Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 باب آواکیان و آر سی پی   يكشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶ برابر با ۲۸ ژانويه ۲۰۱۸                    
 
یادداشـت هایی بر مطالعه «چـه بایـد كرد؟» و مفاهیم آن برای مبارزه امروز

یادداشـت هایی بر مطالعه «چـه بایـد كرد؟» و مفاهیم آن برای مبارزه امروز

 

تلخیص از" كمونیست" ارگان تئوریك "حزب كمونیست انقلابی آمریكا"، شماره 5، مه 1979

از حقیقت شماره 15، ویژه اول ماه مه، اردیبهشت 1383 – www.sarbedaran.org

 

«اگر مبارزه كارگران فقط برای بهبود شرایط شان باشد، نیازی به سوسیالیستها ندارند. در تمام كشورها كارگرانی هستند كه برای بهبود بخشیدن به شرایط خود دست به مبارزه می زنند، اما آنها هیچ چیز در مورد سوسیالیسم نمی دانند و حتی نسبت به آن خصومت دارند.» - لنین(1)

«چه باید كرد؟» كه در سال 1901 توسط لنین نوشته شده (و برای اولین بار در سال 1902 منتشر شد) بدون شك یكی از آثار بزرگ ماركسیستی برای تمام دوران است. اثر كلاسیكی كه ارزش آن برای پرولتاریای بین المللی در طول سالها هرگز محو نشده است. این اثر یك پلمیك همه جانبه و پیگیر علیه گرایش سیاسی اپورتونیستی در حزب سوسیال دمكرات كارگران روسیه (نام حزب كمونیست روسیه در آن زمان) است. از آن زمان این گرایش «اكونومیسم» نام گرفت. لنین در افشای تفاوت این شكل از اپورتونیسم سیاسی با ماركسیسم، اثری را خلق كرد كه در مورد انحرافات پراگماتیستی - رفرمیستی در جنبش كارگری، ضرورت حزب پیشاهنگ طبقه كارگر و خصلت و نقش آن در رهبری مبارزات طبقه كارگر، نقش مطبوعات حزبی (بخصوص نقش حیاتی افشاگری سراسری)، اهمیت مبارزه تئوریك برای انقلاب پرولتری، اهمیت و نقش فعالیت كمونیستها در میان اقشار غیر پرولتری و غیره، خدمات بزرگی به جنبش كمونیستی كرده و می كند.

محور تمام این مباحث و آنچه كه می توان از آن بعنوان مهمترین خدمت كلی لنین در این اثر برجسته نام برد، خطی است كه وی در مورد نقش عنصر آگاهی در انقلاب پرولتری ارائه می دهد. لنین بر رابطه بین عنصر آگاهی و عنصر خورویی پرتو می افكند و نشان می دهد كه چگونه ایدئولوژی پرولتری كاملا از آگاهی تریدیونیونی (سندیكائی) متفاوت است و اینكه آگاهی تریدیونیونی چیزی بیشتر از آگاهی بورژوایی نیست، و عنصر آگاه یا حزب پرولتری كه توسط پیشرفته ترین تئوری هدایت می شود باید بدون خستگی فعالیت كند كه توده ها را به سطح این فهم و درك پیشرفته برساند و آنها را برای انقلاب آماده كند. آنگونه كه لنین گفت: «…. ستایش از خودرویی جنبش طبقه كارگر، كم بها دادن به نقش عنصر آگاه و نقش سوسیال دمكراسی (كمونیستها)، مساوی است با تقویت نفوذ ایدئولوژی بورژوازی در میان كارگران. علیرغم اینكه كم بها دهنده چنین نیتی داشته باشد یا نداشته باشد.» (2)

اما "چه باید كرد؟"-  اولین اثری نبود كه لنین در آن به نقد «اكونومیستها» پرداخت. «بیانیه اعتراضی سوسیال دمكراتها» كه در اواخر سال 1899 نوشته شد، «گرایش قهقرایی در سوسیال دموكرسی روسیه» (1899)، «وظایف عاجل جنبش ما» (1900)، «از كجا آغاز كنیم؟» (1901) همه آثار مهم لنین در مورد این انحراف هستند. اما «چه باید كرد؟» همه جانبه ترین و قطعی ترین ضربه را به این خط اپورتونیستی و اپورتونیستها زد. ابعاد و عمق این اثر نشان می دهد كه انحراف اكونومیستی یك مشكل جزیی برای حزب روسیه نبود، بلكه در واقع گرایشی جان سخت بود كه اگر از نظر بینشی، خط سیاسی و خط تشكیلاتی از ماركسیسم انقلابی و اصیل متمایز  و بطور همه جانبه افشا نمی شد و خصلت انقلابی حزب جوان روسیه را تغییر می داد.

این یادداشتها تلاشی در جهت بیرون كشیدن برخی از مسائل جدل برانگیزی است كه تاكید سیاسی لنین در «چه باید كرد؟» را در بر می گیرد و تلاشی است برای نشان دادن مفاهیم آن برای مبارزه امروز. این یادداشتها همه جانبه نیست و شیره تحلیل اثر بزرگ لنین را بیرون نمی كشد، بلكه تنها روی برخی از سوالات عمده سیاسی كه در فصل دوم و سوم این اثر مطرح شده متمركز است. (حتی در رابطه با این دو فصل نیز بسیاری از مطالب مهمش فقط مورد اشاره واقع شده اند.)

 ولی در ابتدا یك تحلیل كوتاه از نقش «چه باید كرد؟» در حزب سوسیال دمكرات كارگران روسیه و جمعبندی كوتاه از مشخصات مركزی خط اكونومیستی روسیه بمثابه یك زمینه مقدماتی لازم است.

 

اكونومیسم چه بود؟

لنین گفت: «زمان آن است كه از این گرایش جمعبندی شود، گرایشی كه محتوای آن بطور نادرست و بطور نارسا بعنوان «اكونومیسم» تشریح شده است (3). محتوای اكونومیسم، رفرمیسم بورژوا لیبرالی بود. در میان كمونیستهای جهان یك مبارزه دو خط حاد بین رویزیونیسم به نمایندگی برنشتین در آلمان و ماركسیست های اصیل جریان داشت. برنشتین و دیگران سعی می كردند ماركسیسم را به سطح بورژوا رفرمیسم تنزل دهند و با استدلالات امپریستی (تجربه گرایانه) آن را معقول جلوه دهند (چیزی كه در شعار برنشتین تحت عنوان «جنبش همه چیز و هدف نهایی هیچ چیز» فشرده می شد.) اكونومیستها بانفوذترین نمایندگان این گرایش در روسیه بودند. البته «ماركسیست های قانونی» را نیز باید جزء این جریان بحساب آورد.

اكونومیستها بطور علنی از خط برنشتین دفاع نمی كردند. آنها نیازی نداشتند كه به اندازه برنشتین جلو بروند. آنها خود را  پشت خصلت دو مرحله ای انقلاب روسیه پنهان می كردند. معنایش این بود كه چون سرنگونی سرمایه داری در دستور كار فوری نبود می توانستند پوششی داشته باشند برای اینكه رك و راست عقاید ضد ماركسیستی خود را مطرح نكنند. مثلا" برنشتین و شركایش تلاش می كردند ثابت كنند كه سرمایه داری لزوما باعث فقر توده ها نمی شود. با برنشتین، اپورتونیسم راست تبدیل به رویزیونیسم (تجدید نظر در اصول ماركسیسم) شد. برنشتین تلاش می كرد كه در نظریات ماركس تجدید نظر كند. اكونومیستها یك رگ قوی آگنوستیكی (شك گرایی) داشتند. (به فصل اول "چه باید كرد؟" رجوع كنید) و آشكارا یك بازی التقاطی را به پیش می بردند، یعنی از نظرات برنشتین بمثابه یكی از «گرایشات بسیار پرولتری كه باید آزادانه درون سوسیالیسم بین المللی رقابت كند»، دفاع می كردند. و از برخی استدلالات برنشتین علیه تحلیل ماركس از فقر، استفاده می كردند.

