Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 85  شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۰۷ دسامبر ۲۰۱۹       
جنگ با ايران و چارچوب تدارک امپرياليست ها برای يک رويارويی جهانی

جنگ با ایران و چارچوب تدارک امپریالیست ها برای یک رویارویی جهانی

 

هنگامی که مایک پمپئو وزیر امور خارجه ترامپ اعلام کرد: آمریکا بدون پیش شرط حاضر به مذاکره با ایران است، خامنه ای و کارگزارانش و سخنگویانشان آن را نشانة «عقب نشینی» آمریکا و نتیجة «مقاومت» جمهوری اسلامی در مقابل ایالات متحده معرفی کردند. رسانه های خبری داخلی و خارجی کارشناس و تحلیلگر ردیف کردند تا از این کش و قوس های سیاست خارجی آمریکا رمزگشایی کنند و باز هم مردم را در دایرة تنگ گمانه زنی بر سر حرکات طرفین برای تعیین این که بالاخره جنگ خواهد شد یا خیر، سرگردان کنند.

«تغییر» موضع رژیم ترامپ و بایگانی کردن پیش شرط هایش برای مذاکره و رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی هیچ ربطی به «مقاومت» جمهوری اسلامی نداشت. بلکه نشانة رسیدن کل هیئت حاکمة آمریکا به اجماعی حول سیاستِ الویت دادن به اعلام جنگ تجاری به چین و گره زدن تنش و برخورد با جمهوری اسلامی به پیشبرد یک جنگ سیاسی و اقتصادی شدید با چین است که آمریکا آن را بزرگترین «تهدید امنیتی» برای خود می داند. به واقع نیز چین بزرگترین و جدی ترین قدرت امپریالیستی است که هژمونی سیاسی و اقتصادی آمریکا را در نقاط مختلف دنیا و در فضا و دریا به چالش کشیده است.

این اجماع در هیئت حاکمة ایالات متحده در اجلاس معروف به بیلدربرگ (Bilderberg Meeting)1 نهایی شد. پمپئو پس از شرکت در این اجلاس در 27 خرداد/ 17 جون موضع جدید و پیشنهاد رژیم ترامپ/پنس در مورد مذاکره بدون پیش شرط با ایران را در 29 خرداد/ 19 جون اعلام کرد. پس از آن خودِ ترامپ در سفر به ژاپن اعلام کرد «ایران با همین رهبران، می تواند کشور بزرگی شود». یعنی در صورتی که سران جمهوری اسلامی حاضر باشند سمت آمریکا را در خاورمیانه و جهان بگیرند و نه سمت امپریالیست های چینی و روسی را، آمریکا می تواند با آن ها کنار آمده و در غیر این صورت و تا زمان حصول به این نتیجه، «فشار حداکثری» بر جمهوری اسلامی را از طریق تحریم های اقتصادی و جنگ روانی و سیاسی ادامه خواهد داد. این «فشار حداکثری» می تواند به درگیر کردن ایران در جنگی دیگر علاوه در برجنگ های سوریه، یمن و غیره منتهی شود2 که این بار دامنه اش به درون مرزهای ایران هم برسد و جنگ در ایران هم تبدیل به یک جنگ «نیابتی» دیگر در خاورمیانه شود. همان طور که جنگ سوریه تبدیل به یک رویارویی نیابتی میان امپریالیسم آمریکا و امپریالیسم روسیه شد.3

ترامپ با اقدام به فشار حداکثری از طریق تحریم های اقتصادی، همچنین می خواهد نشان بدهد که اقتصاد جمهوری اسلامی کاملاً به نظام اقتصاد سرمایه داری امپریالیستی جهانی وابسته است و مهار و افسار این اقتصاد جهانی در دست آمریکا است. همچنین به دیگر قدرت های امپریالیستی پیام بدهد که ایالات متحده هنوز ابرقدرت اقتصادی و نظامی جهان است و آن ها بدون شرکت و رضایت آمریکا هیچ نظم سیاسی و اقتصادی را در هیچ نقطة جهان، به ویژه در خاورمیانه و خصوصا در رابطه با ایران، نمی توانند شکل دهند.

تحریم های اقتصادی امپریالیسم آمریکا از یک طرف یک سلاح کشتار جمعی علیه مردم ایران است و از طرف دیگر کشیدن طناب وابستگی اقتصادی ایران و سخت تر کردن شرایط وابستگی آن به نظام سرمایه داری امپریالیستی است. واکنش و راهکار جمهوری اسلامی به این تحریم ها تبهکارانه و عبارت از تشدید استثمار کارگران و زحمتکشان، غارت دارایی هایی کوچک مردم، حذف هزینه هایی که برای زندگی روزمره مانند آموزش و بهداشت و سلامت و محیط زیست و غیره حیاتی اند، بوده است. جمهوری اسلامی همزمان هزینه های مزدور پروری در داخل و ماورای مرزها، هزینه های زندان و سرکوب و تبلیغات ایدئولوژیک اسلام گرایی و بالاخره هزینه های نظامی و خرید اسلحه از چین و روسیه و دیگر منابع پنهان را افزایش داده است. هدف سران جمهوری اسلامی حفظ حاکمیتشان بر ایران و رقابت با دیگر دولت های ارتجاعی منطقه برای گسترش نفوذشان است. ایران درگیر هر جنگی که بشود، ادامة همین سیاست خواهد بود.

