Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 85  شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۰۷ دسامبر ۲۰۱۹       
شوراها و انقلاب اکتبر، يا چرا حق با لنين بود؟ بخش اول: از فوريه تا اکتبر

شوراها و انقلاب اکتبر، یا چرا حق با لنین بود؟

بخش اول: از فوریه تا اکتبر

صلاح قاضی زاده

 

مبارزات کارگران هفت تپه و فولاد اهواز و طرح شعار «اداره شورایی» طی یک سال اخیر بار دیگر بحث تشکل های توده ای (به طور مشخص شوراهای مردمی)، چیستی و خصلت آن و رابطه اش با حزب کمونیست را در دستور مباحث جنبش چپ و کمونیستی ایران قرار داده است. انقلاب اکتبر 1917 روسیه و تجربة «شوراهای کارگران، دهقانان و سربازان» در این انقلاب، یکی از نمونه های تاریخی مهم تجربة شوراها و نسبت آن با حزب کمونیست است که مورد مطالعه قرار گرفته و از فردای پیروزی انقلاب اکتبر تا همین امروز بر سر آن بحث و مناقشه و جدل جریان دارد. اهمیت مسئلة شوراها و رابطه آن با حزب فقط در تعریف ماهیت و چگونگی اعمال حاکمیت پرولتری نیست، بلکه به درک از چیستی سوسیالیسم و تعریف از آن هم ارتباط دارد. از این رو در این نوشته سعی شده است بار دیگر به تجربه شوراها در انقلاب اکتبر روسیه پرداخته شود.

نقطه شروع ما بررسی دو ادعا از سوی طیف طرفداران ایدة اداره شورایی (چپ شورایی) در مورد انقلاب اکتبر و رابطه آن با شوراهای مردمی است. دو ادعایی که اساسا بر تحریف وقایع انقلاب اکتبر و دولت شوروی، نقش شوراها در آن و رابطه حزب بلشویک و شوراها بنا شده اند. مجموعه مباحث و ادعاهای این طیف در این مورد را به این شکل می توان صورتبندی کرد:

1- انقلاب اکتبر اساسا با نقش مرکزی و محوری شوراهای مستقل و خودانگیختة مردمی تحقق پیدا کرد و به پیروزی رسید. لنین و بلشویک ها بر امواج این انقلاب سوار شدند و سر سفرة آماده نشستند.

2- بلشویک ها ماهیت رهایی بخش و شورایی و مردمی انقلاب را به چارچوب تنگ حزب-دولت و حتی نوعی سرمایه داری جدید کشاندند. حال آنکه ایده اداره شورایی که در شوراهای کارگران و دهقانان و سربازان، جنبش کمیته های کارخانه، اپوزسیون کارگری، کمیته های محلات، ملوانان کرونشتات و دیگر شوراها و تشکل های مردمی و «غیر حزبی» تبلور پیدا می کرد، راه حل صحیح  تر، مردمی تر و سوسیالیستی برای تضادهای پیش پای انقلاب داشت.

در قسمت اول این نوشته به ادعای نخست و در قسمت دوم به ادعای دوم خواهیم پرداخت. همچنین در قسمت دوم یک نگاه انتقادی به محدودیت های درک لنین و حزب بلشویک از قدرت پرولتری و عملکرد بلشویک ها در سال های ابتدایی استقرار دیکتاتوری پرولتاریا (1917-1923) از منظر سنتز نوین کمونیسم خواهیم داشت.

در مقابل دو ادعای فوق، فرضیه های این تحقیق که با اتکا به اسناد تاریخی و مباحث آن سال ها می کوشیم اثباتشان کنیم عبارتند از:

1- در مورد شوراها لنین هیچگاه دچار فرمالیسم و تقدیس دگماتیستی شورا نشد و همواره به تزهای اساسی اش در مورد آگاهی کمونیستی که در کتاب چه باید کرد؟1 در 1902 نوشته بود وفادار ماند. عملکرد لنین در فاصله فوریه 1917 تا لحظه مرگش در 1924 در کادر تزهای اصلی این کتاب به اضافه تلفیق ماهرانة آن با شور و ابتکار عمل توده ها قابل فهم و تحلیل است.

2- بدون وجود رهبری لنین و حزب بلشویک انقلاب پیروز نمی شد، تداوم نمی یافت و دیکتاتوری پرولتاریا و سوسیالیسم در شوروی مستقر نمی شد. رهبران اپوزسیون ضد لنین از فوریه 1917 تا 1924 و شوراها و تشکل های خودجوش توده ای در مواجهه با تضادها و بحران های پیش پای انقلاب، مواضع نادرستی داشتند که به شکست انقلاب و تقدیم قدرت به بورژوازی منجر می شد. آن ها در رویارویی با تضادها و پیچهای تند انقلاب، در سمت راست لنین و بلشویک ها ایستاده بودند نه در جایگاه موضع صحیح و رادیکال.

3- درک اولیه لنین از ماهیت دولت دیکتاتوری پرولتاریا، جامعه سوسیالیستی و تضادهای آن، که به طور مشخص در بخشی از تزهای کتاب دولت انقلاب فشرده شد، دارای محدودیت های تاریخی شناخت بود که به ویژه در مورد درک از نقش و کارکرد قانون اساسی در جامعة سوسیالیستی تبارز پیدا می کرد. این محدودیت ها در عملکرد حزب بلشویک در حل تضادهای بغرنج سال های 1918-1923 انعکاس پیدا کرد و تأثیر گذاشت.

پایه های تئوریک این تحقیق، مباحث باب آواکیان در سنتز نوین کمونیسم هستند.2 به ویژه بحث های پیرامون مسئلة دولت، دیکتاتوری پرولتاریا، ماهیت سوسیالیسم، اهمیت و کارکرد قانون اساسی در جامعه سوسیالیستی، رهبری حزب کمونیست و نسبت آن با جامعه و توده ها، جبهه متحد تحت رهبری پرولتاریا، هستة مستحکم با الاستیسته بالا بر مبنای هستة مستحکم و جمعبندی از تجربة موج اول انقلاب های کمونیستی (1848-1976) که این مورد آخر بیشتر در تحقیقات تاریخی ریموند لوتا3 فشرده شده است. علاوه بر آثار آواکیان و لوتا، نوشته ها و سخنرانی های متعدد لنین (به ویژه از فوریه 1917 تا 1924)، اسناد و قطعنامه های حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه و حزب بلشویک در این دوران4، آثار اپوزسیون ضد لنین در شوروی در فاصله سال های 1917 تا 1924، منابع اصلی تاریخی مانند کتاب های جان رید5 و تروتسکی6 و پژوهش های تاریخی و تئوریک موافق و مخالف لنین و انقلاب اکتبر همچون تاریخ رسمی حزب کمونیست اتحاد شوروی7 (1938)، اثر سه جلدی ای.اچ.کار8، پژوهش دو جلدی اورلاندو فایجس9، کتاب مارک فرّو10 دبیر مجلة تاریخی آنال (Annales)، تحقیقات بتلهایم11 و کتاب ها و مقالات متعدد طیف چپ شورایی12 منابع و مأخذ این تحقیق هستند. جهت ارائة فاکت تاریخی برای ادعاهای این نوشته بیشتر کوشیده شده از منابع منتقدین و مخالفین لنین و بلشویک ها استفاده شود.

