Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 85  سه-شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۲ اکتبر ۲۰۱۹       
گزارشی فشرده از مباحث کنفرانس سالانه

گزارشی فشرده از مباحث کنفرانس سالانه

گروه مانیفست کمونیست انقلابی در اروپا (RCMG)

همراه با متن سه سخنرانی ارائه شده در این کنفرانس

 

گروه مانیفست کمونیست انقلابی در اروپا که حزب کمونیست ایران (م ل م) یکی از سازمان دهندگان آن است، کنفرانس سالانة بین المللی خود را برگزار کرد. این کنفرانس، همچون سال های گذشته حول سنتز نوین باب آواکیان (کمونیسم نوین)، درک این مرحلة تکاملی از علم انقلاب کمونیستی و اهمیت تعیین کنندة آن برای ساختن جنبش نوین کمونیستی و آغاز موج نوین انقلاب های کمونیستی برای پاسخ گفتن به ضرورت عاجل انقلاب در تمام کشورهای جهان با هدف محو سرمایه داری و ایجاد جهان کمونیستی، بود. این کنفرانس در شرایطی برگزار شد که تلاطمات سیاسی بزرگی اروپا را گرفته است که مشخصه اش رشد روزافزون نیروهای فاشیست و تداوم اعتراض و مقاومت در میان مردم علیه این روند است. این روند با چنان سرعتی پیش می رود که از زمان کنفرانس قبل تا کنون با استقرار رژیم فاشیستی در ایتالیا و افزایش قدرت اخیر آن ها در اسپانیا، اتریش، فرانسه، هلند و ... مواجه بوده ایم.

کنفرانس دو بخش از کتاب گشایش ها (یا پیشرفت های بزرگ) BREAKTHROUGHS اثر اخیر باب آواکیان را عمدتا حول موضوع علم و استراتژی مورد بحث قرار داد و آن را با یک سخنرانی و بررسی در مورد نظریة اینترسکشنالیتی پایان داد. بحث ها به رفقای حاضر در کنفرانس درک بیشتری از اهمیت کتاب جدید رفیق آواکیان داد. در مشاهدات پایانی کنفرانس گفته شد که این صرفاً «یک کتاب دیگر» توسط رفیق آواکیان نیست. بلکه خلاصه ای پایه ای از سنتزنوین کمونیسم است. برای بیشتر کسانی که تازه با علم کمونیسم آشنا می شوند، این کتاب بهترین و قابل دسترس ترین نقطة ورود به آن است. در «گشایش ها» رفیق آواکیان در مورد این که مهمترین نکات اساسی در این سنتز چیستند سخن می گوید و رابطة درونی آن ها و نقش و اهمیت شان برای تغییر جهان از طریق انقلاب را ارایه می کند. در طول کنفرانس مباحث زنده ای در مورد این مسئله شد. در این گزارش قصد نداریم مناظره ها و بحث های مختلف را خلاصه کنیم، زیرا اینکار نیاز به انتشار یک کتابچه دارد. اما بر چند نکتة کلیدی انگشت می گذاریم.

پس از ارایه بحث از سوی یکی از رفقا در مورد موضوع علم و رابطة میان رویکرد علمی و جانبداری، تأکید شد که این مبحث مربوط به درک از رابطة میان علم و ایدئولوژی است. در طول بحث بر درکی که رفیق آواکیان در گشایش ها پیش می گذارد تأکید شد: «پس مسئله ای که اساسی و خط تمایز می باشد این است که آیا داریم با واقعیت همان طور که واقعاً هست و پتانسیلی که در بطن آن برای کمونیسم هست، برخورد می کنیم یا خیر.» این مسئله ای مربوط به اپیستمولوژی (معرفت شناسی) است. یعنی این که مردم چگونه به شناخت و درک جهان می پردازند؛ مسئلة اپیستمیک، مسئله ای تعیین کننده است زیرا شناخت و درک از واقعیت و پتانسیلی که برای کمونیسم در بطن آن هست، پایة تغییر بنیادین واقعیتِ موجود و انقلاب اجتماعی می باشد. آواکیان با تأکید می گوید: «در سنتزنوین، در کمونیسم نوین و تکامل بیشتر کمونیسم از این طریق، تمرکز بر اپیستمولوژی (تئوری شناخت) مهم است.» اگر واقعیت را طوری درک کنیم که شناخت ما با گذشتن از فیلترهای مختلف تحریف و معوج شده باشد، آنگاه تأثیرات منفی جدی و نهایتا تأثیرات مهلک بر تمام فعالیت های ما و بیشتر از هر چیز بر روی انقلاب کردن می گذارد. تأکید شد که درک غلط از نقش «جانبداری» و «ایدئولوژی» و مقوله هایی مانند «حقیقت طبقاتی» در واقع همین کار را می کنند. یعنی، شناخت ما از واقعیت تحریف می کنند. در همین رابطه، رفیق آواکیان در سنتز نوین کمونیسم: جهت گیری اساسی، روش و رویکرد و عناصر مرکزی آن می گوید:

 در سنتزنوین، آن چه بنیادی تر و اساسی تر از همه چیز است، تکامل بیشتر و سنتز بیشتر کمونیسم به مثابه روش و رویکرد علمی است و به کاربست منسجم تر این روش و رویکرد علمی در درک واقعیت به طور عام و به طور خاص در زمینة مبارزه انقلابی برای سرنگونی و ریشه کردن کلیة نظام ها و روابط استثمار و ستم و پیشروی به سوی کمونیسم است. این روش و رویکرد در زیربنای همة عناصر مرکزی و مولفه های اساسی این سنتزنوین قرار داشته و آن ها را شکل داده است.

وی در کتاب گشایش ها این موضوع را بیشتر تشریح می کند و لازم است با رجوع دوباره به آن درک های خود را از این مسئله تیزتر کنیم. همچنین ارزشمند است که به بخش دوم از مقالة آواکیان تحت عنوان کلنجارهای فکری: درباره اهمیت ماتریالیسم مارکسیستی، کمونیسم به مثابه علم، فعالیت انقلابی معنادار و زندگی با محتوا1 رجوع کنیم زیرا در آن جا وی مفصلا وارد این بحث می شود که آیا کمونیسم علم است یا «ایدئولوژی علمی» است.

بحث در مورد علم و رابطة آن با جانبداری به نوبة خود چارچوبه ای را برای بحث در مورد استراتژی فراهم کرد و به روشن تر شدن این مسئله کمک کرد که چگونه گشایش علمی آواکیان راه را برای استراتژی ای باز می کند که درست نقطة مخالف طرز تفکری است که در جنبش کمونیستی بین المللی در میان نسل های متعدد غلبه داشته است. یعنی این طرز تفکر که انقلابیون اول باید عمیقاً وارد مبارزات مختلف توده ها علیه ستم شوند؛ با این مبارزات متحد شده و شانه به شانة توده های تحت ستم مبارزه کنند تا اعتماد آن ها را جلب کنند؛ سپس در طول این مبارزات است که کمونیست ها می توانند ریشه های ستم و استثمار توده ها را برای شان تشریح کرده و آن ها را سازماندهی کنند و آگاهی طبقاتی شان را بالا ببرند و شاید زمانی و در جایی در درون این جنبش ها، پرچم انقلاب را هم بالا ببرند. بر خلاف این طرز تفکر، استراتژی ای که آواکیان پیش می گذارد و در این کتاب و پیش از آن تحت عنوان «چه باید گرایی غنی شده» بیان شده است بر رویکردهای ضروری زیر تأکید می کند: عوض کردن مسیر جنبش توده ها، حرکت خلاف جریان حرکت خودبه خودی آن ها، بردن آگاهی از «بیرون» به «درون» این مبارزات، علم را به توده ها آموزش دادن و هم زمان کلنجار رفتن با آنان که روش و رویکرد علمی را در پیش بگیرند، نسبت به معضلات انقلاب آگاه شوند و درگیر حل آن ها شوند و...

در بحث ها روشن تر شد که چگونه این استراتژی از درک علمی ترِ کمونیسم نوین از واقعیت اجتماعی و تغییر آن سرچشمه می گیرد و در مرکز این درک علمی تر گسست های آن با اپیستمولوژی پوپولیستی، جسمیت بخشیدن و دیگر گرایش های غلطی که به طور ثانویه در شیوة تفکر رهبران موج اول انقلاب های کمونیستی در زمینة شناختن و تغییر جهان، وجود داشت. به طور مثال در کنفرانس در مورد عاقبت انقلاب نپال بحث شد و این که چقدر انحراف از آن درک علمی که مارکس بنیان گذاری کرده بود (به ویژه در مورد دولت و دیکتاتوری طبقاتی) در شکست این انقلاب نقش داشت و این که چگونه گرایشات غلطی که به طور ثانویه در مارکسیسم وجود داشت، در حزب کمونیست نپال برجسته شد و این حقیقت بنیادین (دولت و دیکتاتوری طبقاتی) را در خود غرق کرد.