آنگونه كه از اسمشان پیداست مشخصه اكونومیستها و خدمت شان به این گرایش اپورتونیستی بین المللی عبارت بود از پرستش مبارزه خودبخودی و مبارزه اقتصادی طبقه كارگر (و اصرار آنها بر اینكه كارگران نیز باید آن را پرستش كنند!) این امر اشكال كمابیش وقیحانه ای بخود گرفت. آنها ادعا می كردند كه شعار جنبش طبقه كارگر باید «مبارزه برای بهبود شرایط اقتصادی»  باشد زیرا به اعتقاد آنان مبارزه اقتصادی ابزاری است كه وسیع تر از هر وسیله دیگر می تواند توده های كارگر را به مبارزه سیاسی بكشاند. یا وقتی كه می خواستند التقاطی تر و در شكل «تصفیه» شده تر حرف بزنند می گفتند كه مبارزه اقتصادی مهم ترین شكل جنبش كارگران است، اما «می توان بر مبنای صرفا اقتصادی، تهییج سیاسی هم نمود» (لنین دربخش اول از فصل سوم "«چه باید كرد؟" كه عنوان آن «تهییج سیاسی و محدودیتی كه اكونومیستها به آن تحمیل می كنند » این كلك التقاطی را افشا می كند.) بعبارت دیگر از نطر آنان برخی اوقات اشكالی ندارد كه كارگران را مهمان سیاست كنیم. نطر آنها نسبت به مبارزه سیاسی این بود كه از یك طرف، مبارزه انقلابی علیه تزار مانع  بیشترین استفاده از مبارزه اقتصادی می شود؛ و از طرف دیگر،  لازم است كه به «مبارزه اقتصادی جنبه سیاسی داده شود» یا «مبارزه اقتصادی علیه كارفرمایان و حكومت» سازمان داده شود. یعنی تلاش كنیم «تحقق این خواست های صنفی و بهبود شرایط كار را از طریق قانون گزاری و اقدامات اداری تضمین كنیم.» به یك كلام، رفرمیسم بورژوایی رك و پوست كنده. رفرمیسم آنها هم چنین در غرق كردن مبارزه در كسب «نتایج محسوس» منعكس می شد. برخی از اكونومیستها حتی بطور علنی این را تبلیغ می كردند كه مبارزه سیاسی علیه تزار باید به بورژوازی لیبرال واگذار شود و مبارزه كارگران باید معطوف به كسب نتایج محسوس اقتصادی باشد. (البته ادامه منطقی خط اكونومیستها به اینجا می انجامید، حال چه  علنی آن را می گفتند چه نمی گفتند.)

بر مبنای اینكه تزار مبارزات سیاسی را بسرعت در هم شكسته بود، آنها تز «راه كمترین مقاومت» را پیش می گذاشتند و چنین استدلال می كردند كه مبارزه اقتصادی عبارت است از«راه كمترین مقاومت». (4) و اینكه چون كارگران وسیعا درگیر مبارزه اقتصادی هستند، پس كمونیستها باید مشغول سازمان دادن این مبارزه شوند تا اینكه این مبارزه در تكامل خود تبدیل به یك مبارزه سوسیال دمكراتیك (كمونیستی) شود. آنها می گفتند، كارگران قبل از اینكه وارد میدان های نبرد دیگری شوند باید ابتدا در جریان مبارزه اقتصادی قدرت خود را رشد دهند. استدلال می كردند كه از طریق مبارزه اقتصادی، كارگران نه تنها یاد می گیرند برای منافع خود بجنگند بلكه از این طریق می توانند افق مبارزاتشان را نیز رشد دهند. اكونومیستها همچنین می گفتند كه كارگران هر آنچه را كه لازم است در مورد ماهیت استبداد تزاری بدانند از طریق همین مبارزات اقتصادی می آموزند! برای اكونومیستها آن نشریاتی اهمیت كلیدی داشتند كه دارای خصلت محلی بودند و برحسب مبارزه خودبخودی و در خدمت به آن تنظیم می شدند. آنها مصر بودند كه صندوق های اعتصاب و دیگر تشكلات نوع اتحادیه ای برای طبقه كارگر بسیار مهمتر از حزب سیاسی می باشند. این اكونومیستها هر نوع فعالیت یا مبارزه تئوریكی را تحقیر كرده و مصرانه بر این عقیده خود پافشاری می كردند كه كار در میان هر قشری بغیر از پرولتاریا یك انحراف غیرقابل بخشش است.

بینش آنها پراگماتیسم بود. یعنی «آن چیزی مطلوب است كه در جریان است». این شعار اساسی آنها بود و آنها مرتبا این نقل قول ماركس را استفاده می كردند كه، «هر قدم جنبش عملی بسیار مهمتر از یك دوجین برنامه است.» (5) در واقع این نقل قول را بر بستر مسایلی طرح می كردند كه معنای دقیقش این بود: «جنبش همه چیز است، هدف نهایی هیچ چیز.» آنها در مورد «تاكتیك – پروسه» زیاد حرف می زدند و منظورشان این بود كه هیچ نقشه ای كه متكی بر تحلیل علمی از روند و جهت اوضاع باشد و بتوان وظایف عملی كمونیستها را از آن نتیجه گیری كرد، نمی توان ریخت. از نظر آنها تمام وظایف توسط اوضاع جاری جنبش توده تعیین می شوند و واقعیت آن چیزی است كه در سطح جریان دارد. آنها مصرانه موعظه می كردند كه انقلابیون باید «تماس نزدیك و ارگانیك» (6)  با این «واقعیت» داشته باشند. یعنی كمونیستها باید همراه با جریان خودبخودی توده ها و گرایش غالب در میان توده ها قل بخورند و نه اینكه بر روی جهان و منجمله بر روی جریان خودبخودی و جنبش خودبخودی تاثیر بگذارند و آن را تغییر دهند! علیه این چیزها و بیشتر از این چیزها بود كه لنین آتش حمله خود را در «چه باید كرد؟» گشود و در نبرد با این گرایش، اصول مهم و راهنما برای جنبش بین المللی كمونیستی پیش گذاشت.  با این وصف متاسفانه اكثر آنها مورد بی اعتنایی واقع شده یا حداكثر نیمه نیمه در دست گرفته شدند.

 بطور مثال در اوایل 1920 حداقل یك بخش از كمینترن معتقد بود كه روسیه یك مورد استثناء بود كه خط سیاسی"چه باید كرد؟" در آن كاربست داشت و خط این اثر قابل پیاده كردن در نقاط دیگر جهان نیست!  به همان اندازه كه "چه باید كرد؟" مورد بی اعتنایی قرار گرفت، كتاب دیگر لنین به نام "چپ روی، بیماری كودكی در كمونیسم" با تفاسیری یك جانبه و راست، توسط رویزیونیستهای قهار مورد سوء استفاده قرار گرفت.

این اثری است كه باید بكاربست غلط و اثرات آن را بررسی كرد، حداقل بهمان اندازه كه «چه باید كرد؟» مورد بی اعتنایی قرار گرفته این اثر بطور یك جانبه و غلط تبلیغ شده و در تاریخ  اخیر، رویزیونیستها از آن سوء استفاده می كنند.

 

نقش "چه باید كرد؟" در جنبش نوین كمونیستی

برای ایجاد یك پیشاهنگ نوین طبقه كارگر در كشور آمریكا، مبارزات خطی حادی در جنبش كمونیستی انجام گرفته است. و در اغلب این مبارزات، «چه باید كرد؟» در مركز بحث و جدلها  قرار داشته است. حزب ما (آر سی پی) از ابتدای تشكیل «اتحاد انقلابی» (آر.یو. سازمان اولیه ای كه به "حزب كمونیست انقلابی آمریكا" تبدیل شد) بسیار بیشتر از «حزب كمونیست آمریكا» - حتا بیشتر از دوره ای كه حزب كمونیست آمریكا هنوز رویزیونیست نبود - به تئوری انقلابی اهمیت می داد. چرا؟ یكم اینكه تعدادی از كادرهای قدیمی حزب كمونیست آمریكا در جنبش انقلابی جدید درگیر بودند و در میان اینها كسانی بودند كه آگاهانه از رویزیونیسم بریده بودند (حداقل به درجاتی). بخشی از انتقاد آنها به «حزب كمونیست آمریكا» این بود كه در آن حزب - بخصوص در سالهای قبل از انحطاطش -  مبارزه ایدئولوژیكی تئوریكی، وجود نداشت.