 

پرچمِ چه باید کرد؟

چه باید کرد؟ اثر تاریخی و تاریخ ساز لنین در سال 1902 و در جریان پلمیک با انحراف اکونومیستی و منشویکی درون جنبش روسیه نوشته شد، اما تزها و تکاملات آن اهمیتی جهان شمول داشت و به نوعی سرنوشت انقلاب 1917 روسیه را تعیین کرد. لنین در این کتاب مسئلة آگاهی پرولتاریا را تشریح کرد و نشان داد که آگاهی طبقاتی پرولتاریا یا همان آگاهی کمونیستی چگونه و در چه فرایندی به وجود می آید. چه باید کرد، سنتز مسئلة آگاهی کمونیستی در مقابل آگاهی خودانگیخته است و الگوی ساختن حزب کمونیست بر مبنای آگاهی علمی. این کتاب مباحث مختلف تشکیلاتی و روش های تبلیغ، ترویج و سازماندهی را هم در بر می گیرد اما مهمترین تزهای آن از زاویة بحث آگاهی کمونیستی را می توان چنین صورتبندی کرد:

الف) بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی ممکن نیست و نقش انقلابی پیشگام را فقط حزبی که تئوری های علمی رهنمونش باشند، می تواند ایفا کند. (ص 30 و 31)

ب) آگاهی خودبه خودی پرولتاریا محدود به چارچوب های تنگ وضع موجود است و گرایش خودبه خودی در مبارزات و تفکرات آن ها، رفتن زیر بال و پر بورژوازی است. (ص 37، 38، 49، 50، 55، 99، 105)

ج) آگاهی کمونیستی بیرون از روابط و مبارزات صنفی (تردیونیونی) و خودبه خودی توده ها و توسط رهبران و افراد مسلط به علم کمونیسم (فرق ندارد غیر کارگر باشند یا کارگر بلکه باید مسلط به این علم و به این معنی «روشنفکر » شده باشند) به درون مبارزات آن ها برده شوند. کمونیست ها باید «تریبون مردم» باشند نه منشی ها و دنباله روان مبارزات خودبه خودی کارگران و تمایلات لحظه ای توده ها. کمونیست ها باید مبارزات توده ها را به سمت اهداف استراتژیک خود هدایت کنند. (ص 99، 101، 103)

نکته قابل تأکید این است که لنین چه در این کتاب و چه در تمام دوران حیات سیاسی اش دچار چیزی که باب آواکیان آن را «اپیستمولوژی پوپولیستی» نامیده، نمی شود. به این معنی که جستجوی حقیقت را خارج از عرصة علم و روش شناسی علمی یا چیزی به عنوان نتیجة «خرد جمعی» یا محصول مبارزات خودانگیختة توده ها در نظر بگیرد. او با تکرار جملات انگلس در مقدمه سال 1874 بر کتاب جنگ های دهقانی در آلمان13 می گوید:

بدون وجود فهم تئوریک در کارگران، سوسیالیسم علمی هرگز نمی توانست به درجه ای که ما اکنون ناظر آنیم در جسم و جان آن ها رسوخ کند... سوسیالیسم از زمانی که علم شد، نیازمند این است که مانند یک علم با آن رفتار کنند. یعنی آن را بیاموزند. آگاهی که به این شکل به دست آمده را... باید با تلاش روزافزون میان توده های کارگر رواج داد و اتحاد صفوف سازمان حزب و سازمان اتحادیه های صنفی را بیش از پیش مستحکم ساخت...»

بنابراین تأکید بر آگاهی و تحلیل علمی در برابر خود انگیختگی و مبارزه برای تغییر فکر توده ها در مقابل کرنش در مقابل خودرویی ها و دنباله روی از تمایلات شان، جوهر چه باید کرد و اصل اساسی نظریة انقلاب لنین و استراتژی انقلابی وی بود. لنین بر سر این اصل هیچگاه کوتاه نیامد و پانزده سال مبارزه فکری با گرایشات خرده بورژوایی انحرافی در جنبش روسیه (گرایشات مختلف نارودنیکی، نظرات پلخانوف، منشویسمِ تروتسکی و مارتوف و غیره) و انترناسیونال دوم (رفرمیستهای برنشتینی و بعدها کائوتسکی، نظرات رزا لوکزامبورگ و غیره) حول این خط پیش رفت. او حتی پیشبینی کرد که آینده جنبش کمونیستی و انقلاب روسیه برای سالیان دراز به تحکیم یکی از این دو خط (آگاهی در برابر خودانگیختگی، لنینیسم در مقابل منشویم) بستگی پیدا خواهد کرد (ص 30) و چنین هم شد. بدون حزبی که لنین ساخت و به ویژه بدون رهبری حیاتی و قاطع شخص او در فاصله فوریه تا اکتبر 1917، از انقلاب روسیه نه تجربة درخشان، پر فراز و نشیب و مملو از دستاورد و درس های اتحاد شوروی سوسیالیستی (1917-1956) بلکه خاطرة کوتاه و ناکامی از مقاومت و امید توده ها باقی می ماند.

تأکید چه باید کرد و لنین به اهمیت آگاهی و شناخت علمی، به معنای نادیده گرفتن و انکار نقش و اهمیت مبارزات خودبه خودی توده ها یا ابتکار عملها و توانایی های آن ها در مبارزه یا انکار نقش شوراها در جریان پیروزی انقلاب اکتبر نیست. لنین هرگز منکر نقش شوراها نشد یا چنان که در بخش دوم این مقاله خواهیم دید، معتقد به جانشینی حزب به جای شوراها نبود. بلشویك ها شوراها را ابزاری برای متشكل كردن توده ها جهت سرنگون ساختن نظم كهنه، درهم كوبیدن دستگاه دولتی كهنه و اعمال دیكتاتوری پرولتاریا می دانستند. اما به درستی معتقد بودند که اِعمال خط صحیح و دیکتاتوری پرولتاریا صرفاً از طریق شوراها و بدون رهبری مداوم و نهادینة حزب در شوراها و دیگر نهادها و تشکل های توده ای امکان پذیر نیست.

 

آغاز پدیدة شوراها

نخستین مواجهة لنین و جنبش کمونیستی روسیه با پدیدة نو ظهور شوراها در جریان انقلاب شکست خوردة سال 1905 اتفاق افتاد. «شورای نمایندگان کارگران پترزبورگ» در 14 اکتبر 1905 تشکیل شد و کار آن به مدت پنجاه روز ادامه داشت. این شورا در اوج فعالیتش 550 عضو داشت که دویست و پنجاه هزار کارگر را نمایندگی می کردند. ( ای اچ کار ج 1 ص 71) لنین کوشید این پدیدة جدید را شناسایی و تحلیل کند و در اولین جمعبندی اش نوشت که این شوراها نه یک پارلمان کارگری و نه یک ارگان خودگردان، بلکه ارگان های نبرد هستند برای رسیدن به اهداف معین. (سوسیالیسم و آنارشیسم14 ج 10 ص 72) اما در قدم دوم گفت: «یک ارگان مردمی که به طور موقت وظایف یک دولت اضمحلال یافته را بر عهده می گیرد و دولت موقت انقلابی نامیده می شود. چرا که اتوریتة شوراها با گردهمایی مجلس مؤسسانی که همه مردم را نمایندگی می کند، ملغی می شود. (اتوکراسی رو به مرگ و ارگان های نوین قدرت توده ای.15 ج 10 ص 67)

در مورد موضع لنین در قبال شوراها در 1905 و پس از آن، برخی با هدف ایجاد پیوند میان نظرات لنین با تروتسکی و خودبه خودی گرایی ادعا می کنند که لنین پس از نقش آفرینی شوراهای کارگران در این انقلاب، به تجدید نظر در دیدگاه های خود در چه باید کرد و نسبت جنبش خودانگیخته و حزب پرداخت و حتی از آن به عنوان «شورش لنین علیه لنینیسم» یاد می کنند.16 اما نوشته های لنین در این سال ها نشان می دهد که او همواره به نقش ویژه و بی بدیل حزب در بردن آگاهی به درون مبارزات کارگران و در امر سازماندهی تأکید داشت. اگرچه خواهان بازسازی صفوف حزب از طریق حضور نیروهای جدید بود. ادعای ما این نیست که لنین در تمام طول سال های 1902 تا 1924 نظراتش در مورد رابطه حزب و کارگران و مبارزات توده ها را تغییر نداد و همواره به یک شکل آن را صورتبندی می کرد، اما او تا پایان به دو محور اساسی چه باید کرد یعنی بردن آگاهی کمونیستی بیرون از مبارزات خودبه خودی مردم و مبارزه با گرایشات خودبه خودی توده ها برای رفتن زیر بال و پر بورژوازی، وفادار ماند. در مورد شوراهای سال 1905 به ویژه آنکه لنین از نفوذ منشویک ها (از جمله تروتسکی) در این شوراها آگاه بود و می دانست شوراها در اختلافات میان بلشویک ها و منشویک ها اساسا با منشویک ها سمتگیری کرده بودند.

