Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 حقيقت دوره سوم- شماره 85  شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۰۷ دسامبر ۲۰۱۹       
علم و انقلاب-14

علم و انقلاب

دربارة اهمیت علم و به کاربست علم در بررسی جامعه، سنتز نوین کمونیسم و رهبری باب آواکیان

 مصاحبه ای با آردی اسکای بریک. نشریه انقلاب. 2015

 بخش 14 (آخر)

در اوایل سال 2015 نشریه ی «انقلاب» مصاحبه ای با آردی اسکای بریک داشت. این مصاحبه که طی چند روز انجام شد طیف گسترده ای از مسائل را در برمی گیرد. آردی اسکای بریک تعلیمات حرفه ای خود را در رشته های محیط زیست و بیولوژی تکاملی گذرانده است. وی از مبلغین سنتزنوین است که توسط باب آواکیان تکامل یافته است. در میان آثار وی می توان از دو اثر زیر نام برد: علم فرگشت و افسانه ی آفرینش: واقعیت چیست و چرا دانستن آن مهم است؛ از گام های نخستین تا جهش های آینده، رساله ای دربارة ظهور انسان، سرچشمه ی ستم بر زن و راه رهایی. گزیده ای از این مصاحبة در مورد «دیالوگ میان باب آواکیان و کورنل وست» برای اولین بار در فوریه 2015 انتشار یافت. ترجمة فارسی این مصاحبة به مرور در شماره های مختلف نشریة حقیقت منتشر شد. در زیر بخش آخر آن را می خوانید و تمام کتاب در وب سایت حزب کمونیست ایران (م.ل.م) در دسترس است.

 

جای شما اینجا، در کنار ماست!

سوال: بسیار خوب، به مسئلة قشرهای میانی برگردیم. سوالم این است: پیام تو برای کسانی که از قشر متوسط جامعه هستند یا تحت تأثیر جهانبینی این قشر هستند و هنوز مصممانه به صفوف اپوزسیون نپیوسته اند، چیست؟ کسانی نظیر استادهای دانشگاه، هنرمندان یا روشنفکران. پیام تو برای این افراد چیست؟

اسکای بریک: ساده و خلاصه اش این است که، انقلاب به شما نیاز دارد. با آن همراه شوید. به آن بپیوندید. از وجدان و باورهایتان پیروی کنید. اولین نکته اینست که نباید بی تفاوت باشید. باید دغدغه تان باشد که در اطرافتان چه می گذرد. اگر هرباری که یک جوان غیر مسلح سیاه یا رنگین پوست توسط پلیس کشته می شود عصبانی می شوید، اگر تعداد بی سابقه افرادی که در این کشور در حبس دسته جمعی هستند آزارتان می دهد، اگر این واقعیت آزارتان می دهد که زنان آنقدر سرکوب و تحقیر شده و به کمتر انسان تقلیل داده می شوند که عملا تفاوتی با برده های بی هویت ندارند، اگر نابودی محیط زیست آزارتان می دهد، اگرجنگ های خانمانسوزی که در سراسر دنیا به اسم شما انجام می شوند آزارتان می دهد، اگر این واقعیت آزارتان می دهد که مهاجرین «غیرقانونی» خوانده شده و تحت تعقیب و آزار و حبس قرار گرفته و به قتل می رسند صرفاً به این خاطر که در جستجوی یک زندگی بهتر هستند و از شرایط هولناکی که توسط نظام امپریالیستی ایجاد شده فرار کرده اند؛ اگر با وجود آن که خودتان زندگی راحتی داشته و این مصائب را شخصا تجربه نکرده اید، اما غم این همه ستم های بزرگ و شرایط غیر قابل تحمل را در دل دارید و برایتان مهم است که چرا این مسائل به طور پیوسته و در چنین سطح وسیعی ادامه دارند، در اینصورت شرط اول و اساسی را کسب کرده اید. پس اگر این ها برایتان واقعاً اهمیت دارد، قدم به میدان بگذارید! در تحلیل های ارایه شده به ویژه تحلیل های باب آواکیان درباره ریشه همه این بدبختی ها کند و کاو کنید. عمیق بشوید. مطالب ارایه شده را مطالعه کنید. با دوستان و خانواده تان درباره آن ها بحث کنید. چیزهایی را که درک نمی کنید یا با آن ها موافق نیستید به چالش بکشید. افکار خودتان را وارد بحث کنید و حول آن ها جدل کنید. به تبلیغ و ترویج آن قسمت هایی که موافق هستید کمک کنید. در واقع، حتی وقتی با آن ها موافق نیستید به پخش آن ها کمک کنید برای این که تبدیل به موضوع بحث گسترده در سطح جامعه شوند. چون به همان دلیلی که قبلاً گفتم این نوع بحث های محتوادار باید به طور گسترده در جامعه بحث شود.

من نمی خواهم این درک را القا کنم که وضع همة قشر متوسط جامعه خراب است و هیچ جایی در انقلاب ندارند. چنین برداشتی کاملاً خطا است و مطلقاً چنین منظوری ندارم. اما خواهم گفت که این روزها خیلی از این ها من را ناامید می کنند، با مسائل به صورت سطحی برخورد می کنند، استانداردهای خیلی پایینی دارند و نقطة حرکتشان غالبا «خود / من» است و آنقدری اهمیت برایشان ندارد که همراه شوند. می خواهم آن ها و به ویژه جوانان این قشر را به چالش بکشم که بیدار شوند و به این راه بپیوندند. کمی زحمت بکشید، در مسائل کند وکاو کنید. می توانید خدمات زیادی بکنید، می توانید با توانایی ها و ایده هایتان کمک های زیادی بکنید. ما درباره انقلابی که شامل شما نمی شود صحبت نمی کنیم. ما درباره انقلابی صحبت می کنیم که بی شک شما باید بخشی از فرایند آن و بخشی از ساختن جامعه جدید باشید و خیلی جدی نیاز داریم که قشرهای متنوع جامعه متحد شوند: توده های مردم از طبقات محروم، از محله های فقیر نشین شهر، استادان دانشگاه و دانشجویان، و هنرمندان و دانشمندان.