اما علت اساسی تر این بود كه، آن  روشنفكران انقلابی  كه  در خیزش سال های 60  به ظهور رسیدند، برای یافتن جواب به  سوالاتشان مبنی بر اینكه مبارزه به كدامین سو باید برود و چه جهتی اتخاذ كند، مجبور بودند خودشان میراث انقلابی پرولتاریا را جستجو و كشف كنند،  چرا كه به دلیل خیانت كامل «حزب كمونیست آمریكا» ارتباط این نسل و خیزش دهه 60 با سوسیالیسم علمی ، كاملا قطع شده بود.

انقلاب كبیر فرهنگی پرولتری در چین محرك عظیمی  برای حركت رو به جلوی انقلابیون نوظهور آمریكا بود (در كشورهای دیگر نیز همینطور). در اواخر سال های 60  و اوایل سال های 70 ماركسیسم انقلابی از درون یك دوره فشرده كشف و فرا گیری مجدد و دفاع مجدد در عرصه تئوریكی علیه رویزیونیسم نوع روسی، نئوتروتسكیسم، تئوری های «جدید كارگری» و گواریسم گذر كرد و توانست مجددا ماركسیسم انقلابی را (هر چند در اشكال ابتدایی) به میان كارگران و اقشار دیگر ببرد.

سوال این نیست كه آیا هر طرح جزئی و برنامه ای در «چه باید كرد؟» با اوضاع جاری در آمریكا می خورد یا نه. چرا كه آثار ماركسیستی نسخه نیستند. نكته در آن است كه دقیقا كنه تئوریكی و مسائل سیاسی مورد بحث و پاسخ داده شده در این اثر جزء اصول اساسی ماركسیسم است كه دارای ارزش فناناپذیر بوده و برای پیشبرد وظیفه عاجل تدارك انقلاب، درك عمیق و بكاربست این اثر حیاتی است.

 

نوشته های قبلی لنین

در برخی نوشته های پیشین لنین زوایای متفاوت تری را می توان مشاهده كرد.  بطور مثال در اثر «وظایف سوسیال دمكرات های روس - 1897» لنین گرایش به آن دارد كه وظایف اقتصادی و سیاسی را به یك اندازه بها دهد. او هم چنین دو جنبه عمده از «وظایف سوسیالیستی» را  ترویج سوسیالیستی و تبلیغ اقتصادی در میان كارگران  می شمرد. هر چند لنین در این اثر تاكید زیادی بر آژیتاسیون سیاسی می  گذارد، اما تمام این مقوله را  زیر سوء تیتر «وظایف دمكراتیك» كه ناظر بر مبارزه علیه تزار بود، قرار می دهد.

سه نكته در مطالعه این مقاله فورا مشاهده می شود. یكم تاكید بسیار لنین روی این نكته  كه وظایف دمكراتیك و وظایف سوسیالیستی را نباید از هم مجزا كرد. بنابراین، در جدا كردن زیر تیترهای مختلف، هدف سیاسی انقلابی عمده و فوری (كه  سرنگونی تزار بود)  جزء وظایف دمكراتیك به شمار می آید، در حالی كه هدف سیاسی انقلابی عمده در آمریكا و وظایف مرتبط با آن را نمی توان زیر وظایف دمكراتیك گذاشت!

دوم، در این مقاله لنین بخشا علیه نارودنایاولیا (طرفداران مشی چریكی در روسیه – ح) جدل می كند و نه علیه اكونومیستها. خط نارودنایاولیا این بود كه طبقه كارگر در انقلاب روسیه، كاملا یك فاكتور غیر مهم است و می گفتند سرمایه داری لزوما در روسیه رشد نخواهد كرد، درحالی كه آن موقع به مقدار بسیار زیادی در روسیه رشد كرده بود. بخشی از این مبارزه خطی در برگیرنده این بود كه آیا مبارزه اقتصادی اصلا دارای اهمیتی برای انقلاب در روسیه هست یا نه.  (7)

مقالاتی مانند «وظایف» در دوره اولیه تاریخ سوسیال دمكراسی روسیه نگاشته شده اند. حزب سوسیال دمكرات كارگران روسیه زمان زیادی را در پلمیك علیه نارودنیكها گذرانده بود؛ از سوی دیگر با محدود كردن فعالیت هایش به محافل ترویج، مدتی طولانی خطا كرده بود. لنین در مقاله فوق الذكر هنوز علیه آن خطاها مبارزه می كند. به عبارت دیگر بلشویكها در جریان تغییر جهان توانستند شناخت بیشتری كسب كنند. یعنی اینكه در مقالات اولیه برخی فرمولبندی های ضعیف وجود دارد، اگرچه از همین مقالات بسیار می توان آموخت و مسلما نسبت به هر چیز دیگری كه در آن زمان از روسیه بیرون می آمد، هم پیشرفته تر بود و هم بیشتر به حقیقت نزدیك بود و نیز درست ترین خط را در راه پیشروی نشان می داد.

كسانی كه سعی می كنند خطی بغیر از خط "چه باید كرد؟" در لنین جستجو كنند به مقاله ای بنام «درباره اعتصابات» (1899) اشاره می كنند. این مقاله ایست كه در آغاز مبارزه علیه خط اكونومیستها نوشته شده است. در واقع مقالات «اعتراضی از سوی سوسیال دمكرات های روسیه» و «گرایش قهقرایی در سوسیال دمكراسی روسیه» قبل از آن نوشته شده اند. «درباره اعتصابات» اساسا یك جمعبندی درست از این كه چه چیزی را می توان از طریق اعتصابات بدست آورد و آموخت، ارائه می دهد. لنین در جمعبندی اش تاكید می كند كه اعتصابات یك «مدرسه جنگ» است و نه «خود جنگ». مقاله چنین نتیجه گیری می كند: « كارگران می توانند و باید از اعتصابات منفرد وارد مبارزه طبقه كارگر برای رهایی همه زحمتكشان، شوند. آن طور كه در واقع در تمام كشورها می كنند. زمانی كه تمام كارگران آگاه، سوسیالیست شوند، یعنی زمانی كه برای رهایی تلاش كنند، زمانی كه  در سراسر كشور متحد شوند تا سوسیالیسم را در میان كارگران اشاعه دهند و به كارگران تمام طرق مبارزه علیه دشمنشان را آموزش دهند، زمانی كه آنها یك حزب كارگران سوسیالیست را كه برای رهایی تمام خلق از ستم حكومت و رهایی زحمتكشان از یوغ سرمایه مبارزه می كند، بسازند،  فقط آن زمان است كه بخشی لاینفك از جنبش عظیم كارگران همه كشورها می شوند، جنبشی كه كارگران همه كشورها را متحد می كند و پرچمی را كه روی آن نوشته شده «كارگران سراسر جهان متحد شوید»  بلند می كند.» (8)

لنین به روشنی اعتصابات را از مبارزه آگاهانه طبقاتی كه كارگران باید آن را آگاهانه بسازند متمایز می كند. فقط با بی اعتنایی یا عوامفریبی می توان مقاله ای علم كرد كه هدف عمده اش تشریح مقوله ای خاص است (اعتصاب) و آن هم در مقابل "چه باید كرد؟" كه  یك بیانیه كلی است در مورد اینكه چه راهی به انقلاب می انجامد.