در مورد این تحریمها هم امپریالیسم آمریکا و جمهوری اسلامی ثابت می‏کنند که هر دو دشمنان آشتی ناپذیر مردم هستند و در عین حال که با یکدیگر ضدیت می ورزند اما در ضدیت و تخاصم اساسی شان با توده های مردم و منافع آنان ماهیتی یکسان دارند. رژیم فاشیستی ترامپ/پنس و رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی، حال و آیندة هشتاد میلیون نفر را به گروگان گرفته اند. سرگردان ماندن در گردابِ انتظار برای «بهتر شدن اوضاع» بازیچه تضاد ارتجاعی میان جمهوری اسلامی و آمریکا و بازیچة دیپلماسی سرّی این دولت ها شدن است. با تحلیل علمی از ماهیت رژیم جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا و بستر اوضاع جهانی که تعیین کنندة وضعیت کلی و تمامی رخدادهای مهم سیاسی و اقتصادی و نظامی است، به سادگی می توان فهمید که چه دارد می شود و منافع بلند مدت و کوتاه مدت اکثریت توده های مردم در انتخاب چه راهی است و با در پیش گرفتن این راه، دست جمهوری اسلامی و امپریالیست ها را از سرنوشت جامعه مان کوتاه کرده و حاکم بر سرنوشت خود شویم. یک بار دیگر به قول رفیق آواکیان، داشتن معرفت شناسی علمی و رویکرد و روش علمی در شناخت و فهم واقعیت و همچنین داشتن درک برای یک امر حیاتی است. بر این مبنی و در این بستر می توان نکات زیر را در تحلیل اوضاع حاکم بر ایران، منطقه و جهان و روندهای احتمالی، ضرورت ها، نیروهای محرکه و قوایی که در کارند جمعبندی کرد:

 

یک) تضاد دیرینة آمریکا و جمهوری اسلامی وارد چارچوب و بستری کیفیتا متفاوت با گذشته شده است. این واقعیت با به قدرت رسیدن رژیم فاشیستی ترامپ/پنس تشدید شد. این بستر جدید، جهش کیفی در رقابت میان قدرت های بزرگ امپریالیستی است که در یک طرف امپریالیسم آمریکا قرار دارد و در طرف دیگر چین و روسیه و هر یک در جستجوی یارگیری از میان قدرت های امپریالیستی دیگر و دولت های ارتجاعی در اقصی نقاط جهان هستند. فشارها از هر دو طرف بر دیگر قدرت های امپریالیستی مانند امپریالیست های اروپایی و ژاپن و سایر دولت ها مانند جمهوری اسلامی، ترکیه، کره جنوبی و غیره افزایش پیدا کرده که سمت خود را تعیین کنند. تمام افت و خیز در تب و تاب های تخاصم جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا که تقریباً روزانه شده است، در کادر بزرگتر این بستر و تحولات مرتبط با آن صورت می گیرد.

هر چند به ظاهر عامل اصلی در تشدید تضاد میان قدرت های امپریالیستی سیاست خارجی رژیم ترامپ است، اما به قدرت رسیدن خودِ این رژیم در آمریکا و رشد جریان های فاشیستی در حکومت های دیگر کشورهای امپریالیستی، محصول بحران عمیقی است که نظام سرمایه داری-امپریالیستی را فرا گرفته و چالش های بی سابقه ای را مقابل پای قدرت های جهانی گذاشته است. کلیت نظم قدیمی جهان امپریالیستی ترک های غیرقابل ترمیم برداشته و از مهار آن ها خارج شده است. حتا میان آن چه «بلوک غرب» خوانده می شد یعنی اجماعی که پس از جنگ جهانی دوم به مدت چند دهه تحت حاکمیت ایالات متحده حاکم بود ازهم گسیخته شده است.