و شما! شما دانشمندان! همکاران من، شما کدام طرف ایستاده اید؟ (خنده). قدم به میدان بگذارید! باید خیلی هیجان زده بشوید که کسی پیدا شده که به واقع روش های علمی را به صورت پیوسته و دقیق به کار می بندد تا به این مسئله پاسخ بدهد که چگونه می توان جامعه را در جهتی عادلانه و خوب که به نفع اکثریت بشریت باشد، تغییر داد. چنین چیزی باید روی میز شما جای بگیرد!

روش های علمی، صرفاً محدود به کار در رابطه با دنیای طبیعی نیست. جامعه بشری هم مثل هر چیزی دیگری بخشی از واقعیت مادی است. {جامعه بشری} هم به اندازه هر چیز دیگری در دنیای طبیعی، مادة در حرکت است (matter in motion). بنابراین اگر می خواهیم جامعه را در جهتی بهتر تغییر بدهیم، باید روش های علمی را به کار بگیریم. زیرا، با مشتی نظرات سطحی ذهنی گرایانه یا با نظرات نسبی گرایانه در مورد حقیقت به عنوان موضوعِ روایت های من و تو و یا با شروع کردن از سیاست های هویتی، چنین کاری ممکن نیست. این روزها، آدم های زیادی در دانشگاه ها ایده عینی بودن (objective) حقیقت و این که حقیقت می تواند دریک پروسه علمی مبتنی بر شواهد، کشف شود را رد می کنند. این افراد استدلال می کنند که یک «روایت» فردی به همان اندازه معتبر است که یک روایت دیگر.

این افراد استدلال می کنند که راه مبارزه و حل مشکلات جامعه و تمایزات اجتماعی این است که نقطه عزیمت همگی «سیاست های هویتی» باشد. یعنی، همگی، منافعِ مفروضِ بخشی از جامعه یا «هویت» این یا آن بخش را به عنوان نقطه عزیمت گرفته و آن را پیش ببرند. مثلا، «فقط زنان» یا «فقط مردم رنگین پوست» یا «فقط مردم جهان سوم» وغیره. اما واقعاً ما نباید این طوری در مقابل هم قرار بگیریم و نباید اجازه دهیم ما را به چنین اردوگاه های کوته نظرانه ای تقسیم کنند. بزرگترین مشکلات جامعه و دنیا پایه های مادی عمیق تری دارند! این ها را باید به صورت نظام مند کشف کرد. از جمله، باید ریشه های مشترکشان را تشخیص داد. لطفا دست بردارید از این روش های غیر علمی! بیایید از روش هایی که به واقع علمی هستند استفاده کنید. از روش هایی که دارای دقت علمی هستند استفاده کنید تا عمیق تر ماهیت مشکلات را کندوکاو کنید و مسیرها وراه حل های ممکن برای ایجاد یک دنیای بهتر برای همه را کشف و ارزیابی کنید. به این راه بپیوندید. از حضور شما در این فرآیند انقلابی استقبال خواهد شد و اگر مایلید که حقیقتا در محتوی آن کند و کاو کند، من فکر می کنم از خیلی جنبه های کار باب آواکیان، روش و رویکرد اش، جدیت و دقت کارش، و همچنین حس شوخ طبعی و سرزندگی و شخصیتش خوشتان بیاید. این ها به نظر من به خودی خود نشانه های خوبی از آن نوع جامعه ای هستند که باب آواکیان تلاش می کند تجسم کرده و به طور کنکرت برای ایجاد آن تلاش می کند.

سوال: و این مسئله هم بسیار مهم است که این ها، یعنی کسانی که آن ها را خطاب قرار داده ای نترسند! پایشان را از محدوده ای که با آن راحت هستند بیرون بگذارند و اجازه دهند که فرضیاتشان و بینش طبقاتی خاصی که بر آن ها تأثیر می گذارد، به چالش کشیده شود.

اسکای بریک: بله قبول دارم، این مسئله بسیار مهم است. بجنبید دوستان! فکر می کنید بدترین حالتی که در این کار ممکن است رخ بدهد چیست؟ آیا خیلی بد است که بفهمید برای مدت طولانی نگاهتان به اوضاع، غلط بود؟ اتفاقا، کشف این واقعیت باید الهام بخش باشد. یکی از چیزهایی که دانشمندان علوم طبیعی اغلب درباره آن بسیار هیجان زده می شوند، کشف یک خطا، کشف یک عیب، کشف زاویة غلط نگاهی که برای مدت زیادی حاکم بود. چرا این مسئله{کشف خطاها} اینقدر هیجان انگیز است؟ مسلما به این خاطر نیست که آدم ها از این که بفهمند برای مدت طولانی اشتباه می کردند خوشحال می شوند (خنده). به این خاطر هیجان انگیز است که کشف حقیقت در مورد چیزی، کشف شواهدی درباره جنبه های مختلف واقعیت، حتا کشف چیزی که اصلاً انتظارش را نداشتید و اصلاً منطبق بر آن چه تا آن موقع فکر می کردید نیست، هیجان انگیز است. حداقل برای اغلب دانشمندان علوم طبیعی این طور است. هیجان انگیز است چون، ابعاد کاملاً جدیدی را برای {درک حقیقت} مسئله اضافه می کند. شما در طی این پروسه چیزهای جدید می آموزید. از جمله، با کشف این مسئله که چرا قبلاً اشتباه می کردید: نه صرفاً کشف این که قبلاً اشتباه می کردید بلکه کشف این مسئله که چرا اشتباه می کردید. شما با دنبال کردنِ نتایج و پیامدهای این کشف، به حل مسئله نزدیکتر می شوید. برای مثال، با به کارگیری رویکرد علمی در عرصه اجتماعی، شما ممکن است کشف کنید که سوء برداشت های راست آزمایی نشدة زیادی درباره محتوای حقیقی سوسیالیسم و کمونیسم داشته اید، سوء برداشت هایی دربارة خصلت واقعی موج اول انقلاب های سوسیالیستی در شوروی و چین، در مورد چالش ها و مشکلات واقعی که در مقابلشان قرار داشت، و در مورد این که دستاوردهای واقعی و همچنین نقصان های این اولین گام ها در ساختمان سوسیالیسم چه بودند، داشته اید. فکر می کنم که اگر با یک روش علمی منسجم مبتنی بر شواهد در این مسائل کند و کاو کنید، از آنچه که کشف می کنید، شگفت زده خواهید شد. ممکن است در مدرسه به شما «گفته باشند» که این ها جوامع وحشتناکی بودند؛ همه چیز در آن ها فاجعه بار بود و مردم رنج و عذاب های وحشتناکی کشیدند. و احتمالاً شما هم دست به تحقیق در این باره نزده اید چون، فرض کرده اید که این حرف ها حقیقت دارند و این ها چیزهایی هستند که به اصطلاح «همه می دانند». در هر حال، به جای این که یک روش نظام مند و رویکرد علمی در پیش بگیرید و از درون شواهد و مدارک، الگوی حقیقی مسئله را کشف کنید، بر آگاهی پوپولیستی رایج و تبلیغات کسانی که در راس جامعه نشسته اند، تکیه کردید. ولی این مسئله واقعاً قابل قبول نیست. درچنین رویکردی هیچگونه صداقت روشنفکری موجود نیست. نمی توانید کورکورانه به خاطر این که «همیشه شنیده ام» و «همه می دانند» فرض کنید این حرف ها که تجربه نخستین انقلاب های سوسیالیستی وحشت محض بود و مائو یک هیولا بود، حقیقت دارد. پس اینجا تفکر انتقادی چه می شود؟ مسئولیت اجتماعی روشنفکر چه می شود؟ مگر نه این که باید کار نظام مندی انجام داد، شواهد انباشت شده را عمیقاً بررسی کرد و با تشخیص الگوهای تکراری در میان اسناد و شواهد، حقیقت امر را کشف کرد؟