منشویک ها غرق در تقدیس خودانگیختگی شوراها، آن ها را جایگزین حزب کردند و مارتوف نوشت: «میدان نبردی که در آن کادرهای یک حزب بزرگ متشکل می شوند». این دیدگاه ها با نقدهای بی رحمانة لنین در مقالاتی مثل شرمساری خشمگین17 و قهرمانان روشنفکر علیه تسلط روشنفکران18 روبه رو شد. لنین ضمن به رسمیت شناختن پتانسیل مبارزاتی موجود در شوراها و ابتکارات توده ها، کماکان بر مسئلة رهبری خط کمونیستی و مبارزه برای تغییر فکر توده ها و مبارزه با گرایشات توده ها به ایدئولوژی، جهانبینی و تفکرات بورژوایی تأکید می کرد. او در طرح پیشنهادی برای کنگره وحدت در سال 1906 نوشت: «کلیة اعضای حزب موظفند در اتحادیه های کارگری وارد شوند، در کلیة فعالیت های آن ها به طور مؤثر شرکت کنند و پیوسته به همبستگی طبقاتی و آگاهی طبقاتی اعضای اتحادیه ها بپردازند تا از طریق این مبارزه و تبلیغ، اتحادیه های کارگری را به طور ارگانیک باز حزب پیوند دهند» (قطعنامه ها ج 1 ص 112) و در جای دیگری در همان سال 1905 در مقابل منشویک هایی که به لنین و بلشویک ها اتهام ضدیت با شورا زده بودند می نویسد:

رفقای کارگر، از دشمنانتان که از تشکیل یک سازمان کارگران غیرحزبی هواداری می کنند... یاد بگیرید! مانیفست کمونیست مارکس و انگلس را به یاد بیاورید که از تبدیل شدن پرولتاریا به یک طبقه در همراهی با رشد نه فقط اتحاد آن، بلکه همچنین آگاهی سیاسی اش صحبت می کند. نمونة کشورهایی همچون انگلیس... علیرغم این که پرولتاریا نامتحد باقی مانده، نمایندگان انتخاب شدهاش توسط بورژوازی خریداری شدهاند، آگاهی طبقاتی اش توسط ایدئولوگ های سرمایه فاسد شده است... به همة این ها فکر کنید رفقای کارگر، و به این نتیجه خواهید رسید که تنها پرولتاریای سوسیال دموکرات، پرولتاریای آگاه از وظایف طبقاتی اش است. غیرحزبی گری را به دور اندازید! غیرحزبی بودن همیشه و همه جا سلاح و شعار بورژوازی بوده است... تحت هیچ شرایطی و هیچگاه نباید فراموش کنیم یا به دیگران اجازه بدهیم فراموش کنند که خصومت نسبت به سوسیال دموکراسی  (کمونیست ها) در صفوف پرولتاریا اثر دیدگاه های بورژوایی در بین پرولتاریا است. (از دشمن بیاموزیم19 ج 10 ص 61-62)

آیا سطور بالا چیزی جز وفاداری به تزهای اساسی چه باید کرد؟ چه در مورد تفاوت آگاهی کمونیستی با خودانگیختگی، چه در مورد جلوگیری از رفتن توده ها زیر بال و پر بورژوازی و چه در مورد اتحاد است؟ لنین همین خط را در سال 1912 در مسائل اساسی کارزار انتخاباتی20 تکرار می کند: «کسی که طبقه را به عرصه و شکلی محدود می کند که توسط لیبرال ها مشخص و مجاز شده است، وظایف طبقه را نمی فهمد. فقط کسی وظیفة طبقه را تشخیص می دهد که بخواهد توجه و آگاهی و فعالیت عملی اش را به تجدید ساختار این بستر و شکل فعالیت طبقه در جهتی فراتر از محدودیت های مجاز شناخته شده از طرف لیبرال ها، گسترش بدهد...» (ص 422) و این یعنی تلاش برای برکشیدن فعالیت و آگاهی کارگران به بستر و چارچوبی فراتر از محدودیت های وضع موجود که توسط بورژوازی اعمال شده است.

حزب لنین پس از 1905 و در تمامی سال های افزایش سرکوب تزاریسم اگر چه زیر فشار پلیس بود اما بر اساس خط و مشی ترسیم شده در چه باید کرد، هیچگاه متوقف نشد و در موقعیتی بهتر از حزب بی در و پیکر و ولنگار منشویک ها بود. (کار ج 1 ص 95) لنین با حفظ خطوط عمدة چه باید کرد به طوفان سال های 1917 پا نهاد.

 

 نجات شوراها از دست شوراها

انقلاب فوریه 1917 روسیه و سرنگونی تزار یکبار دیگر به شوراها فرصت به صحنه آمدن را داد. اما برای فهم جایگاه و نقش تاریخی شوراها در این انقلاب به قول باب آواکیان باید تا اندازة زیادی «اسرار زدایی» یا اسطوره زدایی کنیم. چون چنان که دیگران هم گفته اند (ن.ک کاساکف ص 3) انبوهی از نتیجه گیری های بی پشتوانه و دلبخواهی و تصویرهای تاریخی یک جانبه و نادرست، سیمای اسطوره ای از شوراها به عنوان نهادهای مطلقاً خودجوش، رادیکال و تا به آخر انقلابی ساخته اند. اسطوره ای که بیشتر نتیجة دست چین کردن گوشه ای از عملکرد و مواضع این نهادها و نادیده گرفتن کلیت بستر و روندی است که مبارزه طبقاتی در آن انقلاب طی کرده است. آواکیان در مورد خودجوش بودن شوراها در انقلاب روسیه می گوید:

اگرچه شوراها به معنایی واقعی و به شکل برجسته ای ساخت دست توده ها بودند، اما ساخته ای صرفاً «خودجوش» و «صرفاً» توده ای نبودند. شوراها محصول مبارزه طبقاتی بودند و توده ها در این مبارزه تحت تأثیر نیروهای سیاسی متفاوت از جمله بلشویك ها و منشویك ها و سایرین قرار داشتند و درون شوراها از همان آغاز كارشان، مبارزه ای سخت و مداوم میان نمایندگان گرایشات مختلف كه نهایتاً نماینده منافع طبقاتی متفاوت بودند، در جریان بود. (دموکراسی بیش از هر زمان می توان و باید بهتر از آن را به دست آورد)

