Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 85  شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۰۷ دسامبر ۲۰۱۹       
ضميمه سرمقاله: لنين و جنگ های امپرياليستی

ضمیمه سرمقاله: لنین و جنگ های امپریالیستی

تحلیل های لنین در مورد امپریالیسم و جنگ امپریالیستی از ستون های علم انقلاب کمونیستی هستند. در آستانة جنگ جهانی اول، لنین راهگشایی فوق العاده مهمی در مارکسیسم کرد و نشان داد که با تبدیل سرمایه داری رقابت آزاد به سرمایه داری جهانی امپریالیستی، رقابت های درون سرمایه داری که در دوران «رقابت آزادی» به شکل بلعیده شدن برخی سرمایه ها توسط برخی روی می داد، با ظهور سرمایه داری امپریالیستی، به صحنه جهانی پرتاب شده است و در رقابت میان دولت های امپریالیستی برای تجدید تقسیم جهان بروز می یابد. ضرورت تجدید تقسیم جهان به علت آن به وجود می آید که در جریان رشد ناموزون سرمایه ها، برخی قدرت های سرمایه داری معظم افول می‏کنند و برخی صعود. لنین رابطة مستقیمی میان سیاست و جنگ برقرار کرده و می گوید: «جنگ ادامه سیاست است... سلطه بر جهان مضمون سیاست امپریالیستی است که جنگ امپریالیستی ادامه آن است...» (لنین. کلیات آثار به زبان انگلیسی. جلد 23. ص 35)

لنین علت ورود امپریالیست های آلمانی، انگلیسی و روسی و دیگران به جنگ جهانی اول را این طور تشریح می کند:

جنگ توسط روابط امپریالیستی قدرت های معظم تولید شده است. یعنی، توسط جدال آنان بر سر تقسیمِ چپاول، جدالی برای تصمیم گیری در مورد این که کدام یک از آنان می توانند این یا آن مستعمره یا دولت کوچک را ببلعند. در این جنگ دو تضاد از همه برجسته تر است. اول، میان انگلستان و آلمان. دوم، میان آلمان و روسیه. این سه قدرت معظم، این سه راهزن بزرگ، بازیگران اصلی در جنگ فعلی اند، بقیه متحدین وابسته هستند. هر دو تضاد توسط کل سیاستی که این قدرت ها به مدت چند دهه قبل از جنگ پیش برده اند آماده شده است. انگلستان برای به چنگ آوردن مستعمرات آلمان و داغان کردن رقیب عمده اش که بی رحمانه او را توسط فن آوری، سازمان و تحرک تجاری برتر از میدان به در کرده – و آن چنان همه جانبه که انگلستان نمی توانست سلطة جهانی اش را بدون جنگ حفظ کند -- می جنگد. آلمان می جنگد زیرا سرمایه دارانش خود را شایستة حق بورژوایی "مقدس" آقایی بر جهان در امور غارت مستعمرات و کشورهای وابسته می بینند. آلمان بالاخص برای به انقیاد در آوردن کشورهای بالکان می جنگد.... هدف امپریالیستی روسیه که توسط رقابت کهنسال و تناسب قوای عینی بین المللی بین قدرت های بزرگ تعیین می شود، به اختصار چنین است: داغان کردن قدرت آلمان در اروپا به کمک انگلستان و فرانسه برای چپاول اطریش و ترکیه... و پس از آن داغان کردن انگلستان در آسیا با کمک ژاپن و آلمان برای به دست آوردن تمام ایران و تمام کردن تجزیة چین و غیره.... جنگ ادامه سیاست است. اما سیاست در حین جنگ نیز ادامه می یابد. آلمان با بلغارستان و اطریش بر سر تقسیم غنائم پیمان سری دارد.... روسیه با انگلستان و فرانسه و غیره معاعده سری دارد و همه این ها در مورد غارت و دزدی است... در تمام این حالات جنگ امپریالیستی فقط می تواند به صلح امپریالیستی ختم شود مگر این که به یک جنگ داخلی پرولتاریا علیه بورژوازی برای سوسیالیسم بدل شود...» (تأکیدات از ما. لنین. یک صلح جداگانه. کلیات آثار. جلد 23 ص 132)

