک های حزب نگاهی کنیم. با نگاهی به این جمعبندی ها می بینیم که به ندرت در پرتو مسایل خطی کلان به پراتیک های حزب و معضلات پراتیکی حزب نگاه می شود. در حالی که هنگام جمعبندی از پراتیک ها باید روش متفاوتی به کار برد و آگاهانه سوال کرد در این یا آن پراتیک مشخص کدام تئوری کلان به کاربسته شده است و سیاست ها و تاکتیک ها مربوط به کدام استراتژی است؟ به «ضرورت» امروز، یعنی سرنگونی نظام سیاسی و اقتصادی/اجتماعی حاکم و به جای آن استقرار جامعه سوسیالیستی با هدفِ نهاییِ رسیدن به جامعه کمونیستی در تمام جهان، چگونه جواب داده شده است؟ اگر ضرورت این است، پس آزادی ما در پاسخ به آن است و نه چیزی دیگر یا چیزی کمتر از آن.

رابطۀ کار کمونیستی با به راه انداختن مقاومت و مبارزه  گستردۀ توده ای، رابطۀ وحدت اضداد «هسته مستحکم و الاستیسیته بسیار بر پایه ی هسته مستحکم» است. «هسته مستحکم» و «الاستیسیته» یک چیز نیستند اما به یکدیگر وابسته اند و یکدیگر را مشروط و تعیین می کنند. پس، هرگز نباید به خطی تن داد که صراحتا یا تلویحا این است که، «هسته مستحکم» کار خودش را می کند و «الاستیسیته» کار خودش را. چنین چیزی در واقعیت هرگز موجود نیست زیرا هر الاستیسیته ای دارای هسته ی مستحکمی است. پس، باید دید ماهیتِ سیاسی و در نتیجه ماهیت طبقاتیِ هسته مستحکمی که حرکتی «گسترده» («الاستیسیته») را رهبری می کند چیست.

اگر ما آگاهانه این روش دیالکتیکی را به کار نبریم مطمئنا نمی توانیم با گرایش های بورژوایی که مرتبا تولید می شوند و از جمله شکل هایی مانند «تئوری جای خود و پراتیک جای خود» را به خود می گیرند، مقابله کنیم.

در گزارش پلنوم ها به جای تعیین چنین چارچوبی برای جمعبندی از پراتیک ها، اجزاء مهم ولی فرعی آن ها مورد توجه قرار می گیرند: تمرکز کارمان کجا باید باشد، نشریه چه نقشی را باید در تبلیغ و ترویج و سازماندهی بازی کند، پروژه های تشکلات دموکراتیک – توده ای در هر دوره چه باید باشد، نشریه ایکس (دانشجویی) را باید می بستیم یا نمی بستیم، نشریه ایگرگ (نشریه زنان) بیرون بیاید یا نیاید یا اینکه فقط نشریه های عمومی حزب بیرون بیایند، چند تا پخش شد و چند نفر بسیج شدند، از فضاهای علنی و نیمه علنی چگونه استفاده کنیم و غیره. همۀ  این سوال ها و بررسی ها عناصر مهم از یک نقشه ریزی مبارزاتی هستند. اما اینها را باید در چارچوب و سوال کلان تر قرار داد: این فعالیت ها با چه محتوا و کیفیت سیاسی و ایدئولوژیک پیش رفته اند، آیا به حل معضل «کمونیسم به مویی بند است» خدمت کرده اند یا برعکس به ترویج مارکسیسم التقاطی؟ به تسریع اوضاع سیاسی به سمت انقلابی که مورد نیاز است و ایجاد قطب بندی مساعد به حال آن، کمک کرده اند یا به درجا زدن در وضع موجود؟

 در این گزارش، از یک طرف بر اهمیت سنتزنوین تاکید می شود اما این سوال نمی شود یا به طور جدی سوال نمی شود که با نگاه از بلندای سنتزنوین کمونیسم، چه تغییراتی را باید در پراتیک های گوناگون مان از جمله پروژه های تشکلات توده ای و فراحزبی حزب به وجود آوریم.