شاید اکنون شمایی که یک جو صداقت فکری دارید می خواهید بروید و در این باره تحقیق کنید و چیزهایی یاد بگیرید: می توانید به وب سایت «حقایق را روشن کنیم» (Setting the Record Straight) یا وب سایت (revcom.us) مراجعه کنید و در شمارة ویژة نشریة «انقلاب» مصاحبه با ریموند لوتا را مطالعه کنید. عنوان این مصاحبه تاریخ واقعی کمونیسم: شما فقط فکر می کنید که چیزی دربارة این تاریخ «می دانید». این مصاحبه را بخوانید و در منابع و مواد تحقیقی تجربیات موج اول جوامع سوسیالیستی کند وکاو کنید تا خودتان به شواهدی دست پیدا کنید که نشان می دهد، آن ها در این جوامع چه دستاوردهایی داشتند و چه خطاهایی مرتکب شدند. با این روش می توانید حقیقت را از افسانه تمیز دهید. شاید دست آخر کار به این نتیجه برسید که، «آره باید قبول کنم که دید کاملاً متفاوتی از این مسائل داشتند. کاملاً پرت بودم و الان فهمیدم که چقدر یکسری سوء برداشت های واقعی در این مورد داشتم.» آیا کشف این واقعیت برایتان فاجعه بار خواهد بود؟ شما را خواهد کشت؟ نخیر! درست برعکس، احتمالاً درهای جدیدی به روی شما باز خواهد کرد. به شما کمک خواهد کرد، شما را به چالش خواهد کشید تا جلوتر بروید و کشفیات بیشتری کنید و حتا ممکن است انگیزه پیدا کنید تا به شیوه خودتان تلاش کنید چارچوبه های خفقان آور و ستمگرانة کنونی را بشکنید و به بشریت کمک کنید که در مسیر نوینی حرکت کند.

بعضی وقت ها آدم ها، به ویژه کسانی از قشرهای روشنفکر، نگران آن هستند که انقلاب سوسیالیستی و حرکت در سمت کمونیسم، ممکن است طراوت و سرزندگی را از امور و از آدم ها، به خصوص آدم هایی مانند خودشان بگیرد. نگران این هستند که این انقلاب ممکن است محدودیت های زیادی بر آن ها و کارشان اعمال کند و به طور کلی نشاط و سرزندگی را از ذهن ها، از دنیای اندیشگی، دنیای تجربه و نوآوری بگیرد. اما این هم پنداشت غلط و افترایی بیش نیست.

کافیست آثار آواکیان را بخوانید تا حس عمیق تری از جامعة پویا و سرزنده ای که او ترسیم می کند به دست بیاورید و بفهمید در آن جامعه چه باید بکنیم تا پایه های مادی شکوفایی کنجکاوی روشنفکرانه، تجربه کردن، تحقیق، کشف و نوآوری عملا در سطوح و ابعاد بزرگتر و گسترش یابنده تر به وجود آید و این کار را چگونه انجام دهیم که در نهایت به بشریت خدمت کند اما محدود کننده و خفقان آور نباشد. با شیوه ای که اجازة حرکت در جهت های مختلف و دنبال کردن پروژه های پژوهشی و هنری و غیره را که ممکنست دست آخر ثمره ای هم نداشته باشند را می دهد -- پروژه هایی که قبل از اتمامشان نمی توان گفت که نتیجه شان چه خواهد بود. ممکن است به هیچ چیزی منجر نشوند و به بن بست بخورند. ولی همه این ها بخشی ازتوسعه دادن علم و فرهنگ به صورت عمومی است. با سنتز نوین کمونیسمِ باب آواکیان، در واقع پژوهشگران در سطحی گسترده امکان تجربه کردن و کشف کردن را خواهند داشت بدون این که کارشان محدود شود به تولید نتایج قابل لمس یا نتایجی که کوته نظرانه فرموله شده اند زیرا این کار، جامعه را عقیم و خفقان آور می کند. بنابراین، شما هنرمندان دانشمندان و روشنفکران اگر واقعاً بدانید که چه جور جامعه ای اینجا ترسیم شده است، از خوشحالی پر در می آورید. فکرش را بکنید که میان چنین جامعة الهام بخشی و جامعه ای که ما اکنون در آن زندگی می کنیم چه تفاوت عظیمی هست!