لنین عصر امپریالیسم را به سیاست و جنگ امپریالیستی خلاصه نمی‏کند بلکه بر ضرورت و امکان تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ های انقلابی، تأکید می کند:

از نقطه نظر تئوری کاملاً اشتباه بود هر آینه فراموش می شد هرجنگی فقط ادامة سیاست با وسایل دیگر است؛ جنگ امپریالیستی فعلی ادامة سیاست امپریالیستی دو گروه از کشورهای بزرگ است و این سیاست معلول مجموعة روابط عصر امپریالیستی بوده است و از آن نیرو می گیرد. ولی همان عصر ناگزیر باید موجب پیدایش مبارزه بر ضد ستم گری ملی، سیاست مبارزه پرولتاریا بر ضد بورژوازی گردد و به آن نیرو بخشد و به همین جهت اولا، قیام ها و جنگ های ملی انقلابی و ثانیاً جنگ های و قیام های پرولتاریا بر ضد بورژوازی و ثالثا وحدت هر دو نوع جنگ های انقلابی و غیره را ممکن و ناگزیر کند. (برنامه جنگی انقلاب پرولتاریایی. ص 442 از منتخب آثار لنین)

در آستانة جنگ جهانی اول، اکثریت احزاب کمونیست اروپا (احزاب سوسیال دموکرات) با بورژوازی کشورهای خودشان متحد شدند و بیرق «دفاع از میهن» را بلند کردند. و به این ترتیب به کمونیسم و انقلاب کمونیستی و پرولتاریا خیانت کردند. آنان در واقع، به جای «کارگران جهان، متحد شوید» شعار «کارگران جهان یکدیگر را کشتار کنید» را پیشة خود کردند. لنین در مورد این بحران می نویسد:

مانند هر بحرانی در زندگی افراد یا در تاریخ ملل، جنگ نیز کمر برخی را خم می‏کند، روحیه و تفکرشان را در منگنه می گذارد و برخی دیگر را آبدیده و آگاه می کند. این حقیقت اکنون در تفکر سوسیال دموکراتیک دربارة جنگ خود را آشکار کرده است. این که در مورد علل و اهمیت یک جنگ امپریالیستی که از دل سرمایه داری بسیار پیشرفته بیرون می آید، در مورد تاکتیک های سوسیال دموکراسی در قبال چنان جنگی، علل بحران در جنبش سوسیال دموکراسی و غیره به طور جدی اندیشه کنیم، یک چیز است. اما اجازه دهیم که جنگ اندیشة ما رادر منگنه بگارد، زیر بار آثار و عواقب دردناک جنگ یا خصایل آن از اندیشه باز ایستیم، کاملاً یک چیز دیگر است. یکی از اشکال در منگنه قرار گرفتن و زیر بار خم شدن اندیشه انسانی که جنگ موجب آن گشته است رامی توان در برخورد انزجار آمیز اکونومیسم امپریالیستی به مسئله دموکراسی دید. (لنین. کلیات آثار به انگلیسی جلد 23. ص 22)

پاسیفیسم، موعظة صلح مجرد، یکی از طرق تخدیر طبقه کارگر است. تحت سرمایه داری، بالاخص در مرحلة امپریالیسم، جنگ اجتناب ناپذیر است...در حال حاضر تبلیغ صلح بدون فراخوان دست زدن به یک مبارزة انقلابی توده ای فقط می تواند تخم سرخوردگی رادر میان پرولتاریا بپاشد چرا که به پرولتاریا این درک را می‏دهد که بورژوازی با شفقت است، و او را به بازیچه دست دیپلماسی سری کشورهای جنگ طلب بدل می‏کند. بخصوص این ایده که گویا صلح به اصطلاح دموکراتیک بدون یک رشته انقلاب ها امکان پذیر می باشد، بسیار غلط است. (لنین. کلیات آثار انگلیسی جلد 21 ص 163)

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در