لنین در «چه باید كرد؟» دوره های مختلف جنبش روسیه را تشریح می كند (9). آنچه كه او در مورد این دوره ها برجسته می كند دو نكته مهم است. اول، از فعالیت سوسیال دمكرات های جوان دفاع می كند كه در سالهای 1890 «با حرارت تبلیغ اقتصادی را به پیش می بردند.... ولی به آن بعنوان یگانه وظیفه خود نمی نگریستند. بلكه بالعكس درست از همان آغاز، وسیع ترین وظایف تاریخی سوسیال دمكراسی روسیه بطور عام و وظیفه سرنگونی استبداد تزاری را بطور خاص، پیش می بردند.» (10)

دوم، از سیاست پیشین كمونیستها كه بدلیل آنكه نیروی كوچكی بودند كارشان را به فعالیت در میان كارگران متمركز می كردند، دفاع می كند. تمام این مباحث بر بستر شرایطی است كه لنین می گوید زمان آنست كه كمونیستها به فعالیت در میان اقشار دیگر بپردازند (11). لنین در مقاله فوق الذكر (وظایف سوسیال دمكراتها) می گوید در گذشته غلط بود اگر كمونیستها نیروهایشان را پراكنده می كردند. در عین حال بخش مهمی از مقاله را اختصاص می دهد به اینكه آنها باید به آنچه در میان اقشار و طبقات دیگر می گذشت توجه كنند، تا بتوانند آن را برای پرولتاریا شرح داده و در صورت امكان در میان اقشار دیگر تبلیغ كنند (بیشتر بصورت تصادفی تا نقشه مند.)

لنین یك جمعبندی جالب و كوتاه از آن تحولاتی كه در حزب كار سوسیال دمكرات كارگران روسیه رخ داد و زمینه مساعدی را برای انحراف اكونومیستی فراهم كرد، ارائه می دهد. این جمعبندی در مقاله «وظایف عاجل جنبش ما» منعكس است: «به عقیده ما زمینه برای این اوضاع تاسف بار توسط سه چیز آماده شده بود. اول، سوسیال دمكراتهای روسیه در فعالیت های اولیه شان، خود را صرفا به كار در محافل پروپاگاند (ترویج) محدود می كردند. زمانی كه ما تبلیغ در میان توده ها را در پیش گرفتیم، نتوانستیم خود را از افتادن به آن سوی افراط باز داریم. دوم، در فعالیت های اولیه مان باید برای حق موجودیت مان علیه هواداران نارودنایاولیا كه از «سیاست»، فعالیتی منفرد از جنبش طبقه كارگر می فهمیدند و آن را كاملا به مبارزه توطئه آمیز تنزل می دادند، دفاع كنیم. در رد اینگونه سیاست، سوسیال دمكراتها زیاده روی كرده و سیاست را به عقب صحنه راندند. سوم، با فعالیت در محافل كوچك محلی كارگران، سوسیال دمكراتها نسبت به تشكیل یك حزب انقلابی كه بتواند تمام فعالیت های گروههای محلی را تركیب كرده و سازمان دهی فعالیت انقلابی بر پایه خطوط صحیح را امكان پذیر كند، توجه كافی نكردند. غلبه كار منفرد تبلیغی با غلبه كار اقتصادی مرتبط است.»(12)

توجه كنید كه در این جمعبندی لنین هیچ جا نمی گوید كه ممكن است برخی اوقات تاكید بیشتر گذاردن بر روی  مبارزه اقتصادی و آن را بر مبارزه سیاسی ارجحیت بخشیدن صحیح باشد. او جمعبندی كرد كه چنین جهت گیری غلط است و به طرز مرگباری هم غلط است. حتی در مراحل آغازین جنبش، زمانی كه سوسیال دمكراتها كار عملی شان را در میان كارگران آغاز كرده اند چنین گرایشی غلط بود. در سال 1901 زمانی كه خیزش كارگران در نقطه اوج بود و در مجموع اوضاع  روسیه حادتر می شد چنین گرایشی كاملا غلط بود. (13)

 

وجود تزار چه تاثیری می گذاشت؟

وجود استبداد تزاری در روسیه انعكاسی بود از پیروزی ناكامل بورژوازی بر فئودالیسم. استبداد متكی بود به وجود بقایای فئودالیسم كه بخش اعظمی از دهقانان را در حالت نیمه سرف نگاه می داشت و تمام توده های زحمتكش (كارگران و دهقانان) را از حقوق سیاسی محروم می كرد. استبداد در عین حال، حداقل تا درجه معینی مانعی بود در مقابل طبقات دارا منجمله بخش هایی از بورژوازی لیبرال. وجود چنین وضعی به معنای آن بود كه انقلاب روسیه دارای دو مرحله دمكراتیك و سوسیالیستی است. آنگونه كه قبلا  خاطرنشان شد، برخی از نوشته های قبلی لنین و حتی نوشته های اولیه او علیه اكونومیستها تا حدی این گرایش را دارد كه اهمیت مبارزه سیاسی را به وجود استبداد وابسته كند. بطور مثال لنین در «اعتراضی از سوی سوسیال دمكراتها» می گوید: «تجربه تاریخ بطور غیرقابل بازگشتی ثابت كرده كه فقدان آزادی یا محدودیت حقوق سیاسی پرولتاریا، همواره اولویت مبارزه سیاسی را اعمال می كند.» (14)

اما لنین در نوشته «چه باید كرد؟»  بسیار آگاهانه هر نوع گرایش به چنین تفكری را حذف كرده است. لنین در افشای تز رفرمیستی اكونومیستها مبنی بر «جنبه سیاسی دادن به همان مبارزه اقتصادی» تشریح می كند كه نظرگاه سوسیال دمكراتیك نسبت به رفرمها چیست؟ «به یك كلام، سوسیال دمكراسی  مبارزه برای رفرم را بمثابه جزئی از كل، تابع مبارزه انقلابی برای آزادی و سوسیالیسم می داند.» (15) هم چنین نقل قول های بیشمار دیگری از او وجود دارد كه در آن ها تاكید می كند این اكونومیسم نه فقط مساوی با كنار گذاردن مبارزه علیه تزار است بلكه  مساوی با كنار گذاردن سوسیالیسم است.

رجوع لنین در «چه باید كرد؟» به اروپای غربی حتی به انگلستان كه جنبش های تردیونیونی بزرگ در آنجا وجود داشت و رهبران تردیونیون كه «به همان مبارزه اقتصادی جنبه سیاسی می دادند»، نشان می دهد كه او به روشنی فهمید حتی در دمكراسی ها، دامن زدن به خودرویی و متمركز كردن توجه كارگران به مبارزه اقتصادی، آنان را به آگاهی طبقاتی نزدیكتر نمی كند. در نامه «به رفیق بل» از بریتانیا كه در سال 1921 نوشته شده لنین در مورد مبارزات سیاسی و اقتصادی این گونه سخن می گوید: «آنچه كه شما می گویید بسیار جالب است. شاید آغاز جنبش توده ای واقعا پرولتری به معنای كمونیستی اش در بریتانیای كبیر باشد. متاسفانه ما هنوز در انگلستان مجامع ترویج برای كمونیسم كم داریم (با در نظر گرفتن حزب كمونیست بریتانیا) و جنبش كمونیستی توده ای نداریم.......

اقدامات اقتصادی (مانند ناهارخوری های كمونی) خوب هستند، اما قبل از پیروزی انقلاب پرولتری در انگلستان دارای اهمیت زیادی نیستند. اكنون مبارزه سیاسی مهمترین مسئله است.

سرمایه داران انگلستان زیرك و ماهر می باشند. آنها مستقیم یا غیرمستقیم از ناهارخوری های كمونی دفاع خواهند كرد كه توجه را از اهداف سیاسی منحرف سازند.» (16)

عدم وجود استبداد به هیچ وجه از وظایف مربوط به ارتقا افق دید كارگران و آماده كردن آنها برای مهمترین وظیفه سیاسی شان یعنی سرنگونی سیستم سرمایه داری چیزی كم نمی كند و این امر جز از طریق افشاگری سیاسی همه جانبه، متمركز كردن توجه كارگران بر روی مسائل حیاتی روز و مقابله با بینشی كه مهمترین مسئله را مبارزه كارگران برای اصلاح شرایط بردگی شان معرفی می كند، امكان پذیر نیست.