 

رهبر کمونیست، نه ناجی فروتن

سوال: قبل از این که مصاحبه را تمام کنیم، می خواهم به نقش باب آواکیان در تحول خودت تو به عنوان یک انقلابی و یک کمونیست صحبت کنیم. می توانی کمی در اینباره توضیح بدهی؟

اسکای بریک: برای من خیلی سریع همان اوایل دهه 1970 معلوم شد که روش و رویکرد باب آواکیان ویژگی های خاصی دارد. بعضی از کارهایی که باب حتی همان موقع هم منتشر می کرد اصلاً شبیه باقی کارهای معمول در جنبش آن زمان نبود. کارهایش جدی تر و پر محتوی تر و همچنین دقیق تر بوده و پیچیدگی امور را نشان می داد. تئوری او به طرز مهمی در ترکیب با پراتیک بود. مارکسیسمِ پشت میزنشین نبود و بی تردید با جنبش های عملی آن زمان پیوند داشت و به طور کنکرت تلاش می کرد مبارزات انقلابی را به سمت یک انقلاب واقعی هدایت کند. در آن زمان هم تئوری آواکیان چنین مشخصه ای داشت واین مشخصه تا امروز ادامه یافته است. همان موقع هم مثل امروز واضح بود که آثارش با تئوری عمیق و تکامل تحلیل عمیق مشخص می شود و کاملاً متفاوت است با انواع و اقسام رویکردهای سطحی نسبت به تغییرات اجتماعی؛ رویکردهایی مانند خط « جنبش همه چیز، هدف هیچ چیز» یا شکل های مختلف اکونومیسم که محدود به کسب یک سری بهبودهای جزیی در شرایط ستمدیدگان هستند در حالی که نهایتاً، کاملاً در چارچوب همین سیستم وحشتناک باقی می مانند. آواکیان هیچوقت خودش را با اصلاحات سطحی سرگرم نمی کرد. او برای عوض کردن کلیت چارچوب سیستم در مقیاسی بنیادین، تلاش می کرد و این مسئله عمیقاً برای من را جذب می کرد.