این مسئله به ویژه در مورد شوراهای انقلاب فوریه 1917 در مقایسه با شوراهای سال 1905 صادق است. چرا که برخلاف سال 1905 که این نهادها عمدتا خودجوش (اگرچه متأثر از تمامیت مبارزه طبقاتی از جمله نقش احزاب سیاسی) تشکیل شدند و عمدتا نهادهای کارگری بودند، در فوریه 1917 عناصر احزاب سیاسی در تأسیس آن ها پیشقدم بودند، گرایشات و مبارزات سیاسی میان احزاب و جریانات فکری روسیه در رهبری و بدنة این شوراها عمیقاً تأثیر گذاشته و منعکس بود و شوراهای کارگری دیگر اکثریت را نداشته و بیشتر به شکل ائتلافی از کارگران، سربازان و دهقانان تشکیل شدند. لنین در همان سال های پس از 1905 تشخیص داد که شوراها به عنوان «نطفه های یک دولت موقت انقلابی» ظرفی برای اتحاد توده های خلق شامل کارگران، دهقانان فقیر و میانه حال و خرده بورژوازی انقلابی تحت رهبری کمونیست ها هستند. بر خلاف سال 1905 که شوراها بیشتر حول خواسته ها و اهداف اقتصادی و صنفی تشکیل شده بودند، در فوریه 1917 وظایف سیاسی از جمله ادامه اعتصاب ها و توزیع مایحتاج زندگی بین مردم هم بر عهدة شوراها قرار گرفت. (تروتسکی ج 3 ص 74) رهبری شوراها مثل سال 1905 در دست رفرمیستهای منشویک و سوسیالیست های انقلابی (از این به بعد اِس.آر) بود. به نحوی که از 57 عضو دفتر اجرایی شوراها که منتخبین آرای 13 میلیون کارگر و دهقان بودند، سهم توده های کارگران و سربازان (دهقانان به جنگ فراخوانده شده و یونیفورم پوش) 13 نفر و باقی از رهبران و کادرهای احزاب سیاسی بودند. (فرّو ص 61 و 62) لنین که می دانست مسئلة اساسی هر انقلابی، مسئله قدرت سیاسی و دولت است، به محض بازگشت از مهاجرت اجباری از سوئیس، دست به کار تحلیل اوضاع و رهبری حزبش با هدف کسب قدرت سیاسی از طریق یک قیام مسلحانه شد. منتهی او برای رسیدن به این هدف استراتژیک، نیاز به زمان داشت تا رهبری توده های متشکل شده در شوراها را در جریان مبارزه با دولت موقت بورژوایی و از طریق افشای خیانت ها و اشتباهات اساسی رهبران شوراها (منشویک ها و اس.آرهای راست) و همچنین مبارزه با توهمات خرده بورژوایی خودِ توده ها، به دست آورد.

اولین تشخیص لنین پس از بازگشت از تبعید این بود که با سرنگونی تزاریسم، دو قدرت سیاسی و دو دولت در روسیه حاکمند: یکی دیکتاتوری بورژوازی که لووُف، کرنسکی و شُرکای شان آن را نمایندگی می کردند و یکی دیکتاتوری بالقوة پرولتاریا که در هیئت شوراهای کارگران، دهقانان و سربازان تجلی پیدا کرده بود. لنین در این مقطع یعنی از 27 فوریه تا 4 جولای، طرفدار شعار «همه قدرت به شوراها» بود. چرا که خواهان جلوگیری از انتقال کامل قدرت به بورژوازی بود و می دانست دیر یا زود یکی از این دو دولت باید دیگری را خورده و حاکمیتش را بر تمام جامعه اعمال کند. او مرحلة اول انقلاب روسیه یعنی انقلاب بورژوایی را با به قدرت رسیدن دولت موقت تمام شده می دانست و جامعه و جنبش را در دورة انتقال به مرحلة دوم یعنی انقلاب سوسیالیستی و کسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا می دید. (نامه هایی از دور21 ص 13 تا 15 و وظایف پرولتاریا در انقلاب کنونی22) لنین امیدوار بود روند وقایع و نقش آفرینی حزب بلشویک در افشای ماهیت دولت موقت بورژوازی در میان توده ها، باد مساعد انقلاب را در بادبان های او و حزبش بیاندازد. او در نظراتش در ماه آوریل نوشت:

در بیشتر شوراهای نمایندگان کارگران، حزب ما در اقلیت است. اقلیتی کوچک در برابر بلوکی از همة عناصر خرده بورژوای فرصت طلب... که تسلیم نفوذ بورژوازی شده اند و این نفوذ را در میان پرولتاریا گسترش می دهند. باید به توده ها نشان داد که شوراهای نمایندگان کارگران تنها شکل ممکن حکومت انقلابی هستند و از این رو وظیفة ما تا آنجا که این حکومت تسلیم نفوذ بورژوازی می شود عبارت است از کار توضیحی صبورانه، سیستماتیک و پیگیرانه در مورد اشتباهات آن ها. کار توضیحی ای که به ویژه با نیازهای عملی توده ها انطباق داشته باشد. تا زمانی که ما در اقلیت هستیم کار انتقاد و افشای خطاها و در همان حال تبلیغ ضرورت انتقال تمام قدرت دولتی به شوراهای نمایندگان کارگران را انجام می دهیم تا مردم با تجربة خود به اشتباهاتشان پی ببرند. (وظایف پرولتاریا در انقلاب کنونی)

برخلاف تمام افسانه های طرفداران ایدة اداره شورایی که گویی شوراها خط درست و داهیانه در تحلیل اوضاع و روندها و حل تضادها داشتند، واقعیت این بود که شوراها پس از این دورة فطرت و حاکمیت قدرت دوگانه، دست به کار واگذار کردن قدرت به بورژوازی و خواندن فاتحة انقلاب نیمه تمام فوریه بودند. حتی تاریخ پژوهان ضد بلشویک هم اعتراف می کنند شوراها در این مقطع تحت نفوذ ایدئولوژی های بورژوایی از جمله رقابت با یکدیگر بر سر چگونگی تسلیم شدن به دولت دیکتاتوری بورژوازی بودند. (جونز ص 8 و فرّو 54) از این رو لنین دوباره بر مشی اساسی تبلیغ و ترویج و سازماندهی و مبارزه با توهمات و تفکرات غلط توده ها تأکید کرد:

شورا... از طریق سازش مستقیم با دولت بورژوایی... مواضع خود را به بورژوازی تسلیم کرده و به این تسلیم ادامه می دهد... بگذارید یک حزب کمونیست پرولتری ایجاد کنیم. عناصر اصلی آن پیش از این توسط بهترین پیروان بلشویسم ساخته شده اند. بگذارید صفوف خود را برای کار طبقاتی پرولتاریا متحد کنیم و شمار بزرگتر و بزرگتری از میان پرولتاریا، از میان فقیرترین دهقانان به صفوف ما خواهند پیوست. زیرا تجربة کنونی روز به روز توهمات خرده بورژوایی... را متلاشی خواهد کرد... قدرت مطلق [بورژوازی] نه با اَعمال ماجراجویانه بلکه با روشن کردن افکار پرولتاریا و با رها ساختن آنان از تأثیرات بورژوازی ممکن می گردد. (قدرت دو گانه23)

در ادامه مسیر نزولی شوراها شدت گرفت، آن هم در شرایطی که روند وقایع به ویژه بحران جنگ، هر روز بیشتر دولت موقت را به زوال می برد. لنین نوشت: «ما همیشه می دانستیم و مکرراً نشان داده ایم که بورژوازی نه فقط به وسیلة زور، بلکه همچنین به اتکای فقدان آگاهی و سازماندهی طبقاتی، نیروی عادات و بی حقوقی توده ها خودش را در قدرت نگه می دارد». بخش قابل توجهی از رهبران شوراها به سمت دفاع از جنگ و تأیید نیات بورژوازی برای ادامة جنگ امپریالیستی رفتند و لنین باز با همان خط و مشی پایه ای میراث چه باید کرد و با همان شکیبایی که گفته بود در مبارزه با اشتباهات توده ها و شوراها باید عمل کرد، نوشت:

توده ها اینک به دیوانگی دفاع گرایی انقلابی تسلیم شده اند. آیا برای انترناسیونالیست ها برازنده تر نیست که در این لحظه نشان بدهند می توانند به جای این که بخواهند با توده ها بمانند و به این مستی توده ای تسلیم شوند، در مقابل این بیماری همه گیر مقاومت کنند؟... آیا در حال حاضر نکتة اصلی کار مروجین این نیست که خط و مشی پرولتاریایی را از جنون توده ای دفاع گرایانه و خرده بورژوایی خلاص کنند؟» (نامه هایی درباره تاکتیک ها)