برای این که بازهم مسئله را روشن تر کنیم مثال انقلاب چین را بزنیم. انقلاب دموکراتیک نوین چین به این دلیل «نوین» بود (نسبت به انقلاب های دموکراتیک بورژواییِ اروپا علیه فئودالیسم) که هدفش انقلاب سوسیالیستی در چین و هدف نهایی اش استقرار کمونیسم در جهان بود و همین هدف، سیاست  ها و نحوه پیشبرد آن را تحت رهبری حزب کمونیست، تعیین میکرد. اما در این انقلاب، بسیاری از اعضا و رهبران حزب کمونیست چین، در واقع دموکرات هایی بودند با گرایشات کمونیستی. زیرا، افق آنان از «تغییر» و «انقلاب» صرفا ریشه کن کردن فئودالیسم و باز کردن راه سرمایه داری در چین بود. آنان یک خط بورژوا دموکراتیک داشتند که مشخصه اش منفصل کردن رابطه ی میان انقلاب ضد فئودالی با هدف استقرار سوسیالیسم در چین و کمونیسم در جهان بود. آنان وظیفه حزب کمونیست را فقط در این می دیدند که انقلاب دموکراتیک نوین را به پیروزی برساند. البته، به پیروزی رساندن انقلاب دموکراتیک نوین وظیفه ی حزب کمونیست بود اما مائوتسه دون و کمونیست ها به هیچ وجه آن را مستقل و قائم به ذات نمی دیدند و برایشان روشن بود که هدف انقلاب سوسیالیستی و استقرار کمونیسم در جهان ماهیت انقلاب دموکراتیک چین را تعیین می کند. در تمام طول عمر انقلاب چین همواره میان این دو خط مبارزه بوده است. 

به این ترتیب می بینیم که در انجام وظایف یا جواب به «ضرورت»  همواره دو خط متفاوت می توانند سربلند کنند و التقاط در مورد هدف (که بدون داشتن تئوری صحیح و علمی کمونیسم غیرقابل تعریف و تشخیص است) حتما راه را به رویکرد بورژوایی در انجام وظایف باز می کند و از پراتیک نتایجی به بار می آید که به هدف ما خدمت نمی کند. داشتن رویکرد استراتژیک به انجام وظایف عبارتست از پافشاری بر اجرای خط سیاسی و ایدئولوژیک صحیح در انجام آن ها و گم نکردن هدف.  

 این به معنای آن نیست که اگر التقاط را برطرف کنیم چالش های مقابل پراتیک هایمان به خودی خود حل می شوند. هیچ کار مهمی خود به خودی انجام نمی شود. اما به معنای آن هست که اگر پراتیک هایمان را با خطی التقاطی پیش ببریم، مطمئنا در رسیدن به هدف، تاثیراتی منفی خواهند داشت. در بهترین حالت به هدر می روند و اتلاف انرژی محدودمان خواهد بود و در حالت های بد به تقویت خط های رایج غلط در جنبش چپ و وضع موجود منجر خواهند شد. و به طور مثال، در صورت تبلیغ و ترویج مارکسیسم التقاطی به بدتر شدن وضعی که به عنوان «کمونیسم بر سر دوراهی» از آن نام برده ایم و یا «کمونیسم به مویی بند است»، منجر می شود. 

 

جمعبندی از دخالتگری ما در جنبش سال 88

تاثیرات این التقاط بر برخی پراتیک های مهم حزب واضح است. به طور مثال میتوان آن را در پروژه هایی که «فرا حزبی» یا به اصطلاح «دموکراتیک» می خواندیم مشاهده کرد. یک نمونۀ آن «مارکسیسم» التقاطی متبلور در نشریه دانشجویی «بذر» است که منتشر می کردیم. یا دخالت گری ما در جنبش 88، با وجود فعالیت گری انقلابی شبانه روزی اما فاقد یک عنصر کلیدی بود: بدیل یا آلترناتیو ما در مقابل دولت موجود در تبلیغ و ترویج کتبی و شفاهی ما جایی نداشت! بدیل ما در مقابل دولت موجود، دولتی است که دارای هدف مشخص و تعریف شده است، و با روش معینی (انقلاب کمونیستی) به وجود می آید و بر مبنای اصول و ساختارهای مشخصی کار می کند. این به معنای ان نیست که «ما همه را می خواهیم کمونیست کنیم» اما به معنای آن هست که به همه می گوییم که این تنها بدیل کیفیتا متفاوت با وضع موجود  است و برای  همین قصد ما این است که همه کسانی را که واقعا تغییر رادیکال در وضع موجود را می خواهند در این راه ( و نه هیچ راه دیگری) رهبری کنیم و این به معنای آن نیست که با مبارزات یا جنبش هایی که چنین انقلابی را در چشم انداز ندارند، متحد نمی شویم اما به معنای آن هست که هنگام شرکت در این مبارزات و جنبش ها، هدفمان را بایگانی نمی کنیم بلکه از امواج این مبارزات برای گسترش نفوذ این هدف و راه (و نه هدف و راهی دیگر) استفاده حداکثری می کنیم و این کار، کار اصلی ما کمونیست ها است. این است رابطه ی صحیح میان «سلبی» (نقد و نفی) و «ایجابی» (ارایه بدیل یا آلترناتیو) و در زندگی واقعی، هیچ «سلبی» بدون «ایجابی» موجود نیست. بنابراین هر زمان که در دیالکتیک میان این ها جای «ایجابی» از سوی ما خالی بماند توسط برنامه ی «ایجابی» و افق «ایجابی» بورژوازی پر می شود و انرژی «سلبی» ما توسط برنامه ی «ایجابی» بورژوازی بلعیده می شود. 