وقتی به راهبردهای نظری و عملی آواکیان در طول مسیر چهل سال گذشته فکر می کنم، نقاط عطف کلیدی ای را هم می بینم. اینجا نسبت به همه آن ها نمی توانم حق مطلب را ادا کنم، ولی چند مثال میزنم. باب از آغاز در مورد مسئله ملی سیاهان در آمریکا تحلیل های عمیقی ارایه می داد، که در واقع، آن زمان روی من تأثیر تعیین کننده گذاشتند. پیش خود فکر کردم: این تنها تحلیل علمی و استخواندار درباره مسئله ملی سیاهان است که تا حال با آن مواجه شده ام و واقعاً مسائل را از جنبه درست بررسی می کند. این تحلیل بسیار عمیق بود و پایه در تاریخ داشت. پلمیک های آواکیان، از یکسو درباره نیاز به انقلاب وچرایی آن بودند و از سوی دیگر هشدار درباره خطر ماجراجویی؛ خطر این که یک گروه کوچک بخواهد بدون حضور توده های مردم که انجام یک انقلاب را امکان پذیر می کنند و بدون این که شرایط مهیا باشد بخواهد انقلاب کند و این که این نوع ماجراجویی بی مسئولیتی بوده و هرگز به یک انقلاب واقعی منجر نمی شود. از همان ابتدا و در تمام طول راه، پلمیک های مهمی درباره معضل اکونومیسم در جنبش کمونیستی و معضلات تاریخی شوونیسم و ناسیونالیسم در جنبش بین المللی داشته است. این ها پلمیک های بینهایت مهمی بودند. آواکیان بسیاری از بهترین جنبه های لنینی لنین را بیرون کشید و به آن ها نیروی تازه بخشید. به طور مثال، نقد لنین به اکونومیسم. در واقع، آواکیان تحلیل لنین را عمیق تر نیز کرده است. آواکیان از تجربیات موج نخست انقلاب های سوسیالیستی، از جمله تجربه چین و دلایل احیای سرمایه داری در این کشور تحلیل های عمیقی ارایه کرده است در حالی که بسیاری از انقلابیون آن زمان حتا وقوع آن را نتوانستند تشخیص دهند یا واقعاً نمی دانستند که چرا سرمایه داری احیاء شده است. آواکیان خطوط متفاوت موجود در حزب کمونیست چین را شکافت و یک تحلیل ماتریالیستی ارایه داد از این که در مبارزة طبقاتی در چین، این خطوط بر اساس کدام پایه های مادی شکل گرفتند. تحلیل آواکیان بر وجود تضادهای طبقاتی در جامعة سوسیالیستی و پایة مادی زیربنایی که این تضادها را تولید می کند و این که انقلاب چین هنگام ورود به مرحلة سوسیالیستی و زمانی که می خواست در جادة سوسیالیسم پیشروی کند با چه مشکلاتی روبه رو شد، تمرکز داشت. علاوه بر این، آواکیان روی برخی نقصان ها در رویکردِ کمونیست های چینی که جامعه را در مقابل احیای سرمایه داری شکننده تر کردند، انگشت می گذارد و در عین حال، تحلیل می کند که نواقص و خطاهای کمونیست ها دلیل اصلی احیای سرمایه داری در چین نبودند. به این ترتیب، در بزنگاه های مهم، تحلیل های حیاتی ارایه داده است. سپس، هنگام افول جنبش های دهة 1960 در آمریکا یا در سطح بین المللی و زمانی که تضاد میان بلوک های امپریالیستی که آمریکا و رقیب آن شوروی (شوروی تا زمان فروپاشی اش در دهة 1980 ادعا می کرد که یک کشور سوسیالیستی است اما این واقعیت ندارد) رهبری می کردند به اوج رسید، آواکیان خطر وقوع جنگ جهانی را تحلیل کرد. بعدا با وقوع چرخش های تکان دهنده در اوضاع جهان و فروپاشی شوروی و بلوک آن که علنا سرمایه داری شدند، آواکیان تحلیل از این وقایع را نیز رهبری کرد که شامل تحلیل از یکسری خطاهای ثانویه در رویکرد آر.سی.پی نیز بود؛ رویکردی که گرایش داشت به طورمکانیکی و یک جانبه خطر جنگ جهانی را تحلیل کند. این خطر واقعی بود اما تا حدی در تحلیل های اولیه (RCP)آر. سی. پی بزرگنمایی شده بود. اگر به یادداشت های اقتصاد سیاسی (Notes on Political Economy) که در دهه 1990 (RCP) آر. سی. پی منتشر کرد نگاه کنید می بینید که تحلیل های عمیقی از قوای محرکة نظام جهانی امپریالیستی و شالودة سرمایه داری آن، وجود دارد. همچنین می بینید که جمعبندی های مهمی از تحلیل های عمدتا درست (RCP) آر.سی.پی درباره خطر وقوع جنگ جهانی در دهة 1970 و1980 و خطاهای ثانویة آن کرده است. این خطاها هم در زمینة روش رخ داده اند و هم در رابطه با محتوای تحلیل ها. از هر دو بخش چیزهای بسیار زیادی می توان آموخت. این برمی گردد به آن چه قبلاً دربارة روش علمی گفتم و تأکید کردم که بخش مهمی از روش علمی، تشخیص دادن اشتباهاتی است که کرده اید و آموختن از آن هاست. روش علمی به این کار خوشامد می گوید. آواکیان خدمات مهم دیگری در زمینة ضرورت داشتن جهتگیری و رویکرد استراتژیک نسبت به پیشبرد مبارزه انقلابی، نه فقط در یک کشور خاص بلکه در سراسر دنیا، کرده است. یکی از مهمترین خدمات او عمیق تر کردن فهم ما از پایه های انترناسیونالیسم (internationalism) و اهمیت حیاتی آن است که در یک جهت گیری پایه ای فشرده می شود: کل جهان اول می آید. این امرشامل تحلیل و نقد جهت گیری های انحرافی برخی از سازمان ها و احزاب انقلابی در نقاط مختلف دنیا بود که به ویژه با جایگزین کردن ناسیونالیسم با کمونیسم، از مسیر خارج شدند. کافی نیست که فقط بگویید آن ها از مسیر خارج شدند. باید تحلیل کرد که چرا از مسیر خارج شدند، در غیر اینصورت هیچ چیزی از آن ها یاد نخواهید گرفت و وقتی فرصت هایی دوباره ظهور کنند، بهتر از آن ها عمل نخواهید کرد. یکبار دیگر شما را دعوت می کنم که پلمیک سازمان کمونیست های انقلابی مکزیک را در مورد این مسئله بخوانید. نام مقاله این است: «کمونیسم یا ناسیونالیسم؟». این مقاله و پلمیک های مهم دیگر در نشریه اینترنتی خطوط تمایز (Demarcations) و وب سایت (revcom.us) قابل دسترس است. و در تمام این دوره، تحلیل های آواکیان در مورد ضرورت و اهمیت پیشبرد پیگیرانة فعالیت انقلابی در شرایط غیر انقلابی و معنای پیشبرد این فعالیت و آماده شدن برای یک وضعیت انقلابی، بسیار مهم بوده است. یکبار دیگر می گویم این ها فقط چند نمونه بودند و در حوصله این مصاحبه نیست که حق مطلب را درباره کل مجموعه کارهای باب آواکیان، خدمات کلیدی و راهگشایی هایش از لحاظ تکامل تئوری و رویکرد استراتژیک برای یک مرحله نوین از انقلاب های کمونیستی در جهان، ادا کنم. و در داخل خود حزب کمونیست انقلابی (the Revolutionary Communist Party) باب آواکیان یک انقلاب فرهنگی آغاز و آن را رهبری کرد. در این مورد در وب سایت حزب می توانید بخوانید چون علنی است. این وسیله و روشی بود برای مقابله با خط ها و گرایش های رویزیونیستی جدی که خطر آن را به وجود آورده بودند حزب را اساسا از مسیرش منحرف کرده و در جهت اکونومیسم، رفرمیسم و زندگی در چارچوب نظام امپریالیستی، بکشند. تحت رهبری باب آواکیان نقدهای برنده و عمیقی به سیاست های هویتی (identity politics) نظیر سیاست هویتی ناسیونالیستی یا سیاست هویتی حول مسئله زنان انجام شده و نشان داده شده است که پایه های فلسفی همة آن ها ایده آلیسم غیر علمی و نسبیت گرایی است. همه این سیاست های هویتی بر این درک فلسفی استوارند که واقعیت عینی وجود ندارد یا این که واقعاً نمی توان از واقعیت عینی شناخت کسب کرد و صرفاً می توان «روایت»های متفاوت و «حقایق» متفاوتی داشت که مال افراد و گروه های مختلف است. این را قبلاً هم توضیح دادم.

 آواکیان نقد بسیار مهمی به «خط انتقام» هم که در میان توده های تحتانی نفوذ دارد کرده است. او در مخالفت با این نوع خط ها روشن کرده است که انقلاب کمونیستی برای انتقام نیست بلکه برای رهایی بشریت و پایان دادن به تمامی روابط استثمارگرانه و ستمگرانه است.

آواکیان در مورد بسیاری از مسائل اجتماعی بزرگ، کنکاش و تحقیق کرده و تحلیل های مهمی پیش گذاشته است. اما این کار را همیشه متصل به هدف استراتژیک انقلاب کمونیستی و رهایی بشریت کرده است. رویکرد او پیوسته این بوده است: چرا ما این کارا را می کنیم؟ چرا با چنین سوالاتی دست وپنجه نرم می کنیم؟ به این خاطر نیست که این چیزها جالب هستند یا می توانیم گفتگوهای مهیجی با هم داشته باشیم و ببینیم کداممان باهوش تریم. به خاطر این چیزها نیست. (خنده). ما اینکار را به خاطر این که می خواهیم دنیای بهتری بسازیم، انجام می دهیم. خب ربط این سوالات به ساختن یک دنیای بهتر، چیست؟ در رویکرد آواکیان، مسائلی که مورد کنکاش و جدل قرار می گیرند همیشه به این هدف متصل می شوند. من همواره این جنبه از باب را ستوده ام.