 

تردیونیونیسم در سال 1901 بورژوا رفرمیسم بود؛ اكنون نیز چنین است

خطی كه می گوید طبقه كارگر قبل از اینكه توجه اش عمدتا بطرف سیاست بچرخد باید ابتدا یك دوره دست به مبارزه اقتصادی قدرتمند بزند، هیچ نیست مگر مرحله گرایی، كه لنین به اكونومیستها نسبت می دهد. تاكید لنین در «چه باید كرد؟» بر این استدلال بود كه تا چه حد خط اكونومیستها بر زمینه برآمد مبارزات اقتصادی كارگران و رشد روزافزون علائم یك فعالیت نوین انقلابی در میان اقشار دیگر خطرناك است. اكونومیستها در مورد اینكه چگونه توده ها باید فقط برای «خواسته های ملموس» بجنگند (یا خواهند جنگید) سخن می رانند و آشكارا اعلام می كنند كه سیاست برای كارگران باید به تقاضاهایی از دولت برای رفرم هایی مانند حقوق بیكاری، بیمه و غیره باشد. مسلما این دید چنان برآمدی را فقط به عقب خواهد كشاند.

مضافا، واقعیت آن است كه مبارزه اقتصادی بخودی خود در اختیار سیاست های بورژوازیی قرار می گیرد. چه جنبش اعتصابی در سطح نسبتا بالایی باشد چه پائین، فرقی در مسئله ندارد. بدلیل آن كه مبارزه اقتصادی مبارزه ای است در چارچوب فروش نیروی كار كارگر. بنابراین كاملا در چارچوب مناسبات تولیدی بورژوایی رخ می دهد و بخودی خود به سیاست انقلابی یعنی محو این مناسبات تولیدی از طریق سرنگون كردن روبنایی كه آن را محافطت و اعمال می كند، كشیده نخواهد شد.

اكونومیستهای روسیه در مورد مرحله ای صحبت می كردند كه اصلا وجود نداشت. اكونومیستهای آمریكایی  هم ( كه می گویند ما باید از نقطه و سطحی كه امروز كارگران در آن هستند به مبارزه دامن بزنیم)  در مورد چنین مرحله ناموجودی صحبت می كنند: مرحله ای كه كارگران مبارزه اقتصادی خود را تا حدی بطور اتوماتیك یا با برخی كمك های كمونیستها به پیش می برند و مبارزه آنها خودبخود بطرف سیاست های سوسیالیستی می چرخد؛ چنین مرحله ای وجود خارجی ندارد. اتفاقا، در جریان مبارزه اقتصادی وقتی كه  كارگران، بقول انگلس، «تلاش زیادی برای به زانو در آوردن یك كارفرمای واحد» می كنند یا زمانی كه مبارزه علیه بورژوازی در این جبهه وسیع و گسترده  شده، بیش از هر زمان دیگر بردن سیاست به میان كارگران، برای هدایت جنبش كارگران به سوی یك مبارزه آگاهانه طبقاتی سیاسی، عاجل است.  نباید در هیجانات آن لحظه گیر كرد و فرصت های بسیار مهم و عاجلی را كه برای ارتقاء دید كارگران بوجود آمده از دست داد.

مبارزه طبقاتی حاد، منجمله مبارزه اقتصادی، چشم مردم را به سوالات بزرگتر باز می كند و آنها فقط زمانی جواب این سوالات را خواهند گرفت و یا حتی خواهند آموخت كه در مورد این سوالات پایه ای تر فكر كنند كه كمونیستها آن را در میانشان طرح كنند. اما عكس این درست نیست. اگر مبارزه در سطح پائینی باشد،  اولویت دادن اقتصاد بر سیاست، كارگران را به سیاست های كمونیستی نزدیك تر نخواهد كرد. مبارزه اقتصادی اگر بحال خود رها شود، در خدمت سیاست های بورژوایی قرار می گیرد. حتی وقتی كه مبارزه در سطح پائینی قرار دارد، تاكید نهادن بر اقتصاد در مقابل سیاست و مبالغه در مورد  چیزهایی كه از طریق مبارزه اقتصادی می توان به آنها دست یافت، فقط توهمات بورژوایی را تقویت می كند.

فقط به تاریخ جنبش طبقه كارگر در این كشور نگاه كنید. از سال های 20 به این سو، شرایط از افت نسبی به توفان مبارزات اقتصادی گذر كرده، اما اغلب  به جنبشی كه دارای آگاهی طبقاتی باشد گذر نكرده است. البته شرایط عینی نقش بزرگی در عقیم گذاشتن چنین تغییر و تحولی در  جنبش كارگران دارد. یعنی موقعیت امپریالیسم آمریكا در جهان و بورژوازدگی در میان بخش های وسیعی از كارگران مانع بزرگی بوده است. اما مسلما این تمام علت نیست. امپریالیسم آمریكا در دروان ركود سالهای 1930 در موقعیت محكمی نبود  و توهمات بخش بزرگی از توده ها (میلیونها نفر) به یك باره زائل شد و یا بشدت ضربه خورد، اما «حزب كمونیست آمریكا» مشغول مبارزه برای حفظ سطح معیشت توده ها در همان چارچوب سرمایه داری بود. حزب كمونیست در مراحل اولیه سال های 1930 دارای خط اكونومیستی «چپ» بود (كه رك و راست بگوییم یك كمی بهتر بود، چون حداقل در مورد انقلاب حرف می زدند) اما خیلی سریع خطش به  اكونومیسم آشكارا راست و بورژوا رفرمیستی تبدیل شد. آنچه این دو دوره حزب كمونیست را به هم وصل و مرتبط می كند، خط اكونومیستی است. هدف بالا بردن آگاهی سیاسی بطور كل و رهبری كارگران در راه مبارزه همه جانبه علیه بورژوازی نبود. هدف آنها  صرفا یا عمدتا مبارزه برای فوری ترین مطالبات كارگری بود كه در ضمن مقداری ترویج عام در مورد سوسیالیسم را هم چاشنی سیاست های رفرمیستی شان (مانند مبارزه برای اصلاح قوانین كار و ساختارهای اداری)  می كردند. كرنش به خودرویی هم  مسئول شكل چپ اكونومیسم آنها بود و هم شكل راست آن. مثلا وقتی سرمایه داری كمتر قادر به برآوردن مطالبات كارگران بود آنها یك مقدار بیشتر در مورد سرنگونی آن صحبت می كردند.

اكونومیستها هرگز از این خسته نمی شوند كه تكرار كنند سطح توده ها پائین است. برنامه آنان كاملا برای یك كارگر میانه طراحی می شود. آنان به صراحت كارگر پیشرو را محكوم به آن می كنند كه در سطح كارگر میانه بماند و توده های زحمتكش را محكوم به آن می كنند كه هرگز به سطح آگاهی ورای رفرمیسم تریدیونیونیستی نرسند. آنان هرگز نمی فهمند كه شرایط عینی و مبارزات خودبخودی كه از آن بر می خیزد، هرگز بخودی خود موجب آگاهی طبقاتی نمی شود. آنچه كه بخشی از شرایط عینی است و آنچه كه بطور خودبخودی بر می خیزد، تحول معینی از مبارزه توده هاست و شرایط مساعدتری را برای درهم ریختن توهمات بورژوایی توده های وسیع بوجود می آورد. اما چنین مبارزاتی به هر درجه ای هم كه در مقاطع گوناگون در نتیجه رشد اوضاع عینی اوج گیرند، بطور اتوماتیك به آگاهی طبقاتی تحول نمی یابند. مبارزه اقتصادی اگر بحال خود واگذار شود در هر گام بطور خودبخودی با سیاست های بورژوایی، سیاست های تریدیونیونیستی رزمنده و یا بدتر از آن،  پیوند می خورد.