و همین جا است که لنین ایدة ایجاد انشعاب در شوراها را پیش کشیده و اعلام می کند شعار «همه قدرت به شوراها» دیگر موضوعیت ندارد و «دونکیشوتیسم و مضحکه ای بیش نیست» و از «خیانت شوراهای کنونی» به انقلاب حرف زد. شوراها از دست رفته بودند و بلشویک ها باید آن ها را از جنون خرده بورژوایی و تسلیم شدن به بورژوازی نجات می دادند. این مسئله به معنای انکار اهمیت شوراها به عنوان نهادهای اعمال دیکتاتوری پرولتاریا در نظر لنین نبود و در همان مقالة معروف دربارة شعارها24 در ماه ژوئیه گفت که پس از سرنگونی دولت موقت از طریق یک قیام مسلحانه: «پیدایش شوراها در این انقلاب جدید ممکن و لازم است، منتهی نه شوراهای کنونی یعنی ارگان های سازش با بورژوازی بلکه ارگان های مبارزه انقلابی علیه بورژوازی». (ص 481) لنین و حزبش در ادامه با سازماندهی قیام مسلحانه و رهبری انقلاب اکتبر چنین کردند. به قول رفیق م.پرتو از شارحین سنتز نوین کمونیسم، «لنین شوراها را از دست "شوراها" یعنی از خود رویی شان و از بازیچة بورژوازی شدن نجات داد». (کند و کاو در سنتز نوین25 ص 77)

لنین و بلشویک ها به منظور ایجاد این انشعاب، تمرکزشان را متوجه «کمیته های کارخانه» کردند. نهادهای توده ای دیگری که در دورة جنگ امپریالیستی و پس از فرار کارخانه داران یا ناتوانی شان در تهیه مواد خام و غیره، کنترل تولید و اداره کارخانه ها را در مراکز صنعتی به ویژه پتروگراد و مسکو در دست گرفته بودند. تا ماه سپتامبر رفته رفته شوراهای نمایندگان کارگران، دهقانان و سربازان نفوذ بی رقیب شان را به ویژه در مورد موضع متزلزل در ضدیت با جنگ امپریالیستی از دست داده بودند و حتی در ماه جولای کارگران و سربازان علیه شوراها تظاهرات کردند. (فرّو ص 57) توده ها به جای شوراها، بیشتر خط و شعارهای کمیته های کارخانه و «شورای کمیته های محله» را می خواندند و رفته رفته در شهرهای بزرگ میان شوراهای رفرمیست و سازشکار با کمیته های کارخانة رادیکال، تضاد و درگیری به وجود می آمد. کمیته های کارخانه و محلات به بلشویک ها نزدیک بودند و به اعتراف مخالفین لنین، بیش از 62 درصد این کمیته ها را اعضا و هواداران حزب بلشویک تشکیل می دادند. (فرّو ص 63 و 64 و پیتر رچلف 1974) و در انتخابات کمیته های کارخانه های سراسر روسیه در ماه ژوئن، 335 رأی از مجموع 421 رأی اخذ شده، به قطعنامه بلشویک ها رأی دادند... (جونز ص 8)

 

هژمونی و اتحاد استراتژیک

اما بلشویک ها که در آغاز انقلاب فوریه در هیچ کدام از نهادهای مردمی در اکثریت و حتی موقعیت رهبری نبودند، چگونه در اکتبر توانستند به رهبر بلامنازع و بی رقیب انقلاب تبدیل شوند؟ نظریه پردازان و تاریخ پژوهان لیبرال، رفرمیست، آنارشیست و شبه آنارشیست بلشویک ها را به فرصت طلبی، تظاهر به همدلی و همخطی با شوراها و کمیته های کارخانه، کسب هژمونی از طریق ترفندهای تشکیلاتی و بوروکراتیک (فرّو ص 68 و 69) و حذف دیگر گروه ها متهم می کنند. اما واقعیت این است که بلشویک ها در این مقطع هیچ اهرم مادی، نظامی و سیاسی برای حذف رقبای شان از احزاب و جریانات دیگر و «تطمیع» و «فریب دادن» توده ها نداشتند. تنها سلاح حزب بلشویک در جذب و متحد کردن توده ها در فاصلة فوریه تا اکتبر عبارت بود از: 1) خط صحیح و علمی که عمدتا در رهبری لنین فشرده می شد 2) مروجین و سازمان دهنده گان مجرب و توانمند که در سیمای «انقلابیون حرفه ای» ناشی از تئوری های چه باید کرد؟ و لنینیسم تربیت و آبدیده شده بودند. عناصری که آواکیان در سنتز نوین و راه انقلاب از آن ها با عنوان «رهبران استراتژیک» نام می برد26 3) استراتژی روشن برای کسب قدرت سیاسی و 4) جبهة متحدی که عمدتاً با شعار راهبردی «نان، صلح، زمین» به دور بلشویک ها شکل گرفت.

بلشویک ها به مسئلة رهبری که ضرورتِ روز انقلاب و توده ها بود، پاسخ دادند. این رهبری عمدتاً رهبری خطی و سیاسی بود. یعنی معضل جامعة موجود را چگونه دیدن، چه تغییری را ممکن و مطلوب دانستن، استراتژی رسیدن به هدف را چگونه مشخص کردن و تاکتیک های مرتبط با آن را چگونه شناختن و پیش گذاشتن. لیبرال ها و آنارشیست ها چون ضرورت عینی مسئلة رهبری و دینامیزم واقعی این ضرورت که از دل تضاد میان کار فکری و کار بدنی در جامعه طبقاتی بر خاسته را نمی بینند، انبوهی از اتهام را متوجه بلشویک ها و لنین می کنند. بلشویک ها این رهبری را نه با پراگماتیسم و اپورتونیسم و شعبده بازی های تشکیلاتی بلکه در جریان یک پروسة عملی (چه جذب پیشروان جنبش روسیه از سال های 1902 به بعد و چه جذب توده ها در فاصله فوریه تا اکتبر) و با کار توضیحی، ترویجی و در پروسة مبارزه با دشمن و تغییر فکر توده ها، کسب کردند. به عنوان مثال آن ها در شورای کمیته های محله به شیوة دموکراتیک اکثریت را به دست آوردند و در تلفیقی از ابتکارات مردمی و رهبری بلشویکی، اداره محلات و شهرها را در دست گرفتند. (فرّو ص 71 و جونز ص 7) نمونه دیگر در میان گاردهای سرخ بود. درحالی که در فوریه تنها 15 درصد آن ها بلشویک بودند، این عدد در اکتبر به 44 درصد رسید. (فرّو 75) بلشویک ها بر خلاف منشویک ها و اس.آرها وارد دولت ائتلافی با بورژواها نشدند و این مسئله در افزایش اعتبار آن ها در بین توده ها بسیار مؤثر بود. (جان رید ص 15) این فرصت طلبی لنین و بلشویک ها نبود که به دولت دیکتاتوری بورژوازی نپیوستند و به مردم و انقلاب خیانت نکردند! این وظیفه شان و بر آمده از مبانی سیاسی مارکسیستی و شناخت واقعیت بود. به واقع تنها حزب بلشویک بود که در فاصلة فوریه تا اکتبر می توانست مانورهای طبقات حاکمه را از طریق پیش گذاشتن خط و تاکتیک های صحیح و رهبری آگاهانه و نقشه مند توده ها در کوران مبارزه، خنثی کند و به سمت هدف استراتژیکش پیشروی کند.