یکی دیگر از مشخصه های آواکیان این است که حقیقتا همیشه تمایل داشته صادقانه و پاکدلانه با آدم ها درباره موانع فکری شان مبارزه کند. باب هرگز تردیدی از خودش نشان نداده است که صادقانه و قدرتمندانه با هر گروهی از مردم، از جمله مردم تحتانی جامعه مبارزه کند. شما هیچ وقت در او رفتار ناجی فروتن را نخواهید یافت. او مستقیم به هدف می زند و به شما می گوید که نظرش چیست. او خیلی رک به شما می گوید که فکر می کند اشتباه می کنید و چرا اشتباه می کنید. او صرفاً به خاطر این که ممکن است شما از اقشار تحت ستم جامعه باشید، با نرمش بیشتری برخورد نکرده و یا از تمایلش به مبارزه با شما کم نخواهد شد. او آنقدر به شما احترام می گذارد که با شما مبارزه کند. و من واقعاً از این نگرش قدردانی می کنم.

 

یک رویکرد و روش منسجم علمی

اسکای بریک ادامه می دهد: بازهم تأکید می کنم، چیزی که همه این ها را به هم پیوند می دهد، روش و رویکرد است. چیزی که از همه بیشتر برای من اهمیت دارد رویکرد و روش باب آواکیان و به ویژه گسست های فلسفی- روش شناسیک (متدولوژیک) است که باب از تجربة قبلی جنبش کمونیستی کرده است. باب از لحاظ قرار دادن کمونیسم بر پایه های علمی تر، خیلی پیشتر از قبلی ها رفته و حتا به درستی تشخیص داده است که کمونیسم به عنوان یک علم باید الزاما ابطال پذیر (falsifiable) باشد. بر خلاف مذهب، یک تئوری جامع و حقیقتا علمی باید نسبت به آزموده شدن مکرر در مقایسه با واقعیت جهان مادی باز باشد؛ باید خطر این را بپذیرد که در نهایت رد و ابطال شود – البته فقط بر پایة شواهدِ مادی کنکرت که به صورت نظام مند و در یک بازة زمانی طولانی و از جهات مختلف جمع آوری شده اند. بر چنین مبنایی است که ما با اطمینان بسیار بالایی می توانیم بگوییم که تئوری فرگشت ابطال پذیر است (چرا که به عنوان یک تئوری علمی باید ابطال پذیر باشد) ولی در 150 سال گذشته و از زمان داروین تا کنون این تئوری هرگز ابطال نشده است. برخلاف تلاش های سخت و پیوسته نیروهای مذهبی برای ابطال تئوری داروین، این تئوری مکررا تقویت و در طول زمان با شواهد بسیاری اعتبار آن تایید شده است. به کمونیسم هم همینطور، به عنوان یک علم باید نگاه کرد.

جوهر و اساسِ اصول کمونیسم و تحلیل های آن، پایه در دنیای مادی و کارکردهای واقعیت مادی دارد. این اصول و تحلیل ها مرتبا توسط کارکرد واقعیت مادی به چالش گرفته شده و آزمون می شوند. این تئوری مانند هر تئوری علمی دیگر «ابطال پذیر» است. اما، «ابطال پذیر» بودن به معنای آن نیست که بالاخره ابطال خواهد شد. «ابطال پذیر» بودن خیلی ساده به این معنی است که کمونیسم نسبت به نقد و بازرسی همه جانبة خود باز است و پذیرای آن است تا به صورت مکرر در مقایسه با واقعیت مادی عینی آزمون شود. به عنوان یک دانشمند و کسی که در علوم آموزش دیده این مسئله بینهایت برای من مهم است که از هر نوع رویکرد «مذهبی» به کمونیسم دور شویم و واقعاً به آن به عنوان یک پروسة علمی نگاه کنیم. یعنی این که، با واقعیت مادی همان طوری که هست روبه رو شده و با آن دست و پنجه نرم کنیم و مشتاق آن باشیم که خطاها و جهت گم کردگی های خودمان و خطاهای دیگران را چه در طول تاریخ و یا در دورة اخیر، ببینیم. تشخیص این اشتباهات و دیدن آن ها به عنوان بخشی از یک پروسه، کند و کاو در آن ها و آموختن از آن ها تا این که در انتهای این پروسه قادر باشیم که امور را در سطح بهتری، در سطحی که هرچه بیشتر منطبق بر واقعیت است و بازتاب هرچه عمیق تر واقعیت مادی و کارکردهای آن است، پیش ببریم. این نوع روش علمی به شدت در تضاد با انواع و ا قسام اپیستمولوژی های پوپولیستی (شناخت شناسی های عوامگرایانه) است. پوپولیست ها تمایل دارند حقیقت را به نسبت این که چه تعداد آدم فکر می کنند چیزی حقیقت است، یا کدام بخش از توده های تحت ستم فکر می کنند چیزی حقیقت است تعریف کنند. می دانید که آواکیان سراغ این چیزها نمی رود. او سراغ شواهد را می گیرد و بر مبنای تحلیل عمیقِ شواهد حرکت می کند و به هرجا که این روش او را بکشاند، می رود؛ حتا اگر به معنای روبه رو شدن با خطاهایی باشد که پشت آدم را می لرزاند اما حقیقت دارند. آواکیان با این حقایق مواجه می شود. این از شاخص های یک دانشمند خوب است. چنین روش و رویکردی است که بیشتر از هر چیز دیگر، وی را متمایز و برجسته می کند. این چیزی است که همه باید آگاهانه از باب بیاموزند و خودشان هم به کار بگیرند.