 ایجاد نظم نوین جهانی برای تنظیم دوبارة روابط قدرت و توازن قوا میان امپریالیست ها و تکیه بر روابط قدرتِ باثبات برای نظم بخشیدن به جهان امپریالیستی و نظام سرمایه داری جهانی، تبدیل به یک ضرورت عینی برای همة قدرت های امپریالیستی شده است و همة آن ها فشارِ این ضرورت را حس کرده و زیر این فشار حرکت می‏کنند. این امر، رقابت میان آن ها را شدت بخشیده زیرا تنظیم جدید روابط قدرت میان امپریالیست ها از دالان پر تب و تاب رقابت می گذرد. این رقابت میان همة قدرت های امپریالیستی جریان دارد، اما امپریالیسم آمریکا تحت رهبری رژیم ترامپ/پنس قصد آن کرده که چین را آماج عمدة خود قرار دهد و دیگران را مجبور به انتخاب و صف آرایی با، یا در مقابل آمریکا کند. رژیم ترامپ خواهان ایجاد یک «نظم نوین» جهانی است که در آن امپریالیسم آمریکا قدرت بلامنازعِ گذشته خود را بازیابد. شعار فاشیستی ترامپ مبنی بر «بازگرداندن آمریکا به شکوه گذشته»، اعلام همین هدف است. وی قصد آن دارد تا تمام ستون های «نظم قدیم» امپریالیستی که در تمام دوران پس از جنگ دوم جهانی، روابط میان قدرت های سرمایه داری امپریالیستی را انتظام می بخشید و خود امپریالیسم آمریکا معمار آن بود را برهم زند.4 چرا که آن ها را مضر به حال امپریالیسم آمریکا و دست و پاگیر برای اهداف آن می داند. این ستون ها، شامل نظام مالی و پیمان های اقتصادی بین المللی و پیمان های نظامی و سیاسی و غیره است. تقریباً تمام هیئت حاکمة آمریکا متفق القولند که در این اوضاع، چین را باید آماج عمده کنند تا قدرت چین و دامنة نفوذش در جهان افزایش نیابد. اما بر سر رویکرد نسبت به اتحادیه اروپا و نظم بخشیدن به خاورمیانه اختلاف دارند. چین نیز به عنوان امپریالیست تازه نفس می خواهد جایی که «شایستة» خود می داند را در نظام جهانی داشته باشد، سلطة آمریکا بر نظام سرمایه داری امپریالیستی را به چالش بگیرد و برای یارگیری از میان دیگر قدرت های امپریالیستی و دولت های کوچکتر منطقة آسیا-اقیانوسیه آرام و خاورمیانه تلاش کند.

تحلیلگران گوناگون، رقابت آمریکا و چین را به صورت «رقابت دو ابرقدرت» تحلیل می کنند که با جنگ تجاری و با تلاش برای بیرون کردن یکدیگر از فن آوری ها و منابع کلیدی، در حال از بین بردن کامل روابط درهم تنیدة اقتصادی میان یکدیگر هستند و به این ترتیب «یک واقعیت ژئوپلتیک جدید» را به ثبت رسانده و قدرت های دیگر را نیز مجبور به انتخاب کرده اند.5

 

دو) با وجود آنکه قوة محرکة رقابت میان امپریالیست ها بسیار قوی است اما روند رقابت و جنگ های اقتصادی میان قدرت های امپریالیستی می تواند سال ها به طول بیانجامد و به یک زورآزمایی نظامی در جنگی مستقیم میان آن ها، منجر نشود. اما در این فاصله صرفاً به جنگ اقتصادی و سیاسی علیه یکدیگر اکتفا نخواهند کرد. هر صف آرایی اقتصادی و نظامی قابل توجه که در نقاط مهم ژئواستراتژیک جهان رخ دهد، از جمله چنانچه جنگی با ایران به راه افتد، بخشی از این رقابت جهانی و تابع آن خواهد بود. به گونه طنزآلود یکی از موانع بزرگ در مقابل ورود مستقیم قدرت های امپریالیستی به جنگ با یکدیگر، وجود سلاح های عظیم هسته ای است که هیچ یک هنوز نمی توانند نتایج جنگی را که این نوع سلاح ها در آن به کار گرفته شوند، تضمین کنند. همین عامل درنهایت مانع از تبدیل «جنگ سرد» میان شوروی و آمریکا به جنگ گرم شد. «جنگ سرد» تبدیل به جنگ گرم نشد اما بسیاری از مردم جهان در همان دوران جنگ های نیابتی مهلک و ویرانگری را تجربه کردند که قدرت های امپریالیستی پیش می بردند.

 

 سه) اندیشکده های امنیتی و نظامی وابسته به امپریالیسم آمریکا طی مطالعات استراتژیک گسترده، سیاست های جدید «جنگ سیاسی» را برای مقابلة آمریکا با چین و روسیه طراحی کرده اند.6 آن ها معتقدند آمریکا باید سلاح های «جنگ سیاسی» را فعالانه به کار گیرد زیرا روسیه و چین در تضعیف هژمونی آمریکا در نقاط مختلف جهان و حتا ایجاد هرج و مرج سیاسی در داخل آمریکا از این روش «موثر» و «کم هزینه» حداکثر استفاده را کرده اند. و تأکید می‏کنند ایران نیز در خاورمیانه از این استراتژی علیه آمریکا استفاده کرده است و به رژیم ترامپ پیشنهاد داده اند «دپارتمان دفاع ایالات متحده» که فرماندهی پیشبرد جنگ های «نامنظم» را عهده دار است همراه با سازمان سیا و وزارت امور خارجه رهبری پیشبرد «جنگ سیاسی» دامنه دار علیه چین، روسیه و ایران را در دست بگیرند و در این کار همه عناصر قدرت آمریکا را در سطح «پایین تر از درگیری نظامی متعارف» به کار گیرند.7