دیگر گام عاجل بلشویک ها در این مسیر، متحد کردن اکثریت جامعة روسیه یعنی دهقانان فقیر و خرده بورژوازی شهر و روستا و نمایندگان سیاسی و تئوریک آن ها یعنی جناحی از منشویک ها به رهبری تروتسکی و اس.آرهای چپ بود. لنین همچنین در چه باید کرد؟ نکته ای درباره مقولة اتحاد با دیگر نیروها گفت که همانند دیگر تزهای این کتاب، اهمیتی حیاتی و تاریخ ساز در انقلاب اکتبر بازی کرد. او در 1902 نوشته بود: «فقط کسانی از ائتلافها و اتحادهای موقت ولو با عناصر نامطمئن می ترسند که به خود اطمینان ندارند. هیچ حزب سیاسی بدون این اتحادها نخواهد توانست به موجودیت خود ادامه دهد... اما شرط ضروری چنین اتحادی آن است که سوسیالیست ها امکان کامل داشته باشند تضاد آشتی ناپذیر میان منافع طبقه کارگر و بورژوازی را به طبقه کارگر توضیح دهند» (ص 20 و 21) به بیان دیگر کمونیست ها امکان گذاشتن خط و مشی و نقطه نظرات پایه ای شان را به توده های متشکل در ظرف اتحاد داشته باشند. هژمونی پرولتاریا در مقام قدرت دولتی باید از طریق جبهه ای به مراتب وسیعتر از حزب و کادرهای متحد شده با آن تأمین می شد؛ از طریق جبهه متحد تحت رهبری پرولتاریا. لنین دریافته بود شوراها و دیگر کمیته ها و نهادهای توده ای، ظرف و شکل تشکیلاتی را ایجاد می کنند که در بستر آن، مبارزات اجتماعی و سیاسی توده ها امکان این را پیدا می کردند که با مبارزات انقلابی برای قدرت سیاسی تلفیق شوند. او با اتکا به علم کمونیسم توانست به درستی ضرورت ها و فوریت های عینی مقطع پس از انقلاب فوریه جامعة روسیه را شناسایی کند و در شعار «نان، صلح، زمین» آن را فشرده کرد. این سه مطالبه به اضافة خواست آزادی های سیاسی و حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم، فشردة گسل های سیاسی و اجتماعی جامعه روسیه تزاری بودند. به ویژه متحد کردن دهقانان به زیر پرچم پرولتاریا اهمیت کلیدی برای پیروزی در انقلاب و کسب قدرت سیاسی داشت. بلشویک ها با شرکت نکردن در دولت موقت و با افشاگری های مداوم از ماهیت و برنامه های این دولت و متحدینش، به توده ها اثبات کردند که بدون سرنگونی رژیم کرنسکی و شرکایش خواست صلح و خواست زمین هرگز محقق نخواهند شد. پیتر رچلف یکی از نظریه پردازان جریان چپ شورایی اذعان می کند که بلشویک ها توانستند برنامه شان برای انقلاب را با اساسی ترین خواسته های توده ها پیوند بزنند و «هیچ حزب سیاسی دیگری خودش را علناً در جایگاه دفاع از کنش ها و خواسته های توده های روسیه قرار نداد. از این رو، کارگران بسیاری در برابر کوشش های حکومت موقت به منظور تضعیف دستاوردهای شان، و تلاش شان برای بسط قدرتشان، به حزب بلشویک به عنوان متحدی مطلوب می نگریستند». (رچلف 1974)

هرگز چنین نبود که لنین پراگماتیستی یا دنباله روانه با خواسته های توده ها برخورد کرد. او ماهرانه توانست مسئلة کلیدی انقلاب یعنی چگونگی کسب قدرت سیاسی را از طریق شعار نان، صلح، زمین به انرژی ده ها میلیون نفر از توده های وسیع مردم روسیه پیوند بزند و رهبری آن ها و انقلاب را در دست بگیرد. نشریات بلشویکی با سرعت در بین توده ها طرفدار پیدا کردند. از جمله هفته نامه ای برای دهقانان روستاها که در تیراژ نیم میلیونی منتشر می شد. (جان رید ص 29) پس از تثبیت خط سیاسی و ایدئولوژیک صحیح در رهبری و بدنة شوراها، کمیته های کارخانه و کمیته های محلات، لنین بار دیگر در سپتامبر و اکتبر شعار همه قدرت به شوراها را طرح کرد و از آن دفاع کرد. اکثریت تمامی نهادهای توده ای اصلی انقلاب از جمله شوراهای پتروگراد، کیئِف، مسکو، اودسا و غیره اینک طرفدار برنامة بلشویک ها بودند. (جان رید ص 20 و 26) حالا مسئله یک چیز بود: ساعتِ قیام و زدن تیر خلاص به جسد نیمه جان دولت موقت و دنیای کهنه.

 

هنر قیام، ضرورت قیام

یکی از توانایی های رهبری انقلابی، هنر استفاده از لحظات تاریخی است. لحظاتی که اگر از دست بروند، امکان انقلاب از دست خواهد رفت. از این منظر انقلاب 1917 روسیه و نقش لنین نمونة خوبی برای تشریح هنر و مهارت در آغوش گرفتن لحظة انقلاب است. روند انقلاب 1917 روسیه چند نقطة عطف یا لحظة سرنوشت ساز دارد. نخستین لحظه در کنگره سراسری شوراهای روسیه در ماه ژوئن 1917 و در حضور نمایندگان احزاب و سازمان های مختلف بود. جایی که تسرتلی وزیر منشویک پست و تلگراف دولت ائتلافی گفت: «در لحظه حاضر هیچ حزب سیاسی نیست که بگوید قدرت را به دست ما بدهید، کنار بروید، ما جای شما را می گیریم. چنین حزبی در روسیه نیست». و تنها لنین بود که از جایش برخاسته و گفت: «چرا چنین حزبی وجود دارد». (کار ج 1 ص 121) پاسخی کوتاه اما تاریخ ساز. رویارویی لنین و تسرتلی شکل نمادین رویارویی انقلاب و رفرمیسم، رویارویی پرولتاریا و خرده بورژوازی و رویارویی گذشته و آینده بود. لنین در این لحظه از موجودیت حزبِ رهبری کننده انقلاب و ارادة آن پرده برداشت و ارادة انقلابی و انگیزه پیشگام انقلاب را به رخ تردیدهای ملال آور و حقیرانة خرده بورژوایی منشویک ها و اس.آرها کشاند.

 لحظة دوم، اولتیماتیوم ماه سپتامبر 1917 لنین به کمیته مرکزی حزب خودش در مورد ضرورت تعیین تکلیف با جناح راست حزب بلشویک (کامِنُف، زینُوییف، ریازانف) و عناصر مرددی بود که حاضر نبودند تزهای آوریلِ او و به ویژه طرحش برای قیام را بپذیرند. لنین در لحظة دوم، همان اراده و انگیزه را به روش دیگری به رخ جناح راست حزب خودش کشاند. هیچ انقلابی چنان بر خط راست و واضح پیش نمی رود که گویی بلشویک هایی که لنین از 1902 تا آن روز از میان پیشروترین بخشهای جامعه روسیه جذب کرده و تعلیم داده بود، همچون کارمندان وظیفه شناس قدم به قدم انجام وظیفه کنند. سرکوب، زندانی کردن و تبعید رهبران حزب توسط تزاریسم، بازتاب توهمات خرده بورژوایی در درون حزب از جمله در کمیته مرکزی و چسبیدن رهبرانی چون کامنف به احکام و فرمولهایی که لنین و بلشویک ها از سال ها پیش در مورد مرحلة انقلاب در روسیه تدوین کرده بودند، جملگی حزب بلشویک را در هفته های نخست پس از فوریه 1917 با انفعال و گیجی روبه رو کرده بود. تازه بعد از بازگشت لنین در شب 3 آوریل 1917 به روسیه بود که یک دوره مبارزه تئوریک، سیاسی و تشکیلاتی برای احیای حزب و استقرارش در مسیر درست از سوی او آغاز شد و به مرور بلشویک ها به همان بازوی پرتوان برای رهبری انقلاب تبدیل شدند. نظرات لنین در جلسة روز چهارم آوریل کمیتة پتروگراد (قلب انقلاب 1917 روسیه) به بحث گذاشته شد که 13 رأی مخالف، 2 رأی موافق و یک رأی ممتنع به دست آورد. ده روز بعد لنین در جلسات کنفرانس حزبی پتروگراد توانست اکثریت کادرها را متقاعد و با خودش متحد کند. (کار ج 1 ص 113) از این مقطع به بعد تمرکز او روی زمان و چگونگی قیام مسلحانه برای سرنگون کردن کامل بورژوازی بود. لنین از سال ها پیش، عدم موفقیت شوراها در تبدیل اعتصابات به قیام مسلحانه را به عنوان یکی از علل مهم شکست انقلاب 1905 و از کاستی های جدی روند خودبه خودی شوراها، جمعبندی کرده (قطعنامه ها ج 1 ص 107-112) و شخصاً درباره تاکتیک های جنگی و چگونگی شروع قیام مسلحانه کار و تحقیق کرد.