فکر می کنم چیزهایی که برشمردم، به ویژه روش و رویکرد علمی شدیداً دقیقِ آواکیان، برای خود من همیشه سرچشمه الهام و منبعی برای آموزش کنکرت من بوده است. هرچند، من در دنیای علوم طبیعی آموزش های علمی دیده ام ولی به کاربردن درک علمی در تحلیل از جامعه و تغییر آن، کلاً یک چیز دیگر است. آدم به طرق گوناگون می تواند از ریل خارج شود! مثلا می توانی سر یک موضوع به ذهنی گرایی بیافتی. من نسبت به مسئله زنان و ستم بر زنان، شدیداً دغدغه مند هستم و یکی از سوالاتی که در دهة 1960 برایم مطرح بود این بود که: آیا واقعاً می توانیم از درون جنبش های انقلابی و درون جنبش هایی برای سوسیالیسم و کمونیسم، برای رهایی زنان مبارزه کنیم؟ یا این که این مبارزه را باید به صورت یک پروسة کاملاً جدا، در دست بگیریم؟ من احساس می کردم که مبارزه زنان باید بخشی از یک مبارزه واحد و کلی و فراگیر باشد. آن موقع تا حدی می فهمیدم که چرا چنین حسی دارم. ولی باید بگویم، هر چه عمیق تر در کلیت روش و رویکرد آواکیان بیل زدم، تفکر من در مورد این نوع مسائل به صورت پیوسته غنی تر شد و به من کمک کرد که درکم از مسئله ستم بر زن و فعالیتم حول آن تیزتر و براتر شود. همچنین هرچه عمیق تر فهمیدم چه نوع تغییرات اجتماعی اساسی لازم است تا به واقع به رهایی همه جانبة زنان دست پیدا کنیم و مکررا به گرداب چارچوبه های بسته و محدود کننده ای مانند سیاست های هویتی نیفتیم که اندیشه های اینان در مورد ریشه ها و خصوصیت های پایندة ستم بر زن، به طرز حیرت انگیزی کوته بینانه است. و به جای آن بفهمیم که چگونه این ستم، با روابط کلی و اساسی حاکم در جامعه مرتبط است و همة این روابط اجتماعی نیازمند یک تغییر کاملاً بنیادین و زیر و رو کردنِ کامل چارچوبة نظام اجتماعی (تغییر سیستمیک) هستند.

این امر درباره مسائل متنوع دیگر هم صادق است. در زمینة توانایی باب آواکیان در رهبری کردن، چیزی که بسیار روی من تأثیر گذاشته، دقت علمی، انسجام و خواست و توانایی وی در حرکت روشمند و نقشه مند (متدیک و سیستماتیک) است. اگر شما کسی هستید که به طور خودبه خودی و تحت تأثیر این و آن احساسات که در جامعه هست یا تحت تأثیر تجربة خاص خودتان، به این سو و آنسو کشیده می شوید و دارید مقداری از ریل دقت علمی خارج می شوید و به عبارت دیگر، به نوعی دچار ذهنی گرایی می شوید، می توانید از الگوی آواکیان که نمونة خوبی در دقت علمی است یاد بگیرید. به این معنا که باب آواکیان آماده است نواقص و خطاها، از جمله در کار خودش را تشخیص داده و قبول کند. می دانید که هیچ کس را نمی توان یافت که در طول زندگی اش اشتباه نکند. ولی آواکیان هرگز کاری را بر مبنای آن چه پُر طرفدار است انجام نخواهد داد و هرگز در مقابل گرایش های رایج و مُد روز، یا چیزهایی از این دست تعظیم نمی کند. او مرتبا به این موضوع بر می گردد که: شواهد چه چیزی را نشان می دهند؟ بیایید به پروسه نگاه کنیم، بیایید ببینیم که این مسائل از کجا ریشه گرفته اند، ملزومات تغییر دادن این پدیده چیست و در نتیجة تغییر چه شکلی باید بشود و غیره.

بازهم می خواهم تأکید کنم که الگوسازی آواکیان در زمینة روش و رویکردِ علمی دقیق و منسجم، چیزی بوده که من از آن بسیار بهره برده ام و تأثیر عظیمی روی کار من و خدمات من، تا آن حد که توانسته ام خدماتی حول موضوعاتی مانند ستم بر زن یا ترویج درکِ علمی از فرگشت بیولوژیک یا کلاً فراگیر کردن علم بکنم، داشته است. همان طوری که قبلاً هم بارها گفته ام، فوق العاده مهم است که توده های مردم در مقیاس اجتماعی، بدانند که چه چیزی واقعی است و چرا تشخیص واقعیت مهم است – مهم است که آن ها دارای حدی از آگاهی در مورد جهان مادی، در مورد این که زندگی از کجا آمده، انسان چگونه تکامل یافته و زندگی چگونه تکوین یافته، باشند. بی شک دانستن این چیزها و درک این که حیات چگونه تکوین یافته، به خودی خود هم خیلی با حال است ولی داشتن این آگاهی به دلایل اجتماعی هم بسیار مهم است. خیلی مهم است که مردم، عمیقاً روشن باشند که پیدایش انسان و حیات و منشاء آن ها هیچ ربطی به نیروهای ماورالطبیعه ندارد و این ها حاصل پروسه های طبیعی و مادی هستند. یکبار دیگر یادآوری می کنم که همه این ها در کتاب فرگشت آمده است (The Science of Evolution and the Myth of Creationism: Knowing What’s Real and Why It Matters) (علم فرگشت و افسانه خلقت: دانستن این که چه چیزی واقعی است و چرا اهمیت دارد). اینجا، نکته ام آن است که آواکیان به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر تمامی جنبه های کار من تأثیر داشته است ولی بیشتر از هر چیز، از طریق الگوسازی در زمینة روش و رویکرد و تأکید بر این که مردم بیش از هر چیز نیاز به دانستن و درک چه چیزی دارند، تأثیر گذاشته است.