بخش مهمی از این «جنگ سیاسی» استفادة آمریکا از قدرت اقتصادی اش است. در اینجا منظورمان استفاده از تحریم علیه ایران و ونزوئلا نیست، بلکه علیه رقبای عمدة آمریکا است. آمریکا شبکة تجاری بین المللی اش را تبدیل به سلاحی کرده و از این جنگ نه برای گرفتن امتیازات اقتصادی بلکه برای ایجاد فضای بی ثباتی در میان شرکای تجاری اش در اروپا نیز استفاده می کند. 8 در نتیجه جهان هم با «نظم نوینی» در عرصة فن آوری و مالی مواجه است. تمام اصول به اصطلاح «بازار آزاد» و اقتصاد سرمایه داری «نئولیبرال» مبنی بر عدم دخالت دولت در اقتصاد و حرکت سرمایه که سه دهه تبلیغ می شد، یکی پس از دیگری توسط ترمپ لگدمال می شوند. به طور مثال طبق فرمان ترامپ معامله و استفاده از نیمه هادی ها و نرم افزارهایی که توسط رقبای آمریکا ساخته می شوند ممنوع است. سال گذشته قانونی به نام فیررما (FIRRMA) در آمریکا تصویب شد که بر سرمایه گذاری های خارجی در کمپانی های درة سیلیکان (مرکزِ جهانی فن آوری ها و اختراعات و رسانه های اجتماعی در جنوب سانفرانسیسکو) نظارت می کند. اگر شرکتی در لیست سیاه قرار بگیرد، بانک ها از معامله با آن سر باز می زنند. این ها شرایط و ابزاری است که در گذشته، در دوران جنگ استفاده می شدند. فقط شرکت های هوآوی (Huawei) و ژِن (zen) چینی در معرض حملات این سلاح اقتصادی قرار ندارند. مقرراتِ درهم شکستن تراست ها (چند شرکتِ دارای یک مدیریت) شرکت هایی مانند گوگل، آمازون، فیس بوک را هم آماج قرار داده است. نشریة اکونومیست لندن در شماره ماه ژوئن 2019 جنگ اقتصادی آمریکا را این طور تحلیل می کند:

ممکن است فکر کنید قدرت حقیقی آمریکا در 6500 کلاهک هسته ای و یازده ناو هواپیمابر یا سلطه اش بر صندوق بین المللی پول است. در حالی که علاوه بر این آمریکا گرهگاهِ شبکه ای است که زیربنای جهانی سازی را تشکیل می‏دهد. این مجموعة درهم تنیده از شرکت ها، ایده ها و استانداردها بیان چالاکی آمریکاست و آن را تقویت می کند.... آمریکا میزبان یا کنترل کنندة بیش از 50 درصد پهنای باند فرامرزی، بیش از 50 درصد از سرمایه گذاری های وِنچِر (venture capital)9 در جهان سیستم های عامل تلفن های همراه، دانشگاه های برتر جهان و همچنین دارایی های تحت مدیریت صندوق های سرمایه است. حدود 88 درصداز تجارت ارزی جهان با دلار آمریکا است.