لنین در 1917 ابتدا از آگوست تا اوایل سپتامبر در مخفیگاهش در فنلاند، اثر تاریخی دیگرش دولت و انقلاب را نوشت و در آن از نظریة مارکسیستی دولت مبنی بر ضرورت در هم شکستن کامل ماشین دولتی بورژوازی دفاع کرد. در نیمه سپتامبر طی نامه ای به کمیته مرکزی حزب بلشویک دربارة ضرورت عاجل سازماندهی قیام مسلحانه بحث کرد. پیش از این تمایل به قیام در میان توده های مردم وجود داشت و حتی یک بار شبه قیامی در سوم و چهارم جولای صورت گرفت که به شکست منتهی شد. طرفداران ایدة اداره شورایی در اسطوره پردازی های شان پیرامون خودانگیختگی انقلابی شوراها، لنین و حزب بلشویک را به عدم همکاری با قیام و محافظه کاری متهم می کنند. اما لنین به درستی گفته بود که «با قیام نباید شوخی کرد» و پیش از موعد نباید دست به قیام زد. او نوشت در اوایل جولای شرایط عینی برای قیام مساعد نبود. چرا که بلشویک ها هنوز در میان پیشاهنگان انقلاب در مسکو و پتروگراد اکثریت را نداشتند، شور انقلابی برای جنگیدن در میان مردم به قدر کفایت موجود نبود، دشمن و خرده بورژوازی به قدر کافی متزلزل و پریشان نبودند (مارکسیسم و قیام27 ص 145 و 146) و اگر حزب بلشویک دست به قیام مسلحانه می زد، یا سرکوب می شد و یا قادر به حفظ قدرت نبود. اما پس از کودتای ماه جولای ژنرال کورنیلُف و افشا شدن هر چه بیشتر ناتوانی و خیانت دولت موقت کرنسکی، لنین در نیمه سپتامبر به این نتیجه رسیده بود که شرایط عینی و ذهنی برای قیام مسلحانه فراهم است و عدم دست زدن به قیام، مترادف با شکست و از دست رفتن انقلاب است. نوشت که قیام برای موفقیت باید به توده ها متکی باشد، بخشهای پیشروی مردم آمادگی جنگیدن داشته باشند و دشمن و عناصر مردد خرده بورژوازی هم پریشان و نامنسجم باشند. (همان ص 144)

اما در کمیته مرکزی حزب بلشویک جناح راست کماکان از اجرای این نقشه خودداری می کرد. لنین در اواخر سپتامبر و پس از بازگشت مجدد به روسیه، در مقاله ای با عنوان بحران به اوج رسیده است 28 کمیته مرکزی حزب را تهدید کرد اگر پیام و نظرات او در مورد قیام را نادیده بگیرند، از کمیته مرکزی استعفا خواهد کرد تا بتواند آزادانه در بدنة حزب به تبلیغ و تهییج بپردازد «زیرا یقین قطعی دارم که اگر منتظر کنگرة شوراها بمانیم و لحظة کنونی را از دست بدهیم، انقلاب را نابود کرده ایم». (ص 74-78) بالاخره کمیته مرکزی حزب بلشویک در جلسه محرمانه روز 10 اکتبر، قطعنامه لنین که در آن قیام مسلحانه به عنوان وظیفة عاجل تعیین شده بود را به تصویب رساند و کمیته ای به این منظور سازمان داد. از آن لحظه به بعد، حزب آرایش جنگی به خود گرفت. (تروتسکی ج 3 ص 87) اما باز هم جناح راست مانع از اجرا شدن آن شده و حتی کامنف و زینویف طرح محرمانة آن را افشا کردند. به این بهانه که کنگرة شوراها (که حالا بلشویک ها در آن اکثریت را داشتند) تشکیل نشده است و این کنگره باید فرمان قیام را صادر کند. اما کنگره را منشویک ها و اس.آرهای راست دقیقاً به این علت به تعویق انداخته بودند که از هدف لنین و حزب بلشویک برای برپایی قیام آگاه شده و امیدوار بودند در این فرصت، هوادارانشان را از نقاط مختلف به پتروگراد آورده و مانع از تحقق و پیروزی قیام و انقلاب شوند. (فایجس ج 2 ص 713) لنین پیشتر گفته بود که تصمیم به قیام خارج از این نهادها و در میان کارگران پتروگراد و مسکو تأیید شده است و بلشویک ها و فراکسیون بلشویکی باید تهییج گران خود را به اعماق جامعه بفرستند. (مارکسیسم و قیام ص 147-149) این ادعای لنین را شواهد تاریخی متعدد تأیید می کنند. از دهقانان گرسنه و متنفر از جنگ در طول هزاران کیلومتر جبهه ها تا کارگران و ملوانان. (جان رید ص 33 و فایجس ج 2 ص 725) لنین بار دیگر در پلنوم وسیع حزب در 16 اکتبر از لزوم اقدام فوری حرف زد. به باور او از روز کودتای کورنیلیف توده ها پشت سر حزب هستند اما مسئله، مسئلة اکثریت صوری نیست: «وضعیت روشن است؛ یا دیکتاتوری کورنیلیف یا دیکتاتوری پرولتاریا و فقیرترین قشر دهقانان. ما نمی توانیم از روحیة آنی توده ها پیروی کنیم؛ این روحیه متغیر و توضیح ناپذیر است. ما باید از تحلیل و ارزیابی عینی انقلاب پیروی کنیم. توده ها رأی اعتماد خود را به بلشویک ها داده اند و از آن ها حرف نمی خواهند، عمل می خواهند». (کار ج 1 ص 127 و 128) می بینیم که لنین یک بار دیگر سرنوشت انقلاب را به تمایلات لحظه ای توده ها و گرایشات خودبه خودی آن ها پیوند نمی زند و تحلیل علمی از صحنة واقعی مبارزه را ملاک تصمیم برای قیام قرار می دهد.