 

یک کاشف، یک اندیشمند نقدگرا، یک پیرو باب آواکیان:

 فهم جهان و تغییر دادن آن در جهت منافع بشریت

 

سوال: به نظرم این سوال برای به پایان بردن مصاحبه خوب است: ربط رهبری باب آواکیان و سنتز نوین کمونیسم به این که چگونه جهان را درک کرده و چه رویکردی به آن داری چیست؟

اسکای بریک: (می خندد) بعضی وقت ها مردم می پرسند چه جور آدم هایی با باب آواکیان کار می کنند یا تحت رهبری او هستند. فکر می کنم این بخشی از سوال تو هم هست. جواب من اینست که اطرافتان را نگاه کنید. ترکیب متنوع و تحسین انگیزی از افرادِ با وجدانِ خلاق خواهید دید که سوابق، مهارت ها و شخصیت های بسیار متفاوتی دارند. درباره خودم می توانم بگویم من همیشه یک اندیشمند نقدگرا critical thinker بوده ام و اصلاً جور دیگری نمی توانم باشم. مطمئنم که همشه یک فرد کنجکاو در مورد همه چیز، چه در مورد جهان طبیعت یا جامعه بشری، باقی خواهم ماند. تنوع و پیچیدگی های دنیای طبیعی و جامعه بشری، هم من را به چالش می کشد و هم زنده و استوارم نگه می دارد. فکر می کنم ته قلبم یک کاشف هستم. کشف نادانسته ها، کشف چیزهایی که تا حالا درک نشده اند، کشف زمینه های بکر؛ به نظر من تا حد زیادی این چیزی است که به زندگی ارزش ادامه دادن می دهد.

ولی در عین حال دلم نمی خواهد که صرفاً دنیا را بفهمم. می خواهم که به تغییر آن در جهت بهتر و منافع کل بشریت کمک کنم. اینجاست که سنتز نوین باب آواکیان وارد زندگی من می شود. به این خاطر که به لطف سنتز نوین کمونیسم و به ویژه به صورتی که در کاربرد روش ها و رویکردهای علمی توسط او فشرده شده است، من در طی سال ها درک بسیار عمیق تری نسبت به پیچیدگی های فرایند انقلابی و همچنین فرصت های واقعی برای تغییر انقلابی آن، به دست آورده ام. این که عملا چگونه می توان این کار را عملی کرد. چگونه می توان به واقع پیروز شد. چگونه در عمل می توان جامعه ای ایجاد کرد که ارزش زندگی کردن در آن را داشته باشد.

اگر سنتز نوین کمونیسم نبود من احتمالاً تا حالا از مبارزه دلسرد شده بودم. من در کارم روی موضوع ستم بر زن، در کارم بر سر فراگیر کردن علم فرگشت و در زمینه های دیگری که سعی کرده ام خدماتی کنم، دائماً از شناخت شناسی و روش شناسی سنتزنوین یاد گرفته ام و کوشش کرده ام آن ها را در کارم به کار بگیرم که فکر می کنم خوب به کار گرفته ام. فکر می کنم در تمام عمر حرفه ای ام این امر مشهود بوده که من بسیار متعهد به اشاعة درک پایه ای علمی و روش علمی در میان گروه های هرچه وسیع تری از مردم هستم؛ متعهد به آن هستم که به شمار روزافزونی از توده ها، از جمله ستمدیده ترین اقشار جامعه که از کمترین آموزش رسمی بهره مند شده اند کمک کنم تا تا به نوبة خود وارد فرایند علمی بشوند. همچنین متعهد هستم که تمامی آموزشی را که دیده ام و تمامی تجربیات اندوخته زندگیم را صرف آن کنم که رویکرد دقیقِ علمی منسجم تر را به هر گوشه و هر بخشی از جنبشی برای انقلاب ببرم و آن را در خدمت به باز کردن و ساختن راهی که به یک جامعه نوین، یک انتقال سوسیالیستی با هدف کمونیسم، ختم می شود به کار بگیرم. سنتز نوین باب آواکیان و کلِ روش و رویکردی که به روشن ترین وجه خصلت و فشردة سنتزنوین است، الهام بخش من بوده و در طول سالیان دراز، در جهت های بسیار و به طرق مثبت بسیار زیاد، کار من را به چالش کشیده است.

بازهم می خواهم بیش از هر چیز بر رویکرد و روشی که در سنتز نوین فشرده شده است تأکید کنم، به ویژه در ابعاد شناخت شناسانه اش: یعنی، جستجوی دقیقِ الگوهایی که ماهیت واقعیت را همان طوری که هست، پدیدار می کنند، بی توجه به این که چقدر این کشفیات نامنتظره یا ناراحت کننده باشند. و همچنین، این درک علمی که، همیشه تضادهایی که درون هر پدیده یا پروسه هستند، پایة مادی تغییر آن می باشند. بنابراین، کشف خواهید کرد که پایة مادی برای تغییر بنیادین و انقلابی جامعه و دنیا در درجه اول درست در درون گروهی انگشت شمار از تضادهای بنیادین که کلیدی هستند، قرار دارد. آن تضادهایی که هستة زیربنایی و خصلت های تعیین کنندة نظام حاکم را تشکیل می دهند. نظامی که امروز در دنیا حاکم است نظام سرمایه داری-امپریالیسم است.

به طور کلی، چارچوبی فراهم کرده است که در داخل آن، احساس می کنم آدم هرچه بیشتر می تواند «سوال های درست را طرح کند» و نه تنها «سوال های درست را طرح کند» بلکه این سوال ها را به مقصد و به راه حل شان برساند. این چارچوب، شخصا مرا تغذیه کرده و برای من هوای تنفس داده است. فکر می کنم لاقل من را قادر کرده در حیطه های مختلف، خدمات قابل توجهی به پروسه عمومی کشف علمی کرده و تغییر دهم. این صرفاً به روشن شدن فکر من یا ارضای حس کنجکاوی شخصی من کمک نکرده است. هرچند در این زمینه هم کمک کرده (خنده). بلکه، به من در خدمت به پیشبرد پروسة تغییر بنیادین جامعه که اکنون به صورت عاجل مورد نیاز است، کمک کرده است. سنتز نوین کمونیسم باب آواکیان مرا در جنبه های مثبتی به چالش کشیده و مرا قادر به ارایه خدماتی کرده که بدون آن نمی توانستم. این را فقط از طرف خودم نمی گویم بلکه از طرف خیلی های دیگر می گویم که در کار و خدماتشان، از سنتز نوین باب آواکیان الهام گرفته اند. این نیز، نشانة دیگری از یک رهبری علمی واقعاً خوب است.

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در