در اینكه مبارزه اقتصادی یك مولفه مهم از مبارزه طبقاتی است شك نیست. بازهم شكی نیست كه طبقه كارگر از طریق مبارزه اقتصادی اش چیزهایی می آموزد؛ بخصوص اگر مبارزات اقتصادی با رزمندگی به پیش رود. آنطور كه لنین در «چه باید كرد؟» گفت: «به یك كلام افشاگری های اقتصادی (كارخانه ای) اهرم مهمی در مبارزه اقتصادی بوده و هست و این افشاگری ها تا زمانی كه سرمایه داری كه نیاز كارگران برای دفاع از خودشان را خلق می كند، وجود داشته باشد اهمیت خود را حفظ خواهند كرد. حتی در پیشرفته ترین كشورهای اروپا كماكان شاهد آن هستیم كه افشای مظالم در فلان رشته عقب مانده یا برخی رشته های فراموش شده صنایع محلی، كه بمثابه نقطه آغازین بیداری طبقاتی است به شروع یك مبارزه تریدیونیونی و به اشاعه سوسیالیسم خدمت می كند.» (17 )

برخی از كارگران ( و نه همه آنها)  در برخی موارد از طریق مبارزه اقتصادی به آگاهی طبقاتی نزدیكتر می شوند و حتی گام های اولیه ای را در جهت  كسب آگاهی طبقاتی بر می دارند. اما این امر فقط می تواند بر بستر پیشبرد فعالیتی رخ دهد كه بطور سیستماتیك و از همان آغاز تلاش می كند آگاهی سوسیالیستی را با جنبش كارگران پیوند زند و نه در جایی كه یك جنبش «خالص یا تقریبا خالص» تردیونیونی به پیش برده می شود.

البته كمونیستها باید به كارگران كمك كنند كه توجه شان را به اجحافات اقتصادی اصلی و مهم معطوف كنند (برخلاف مسائل كوچكتر و غیر مهم تر اقتصادی). اما نباید این وظیفه را در ضدیت با مسائل سیاسی و در ضدیت با «دامن زدن به جرقه های آگاهی سیاسی تولید شده در آن مبارزه» انجام دهند (نقل قول از  لنین است).  مبارزه اقتصادی فقط زمانی می تواند مبارزه به سمت سوسیالیسم را تقویت كند و این «جرقه ها» فقط زمانی می توانند به جایی برسند كه «عنصر آگاه» بطور سیستماتیك و خستگی ناپذیر طبقه كارگر را از راه رفرمیسم تریدیونیونی بورژوایی منحرف كند و اینكار را از طریق بردن سیاست به درون طبقه كارگر و سازمان دادن كارگران در مبارزه سیاسی بخصوص مبارزه سیاسی انقلابی و از طریق افشا كردن هر جنبه از مظالم دولت  امپریالیسم وسازمان دادن كارگران بحول مبارزه علیه چنین مظالمی، انجام دهد.

مبارزه اقتصادی، حتی در رزمنده ترین اشكالش كه «آگاهی طبقاتی نطفه ای» را منعكس می كند، بخودی خود با سیاست های بورژوایی پیوند خواهد خورد. متمركز كردن توجه كارگران عمدتا به این مبارزه چه از طریق حرف یا حتی عمل (كمونیستها ممكن است در حرف تكرار كنند كه این جواب ما نیست اما عمدتا در عمل همان كار را انجا م دهند) فقط می تواند این توهم را دامن زند كه اگر كارگران با هم یكی شوند و برای خودشان مبارزه كنند و یك جنبش اجتماعی حول این مطالبات بنا كنند، نیازها برآورده خواهد شد.  در این حالت كمونیستها كارگران را از رسیدن به آگاهی همه جانبه در مورد نظام سرمایه داری و نابودی آن توسط طبقه كارگر محروم می كنند. كسانی كه این تئوری مراحل را بكار می بندند، حتی اگر هم نیتشان این باشد كه وقتی كارگران بیشتر زیر فشار قرار گرفتند و مبارزاتشان خیز برداشت، در آن هنگام عمدتا تبلیغ سیاسی همه جانبه را پیش خواهند برد. در واقع  ایدئولوژی بورژوایی را اعمال می كنند و سیاست های بورژوایی را نه تنها در میان كارگران معمولی بلكه هم چنین در میان كارگران پیشرو  اشاعه می دهند.

 

سیاست و خودرویی

حتی امروز، كارگران و توده های ستمدیده پرولتر بطور خودبخودی در جستجوی تغییر شرایط زندگی شان هستند. آنها «بطور خودبخودی» گرایش به آن دارند كه به مبارزه خود ورای افزایش دستمزد نگاه كنند و حتی افق آنها فراتر از«حق اعتصاب» است. ( اگرچه ممكن است هنوز مبارزه اقتصادی را بمثابه تنها سیاست خالص طبقه كارگر ببینند). هر چند نفس و عمق مسئله عمدتا وابسته به اوضاع عینی است، اما حتی در شرایط امروز كارگران در شمار توده ای و به درجات گوناگون به «سیاست» روی می آورند. ولی بدون كمك كمونیستها به سیاست های آگاهانه طبقاتی روی نمی آورند. برای اینكار، كمونیستها باید بطور خستگی ناپذیر جامعه بورژوایی را افشا كنند و با اتكاء به تحلیل طبقاتی، كارگران را در مورد اینكه دوستان و دشمنان واقعی ما چه كسانی هستند آموزش دهند و توهمات و گرایشات عقب افتاده توده ها را در هم شكنند و آنها را به یك درك علمی از جهان برسانند. حتی در كشوری مثل آمریكا در میان كارگران «كشش خودبخودی به طرف سوسیالیسم» وجود دارد. آن گونه كه لنین در «چه باید كرد؟» می گوید: «اغلب گفته می شود طبقه كارگر بطور خودبخودی بطرف سوسیالیسم كشش می یابد. این به این معنا درست است كه تئوری سوسیالیستی علل بی نوایی طبقه كارگر را عمیق تر و درست تر از هر تئوری دیگر تعریف می كند. و به این دلیل كارگران قادرند آن را براحتی جذب كنند. اما با این شرط كه این تئوری خود را تسلیم خورویی نكند.» (18)

در آمریكا، بخش های بزرگی از طبقه كارگر بر پایه موقعیت امپریالیسم آمریكا كه در چند دهه گذشته سركرده امپریالیستها بوده است، بورژوا زده هستند و این مانع بزرگی درقبول سیاست های انقلابی و علم ماركسیسم می باشد. اما هزاران نفر از میان ستمدیده ترین اقشار پرولتاریا هم اكنون نیز آماده جذب این آگاهی طبقاتی می باشند. هنوز بورژوازدگی قوی است اما در حال در هم شكستن است. در صورتی كه سوسیالیسم علمی در تمام جوانب و غنای سیاسی اش (چرا كه هیچ چیز بدتر از ضمیمه كردن سوسیالیسم به رفرمیسم نمی باشد) به درون كارگران برده نشود و آنها برای فراگیری و بكاربست آن و رشد آگاهی شان رهبری نشوند، توده ها به طرف آن جذب نخواهند شد. چنین امری فقط از طریق افشاگری همه جانبه و مبارزه علیه سیستم سرمایه داری بدست می آید. مبارزه اقتصادی را مركز مبارزه طبقاتی كردن، حتی اگر به آن «جنبه سیاسی» داده شود، گرایشات و احساسات پیشرو درون كارگران را در نطفه خفه كرده و به كج راه می برد.

لنین در «چه باید كرد؟» می گوید: «این واقعیت كه طبقه كارگر در مبارزه سیاسی و حتی در مبارزه سیاسی انقلابی شركت می كند، بخودی خود سیاست های او را سیاست های سوسیال دمكراتیك نمی كند.» (19) ما دیده ایم كه چنین پدیده ای در سال های 60 رخ داد: كارگران بسیاری از میان ملیت های تحت ستم و كارگران جوان تمام ملیتها بر پایه بینشهای غیر پرولتری كه به مقدار زیادی منافع طبقات غیر پرولتری را منعكس می كرد، شركت كردند؛ در حالی كه  طبقه كارگر بمثابه یك طبقه، در این خیزشها نسبتا غایب بود. آن هزاران كارگر شركت كننده و هم چنین هزاران نفر دیگری كه از  این خیزش ها متاثر بودند همه اعضای طبقه كارگری بودند كه در عرصه مبارزه اقتصادی هنوز از رهبران تردیونیون كنده نشده بودند. در واقع تئوری مراحل ورشكسته از آب در آمد!