اما چین به عنوان قدرت امپریالیستی تازه نفس، دست روی دست نگذاشته و به سبک خود در حال پیشبرد «جنگ سیاسی» است و از بی اعتمادی متحدین آمریکا در اروپا و منطقه آسیا-اقیانوسیه برای گسستن پیمان ها و اتحادهای استراتژیک آن ها سود می جوید. نهادهای مالی و امنیتی بین المللی مانند سازمان همکاری شانگهای را در مقابل نهادهای بین المللی تحت هژمونی آمریکا تقویت می کند. چینی ها در منطقة آسیا-اقیانوسیه سخت در تلاشند تا اتحاد استراتژیک میان ژاپن و کره جنوبی و آمریکا را بر هم بزنند. پکن از طریق صدور سرمایه (فینانس و صدور فن آوری و سرمایه گذاری مستقیم) و پیمان های نظامی و امنیتی در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی جای امپریالیست های قدیمی تر را گرفته است و حتا با روسیه که تاکنون شریک اقتصادی و سیاسی و نظامی اش بوده، بر سر نفوذ در کشورهایی مانند جمهوری های آسیایی و ایران رقابت می کند. کشورهای آفریقایی یکی پس از دیگری به زیر سلطة سرمایة مالی و کمپانی های زیرساختی چین در می آیند. چین حتا در اروپا با خرید شرکت ها، به فن آوری آن ها دسترسی پیدا می کند. علاوه بر این در زمین و هوا و فضا در حال رقابت نظامی با آمریکا است و هدفش رسیدن به برابری تسلیحاتی با نخستین قدرت نظامی جهان است. دزدیدن فن آوری پیشرفته از مراکز تاسیسات و پژوهشکده های نظامی در آمریکا، مولفه ای مهم در «جنگ سیاسی» چین بوده است. به عنوان مثال چین اطلاعات مربوط به سه هواپیمای جنگی پیشرفته آمریکا یعنی لاکهد مارتین (Lockheed Martin) اف35 و اف22 و بویینگ سی17 را ربوده است.10 «ادارة نمایندگی تجارت ایالات متحده» مقدار دزدی های تکنولوژیک چین از آمریکا را بالغ بر سالانه 600 میلیارد دلار برآورد کرده است و یک مامور ضد اطلاعاتِ اف.بی.آی می گوید: «هدف آن ها این است که از آمریکا به عنوان قدرتمندترین و از نظر تکنولوژیک پیشرفته ترین ابرقدرت جهان پیشی بگیرند. رهبران چین ترجیح می دهند به طور صلح آمیز به این هدف برسند اما اگر جنگی در بگیرد، می خواهند با آمریکا برابر باشند». 11 این ها گوشه ای از رقابت و جدال همه جانبه ای است که میان آمریکا و چین در جریان است. وقایع خاورمیانه و مشخصا تنش میان آمریکا و جمهوری اسلامی، میلیتاریزه تر شدن خلیج و اقیانوس هند از سوی آمریکا تحت لوای حفاظت از خطوط دریایی این منطقه را باید در این چارچوب گذاشت و درک کرد. اگر جنگی علیه ایران از سوی آمریکا و یا متحدینش رخ بدهد، بخشی از همین صحنة بزرگتر و تدارک برای رویارویی های بزرگتر خواهد بود.

 

چهار) زیربنای تشدید تضاد میان قدرت های سرمایه داری امپریالیستی، تشدید تضاد اساسی عصر سرمایه داری یعنی تضاد میان تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی یعنی تصاحب خصوصی این تولید اجتماعی است. سرچشمة کلیة معضلات جهان امروز از گرسنگی شنیع صدها میلیون نفر در سراسر جهان تا محرومیت و فقر غیر ضروری چند میلیارد انسان و از نابودی محیط زیست تا جنگ های ویرانگر همین جا است. تولید اجتماعی در جامعة بشری، انسان های چهار گوشة کرة زمین را به یکدیگر متصل کرده است. اما واسطة این تعاون جهانی، سرمایه است. سرمایه داری نه فقط میلیاردها انسان را به رنج روزمرة استثمار و تمام روابط اجتماعی تبهکارانة ناشی از آن محکوم می کند، بلکه دائماً آن ها را به گرداب جنگ هایی در ابعاد غیر جهانی و هر چند وقت یکبار کل بشریت را با تخریب و کشتار جنگ های بزرگ امپریالیستی مواجه می کند. همة این ها برای تقسیم غنائم حاصل از استثمار شبکة بین المللی انسان هایی است که مانند زنجیرهای به هم پیوسته، ثروت های جهان را تولید می کنند. جنگ های جهانی اول و دوم نمونه ای از این منازعة جهانگیر بر سر تقسیم جهان و تجدید تقسیم جهان بوده اند. 12

هنگامی که ضرورت تجدید تقسیم جهان در مقابل نظام سرمایه داری امپریالیستی خودنمایی می کند، این امر لزوما از طریق جنگ های جهانی از نوع اول و دوم صورت نمی گیرد. بلکه مسئله می تواند به شکلی تمام شود که «جنگ سرد» میان بلوک غرب به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و بلوک امپریالیستی شرق به سرکردگی شوروی سابق، تمام شد. امروز یک پنجم کودکان جهان در مناطق جنگ زده زندگی می‏کنند. ده کشور افغانستان، جمهوری آفریقای مرکزی، جمهوری دموکراتیک کنگو، عراق، مالی، نیجریه، سومالی، سودان جنوبی، سوریه و یمن میدان نبرد رقابت های ژئوپلتیکی امپریالیست ها هستند و انواع سلاح های کشتار از طرف آمریکا، روسیه، بریتانیا، فرانسه، آلمان و چین به این کشورها سرازیر می شوند. با وجودی که این جنگ ها زبانه می کشند و کشورها را ویران و ده ها میلیون نفر را آواره و صدها هزار نفر را کشتار می کنند، اما با معیارهای نظام امپریالیستی دوران کنونی هنوز دوران «صلح» محسوب می شود!

 

پنج) جمهوری اسلامی به دنبال تضمین بقای خود است. این هیئت حاکمة مفلوک بالاجبار به درون گرداب نزاع قدرت های بزرگ کشیده شده و بیشتر کشیده خواهد شد. نیروی فشار وابستگی مالی و اقتصادی به جهان امپریالیستی و همچنین نیاز آن به این که یک پای جنگ های ارتجاعی در خاورمیانه باشد، جمهوری اسلامی را هرچه عمیق تر در این گرداب فرو می برد.