بالاخره قیام در سحرگاه 25 اکتبر 1917 با تسخیر نقاط حساس شهر توسط بلشویک های مسلح آغاز شد و کمابیش بدون خونریزی در همان روز به پیروزی رسید. علت اصلی پیروزی بدون خونریزی قیام این بود که دولت موقت تا پیش از شب 25 اکتبر عملا سقوط کرده بود. روند وقایع، ناتوانی دولت موقت در حل مسئلة نان، صلح و زمین و افشاگری بلشویک ها عملا هیچ پایگاه و نقطه اتکایی در جامعه برای دولت موقت ائتلافی باقی نگذاشته بود. حتی سربازان محافظ کاخِ محل تجمع اعضای دولت موقت هم گرسنه، دلتنگ و ناامید پست های نگهبانی شان را ترک کرده بودند. (فایجس ج 1 ص 723-727) قدرت در حال افتادن از دست کرنسکی بود و اگر بلشویک ها، شورا و کمیتة انقلابی پتروگراد قدرت را در آن شب در دست نمی گرفتند، به زودی جناح دیگری از بورژوازی یا بقایای تزاریسم قدرت را قبضه می کرد. فایجس تاریخ پژوه لیبرال و عمیقاً ضد لنین تأیید می کند که اگر بلشویک ها در 25 اکتبر دست به قیام نمی زدند و منتظر تشکیل کنگرة شوراها تا بعد از ظهر روز بعد می شدند، استراتژی لنین و انقلاب شکست می خورد. (فایجس ج 2 ص 721) و جونز از قول یکی از بلشویک های شورای مرکزی کمیته های کارخانة پتروگراد خطاب به کمیته مرکزی حزب بلشویک نقل می کند که: «کارگران برای انقلاب آماده هستند. اگر به زودی حرکتی انجام نشود، کمیته ها به سوی آنارکوسندیکالیست ها چرخش خواهند کرد.» (جونز ص 18)

لحظة سوم انقلاب اکتبر در مساعد ترین زمان ممکن توسط لنین، حزبش و توده های تحت رهبری شان در آغوش کشیده شده بود. قیام اکتبر (7 نوامبر به تاریخ جدید میلادی) به پیروزی رسید. شب سنگین و سرد 25 اکتبر رو به پایان می رفت و سپیده دمی درخشان بر فراز سر روسیه و تمامی جهان در حال بالا آمدن بود.

پی نوشت ها:

1- لنین. چه باید کرد؟ ترجمه محمد پورهرمزان. مسکو. 1980. بنگاه نشر پروگرس

2- اکثر این آثار به زبان های انگلیسی و اسپانیولی در سایت حزب کمونیست انقلابی آمریکا (revcom.us)، به زبان فارسی در وب سایت حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست) (cpimlm.com) قابل دسترسی اند.

3- لوتا، ریموند. تاریخ واقعی کمونیسم. ترجمه منیر امیری. 1394. انتشارات حزب کمونیست ایران (م ل م)

4- قطعنامه و تصمیمات حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه 1898-1917. ترجمه و انتشار از سازمان چریک های فدایی خلق ایران. بی جا. 1363

قطعنامه های حزب کمونیست روسیه (بلشویک) 1917-1924. بینا. 1366. انتشارات شورا. بی جا

5- رید، جان. ده روزی که دنیا را لرزاند. ترجمه رحیم نامور، بهرام دانش. نشر اینترنتی 2008

6- تروتسکی، لئون. تاریخ انقلاب روسیه. سه جلد، ترجمه سعید باستانی. تهران. 1360. شرکت انتشارات فانوسا

7- کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی. تاریخ حزب کمونیست (بلشویک) اتحاد شوروی دورة مختصر. بی نا. بی جا. بی تا. بی نا

8- کار، ادوارد هلت. تاریخ روسیه شوروی انقلاب بلشویکی 1917-1923. سه جلد. ترجمه نجف دریابندری. تهران. 1371. انتشارات زنده  رود

9- فایجس، اورلاندو. تراژدی مردم انقلاب روسیه 1891-1924. دو جلد. ترجمه احد علیقلیان. تهران. 1388. نشر نی

10- فِرّو، مارک. زایش و فروریزش رژیم کمونیستی در روسیه. ترجمه عبدالوهاب احمدی. تهران. 1380. نشر فرهنگ و اندیشه

11- بتلهایم، شارل. مبارزه طبقاتی در اتحاد شوروی دوره اول 1917-1923. ترجمه خسرو مردم دوست. تهران. 1358. انتشارات پژواک

12- مهمترین منابع این جریان که در این نوشته مورد استفاده قرار گرفته اند عبارتند از:

جونز، آر.ام. تجربه کمیته های کارخانه در انقلاب روسیه. بی نا. چاپ اینترنتی. بی جا. بی تا

رچلف، پیتر (1974) شوراها و کمیته های کارخانه در انقلاب روسیه. ترجمه وحید تقوی. چاپ اینترنتی. در سایت کاوشگر (kavoshgar.org)

رچلف، پیتر (1976) تئوری کمونیسم شورایی. ترجمه وحید تقوی. چاپ اینترنتی در سایت کاوشگر (kavoshgar.org)

13- Engels (2010) Supplement to the Preface of 1870 for The Peasant War in Germany. Marx and Engels Collected Works. V 23. Lawrence & Wishart Electric Book. P 630-631

14- Lenin (1905) SOCIALISM AND ANARCHISM. COLLECTED WORKS 10. MOSCOW. PROGRESS PUBLISHERS. Fourth printing 1977

15- Lenin (1905) THE DYING AUTOCRACY AND NEW ORGANS OF POPULAR RULE. COLLECTED WORKS 10. MOSCOW. PROGRESS PUBLISHERS. Fourth printing 1977

16- برای نمونه نگاه کنید به:

شاندور، آلن. لنین و هژمونی: شوراها، طبقة کارگر و حزب در انقلاب 1905. ترجمه امین حصوری. در لنین، بارگذاری مجدد، به سوی یک سیاست حقیقت. ویراستاران بودگن، کوولاکیس، ژیژک. نشر اینترنتی از منجنیق. ص 337

Liebman, Marcel (1970) Lenin in 1905: A Revolution That Shook a Doctrine. Monthly Review, Number 11 p 73

 

17- Lenin (1907) ANGRY EMBARRASSMENT. The Question of the Labour Congress. COLLECTED WORKS. 12. MOSCOW. PROGRESS PUBLISHERS. Fourth printing 1977. P 320-331

18- Lenin (1907) INTELLECTUALIST WARRIORS AGAINST DOMINATION BY THE INTELLIGENTSIA. COLLECTED WORKS. 12. MOSCOW. PROGRESS PUBLISHERS. Fourth printing 1977. P 316-319

19- Lenin (1905) LEARN FROM THE ENEMY. COLLECTED WORKS. 10. MOSCOW. PROGRESS PUBLISHERS. Fourth printing 1977

20- Lenin (1912) FUNDAMENTAL PROBLEMS OF THE ELECTION CAMPAIGN. COLLECTED WORKS. 12. MOSCOW. PROGRESS PUBLISHERS. Fourth printing 1977

21- لنین. نامه هایی از دور. ترجمه محمد پورهرمزان. مسکو. پروگرس

22- لنین. وظایف پرولتاریا در انقلاب کنونی (تزهای آوریل). ترجمه سهراب شباهنگ. چاپ انترنتی. 1393. سایت آذرخش

23- لنین. قدرت دوگانه. ترجمه بهروز فرهیخته. چاپ اینترنتی. 1387. سایت آذرخش

24- لنین. در اطراف شعارها. ترجمه پورهرمزان. در منتخب آثار یک جلدی. ص 480. برلین. انتشار از سزمان دانشجویان ایرانی در برلن غربی

25- پرتو،م. کندوکاو در سنتز نوین. چاپ اول. انتشارات حزب کمونیست ایران (م ل م). 1393

26- ن ک: آواکیان، باب. کمونیسم نوین. ترجمه از حزب کمونیست ایران (م ل م). آلمان. انتشارات حزب کمونیست ایران (م ل م). 1397. بخش 3 و 4

27- لنین. مارکسیسم و قیام. ترجمه محمد پورهرمزان. در آثار منتخب در دوازده جلد. جلد 6. مسکو. 1985. انتشارات پروگرس

28- Lenin (1917) THE CRISIS HAS MATURED. COLLECTED WORKS. 12. MOSCOW. PROGRESS PUBLISHERS. Fourth printing 1977

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در