در مورد ماهیت گسست اپیستمیک (گسست معرفت شناختی) که این استراتژی در بر دارد بیشتر بحث شد: اگر ما تیمی از دانشمندان هستیم که در جریان جنگ با قدرت و تغییر جهان برای انقلاب داریم این علم را به توده ها آموزش می دهیم، آیا این به معنای آن است که توده ها همگی دانشمند خواهند شد؟ در اینجا قیاسی با کار دکترها شد و این که آیا منظورمان این است که وقتی یک نفر بیمار است، به جای بردن وی نزد یک متخصص پزشکی، هر کسی می تواند او را درمان کند؟ همچنین بحث های زیادی در مورد جمله ای از آواکیان که وی «عمدا به طور تحریک آمیز» طرح کرده بود شد. این جمله که وی می گوید: «ما می خواهیم با پرولتاریایی که وجود ندارد یک انقلاب پرولتری کنیم». از یک طرف، رفقا به اهمیت مبحث جدایی جنبش کمونیستی از جنبش کارگری و اهمیت تشخیص تغییراتی که از زمان مارکس تا کنون در ترکیب پرولتاریا صورت گرفته توجه کردند. اما از سوی دیگر، نقد شد که نباید به گرایش «مادیت زدایی کردن» از پرولتاریا پا بدهیم و نباید بحث آواکیان را به غلط این طور تفسیر و تعبیر کنیم که پرولتاریا به آن معنا دیگر نقش مهمی در انقلاب بازی نمی کند. گفته شد که نکته در این جا است که کمونیسم نوین رابطة دیالکتیکی میان طبقه و دیگر تضادهای اجتماعی و همچنین رابطة آن با روبنای سیاسی و ایدئولوژیک را بهتر و عمیق تر از گذشته درک می کند و این دارای نتایج مهم برای استراتژی انقلابی است. این ها مسائلی هستند که باید هرچه بیشتر بحث شوند و لازم است بخش هایی از کتاب کمونیسم نوین در مورد جدایی جنبش کمونیستی از جنبش کارگری و جبهه متحد تحت رهبری پرولتاریا مطالعه و بحث شود.

در کنفرانس موضوعات دیگر در بخش علم مانند رابطة میان آزادی و ضرورت که یکی دیگر از عناصر مرکزی در سنتزنوین است، بحث نشد و باید در گردهمایی های دیگر، این موضوع در دست گرفته شود.

جلسة آخر با ارایه یک بحث الهام بخش و بحث برانگیز در مورد اینترسکشنالیتی آغاز شد. این نوعی آزمون به کاربستنِ علم و استراتژی کمونیسم نوین بود. بحث های زیادی به خصوص حول مسائلی مانند این که آیا سیاست های هویتی (به ویژه فمینیسم) دارای «اپیستمولوژی خودشان» هستند، رابطه میان تجربة مستقیم و غیر مستقیم با تفکر عقلانی، تجربه کردن و دیگر موضوعات مربوط به این مسئله بحث شد.2

در پرتو این مباحث، رجوع دوباره به کتاب «گشایش ها»، درک از این مبحث را عمیق تر می کند.

کنفرانس با توجه به رشد روزافزون دهشت های جهان بر نکتة پایانی کتاب آواکیان تأکید گذاشت که می گوید:

در تضاد با انگیزه ها و آمال کوته نظرانه و خُرد برای رسیدن به چیزهایی مانند انتقام گرفتن و «حالا نوبت من است»، هدف انقلاب کمونیستی... رهایی بشریت است -- از طریق دست یافتن به کمونیسم در سراسر جهان، نابود کردن کلیة روابط استثمار و ستم و محو تخاصماتی که این روابط در میان انسان ها به وجود می آورند و از بین بردن زمینی که همة این ها را تولید می‏کند.

چنانچه ضرورت و امکان این نوع انقلاب رادیکال در تاریخ بشر درک شود و این درک دارای شالودة علمی کمونیسم باشد – علمی که توسط تکامل تاریخی مارکس بنیان گذاشته شد و با تکامل بیشتر در سنتزنوین کمونیسم تجسم یافت؛ آنگاه تبدیل به تعهد پرشور برای کار فعالانه و خستگی ناپذیر جهت تحقق آن خواهد شد. همان طور که در کتاب کمونیسم نوین تأکید کردم: «این مسئولیتی است که در قبال توده های مردم جهان داریم؛ مردمی که از دردهای وحشتناکی رنج می برند و بدتر از همه این که، این همه درد و رنج کاملاً غیر ضروری است.

 

پی نوشت ها:

 

1- Avakian, Ruminations and Wranglins-- On the Importance of Marxist Materialism, Communism as a Science, Meaningful Revolutionary Work, and a Life with Meaning

2- برای مباحث بیشتر در این زمینه رجوع کنید به:

دونیا، نایی (1398) اینترسکشنالیتی: تغذیه از توهماتی که امپراتوری در فضاهای «بیداری» فراهم می کند، برای رها شدن از عذاب وجدان! ترجمه از حزب کمونیست ایران (م ل م)

حسن پور، امیر (1396) بحثی درباره شناخت علمی، خرافات و علم ستیزی. در بر فراز موج نوین کمونیسم. ص 336. انتشارات حکا (م ل م)

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در