در این كشور در میان صفوف گسترده كارگران كشش بطرف سیاست های بورژوایی وسنت های بورژوا دمكراتیك و غیره، معمول است.   فعالیت سیاسی طبقه كارگر در پشت سر بورژوازی صورت می گیرد. (20)

كارگران و دیگر ستمدیدگان امروز در جستجوی پاسخ برای برون رفت از منجلابی كه بورژوازی اسمش را "جامعه" گذاشته می باشند. با تكامل اوضاع این جستجو بیشتر و بیشتر خواهد شد و شتاب بیشتری خواهد گرفت. در چنین اوضاعی خط تكیه بر گرایشات خودبخودی برای رفتن به سوسیالیسم شانسی ندارد. سوسیالیسم در صورتی شانس دارد كه بخشی كه دارای آگاهی طبقاتی است یعنی حزب، سیاست ها و ایدئولوژی ماركسیستی را به درون طبقه كارگر ببرد.

بحران های امپریالیستی به فرصت های عظیم انقلابی پا خواهد داد. فرصت های عظیمی كه پرولتاریا برای استفاده كردن از آنها باید در وسیع ترین معنای سیاسی اش آماده باشد. و قلب «چه باید كرد؟» را همراه با بسیاری از نظرات تشكیلاتی اش بكار بندد.

نكته آخر: برخی فكر می كنند كه خشم لنین در «چه باید كرد؟» علیه اپورتونیستها به دلیل ظهور طلایه های فرارسیدن اوضاع انقلابی در  روسیه بود. اما اینطور نیست. البته یك چرخش رو به بالایی در مبارزه صورت گرفته بود. مشخصا  مبارزه اقتصادی سراسر روسیه را در بر گرفته بود و فعالیت سیاسی در میان سایر اقشار و طبقات فزونی گرفته بود. اما تا سال 1903 (یعنی دو سال بعد از نوشته شدن «چه باید كرد؟») هنوز طلایه های شكل گیری یك اوضاع انقلابی ظهور نكرده بود. (21 )

در واقع با مطالعه دقیق «چه باید كرد؟» می توان دید كه لنین هنوز انتظار چنین اعتلایی را نمی كشد، چون در جایی می گوید شاید 30 سال دیگر یك تاریخ نگار بورژوای روس بتواند چاپ اول «رابوچیه دلو» را كه پلیس ضبط كرد از آرشیوهای پلیس سیاسی پیدا كند. یعنی لنین هنگام نوشتن «چه باید كرد؟»  فكر نمی كند كه اوضاع انقلابی دو سال دیگر فرا خواهد رسید. اما با این وصف بر پیشبرد فوری وظایف سیاسی تشكیلاتی لازم برای آماده شدن برای سرنگونی استبداد تزاری تاكید می كند. چرا؟ جواب ساده است. بهتر است كه این كار قبل از برآمد انقلابی صورت گیرد تا بعد از آن. نه فقط به این خاطر كه پیش بینی سال دقیق و شرایطی كه اوضاع انقلابی فرا خواهد رسید همواره امكان ناپذیراست. بلكه بخاطر آن كه هر چه تعداد بیشتری از كارگران در این سالهای آغازین در پشت پرچم سرخ جمع شوند، هرچه بیشتر این پرچم سرخ تبدیل به یك نیروی اجتماعی شود و هم زیستی «كارگر معمولی» را با سرمایه داری در این سال های آغازین به زیر سئوال كشد، هر چه بیشتر طبقه كارگر صحنه سیاسی را اشغال كند و بدین ترتیب اقشار میانی جامعه را تحت نفوذ خود قرار دهد، آنگاه وقتی كه طبقه كارگر و پیشاهنگش با اوضاع  حاد مواجه شوند، در موقعیت بهتری خواهند بود.

 

نتیجه گیری

این یادداشتها برخوردی اولیه و قسمی هستند به برخی از مسائل پایه ای در مورد راه انقلابی كه لنین در «چه باید كرد؟» طراحی می كند. این یادداشتها تلاشی هستند در نقد برخی از مواضع – بخصوص مواضع التقاطی گوناگون – كه می توانند ما را از برداشتن بزرگترین گام های ممكن به طرف هدف انقلابی مان، در این دوره باز دارند.

دربخش نتیجه گیری بی مناسبت نیست اگر از یكی دیگر از آثار لنین نقل قولی بیاوریم. این اثر در دوره ای كه حزب سوسیال دمكرات كارگران روسیه برای گسست از خط اكونومیستی مبارزه می كرد، و فقط سه سال به آغاز توفان انقلابی عظیم كه سراسر روسیه را در بر گرفت مانده بود، به نگارش در آمده است. نام این اثر «پیشگفتاری بر جزوه روزهای اول ماه مه در خاركوف» است. این مقاله اول ماه مه 1900 در خاركوف را جمعبندی می كند. لنین در عین حال كه به وقایع آن روز اشاره می كند و می گوید یك پیشرفت بود، سوسیال دمكراتها (كمونیستها) را سرزنش می كند كه خواسته هایشان علیه كارفرمایان را با خواست سراسری 8 ساعت كار در روز در یك سطح قرار داده و به اندازه كافی خواسته های ضد استبداد تزاری را مطرح ننموده و از اول ماه مه به اندازه كافی برای خاطر نشان كردن لزوم تشكیل یك حزب پیشاهنگ انقلابی استفاده نكردند. لنین برای روشن كردن نكته اش یك داستان كوتاه تعریف می كند: ((امسال وقتی كه بازرس كارخانه از یك گروه از كارگران پرسید كه آنها دقیقا طالب چه هستند، فقط یك صدا فریاد زد: قانون اساسی!! و صدای او آنقدر منفرد بود كه خبرنگار با مسخره گزارش داد: «یك پرولتر از دهانش پراند....» یك خبرنگار دیگر آن را چنین تعریف كرد: «در آن شرایط این جواب خنده دار بود.....»

در واقع در این جواب هیچ چیز خنده داری وجود ندارد. آن چیزی كه ممكن است خنده دار باشد عدم تجانس میان خواست این صدای تنها كه تغییر در تمام نظام دولتی را می خواست و مطالبه كاهش نیم ساعت در كار روزانه و پرداختن به موقع حقوق است. زیرا ارتباط بدون چون و چرایی بین این مطالبات و خواست قانون اساسی وجود دارد. و اگر ما بتوانیم توده ها را به درك این رابطه برسانیم (و بدون شك چنین خواهیم كرد) آن گاه فریاد « قانون اساسی» یك صدای منفرد نخواهد بود، بلكه از گلوی هزاران و صدها هزار نفر بیرون خواهد آمد. زمانی كه دیگر خنده دار نخواهد بود بلكه تهدید آمیز خواهد بود.

شخصی در خیابان های خاركوف در روز جشن های ماه می از یك درشكه چی  پرسید كه كارگران چه می خواهند، وی جواب داد: «آنها 8 ساعت كار در روز و روزنامه خودشان را می خواهند.» آن درشكه چی فهمید كه كارگران دیگر با صدقه صرف راضی نیستند بلكه می خواهند انسان آزاد باشند. اینكه آنها می خواهند قادر باشند كه نیازهایشان را آزادانه و آشكارا بیان كنند و برای آنها بجنگند. اما جواب هنوز آن جواب آگاهانه كه كارگران برای رهایی تمام مردم و برای حق خودشان در اداره دولت می جنگند، نبود.