 

خلاصه کنیم:

- میان آمریکا و جمهوری اسلامی همواره یک تضاد ارتجاعی موجود بوده است که رفیق آواکیان آن را به صورت «تضاد میان دو منسوخ امپریالیسم و اسلام گرایی» مفهوم سازی کرده است.13 اما امروزه این تضاد، به میدان رقابت های ژئوپلتیک و ژئواکونومیک میان قدرت های امپریالیستی به ویژه میان آمریکا از یکسو و چین و روسیه از سوی دیگر رانده شده و حدت بی سابقه ای یافته است.

- بسیاری از رهبران امپریالیسم آمریکا و دیگر قدرت های امپریالیستی به ترامپ هشدار می دهند که ممکن است جنگ با ایران به طور «تصادفی» شروع شود و بهتر است فتیلة تنش را پایین بکشد. اما این هشدارها ربطی به این ندارد که گویا می خواهند از کشتار مردم و ویران کردن ایران پرهیز کنند. آن ها می خواهند مانع از آن شوند که آمریکا وارد گرداب جنگ دیگری در خاورمیانه شده و نتواند رقابت موثر خود را با امپریالیست های رقیب به ویژه با چین در منطقه آسیا-اقیانوسیه پیش ببرد. مراکز مهمی در هیئت حاکمه آمریکا معتقدند هرگونه گسترش جنگ در خاورمیانه فضا را برای رشد و گسترش قدرت چین در آسیا و اروپا و آفریقا فراهم می کند.14 این ها تضادهای چندلایه ای است که آمریکا با آن مواجه است و اختلاف نظرهای درون هیئت حاکمة آمریکا مربوط به آن است که «ضرورت» های مقابل امپریالیسم آمریکا را چگونه می بینند و چگونه به آن ها جواب می دهند.

- امپریالیست ها در حین رقابت (حتا در حین جنگ) به بده بستان های سیاسی پشت پرده ادامه می دهند. در رابطه با ایران نیز امپریالیسم آمریکا، چین، روسیه و اتحادیه اروپا دائماً در حال معامله و چانی زنی اند.

- سران جمهوری اسلامی می دانند که ایران میدان بده بستان های میان قدرت های امپریالیستی است و این را «قانون بازی» می دانند. اما جلوی مردم ژست های «استقلال» و «مقاومت» می گیرند تا قافیه را در مقابل مردم نبازند.

- جمهوری اسلامی به هر طرف بچرخد، خواه با چین و روسیه «محور مقاومت» تشکیل دهد (مانند رضاشاه در جریان جنگ دوم جهانی که می خواست با چرخش به سمت امپریالیسم آلمان در مقابل امپریالیسم بریتانیا «مقاومت» کند) یا بنا به تمایل برخی محافل جمهوری اسلامی، دست از چین و روسیه و اروپا بکشد و منجی خود را در وجود آمریکا جستجو کند، ضرورتِ جامعة ما سرنگون کردن جمهوری اسلامی و هر ترکیب بندی جدید از مرتجعین است که ممکن است در بطن تحولات جهانی بر جامعة ما تحمیل شود.

- اگر جنگی در بگیرد مطمئنا تخریب و رنج های بزرگ به بار می آورد. اما ما کنترل کنندة سرچشمه های تولید این جنگ ها نیستیم. بنابراین هنگامی که تضادهای میان دشمنان شدت می گیرد، باید از فرصت هایی که این درهم ریختگی ها ارایه می دهند استفاده کرده و تدارک انقلاب کمونیستی را جهش وار پیش ببریم. تنها از این طریق می توانیم مانع از ادامة جنگ های ارتجاعی و امپریالیستی بشویم. همچنین اگر جنگی میان مرتجعین رخ بدهد، خواهیم توانست با تبدیل آن به جنگ داخلی علیه جمهوری اسلامی و همچنین امپریالیست ها، در اسرع وقت و با نتایج مساعد به حال رهایی بشریت آن را تمام کنیم.

-  اوضاع نظام جهانی در همه سطوح آن به هم ریخته است و به علت همین به هم ریختگی است که فاشیست ها در آمریکا و نقاطی از اروپا به قدرت رسیده و نیروهای فاشیست در کشورهای تحت سلطه نیز قدرتمندتر شده اند. این وضعیت به احتمال بسیار زیاد، بدتر خواهد شد اما این حادتر شدن اوضاع و به هم ریختگی نظام حاکم در ایران و جهان در همه سطوح آن، امکان انقلاب کمونیستی و به پیروزی رساندن آن را به مراتب افزایش خواهد داد که باید آن را به انقلاب کمونیستی برای رها شدن از تمامی اشکال بهره کشی و ستم تبدیل کرد.