پس از انتشار این سند («بر سر دوراهی»)، دو پلنوم (هفتم و هشتم) کمیته مرکزی برگزار شد. در هر دو پلنوم به درستی مسئله کمونیسم، «به موئی بند بودن کمونیسم» در راس مباحث قرار داشت. اما در تمام این پروسه مشکلی موجود بود. آن چه سنتز نوین به آن می پرداخت (و می پردازد) مسئله مرگ و زندگی و در مورد ضرورت وجودی ما به عنوان کمونیست بود. اما به این صورت به آن برخورد نمی شود.

...

ناموزونی در درک و اهمیت و به رسمیت شناختن سنتز نوین کمونیسم در حزب ما موجود بود. وجود ناموزونی به خودی خود اشکالی ندارد. اما ناموزونی یعنی وجود گرایشات خطی متفاوت که اگر مبارزه ی خطی حول آن سازمان نیابد در نهایت تبدیل به خط های مختلف می شوند. در چنین شرایطی، سازمان دادن یک مبارزه بر سر این حیاتی ترین مسئله مربوط به کمونیسم – مسئله مربوط به علت وجودی ما به عنوان کمونیست های انقلابی– به طریقی متمرکز و سازمان یافته (و نه هر کسی و در هر مکانی برای خودش، با روش و با درک های خودش؛ و با ظن خود یار شدن اش) اهمیت زیادی داشت و باید در اولویت گذاشته می شد. ما هرگز نباید فراموش کنیم که «انقلاب فرهنگی» در چین سوسیالیستی شورشی بود علیه گرایش قدرتمند درون حزب کمونیست و دولت چین به کنار گذاشتن کمونیسم به مثابه قطب نمای ساختمان سوسیالیسم.

در برابر ما سوالات عمیقی مرتبط با خط قرار داشت: آیا سنتز نوین متد و رویکرد نوینی را در علم کمونیسم نمایندگی میکند؟ آیا چارچوب کلی را برای انقلابی که بشریت برای رسیدن به سازمان اجتماعی از نوع دیگر نیاز دارد را جلو می گذارد؟ آیا چارچوبی را میگذارد برای رو در رو شدن با مسائل مهم و عدیده ای که مقابل روی ماست؟ از مسئله زنان تا مسئله ملیت های تحت ستم، از انقلاب در کشورهای امپریالیستی تا تحت سلطه ها، از نابودی محیط زیست تا...؟ آیا  برای ما پایه ای ارائه می دهد که درباره ی تمام این مسائل مهم مربوط و مقابل روی بشریت، تحلیل و استراتژی و راه حل داشته باشیم؟ آیا این اظهاریه آر سی پی درست است که بدون سنتز نوین، هیچ چیز رهایی بخشی در جهان نخواهد بود؟ آیا این با واقعیت های عینی منطبق است که کمونیسم یا از طریق سنتز نوین پیشرفت میکند یا از طریق سازش با وضع موجود عقب گرد خواهد کرد. (اظهاریه مهمی که در سند مانیفست آمده است)؟ چه چیزی در این تجسم دوباره جدید است؟ و بسیاری مسائل دیگر. جواب «کمونیسم بر سر دوراهی» به این سوال ها التقاطی است. و نه یک «آری» محکم و مستدل.

 

این گزارش را به طور کامل در وبسایت حزب کمونیست ایران (م.ل.م) بخوانید.

عناوین دیگر در این گزارش:

جمعبندی از دخالتگری ما در جنبش سال 88

در مورد انقلاب فرهنگی درون آر سی پی و برخورد ما

مبارزات درونی و سبک کار در مبارزات درونی

انباشت قوا

جمعبندی از پراتیک هایمان

کار توده ای

وظیفه ی کمونیستی رفقای ما درون یک اتحاد گسترده

تعلیم و آموزش سنتزنوین کمونیسم

اهمیت تئوری

به جنگ ایدئولوژیک کم بها ندهیم

توجه دادئم به اوضاع پیچیده و متحول

و ...

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در