زمانی كه خواست تشكیل مجلس متشكل از نمایندگان مردم توسط تزار،  با آگاهی كامل و عزم قاطع توسط توده های كارگر در تمام شهرهای صنعتی و كارخانه ها در روسیه تكرار شود، زمانی كه كارگران به مرحله ای برسند كه تمام اهالی شهری و تمام مردم روستاها كه به شهرها می آیند بفهمند كه سوسیالیستها چه می خواهند و كارگران برای چه می جنگند، آن گاه روز بزرگ رهایی مردم از استبداد پلیس زیاد دور نخواهند بود.)) (22)

روشن است كه تقاضای یك قانون اساسی و دیگر وظایف دمكراتیكی كه لنین در این مقاله بر می شمرد به اوضاع كنونی ما نمی خورد. بلكه نكته مركزی پیام لنین این است كه صدای «كارگر تنها» نمایانگر این بود كه اوضاع رو به چه سمتی است. ما اغلب  در موقعیت آن كارگر پیشرو تنها بوده ایم، هر چند كه آن انفراد كامل را شكسته ایم و شروع به بسیج توده های پیشرو برای در دست گرفتن آرمان انقلاب پرولتری كرده ایم. خطی كه در شعارهای امروز ما بیان می شود (مانند، «كارگران متحد شوید و كلیه مبارزات علیه هر نوع ستم را رهبری كنید»، «سرمایه داران را به سمت گورهایشان برانید» و«سرنگون باد ستم ملی» و شعارهایی علیه تداركات جنگی امپریالیستها) فریادهای منفرد نخواهند بود، بلكه از گلوی هزاران و صدها هزار نفر بیرون خواهد آمد. زمانی كه دیگر خنده دار نبوده بلكه تهدیدآمیز خواهند بود.

 

منابع و توضیحات

1 – گرایش قهقرایی در سوسیال دمكراسی روس

2- چه باید كرد؟ برخی اوقات ادعا می شود كه لنین بعدها اعتراف می كند كه در چه باید كرد «چوب را كمی خم كرده است» در این زمینه به نقل قولی در یكی از سخنرانی های لنین در كنگره دوم حزب سوسیال دمكرات كارگران روسیه اشاره می شود. «همه ما می دانیم كه اكونومیستها به یك افراط رفته اند، برای صاف كردن این چیزها یك نفر باید آن را در جهت دیگری می كشید. و این آن كاری است كه من كردم. من معتقدم كه سوسیال دمكراسی روس همیشه با حرارت هر چیزی را كه انواع  اپورتونیسم معوج می كند، صاف خواهد كرد. بنابراین خط عمل ما همیشه صاف ترین و مناسب ترین راه برای عمل خواهد بود.» (كلیات آثار جلد 6)

روشن است كه لنین می گوید برای «صاف كردن» آنچه كه «توسط اپورتونیسم معوج شده بود» او تاكید خاصی روی جهت معنی گذارده است. اما او نمی گوید كه «افراط» كرده است یا چیز غلطی بود.

3 – "چه باید كرد؟"

4- به بیانیه اكونومیستها كه در اعتراضی از سوی سوسیال دمكراتها توسط لنین تجدید چاپ شده است، رجوع كنید.

5 – نقد برنامه گوتا، ماركس -- به "چه باید كرد؟" ( ص 28 انگلیسی) رجوع كنید تا تشریح لنین از سوء استفاده اكونومیستها از این نقل قول را دریابید.

6- چه باید كرد؟

7- در همین مقاله لنین در مورد نقش پیشاهنگ كارگران در مبارزه علیه استبداد تاكید بسیار می گذارد. نه بخاطر آن كه كارگران توانایی زیادی در مبارزه علیه كارفرمایان كسب می كنند و نه حتی بخاطر موقعیت استراتژیك طبقه كارگر در جامعه، بلكه به این دلیل كه طبقه كارگر تنها طبقه ای بود كه دارای منافع همه جانبه و سازش ناپذیر در سرنگونی استبداد تزاری بود.

8 – درباره اعتصابات، لنین

9-  برای مثال نگاه كنید به بخش نتیجه گیری چه باید كرد؟

10 – چه باید كرد؟

11- همانجا

12 – وظایف عاجل جنبش ما، لنین

13- لنین در «طرح اولیه و توضیح یك برنامه برای حزب سوسیال دمكراتیك» كه در سال 96 – 1895 نگاشت، می گوید «گذر كارگران به مبارزه پیگیر برای نیازهای حیاتی شان، مبارزه برای امتیازات، برای بهبود شرایط زندگی، حقوق و ساعات كار كه اكنون در سراسر روسیه آغاز شده به آن معناست كه كارگران روسیه در حال پیشرفت های عظیم هستند و به این دلیل است كه توجه حزب سوسیال دمكراتیك و تمام كارگران آگاه باید عمدتا روی این مبارزه متمركز شود، روی ارتقا آن» (كلیات آثار لنین جلد 2) . شك نیست كه شروع این خیزش در میان كارگران توجه عظیم حزب كار سوسیال دمكرات روسیه را طلب می كرد، اما فرمولبندی لنین مبنی بر اینكه حزب باید توجه خود را عمدتا روی ارتقا آن مبارزه معطوف می كرد، بنظر می آید كه محصول زمان خودش است و منعكس كننده غلتیدن به آن سوی افراط است كه لنین در «وظایف عاجل جنبش ما» آنرا جمعبندی می كند.

 لنین در«چه باید كرد؟»  مشخصا به رشد آگاهی نطفه ای در این خیزش اشاره می كند و تاكید می كند كه این كافی نیست و هنوز آگاهی طبقاتی نمی باشد. اتفاقا، در این اثر لنین فعالیت سوسیال دمكراتها در آغاز آن خیزش را اینطور تشریح نمی كند كه این فعالیتها عمدتا بر روی ارتقا این مبارزه متمركز بود. (چه باید كرد؟)

دلایلی وجود دارد كه معتقد باشیم لنین خودش احساس كرد كه «طرح پیش نویس و توضیح» سال 1895 برا نیست، چرا كه در «یك طرح پیش نویس برنامه حزب ما» (1899) (كلیات آثار لنین جلد 4) او آن «طرح پیش نویس و توضیح» را مورد بی اعتنایی قرار می دهد و طرح پیش نویس جدید را با اتكا بر «طرح پیش نویس برنامه سوسیال دمكراتهای روسیه» كه در سال 1885 توسط گروه آزادی كار منتشر شده بود و اصلاح آن، می نویسد.

14-  اعتراضی از سوی سوسیال دمكرات های روسیه، لنین

15-  چه باید كرد؟

16 - به رفیق توماس بل، لنین، كلیات آثار جلد 32

17- چه باید كرد؟

18- همانجا. یادداشت از لنین. این همان نكته ای است كه لنین در دوره انقلاب 1905 می گوید، در نقل قولی كه برخی اوقات علیه «چه باید كرد؟» استفاده می شود: «طبقه كارگر بطور غریزی و خودبخودی سوسیال دمكرات است و بیش از آن 10 سال سوسیال دمكراسی درون آن فعالیت كرده است و این كار عظیمی در برگرداندن این خودرویی به آگاهی كرده است.» («بازسازی حزب»، لنین جلد 10)

19- چه باید كرد؟

20- این مسئله تصادفی نیست كه در آلمان از 1933 تا جنگ جهانی دوم بورژوازی تحت نام حزب ناسیونال سوسیالیست حكومت كرد. بخش پیشرو كارگران و بخش بزرگی از میانی ها هرگز پشت سر صلیب شكسته فاشیستها جمع نشدند، اما با این وصف این حزب توانست یك پایه توده ای برای خود دست و پا كند؛ و در شرایطی كه ستمدیدگان تمایل به تغییرات اساسی داشتند، این حزب با ارائه مخلوط عجیبی از بدترین تعصبات و ایدئولوژی بورژوایی با حرافی های ضد كاپیتالیستی، بخش عقب مانده تر كارگران و خرده بورژوازی به فقر كشیده شده را كه مملو از تعصبات عقب مانده بود به سوی حمایت از این حزب «رادیكال» بكشاند.

21- لنین جمعبندی كرد كه این برآمد انقلابی در سال 1903 شروع شد. در فصل «مراحل اصلی در تاریخ بلشویسم» در كتاب «چپ روی بیماری كودكی» می گوید: «در سال های تدارك انقلاب 1905 – 1903  فرا رسیدن یك توفان عظیم در همه جا حس می شد. تمام طبقات در حالت جوشش و تدارك بودند»

22 -  كلیات آثار لنین جلد 4   

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 یادداشـت هایی بر مطالعه چـه بایـد كرد؟ و مفاهیم آن برای مبارزه امروز
 نوشته
 Ø·Â­Ø¸â€šیظ‚طھ
 در تاريخ
 1979-05-05
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در