این که از میان تمام تلاطمات نظام جهانی، چگونه باید «سه آماده سازی» یعنی آماده کردن حزب، آماده کردن توده های مردم و آماده کردن صحنة سیاسی جامعه برای پیشبرد انقلاب کمونیستی را متحقق کنیم، هم در گروی تحلیل مدام ماتریالیستی-دیالکتیکی از اوضاع است و هم بسیج کردن شمار هر چه بیشتری از توده های مردم، به ویژه جوانان برای تحقق چنین وظایف و چنین انقلابی. ما کمونیست های انقلابی باید تصویر کامل واقعیت اوضاع و معضلات حاکم بر جهان را تمام قد جلوی توده های مردم بگذاریم، راه حل را تشریح کنیم و بگوییم تحقق این راه حل با چه موانع و مشکلاتی روبه رو است و بر این موانع و مشکلات فقط از یک طریق فعالیت آگاهانه و سازمان یافتة هزاران و ده ها هزار تن از آن ها تحت رهبری حزب، می توانیم فائق آییم.

 

 

پی نوشت ها:

1- نشست بیلدربرگ نهادی است که «حکومت جهانی» غیر رسمی قدرت های امپریالیستی موسوم به بلوک غرب تحت رهبری آمریکا، محسوب می شود. کنفرانسی غیررسمی که هر ساله به صورت کاملاً خصوصی و محرمانه در نقطهای از جهان برگزار می شود. اعضای گروه بیلدربرگ تماماً انتصابی هستند و تعداد ایشان به حدود 130 نفر میرسد. تمامی اعضا از قدرتمندترین و با نفوذترین افراد در زمینههای سیاست، اقتصاد و رسانه هستند. اجلاس اخیر بیلدربرگ، یازده مسئله را بزرگترین چالش های نظام سرمایه داری امپریالیستی دانست و مورد بحث قرار داد: ایجاد یک نظم استراتژیک با ثبات، گام بعدی در اروپا، تغییرات اقلیمی و حفظ تعادل آن، چین، روسیه، آیندة سرمایه داری، برگزیت، اخلاقیات هوش مصنوعی، تبدیل رسانة اجتماعی به سلاح جنگی (تأثیرات اینترنت بر جنگ و سیاست)، اهمیت فضا، خطرات سایبری.

Tchetvertakov, George (May 31, 2019) Bilderberg 2019: the world’s most powerful and influential people meet secretly behind closed doors

https://bit.ly/2Y2APzI

2- رئیس «شورای روابط خارجی» (CFR) که اندیشکده ای وابسته به هیئت حاکمة آمریکا و مشخصا بیان کنندة اجماع حاصل شده در اجلاس سالانة بیلدربرگ است می نویسد: «با وجود ناموفق بودن سفر نخست وزیر ژاپن به تهران اما درهای دیپلماسی باز شده است.» او پیش بینی می کند تشدید تحریم های اقتصادی حتما به آغاز جنگ «میان ایران و یکی از متحدین آمریکا در منطقه یا خود آمریکا» منجر خواهد شد و نسبت به آن هشدار می دهد و پیشنهاد مذاکره بر سر «برجام 2» در ازای تعدیل تحریم ها علیه ایران را می کند.

Haass, Richard N. (June 14, 2019) Taking on Tehran

https://bit.ly/2Zmek9d

3-  رژیم ارتجاعی بشار اسد، سپاه پاسداران ایران و نیروهای حزب الله لبنان در عین حال که هر کدام منافع و اهداف خود را دارند اما در واقع «پیاده نظام» جنگی هستند که جهت عمده اش را امپریالیسم روسیه هدایت کرده و تصمیم های عمدة صحنة جنگ را اتخاذ می کند. در طرف دیگر ماجرا نیروهای به اصطلاح «اپوزسیونی» که ارتش آمریکا و ترکیه و اسراییلی ها در سوریه تعلیم داده اند، به نیابت از سوی امپریالیسم آمریکا می جنگند.

4- این روابط اعم از رقابت امپریالیست ها بر سر مناطق نفوذ و مستعمرات و نومستعمرات یا تبانی و همکاری شان برای سلطه بر جهان و پیشبرد انباشت سودآور سرمایه بود.

5- برای مثال چین به غول های فن آوری هشدار می دهد که با سیاست ترامپ همراهی نکنند. نگاه کنید به:

Conger, Kate (June 8, 2019) China Summons Tech Giants to Warn Against Cooperating With Trump BaN

https://nyti.ms/2QZtwWL

6- برای نمونه نگاه کنید به:

Robinson, Linda and others (2018) Modern Political Warfare, Current Practices and Possible Responses. RAND Corporation

https://bit.ly/2WSBYgC

«جنگ سیاسی» شامل تأثیر گذاشتن در ترکیب سیاسی یک حکومت و تصمیم گیری های آن، خرابکاری در نظام فرمانروایی رقیب، زمینه چینی برای واژگون کردن حکومتی و جایگزین کردن آن با حکومتی دیگر، دزدی اطلاعات فن آوری، کارزارهای دیپلماتیک، تحریم اقتصادی و رسانه های تبلیغات «سفید»، کارزارهای اشاعه اطلاعات غلط (Disinformation) و جنگ روانی «سیاه»، عملیات نظامی و خرابکارانه، استفاده از نیروهای مزدور، ترور، کودتا، دست زدن به جنگ های به اصطلاح «محدود»، کمک رسانی به نیروهای به اصطلاح «مقاومت»، جنگ سایبری و حتا حمایت از گانگسترها و جنگ سالاران بومی و منطقه ای. مثلا روسیه در جنگ اوکراین بر باندهای جنایتکار محلی تکیه کرده و به آن ها اطلاعات و تسلیحات می رساند و آتش ارتش روسیه به عملیات آن ها پوشش می داد. یا استفاده آمریکا از باندهای اسلام گرا در افغانستان هنگام اشغال افغانستان توسط سوسیال امپریالیسم شوروی. استفاده گستردة جمهوری اسلامی از مزدوران شیعی عراقی و افغانستانی در جنگ سوریه، در این زمره اند. برای اولین بار جورج کِنان دیپلمات وزارت امور خارجه آمریکا در دوره پس از پایان جنگ دوم، «جنگ سیاسی» را مفهوم سازی و تبیین کرد و گفت حتا برای دوران «صلح» لازم است. کل کارزار ضد کمونیستی پس از جنگ دوم بر اساس این دکترین پیش رفت. کنان نوشته است: «جنگ سیاسی به کاربست منطقی دکترین کلازویتس در دوران صلح است. در گسترده ترین معنایش به معنای به کار گرفتن کلیة ابزار ممکن، کمتر از ورود به جنگ، برای دست یافتن به اهداف ملی است. این ها از عملیات علنی مانند ائتلاف های سیاسی، اقدامات اقتصادی و تبلیغات «سفید» هست تا عملیات مخفی مانند حمایت مخفی از عناصر خارجی «دوست»، جنگ روانی «سیاه» و حتا تشویق مقاومت زیرزمینی در کشورهای متخاصم.»

Kennan, George F (1948) Organizing Political Warfare

https://bit.ly/2MZEIo1

7- در اینجا منظور از «متعارف» یعنی جنگ ارتش های دو کشور با یکدیگر است. آن ها تأکید می‏کنند که این روش برگرفته از تجارب دوران «جنگ سرد» با اتحاد شوروی سابق است.

Cleveland, Charles and others (July 2018) An American Way of Political Warfare. Rand

https://bit.ly/2FApShN

8- The Economist. 6 June 2019

9- سرمایه گذاری ریسک پذیر. کمک مالی و فناوری به شرکت های جدید یا کوچک که دارای نرخ بازگشت بالاتر است. حتا وقتی این سرمایه گذاری در شکل انتقال فن آوری است، سرمایه گذار در سود و تصمیم گیری های شرکت سهیم می شود. بسیاری از معادن و منابع زیرزمینی کشورهای تحت سلطه با این شکل از صدور سرمایه بهره برداری می شود.

10- Sciutto, Jim (2019) The Shadow War: Inside Russia and China's Secret Operations to Defeat America. HarperCollins

11- همانجا

12- برای درک آن چه در این زمینه رخ داده است نگاه کنید به:

 لوتا، ریموند (1393) آمریکا در سراشیب. ترجمه منیر امیری. انتشارات حزب کمونیست ایران (م ل م)

http://cpimlm.com/bzecom/sarashib.pdf

لوتا، ریموند (1397) چه اتفاقای دارد می افتد و چه معنایی می تواند داشته باشد؟ در از اقتصاد و سیاست. ترجمه منیر امیری. فصل اول ص 3-87. انتشارات حزب کمونیست ایران (م ل م)

http://cpimlm.com/bzecom/lotta-new.pdf

«در جهان چه می گذرد» (2008) باید رجوع کرد. وی در این مقاله، زیربنای شکل گیری کلیة روندهایی را که امروز شفاف تر شده اند، با بررسی علمی نشان می‏دهد.

13- رجوع کنید به مقاله: سه نکتة ضروری دربارة پس زمینه های رویدادهای خاورمیانه و شمال آفریقا. از نشریه انقلاب ارگان حزب کمونیست انقلابی آمریکا. شماره 281. 23 سپتامبر 2012. در همین شماره نشریه حیقت.

14- نگاه کنید به:

Mai, Jun and William Zheng (18 May 2019) How Donald Trump’s tweets outgunned China’s heavy media weapons in the trade war publicity battle.

https://bit.ly/2WSkzAT

Daniels, Owen (28 Aguest 2018) How China Is Trying to Dominate the Middle East

https://bit.ly/2Pc1qFu

Goldenberg, Ilan (June 4, 2019) What a War With Iran Would Look Like. Neither Side Wants a Fight, but That Doesn’t Eliminate the Danger

https://fam.ag/2HW2Z9U

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در